فهرست کتاب


آیینه داران حقیقت جلد اول

مجله حوزه‏

مصاحبه با استاد، آیت اللَّه علی مشکوة(109)

اینک که بشر سراسیمه سر، از خواب گران برخاسته و در شب ترین شب تاریخ، چشم به چشمه خورشید دوخته است، بر حوزه های علمیه است که چشمه بانانی تیزبین، عاشق پیشه و ثابت قدم تربیت کنند، تا بسان چشمه در کویر کسالت بار قرن بجوشند و بیداران این شب سهم گین و قیر گون را آرامش جانی باشند.
در این رستاخیز عظیمی که سلاله پاک پیامبر آفریده است، رسالت حوزه ها، علاوه بر حفظ ذخائر و گنجینه های کهن، خانه تکانی جدی است باید در اهداف و برنامه ها، دگرگونی ژرفی به وجود آید و افق های دید کاملاً تحول بیاید.
امروز که و رایت الناس یدخلون فی دین اللَّه افواجاً دقیقاً مصداق یافته است و مشتاقان و تشنگان معارف بلند اسلامی، فوج فوج از اینجا و آن جای جهان به دین حق می گروند، وظیفه است که با همّتی بلند و دلی دریاوار، ساختار فعلی حوزه های علوم اسلامی، در جهت استقبال پرشکوه از گرویدگان به اسلام ناب محمّدی(ص) و پاسخ گویی به مشکلات آنان تحول بیابد و طراحی نو در این کانونهای مقدس و الهی پی افکنده شود.
مجلّه، با ایمان به این رسالت عظمی، سپاس آن یکتای بی همتا را، دیری است در پهنه دارالاسلام به جست وجو پرداخته و با چهره های پرفروغ حوزه اسلامی، به گفت و گو نشسته و از پارسایی و تلاش و غیرت دینی این مردان بزرگ، درویشانه، برگ سبزی، هدیه به پیشگاه سلیمانی چشمه بانان خورشید آورده است، به امید آن که در راستای این وظیفه خطیر مفید افتد.
در این شماره، در پی همان رسالت، با حضرت آیت اللَّه مشکوة، یکی از چهره های پارسا و برجسته حوزه علمیه اصفهان، قم، نجف و از شاگردان والامقام حضرات آیات عظام: شیخ عبدالکریم حائری، سید حسن بروجردی، سید ابوالحسن اصفهانی، آقا ضیاء عراقی، کمپانی و... به گفت و گو نشسته ایم و آن چه در پیش روی دارید قطره ای است از آن چشمه فیاض و گوارا. به امید آن که ایزد یکتا، توفیق دهاد که از پارسایی، تلاش و دانش آن عزیز بهره یاب گردیم.
حوزه
حوزه : با سپاس از این که مصاحبه با مجله ما را قبول فرمودید، لطفاً از تحصیلات و اساتید بزرگوارتان در سه حوزه بزرگ اسلام: اصفهان، قم و نجف برای ما مطلبی را بیان بفرمایید.
استاد : خواندن و نوشتن را در همین جا (سده) فرا گرفتم. برای ادامه تحصیل به اصفهان رفتم (مدرسه در کوش) و در آن جا در محضر حاج آخوند زفره ای، که در مقدمات متبحّر بود، مقدمات را خواندم و شرح لمعه را پیش حاج ملا حسین علی صدیقین خواندم. روش ایشان در درس این گونه بود که می گفت: متن درس را بخوانید ما متن درس را می خواندیم و ایشان اشتباهات ما را برطرف می کرد این جور نبود که ایشان متن درس را بخواند و ما گوش کنیم؛ خیر، باید خودمان متن درس را بخوانیم و مطلب را شرح بدهیم لذا ما ناچار بودیم پیش مطالعه دقیق داشته باشیم و مطالب را خوب یاد بگیریم که در نزد ایشان بتوانیم مطالعه دقیق داشته باشیم و مطالب را خوب یاد بگیریم که در نزد ایشان بتوانیم درس را بخوانیم ما، چند نفری که با این روش در خدمت ایشان درس می خواندیم، به طوری که به لمعه جلد اوّل، مسلط شده بودیم که به آسانی جلد دوّم لمعه را درس می گفتیم.
معالم و مقداری از شرایع را نزد آقا شیخ احمد شاه آبادی خواندم. بعد آمدم مدرسه صدر.
قوانین را پیش هر کس شروع کردم، دیدم از عهده اش بر نمی آید. یک مقداری پیش مطالعه کردم که مگر متوجه شوم، نشد ؛ تا این که رفتم خدمت شیخ محمّد حکیم گنابادی، عموی شیخ بهلول. دیدم که ایشان خیلی متبحّر هستند و خوب درس می گویند ؛ لذا پیش ایشان قوانین را خواندم. من به جوری به قوانین مسلط شدم که در قم و نجف درس می دادم. در همین رابطه خاطره ای نقل می کنم. روزی در قم، در درس مرحوم آیت اللَّه بروجردی حاضر شدم. ایشان مطلبی را از آخوند، نقل کردند و ردّ فرمودند و بعد مطلبی که نظر خودشان بود مطرح کردند. وقتی که تصمیم گرفتند از مسجد خارج شوند، گفتم آقا این مطلب حضرت عالی را مرحوم میرزا در قوانین دارد. اشکالی را هم که مطرح فرمودید در رابطه با نظر آخوند، در حاشیه کتاب خود آخوند هم هست ایشان فرمودند: کتاب من که حاشیه نداشت و من هم نمی توانم تمام حواشی و کتب را ببینم خدا رحمتش کند، به حرف من خیلی توجه فرمود. البته این که مرحوم بدون مطالعه حواشی نظریّاتش مطابق نظریّات بزرگان از کار در می آمد، دلیل بر متبحّر و مسلط بودنش بود.
مکاسب را پیش مرحوم آخوند آقا سید مهدی درچه ای خواندم. روش درس ایشان این بود که هنگام تدریس مکاسب، غلطهای مکاسب را هم می گفتند و ما تصحیح می کردیم. ایشان می فرمودند: اگر خواستید مکاسب را چاپ کنید، نسخه من را برای چاپ ببرید. آن مرحوم به من خیلی توجه داشتند.
کفایه را خدمت مرحوم سید محمّد علی نجف آبادی، شاگرد مرحوم آخوند، خوانده ام. آن بزرگوار در کفایه استاد بود و می گفت: بعضی از جاهای کفایه را خودم بیان کرده ام یعنی من عنوان کردم و مرحوم آخوند نوشتند.
فرائد را پیش مرحوم سید مرتضی جارچی خوانده ام. معروف بود که ایشان شاگرد آقا میرزا حبیب اللَّه رشتی بوده است مرحوم میرزا علی آقای شیرازی درباره ایشان می فرمودند: کهنه ملاّ خوب، خیلی وارد بود. می گویند: مرحوم میرزا محمد رضا خراسانی هم پیش ایشان تحصیل می کرده است این بود که خلاصه ای از دوران تحصیلی ام در شهر اصفهان.
البته این مطلب را هم بگویم که: هم مباحثه من مرحوم آیت اللَّه حاج شیخ جواد جبل عاملی بود.
وقتی که برای ادامه تحصیل وارد قم شدم، قرار شد در امتحانی که توسط آیت اللَّه حاج شیخ عبدالکریم، از طلاب گرفته می شد، شرکت کنم( البته این امتحان غیر از امتحانی بود که توسط دولت از طلاب گرفته می شد) هدف از این برنامه امتحانی، که به امر حاج شیخ انجام می شد، این بود که قدرت و توان هر کس روشن شود و میزان استعدادش سنجیده شود ؛ تا در درسی که می خواهد شرکت کند، مناسب استعدادش باشد. بنا شد آیت اللَّه اراکی از من امتحان بگیرند ؛ لذا خدمت ایشان رفتم. ایشان فرمودند: شما استاد و من شاگرد. مطلبی را مطرح کردم ایشان ایراد گرفتند. من پاسخ گفتم. خلاصه، بگو مگو بالا گرفت. ایشان فرمودند: قوه درسی و استعداد شما خوب است شما بیایید درس حاج شیخ. حاج شیخ خارج صلاة درس می دادند. بنده در این درس شرکت کردم.
ایشان ایراداتی به مرحوم آخوند می گرفتند که پسر مرحوم آخوند، منظور از فرمایشات پدر بزرگوارشان را نوشتند و خدمت حاج شیخ فرستادند. حاج شیخ که آن نوشته را دیدند، فرمودند: من اشتباه کرده ام لذا در حاشیه کتاب درر، نظرشان را نوشتند و از نظر اولی شان بر گشتند.
درر، دو چاپ شده است یک چاپ حاشیه دارد، که حاشیه اش همان مطلبی است که پس از نوشته پسر مرحوم آخوند، در رابطه با تغییر نظریه شان نوشته اند. این مطالب را ایشان به من و آیت اللَّه اراکی املاء کردند و ما می نوشتیم، تا به چاپ رسید. در آن زمان خیلی از آقایان به درس حاج شیخ تشریف می آوردند. حاج سیّد محمّد تقی خوانساری، آقای صدر، آقای حجّت، آقای گلپایگانی، و حضرت امام و...شرکت می کردند امام را ندیدم که اشکالی بگیرند، ولی مرحوم حاج سید محمد تقی خوانساری و مرحوم داماد اشکال می کردند یادم هست، یک روزی حاج شیخ به حاج سیّد محمّد تقی خوانساری، فرمودند: یا لیت الشباب لنا یعود ؛ تا با شما سر و کله می زدم و خسته ات می کردم.
مرحوم حاج شیخ، مرد تقوا و بی علاقه به دنیا بود. حاج میرزا مهدی بروجردی، پدر خانم آیت اللَّه گلپایگانی، نقل می کردند که: به مرحوم حاج شیخ عرض کردیم:
آقا چیزی برای شاه راجع به اوضاع روز( کشف حجاب و...) بنویسید، اگر ننویسید ما خودمان به نام شما چیزی خواهیم نوشت. آقا ناراحت شد و عمامه اش را به زمین زد و قسم خورد که تکذیب خواهم کرد.
بالاخره، وادارش کردند که بنویسد. ایشان هم بنابر آن چه نقل کرده اند نوشتند:
اعلیحضرتا، سکوت من برای تعالی و ترقی دولت بود و تکلم من هم اکنون برای همین است اوضاع فعلی، خلاف مذهب جعفری است. شما موقوف کنید، تا من راحت شوم.
در پاسخ ایشان، بنابر آن چه نقل کرده اند، تلگرافی آمد که نوشته بود: حضرت آیت اللَّه، خوب بود که طریق مرضیه سابق را از دست نمی دادید. جواب شما را کتباً خواهیم فرستاد.
ما که چیزی از جواب کتبی ندیدیم، جز این که قوای نظامی مدرسه را در اختیار گرفتند و طلبه ها را دستگیر کردند و رفت و آمد مشکل شد. خلاصه، حاج شیخ هم کسالت پیدا کردند و به رحمت ایزدی پیوستند. پس از تشیع جنازه، جلو مسجد امام، مأمور گذاشتند و مانع برگزاری مجلس ترحیم شدند. البته جای دیگر مجلس ترحیم برگزار شد.
پس از فوت مرحوم حاج شیخ، درسها را تعطیل شد. روزی مرحوم حجّت تشریف آوردند و فرمودند. فرض می کنیم، مرحوم حاج شیخ کسالت دارند و به ما دستور داده اند که درسها را شروع کنیم؛ لذا ما درس را شروع می کنیم. این حرکتم ایشان به این خاطر بود که حوزه مقدسه قم را از بین نبرند و تعطیل نکنند خلاصه حضرات آیات درسها را شروع کردند. خدا رحمت کند آیات ثلاثه را که حوزه مقدسه قم را نگهداشتند و نگذاشتند از هم بپاشد. در آن موقع من پیش آقای خوانساری شوارق می خواندم و آقای جبل عاملی، دوست و هم مباحثه من، پیش امام خمینی، اسفار می خواندند.
اما تحصیلات من در حوزه نجف، هفت سال طول کشید. در آن حوزه، در درس سه نفر از بزرگان شرکت می کردم: مرحوم آقا ضیاء، فقه و اصول؛ مرحوم آیت اللَّه سید ابوالحسن اصفهانی، فقه ؛ مرحوم محمّد حسین غروی کمپانی، اصول.
آن چه از درس آقا ضیاء را نوشته ام: از فقه، ولایت فقیه و از اصول از مباحث الفاظ تا مشتق. می خواستم بر مباحثی که خودشان نوشته اند، حاشیه ای بنویسم که دیدم فکر شان تغییر می کند. خودشان هم فرمودند: هشت دوره انسداد را نوشته ام و هر بار جوری شده است. از فقه مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی هم نوشته هایی دارم. این بزرگان واقعاً مروّج دین بودند. به طلاب خیلی علاقه داشتند و همیشه آنان را تشویق می کردند.
حوزه : خواهش می کنیم مقداری از ویژگیها و خصوصیات اخلاقی اساتیدتان، برای ما صحبت بفرمایید:
استاد : آقا حکیم، تنها زندگی می کرد. پیرمردی بود مجرّد و در حجره مدرسه صدر زندگی ساده داشت. از آقا ضیاء سؤال کردم که آقای حجّت، یا آقای سید محمد تقی خوانساری، کدام یک ملاّترند؟
ایشان فرمودند:
آقای حجّت از من بیش تر چیزی یاد گرفتند، ولی حاج سیّد محمّد تقی خوانساری، نمره سید محمّد علی نجف آبادی است.
یکی دیگر از اساتید ما، مرحوم حاج شیخ محمّد رضا مسجد شاهی بود. شنیدم که مرحوم حاج شیخ عبدالکریم، درباره ایشان فرموده بودند: فاضلی مثل ایشان نداریم. من میل داشتم از نجف که بر می گردم، در درس این دو بزرگوار شرکت کنم. وقتی که برگشتم، الحمدللَّه، موفق شدم که از محضر این دو بزرگوار بهره ببرم. هنگامی که در درس حاج شیخ محمّد رضا مسجد شاهی شرکت کردم، ایشان در تزاحم حقوق بحث می کردند. اشکالی به نظرم رسید و مطرح کردم اما حلّ نشد. برای بار دوّم اشکال کردم، باز هم حلّ نشد. از شاگردها پرسیده بودند که: این آقا کیست؟ شاگردها بنده را معرفی کرده بودند. ایشان به دیدن من آمدند. سؤالی از من کردند به این مضمون: قرآن خواندن از رادیو چطور است؟
گفتم: حرام است.
فرمود: اگر انسان فحشی بدهد بعد ذکری هم بگوید، آیا حرام است؟!
گفتم: نه از این جهت؛ بلکه از این جهت که این ذکر را در مجالس لهو و غیر متناسب با شأن قرآن و ذکر می گویند ؛ لذا هتک قرآن می شود.
هنگامی که در درس مرحوم آقا سیّد علی نجف آبادی شرکت کردم، ایشان در آب قلیل بحث می کردند، که منفعل می شود یا خیر؟ نظر ایشان این بود که آب قلیل با تماس گرفتن با شئ نجس، نجس نمی شود و دلایلی مطرح کردند. من دلایل ایشان را رد کردم و ایشان قبول کردند مطلب دیگری که ایشان گفتند: سید ابوالحسن در بحث تقلید یک جا می گوید: مطابقت کافی است و جای دیگر می گوید: تقلید مصحح للعمل هو الالتزام. اگر مطابقت است التزام یعنی چه؟ اگر التزام است مطابقت یعنی چه؟ بنده در درس عرض کردم: اشکالتان به سید درست نیست. آن جایی که می گوید: مطابقت غافل را می گوید و آنجایی که التزام میگوید ملتفت را می گوید. ایشان قبول کردند. در درس شوارق ایشان هم شرکت کردم، که خیلی درس عالی بود.
حوزه : در دوران تحصیل شما در حوزه اصفهان، حوزه چگونه اداره می شد و خصوصیات و برنامه های تحصیلی آن چگونه بود.
استاد : حوزه اصفهان، افراد نابغه و ملا خیلی داشت ؛ دار العلم بود.
آقایان مراجع : سیّد ابوالقاسم دهکردی، سید محمد درچه ای و سید مهدی درچه ای، در رأس حوزه بودند.
حوزه : در دوران تحصیلی شما در حوزه اصفهان، علماء و بزرگان حوزه، با فلسفه و تدریس آن چه برخوردی داشتند.
استاد : حکیم مشهور حوزه اصفهان در آن زمان، مرحوم حاج شیخ محمد خراسانی بود از خود ایشان شنیدم که می فرمود:
شما طلبه ها، نباید به سراغ حکمت بروید. باید سی سال زحمت بکشید تا چیزی بفهمید.
بعضی از آقایان و بزرگان با فلسفه مخالف بودند و با مذاقشان جور نبود. حاج شیخ مهدی مسجد شاهی، با فلسفه مخالف بود و کسی را که معقول می خواند به مدرسه اش راه نمی داد.
البته، فلسفه خیلی زحمت دارد. برای فهم آن باید خیلی تلاش کرد بعضی که جنبه ندارند گمراه می شوند.
حوزه : حضرت عالی در حوزه درس آیات عظام: مرحوم کمپانی و مرحوم آقا ضیاء همدانی شرکت کرده اید، لطفاً بفرمایید این دو حوزه چه ویژگیهایی داشت.
استاد : شیخ محمّد حسین کمپانی، در فقه خیلی عمیق بود و آقا ضیاء در اصول. مرحوم کمپانی در فقه خیلی دقیق بود، به جوری که ما به ایشان اشکال می کردیم که: آقا این همه دقت و باریک بینی لازم نیست. مرحوم آقا ضیاء مطالب فقهی را خیلی عمیق بیان نمی کرد ؛ بلکه ساده تر بیان می کرد. بالاخره، مرحوم کمپانی در فقه ید طولایی داشت و مرحوم آقا ضیاء در اصول.
به درس فقه آقای کمپانی، به خاطر همان دقت و مطالعه در جوانب مسأله، نمی شد اشکال کرد و به مرحوم آقا ضیاء در اصول نمی شد اشکال کرد ؛ زیرا عجیب تبحّری داشت.
حوزه : شما که سالیان درازی در محضر اساتید بزرگی تلمّذ کرده اید واز محضر پر فیض آنان بهره برده اید، بفرمایید ما چه مقدار از وقت مان را صرف علم اصول بکنیم.
استاد : من در اینجا فرمایش مرحوم آقا سید ابوالحسن اصفهانی را که شنیده ام نقل می کنم:
ایشان فرموده اند که:
زیاد اصول خواندن ملاّئی نمی آورد. انسان باید سعی و کوشش کند، تا مذاق شارع را بدست بیاورد و بفهمد.
حوزه : شنیده ایم، حضرت عالی وجوهات مصرف نمی کنید و برای منبرهایتان هم، وجه قبول نمی کنید، لطفاً در این باره توضیح بدهید.
استاد : بله، بنده وجوهات مصرف نمی کنم. یک وقتی نامه ای خدمت مرحوم سید ابوالحسن نوشتم و یکسری کارهای خودم را برای ایشان شرح دادم. ایشان نوشتند که: بله، وظیفه روحانی همان است که نوشته اید. در همین نامه، عدم مصرف وجوهات را هم متذکر شدم. ایشان، عدم مصرف و احتیاط بنده را تأیید فرمودند. از منبرهایم وجه دریافت نکرده و نمی کنم؟ به این علت که به فرمایش مرحوم محقق کرکی عمل می کنم که فرموده بودند:
مستحبات هم مثل واجبات است، همان گونه که برای واجبات نمی شود مزد دریافت کرد برای مستحبات هم نمی شود مزد دریافت کرد.
حوزه : لطف بفرمایید ما و دیگر طلاب عزیز را نصیحت بفرمایید.
استاد : من که قابل نیستم. کسی باید بیاید و مرا نصیحت کند، ولی از باب این که می فرمایید چند مطلب را به عرض شما و خوانندگان مجلّه می رسانم:
1. خوش گمانی: در روایت داریم که از خصوصیات برجسته مومن، عدم ظنّ و گمان بد، به دیگران است این یک مسأله اساسی است که باید به آن، با دقّت، توجه کنیم. ما نباید با گمان بد به دیگران برخورد کنیم.
2. قناعت و ساده زیستی: بزرگان حوزه های علمیه و اسلام که به مراتب بالای علمی رسیده اند در ناز و نعمت و رفاه نبوده اند؟ بلکه در حد کفاف زندگی، یا پایین تر، از مادیّات برخوردار بوده اند. در این جا قصه ای را نقل می کنم که برای طلاب آموزنده است:
مرحوم مجلسی بزرگ، شاگرد ملا عبداللَّه بوده است. یک روز مقداری پول خدمت ملاّ عبداللَّه می آورند که ایشان بین طلاّب تقسیم کنند. استاد مقداری از آن پول را به مرحوم مجلسی می دهند.
ایشان می گویند: نمی توانم بدون اجازه مادرم پول را قبول کنم.
به مادرشان اطلاع دادند. ایشان گفته بودند: نخیر، پول را نگیرید.
استاد می پرسد: چرا نگیرید؟ مادر مرحوم مجلسی پاسخ می دهند: پدر ایشان( مقصود علی) به مسافرت رفته است، ما مغازه ایشان را به اجاره داده ایم و اجاره گرفته ایم که برای خرجی روزانه ما کافی است اگر این پول را بگیریم اضافه می شود و ممکن است ایشان عادت کنند و این مانع درس و بحث او شود.
3. بلند نظری: یکی از روحانیون، خیلی نسبت به مرحوم آخوند، بدبین بوده و به ایشان بد می گفته است روزی از محل این فرد، مقداری پول، برای تحویل به مرحوم آخوند، به او داده بودند. این فرد، که مرید مرحوم آقا سید محمد کاظم بوده، سعی بسیار کرده بود که صاحبان پول را راضی کند و پول را تحویل آقا سید محمّد کاظم بدهد؛ امّا صاحبان پول نپذیرفته بودند و گفته بودند: ما مقلد آقای آخوند هستیم. این فرد پول را برای مرحوم آخوند فرستاده بود و به نحوی به ایشان رسانده بود که مقداری به وی برگرداند. مرحوم آخوند، کل پول را برای او برگردانده بود. اطرافیان مرحوم آخوند، بسیار ناراحت شده و گفته بودند: این فرد به شما بد می گوید، اکنون می بایست گوشمالی می شد؛ ولی شما تمام پول را برای وی فرستادید!
مرحوم آخوند، فرموده بود: شما دو اشکال دارید: یکی این که چرا او به من بد می گوید و دیگر این که چرا من به او پول داده ام او که به من بد می گوید، مرا مستحق بد گفتن می داند. من که به او پول می دهم او را مستحق پول گرفتن می دانم و جزء شرایط استحقاق، محبت آخوند خراسانی نیست!
4. جدیت در عبادت و تحصیل علم: جدیت طلاب در مرحله اول باید عبادت باشد. علمای بزرگوار ما در عبادت خود خیلی جدیت داشته اند. یک شب قدر، من در حرم مولی علی(ع) بودم که مرحوم کمپانی وارد شدند و به نماز ایستادند. ایشان تمام صدر رکعت نماز را ایستاده خواندند و یا مرحوم شاه آبادی (برادر استاد امام) در قنوت نماز در شبهای قدر، دعای ابوحمزه را می خواندند. من نسبت به خودم می گویم: در این زمینه خیلی ضعیف هستم ؛ حتی به اندازه یک ساعت خدا را نشناخته ام. اگر انسان در امور عبادی و تقوا، جدیت داشته باشد، خدا در امور دیگر او را تأیید می کند در درس و بحث هم باید جدّی بود شما زندگی طلاب قدیم را مطالعه کنید، ببینید که با آن امکانات کم، که واقعاً هیچ نبود، حتی نوری برای مطالعه به زحمت پیدا می شد و چند نفر از یک چراغ استفاده می کردند و یا از چراغهای عمومی برای مطالعه بهره می گرفتند، چه بزرگانی تربیت شدند. روشن است که این مراتب علمی در سایه جدیت و تلاش آنان بود. امروز که بحمد اللَّه، اوضاع خیلی فرق کرده است و امکانات فراوان است، باید جدیت کرد، تا نتیجه مطلوب گرفته شود. جامعه به ما نیاز دارد در برابر اعمال و رفتار مردم، ما مسؤولیت داریم. جوری نشود که به خاطر عدم روحانی خوب، مردم اعمال خلاف شرع انجام دهند و از مسیر حق منحرف شوند. در این رابطه داستانی یادم آمد نقل می کنم:
نقل می کنند:
مرحوم حجّت الاسلام شفتی، عازم کربلا بود که در بین راه به کمره رسید و احتیاج به آب پیدا کرد. به ایشان گفتند: که این جا حمام ندارد.
ایشان با تعجب پرسیدند: آقا و روحانی این جا کیست؟ کسی را به ایشان معرفی کردند مرحوم شفتی، دیدند که ارکان اربعه آقا جور است گفتند: شما چکاره اید؟ گفت: من شرع شریفم! مرحوم شفتی پرسیدند: چرا حمام ندارید؟
آن مرد گفت: حمام لازم نداریم.
مرحوم شفتی فرمود: مگر شما جنب شوید؟
آن مردگفت: آنهایی که از حلال جنب می شود غسل ندارند آنهایی که از حرام جنوب می شوند بروند داخل رودخانه.
خدا نکند که در اثر سهل انگاری ما، این گونه مسائل پیش بیاید و افراد جاهل و نا آگاه به نام روحانی، جواب گوی مسائل و نیازهای مردم باشند.
5. توسل به ائمه اطهار(ع): طلاب باید ارتباطشان با ائمه محکم و استوار باشد و در زندگی از آنان کمک بخواهند تجربه خودم را در این جا بیان می کنم: گاهی می شد که در حل مطلبی در می ماندم و سعی و تلاشم به جایی نمی رسید ؛ لذا به ائمه اطهار، حتی به حضرت ابو الفضل و سیّد علی، توسل می جستم و از آنان کمک و راهنمایی می خواستم و آن بزرگواران هم مرا کمک می کردند و مطلب علمی، که در حلش گرفتار بودم، به آسانی برایم حلّ می شد. نحوه توسل من چند صلوات بود که ذکر می کردم.
6. پرورش شاگرد: در این جا روی سخنم با اساتید بزرگوار است. تشویق و احترام شاگرد، بخصوص در نزد دوستان و اقوام او، خیلی مؤثر است. علاوه بر این که شاگرد را به جدیت و مراقبت وادار می کند، موجب ترویج شریعت هم می شود ؛ زیرا تشویق و احترام به فردی از شاگردان که مصدر کاری است و در بین مردم به تبلیغ و ترویج مشغول است، موجب احترام مردم به او و در نهایت عمل به گفتار اوست. در این جا خاطره ای را به مناسبت نقل می کنم: بعد از آن که از نجف برگشته بودم و در ایران مشغول تبلیغ و تدریس بودم، روزی، با جمعی از دوستان، به نجف اشرف مشرف شدیم. مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی، در حرم نماز می خواندند و من هم مشغول نماز شدم. سعی می کردم که ایشان مرا نبینند و متوجه آمدن من نشوند که مزاحم عبادت ایشان نشوم ؛ زیرا ایشان به بنده خیلی لطف زیادی داشتند، بالاخره، ایشان متوجه شدند و مرا خواستند. ایشان به من خیلی لطف کردند و بسیار تشویق فرمودند. من فکر می کنم که این رفتار را ایشان، به خاطر ترویج شریعت انجام دادند ؛ چون دیدند چند نفر از مردم اصفهان همراه من هستند، احترام زیاد گذاشتند تا زیادتر بتوانم بین مردم ترویج و تبلیغ دین بکنم.
7. تواضع: طلاب و فضلای باید نسبت به یکدیگر تواضع داشته باشند، تمام علمایی که من از محضرشان استفاده کرده ام، یکی از خصلتهای برجسته شان تواضع بود. معروف بود میرزا علی آقای مشکینی، نویسنده و مؤلف حاشیه بر کفایه که از علماء و دانشمندان برجسته آن عصر بود، دست سید ابوالحسن اصفهانی را می بوسیدند. عظمت مرحوم مشکینی آن قدر بود که خیلی ها حرف داشتند که: چرا آقا سید ابوالحسن اصفهانی، اجازه می دهند که ایشان دستشان را ببوسند؟ البته واضح است که این عمل مرحوم مشکینی، به خاطر تواضع و فروتنی ایشان بود.
8. احتیاط در مصرف وجوهات: اخبار تحلیل را چند جور توجیه کرده اند:
1. علامه مجلسی فرموده اند که: خمس روزانه بوده است بعد توسعه یافته و سالانه شده است.
2. منظور غنائم دارالحرب است.
3. مرحوم آقا ضیاء معنی کرده اند: هر امامی، از خودش را حلال کرده است، تا امام زمان(ع)، ایشان در توقیع می فرمایند: حلال است ؛ ولی در جای دیگر دارند که خیر باید به ما برسانند؛ یعنی مطالبه کرده اند. روی این اساس، من خودم، وجوهات را مصرف نمی کنم ؛ البته عمل من برای کسی حجّت نیست.
هر کسی باید به نظر خودش یا مرجع تقلیدش عمل کند. آنان که مصرف می کنند باید خیلی محتاط باشند.
9. توکل بر خدا: طلاب زحمت بکشند درس بخوانند به عباداتشان دقیق برسند، خداوند روزی آنان را خواهد رساند و نخواهد گذاشت آنان در زندگی درمانده شوند. داستانی که در زندگی خودم اتفاق افتاده است، برای شما بیان می کنم: یک روز میهمان داشتم و هیچ چیز در حجره نداشتم که با آن میهمان را پذیرایی کنم. در همین حین فردی که من از او یک صنار قرض کرده بودم، به سراغ طلبش آمده بود؛ خیلی ناراحت بودم. میهمان و طلبکار، فکرم را مشغول کرده بود. فردی، که او را نمی شناختم، آمد و مقداری به من پول داد. من با آن پول هم میهمان را پذیرایی کردم و هم قرضم را پرداختم.
10. عشق به ائمه(ع): من در زندگی خود علمایی را دیده ام که به خاطر عشق به ائمه اطهار(ع) به مراتب بالایی رسیده اند. در قم شیخ ابراهیم نامی بود که منبری بود و مورد علاقه شیخ عبدالکریم. ایشان گاهی برای من جریانهای تاریخی و خاطراتی را نقل می کرد. البته ایشان 7 به این خاطر این داستانها را برای من نقل می کرد که معتقد بود، من به ائمه علاقه خوبی دارم. ایشان می گفت:
یک روز، فردی، که اداری بود، از من برای منبر دعوت کرد؛ ولی من قبول نکردم. یک شیخی به من گفت:...احتمال نمی دهی که این شخص از خودت بهتر باشد؟ گفت: من رفتم و روضه را خواندم. یک روزی آن شیخ را دیدم و گفتم من رفتم و روضه را خواندم؛ اما از حرف تو دلگیر هستم که گفتی:...برو گم شو.
ایشان [شیخ ابراهیم ] می گفت:
یک شب خواب دیدم، منبریی ها جمع شده اند که بروند نزد حضرت سید الشهداء(ع) و جرأت نمی کنند: دیدم همین شیخ آمد که برود پیش حضرت. منبری ها نیازهایشان را مطرح کردند، تا شیخ به امام بگوید. یکی گفت: به امام بگو: دعا کند که زن خوبی گیرم بیاید ؛ زیرا زن خوبی ندارم یکی گفت: به آقا بگو: من برای شما روضه می خوانم، ولی مردم، چون صدایم خوب نیست، می خندند. به حضرت بگو: دعاهایی بکنند که صدایم خوب بشود. دیگر گفت: من قرض دارم. به آقا بگو: دعا کند که بتوانم قرضهایم را بپردازم شیخ رفت پیش امام و بعد از چند لحظه ای برگشت شیخ گفت: امام، نسبت به آنکس که زن بدی دارد و تقاضای آن دارد که زن خوبی نصیبش شود، فرمود: قسمت او همین است. امام، نسبت به آن کس که قرض دارد و تقاضای ادای دینش را داشت، قرض او ادا شد. امام، نسبت به آن کس که صدای بدی دارد و تقاضا دارد صدایش خوب بشود، فرمود: اگر برای من روضه می خواند، من همین صدا را دوست دارم اگر برای غیر من می خواند، لازم ندارم.
در واقع همین طور است. ائمه(ع) عمل را پاک و با اخلاص می خواهند.
سخن آخر را بگویم: در زندگی تحصیلی ام خیلی چیزها دیدم: عبادتها، نماز شبها، راز و نیازها؛ امّا متأسفانه خودم بهره ای نبردم و اکنون از این دنیا می روم با دستهای خالی. به شما سفارش می کنم در عبادات و تحصیل معارف دینی جدیت داشته باشید.

مصاحبه با آیت اللَّه سید مصطفی خوانساری(110)

حضرت آیت اللَّه حاج سید مصطفی خوانساری، به سال 1321 هجری قمری، در خوانسار متولّد شد. مقدمات علوم حوزوی و دروس سطح و سطوح عالیه و نیز فلسفه و حکمت را از اساتید آن دیار فرا گرفت. آن گاه به سال 1340، به قم مشرف شد و به بهره وری از مباحث خارج اصول و فقه مرحوم آیت اللَّه حائری پرداخت. در همین جا از محضر آیت اللَّه سید ابوالحسن قزوینی، اسفار اسفار را و از محضر آیت اللَّه شاه آبادی، مصباح الأنس و شرح فصوص قیصری را در فلسفه و عرفان استفاده کرد. از اساتید بزرگ دیگری که وی به سود جستن از محفل درس آنان توفیق یافته است می توان، از مرحوم میرزا محمد خراسانی، معروف به آقا زاده، حاج شیخ مرتضی آشتیانی، حاج شیخ محمد رضا مسجد شاهی، میرزا محمد صادق احمد آبادی اصفهانی و... نام برد. آقای خوانساری بیش از بیست تن از مشایخ اجازه، مانند: آیت اللَّه حائری، آیت اللَّه حاج آقا ضیاء عراقی، علّامه سیّد عبدالحسین سید شرف الدین، آیت اللَّه بروجردی و... اجازه روایتی دارد. آیت اللَّه خوانساری در علوم مختلف، تألیفاتی دارد و به تکمیل و تنقیح کتابهایی نیز همّت گماشته است که به توفیق خداوند در موقعیت مناسبی از آنها سخن خواهیم گفت.
حوزه
حوزه : برای آشنایی هر چه بیش تر ما و خوانندگان محترم مجلّه، از دوران تحصیل و بعد علمی حضرت امام، لطفاً مطالبی را بیان بفرمایید.
استاد : حضرت امام، رضوان اللَّه تعالی علیه، مقدمات را در شهر زادگاهش، خمین، فرا گرفته است و برای ادامه تحصیل، در سال 1339 هجری قمری، به اراک تشریف برده اند. در اراک در محضر مرحوم آیت اللَّه حاج سید محمّد تقی خوانساری، مقداری از سطح را خوانده اند. پس از مهاجرت حضرت آیت اللَّه شیخ عبد الکریم حائری به قم، ایشان هم با سایر آقایان فضلاء به قم منتقل شدند. در سال 1342 یا 1343 هجری بود که در درس مرحوم آیت اللَّه حاج شیخ عبدالکریم حائری شرکت می کردند و جزء افاضل آن درس به شمار می رفتند.
در درس مرحوم آیت اللَّه حاج میر سیّد علی یثربی کاشانی هم شرکت می کردند و همچنین چند ماهی که آقایان اصفهانی، قم مشرف بودند، در درس مرحوم حاج میرزا محمّد صادق احمد آبادی هم شرکت می کردند. حضرت امام،رضوان اللَّه تعالی علیه، از مرحوم مسجد شاهی، اجازه روایت داشتند و مشایخ مرحوم ابوالمجد مسجد شاهی، آیات عظام: آقای شریعت اصفهانی و آقا سید حسن صدر کاظمینی و آقای حاجی نوری بودند.
حضرت امام، رضوان اللَّه تعالی علیه، در همان زمان که از محضر این بزرگان بهره می بردند، در مدرسه داراشفاء، شرح منظومه را تدریس می کردند. بعد از مرحوم آیت اللَّه حاج شیخ عبدالکریم، ایشان با مرحوم سیّد محمّد داماد و با جناب آقای بهاءالدینی و مرحوم آقای زنجانی، یک بحث جمعی داشتند.
زمانی که مرحوم آقا شیخ محمّد رضا مسجد شاهی به قم تشریف آوردند، که قریب هشت ماه اقامتشان طول کشید، همگی در درس ایشان شرکت می کردیم.
آقایان اصفهان هم که قم مشرف شده بودند، در درس ایشان شرکت می کردند.
امام، رضوان اللَّه تعالی علیه، هم در این درس شرکت می کردند. آقای گلپایگانی و سایر بزرگان حوزه هم در درس شرکت داشتند.
روزهای تعطیلی هم، درس در منزل ایشان منعقد می شد. مرحوم مسجد شاهی، درس را اختصاص داده بودند به نقد و رد فلسفه داروین که تألیف خود ایشان بود. در این بحث هم، حضرت امام، رضوان اللَّه تعالی علیه، شرکت می کردند. مرحوم رفیعی قزوینی، معقول تدریس می کردند و در این درس هم حضرت امام، یکی از شرکت کنندگان بودند.
مرحوم حاج میرزا جواد ملکی، بحث خصوصی داشت که امام جزء شرکت کنندگان در آن درس بودند. در این درس، حدود ده - دوازده نفر شرکت می کردند و عصر جمعه ها هم، به مدرسه می آمدند و درس اخلاق می گفتند و بعضی از بازاریها هم شرکت می کردند. حضرت امام، رضوان اللَّه تعالی علیه، بعد از رحلت مرحوم ملکی، این درس اخلاق عصر روزهای جمعه را به تربیت شرح منازل السائرین خواجه عبداللَّه انصاری، برای جمعی از اهل علم و جمعی از مقدسین بازار ادامه دادند. این درس در مَدرس مدرسه فیضیّه بود؛ امّا عمّال رضا خان ملعون خبیث، از این درس جلوگیری کردند لذا این درس به مدرسه مرحوم حاج ملا صادق منتقل شد.
مرحوم آقای شاه آبادی، شرح مصباح الانس و شرح فصوص قیصری را تدریس می فرمودند، که حضرت امام شرکت می کردند.
مرحوم آقا میرزا علی اکبر حکیم یزدی، از شاگردان آخوند ملا اسماعیل واحد العین اصفهانی، و میرزا ابوالحسن جلوه بود. ایشان [مرحوم حکیم یزدی ] هم به عرفان و هم به فلسفه مسلط بودند. یادم هست که بر شرح فصوص قیصری، حاشیه مفصلی نوشته بودند و خط خیلی خوبی هم داشتند. حالا آن نسخه چه شد؟ نمی دانم. حضرت امام در درس ایشان [مرحوم حکیم یزدی ] هم شرکت می کردند. البته مرحوم حکیم یزدی، بر اسفار و شوارق حاشیه داشتند. در درس مرحوم حکیم یزدی، آیت اللَّه آقای حاج سید احمد خوانساری و مرحوم آقا محمّد کبیر و مرحوم اشراقی هم شرکت می کردند. بالاخره، در این درس، پیرمردها هم شرکت می کردند؛ زیرا مرحوم حکیم، از قدما و به معقول و عرفان مسلط بودند. به طب هم مسلط بودند و قبل از تأسیس حوزه علمیه قم، در قم طبابت می کردند.
حوزه : حضرت عالی، با امام، رضوان اللَّه تعالی علیه، ارتباط زیادی داشته اید، لطفاً از بعد عبادی ایشان برای ما و خوانندگان صحبت بفرمایید.
استاد : امّا بُعد عبادی ایشان: من با ایشان زیاد ارتباط داشتم. اصلاً هرگاه از ایشان صحبت به میان بیاید متأثر می شوم. واقع مطلب این است که منقلب می شوم. شاید باور نکنید اگر بگویم: کم تر کسی را سراغ دارم که مانند ایشان، اهل عبادت و تهجد باشد.
در این جا صحنه ای از عبادت ایشان را که مشهود خودم بوده است نقل می کنم:(البته آقای بهاءالدینی هم در مدرسه بودند و شاید به یاد داشته باشند.)
یم سالی در قم خیلی برف آمده بود، که سیل آمد و نصف قم را برداشت. در همان موقع و در همان وضعیت، ایشان در نصف شب، از دارالشفاء می آمد مدرسه فیضیه و به هر زحمتی بود یخ حوض را می شکست و وضو می گرفت و می رفت زیر مَدْرس مدرسه در تاریکی و مشغول تهجدش می شد. حالا چه حالی داشت؟ نمی توانم بازگو کنم. با حالت خوشی مشغول تهجدش می شد، تا اوّل اذان و اوّل اذان می آمد مسجد بالا سر و پشت سر آقای حاج میرزا جواد ملکی به نماز می ایستاد و بعد بر می گشت و مشغول مباحثاتش می شد.
می توانم بگویم که ایشان در بین همنوعانشان در امر عبادت و تهجد، اگر بی نظیر نبود، یقیناً، کم نظیر بود.
مسأله دیگری که مناسب است این جا مطرح کنم، مسأله غیبت است؛ همان چیزی که اکنون ما دچارش هستیم. ایشان هیچ گاه غیبت نمی کرد. سیره اش این بود که: اگر حس می کرد کسی می خواهد اسم شخصی را ببرد، یا پا می شد می رفت و یا جلوگیری می کرد.
حوزه : لطفاً از خدمات علمی حضرت امام، به اسلام و حوزه های علمیه، قبل از انقلاب اسلامی، مطالبی را بیان بفرمایید.
استاد : خدمات علمی ایشان به حوزه های علمیه و اسلام زیاد است. فردی به نام علی اکبر حکمی زاده کتابی علیه السلام و معتقدات مسلمانان، به نام اسرار هزار ساله نوشت. تنها کسی که علیه این طرهات باطله، کتابی نوشت و در این امر جدّیت کرد، حضرت ایشان بودند.
از کارهای مهمی که ایشان، پس از فوت مرحوم آیت اللَّه حاج شیخ عبدالکریم حائری، انجام داد، تصحیح و چاپ و انتشار عبقات بود. ابتدا، جلدی را که مربوط به غدیر است، چاپ و منتشر کردند. ایشان التفات کردند و نسخه ای از آن کتاب را توسط مرحوم مطهری، برای من فرستادند. در نجف و بورسای ترکیه، تحریر الوسیله را نوشت. شیعه رساله ای به این خوبی و جامعی نداشت. این رساله، که دوره کامل فقه است، بهترین یادگار است از حضرت ایشان، برای عالم تشیّع.
من خودم، با این که حافظه ام بد نیست ؛ امّا وقتی که مردم مسأله ای از من می پرسیدند، به تحریر مراجعه می کردم.
حوزه : نظر حضرت عالی، درباره بقاء بر تقلید از ایشان چیست؟ آیا مقلدین آن مرحوم، بر تقلید از ایشان باقی بمانند و یا به دیگری مراجعه کنند؟
استاد : فقه ایشان، فقه قوّی بود. من عرض می کنم که: مقلدین حضرت امام، به تقلید از ایشان باقی بمانند. تاکنون هر کس از من مسأله پرسیده است همین جواب را گفته ام.
من رفتنی هستم و لحظات آخر زندگی را می گذرانم و وقتی که من می گویم بر تقلید از ایشان باقی بمانند، کافی است و لازم نیست به غیر رجوع کنند.
آن شخصیت بزرگ دارای ابعاد گوناگونی بود. فضائل علمی و عملی داشت که منحصر در خودش بود و با خودش هم برد و به هیچ کس نداد. تهجدات، گریه ها و حالت فوق العاده ای که داشت منحصر به فرد بود. ایشان، استعداد ذاتی منحصر به خودش داشت.
یک وقتی، یکی از آقایان، از من پرسید: اساتید خواجه نصیر الدین طوسی و شیخ مفید کی بوده است؟ من گفتم این فوق العادگی که در این دو بزرگوار می بینی، ناشی از استاد نمی شود، بلکه خودشان ذاتاً فوق العاده بوده اند. امام هم،
همین طور بود. مرحوم امام، یک صفحه را که از استاد می شنید، صد صفحه را خودش می فهمید.
ایشان ذاتاً دارای استعداد فوق العاده ای بودند. روی همین جهت است که می گویم به تقلید از ایشان، مقلدین باقی بمانند.
مرحوم آیت اللَّه حاج شیخ عبدالکریم حائری، به مقلدین استادش، آقا سیّد محمّد کاظم، صاحب عروة الوثقی، می فرمودند: به من رجوع نکنید، به تقلید از ایشان باقی بمانید ./
من می گویم: مقلدین حضرت امام، به تقلید از ایشان باقی بمانند.
حوزه : جناب عالی که در حوزه، از نزدیک شاهد حرکات و کارهای حضرت امام، رضوان اللَّه تعالی علیه، بوده اید، از چه زمانی حضرت امام، عملاً با دستگاه ستم شاهی به مقابله برخاست.
استاد : درگیری ایشان، با نظام و شاه، عملاً بعد از مرحوم آیت اللَّه بروجردی شروع شد؛ زیرا محمد رضای خبیث، بعد از مرگ مرحوم بروجردی، جری شد و کارهای خلاف را بیش تر کرد.
حوزه : گویا حضرت امام، رضوان اللَّه تعالی علیه، در آوردن و ترویج مرحوم آیت اللَّه بروجردی، نقش داشته اند.
استاد : بله، حضرت امام، رضوان اللَّه تعالی علیه، نقش اصلی را در آوردن آیت اللَّه بروجردی، به قم داشتند. مرحوم آیت اللَّه بروجردی هم به حضرت امام، علاقه داشتند و در کارهای سیاسی، بدون نظر حضرت امام، کار نمی کردند.
حوزه : از این بیش تر مزاحم نمی شویم و وقت شریف حضرت عالی را نمی گیریم و آخرین سؤال را مطرح می کنیم و از محضرتان مرخص می شویم ؛ لطفاً جایگاه علمی سیاسی ایشان را بیان بفرمایید.
استاد : سرمایه ای که روحانیت داشت از دستش رفت؛ سرمایه ای که هشتاد و نود سال خداوند برای روحانیت فراهم کرده بود. ایشان، علاوه بر قوّت در فقه، در دیگر علوم اسلام متبحّر و متخصص بودند: در فلسفه، حکمت و عرفان. ایشان در عرفان رساله هایی نوشته بودند و من دیده بودم.
آقا، ایشان مجمع الفضائل بودند. ذخیره الهی بودند برای اسلام و مسلمانان. افسوس که از دست رفت. ایشان، نعمت بی بدیلی بودند. من گاهی تعبیر کرده ام که کفران نعمت شد و خداوند ایشان را از ما گرفت. آن بزرگوار، تشیّع را زنده کرد، اسلام را زنده کرد.
یکی از آرزوهای آقای بروجردی این بود که چند کتاب فقهی از کتابهای قدما، از جمله: کافی ابی الصلاح، الجامع للشرایع، کشف الرموز آبی و المهذب ابن برّاج نشر شود. این انقلاب که با رهبری حضرت امام، رضوان اللَّه تعالی علیه، به وجود آمد این آرزو برآورده شد و آثار بسیاری از شیعه نشر یافت.

مصاحبه با استاد آیت اللَّه حسینی همدانی(نجفی)(111)

حضرت آیت اللَّه سید محمد حسینی همدانی در سال 1322 ه ق. در نجف اشرف متولد شد و در سال 1330 به همراه پدر بزرگوار خود( مرحوم آیت اللَّه آقا سید علی عرب) به ایران تشریف آورد، مدت سیزده سال در ایران تشریف داشت و در این مدت به تحصیل علوم نزد پدر گرامی خود مشغول بود.
در سال 1343 برای ادامه تحصیل به نجف اشرف بازگشت، باقی مانده از دروس سطح را خدمت مرحوم آیت اللَّه میلانی و مرحوم آقا عماد رشتی به پایان رساند و بعد به آخرین دوره درس اصول مرحوم آیت اللَّه میرزا حسن نائینی حاضر شد مدت هشت سال خدمت مرحوم نائینی در این درس حضور داشت. در این میان از درس فقه و اصول مرحوم آیت اللَّه شیخ محمد حسین کمپانی نیز، به طور مرتب بهره مند می شد.
از جمله توفیقات الهی که نصیب ایشان شده است درک محضر آیت اللَّه میرزا علی آقای قاضی است.
ایامی چند ایشان توانست از محضر مرحوم قاضی که به راستی از مفاخر علما و عرفای اسلامی است، بهره مند شود.
آیت اللَّه سید محمد حسینی همدانی از ابتدا شرکت در درس مرحوم آیت اللَّه نائینی، بنا به سفارش مؤکد آن مرحوم به اهمیّت قلم و نگارش آشنا شد. از اوّلین روزهای درس تمام مطالب درس را به صورت دقیق و منظم می نگاشت و برای اظهار نظر خدمت استاد ارائه می دادند. بعد از تشریف فرمایی به ایران همراه با قبول خدمات دینی وظائف ارشادی به تألیف و نگارش خود ادامه داد که محصول آن یک دوره تفسیر قرآن کریم به زبان فارسی و یک دوره شرح کتاب شریف اصول کافی است که تاکنون چهار جلد آن چاپ شده است.
حوزه: ضمن عرض تسلیت به مناسبت فاجعه عظمی رحلت حضرت امام خمینی، رضوان اللَّه تعالی علیه، از حضور شما درخواست می کنیم در زمینه شخصیت حضرت امام بیاناتی داشته باشید.
استاد : بسم اللَّه الرحمن الرحیم، الحمداللَّه ربّ العالمین، و صل علی محمد و آله الطاهرین و صل علی جمیع الأنبیاء والمرسلین و صل علی الحجة المنتظر.
آقایان از من خواستند که راجع به امام فقید امام عظیم الشأن، حضرت امام خمینی، رضوان اللَّه تعالی علیه، صحبت کنم، چند مرتبه دیگر هم از من چنین درخواستی شده بوده که من به لحاظ این که خودم را کوچک تر از آن می دانم که درباره به آن بزرگوار صحبت کنم، نپذیرفتم.اما اکنون به لحاظ موقعیت حساسی که هست، قبول کردم درباره فقید اسلام، نابغه اسلام، حضرت امام خمینی، رضوان اللَّه تعالی علیه، سخن بگویم. اوّل باید مقدماتی را عرض کنم. برحسب آیات الهی وقت توجه می کنیم به کیفیّت بعثت و نحوه دعوت به حق می بینم که از جمله مردمان برجسته ای که دعوت به حق داشتند حضرت لقمان است. لقمان حکیم نه پیامبر بوده است، نه رسول و نه نبی، بلکه یک حکیم الهی بوده است. ایشان معاصر با حضرت داوود بوده و از پیروان مکتب تورات است. خدای متعال از او نقل می کنند که:
واذ قالَ لُقمانُ لابنهِ وهو یعظه یا بُنّیَ لا تُشرِک باللَّه اِنَّ الشرک لظلمُ عظیم
نفرموده: اذ قال للنّاسِ لا تشرکوا باللَّه که بگوییم جنبه نبوت دارد، به فرزندش خطاب موعظه ای داشته و مشخص است که یک تربیت خانوادگی بوده است. در نه آیه قرآن دوازده نصیحت ایشان، خداوند متعال نقل فرموده است.
با وجود این که حضرت لقمان، نه پیامبر و نه رسول و نه نبی بوده است، خداوند متعال از او بسیار تجلیل می کند، گر چه انبیاء الهی بیش از این مطالب حرف و پیام داشتند و مردم را راهنمایی کردند، اما خداوند متعال از ابراهیم خلیل یا موسی کلیم، این دوازده مطلب را یک جا نقل نفرموده است. لقمان یک شخص عالم عادی، که در نتیجه سعی و کوشش و استفاده از مکتب انبیاء به مرتبه ای می رسد که خداوند متعال از کلام او نقل می کند پس مشخص می شود، همان گونه که خداوند از پیامبران نقل قول می کند و از آنها تقدیر به عمل می آورد، رجال عادی هم که در سایه استفاده از مکتب انبیای الهی تربیت شده باشند و به مردان الهی تبدیل گشته باشند، مورد تقدیر خداوند متعال قرار میگیرند و از بیانات آنها نیز نقل قول می شود و در جهت تربیت مردمان استفاده می شود. بنابراین، تقدیر و تعظیم ما از مقام حضرت امام خمینی، شبیه تقدیر و تعظیم خداوند از مردان الهی است که پیامبر، یا نبی و رسول هم نبودند، مثل حضرت لقمان. چطور فرموده های لقمان حکیم برای تربیت مردمان نقل می گردد، فرموده های ایشان هم باید این گونه در راه تربیت جامعه مورد توجه باشد.
خداوند متعال، نسبت به رسول اکرم و پیامبر گرامی اسلام دارد که:
فاستقم کما امرت و من تابَ معک.
این بیان در مقام ترغیب و تشویق رسول اکرم است و خداوند به هیچ یک از انبیاء این گونه نفرموده است. خداوند متعال به حضرت موسی می فرماید:
و لا تخف إنک من الآمنین.
مترس تو در امان هستی.
چرا می ترسی برو نزد فرعون، هیجده یا بیست سال در کنار او زندگی کرده ای؛ لا تخف.
لا تخف انّی لا یخاف لدّی المرسلون
به رسول اکرم نمی فرماید لا تخف مقام پیامبر بالاتر از این حرفهاست. به او دستور عملی می دهد. لا تخف، نباید بترسی، یک دستور نظری است. در مرامت و در دعوت از مرام خود، استقامت داشته باش. خیلی فرق است بین خطاب: لا تخف انّک من الآمنین و خطاب استقم کما امرتَ خیلی؛ یک دنیا فرق وجود دارد. استقامت دستور عملی است، نه دستور نظری. قریب هیجده مرتبه خداوند متعال حضرت موسی را ترغیب فرموده که نترس.
قال لا تخافا انّنی معکما اسمع و اری
خداوند متعال دو مرتبه به رسول اکرم دستور استقامت می دهد که این یک دستور عملی است، نه نظری، علمی و عقیدتی. باید استقامت کنی و اطرافیانت، رجال توحید را نیز وادار به استقامت کردن.
از این جا دو مطلب را به خوبی می توان استفاده کرد: یک اساس دعوت اسلام بر استقامت است که رسول اکرم استقامت داشت و دیگر این که یک دستور عملی است و ارشاد است برای ایجاد استقامت در جامعه و در مردم.
عمده ایجاد استقامت در جامعه است. جامعه را یک جامعه توحیدی، الهی و استقامت دار کردن، بسیار مشکل است. اینجا پیامبر می فرماید: شیبّتنی سوره هود و الا خود پیامبر که این استقامت را داشت. استفاده می شود که در توحید، رکن دو چیز است: یک شخص خود استقامت داشته باشد و دیگر به مردم و جامعه استقامت ببخشد.
ما بر حسب تاریخ، دیدیم و این هیچ قابل انکار نیست، که در طول این سالیان بعد از غیبت کبری، ما چندین ملیون علما، فقهاء، عبّاد، زهّاد، وعّاظ و نویسندگان داشتیم، هیچ یک نه این چنین استقامتی داشتند و نه توانستند به جامعه این چنین استقامتی ببخشند. تنها و تنها حضرت امام خمینی، رضوان اللَّه تعالی علیه، بود که هم خود این گونه استقامت داشت و سالها، مرارت و رنج بسیار و دوری از وطن را بدون هیچ گله و شکایتی تحمّل کرد و آن گاه هم که به مملکت خود بازگشت در مدت بسیار کمی چنان بر روح مردم مسلط شد که توانست آن استقامت لازم را به آنها ببخشد:
استقم کما امرت و من تاب معک.
پیامبر استقامت کن و بعد مکتب توحید را مکتب سلمان و ابوذر بکن جامعه را استقامت ببخش.
امام خمینی، به راستی لقمان علما است. این فرد عادی، که نه رسول بود نه نبی و نه وصی به گونه ای استقامت ورزید و استقامت بخشید که هیچ کس نمی تواند آن را منکر شود، مگر کسی بخواهد منکر بدیهیات بشود. ما در گذشته، عرفا، فقهاء و علماء بزرگی داشتیم. اما تاریخ هیچ نشان نمی دهد که آن بزرگان به جز در رشته خودشان در زمینه دیگری کار فوق العاده ای داشته باشند البته آنها زمینه را آماده کردند که این چنین شخصی بیاید و این گونه به جامعه استقامت ببخشد.
در دوران دوری از وطن هیچ گاه هدف را فراموش نکرد و ارتباط خود را و ارشاد خود را از مردمش جدا نساخت. یادم هست در مسافرتی وارد اراک شدم، جهت ادای فریضه به مسجدی رفتم در وضوخانه مسجد تعداد بسیار زیادی اعلامیه های ایشان را دیدم که از نجف اشرف توسط اشخاص فرستاده بود. شما ببینید اراک تقریباً یک شهر درجه دو، درجه سه ایران به حساب می آید. همه جا این گونه بود. ایشان توسط طلبه، دانشجو، یا زوار عادی، سعی داشتند مطالب و ارشادات خود را برای مردم به وسیله اعلامیه های مختلف بفرستند. آنان هم می آمدند اعلامیه را تکثیر می کردند و تقریباً همه جا از اعلامیه های ایشان پر بود. این، نشانگر یک استقامت الهی است.
وقتی هم که ایشان به ایران تشریف آوردند، در مدت کمی واقعاً تمام مردم را به صورت یک عده فدایی اسلام در آوردند، این امر فوق العاده نیست؟ من نمی دانم چگونه کسانی می توانند منکر این حقایق و واقعیات بشوند.
اگر کسی به مظهر کفر و استعمار، یعنی آمریکا، بد می گفت، سرب مذاب به دهانش می ریختند، چطور شد که سرتاسر ایران، بلکه جهان اسلام شد مرگ بر آمریکا. حجاج دیگر کشورهای اسلامی، اعتراف دارند که شعار مرگ بر آمریکا را از ایرانیان آموختند.
حضرت امام، که ایران تشریف آوردند، و قبل از آن هم، شعار خود را غلبه خون بر شمشیر قرار داده بودند. این شعار، یعنی هر کس می خواهد با من باشد، باید استقامت بورزد. ملت ایران را با خود هماهنگ کردند، به آنان استقامت دادند و به پشتوانه آنان در مقابل جهانخواران ایستادند و مبارزه کردند.
در تمام گوشه و کنار ایران، بلکه جهان اسلام، آثار این استقامت هست. در هر جا شما صدها جوان حزب اللهی بسیجی می بینید که حاضر است در راه عقیده خود، که همان اسلام است، از همه چیز خود، حتی جان عزیزش بگذرد. این تفاوتی که در ملت ایران می بینید، و این تغییر حالتی که از آنان مشاهده می کنید، همان استقامتی است که در طریق توحید، امام به ملت بخشیده است. شما حال جامعه را در قبل از انقلاب مطالعه کنید، ببینید که آن وقت در نتیجه تلاش جهانخواران و نوکران آنان، در جامعه ما چه می گذشت. در همین محلّه ما در کوچه خودمان، یک خانه مشروب سازی بود که روزی سه کامیون از آن شراب، جهت توزیع فروش، بیرون می آمد. در نتیجه ریختن مشروب روی زمین، آسفالت کوچه خراب شده بود.
در نتیجه مساعی و استقامت این مرد الهی و بزرگ، جامعه این گونه متحول شد. در تاریخ ما هیچ نمونه ندارد. ما مشابه ایشان نداریم. دستگاه های تبلیغی کشور، نباید هیچ گاه زحمات این بزرگمرد را فراموش کنند. ایشان نسبت به جامعه ما حق بسیار عظیمی دارد. ایشان بود که توانست در سایه تلاش و زحمت توان فرسا، مرام حضرت حجت، سلام اللَّه علیه، را در این کشور و بلکه بلاد اسلامی پیاده و معرفی کند.
زحمات ایشان را نباید هیچ گاه از یاد برد و همواره ما باید قدر دان آن باشیم. البته من اطمینان دارم که تاریخ این مسأله را الی الأبد نشان خواهد داد و نمایان خواهد بود، منتهی ما باید مواظب باشیم که وظیفه خودمان را انجام دهیم و از قافله عقب نمانیم.
روحیه این بزرگ مرد، همواره در تاریخ، به عنوان عظیم ترین روحیه ها، و بزرگ ترین استقامتها در راه بهترین آرمانها، به عنوان الگو برای تمام ملتها باقی خواهد ماند و جاودان خواهد بود ان شاء اللَّه و ما باید از ایشان به گونه ای که خداوند متعال از حضرت لقمان تجلیل می کند، تجلیل کنیم و رهنمودهای ایشان را دستورالعملهای زندگی ساز و استقامت بخش لقمان الحکماء بدانیم.
والسّلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.