فهرست کتاب


آیینه داران حقیقت جلد اول

مجله حوزه‏

مصاحبه با آیت اللَّه سید محمد حسین فضل اللَّه(72)

آیت اللَّه سید محمد حسین فضل اللَّه، صدای رسای مقاومت، سرو سرفراز پایداری، طنین پر صلابت حق جویی، تندیس آرزوها و امیدهای انباشته و خشم مجسّم مظلومیّت لبنان.
فضل اللَّه، مرزبان همیشه بیدار عقیده، نگهبان باروی بلند ایمان و بیرقدار بیرق برافراشته حق خواهی لبنان.
فضل اللَّه، نام همه آن قرین حزب اللَّه، پاکترین حماسه سازان جبهه مظلومیّت، دلیرترین ایثارگران خطه فداکاری و راست ترین فریاد لبنان.
سیّد محمد حسین فضل اللَّه، مرد طرح و اندیشه، مرد قلم و نگارش، مرد شعر و ادب، مرد سخن و خطابه، مرد رزم و مبارزه، مرد اجتهاد و فقاهت.
نام فضل اللَّه به نام لبنان آمیخته است و با درگیریهای سیاسی و نظامی آن خطّه از وطن اسلامی و این صد البته بجاست و بموقع. امّا فضل اللَّه، قبل از آن که مرد رزم باشد، مرد استنباط است و اجتهاد؛ مرد فقاهت و حوزه. سالیان زیادی در حوزه نجف زانوی تلمّذ زده، مدارج کمال را پشت سر گذاشته، بر کرسی تدریس تکیه زده و شاگردان زیادی پروریده است.
فضل اللَّه، مرد اندیشه است و واقع بینی، نه تقدیس بی جا می کند و نه تنقیص بی مورد؛ خوبیها را می ستاید و نابایسته ها را نکوهش می کند.
وقتی سخن از نظام حوزه است، رواها را فراموش نمی کند و بر نارواها هم چشم نمی بندد، با شجاعت، ابراز عقیده می کند و رک و راست آنچه را که باید انجام گیرد، بی پرده از پرده بیرون می افکند.
نظام مرجعیّت را می ستاید و آن را قدرتی لازم و ضروری می شمارد؛ امّا آن را نیازمند به تحوّلی اساسی و بنیادی می داند، تا فقیه مقلّد بتواند با قدرت و توان، بر امور، اشراف داشته باشد و قیادت دینی یا سیاسی را به نحو مطلوب انجام دهد.
کتب درسی حوزه ها را ناهماهنگ با زمان می داند و آن را به تفسیری بنیادی نیازمند می بیند و بر این باور است که کتب درسی، باید تنظیمی دوباره یابد و این بار بر اصول آموزش و تعلیم.
نظام درسی حوزه ها را نارسا می داند و فارغ التحصیلان آن را نه عالم اسلامی که تنها یک متخصّص مسائل فقهی و حقوقی می شمارد و بر این اعتقاد است که باید نظام حوزه تربیتی پیدا کند که فارغ التحصیلان آن، به تمام معنی عالم اسلامی و آشنا به علوم دینی باشند.
روش حوزه ها را برای پرورش رهبران فکری و سیاسی جوامع اسلامی، بسیار ناقص می بیند و معتقد است که در طول تاریخ، اگر حوزه ها رهبرانی تحویل اجتماع داده اند، باید علّت را در تلاش شخصی و ویژگیهای آن قائد جست و نه نظام حوزه.
سیّد محمد حسین فضل اللَّه، گرچه مصاحبه های فراوانی با مطبوعات جهان انجام داده است؛ لکن این جا سخنی دیگر است و از وادی دیگر.
در این مصاحبه، فقیهی با مجلّه سخن گفته است که با تمام وجود نظام حوزه را لمس کرده و در آن رشد یافته است و آن گاه آموخته های خویش را به بوته آزمایش نهاده و با شاغول واقعیّت سنجیده است. بایسته های آموزه ها را از نبایسته ها باز شناخته و آن بخش از معارف را که برای قیامت و رهبری امّت اسلامی مفید است، از آن بخش از آموخته ها که بازدهی، جز وقت کشی ندارد، جدا کرده است. از این رو، توصیه های این مرد علم و عمل، فقه و قیادت و دانش و هدایت، برای رهروان راه رهبری بسیار ارزش مند است و آموزنده و برای حوزه ها که امروز بیرق قیامت را بدوش کشیده اند، خواندن آن ضروری و لازم است. امید که از این گفت و گوی پربار بهره گیریم.
حوزه
حوزه : با تشکر از فرصتی که به ما دادید. ابتداء مطابق معمول اوّلین سؤال را از شرح زندگی و دوران تحصیلی شروع می کنیم؛ به این امید که ما و خوانندگان را از انبوه تجربیات، خاطرات و اطلاعات این دوران، بهره مند سازید.
استاد : من، در سال 1354 ه ق. در شهر نجف اشرف، به دنیا آمدم. پدرم سید عبدالرؤف فضل اللَّه، از علمای بزرگ بود که نزدیک به سی سال در آن جا اقامت داشت. پدر بزرگ من، سید نجیب الدین فضل اللَّه نیز، از علماء و مراجع بزرگ بوده است. من، تمام درسهای مقدمات و سطوح را نزد پدرم فرا گرفتم. تنها جلد دوّم کتاب کفایة الاصول را نزد مرحوم حاج شیخ مجتبی لنکرانی، خواندم و سپس یک دوره بحث خارج اصول را نزد آقای سید محمد روحانی حاضر شدم. پس از ایشان، بیش ترین مدّت را در درس آیت اللَّه خوئی گذراندم. درسهایی را که نزد ایشان خواندم، عبارت بودند از: دو دوره کامل اصول و فقه، کتاب بیع و خیارت مکاسب و کتاب تقلید و طهارت و قسمتی از کتاب صلات، درس خواندن را در سال 1371 ه شروع کردم. ضمناً مدت 2 تا 3 سال در درس مرحوم حاج شیخ حسین حلی، حاضر شدم. افزودن بر این، در درسهای ایشان در تعطیلات ماه رمضان هم شرکت می کردم. همچنین مدت دو سال در درس آیت اللَّه سید محمود شاهرودی، حاضر شدم و یک سال و نیم در درس آیت اللَّه حکیم. در تعطیلات مانند ماههای تابستان و روزهای پنج شنبه و جمعه به درس مرحوم آمیرزا حسن بجنوردی در بحثهای قواعد فقهیه می رفتم.
آیت اللَّه خوئی، در مسجد خضراء و آیت اللَّه حکیم، در مسجد عمران و شیخ حسین حلی، در مقبره مرحوم میرزای نائینی و آیت اللَّه شاهرودی، در مسجد هندی و مرحوم بجنوردی، در خانه اش درس می دادند. ضمناً در آن موقع همزمان شاگرد و استاد بودم؛ از یک سو در درسهای علمای بزرگ حاضر می شدم و از طرف دیگر کفایة، لمعة و رسائل را درس می دادم. همچنین در فعالیتهای فرهنگی و ادبی نجف، شرکت می کردم. شعر هم می سرودم. البته فعالیتهای فرهنگی و ادبیم، در حدی بود که با درسهایم مزاحمت و معارضه نداشت.
دارای سه دیوان شعر هستم. که دو جلد آن چاپ شده است به نامهای: یا ضلال الاسلام که رباعیات است و قصائد للاسلام و الحیوة و دیوان خطی دارم به نام فی قضایا الوجدانیة و الأدبیة.
در سال 1985 ه که انقلاب در عراق علیه رژیم سلطنتی، به سرکردگی عبدالکریم قاسم، روی داد، جماعة العلماء در نجف، فعالیتهای خود را آغاز کرد و من با آنان بودم. و هنگامی که مجله الأضواء را منتشر کردیم، مرحوم شهید سید محمد باقر صدر، سرمقاله پنج شماره آن را با عنوان رسالتنا نوشت و من، سرمقاله دوم را با عنوان کلمتنا نوشتم. و این مقالات را من حتی پس از دست برداشتن آقای صدر از نوشتن افتتاحیّه به مدت 6 سال ادامه دادم. این سرمقاله ها را بعدها در کتابی به نام: قضایانا علی ضوء الاسلام جمع کرده و چاپ کردم.
حوزه : آیا شما از مؤسسین جماعة العلماء بودید.
استاد : خیر، من از مؤسسین آن نبودم؛ امّا با آنان همکاری داشتم. لیکن من از مؤسسین مجلة الاضواء بودم. که به همراه آقایان سید محمد باقر صدر، شیخ محمد رضا جعفری، شیخ عبدالهادی فضلی، و شیخ محمد کاظم حلفی، که کارهای فنی و اداری مجله را به عهده داشت، مجله را پایه گذاری کردیم.
با مرحوم سید محمد باقر صدر، در تشکیل حرکت سیاسی در عراق همکاری می کردم و با هم مشورت می کردیم. من در زمینه مسائل سیاسی و دعوت به تشکیل حکومت اسلامی از سال 1958 م. و یا قبل از آن فعالیتهایی داشتم و با کشورهای خلیج و دیگر کشورهای عربی روابطی داشتم. می توانم بگویم که این فعالیت و حرکت را می توان اولین جنبش و فعالیت سیاسی شیعی در محدوده، کشورهای عربی دانست. گو این که جنبش و فعالیتی در ایران وجود داشت؛ لیکن جنبش ما اولین جنبش، در میان کشورهای عربی بود.
حوزه : آیا تشکیلات و فعالیتهای شما صرف مشورت در مسائل سیاسی بود یا آن که منتهی به تشکیل حزب و گروه بندی سیاسی شد؟
استاد : البته منتهی شد به فعالیت سیاسی و طبیعی است که ضیعه ای در نهایت امر مطرح شد، همانا ضیعة حزبیت بود. البته این حزب، با دستگاه مرجعیت (مرجعیت آیت اللَّه حکیم) ارتباط و همکاری نزدیکی داشت. و در آن حزب، بعضی از ایرانیها و پاکستانیها هم بودند.
حوزه : درباره فعالیتهای خود در لبنان برای ما صحبت فرمایید.
استاد : من، پس از نگارش کتاب: اسلوب الدعوة فی القرآن، در سال 1966 م. به لبنان رفتم. اوّلین منطقه ای که در آن سکونت گزیدم. منطقه نبعه بود. این منطقه، از مناطقی مردمی است که دارای اکثریتی مسلمان و شیعی می باشد که در قلب مناطق مسیحی لبنان قرار دارد.
هجرت من به لبنان، به تقاضای گروهی از مؤمنان لبنان از مراجع نجف بود و مراجع تقلید (آیت اللَّه حکیم و خوئی) نیز، مرا به عنوان وکیل اعزام کردند.
در این منطقه، ساختمانی که عبارت بود از: مسجد، حسینیه، سالن اجتماعات، کتابخانه عمومی، بیمارستان و حوزه علمیه ای به نام: المعهد الشرعی الاسلامی، تأسیس کردم. از این حوزه علمیه، بسیاری از علماء و روحانیون کنونی لبنان، فارغ التحصیل شدند. از آن جملة: مرحوم شیخ راغب حرب و شیخ رضا و دیگر علمای جوان که هم اکنون در لبنان به فعالیت مشغولند.
در این مدرسه، تا سطح، رسائل و مکاسب درس داده می شد و خودم تدریس خارج فقه کتاب مستمسک العروة الوثقی و خارج اصول را به عهده داشتم و همچنین رسائل و مکاسب و کفایة را هم تدریس می کردم و هم اکنون نیز، به جهت کمبود استاد، به تدریس رسائل و کفایة مشغولم. در فعالیتهای عمومی، در میان شهرهای شیعی و سنی نشین لبنان، در رفت و آمد بودم و در آنها در مناسبتهای دینی و اجتماعی به سخنرانی می پرداختم و از دور اول و از هنگامی که به لبنان هجرت کردم، پیشنهاد تشکیل حکومت اسلامی در لبنان را مطرح کردم؛ زیرا به این فکر ایمان داشته و فعالیتهای اسلامی خود را بر مبنای تشکیل حکومت اسلامی در لبنان آغاز کردم.
طبیعی است که آقای سید موسی صدر، که با همدیگر از قدیم در نجف، دوستی و آشنایی داشتیم نیز، فعالیتهایی داشت. البته روش فعالیت ما با یکدیگر تفاوت داشت؛ زیرا من، اسلام را به صورت سیاسی آن مطرح کردم و او معتقد بود که هنوز، زمان مطرح کردن آن فرا نرسیده است و لذا طرح آن را مصلحت نمی دید.
حوزه : آیا شما در مجلس شیعی اعلاء شرکت کردید؟
استاد : خیر، من شرکت نکردم. البته من، در ایجاد وحدت در صفوف اسلامیان شرکت کردم؛ لکن ترجیح دادم که روش کارم مانند حوزه های علمیه باشد؛ یعنی از وابستگی سیاسی به هر گروه و دسته ای خودداری کردم. از این روی از اول، مناصبی هم چون مفتی، قاضی، رئیس محکمة و نائب رئیس مجلس شیعی اعلاء را نپذیرفتم. هم اکنون نیز، اگر برای ریاست مجلس شیعی اعلی، توسط اکثریت مردم پیشنهاد شود، از پذیرفتن آن سرباز خواهم زد؛ زیرا من در زندگانیم، همواره روش مردمی و حوزه ای را که از داشتن هرگونه ارتباط با دولت، حتی اگر این ارتباط اندک و جزئی باشد، دوری گزیده ام.
در این مدت، خود به نوشتن کتابهای مشغول بوده ام. در نبعه 76 - 1975 م) هنگامی که به مدت شش ماه توسط نیروهای مسیحی به محاصره در آمدیم در این مدت، در نور شمع کتاب می نوشتم؛ کتاب: خطوات علی طریق الاسلام و کتاب الاسلام و منطق القوة و الحوار فی القرآن.
نبعه، منطقه ای است اسلامی در قلب مناطق مسیحی نشین این منطقه، در آغاز جنگ داخلی لبنان، توسط نیروهای مسیحی به محاصره درآمد و مدتها در زیر بمباران آنان قرار داشت و تمام اهالی آن نیز، از آن جا رانده شدند. در آن مدت در آن جا با مردم زندگی می کردم و امور مادی، معنوی، معیشتی، بهداشتی و اجتماعی مردم را اداره می کردم.
پس از آن که نبعه توسط نیروهاب فالانژ، اشغال و سقوط کرد من از آن جا خارج شده و در جنوب لبنان ماندم. به جبل عامل آمدم و در آن جا مدت یک سال ماندم و سپس به بیروت آمدم و در ضاحیه جنوبی بیروت به فعالیتهای حوزه ادامه دادم. در آن جا، فعالیتهای خود را در زمینه های متعددی ادامه دادم و اداره المعهد الشرعی الاسلامی را که حوزه درس بود و از قبل به عهده داشتم، ادامه دادم و ضمناً اداره مؤسسات اجتماعی دیگری را، مانند: مبرة آیت اللَّه الخوئی که مؤسسه ای است خیریه برای سرپرستی ایتام و اکنون هفتصد یتیم شیعه را اداره می کند.
سرمایه اولیه این مؤسسه را آیت اللَّه خوئی تأمین کرده؛ به همین اعتبار به این نام خوانده می شود. همچنین، حوزه علیمه ای تأسیس کردم. ضمناً مؤسسه دیگری جهت سرپرستی ایتام به نام: مبرة الامام زین العابدین(ع) در منطقه هرمل، نزدیک شهر بعلبک، تأسیس کردم. همچنین مؤسسه دیگری هم اکنون در دست ساختمان دارم، به نام: دارالامام زین العابدین للعجزة. همچنین بیمارستانی در جنوب لبنان در دست ساختمان دارم. از طرحهای دیگر مکتب الخدمات الاجتماعیة است که به گرفتاریها و نیازمندیهای مستضعفین زنان بیوه و بی شوهر و یتیم و دیگر مستمندان و فقراء و محرومین، رسیدگی می کند. این مؤسسه، کارمندانی را استخدام کرده است که با مراجعه به خانه ها و محل سکونت افراد کم بضاعت و مستمند، نیازمندیهای آنان را بررسی و برطرف می کنند. این کمکها عبارتند از: حقوق ماهیانه و کمکهای نقدی، جنسی و داروئی (برای مریضها)، کمک جهت ازدواج و تحصیل و در صورت لزوم 12 میلیون لیره لبنانی، به کار خود ادامه می دهد. همچنین سرپرستی و نظارت بر سه حوزه علمیه را بر عهده دارم: یک حوزه علمیه در صور و دیگری در بیروت و سومی در بعلبک. در آن جا اشخاصی هستند که از طرف من امور طلاب را رسیدگی می کنند و من، بودجه لازم را در اختیار آنان قرار می دهم.
تعداد طلاب در بیروت، نزدیک به 120 نفر ودر صور، نزدیک 40 - 50 نفر و در بعلبک 80 نفر. ضمناً دو حوزه درس برای خواهران داریم: یکی در بعلبک و دیگری در صور که مجموع طلبه های آن 150 نفر است. همچنین ما، به نهضت مقاومت اسلامی کمکهای معنوی و مادی فراوانی می کنیم و در راه تبلیغ اسلام نوار ویدئو که در آن، خطبه های نماز جمعه و دیگر سخنرانیها ضبط شده است، برای مؤسسات و جمعیتها در مناطق مختلف جهان، مانند: اروپا و استرالیا و آفریقا به صورت رایگان، ارسال می داریم.
در جنوب لبنان، مدرسه ای به نام: مدرسة القرآن الکریم جهت یاد دادن و تجوید قرآن و حفظ آن تأسیس کرده ام و سعی می کنم امکانات این مدرسه را افزایش داده، تا بتواند دیگر علوم قرآن را به دانش آموزان خود بیاموزد.
امّا فعالیتهای اجتماعی: در فعالیتهای سیاسی در لبنان به نحو وسیعی شرکت جُستم و سرپرستی حرکت اسلامی در لبنان را به عهده گرفته ام. این حرکت، که امروزه در شکل حزب اللَّه می باشد، ارشادات معنوی و مذهبی خود را از من دریافت می کند. البته این اشراف و سرپرستی، تنها در جنبه های مذهبی است و هرگز از جنبه رسمی و سیاسی ریاست این گروه را بر عهده نگرفته ام؛ با این که مسؤولیت نظارت عام بر حرکت اسلامی در لبنان و دفاع از مسائل و خواسته های آنان را به عهده دارم. البته همان طوری که گفتم، من، تنها مسائل مذهبی و توجیهات و ارشادات اسلامی آنان را به عهده داشته ام؛ لیکن به خاطر همین فعالیتهای اسلامی بود که چهار بار مورد سوء قصد نافرجام قرار گرفتم؛ از طرف بعثیهای عراق واز سوی دیگر گروهها، که آخرین آن انفجاری بود که در منطقه بئرالعبد روی داد و بعدها معلوم گردید که این توطئه، با همکاری سازمان جاسوسی آمریکا(C-I-A)، اسرائیل و عربستان بوده است.
و در همین اواخر خاطرات ویلیام کیسی، رئیس سازمان سیا، منتشر شده در این کتاب، آمده است که عربستان مبلغ سه میلیون دلار، جهت مخارج انجام این توطئه، پرداخته است.
حوزه : شما از چه وقت با حزب اللَّه، همکاری و ارتباط داشته اید؟
استاد : همکاری من، از هنگام پدید آمدن آن بود به این نکته اشاره می کنم که حزب اللَّه، تشکیلات و سازمان رسمی معینی ندارد؛ بلکه افراد مسلمان امت اسلامی، آن را به وجود آوردند و من هرگز به عنوان فردی حزبی نبوده ام؛ بلکه من از موقعیت خود بر جریانهای اسلامی نظارت داشته و آنها را ارشاد می کنم و آنچه را که وسائل ارتباط جمعی جهانی از من به عنوان: مرشد روحی حزب اللَّه یاد می کنند، تنها ناشی از این است که اغلب این برادران مبارز و مؤمن در نمازهای جمعه و جماعت که به امامت من تشکیل می شود و یا در درسها و سخنرانیهای من حاضر می شوند، که این را تداعی می کند که من سمت رهبری آنان را به عهده دارم. من از این تهمتی که تبلیغات استعماری جهان به من می زنند و مرا مسؤول انفجار مقر فرماندهی نیروهای آمریکائی در لبنان (مارنیز) و یا فرانسویها و دیگران می دانند، استفاده کردم و از فرصتی که پیش آمد و تمام وسائل ارتباط جمعی جهان، اعم از آمریکایی، انگلیسی، فرانسوی، روسی، ژاپنی، چینی، یا کشورهای اروپای شرقی را بر روی من باز کرد، غالباً خبرنگاران آنها، برای روزنامه و یا تلویزیونهای خود با من مصاحبه کردند و درباره جمهوری اسلامی ایران و سیاست اسلامی و مذهب شیعی مطالبی پرسیدند و من از این فرصت استفاده مهمی کردم. در عین حالی که آنان سعی در وارونه جلوه دادن مسائل و آلوده کردن چهره مرا داشتند؛ توانستم ندای اسلام را به تمام جهان برسانم.
حوزه : شما از چه تاریخی در بئر العبد مستقر شدید و این منطقه، چه خصوصیاتی را دارد که شما آن را انتخاب کردید؟
استاد : از سال 1977 میلادی. محلّه بئر العبد قسمتی از منطقه جنوب بیروت (ضاحیه) می باشد، که بیش تر مردم آن شیعه اند. زیرا شیعه، پس از رانده شدن از منطقه نبعه و دیگر مناطق مسیحی، به این منطقه آمده و در آن سکونت گزیدند. اهمیت منطقه بئر العبد و شهرت آن، به خاطر وجود مسجد امام رضا(ع) و نیروهایی که در آن به فعالیت می پردازند، است. این مسجد، به نام مسجد الثوره، مسجد انقلاب و یا به تعبیر بعضی: قم بیروت نام گذاری شده است.
حوزه : آیا ممکن است درباره اساتید خود و خصوصیات اخلاقی و اجتماعی آنان برای ما سخن بگویید.
استاد : در مورد کتابهایم، من به طور عموم در نوشتن کتابهای اسلامی تخصص دارم. کتابهایی را که من تاکنون نوشته ام و آنها را به چاپ رسانده ام، عبارتند از: اسلوب الدعوة فی القرآن الکریم، که در نجف نوشتم و همان جا به چاپ رسید و سپس بارها در بیروت، تجدید چاپ شد. جزوه هایی به نام: الدین و الاخلاق و القانون و کتابهایی به نام: الحوار فی القرآن و الاسلام و منطق القوة و خطوات علی طریق الاسلام را نوشتم. ضمناً مجموعه ای از بحثها را تحت عنوان: مفاهیم اسلامیة عامة را نوشتم که تاکنون، ده جلد آن چاپ شده است. همچنین کتابهای متعدد دیگری که به صورت جزوه چاپ می شد، به نام: رسالة التآخی که تاکنون چهار جزوه آن چاپ شده است. دو دیوان شعر، تاکنون از من چاپ شده است، به نامهای: فی ضلال الاسلام و قصائد للاسلام و الحیوة. دیوان سومی را نیز نوشته ام به نام: فی ضلال الشهادة. همچنین کتاب: مع الحکمة فی خط الاسلام که سرمقاله های مجلة الحکمة است که توسط من به مدت یک سال در بیروت انتشار یافت؛ جمع آوری و چاپ شده است. همچنین کتابی که اول در نجف چاپ شد و سپس در بیروت به آن مطالبی افزودم و چاپ کردم، کتاب: قضایانا علی ضوء الاسلام است. همچنین کتابی دارم به نام: علی خطی کربلا، که مجموعه سخنرانیهای ماه محرم این جانب است. همچنین تفسیر قرآن دارم که تاکنون به بیست جلد رسیده و هیجده جلد آن چاپ منتشر شده و جلد نوزدهم آن نیز، در حال چاپ است و جلد بیست آن را مشغول نوشتن هستم که تاکنون به سوره توبه رسیده ام. این تفسیر، تفسیری است نوین و به روشی تازه و به سبک تفسیر: فی ظلال القرآن سید قطب، با این تفاوت که نمایانگر نظر اهل بیت (ع) و شیعه می باشد.
کتابی دیگر دارم به نام: تأملات فی مسیرة العمل و العاملین که مجموعه ای است از بحثهای سیاسی، فکری و اسلامی که در آن، درباره روش فعالیتهای اسلامی بحث کرده ام که در آینده نزدیکی به چاپ خواهد رسید.
همچنین مقاله های گوناگون، در زمینه های مسائل اسلامی در مجله ها و روزنامه ها از من به چاپ رسیده است.
حوزه : در مورد نظام متداول در حوزه های علمیه، آیا معتقدید که این نظام، در شرایط کنونی جهان، مفید خواهد بود؟
استاد : من، معتقدم که حوزه، با نظام کنونی آن، قادر به انجام وظایف خود در جهان اسلامی نیست؛ زیرا نظام تدریس در حوزه، به نحوی است که تنها فارغ التحصیلان آن متخصص در شریعت اسلامی اند و نه در اسلام. آن گونه که ملاحظه می کنیم می بینیم دروس عقاید، مورد اهمیت قرار نمی گیرد؛ لذا نمی بینیم پیشرفت و نوآوری در علم کلام به وجود آمده باشد و یا در مورد فلسفه، که هر گونه نوآوری را فاقد است و یا تفسیر قرآن، هرگز درس اساسی در حوزه به شمار نمی آید. نمی بینم در حوزه، درسهایی در بررسی ادیان جهانی باشد. طلبه ها، هیچ گونه اطلاعی از یهودی و یا نصرانی و یا بودایی و یا مذاهب هند ندارند. در حوزه، بحثهایی درباره بررسی مذاهب اسلامی نداریم. ما در حوزه به عنوان جزئی از جهان اسلام، می خواهیم ببینیم نظر دیگر مذاهب اسلامی از جهات عقیدتی مذهبی و شرعی، درباره ما چیست؟
ما در حوزه، بحثهایی درباره جریانهای فکری و سیاسی معاصر از قبیل مارکسیسم، ملی گرایی و... نداریم. از این روی، مشاهده می کنیم حوزه، با روش کنونی، هرگز نمی تواند برای جامعه، علمایی مسلمان که قادر به حل مشکلات آنان باشد تقدیم کند. اما آنچه را که مشاهده می کنیم که افرادی از حوزه های علمیه، فارغ التحصیل شده و رهبری جامعه خود را به دست گرفته اند، این اشخاص، در واقع با سعی و کوشش و تجربیات شخصی و فردی خود توانستند به این مقام برسند و نه از میان نظام کنونی حوزه، لذا ما معتقدیم که در عین حالی که باید جهت عمق درس حوزه باقی باشد؛ به طوری که طلبه را برای رسیدن به مرحله اجتهاد آماده نماید و بتوانیم مجتهدینی جهت استنباط احکام شرعی به حوزه ها تحویل دهیم، تا این حرکت مستمر، قطع نگردد. معتقدیم و تأکید می کنیم که ضروری است که درسهای حوزه، توسعه داده شده به گونه ای که طلبه پس از پایان مراحل درس حوزه، حداقل اطلاعات عمومی را دارا باشد. همان طوری که یک دانش آموز در دبیرستان، مجموعه ای از معلومات در علوم مختلف را به دست می آورد، تا او را آماده تخصص در رشته معینی در دانشگاه کند. همین گونه هم در حوزه باید عمل شود که ابتدا، طلبه معلومات متفاوتی به دست آورد و سپس با تکیه بر آن معلومات در رشته معینی از قبیل فلسفه و یا غیر از آن تخصص و خبرویت پیدا کند. تا بدین وسیله، بتوانیم، در درگیریهای فکری که میان کفر و اسلام وجود دارد، ایستادگی کرده و با آنها مبارزه نموده و بر آنها پیروز گردیم.
حوزه : از صحبتهای شما، این گونه استفاده می شود که شما معتقدید که نظام حوزه، باید نظامی هم چون الازهر باشد و این، با آزادی تدریس و استقلال حوزه تعارض دارد!
استاد : البته این، ضروری نیست که حتماً باید نظام حوزه، همچون نظام الازهر بوده باشد؛ بلکه می توانیم جنبه ها و زوایای مثبت این نظام کنونی را گرفته و زوایای منفی آن را رد کنیم؛ مثلاً می بینیم در حوزه، طلبه ملزم است کتابهای معینی در زبان و قواعد عربی، منطق، فقه، اصول، بلاغت و غیره را بخواند. به همین روش آزاد، می توانیم طلبه ها را به خواندن کتابهایی در تفسیر، فلسفه، علم، کلام و بررسی ادیان و مذاهب واداریم و سعی کنیم که کتابهایی معیّن را نیز، در این رشته ها نوشته و در دسترس آنان قرار دهیم، به طوری که وقتی طلبه، داخل حوزه می شود، احساس کند همان طوری که درس فقه از دروس اساسی است، درس علم کلام، بررسی مذاهب و ادیان و... نیز از دروس اساسی اوست. البته با حفظ آزادی تدریس.
البته به این نکته نیز، باید توجّه کرد که آزادیی که ما در حوزه داریم، آزادی بی نظم و ترتیب است؛ مثلاً وقتی شخصی وارد حوزه می شود، هر گونه اطلاعی از سابقه تحصیلات و سطح معلومات و یا سابقه سیاسی و فکری او نداریم و چه بسا این فرد، جاسوسی مزدور باشد و از این گذشته، هیچ گونه نظارت و سرپرستی بر نحوه تدریس او نداریم .امّا آنچه که امروزه متداول است که از این افراد، در زمانهای معینی امتحان گرفته و سپس برای آنان حقوق ماهیانه و شهریه قرار داده می شود، این امری است عادی و بی اهمیت. از این روی، ضروری است که به حوزه، نظم و ترتیب خاصی بدهیم، به طوری که آزادی درس و بحث را تضمین کرد، ولی در عین حال باید این آزادی در ضمن ضوابط معینی قرار گیرد؛ تا کسی به آزادی تجاوز نکند. مثلاً بسیاری از معممین را دیدیم که به قم و یا به نجف یا حوزه دیگر آمدند؛ یکی دو سال درس خواندند و سپس لباس روحانیت را به تن کردند و به شهر و یا کشور خود مراجعت کردند و مردم، آنان را در شمار علما به حساب می آوردند (من دون ای رقیب و لا حسیب) و بدون آن که هیچ مرجع خاصی و یا اداره ای، این روابط را تنظیم و تحت نظر داشته باشد.
حوزه : آیا شما این برنامه را در حوزه های علمیه لبنان که تحت نظارت شماست، پیاده و اجراء کرده اید؟
استاد : سعی کردیم قسمتی از آنها را اجراء کنیم؛ امّا به خاطر مشکلات فراوانی که در سر راه پیاده کردن این برنامه قرار دارد، از قبیل چند دستگی سیاسی و وارد شدن عناصر سیاسی در این گونه مسائل، باعث شد که به نتیجه مطلوب نرسد.
حوزه : در عین بی برنامگی حوزه های علمیّه ملاحظه می کنیم که تأثیر حوزه ها در زمینه های سیاسی - فرهنگی، از نقش دانشگاه ها بیش تر بوده است؛ این پدیده را چگونه تفسیر می کنید؟
استاد : شاید آزادی در حوزه، عامل مهمی در ایجاد این تأثیر باشد. البته ما، در این زمینه باید تمامی عناصر مثبت و منفی را به حساب آورده و مورد بررسی قرار دهیم. درست است که حوزه های علمیه، رهبرانی بسیار مهم در زمینه های سیاسی و فکری، پژوهش داده است؛ لیکن همزمان، هزاران جاهل و بی سواد را که فاقد هرگونه رشد فکری - سیاسی هستند نیز، تولید کرده است. هنگامی که ما رهبران روحانی پیشرو و روشنفکر و آگاه را مورد بررسی قرار می دهیم؛ در کنار این افراد، نسلی از عمامه بر سران را مشاهده می کنیم که باری بسیار سنگین بر دوش حوزه و اسلام و مسلمانان به شمار می آیند. در حالی که، در میان فارغ التحصیلان دانشگاه، حتی اگر چه اندیشه عمیقی نداشته باشند، دست کم تحصیلات منظم و تخصصی خود را فرا گرفته اند. برای نمونه ما در میان فارغ التحصیلان دانشگاه، هرگز افرادی را نمی یابیم که از رشته تخصصی خود آگاهی، گرچه این آگاهی اندک و در حد معلومات عمومی باشد، نداشته باشند. در حالی که ما معممین و افرادی که عهده دار مسؤولیتهای مذهبی می باشند را می یابیم که حتی از آگاهی های شرعی و ضروری خود بی بهره اند. البته ما این خصیصه را انکار نمی کنیم که روش درسی درحوزه های علمیّه، طلبه ها را از عمق فکری و شخصیت علمی برخوردار می سازد؛ به نحوی که این روش، به طلبه ها این فرصت را می دهد که با استاد خود به بحث و گفت و گو پرداخته و نظرات خود را بیان کنند و این روش، باعث رشد فکری و پرورش شخصیت علمی طلبه می گردد و همین روش است که توانست رهبران فکری بزرگی را برای ما فراهم آورد؛ لکن در عین حال، نقاط ضعف بسیاری در این روش تدریس وجود دارد. از این روی هنگامی که قصد مقایسه میان حوزه و دانشگاه را داریم، باید نکات مثبت و منفی هر دو روش را در نظر بگیریم، نه آن که با دیدی یک طرفه مسائل را بررسی کنیم.
حوزه : پس از این همه گفت و گو، شما تاکنون چهار چوبی از نحوه روش تنظیم برنامه درسی حوزه در اختیار ما قرار نداده اید!
استاد : به نظر می آید که در گفت و گو این چنین، بتوانیم برنامه تفصیلی و مشروحی را ارائه دهم، آنچه را که مطرح کردم، تنها تصورات و کلیات بود. بدین صورت که موظف هستیم ابتدا، نیازهای متغیر و متفاوت فرهنگی جامعه اسلامی و مبلغین و رهبران و فقهاء، امروزه در جوامع اسلامی مسؤولیت سنگینی به عهده دارند) و سپس بر طبق آن نیازها و خواستها، برنامه ریزی شود؛ یعنی ابتداء درسها به صورت معلومات عمومی وضع شود. مثلاً همان گونه که کتابهایی در زمینه منطق و بلاغت داریم؛ باید کتابهایی در زمینه بررسی مذاهب اسلامی و یا بررسی ادیان گوناگون و یا در تفسیر قرآن داشته باشیم که این کتابها را در آغاز و مراحل اولیّه، به صورت معلومات عمومی، در اختیار طلاب قرار داده و به تدریج و در مراحل بعد، سطح علمی و تخصصی آن را افزایش دهیم.
حوزه : نظر خود را درباره کتابهای درسی که هم اکنون در حوزه های علمی متداول است، بیان بفرمایید.
استاد : به نظر می آید که حوزه ها، نیاز شدیدی به تغییر در این کتابها دارند. روش هر کدام از این کتابها، بر طبق سبک متداول در زمان نویسندگان آن، همچون شهید اول و دوم و یا شیخ انصاری و یا محقق خراسانی و غیره است؛ مثلاً من ادعا می کنم که کفایة نمایانگر نوعی از انواع تعبیر مُخلّ است ؛ به نحوی که در آن، اختصار و فشرده گویی و ایجاز، به مرحله اخلال به معنی و گنگی مطلب می رسد. البته این نحوه نوشتن، موجب نقص و عیبی در مرحوم آخوند نیست؛ زیرا وی، کتاب خود را به زبان عربی به گونه ای به رشته تحریر در آورد و سعی کرد با حداقل کلمات و الفاظ، به روش خود، معانی فراوانی را تفهیم نماید. همین طور در کتابهای مرحوم شیخ انصاری که از بار علمی و فنی بالایی برخوردار است؛ لیکن نیاز به روش تازه و تجدید نظری در نوشتن و ترتیب مطالب آن، با رعایت عمق علمی و تحقیقی موجود در آن را داریم. یعنی این کتاب، نیاز به بازنویسی دارد؛ زیرا مطالب و قواعد علمی در آن، به نحوی در هم آمیخته است که طلبه پس از خواندن کتاب، نمی تواند در ذهن خود و به صورت منظم و علمی اصول و قواعد معاملات در مکاسب را به خاطر بسپارد. همچنین در دیگر کتابهای فقهی متداول مانند: لمعه. این کتاب، بر طبق مبانی اصول فقه متداول در زمان شهیدین و نیازهای آن وقت نوشته شده است و پس از آن، اصول فقه در زمینه مبانی استدلال، پیشرفت فراوانی کرده است. از این رو، ما نیاز به کتابهایی داریم که در آن، دو جنبه مورد توجّه قرار گرفته باشد:
1. کتابها و استدلالها و مبانی اصولی آن، باید بر طبق قواعد اصول فقه متداول و مورد قبول اصولی متأخر به تدوین در آید.
2. بسیاری از فروع زائد و خارج از محل ابتلاء مسلمانان معاصر، از کتابها حذف گردد؛ زیرا برای نمونه شهیدین، کتاب لمعه خود را بنابر نیازهای موجود در آن وقت نوشته در حالی که آن فروع مورد نیاز امروزه از میان رفته و فروعات جدیدی مورد ابتلاء قرار گرفته است که نیاز به پاسخ دارد. از این رو، ما مجبوریم مسائل فراوانی را از کتابها فقهی حذف کنیم و مسائل جدید مورد ابتلاء را جایگزین آن کنیم؛ مثلاً هنگامی که کتاب الشرکة را در هر یک از کتابهای فقهی مطالعه می کنیم، نمی توانیم اطلاعات فقهی لازمی را در آن زمینه کسب کنیم و قدرت بر پاسخ به پرسشهای مردم از شرکت را داشته باشیم؛ زیرا روش و کار شرکتهای گذشته تفاوت بسیاری دارد. از این روی ما نیازمند کتابهای فقهی تازه ای هستیم که طلبه با مطالعه آنها، خود را با واقع بیش تر منطبق دیده و بداند که می تواند پاسخ گوی آنها با استدلال به روشهای علمی متداول باشد. لذا احساس می کنیم که باید تمام کتابهای اصولی و فقهی را تغییر داده تا با شرایط فعلی و پیشرفتهای جوامع بشری مطابقت پیدا کند؛ البته با رعایت ضوابط کتاب و سنت. توجّه به این نکته ضروری است که هرگز این دگرگونیها در حوزه و کتابهای آن به وجود نخواهد آمد؛ مگر آن که حوزه، از صورت کنونی آن به در آمده و در قالب مؤسسه و تشکیلات منظمی اداره گردد؛ به طوری که افراد و گروهی متخصص به وجود آید که کار آنها بررسی آخرین پیشرفتها در زمینه کتاب نویسی و روشهای تدریس باشد؛ تا بتوانند با در نظر گرفتن روش مناسب، کتاب مناسب را برای طلاب حوزه آماده کنند. این، روشی است که امروزه در تمام مراکز علمی جهان انجام می پذیرد و ما مشاهده می کنیم که تمام دانشگاه های جهان، هر ده سال، تمام روش درسی و کتابها و مضامین و محتویات آنها را بر طبق نیاز روز تغییر می دهند.
تنها بدین وسیله است که حوزه، می تواند خود را با پیشرفتهای جهانی همگام کرده و علمایی تربیت کند که نیاز اندکی به تلاش، جهت مرتبط کردن آنان به عصر و دوران خود داشته باشد.
حوزه : شهید صدر، این برنامه را با نوشتن کتابهای المعالم الجدیدة و الاصول علی المنهج الحدیث آغاز کرد؛ لیکن این کتابها، نتوانستند خود را به عنوان کتابهای درسی رسمی در حوزه های علمیه، جایگزین دیگر کتابها کنند!
استاد : شاید مسأله پذیرفتن کتابی به عنوان کتاب درسی در حوزه علمیه، از اعتباراتی هم چون کفایت و برجستگی و یا عدم آن نشأت گرفته باشد. شاید از موقعیت و مقام مؤلف نشأت گرفته باشد؛ مثلاً آخوند خراسانی و شیخ انصاری در هنگامی که از موقعیت بزرگی در حوزه برخوردار بودند؛ توانستند با استفاده از موقعیت خود و از عمق بحثهای علمی در کتابهای خود استفاده کرده و این رواج بی نظیر را به دست آورند. شاید آقای صدر، هنگامی این کتابها را به نگارش در آورد که هنوز حوزه علمیه قم و نجف، آن گونه که در شأن ایشان (به معنی اثباتی آن) بود توجهی نداشت. از این رو، وی نتوانست در موقعیت خود، این کتابها را تثبیت کند. علاوه بر این، شاید این کتاب به نظر گروهی، دارای کاستیهایی هم باشد؛ گو این که این کاستیها را وی از خوبیها و مزایای کتاب به حساب می آورد. کتاب الاصول علی المنهج الحدیث توانست تمام عناوین کوچک و مسائل جزئی در اصول را تحت عنوان آورده و درباره آنان بحث کند. از این رو این کتاب، یکی از بهترین کتابهای علم اصول به شمار می رود که با نظم و ترتیب خوبی نوشته شده است؛ لیکن این کتاب، در همان حال، یک عیب دارد. بدین معنی که در هر کتاب و حلقه، موضوع مورد بحث به پایان نرسیده؛ بلکه قسمتی از آن بحث شده و قسمت دیگر آن به کتاب بعدی ارجاع داده شده است. مزیت و خاصیت کتابهای درسی، مانند: معالم، اصول فقه مظفر، کفایة، رسائل و غیره این است که طلبه یک مسأله را شروع و در همان کتاب ختم می کند در حالی که در مورد کتاب شهید صدر، طلبه هنوز به مرحله پایانی از بحث نرسیده، گفته می شود که دنباله بحث، در حلقه آینده و یا در درس خارج خواهد آمد؛ به طوری که طلبه پس از درس به یک نتیجه گیری کلی که بتواند خواسته او را، دست کم در آن مرحله از بحث، برآورد و او را اقناع کند، نخواهد رسید. به نظر من، این عیب بسیار بزرگی است ولیکن این کتاب، اگر از این عیب اصلاح گردد، یکی از بهترین کتابهای اصول به شمار خواهد آمد؛ زیرا او، جامع تمام آراء و نظریات علماء پیش تر مانند: شیخ انصاری و آخوند خراسانی و میرزای نائینی و شیخ محمد حسین اصفهانی و آقا ضیاء عراقی و خوئی است. این کتاب، یکی از جدیدترین کتابهایی است که تاکنون به روش علمی در علم اصول نوشته شده است.
حوزه : از جواب شما، این گونه استفاده می شود که تنها راه تغییر روشهای درسی در حوزه علمیه آن است که نویسنده کتاب، در بالاترین مراتب علمی از لحاظ طبقه بندی حوزه قرار داشته باشد.
استاد : نه، این را نمی گویم، بلکه نظرم این است که این کتابهای درسی را شرایط خاصی تعیین می کند؛ مثلاً کتاب منطق و اصول فقه مرحوم مظفر، در شرایطی در نجف به عنوان کتاب پذیرفته شد که بسیاری در حوزه، به این نتیجه رسیده بودند که بیش تر مطالب معالم، قدیمی شده و مبانی اصولی آن را کسی قبول ندارد و این کتاب، از کتابهای بائده به شمار می رفت. همچنین کتاب منطق وی، بدین خاطر کتاب درسی قرار گرفت که کتابی در منطق وجود نداشت؛ زیرا حاشیه، نمی توانست کتابی باشد که طلبه بتواند از آن، نظریات و اصول علم منطق را بیاموزد. از این روی، هنگامی که این دو کتاب در کلیة الفقه تدریس شد؛ بعضی از آن به عنوان کتاب درسی استفاده کرده و به تدریج تدریس آن رایج گردید. لذا ملاحظه می کنید که کتابهای درسی حوزه، هرگز از سوی گروهی متخصص برای حوزه تعیین نمی گردد؛ بلکه بعضی از آنها به طور تصادف و یا به جهت موقعیت برجسته نویسنده آن و یا به خاطر نیاز و احساس کمبود حوزه، کتاب درسی قرار می گیرد. از این روی این انتخاب فاقد هر گونه جنبه نظم و تربیت علمی بوده و ظاهری مشوش و بی نظم به خود گرفته است وگرنه چه معنی دارد که اوّلین کتاب درسی در منطق، کتاب حاشیه باشد. حاشیه، تنها، تعلیقاتی است بر کتاب تهذیب و خود تهذیب هرگز نمی تواند بعنوان متنی منطقی کتاب درسی قرار گرفته و طلبه ها از آن نظریات منطقی به دست آورند و شاید تصادف و یا خواست یک فرد که او را مناسب دیده، این کتاب را در زمره کتابهای درسی قرار داده است. و همچنین کتاب باب حادی عشر، چگونه است که این کتاب، که بیانگر طرز تفکر و اندیشه رایج در زمان صدوق بوده، به عنوان تنها کتاب کلامی حوزه، مورد استفاده قرار گیرد. در حالی که مشاهده می کنیم شیخ مفید، با انتقاد شدید از صدوق، معتقد است که صدوق، در موقعیتی قرار نداشته است که درباره کلام و عقاید شیعی صحبت کند. از این نمونه ها ملاحظه می کنید که مسائل حوزه هرگز از روی بررسی و مطالعه، برنامه ریزی نمی گردد. از این روی، ما از حوزه های علمیه دعوت می کنیم که اگر قصد کوتاه کردن راه و کم کردن زحمات بیهوده و برطرف کردن بسیاری از تنگناها را دارند، تنها راه آن، ایجاد هیأتها و گروه های متخصص و خبره است که بتوانند روش تدریس مناسب و کتابهای درسی را پس از بررسی، تشخیص داده و افرادی را وادار به نوشتن کتاب مناسب کرده و یا در صورت نبود نیاز، از کتابهای موجود استفاده کنند.
حوزه : هیأتها متخصّصی که فرمودید، تنها وقتی می تواند کار خود را آغاز و ادامه دهد که از سوی مراجع تقلید مورد تأیید قرار گیرد. با توجّه به فضای فرهنگی و اجتماعی کنونی حوزه های علمیه، آیا تصوّر می فرمایید که چنین تحوّلی پدید آید؟
استاد : ما همیشه گفته ایم که یکی از گرفتاریهای مرجعیت این است که مرجعیت، همواره به عنوان فرد مطرح بوده است و نه به عنوان تشکیلات و سازمان و این گرفتاری بزرگی است که تنها یک فرد، که هیچ گونه برجستگی و کفایتی ندارد، جز آن که از دیگران، در فقه و اصول آگاه تر (اعلم) است، از هرگونه اطلاعی درباره واقعیات به دور است، از هر گونه اطلاعی از روشهای علمی بحث و تدریس به دور است. نه تنها به دور است، بلکه حتی به خود هم این زحمت را نمی دهد که درباره این مسائل، بررسی و تحقیق کند؛ امّا با این حال در همه مسائل نیز، دخالت کرده و تنفیذ یا رد می کند. این گرفتاریی است که به طبیعت نظام مرجعیت و عملکرد آن مربوط است. امّا آنچه را که ما باید به آن توجه داشته باشیم، آن است که ما میان مرجعیت و تقلید، خط کرده ایم. ما تصور می کنیم که هر مقلدی، باید مرجع تقلید مردم، در تمام مسائل زندگی آنان باشد و این مقلّد باید اعم مردم در فقه و اصول بوده باشد. چه بسا افرادی اعلم مردم به فقه و اصول بوده، لیکن همینان، ناتوان از اداره خانه خود باشند؛ زیرا که او از هنگامی که درس خواندن را شروع کرده است، در محدود مخصوصی بوده و این نحوه زندگی، او را به گونه ای بار آورده که قدرت فهم و درک واقع را از او سلب کرده است. این شخص را چگونه می توانیم مرجع تقلید قرار دهیم. البته با قطع نظر از جنبه های سیاسی. ما هم اکنون درباره حکومت و سیاست و ولایت صحبت نمی کنیم، نه، حتی در مسائل حوزوی، چگونه چنین شخصی می تواند سرپرستی و نظارت بر درسهای حوزه نماید، در حالی که کم ترین آگاهی از روشهای تدریس را ندارد و تنها نقشی را که دارد آن است که آنچه را که از قبل تدریس می کرده اند، به آن وابستگی پیدا کرده و آن را ادامه دهد. از این روست که می گوییم تنها راه حل این مشکلات آن است که مرجعیت را به صورت مؤسسه و تشکیلات در آورده و بر آن اساس سازمان دهیم. باید گروهی از کارشناسان خبره در این زمینه را تشکیل داد و در اختیار مرجع قرار داد؛ به طوری که او حق دخالت در هیچ کاری را پیش از نظر خواهی و مشورت با آن گروه نداشته باشد. امّا مشکل این است که همواره مشاور مرجع تقلید، یکی از نزدیکان به مسائل شخصی اوست؛ به طوری که تمام حوزه مجبورند، برای انجام کارهای خود به او مراجعه کنند؛ افرادی که شاید اصلاً اطلاع و آگاهی در مسائل حوزه هم نداشته باشند. در واقع در مسیر حرکت مرجعیت با مردم خطا و اشتباهی رخ داده است. این است که ما را وا می دارد بگوییم که یا باید وظیفه مقلّد را تنها فتوی دادن قرار دهیم و موضوع اداره حوزه را به گروه های تخصصی دیگری واگذاریم و یا آن که گروهی مشورتی را در کنار او قرار داده تا مورد مشورت مقلّد قرار گیرند؛ به طوری که او حق ابراز نظر و اعلان مسأله ای را تنها پس از مشورت و بررسی با آن گروه داشته باشد.
حوزه : به نظر شما چه روشهایی برای پیشبرد و به نتیجه رساندن تبلیغات اسلامی، مفیدتر می باشد؟
استاد : در موضوع تبلیغات اسلامی کلمه ای است در قرآن که با معنای آن در علم بلاغت، تناسب دارد و آن کلمه حکمت است. که به معنای وضع الشی فی موضعه قرار دادن هر چیزی در جای مناسب خود و یا مطابقة الکلام لمقتضی الحال هماهنگ بودن کلام با شرایط گفت و گو. قصد از مطرح کردن مسأله حکمت این است که ما بتوانیم بهترین روشها و راه هایی را که به وسیله آنها بتوانیم به عقل و واقع مردم، نفوذ کنیم، دریابیم. از این رو، ما مجبوریم همان طوری که برای ساختن راه نقشه کشی می کنیم، باید برای رسیدن و نفوذ در افکار مردم نیز، نقشه کشی کنیم. لذا باید بهترین راه ها را با در نظر گرفتن طبیعت اوضاع و شرایط موجود و آن گونه مسائلی که می تواند در فکر و باطن مردم تأثیر کند، یافت، تا بدین وسیله، باعث پذیرش مردم گردد و بتواند آنها را قانع کند. در مثل، چه بسا ناگزیر باشیم در محیطهای مردمی با آنان، با روشهای عاطفی و نه عقلی، رو به رو گردیم و یا چه بسا در مواردی مجبور باشیم برای راسخ کردن عقاید خود، در اذهان توده های مردم، از راه مبارزات سیاسی وارد شویم؛ زیرا مبارزات سیاسی نیز، یکی از راه های تبلیغ به شمار می آید و چه بسا مردمی که تنها از راه مبارزات و کار سیاسی شما به حرفهای شما گوش فرا می دهند. در مثل می توانید از راه های سیاسی، سیاست اسلامی را به آنان بیاموزید و همچنین در جنبه های فرهنگی. از این روی، باید تبلیغ، پر جوش و تحرک بوده و بر مسائلی تکیه کنید که موجب تحریک و توجه مردم گشته و نیازهای آنها را بر طرف کند. برای نمونه، گاهی ممکن است در هنگام تبلیغ، اول از عقاید صحبت کرد و سپس وارد مسائل فرعی شد؛ لیکن این روش، ممکن است مورد قبول بعضی از مردم قرار نگیرد. از این رو باید، با آنان مثلاً درباره مشکلات اجتماعی و یا زندگی داخلی و خصوصی او صحبت کرد. برای ما ضرروی است که ابتدا، روشهای تبلیغ را بررسی کرده و تمام آنچه را که می تواند احساسات و توجه مردم را به خود جلب کند، پیدا کرد و از آن راه ها، اسلام را به مردم عرضه کنیم. مهم ترین روش آن است، که وضعیت مردم و محیط آنان و شرایط کلی جامعه و آنچه را که به آن مرتبط است در نظر گرفت و از این راه وارد شد. از این روی، مبلّغ، انسانی است که داری این ویژگی است که نفسیات مردم و وضع اجتماعی و سیاسی جامعه را بررسی می کند تا بتواند در زمینه تبلیغ موفق باشد.
حوزه : عادت در حوزه های علمیه این گونه است که معمولاً اشخاصی که به درس خود ادامه می دهند، از تبلیغ و وعظ و ارشاد دوری می گزینند، نظر شما در این مورد چیست؟
استاد : ما معتقدیم که این یک گناه است؛ زیرا اگر این موضوع، منشأش این باشد که او خطیب و مبلغ را در سطحی پایین تر از خود دانسته و خطابه را موضوعی غیر اسلامی و دون شأن خود و علماء می داند؛ پس چه قضاوتی درباره رسول خدا(ص) و یا علی (ع) و یا دیگر امامان (ع) می کند که هر کدام شرایطشان اقتضاء می کرد، به تبلیغ و خطابه می پرداختند. در واقع خطابه و سخنرانی، یکی از راه هایی است که انسان می تواند نظریات و افکار اسلام را به مردم برساند. من معتقدم این طرز تفکر، ناشی از حالت غرور و نفس و خودخواهی و بزرگ بینی غیر اخلاقی است که انسان تصور می کند، شأن و مرتبه او بالاتر از مبلّغین و وعاظ و مرشدین است. من تصور می کنم این حالت یا ناشی از ضعف درونی اوست که خود را عاجز از ایراد سخنرانی و خطابه می بیند؛ لذا به این بهانه روی می آورد که سخنرانی و تبلیغ با مقام فقیه تناسب ندارد و یا آن که در حالتی از رؤیاهای خود بزرگ بینی و غرور قرار دارد که حاضر نیست در برابر اسلام و مردم تواضع کرده و با آنها به سخن گفتن بپردازد.
حوزه : شما الآن در شرایطی جنگی هستید. آینده لبنان را چگونه پیش بینی می کنید؟
استاد : هنگامی که ما نشأت و آغاز لبنان را بررسی می کنیم، خواهیم دید که لبنان، اولین روزنه ای بود که کشورهایی اروپایی، فشار را از آن جا بر خلافت عثمانی شروع کردند. بدین جهت که در لبنان، گروهی از مسیحیان زندگی می کردند و کشورهای اروپایی، مانند: فرانسه و انگلیس به بهانه حمایت و پشتیبانی از این اقلیت مسیحی، در داخل کشورهای اسلامی استفاده کرده و از حکومت عثمانی، برای آنان امتیازاتی به دست آوردند. و پس از زوال حکومت عثمانی، در منطقه جبل لبنان، دولت کوچکی تشکیل گردید که در برگیرنده مسیحیان و دروزیها و گروهی اندک از مسلمانان بود و سپس سیاستهای استعماری، قسمتهای دیگری از لبنان را که مسلمان نشین بود؛ همانند: ایالت طرابلس در شمال لبنان و بقاع در جنوب را، ضمیمه این دولت کردند و هدف آنها از این عمل آن بود که اگر مسلمانان را در دولت واحدی ضمیمه مسیحیان کنند، دولتهای استعماری از این راه، بهتر می توانند در مسائل منطقه دخالت کنند و به دین وسیله دروازه های کشورهای اسلامی بر روی آنان گشوده خواهد شد و خواهند توانست با تبلیغات مسیحی (تبشیر)، از یک سو مسیحیت را انتشار داده و از سوی دیگر، با دعوت و تبلیغ به بی دینی و علمانیت و ملی گرایی، باعث تضعیف اسلام گردند. گذشته از اینها، لبنان به عنوان مرکز و پایگاهی برای جمع آوری اطلاعات و جاسوسی در خاورمیانه و همچنین به عنوان پایگاهی برای فعالیت در منطقه و جهت دادن به حرکتهای ضد اسلامی و تخریبی و تضعیف بنیه کشورهای اسلامی، تشکیل شده است. استعمار، قصد ایجاد درگیری میان مسلمانان و مسیحیان را در منطقه دارد؛ تا بدین وسیله بتواند مسیحیان را علیه مسلمانان بشوراند و آنها را وادار به عکس العمل و ابراز شخصیت و هویت کند، تا خواستار حقوق و مزایای اقلیمی و مذهبی گردند. استعمار، مسلمانان و مسیحیان لبنان را تحریک می کند تا به جان هم بیفتند و بدین وسیله، مسیحیان مصر و سودان تحریک شوند و خواستار تأمین حقوق و جدایی از کشورهای اسلامی گردند. و بدین وسیله با ایجاد جنگ مسیحی و اسلامی از راه نمونه کوچک آن در لبنان، کل منطقه را به آشوب می کشند و نظیر همین مسأله را میان سنی و شیعه در لبنان، از راه بعضی درگیریها میان دو طائفه، همانند: جنگ اردوگاه ها و یا بعضی جنگهای سیاسی دیگر، دنبال می کنند؛ تا بدین وسیله جنگ سنی و شیعه راه انداخته و سنیان منطقه را به طرفداری از سنیان لبنان و شیعیان منطقه را به طرفداری از شیعیان لبنان، به جان هم بیندازند و تمام اینها را از راه نمونه کوچک آن در لبنان انجام می دهند. و همچنین استعمار در لبنان، به مطبوعات،آزادی فراوان داده، تا از این راه نیز، بتواند آرامش و جوّ سیاسی منطقه را به تلاطم درآورد و یا از راه آزادی مطبوعات، بتواند تمام طیفها و گروه ها را جمع آوری کرده و بدین وسیله، شرق و غرب بتواند جریانات منطقه را تحت نظر داشته و تحولات آنها را بررسی کنند. از این رو، این آزادی برای مطبوعات در لبنان، آزادی به نفع مردم نبوده؛ بلکه آزادیی است در جهت منافع سازمانهای جاسوسی و اطلاعاتی؛ برای نمونه، هنگامی که استعمار، قصد بررسی طیفهای طرفدار انقلاب اسلامی در ایران را دارد، نیاز به آمدن به ایران و بررسی آنها را ندارد؛ بلکه کافی است که به این طیف در لبنان آزادی عمل و فعالیت بدهد و سپس طرز تفکر و عملکرد و نحوه مبارزات و دیگر مسائل آنان را بررسی کند. از این روی، لبنان، به همین خاطر به وجود آمد که از یک سوی، از آن جا بتوان کل منطقه را تحت نظر و بررسی داشت و از سوی دیگر، بتوان از کثرت و تنوع طوایف استفاده کرده و منطقه را به آشوب و ناامنی کشانید. در لبنان هفده طایفه وجود دارد. سه طایفه عنوان اسلامی دارند که عبارتند از: دروز، سنی، شیعه و بقیه طوایف مسیحی هستند و هر یک از این طوایف، منطقه معین و مجلس ملی و منافع مخصوص به خود را دارند. دقت می کنید که لبنان را به عنوان سرزمینی برای همه طوایف نساختند؛ بلکه صرف یک هم پیمانی میان این طوایف به وجود آوردند، تا حداقل در هر ده سال، آشوبی را در منطقه به پا کنند و در واقع از او به عنوان بمبهای ساعتی استفاده کنند. لذا در لبنان، با این که اسلام توانست وجود خود را به صورت فعال و خوبی عرضه کند؛ لیکن ما معتقدیم که طبیعت بازیهای سیاسی جهانی، اقتضاء می کند که وضعیت کنونی در لبنان تا مدتی طولانی ادامه پیدا کند، زیرا شرایط جهانی، امکان هر گونه تغییر کلی را در لبنان روا نمی بیند.
حوزه : از شما نقل شده است که مردم را به تشکیل جمهوری اسلامی در لبنان دعوت می کنید.
استاد : ما می خواهیم با جهان سخن بگوییم و به آنها بفهمانیم که ایدئولوژی اسلام، در بردارنده دین و دولت است. از این رو، ما هر گونه تبلیغی از اسلام را که نفی این را بکند، مردود می شماریم. می خواهیم نخست مسلمانان را این گونه آگاه کنیم؛ زیرا ما هرگز قادر نیستیم اسلام را از کمونیسم و ملی گرایی و یا مارکسیسم نجات دهیم، مگر آن که اسلام را به طور کامل به مسلمانان عرضه کنیم. اما اگر فعالیت ما در زمینه اسلامی، تنها در جنبه های مبارزه با استعمار باشد؛ در این مورد، کمونیستها مدعی هستند که ما نیز، با استعمار مبارزه کرده و در این زمینه سوابق ممتدی داریم و اگر بخواهیم با مسلمانان از مسائل اقتصادی و حل مشکلات آنان سخن بگوییم، مارکسیستها و کمونیستها نیز مدعی داشتن برنامه های طولانی در این زمینه هستند. گذشته از اینها، ممکن است جریانهای ملی گرایی و وطن پرستی، مسلمانان را به سوی خود جذب کند. لذا ما معتقدیم که یکی از اشتباهات مبلغین اسلامی آن است که آنان مسلمانان را تنها به جنبه های عبادی و به بعضی از جنبه های اخلاقی و یا سیاسی، که تنها نمایانگر گوشه ای از واقعیات اسلام است، دعوت کرده اند. مثلاً هنگامی که تجربه آیت اللَّه کاشانی و مصدق را بررسی می کنیم، می بینیم تنها گرفتاری آن دو، سخن گفتن از بریتانیا و نفت است، در آن هنگام، مسلمانان، تنها از مسأله بخصوصی که همان نفت بود سخن می گفتند و از اندیشه درباره کل نظام به دور بودند و در واقع اصل و ریشه تمام گرفتاریها از رژیمی بود که بعضی از پیامدهای حاکمیت آن، مسأله نفت به شمار می رفت. از این رو، دیدیم که هنگامی که اصل رژیم سالم ماند و تنها مسلمانان به مسأله نفت پرداختند؛ رژیم با نیروهای پشتیبان خود، توانست در مقابل حرکت مسلمانان ایستادگی کند و آنان را از میدان به در ببرد. لیکن در مقابل هنگامی که جنبش حضرت امام خمینی، حفظه اللَّه را ملاحظه می کنیم، می بینیم که او پیکان خود را به سوی قلب رژیم نشانه گرفت و هنگامی که او مردم را علیه کل نظام و بر مبنای اسلام و حکومت اسلامی، به طغیان واداشت؛ رژیم، قدرت مهار مردم را از دست داده و نتوانست در برابر تمام مردم و در همه زمینه ها ایستادگی کند.
ما معتقدیم که مسلمانان، هرگز قادر به نجات خود از چنگال تمام افکار سیاسی ضد اسلامی و الحادی و دیگر اندیشه های انحرافی نبوده، مگر آن که ما، اسلام را به طور کامل و بدون نقص به آنها عرضه کنیم. از این رو، ما آگاهیم که در این شرایط، بسیار مشکل است که بتوانیم دولت اسلامی را در لبنان بر پا داریم، لیکن ما، قصد آگاه کردن مسلمانان را داریم و قصد داریم به آنان بفهمانیم که اسلام دینی است کامل و شامل و ممکن نیست یک فرد، در آن واحد، هم مسلمان باشد و هم کمونیست و یا مسلمان باشد و مارکسیست و یا مسلمان باشد و ملی گرا. گذشته از این، هدف ما از این طرح آن است که از تأثیر مسیحیان بر مسلمانان کاسته و بتوانیم مسیحیان را قانع کنیم که اعتقادات ما مسلمانان، بر این است که دولت اسلامی را جزئی از دین خود می دانیم و ما دارای دین و مذهبی هستیم که از زمان پیامبر (ص) تا الآن، در حال اجراء و پیاده شدن بوده است. منتهی این تطبیق، بیش تر در زندگی فردی و خصوصی افراد بوده است. اما شما مسیحیان دارای چنین مذهبی نیستند؛ شما معتقدید که: آنچه از آن خداست برای اوست و آنچه از آن قیصر است برای او و ما در سیاست دخالت نمی کنیم. پس بر شما مسیحیان است در وقتی که نه دولتی مذهبی دارید و نه قانون و نه سیاست و نه حکومت مذهبی، نباید با ما مسلمانان در تشکیل دولت اسلامی، بر طبق معتقداتمان مخالفت کنید. این، آنچه است که ما داریم. همان گونه که شما زندگی در سایه حکومتهای مارکسیستی و کمونیستی را می پذیرید، زندگی در سایه حکومت اسلامی را هم بپذیرید. در واقع، هدف ما از این طرح، وارد کردن ضربه شوک به جبهه مسیحیان است و مهم تر از این، می خواهیم اسلام را از حالت گروه و طایفه گرایی عشایری خارج کرده و آن را به جریانهای فکری، سیاسی و حقوقی، مطرح و عرضه کنیم. گذشته از اینها، کشور لبنان از مزیتی برخوردار است که همان ارتباط بسیار گسترده آن با جهان می باشد. از این رو، هر آنچه که در آن مطرح شود، در مدت کوتاهی، تمام وسایل ارتباط جمعی جهانی آن را دریافت کرده و به آن اهمیت می دهند. زیرا که غرب، لبنان را دریچه و درگاه شرق به شمار می آورد؛ همان گونه که لبنان، خود نیز، درگاه و دریچه غرب در خاورمیانه به شمار می آید و بدین خاطر است که ما می خواهیم از شرایط و وضعیت کنونی لبنان استفاده کرده و ندای اسلام را به غرب برسانیم و در این چند ساله، بحمداللَّه توانستیم با برقرار کردن روابط با روزنامه ها و وسایل ارتباط جمعی جهانی و شبکه های تلویزیونی و غیره، حرفهای خودمان را اعلام و طرحهایمان را برای روزنامه های آمریکایی و اروپایی و چینی و ژاپنی و حتی مطبوعات و شبکه های تلویزیونی کمونیستی اظهار کنیم. و خلاصه آن که هدف ما از این طرح، از یک سو آن است که مسلمانان را با این فکر آشنا و تربیت کرده و از سوی دیگر این اندیشه و فکر را به مسیحیان و دیگران رسانده تا بتوانیم اسلام را از روح فردگرایی و فرقه گرایی به در آوریم.
حوزه : به نظر می آید، طرح شما، باعث اختلافات عمیقی در میان علماء لبنان شده است!
استاد : به نظرم نمی آید که اختلاف، بسیار عمیق و خطرناک باشد و تاکنون به مرحله درگیری با اسلحه نینجامیده است. اما می گوییم: میان ما اختلاف در روش وجود دارد؛ یعنی شماری از علماء، به روشنی، خواستار اسلام هستند؛ امّا شماری هم، با روشهای سیاسی گفت و گو کرده و مسائل و مشکلات طائفه را مطرح می کنند، در هر حال، میان ما در نحوه عملکرد و روش و کیفیت این طرح، اختلاف نظر وجود دارد؛ لیکن این اختلاف نظر هرگز به مرحله درگیری نرسیده است؛ زیرا ما ضوابط و معیارهای اساسی در این زمینه وضع کرده ایم، تا از بروز درگیری جلوگیری شود.
حوزه : لطفاً درباره کوششهایتان در جهت نزدیک کردن گروه های شیعه، صحبت کنید.
استاد : ما در این راه، سعی و کوشش می کنیم و بحمداللَّه موفقیتهایی هم در زمینه تدوین ضوابطی، جهت جلوگیری از درگیری و زد و خورد گروه های شیعه با یکدیگر به دست آوریم. بدین صورت که ضوابطی میان امل و حزب اللَّه بر این پایه وضع شده است که هر مقدار که اختلافات سیاسی میان آنان بالا گیرد؛ این اختلاف، نباید موجب برگشتن سلاح یکی بر روی دیگری شود و بدین خاطر درگیریهای مهمی میان حزب اللَّه و امل روی داد که در همه احوال، جنگ و درگیری رخ نداد.
حوزه : به نظر شما، حوزه های علمیه و طلاب و علماء، پس از پیروزی انقلاب اسلامی و احیای فرهنگ اسلامی، چه مسؤولیتی را به عهده دارند؟
استاد : ما معتقدیم که ارزش انقلاب اسلامی، با چشم پوشی از رأی مردم در او و در دولت اسلامی، در این است که توانست اسلام و تشیع را به تمام کشورهای جهان رسانده و مردم را از آن آگاه کند؛ زیرا با سیاستهایی که در قبال کشورهای جهان به اجراء در آورد، باعث گردید که مردم، در پی حقیقت آن رفته و از ماهیت آن و طرز تفکر شیعه و آراء و نظریات آنان آگاه گردند. کاری که اگر ما صدها میلیون دلار خرج می کردیم، تا بتوانیم اسلام و تشیع را در دانشگاه های جهان و انجمنهای سیاسی مطرح کنیم، قادر بر آن نبودیم، از این رو، ما از آنانی که ما را مورد تهاجم و ناسزاگویی قرار می دهند، به همان نسبت از آنانی که ما را مورد ستایش و مدح قرار می دهند، استفاده می بریم؛ زیرا گروه اول، مجبور است از تو و افکار و عقاید و گرفتایهاو مشکلات تو سخن بگوید؛ لذا کسی نمی تواند این حقیقت را منکر شود که انقلاب اسلامی توانست، اسلام و تشیع را با نیرویی قوی و مؤثر در تمام جهان مطرح کند. حال، وظیفه مادر این برهه از زمان آن است که از جو و شرایط موجود، بیش ترین استفاده را کرده و خود را در مقام رهبری و هدایت جوامع به شمار آورده و با الهام از دو آیه شریفه:
قلنا لا تخف انک انت الاعلی
و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مؤمنین
در خود، این روحیه را ایجاد کنیم که ما قدرت بر رهبری جوامع جهانی را داشته و داریم. از این رو، باید بر آگاهی ها و دانشهای فرهنگی و علمی و سیاسی خود بیافزاییم، تا بدین وسیله بتوانیم اسلام را با زبانی که جهان، آن را درک می کند، ابلاغ و بتوانیم طلاب حوزه های علمیه را سربازانی فداکار در راه اسلام تربیت کنیم و این گونه نباشد که حوزه علمیه از اموال مسلمانان و سهم امام بر طلاب خرج کند و سپس آزادانه درس بخوانند و به اختیار خود، محل سکونت و تبلیغ خود را انتخاب کنند. هرگز نباید این طور باشد که آنان آزادی درس خواندن یا نخواندن و یا تبلیغ و عدم آن را داشته باشد، بلکه باید طلبه ها را بر این پایه پذیرفت که آنان مبلغین و داعیان اسلام بوده و در برابر این مسؤولیت، احساس وظیفه کنند. از این رو، ما باید نحوه تطبیق این امر مهم را بررسی کنیم؛ زیرا آن چه را که ما مسلمانان و بخصوص در محدوده تبلیغات شیعی فاقد آنیم؛ همانا مبلغین آگاه است. معمولاً مبلغین ما در مراکز و پایتختها جمع شده و از رفتن به روستاها و مناطق دور خودداری می کنند و یا آن که از مهد تا لحد در حوزه علمیه مانده و نه به کسی فایده ای و نفعی می رسانند؛ بلکه حوزه نیز، از وجود آنان سودی عایدش نمی گردد. هر طلبه ای، باید بفهمد هنگامی که خمس و یا سهم امام و یا زکات و رد مظالم را دریافت می کند، این، بدان معنی است که اسلام بر روی آنان سرمایه گذاری می کند و از این رو، بر هر کس که قادر به خدمت به اسلام است، واجب است در مقابل آن سرمایه گذاری، خدمات خود را ارائه داده و تبلیغ کند. لذا ما باید در فکر روش و راهی باشیم که به طلبه ها بفهمانیم که اموالی را که از بیت المال دریافت می کنند، تنها بدین خاطر است که درس خوانده و به قوم خود مراجعت کرده و آنها را آگاه کنند: ولینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم پس ما باید برای انجام این هدف، برنامه ریزی کنیم.
حوزه : به نظر شما اولویت در تبلیغات برای کدام یک از کشورها و مناطق جهان است.
استاد : به نظر من کشورهای غربی، کمبود چشم گیری دارند؛ لکن از سوی دیگر باید به آفریقا فکر کنیم. آفریقا قاره آینده است و اگر ما توانستیم آفریقا را جذب کنیم، کار بسیار مهمی انجام داده ایم؛ زیرا آفریقا به جهت دارا بودن ثروتهای زیرزمینی و معدنی فراوانی که در زیر خاک خود دارد، از اهمیت بسزایی برخوردار است و از این روی، در آینده جهان نقشی مهم را داراست و لذا جهان استکباری، سعی در تسلط بر این قاره و باز کردن جای پا برای خود را از راه ایجاد رژیمهای دیکتاتوری و ضد مردمی و به کرسی نشاندن حکام مرتجع و مزدور را دارد. ما مسلمانان جهان باید به فکر آفریقا باشیم؛ زیرا آفریقا قاره آینده است.
حوزه : شما یکی از بنیان گذاران مجلة الاضواء بودید؛ تجربیات و پیشنهادات خود را در مورد پیشبرد و بالا بردن سطح مجلة حوزه بیان کنید.
استاد : در مورد مجله الاضواء که مجله ای ماهانه بود، من در سال اول نوشتن سرمقاله دوّم مجله را بعنوان کلمتنا به عهده داشتم و سرمقاله اول آن را مرحوم آقای صدر، به عنوان رسالتنا به عهده داشت و سپس در سالهای بعد مرحوم صدر از نوشتن خودداری کرد و من به مدت شش سال سرمقاله اول را به عهده گرفتم.
به اعتقاد من، ارزش مجله الاضواء به این بود که توانست محیط و جوّ ساکن و راکد نجف را تحرک سیاسی، اسلامی داده و باعث ایجاد یک جنبش اسلامی در حوزه نجف گردد. این تحرک سیاسی اسلامی از سوی مرحوم آیت اللَّه حکیم که مخارج مجله را نیز تأمین می کرد، مورد پشتیبانی و تایید قرار گرفت و شاید ارزش آن نشریه بدان بود، که فعالیتهای خود را با مطرح کردن مسائل و خواسته های مردمی که در محیط آن زندگی می کردند، ادامه می داد. لذا با واقعیات محیط اطراف خود، انسجام و هماهنگی کامل داشت. به عقیده من، در مجله ای که به عهده دارید و حامل نام حوزه است، باید در درجه اول به تمام مسائل و موضوعاتی که در رشد و اعتبار حوزه دخیل است، اعتبار و اهمیت داده شود؛ مثلاً می توانید با خیلی از بزرگان و شخصیتهای فکری حوزه مصاحبه کرده نظرات آنان را درباره مشکلات و گرفتاریهای طلاب حوزه، اعم از مشکلات فکری و مادی یا معنوی و یا تربیتی و اصلاحی جویا شوید، به گونه ای که طلبه حوزه، احساس کند که مجله، در فکر مشکلات او و بررسی راه های حل آن است. همچنین مجلة می تواند، موضوع نحوه تدریس در حوزه را مطرح کند؛ همان گونه که در بعضی از پرسشهای شما در این مصاحبه مشاهده کردیم. بدین صورت که در هر شماره یک سؤال را با چند نفر از شخصیتهای حوزه در میان بگذارید و پاسخهای آنان را دریافت کنید و پس از نشر آن، مجموعه پاسخها را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار دهید، تا بدین وسیله بتوانید از آنها نتیجه گیری و استفاده کنید.
از سوی دیگر چون این مجله، در داخل جمهوری اسلامی به فعالیت می پردازد؛ ضروری است که به مسائل و موضوعات فکری، سیاسی و اسلامی توجه خاصی مبذول دارد، تا نشریه شما بتواند با پیشرفتهای فکری جمهوری اسلامی هماهنگ گردد.
حوزه : مشاهده می شود قسمتی از اصلاحات مذهبی مرحوم سید محسن امین، بخصوص در رابطه با نحوه برگزاری مجالس عزاداری و آنچه که در لبنان در این مراسم از قبیل قمه زنی و غیره روی می دهد، به هدر رفته باشد. نظر شما در این خصوص چیست؟
استاد : ما مدتی است که نظر خود را اعلام کرده ایم. ما به جنگ خستگی ناپذیر و بی امانی با موضوع قمه زنی پرداخته ایم؛ زیرا معتقدیم که این عمل سیمای نورانی و روحانی قضیه امام حسین (ع) و دیگر مسلمانان را خدشه دار و زشت می نماید. چون قمه زنی، روشی است که امروزه مورد تمسخر و استهزاء جهانیان قرار گرفته و احساس به تخلف و عقب ماندگی را می رساند و بخصوص آن که مشاهده می شود که وسایل ارتباط جمعی و تلویزیونهای جهان سعی در فیلم برداری از مراسم قمه زنی کودکان و خردسالان و عرضه آن در جهان را دارند، تا بدین وسیله، به اصطلاح، چهره ضدانسانی شیعیان و این که این افراد چگونه خود و کودکان را آزار می دهند، نشان دهند.
ما با این مسائل مبارزه کرده و خواهیم جنگید؛ لیکن این مسائل، معمولاً از سوی طرفهای معینی مورد حمایت مالی قرار می گیرد و ما کوشش در برطرف کردن آنها داریم. ما در جنوب لبنان، از این کار جلوگیری کردیم؛ لیکن گروهی این کار را تأیید کردند. حتی گروهی در ایران از عمل آنها پشتیبانی می کنند؛ لکن در هر حال ما بر ضد آنیم.
حوزه : این کارها را ما نیز در قم شاهدیم که از سوی گروهی از برادران عراقی انجام می گیرد.
استاد : آری این کارها در واقع به صوت عادت و سنت در آمده و لیکن ضروری است که با آن به جنگ برخاسته و از آن جلوگیری کنیم و حتی به نظر من اگر برای جلوگیری از این کار نیاز به استفاده از قوه قهریه و زور باشد؛ این استفاده واجب است.
حوزه : استاد از این که وقت گرانبهایتان را در اختیار ما گذاشتید و به پرسشهای ما پاسخ دادید، متشکریم.
استاد : من هم از شما متشکرم و امیدوارم موفق باشید.

مصاحبه با استاد آیت اللَّه عباسعلی ادیب(73)

بقیه السیف سلف، تذکار جامعیّت حوزه های کهن، ادیب، شاعر، هیئت دان، فقیه، اصولی و ریاضیدان بنام خطه اصفهان، و به تعبیر رسا شیخ العلمای آن دیار، جناب آیت اللَّه حاج شیخ عباس ادیب حبیب آبادی را در تنهایی و غربت زمانه جستیم!
به همراه همراهان، در کوچه پس کوچه های اصفهان، به خانه ای روزگار آلود رسیدیم؛ خانه استاد. وقتی گام در منزل نهادیم، تنهایی را، به تمام قامت، در پیش رویمان، قد برافراشته دیدیم و ناخودآگاه و از اعماق جان برستم پیشگی زمانه نفرین کردیم.
در آغاز، پنداشتیم که بی مهری زمانه و نمک نشناسی فرهنگ مردان این مرز و بوم است که چنین به قافله سالاران علم و ادب، جفا می دارد؛ و به آنان که فرهنگ خودی را به نقد جان به صرّافان دوره گرد عصر حاضر عرضه داشته و می دارند، این سان ستم می دارد؛ امّا دمی که به صدای آشنای این پیش کسوت قبیله غربت زده در وطن دل سپردیم، تازه به عمق قضیه پی بردیم که این همه نه از کم لطفی روزگار، که از سر پرهیز از منّت مداری اغیار است. بلندای طبع و گستردگی فروتنی اینان، عرصه را چنان بر منّت پذیری و لطف مداری، تنگ کرده است که به روزگار کهن سالی هم از این نمط چیزی در آن بساط یافت نمی شود. و چنین است که استاد، با آن که بر فراوان از نامداران و پرآوازگان کنونی، منّت استادی و بر طایفه ای بزرگ، سمت سروری دارد؛ امّا در سن کهولت، واردین را خود پذیرایی می کند و سنّت میزبانی را بی مساعدت غیر، به انجام می رساند!
استاد، پس از نود و اندی سال از عمر پربار و پرکار، همچنان پرانرژی و با همتی بلند به تحقیق و تدریس می پردازد. روزگار، گرچه جای پایی در اندام وی گذاشته، لکن در مصاف با توان روحی و همّت عالی وی، چیزی جز شرنگ شرم، به دست نیاورده است. از این رهگذر است که در دل استاد، نور امید به آینده ای درخشان در سرنوشت مسلمانان، با تمام توان می درخشد. انقلاب را گذر به آینده ای سعادت آکند و جبهه ها را تجلّی گاه رک و صریح درگیری تاریخی حق و باطل می بیند. به تحوّل در حوزه ها دل بسته است و جامعیّت و آزاداندیشی را برای آنها آرزومند است.
کلام استاد، نغز است و دلنشین... که گوشه ای از آن را در فرارو دارید. لکن محضر استاد چیز دیگری است که دریغ، قلم و کاغذ را توان نیست از آن همه آموزه های علمی، چیزی به ارمغان آورد. و در یک کلام باید گفت که: استاد، پیام حال را بر سوغات مقال، برتری می دهد.
دست اندرکاران مجله، امیدوار هستند بلند طبعی و همت والای استاد که از جای جای گفت و گو پیداست، ره توشه ای باشد برای گام زنان وادی معرفت که جمال یار را بی رنج خار، نخواهند.
حوزه
حوزه : در ابتدای بحث از حضور حضرت عالی تقاضا می کنیم فرازهایی از زندگانی علمی و تحصیلی خود را بیان بفرمایید.
استاد : بعد از سالهای کودکی که هنوز مقداری از اوائل عمر ما گذشته بود، مشغول به تحصیل شدم. ابتدا در همان ده خودمان، حبیب آباد، درس می خواندم. تا بیست و دو سالگی همان جا بودم. بعد برای ادامه تحصیل به اصفهان آمدم. محضر زیادی از علمای بزرگ اصفهان را درک کردم؛ و پای درس ایشان نشستم. البته باید توجّه داشت که حوزه آن روز اصفهان، سرآمد دیگر حوزه ها بود. اگر نگوییم از حوزه آن روز نجف، بهتر بود، چیزی هم کم نداشت. حوزه اصفهان آن روز اساتید و بزرگان زیادی را در خود داشت و استوانه های زیادی را تربیت کرد: امثال مرحوم آخوند کاشی، مرحوم جهانگیر خان قشقائی، مرحوم ارباب، مرحوم شیخ محمد حکیم خراسانی، مرحوم آقا سید محمد رضا و مرحوم آقا سید محمد درچه ای پشتوانه های علمی محکمی برای حوزه اصفهان، بودند. وجود این بزرگان و یا شاگردان آنان، به محافل درس و بحث اصفهان، رونق خاص بخشیده بود. استاد فقه ما، در سطح، آقا شیخ علی یزدی و آقا سید احمد اصفهانی بودند. مرحوم آقا شیخ علی، خیلی خوب درس می گفت؛ ولی شخص گوشه نشینی بود. یکی دیگر از اساتید ما، آقا میرزا یحیی بیدآبادی بود که شاعر هم بود؛ به عربی و فارسی شعر می گفت. من صبح زود، قبل از طلوع آفتاب، درس ایشان می رفتم.
کفایه را من خدمت آقا سید محمد نجف آبادی خواندم. البته خدمت ایشان درس خارج هم بودم.
سالهای طولانی در درس خارج آقا شیخ محمد رضا، شرکت می کردم ایشان نسبت به من خیلی لطف داشت.
اساتید زیادی داشتیم. خداوند رحمتشان کند. همگی از نظر علمی خوب و پر بودند؛ از جمله آقا سید مهدی درچه ای و حاج محمد صادق.
حوزه : از اساتید حکمت و فلسفه خود، نامی نبردید.
استاد : حکمت را من نزد آقا شیخ محمد حکیم خراسانی، آموختم. مرحوم آقا شیخ محمد، فیلسوف خوب و پری بود. ملّای حسابی بود. نحوه درس گفتن ایشان نیز، خیلی جالب بود. در حقیقت یک درس را سه مرتبه می گفت. یک مرتبه عبارت را می خواند. این عبارت خوانده به نحوی بود که وقتی تمام می شد ما تمام درس را یاد گرفته بودیم. بعد خارج درس را می گفت و در آخر تطبیق با متن می کرد. در واقع این درس سه مرتبه گفته می شد.
حوزه : حضرت عالی هیئت، نجوم و ریاضیات را چگونه آموختید؟
استاد : من نجوم نخواندم. وارد شدم، امّا بعد از مدتی احساس کردم کار بی فایده است و به درد نمی خورد. البته الآن زیادی از مسائل آن را می دانم؛ ولی فکر می کنم که این علم پایه و اساسی نداشته باشد؛ اگر هم پایه و اساسی داشته باشد، بسیار بعید و دور از ذهن است.
تمام صحبت نجوم روی زایجه است. تمام امور عالم را با اصطلاحاتی مخصوص روی آن پیاده می کند و بعد به نوعی پیشگویی می پردازد.
از روی همان زایجه از عالم علوی و سفلی، خبر می دهد که چطور و چگونه می شود. این علم، به دل من نچسبید؛ به همین خاطر پیش نگرفتم. علم رمل را هم یک مقداری وارد شدم. کار آن هم بی شباهت به نجوم نیست. در رمل زایجه شانزده خانه می گیرد، ولی در نجوم دوازده تا.
شارع مقدس هم، مقداری مذمت دارد از پیشگویی و این حرفها. به همین جهت بود که من ادامه ندادم و کنار گذاشتم.
و امّا هیئت، این گونه نیست، علم هیئت پایه خیلی از علوم دیگر است. در علم فقه هم خیلی به کار می آید. ریاضیات هم که بسیار علم بجا و مفیدی است و در علوم دیگر از آن فایده های بسیار می برند. ابوابی از فقه را ما اگر ریاضیات، خوب بلد نباشیم نمی فهمیم.
در هیئت و ریاضیات، من متون زیادی خواندم؛ امّا نزد اشخاص مخصوصی نبوده است. بیش تر مطالعه می کردم و تمرین. اگر مشکلی پیش می آمد آن را نزد استادی حل می کردم؛ ولی این گونه نبوده است که درس بگیرم.
البته هم اکنون با این سن و سال و با وجود این که چشمهایم خوب نمی بیند که مطالعه کنم، مسائل ریاضیات را، بخصوص مثلثات و لوگاریتم و بقیه را و همچنین درجات فلکی و مسائل هیئت را به خوبی واردم و حضور ذهن دارم.
حوزه : حضرت عالی که بحمداللَّه محضر اساتید بزرگی را درک فرموده اید، چه خاطره ای از آنان و یا دیگر اساتید معروف حوزه اصفهان دارید؟
استاد : البته این آقایان، اساتید کاملی بودند و همان گونه که عرض کردم، حوزه اصفهان، اساتید بسیار خوبی داشت. از هر کدام از آنان خاطرات خوب و جالب باقی مانده است که فعلاً مجالی برای ذکر آنها نیست.
حوزه : نگاه کوتاهی به برخی از آنها خیلی از لطف نیست.
استاد : بله. جناب شیخ علی یزدی که ما خدمت ایشان، شرح لمعه می خواندیم در مدرسه صدر درس می فرمود. کل درس را ایشان با آهنگ، بیان می کرد. صدای بسیار خوب و رسائی داشت. صدای خوب ایشان هنگام درس گفتن در تمام صحن حیاط مدرسه، طنین انداز می شد به همین جهت یک فردی برای ایشان شعری هم گفته بود که:
واقعاً مدرسه صدر صفایی دارد - بلبلی شیخ علی نام نوایی دارد
مرحوم شیخ علی استاد کاملی در شرح لمعه بود. بسیار خوب و متین درس می گفت. وی، از آخر محلّه بیدآباد بلند می شد و پای پیاده برای گفتن درس به مدرسه صدر می آمد. ایشان، در عین کمال علمی از نظر مالی، بسیار فقیر و تهی دست بود.
گاهی بعضی از فقها با او همراهی داشتند، ولی استاد کاملاً تنگدست و در زحمت بود.
یکی دیگر از اساتید ما، مرحوم آقا سید محمد نجف آبادی، شاگرد مرحوم آخوند بود. آقا سید محمد، بسیار خوب درس می گفت. تمام حرف آخوند دستش بود. براستی درس ایشان خصوصیات درس آخوند را داشت. هنگام درس، انسان احساس می کرد محضر آخوند خراسانی به تلّمذ نشسته است. من، بیش تر مباحث اصول را خدمت این بزرگوار، خواندم. آنچه از این مباحث را موفق به درس ایشان نشدم، خدمت آقای سید مهدی درچه ای خواندم.
استاد بزرگوار ما آقای آیت اللَّه شیخ محمد رضا خیلی به من علاقه داشت. در سایه لطف بیش از اندازه ایشان با هم انس داشتیم. از جمله خاطرات من از آن بزرگوار، مربوط می شود به زمانی که من در مدرسه درس می گفتم. عده ای با من طرف شده بودند. این عده خدمت آقایان مسجد شاهی تضمین کرده بودند که من را از مدرسه بیرون کنند. خبر به ایشان رسیده بود. البته من خبر نداده بودم. یک روز صبح زود، پیش از آفتاب، ایشان تشریف آورد مدرسه، حجره من. همه طلبه ها جمع شدند. ایشان فرمود، خادم مدرسه آمد. به خادم فرمود: این حجره از آن من است و ایشان هم نماینده من است؛ هیچ کس حق ندارد مزاحم درس ایشان بشود. و به من فرمود: شما مشغول درستان باشید.
بعضی دیگر، خدمت مرحوم آقای نجفی من را مقصر کرده بودند که ایشان حکمت درس می گوید.
مرحوم آقا شیخ محمد رضا، بسیار تند درس می گفت؛ به صورتی که تازه واردهای به درس ایشان، در ابتداء متوجّه درس نمی شدند و فهم مطالب برایشان مشکل بود. ولی ما عادت کرده بودیم و با همان بیان تند، درس برایمان خیلی مفید بود.
حوزه : در این جا بجا و جالب خواهد بود که مقداری هم از خاطرات شخصی خود که مربوط به نحوه درس و بحث حضرت عالی می شود بیان بفرمایید.
استاد : زندگی سراسر خاطره است، خاطرات تلخ و شیرین؛ به خصوص زندگانی محصل. تحصیل ویژگی های خاص خودش را دارد که زندگی محصل را مقرون به خاطرات بیش تر می کند.
اولین ویژگی که کاملاً طبیعی هم هست، مشکلات فراوانی است که با درس خواندن قرین است؛ چرا که انسان وقتی امکانات مالی نداشت و نتوانست خرج کند، برایش مشکل پیش می آید. ناراحتیها هم طبیعی است. حتی گاهی انسان، خیلی سختی هم می بیند. در این موقعیت، انسان باید صبر کند و در صراط مستقیم گام بردارد. در این درگیریها و مشکلات، انسان نباید بلغزد؛ چرا که اگر لغزید، به طور حتم سقوط می کند و حداقل خسارتی که می کند این است که از حقیقت علم و معنویت آن، دور می ماند و خیلی تلاش بکند به ظواهری می رسد. حقیقت علم، به گونه ای است که جز با زحمت مقرون با خلوص نیت و پاکی طینت به دست نمی آید.
بله، در سختیها باید استقامت کرد و اتفاقاً علی رغم تصورش این کار خیلی مشکل هم نیست.
من چندین سال بود که نمی توانستم یک عبا بخرم. یک عبای کهنه داشتم با همان می ساختم. در احوالات بعضی از بزرگان دارد که حتی چراغ برای مطالعه نداشته اند؛ به همین خاطر مجبور می شدند در مکانهای عمومی از نور چراغ برای مطالعه استفاده کنند.
امّا خاطرات شخصی من در زمان طلبگی: روزی شش درس می گرفتم و چند درس هم می گفتم. شب که می شد می بایست تمام این درس را مطالعه بکنم؛ به همین خاطر، هیچ گاه اوائل شب شام نمی خوردم که خوابم نگیرد. بعد از مقداری مطالعه که خسته می شدم، شام می خوردم و بعد برای آن که خوابم نبرد، چراغ لامپا را روی طاقچه می گذاشتم و پای چراغ می ایستادم و ایستاده مطالعه می کردم که خوابم نگیرد. بعد از مطالعه، چند ساعتی استراحت می کردم و بعد روز بعد، قبل از طلوع آفتاب، درس و بحث را شروع می کردم.
حوزه : همان گونه که حضرت عالی مستحضرید و در ابتدای کلام نیز، اشاره داشتید، یک زمانی حوزه اصفهان رونق بسیار داشت و سرآمد دیگر حوزه ها بود، چگونه شد که ما در این اواخر شاهد آن رونق نیستیم؟
استاد : دو عامل در رونق و رواج حوزه اصفهان بسیار مؤثّر بود: یک مدیریت حوزه که پیش از روی کار آمدن رضاخان، مرحوم حاج آقا نوراللَّه و آقایان مسجد شاهی، ریاست اداره و مدیریت حوزه را به عهده داشتند. در آن زمان به حوزه سر و سامان و نظمی داده بودند. در دو سطح، پنج و سه تومان شهریه می دادند.
عامل دوّم در رونق حوزه اصفهان، اساتید پرمایه و حوزه های درسی خوبی بود که تشکیل می شد، اساتید بزرگی که در فنون مختلف ذی فنون بودند. برای هر کدام از علوم، فقه و اصول و حکمت و طب و ریاضیات، استاد وجود داشت.
مرحوم آخوند کاشی و جهانگیرخان و ارباب و دیگرانی که قبل از زمان ما بودند، هر یک استوانه ای کم نظیر به حساب می آمدند. زمان ما هم که آقا سید محمد باقر درچه ای، مرحوم شیخ محمد حکیم و دیگران بودند که رونق درسی حوزه از اینان بود. با روی کار آمدن رضاخان، کلاً درسها تعطیل شد. من خودم آن زمان یازده جلسه درس داشتم؛ و مدتی بود که سیزده جلسه شده بود.
آن زمان، در مسجد امام، جلسه درس داشتم. در تمام رشته های طلبگی وارد بودم و اغلب آنها را درس می گفتم. رضاخان، با آقایان مسجد شاهی و حاج آقا نوراللَّه، که ریاست حوزه را داشتند، طرف شد و درسها را تعطیل کرد. تمام درسها تعطیل شد. و طلبه ها پراکنده شدند. من هم، مدت چندین سال بود که کنار نشستم و درس و بحثی نداشتم. در این قضایا، بعضی از بزرگان از غصه دق کردند و مردند.
این که بعد از سالیانی، دو مرتبه درس و بحثها شروع شد، ولی دیگر حال حوزه اصفهان، به حالت قبل برنگشت.
حوزه : از حضور شما تقاضا می کنیم که مشایخ اجازه تان را معرفی کنید.
استاد : اوّلین اجازه را من از مرحوم آیت اللَّه آقا سید محمد نجف آبادی گرفتم.
وقتی خواستم از ایشان اجازه بگیرم فرمودند: سؤالی می کنم جواب بده. مسأله خُلع را مطرح کرد. سؤالاتی پیرامون آن نوشته بود که من در جواب کتابچه ای نوشتم و برای ایشان فرستادم. وقتی آن مرحوم اجازه را نوشت، خدمت آیت اللَّه آقای شیخ محمد رضا نجفی اصفهانی رفتم. ایشان فرمود: چرا پیش خودم نیامدی؟ من که به شما اجازه می دادم. عرض کردم: چه عیبی دارد، این لطف را بفرمایید که ایشان هم اجازه داد. همچنین از مرحوم آیت اللَّه آقای سید محمد درچه ای و آیت اللَّه آقا شیخ محمد حسین فشارکی اجازه دارم. اجازه مرحوم فشارکی را خدمت مرحوم آیت اللَّه آقا سید ابوالحسن اصفهانی که بردم ایشان هم تنفیذ کرد. همچنین از آیت اللَّه سید محمد حجّت کوه کمره ای و آیت اللَّه حاج آقا امین الدین بروجردی و آیت اللَّه حاج میرزا محمد رضا کلباسی اجازه دارم.
حوزه : حضرت عالی بحمداللَّه دستی به قلم داشته و نوشته ها و آثاری دارید؛ از حضور شما خواهش می کنیم، مقداری راجع به آثار و نوشته های خود، صحبت بفرمایید.
استاد : البته من که قابل نیستم، همین طور سطوری را رقم زده ایم.
در تمام این تألیفات، انگیزه من برطرف کردن قصوری بوده است که در جای جای امر دین حس می کردم.
من شاهد بودم که در بعضی از امور، ما چنانکه باید از متون دینی خودمان استفاده نمی کنیم و قدر آنها را نمی دانیم. من خواستارم تا حد امکان و به قدر توانایی خودم، این نقص را از بین ببرم.
اوّلین تألیف من، کتاب ارث الشیعة بود. من دیدم طلاب، در باب ارث و فهم مطالب پیچیده این باب، مشکلاتی دارند؛ بر این اساس، تصمیم گرفتم بحث ارث را بر اساس موازین شیعه، به زبانی ساده بیان کنم که تا حدّی رفع این مشکل بشود. این کتاب، در میان طلبه ها با استقبال رو به رو شد و چندین چاپ متوالی خورد.
حوزه : گویا این کتاب شما را، مرحوم آیت اللَّه بروجردی نیز، دیده است؛ این قبل از چاپ بوده یا بعد از چاپ؟
استاد : بعد از چاپ بود. من به اتفاق آیت اللَّه منتظری، خدمت ایشان رسیدم و آن جا کتاب را خدمت ایشان دادم. یادم هست قبل از این که خدمت ایشان برسیم، آیت اللَّه منتظری فرمود: کتاب را خوب و دقیق بخوان؛ اشتباه و اشکالی نداشته باشد؛ چون آقا امشب همه اش را مطالعه می کند.
بله، در این کتاب خصوصیات ارث را از هم جدا کرده و شرح دادم.
بعد ملحقات قضاوتهای امیرالمؤمنین (ع) را نوشتم.
در آن اوائل که حجاج حج می رفتند، مناسک نبود؛ به این خاطر، افراد به زحمت می افتادند. در آن موقع، من مناسک الشیعه را تألیف کردم. این مناسک به گونه ای بود که علاوه برمسائل و احکام شرعی، خصوصیات محلی مکانهای مختلف را هم داشت؛ مثلاً مشخص کرده بود حرم تا کجاست. حریم و حدود آن را تعیین کرده بود. همچنین بقیه مکانها را نیز، که خیلی هم مفصل شده بود.
بعدها که آقایان دیگر مناسک نوشتند، کتاب ما کنار گذاشته شد. کتاب دیگر، احسن التقویم است که در آن اوقات شرعی اصفهان را مشخص کردم. البته بعد اوقات شرعی مکه و مدینه و تهران را هم نوشتم.
در کتاب احسن التقویم، اوقات شرعی اصفهان را در طول سال مشخص کردم. انگیزه تحریر کتاب احسن التقویم، این بود که اذانی که از گلدسته، پخش می شد، با وقت شرعی مطابقت نمی کرد. وقتی من می رفتم نماز، می دیدم عده ای دارند از نماز بر می گردند. می گفتم: هنوز ظهر نشده. می گفتند: چرا؛ اذان گفتند. حدود هیجده دقیقه اذان را زودتر می گفتند. من ین کتاب را تألیف کردم؛ تا وقت شرعی در ایام سال مشخص گردد.
کتاب شرح دعای ندبه، به نام وظائف الشیعه، یکی دیگر از تألیفات من است. زمانی یک عده، بر ردّ دعای ندبه حرف می زدند و چیز می نوشتند که این دعا سند ندارد؛ مدرک ندارد؛ عبارتهایش درست نیست. در عبارتهای دعا هم خدشه می کردند. من در جهت ارائه سند و درست بودن جهات دیگر دعا، این کتاب را نوشتم.
کتابی در شرح احوالات مرحوم صاحب بن عبّاد نوشتم؛ چون بعضی به من گفتند: آن مرحوم سنّی مذهب بوده است. این نارواست؛ چرا که مرحوم صاحب بن عباد، از مروجین شیعه و از پایه گذاران مذهب تشیع در ایران به شمار می رود. این بود که کتابی در شرح احوالات آن جناب نوشتم و شهادت چندین نفر از فقهای بزرگ را بر شیعه بودن ایشان در آن جا آوردم.
رفیق مهندسی داشتم به نام آقا نجفی، یک روز ایشان به من گفت: من در انگلستان، به یک کنفرانسی دعوت بودم که در آن جا گوینده اظهار می داشت: این ادعای مسلمانان که اسلام دین جامع و کاملی است، درست نیست؛ بلکه اسلام دین ناقصی است. دلیل می آورد که در روی زمین، مناطقی هست که بین طلوع و غروب خورشید در آن جا، چندین ماه، فاصله است و مسلمانها راجع به چگونگی اعمال عبادی، در آن مناطق، هیچ حکمی در میان احکام فقهی خود ندارند. بعد حکایت طنزآمیزی را نیز، نقل کرده بود که یک نفر مسافر روزه دار، به قطب شمال سفر کرده و در آن جا برای افطار، منتظر غروب خورشید مانده است و چون خورشید در وقت معمول غروب نکرده است، مسافر بیچاره، از گرسنگی فوت کرده است. این جریان، انگیزه تألیف کتاب الرساله القطبیه، در من شد. در این کتاب، من اوقات شرعی را در قطب شمال، مشخص کردم. البته در مقدمه آورده ام که گوینده داستان مسافر روزه دار، در ساختن آن داستان، غلفت کرده است که شخص مسافر، از نظر اسلام، نمی تواند روزه بگیرد. و همچنین آورده ام که گرچه فقهای ما این بحث را به خاطر عدم ابتلاء مطرح نکردند، امّا زمینه استخراج این حکم، در منابع اسلامی هست و باید استخراج شود. چنانکه من این کار را کردم؛ یعنی، حکم عبادتهای آن جا را از قرآن و حدیث، استخراج کردم، و اوقات صلات و صوم را در مناطق قطب شمال، مشخص کردم.
همچنین در کتابی دیگر به نام کتاب تطبیق، به تطبیق سالها و ماههای هجری قمری، با سالهای هجری شمسی، از اول هجرت تا سال 1268 هجری یا 1320 خورشیدی پرداختم.
جزوات دیگری هم دارم که فهرست کامل آن در پشت بعضی از کتابها آمده است.
حوزه : شما می فرمایید مسأله احکام در قطب را علمای ما به لحاظ عدم ابتلاء بیان نکردند، ولی زمینه استخراج آن در منابع فقه ما وجود دارد که باید استنباط شود؛ بنابراین، کتب فقهی ما نباید الزاماً منحصر به همین 52 کتاب باشد، بلکه اگر مسائل زمان ایجاب کرد باید پی استنباط مسائل مورد ابتلاء و جدید رفت، آنها را استنباط کرد و کتابهایی هم به کتابهای فقهی افزود.
استاد : بله، همین طور است. این بسیار مسأله روشنی است که ابواب فقه نباید محدود بماند. در هر زمان باید مسائل مستحدثه زمان را شناخت و احکامش را استخراج کرد. خوب بعضی مسائل، در گذشته هیچ نبوده است؛زمینه ای است برای طرح آنها در لسان علمای پیشین وجود داشته است؛ امّا امروز این مسائل مطرح است، ما که نمی توانیم نسبت به آنها بی تفاوت باشیم. منابع و مأخذ ما هم نسبت به مسائل مستحدثه هر زمان بی تفاوت نیست؛ زمینه پاسخگویی دارد؛ منتهی باید زحمت کشید؛ کاوش کرد؛ و حکم را به دست آورد. معنی عدم انسداد باب اجتهاد همین است و در این صورت می تواند احکام فقهی مردم را تا قیامت کفایت کند.
حالا اگر ما از کنار مسائل، بی تفاوت بگذریم و به آنها آن طور که باید نپردازیم، ما مقصریم.
در این جا، من می خواهم مطلبی را یادآوری بکنم.
حوزه : بفرمایید.
استاد : درسهایی که در حوزه های علوم دینی تدریس می شود، همه اش خوب است و لازم؛ بجاست که طلبه ها آنها را خوب و با دقت بخوانند. منتهی، دروسی دیگر هم لازم است که در حوزه ها تدریس می شود که در حوزه های گذشته تدریس می شده است؛ ولی متأسفانه امروز، کنار گذاشته شده است. هر کدام از علوم روز و غیره که دانستن آن در آگاه کردن طلبه نسبت به مسائل زمان مؤثر باشد، در فقه و برداشتهای فقهی، اثر مطلوب می گذارد.
یاد گرفتن این درسها و دانستن این گونه معلومات، برای حوزه ها کاملاً ضروری و واجب است. واضح است که وجوب شرعی مراد نیست، بلکه برای فهم و درک بهتر و درست تر لازم است. لازمه درس خواندن هم همین است که انسان با اشراف به مسائل اطراف خود و مسائل و مشکلات مردم، درس بخواند. ما نباید نسبت به آموختن علوم، تنگ نظر باشیم و به چند تا قناعت کنیم؛ مثلاً، من نمی دانم چرا دیگر در حوزه ها ریاضیات، نمی خوانند و آن را ترک کردند؛ با وجود این که ریاضیات، علاوه بر این که عقل و فکر را پرورش می دهد و انسان را نکته بین و دقیق بار می آورد در فقه هم کاربرد زیادی دارد. در کتاب ارث و دیگر کتابها از آن به خوبی استفاده می شود. حتی بعضی از مسائل آن بدون دانستن ریاضیات حل نمی گردد. من اخیراً به یکی از آقایان در اصفهان گفتم: ما باید یک عده از طلبه ها را در کنار آموزش فقه و اصول ریاضیات هم آموزش بدهیم. ایشان، از میان شاگردانشان جمعی را انتخاب کرد که از سال گذشته برای آنها درس ریاضی شروع کردیم.
علوم لازم و ضروری را باید یا گرفت و نباید با آن مخالفت کرد.
من فکر می کنم بعضی از مخالفتها از سر جهل است؛ مثلاً، مخالفتی که با یادگیری حکمت از قدیم سابقه دارد. حتی در خود اصفهان هم آن زمان که پایگاه حکمت و فلسفه بود، بعضی با آن مخالفت می کردند و این مخالفتها اساسا بی پایه و بنیاد بود. حکمت، علم است و کسی نمی تواند بگوید یادگرفتن آن بد است.
حالا ممکن است کسی ظرایف آن را نفهمد؛ یا کلاً به ذوقش جور در نیاید؛ یا استعداد آموختنش را نداشته باشد؛ این مطلب دیگری است؛ ولی نباید با علم و آموختن علوم مخالفت کرد. به عقیده من مخالفین حکمت، خودشان هم درست نمی دانند که چرا مخالفت می کنند. علت اساسی همین است که مباحث حکمت را نمی فهمند، با آن آشنا نیستند؛ به این خاطر مخالفت می کنند.
علوم حوزوی ما تا حدود زیادی به یکدیگر مربوط می شوند؛ به نحوی که فهم یکی به دیگری بستگی دارد؛ مثلاً، ما در اصول مباحث زیادی داریم که اگر انسان حکمت را نداند آن مباحث را خوب متوجّه نمی شود. حتی فهم درست و خوب کتاب کفایه متوقف است به دانش حکمت.
حوزه : همان گونه که معروف است، شما جدا از تبحّر و ورزیدگی که در ادبیات عرب دارید، گه گاهی هم شعر می گویید. اگر موافقت بفرمایید، در این زمینه هم صحبتی داشته باشیم.
استاد : خوب گاهی که حوصله و ذوقی بوده است، چیزهایی گفتم که بیش تر آنها ماده تاریخ است. بعضی از آنها در ابتدای کتابهای چاپ شده آمده است.
البته تمامی آنها را در جایی گردآوری نکردم. مقداری هم شعر دارم که گردآوری شده است؛ رباعیات و غیره.
حوزه : از حضور شما خواهش می کنیم یکی از اشعار خود را قراءت بفرمایید.
استاد : چیز قابلی نیست، حالا که می فرمایید اشکال ندارد. این شعری که برایتان می خوانم، اوائل پیروزی انقلاب اسلامی گفته شده است.
به این صورت که من با جمعیتی از اصفهان دیدن حضرت امام رفته بودم؛ در آن مجلس من به چهره نورانی ایشان که نظر می کردم، هیبت و عظمت خاصی، در آن چهره می دیدم؛ در این حالت بود که من این شعر را گفتم:
خَم ابروی خمینی خُم خمخانه شکست - پی پیمانه حق جرعه و پیمانه شکست
خاک ایران همه چون صفحه شطرنجی بود - مات شد شاه و همه تخته شاهانه شکست
کاخش از دست شد و در به در هر کشور - تا که در قاهره اش خانه و کاشانه شکست
لابه لا کشور ما لانه جاسوسی بود - لاشد این لانه و هم صاحب آن لانه شکست
دشمن ار گرگ صفت کرد به ما دندان نیز - سنگ دندان شکنش یکسره دندانه شکست
پای مردان همه بودی ز پی دانه به دام - دست غیب آمد و هم دام و هم این دانه شکست
بست پیمان که همه مایه پیمانه برفت - سنگ پیمانه شکن آمد و پیمانه شکست
کار شد یکسره وارونه و ایران ویران - امر حق آمد ویرانی ویرانه شکست
دست دزدان پی دزدی همه بر شانه شاه - دست حق دست ز دزدان وز شه شانه شکست
خواست تا ریشه ایران کند، از شانه ریش - شانه غالب شده و دندانه آن شانه شکست
بود این خانه همه پایگه بیگانه - صاحب خانه ز بن پایه بیگانه شکست
مکر بر توطئه کردند به روز و مه و سال - مکر روزانه و ماهانه و سالانه شکست
خبر از عاقبت ظالم دهد شعر ادیب - سنگ پاداش سر ظالم دیوانه شکست
حوزه : در خاتمه بحث، از حضور حضرت عالی تقاضا می کنیم ما و دیگر طلاب را نصیحت و موعظه ای بفرمایید.
استاد : من خود را لایق نمی دانم که بخواهم برای آقایان موعظه ای داشته باشیم؛ ولی از باب این که مطلب شما بی جواب نماند، عرض می کنم. ما طلاب یک مطلب را نباید هیچ گاه از یاد ببریم: آن مطلب این است که ما درس را برای خودمان تنها نمی خوانیم. در حقیقت ما باید واسطه بین مردم، و علوم دینی باشیم. علوم را فرا بگیریم و بعد با ایجاد معاشرت و اُنس با مردم این علوم را به آنها منتقل کنیم. بر این اساس، بعد از اخلاص و خلوص نیّت، ضروری ترین چیز برای طلبه اخلاق نیکوست. طلبه باید اخلاق خوب داشته باشد، چه در خانواده، چه در جمع دوستان و چه در اجتماع. از این طریق می تواند مردم را به سوی خویش جلب کند و می تواند پیام خودش را به آنها بدهد. اگر اخلاق نباشد، انسان موفق نمی شود.
اگر اخلاق نباشد گروه ها به یکدیگر پیوند نمی خورند؛ قلبها به هم پیوسته نمی شوند؛ و افراد متفرق خواهند بود.
بعثت لأتمم مکارم الاخلاق. پیامبر نفرمود: لأتمم الاحکام. نسبت به مردم باید تواضع و فروتنی داشت. معاشرت با مردم برای اهل علم ضروری است؛ چرا که ثمره علم، که همان تعلیم و تعلّم است، در معاشرت با مردم ظاهر می شود. باید با مردم در رابطه بود و این نمی شود، مگر در معاشرت صحیح، حتی با آنان که از نظر ما خطا کارند و متعبد به احکام شرعی نیستند. باید انس گرفت و دوست شد؛ تا از این راه بتوان آنان را حلّ کرد. با جدایی و فاصله، هیچ مسأله ای حل نمی شود. کسی که می خواهد در مسؤولیت تعلیم و تعلّم باشد، سرلوحه کارهای خود را باید تواضع فروتنی قرار دهد. بخصوص ما نسبت به مردم خودمان باید این حالت را داشته باشیم. مردمی که براستی دین خدا را یاری می کنند و در این راه از هیچ چیز دریغ نداشته اند. این مردم، براستی شایسته احترام هستند؛ بخصوص آنان که مستقیماً در امور شرکت دارند.
در جلد 68 کتاب شریف بحار، صفحه 139، خبری به این مضمون از امام محمد باقر (ع)، نقل شده است که روزی چند نفر از صحابه در منزل پیامبر (ص) آمدند. پیامبر (ص) از منزل بیرون آمد، فرمود: در روز قیامت، مردمی در طرف راست عرش و یا در طرف راست من قرار می گیرند. (تردید از من است.)
بله، در طرف راست با صورتهای نورانی قرار می گیرند.
علی(ع) پرسید: اینان کیانند یا رسول اللَّه!
پیامبر فرمود:
قم تحابّوا بروح اللَّه من غیر انصاب و لا اموال و هؤلاء شیعتُک یا علی.
کلمه روح اللَّه این جا اسم است. روح اللَّه نامی، که مردم مطیع او هستند و بدون هیچ گونه چشم داشتی او را یاری می کنند.
از ابتدا تا حالا، ما، میان علماء، روح اللَّه نداشتیم و اگر هم داشتیم، با این خصوصیات نبوده است. مسلماً مراد، حضرت امام است. این روایت شأن مردم ما را مشخص می کند؛ شأن شهداء و میدان دارها، کسانی که واقعاً در این زمان، جهت یاری دین خدا، زحمت می کشند و خدمت می کنند قرینه ای دیگر هست که می رساند مراد از روح اللَّه، در این روایت، اسم شخص است. در روایتی دارد که مردمی در قم، ظهور می کند که مردم، جهت یاری دین خدا، گردش جمع می شوند و یاریش می کنند.
در ابتدای سوره بنی اسرائیل دارد که بنی اسرائیل، به واسطه ظلم زیادی که انجام دادند، توسط کسانی از سرزمینشان رانده شدند.
حالا این واقعه، یک بار اتفاق افتاد یا بیش تر، اختلاف است؛ امّا در آیه مبارکه دارد: و ان عدتم عدنا اگر عود کنید بیایید، دو مرتبه شما را بر می گردانیم.
در رواتی دارد که راوی از امام صادق(ع) پرسید: چه کسی آنان را بر می گرداند؟
امام (ع) سه مرتبه قسم یاد کرد: واللَّه اهل قم
غرض این که درست است که مردم باید قدر زحمت علما را بدانند و به آنان احترام کنند، ما طلاب هم، باید مواظب حالات و رفتارمان باشیم و در معاشرت با مردم، بهترین معاشر باشیم.
خداوند متعال، شما را نیز، در خدمت به حوزه های علوم دینی و مردم یاریگر دین خدا، موفق کند.
حوزه : از حضرت عالی معذرت می خواهیم که ساعاتی از وقت شما را گرفته و شما را خسته کردیم.
استاد : خواهش می کنم؛ ما که قابل نیستیم؛ گفت و گویی بود که با هم داشتیم.

مصاحبه با استاد آیت اللَّه حسین نوری همدانی(74)

(بخش نخست)
بی شک، تحوّل در ابعاد گوناگون حوزه های علمیه و هماهنگ کردن آنها با مققتضیات زمان، و هدایت اندیشه های شاداب، به سوی سرچشمه های زلال معرفت، بدون بهره جویی از تجربه و فکر بزرگان میسور نیست. ما در این شماره با چهره ای به گفت و گو نشسته ایم که اخلاص، تواضع، تقوا، سابقه درخشان، پرکاری، مبارزه سیاسی، اطلاعات وسیع، تبحر در فقه و اصول، آشنایی دیرپا با نهج البلاغه و آگاهی به زمان از برجستگیهای اوست.
از این رو، تجربه ها و دیدگاههای وی می تواند در شکوفایی سیستم درسی حوزه های علمیه و هماهنگ کردن آن با نیازهای روز، الگوی بسیار مناسبی برای جویندگان دانش باشد. در سرآغاز دفتر ایّام این شخصیت بزرگ، پدر دانشمندی را می بینیم که شهر را رها و به روستا کوچ می کند؛ تا رسالتش را در آن جا به انجام رساند؛ چه، محیط شهر برای دین داران، بویژه روحانیون تابه گداخته بود و درنگ در آن جا ممکن نبود، در این شرایط است که حضرت استاد، حیات علمی خود را می آغازد و در محضر پدر، بنیان دانش خود را پی می ریزد. گامهای نخستین را به گونه ای استوار بر می دارد که دیری نمی پاید در حوزه علمیه همدان و پس از آن در حوزه علمیه قم می درخشد و در نزد استادان بزرگوارش، منزلی والا می یابد. حضرت استاد، در سال 1323 شمسی برای پیمودن مدارج علمی، راهی قم می شود. درین برهه از زمان، برزیگران فضیلت و اخلاق در مزرعه دلها حکم می راندند و با آفات به مبارزه برخاسته بودند و بسان نگهبانانی نگران و هوشیار، مراقب اوضاع و پاسداری از ارزشهای متعالی بودند. حوزه قم، در کار تحولی عمیق بود. از نظر علمی، پر رونق، گرم و امید برانگیز و از نظر سیاسی، چشم و چراغ توده های محروم و دربند. این مراقبتها و دلسوزیهای چهره های مصمم و متعهد حوزه علمیه قم، سبب گردید، در عصر وحشت و نومیدی و اقتدار نوکران اجنبی، حوزه های علمی، به عنوان چشم و چراغ و کانون امید مردم باقی بماند و چهره های برجسته علمی، اخلاقی و سیاسی را تحول اجتماع بدهند.
حضرت آیت اللَّه حسین نوری، محصول این مقطع زمانی حوزه علمیه قم است که در این مصاحبه، که بخش اوّل آن را در پیش روی دارید، با چگونگی تحصیل، روش فراگیری دانش، روشهای درسی حوزه علمیه و استادان بزرگواری که بیش تر نقش را در ساختن و پرداختن شخصیت ایشان داشته اند؛ همچون آیات عظام: آخوند همدانی، خوانساری، داماد، بروجردی و حضرت امام خمینی آشنا خواهید شد.
حوزه
حوزه : با سپاس از فرصتی که در اختیار ما گذاشتید، خواهشمندیم طبق معمول، از شرح زندگی و دوران تحصیلی خود آغاز فرمایید.
استاد : بنده در سال 1304 شمسی در یک خانواده روحانی، در شهر همدان به دنیا آمدم و در هفت سالگی، در پیش پدرم، که یکی از علمای همدان و معاصر با آقای آخوند ملاعلی همدانی و هم حجره با ایشان بوده، درس را شروع کردم. ادبیات فارسی، کتاب گلستان، انشاء، توسّل و نصاب، تا معالم، پیش ایشان خواندم. بعد از معالم، آمدم همدان مدرسه آقای آخوند. باید اضافه کنم که من درس کلاسیک، هیچ نخواندم. از الفبا، پیش پدرم خواندم و هیچ به دبستان و دبیرستان نرفتم.
مرحوم پدرم، برای درس بنده اهتمام زیادی داشت و یکی از موضوعاتی که خیلی به آن اهتمام داشت، موضوع اتقان در درس خواندن بود؛ که باید خیلی پاکیزه درس بخوانم و می گفت هر چه پایه محکم تر باشد، ترقی انسان بهتر و زودتر انجام خواهد گرفت. اگر خوب خوانده بودم، تشویق می کرد اگر خوب نخوانده بودم، تنبیه. من، از همان درس عوامل به آن طرف، ملزم بودم هر درسی را سه مرتبه مطالعه کنم: یک دفعه از اوّل تا آخر درس، از لحاظ صرفی که کلمه کلمه صیغه ها را از من پس می گرفت؛ دفعه دوم، همان درس را از لحاظ نحوی، از لحاظ اعراب و جمله بندی تجزیه و ترکیب، از من تحویل می گرفت؛ سوم از لحاظ محتوا و مطالب، که باید کتاب را روی هم بگذارم، از اول تا آخر درس، مطلبش هر چه بوده بگویم. به طوری بود وقتی سیوطی می خواندم، صیغه ای نبود که ریشه اش را ندانم؛ حتی قرآن را باز می کرد، از اوّل صفحه، تا آخر صفحه، صیغه ها را باید من کلمه به کلمه بگویم، حتی باید ریشه کلمه ها را هم فوراً بگویم، بدون معطلی. این باعث شد که ایشان من را آوردند پیش آیت اللَّه آقای آخوند که در مدرسه آخوند، درس بخوانم. دو سال هم در مدرسه آخوند درس خواندم؛ تا قوانین.
حوزه : از خصوصیتهای مرحوم والدتان نیز مطالبی را بیان کنید.
استاد : از خصوصیتهای مرحوم والدم، یکی این بود که مصرف وجوه، امتناع داشت. زمان رضاخان که بر علما و آخوندها سخت می گرفتند، ایشان ناچار شد برای حفظ لباسش (چون عمامه ها را بر می داشتند) به یک روستایی در دوازده فرسخی همدان، به نام پاینده برود. ایشان، با این که امام جماعت بود و به وعظ و ارشاد مردم مشغول بود، از گرفتن و مصرف کردن وجوه، برای خود امتناع می کرد و دکانی برای کسب دایر کرد و از درآمد آن، هم خود امرار معاش می کرد و هم به مردم کمک می کرد.
یکی از مزایای دیگر ایشان، این بود که خطش بسیار عالی بود. ما را ملزم می کرد که علاوه بر درس خواندن روزی سی - چهل سطر، اقلاً، مشق بنویسیم؛ با آن قلمهایی که قدیم مشق می نوشتند. من و اخوی را در نوشتن، خیلی تشویق می کرد. ایشان، خطش بسیار زیبا بود و الآن نمونه هایی از آن را داریم.
یکی از مزایای ایشان، این بود که اخلاص زیادی به حضرت ابی عبداللَّه، علیه الصلاة و السلام، داشت؛ به گونه ای که من به یادم ندارم که اسم امام حسین (ع) را برده باشیم و اشک در چشمش حلقه نزده باشد. بارها می گفت: بنده همیشه از خدا خواسته ام که در دودمان من دو چیز باقی بماند: یکی عزاداری سید الشهداء، یکی هم فقه. بله این از خصوصیات ایشان بود.
حوزه : از حوزه علمیه همدان و ویژگیهای تحصیلی و مدیریتی آن، بویژه شیوه های تربیتی مرحوم آخوند سخن بگویید.
استاد : بنده از آن وقتی که آمدم به همدان و شروع کردم به درس خواندن، درس هم می گفتم. در سال 1323 شمسی، برابر 1363 قمری، من آمدم قم.
در این جا، پیش از هر چیز، لازم است از آخوند ملاعلی همدانی، مطلبی بگویم:
آقای آخوند، مرد بسیار بزرگی بود. از آیت اللَّه العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری، خواسته بودند یک نفر برای اداره امور علمی و تبلیغی همدان و اطراف همدان بفرستد، آن بزرگوار هم آقای آخوند را فرستاده بود. ایشان، رضوان اللَّه علیه، دارای فضائل بسیاری بود؛ یکی این که: مرد جامعی بود؛ یعنی معلومات ایشان، در فقه و اصول فقه، منحصر نمی شد، در تاریخ و تفسیر و انساب و ادبیّات عرب هم، بسیار بسیار وارد بود. جامعیّت وی کم نظیر بود. دوم این که: خیلی خوش معاشرت و خوش مجلس بود و به همین وسیله، در اعماق دلها، نفوذ می کرد و تربیت و موعظه اش، مؤثرتر می شد. خیلی هم خوش بیان بود؛ لذا منبرش هم بسیار خوب بود. ماه رمضان و محرم، در پای منبرش غوغا می شد. مطالبش در منبر، چون از دل بر می خاست، بسیار مؤثر بود و انسان را منقلب می کرد و تحوّلی به وجود می آورد.
یکی دیگر از مزایای آخوند، رحمةاللَّه علیه، این بود که: خیلی قدر اوقات را می دانست؛ جدّی بود؛ از پنج دقیقه هم استفاده می کرد. به طور معمولی هر کجا می رفت، کتابی زیر بغلش بود.
آقای آخوند، رحمةاللَّه علیه، خیلی به من عنایت داشتند. همیشه نصیحت می کردند. حالا یکی از نصیحتهایش را عرض می کنم: سال 1345 که در زندان قزل قلعه، مدتی زندانی بودم، بعد که آزاد شدم، رفتم مشهد. آقای آخوند هم آمده بودند مشهد، وارد شده بودند منزل آقای میلانی. رفقا در مدرسه نواب، برای بنده نشستها و جلسه هایی ترتیب داده بودند. بنده برای بازدیدشان رفتم منزل آقای میلانی. پس از انجام ملاقات، به من فرمودند: چند دقیقه ای باشید، خلوت شود، با شما کار دارم. صبر کردم خلوت شد، بنده را به اطاق خودشان بردند. (آقای میلانی، رحمة اللَّه علیه، یک اطاقی در اختیار آقای آخوند گذاشته بود؛ چون ایشان وارد بر آقای میلانی بود.) به من فرمودند: یادتان هست که آن سال که آمدی همدان، به شما یک نصیحتی کردم، حالا هم چون به شما خیلی علاقه مندم می خواهم یک نصیحتی به شما بکنم. آن نصیحت این است که: شما به مور و ملخ، کار نداشته باشید. بعداً توضیح دادند که من می بینم شما مقاله هایی می نویسید درباره زنبورعسل، موریانه، مورچه و... این، نه این که خوب نباشد؛ خوب است؛ قلم داشتن خوب است؛ ولی ما سعی کنیم در آینده یک فقیه کامل، مفسّر و رجالی داشته باشیم. از شما انتظار داریم چنین باشید. اینها که شما درباره مور و موریانه و زنبور عسل می نویسید، دانشگاه رفته هم می تواند بنویسد؛ امّا از شما که استعداد رسیدن به مقام فقاهت را دارید، حیف است. بنابراین از این به بعد، دور مور و ملخ را خط بکش.
نصیحت همدان ایشان، این بود: وقتی در همدان زیر نظر ایشان تحصیل می کردم، چون ذوق شعری داشتم، گاه شعر می سرودم، آقای آخوند، این را شنیده بود. روزی به حجره بنده آمدند و فرمودند: آمدم نصیحتی بکنم و آن این است که شما مشغول درس خواندن باشید و وقت خود را با گفتن شعر تلف نکنید. من از آن تاریخ، دیگر از گفتن شعر و صرف وقت در آن، خودداری کردم.
حوزه : ببخشید ایشان مجلّه هم می خواندند؟
استاد : بله می خواندند، این هم یکی از خصوصیتهای ایشان بود. یکی از حکایتهایی که از ایشان به خاطر دارم، این است که ایشان فرمودند:
آقای حاج ملامهدی نراقی، هنگامی که جامع السعادات را نوشت، چند نسخه از آن را برای علمای نجف از جمله سید محمد مهدی بحرالعلوم فرستاد [سید محمّد مهدی بحرالعلوم بعد از وحید بهبهانی مرجعیت پیدا کرده بود و خیلی مهم بود. صاحب جواهر درباره وی می گوید: صاحب الکرامات الباهرة در ادبیات هم خیلی مهم بوده است. درّه که منظومه ای است در فقه، نمونه کاملی از ادبیات بحرالعلوم است.] بعد از مدتی، حاج ملا مهدی نراقی، به نجف که رفتند علمای نجف برای ملاقات ایشان آمدند، ولی بحرالعلوم برای ملاقات ایشان نیامد. نیامدن همچنین شخصی برای دیدن حاج ملامهدی نراقی، خیلی سنگین بود. حرفهای زیادی می شود درباره اش گفته شود؛ ولی ایشان گفتند: آقا برای ملاقات نیامدند، ما خدامت ایشان می رویم و رفتند؛ ولی بحرالعلوم اعتنا نکرده بودند. باز بیش تر حرف درباره اش گفته شد که چطور شده؟ بعد از مدتی - ده پانزده روز مثلاً - باز هم ایشان به ملاقات بحر العلوم رفت، ولی بحرالعلوم اعتنا نکردند و حرف ها بیش تر شد. بعد از چند روزی برای بار سوم منزل بحرالعلوم رفت، این دفعه، بحرالعلوم خیلی احترام کرد. همه تعجب کردند؛ ملاقاتش که نیامده بودند، دو دفعه هم رفته، توجه نکردند و این دفعه این طور؟ همین که خلوت شده، بحرالعلوم به ایشان فرموده بود: این که در این مدت به ملاقات شما نیامدم و این طور رفتار کردم، می خواستم ببینم که کتاب جامع السعادات را جمع آوری کردی یا این که آنچه نوشته ای، در وجود خودت پیاده کرده ای و تزکیه نفس و تهذیب اخلاق کرده ای؟ برای من ثابت شد که تهذیب نفس کرده ای.
یکی از شیوه های مرحوم آخوند، رحمة اللَّه علیه، این بود که با طلاب، خیلی گرم می گرفت. این عجیب بود که شهریه آنها را خود می داد. مقسم داشت؛ ولی بیش تر خودش شهریه می داد، چرا؟ برای این که هر طلبه ای که می آمد شهریه بگیرد، از درس و بحثش سؤال می کردند و وقتی می دید طلبه ای نیازمند است و احتیاج بیش تری دارد؛ بیش تر شهریه می دادند.
آخوند، بیش تر به غربا توجه داشت. خیلی عجیب، بعضی از طلبه ها در قم بودند، در سال دو سه مرتبه می رفتند و از ایشان پول می گرفتند و می آمدند! به هر حال، خیلی با طلبه ها گرم می گرفت. به حجره ها می رفت؛ می نشست؛ صحبت می کرد؛ عجیب بود. کم تر کسی است که این طور باشد. ایشان، وقت، معیّن نمی کرد، صبح که می شد، ساعت 7 یا 8 بلکه 7 درِ حیاط باز بود. هر کس، هر وقت می آمد، ایشان می نشست و اگر سؤالی داشت می پرسید و ایشان پاسخ می داد و اگر مشکلی داشت بیان می کرد و ایشان برای رفع مشکل اقدام می کرد. این نشست تا ظهر ادامه داشت. بعد نماز می خواند و ناهار می خورد و باز از ساعت 3 بعد از ظهر، در را باز می گذاشت؛ تا هر کسی هر کاری دارد، مراجعه کند. این خیلی عجیب است. کم تر شخصیتی است این قدر مردم دار باشد. تلفن می کردند، استخاره می خواستند، ایشان جواب می داد. خلاصه، ایشان از لحاظ اخلاقی و اخلاص و توجه به خدا و ائمه اطهار، خیلی عجیب بود. وقتی حوزه را اداره می کرد، همیشه قبل از درس فقه و اصول، نیم ساعت تفسیر می گفت. از ساعت 9 تا 12 هر سه بحث را تمام می کرد. سیره اش، این جوری بود. البته آخر درسش هم به بعضی از شاگردهایش می فرمود، مصیبت می خواندند. (یکی از آقایان می فرمود: حاج شیخ عبدالکریم، در اول درسهایش می فرمود: مصیبت می خواندند.) این هم از خصوصیتهای درس ایشان بود. درسش خیلی خوب بود. مدرسه مرحوم آخوند، کوچک بود. ایشان کتابخانه درست کردند. کتابخانه ایشان، الآن هم هست و یکی از کتابخانه های عالی و مهّم ایران است. متأسفانه باید عرض کنم هم اکنون، تألیفی از ایشان، در دست نیست.
در آخرین ملاقاتی که با آقای آخوند داشتم - چون گاهی تابستانها به همدان می رفتم، به محضرشان شرفیاب می شدم - به ایشان عرض کردم: به من نصیحتی بفرمایید. فرمودند: نصیحت به شما این است که تا می توانید به کار طلبه ها برسید؛ به آنها کمک کنید و مضایقه نکنید؛ چون آنها منسوب به امام عصر، عجل اللَّه تعالی فرجه، می باشند.
حوزه : خصوصیات اخلاقی، علمی و برخی خاطرات گفتنی استادانتان را بیان کنید.
استاد : بنده که آمدم قم، 1323 شمسی و 1363 قمری بود. در نزد حضرت آیت اللَّه سید محمد باقر سلطانی طباطبائی، رسائل و مقداری از مکاسب را خواندم و در محضر حضرت آیت الله العظمی آقای داماد، مقداری از سطح، مکاسب و کفایتین را خواندم و یک مقداری از رسائل را پیش شیخ احمد مجاهدی، که مرد ملایی بود، خواندم. یکی دیگر از اساتیدم، میرزا مهدی تبریزی بود که پیش این مرد محقق، قسمتی از سطح، کفایه، را خواندم. این مرد بزرگ انصافاً در عبارت فهمی ممتاز است. این شخصیت اکنون مجهول القدر است.
آن زمان که من به قم آمده بودم، زمان آیات ثلاث بود: آقای حجت و آقای سید محمد تقی خوانساری و آقای صدر. یکی از خاطرات من مربوط به سال 64 قمری و 24 شمسی است که نماز باران به امامت آیت اللَّه العظمی خوانساری برگزار شد. آن سال، باران کم آمده بود و مردم قم، در مضیقه بودند و ایشان، نماز مغرب و عشاء را در مدرسه فیضیه می خواند. نماز تقریباً یک ساعت طول می کشید. خیلی با حال نماز می خواندند. از لحاظ عبادت، ایشان خیلی ممتاز بودند. عده ای از مردم قم - کشاورزان - آمدند و گفتند: باران نیامده است و زراعت ما دارد می سوزد. اوّل ایشان فرمودند، اعلام کردند، اعلامیه زدند تو بازار، که مردم روزه بگیرند. روزه گرفتیم و روز جمعه حرکت کردیم رفتیم طرف خاک فرج که آن وقتها بیابان بود. آن جا نماز خواندیم. مردم قم هم بودند. روحانیون عباها را وارونه پوشیده و پاها برهنه کرده بودند و به همان ترتیب، مردم قم آمده بودند؛ با لباسهای وارونه. آن جا قبل از نماز، خطیبی بسیار مبرز، مرحوم آقا محمد تقی اشراقی، منبر رفتند و صحبت کردند و به مردم گفتند: ما وظیفه داریم نماز بخوانیم، حالا باران آمد یا نیامد، آن دیگر با خداست. ما می خواهیم به وظیفه عمل کنیم. به هر حال، نماز باران خوانده شد و وقت برگشتن ما را مسخره می کردند که عباهایتان را جمع کنید که گل آلود نشود. آقای خوانساری نماز جمعه می خواندند. روز جمعه آمدند مسجد امام و نشستند و ما هم نشستیم. قبل از این که خطبه بخوانند خطاب به آنهایی که نشسته بودند فرمودند که: بله ما عوض شدیم؛ خدا عوض نشده است؛ ما بد شده ایم و... خلاصه آن روز گذشت. دو روز بعدش، ایشان اعلام کردند فقط طلبه ها روزه بگیرند و فقط طلبه ها بیایند. دفعه دوم، پشت قبرستان حاج شیخ عبدالکریم، قبل از قم نو، دست راست جاده اراک، که آن موقع بیابان بود، نماز برگزار شد. این دفعه آقای خوانساری خیلی منقلب بودند. نماز ایشان که داشت تمام می شد، ابرها پیدا شدند. خلاصه قبل از این که بر گردیم، وارد بشویم به قم، باران شروع شد. بارانی آمد که دوباره همان کشاورزها آمدند گفتند: بس است دیگر، ممکن است سیل بیاید.
در این جا به دو قضیه، در ارتباط با حضرت آیت اللَّه العظمی خوانساری، اشاره می کنیم:
1. در موقعی که حضرت آیت اللَّه حاج سیّد محمّد تقی خوانساری، رضوان اللَّه علیه، تصمیم به خواندن نماز باران، به شرحی که گفته شد، گرفتند، از قراری که در آن هنگام شنیده شد، آیات عظام: سید محمّد حجّت و آقای صدر، به ایشان پیغام دادند: ما هم حاضریم در نماز باران شرکت کنیم. ایشان، در پاسخ آن پیغام فرمودند:
نه، شما شرکت نکنید. من نماز باران را می خوانم اگر خداوند دعای ما را مستجاب کرد و باران آمد، مردم آن را به حساب همه روحانیت می گذارند و موجب عزت و عظمت روحانیت می شود، ولی اگر باران نیامد مردم این را به حساب من می گذارند؛ امّا واقعیت و وجهه شما محفوظ می ماند. بگذارید اگر طعنه ای به وجهه کسی وارد شد آن من باشم و وجهه و موقعیت شما محفوظ بماند.
2. از جمله موضوعاتی که از آیت اللَّه خوانساری با چشم خود دیدم این بود که: ما چند نفر خدمت ایشان می خواستیم شرفیاب شویم نزدیک منزل ایشان که رسیدیم، دیدیم ایشان از جایی دارند به طرف منزل می آیند به در منزل که رسیدند، سائلی سر رسید و به ایشان عرض کرد که من پیراهن ندارم. آقا وارد اطاق شد. ما هم پشت سر ایشان وارد اطاق شدیم. دیدیم قبای خود را از تن بیرون آوردند. بعد پیراهن را از بدن در آوردند و به آن سائل دادند و سپس قبای خود را پوشیدند همان طور بدون پیراهن نشستند و به کار مردم می رسید و به سؤالات ما پاسخ می دادند.
اما، آقای حجّت، من در درس ایشان خیلی شرکت می کردم. درس آقای حجّت، در آن زمان در قم ممتاز بود.
آقای حجّت استاد بزرگی بودند؛ خیلی خوش بیان بودند. در درس گفتن سلیقه خوبی داشتند؛ مطالب را دسته بندی می کردند. دسته بندی مطالب به گونه ای بود که نوشتنش خیلی راحت بود. روش آن مرحوم باید برای ما درس باشد که مطالب را تنظیم کنیم؛ مثلاً، بیع فضولی که می گفت، از آن جا که در بیع فضولی چند تا مبناست: مبنای شیخ انصاری، مبنای آخوند خراسانی - از حاشیه آخوند بر مکاسب استفاده می شود - مبنای سید محمد کاظم یزدی، مبنای مرحوم شیخ محمد حسین کمپانی اصفهانی و مبنای خودش، به طوری تنظیم می کرد که انسان تعجب می کرد از این بیان و دسته بندی. درس را به این ترتیب می گفت و مقتضای مبنای هر کس را در مسأله، بیان می کرد. یا مثلاً در صحت و نفوذ در اجازه، در کشف و در نقل.
نکته ای که می خواستم عرض کنم، آن روزی که ایشان در آستانه احتضار قرار گرفته بود، رفتم منزل ایشان، نزدیک مدرسه حجتیه بود. من تو حیاط بودم. تو اطاق، اشخاص دیگر بودند. اشخاص ناراحت بودند و یک نفر آمد گفت: برای ایشان، مقداری تربت سید الشهداء (ع) آوردند، تربت را با آب قاطی کردند، تا ایشان بخورند، ایشان هم برداشت و نزدیک لبش آورد و گفت: آخرزادی من الدنیا تربت الحسین.
و آن گاه نوشید و اشهد ان لا اله الااللَّه را گفت و رو به قبله، به جوار حق پیوست.
بعد از آن، یکی از اساتید مهم ما، آقای سید محمد داماد (ره) است. بنده دوازده سال، در فقه و اصول به درس آقای داماد رفتم. چند نفر بودیم در حوزه، به شاگردان داماد معروف بودیم. ایشان، مرد بسیار دقیقی بود. دقت نظر ایشان، انصافاً، خیلی خوب بود. در تربیت شاگرد و عنایت به شاگرد هم ممتاز بود. نوشته هایی از درس آن مرحوم، دارم. من درسهای ایشان را می نوشتم؛ بعداً خدمت ایشان می دادم؛ مطالعه می کردند و با دقت در حاشیه اش یک چیزهایی می نوشتند که اکنون وقتی نگاه می کنم، برای من یک یادگار مهمّی است.
در تواضع، اخلاص و ساده زیستی، کم نظیر بود. این را فراموش نمی کنم، یک روز درس می گفتند، در مسأله وضو به این جا رسیدند که در موقع گرفتن وضو، باید انسان خودش آب بریزد و خودش وضو بگیرد، کسی کمک نکند. البته کمک هم مراتب دارد. بعضی مراتبش، باطل می کند، بعضی مراتبش مکروه است. روایتی خواندند از مسائل: حضرت امام رضا، علیه الصلوة والسلام، وارد شد، در مجلس مأمون، مأمون داشت وضو می گرفت. حضرت امام رضا(ع) به مأمون فرمودند: لا تشرک باللَّه یا امیرالمؤمنین این کلمه را که ایشان خواندند، که حضرت رضا به مأمون، این جوری گفته، فرمود: این حدیث، ممکن است سنداً مخدوش باشد. مخدوش هم هست، چون ما نداریم در روایت صحیح که ائمه (ع) به بنی عباس و خلفای جور، امیرالمؤمین گفته باشند و اگر در یک جا داشته باشیم، سند ضعیف است. آن جا بحث این کلمه امیرالمؤمین ایشان را منقلب کرد به طوری که به شدت گریه کرد و آن روز نتوانست درس بگوید. وضع طوری باشد که امام رضا (ع)، به مأمون بگوید امیرالمؤمنین! اخلاصش را دارم می گویم که آن روز با گریه اش همه را منقلب کرد؛ نتوانست درس بگوید. عبایش را بر سرش گرفت و جلسه درس را ترک گفت.
خلاصه، دوازده سال هم بنده پیش ایشان درس خواندم. از جمله کسانی که باز پیش ایشان درس خواندم، آقای علّامه طباطبائی بود که پنج سال بنده به درس اسفار ایشان رفتم. البته چگونگی آقای علّامه طباطبائی از لحاظ اخلاق و تربیت شاگرد، معلوم است.
یکی از اساتید بزرگ ما حضرت آیت اللَّه العظمی بروجردی بود. بعد از این که چند سالی، که مقدارش دقیق یادم نیست، آقایان ثلاث: آیات عظام: حجت و خوانساری و صدر، حوزه را اداره می کردند، آقای بروجردی هم از علما و فقهای بزرگ و معروف بود و در بروجرد زندگی می کردند. روزی برای معالجه نقاهتی که داشتند به تهران تشریف آوردند و در بیمارستان فیروز آبادی بستری شدند.
علماء اطلاع پیدا کردند و عیادت کردند و نامه هایی نوشتند و رفت و آمدهایی انجام شد. آن وقت از ایشان تقاضا شد به حوزه علمیه قم تشریف بیاورند و ایشان هم پذیرفتند.
یادم هست که با استقبال شایانی - که آقایان ثلاث هم بودند - ایشان وارد قم شدند. بعد از ورود، درس فقه شروع کردند. اوّلین کتابی که شروع کردند اجاره بود.
مناسب است این جا، دو تا نکته را عرض کنم: یکی، اهمیّت فقه. البته می دانیم علماء و فقهای بزرگی در عالم تشیّع به وجود آمدند که اینان، همیشه وزنه بزرگی در عالم اسلام بوده اند. این برای خاطر این است که به فقه، در اسلام، اهمیّت زیادی داده شده است.
پیغمبر اکرم (ص) فرمودند:
فقیه واحد اشد علی ابلیس من الف عابد.
یک فقیه، وجودش بر شیطان از هزار عابد سنگین تر است.
به خاطر این که وجودش در اجتماع، مؤثرتر است. حضرت کاظم، علیه الصلوة والسلام، فرموده اند:
انّ المؤمنین الفقهاء حصون الاسلام کحصن سور المدینة لها
مؤمنین فقهاء دژهای اسلامند. همچنانکه دیوارهای یک شهری، آن شهر را حفاظت می کند.
و نیز حضرت کاظم، علیه الصلوة و السلام، فرمودند:
اذا اراد اللَّه بعبد خیراً، فقهه فی الدین و زهده فی الدنیا
هنگامی که خدا می خواهد نسبت به یک بنده ای خیر پیش بیاورد [آن بنده را منشأ خیر قرار بدهد] او را در دین فقیه و نسبت به دنیا هم زاهد و بی اعتنا می گرداند.
این قبیل احادیث که فراوان است، اهمیّت فقه را می رساند.
نکته دوم این که: با کمال تأسف، حوزه های ما طوری شده اند که دیگر مثل سابق، فقهای بزرگ را نمی پرورند. شاهدش این است که می بینیم در شهرهای ایران فقهایی بوده اند که از دنیا رفته، خلأی به وجود آمده و جایگزین نداشته و ندارند؛ مثلاً، آیات عظام شیخ بهاءالدین محلاتی در شیراز، آخوند ملاعلی در همدان، در غرب، وزنه ای بودند؛ در تهران، آیت اللَّه سید محمد هادی میلانی؛ در اهواز، آیت اللَّه سید علی بهبهانی؛ در اصفهان، آقای خراسانی و آقای خادمی خوب الآن سه - چهار نفر از آیاتی که در سنین بالا هستند، پیرمردانی هستند، وجود دارند، اگر ده سال دیگر، بیست سال دیگر - خدا به آنها سلامتی بدهد - از دنیا بروند، آیا جایگزین این شخصیتها را ما داریم؟ باید در این مورد فکری بشود. اساساً باید در حوزه طبقه بندی بشود. 50 نفر، 100 نفر، از افرادی مستعدند از لحاظ ذوق و قریحه و استعداد و صلاحیت اخلاقی، شناخته بشوند و تحت نظر مربیان صالحی اداره بشوند و هیچ مسافرتی و کارهای دیگری نداشته باشند؛ از لحاظ وضع اقتصادی هم صد در صد تأمین باشند، تا بعد از بیست سال، هر کدامشان یک وزنه ای باشند، یک فقیهی باشند.
خلاصه، این موضوع مهمّی است که عرض کردم، ممکن است بعداً اگر لازم شد توضیح بیش تری بدهم. آقای بروجردی، رحمة اللَّه علیه، در فقه، خصوصیاتی داشتند، این جا به یاد دو سه تا بیت شعر از بحرالعلوم افتادم در اول درّه ایشان می گویند:
و بعد فالعلم طویل سلّمه - و ان العلم الفقه من العلوم
بنوره من بعد علم المعرفة - سالکلة اعلامه و انجمه
کالقمر البازغ فی النجوم - معالم الدین غدت منکشفة
علم، راهش و نردبانش، طولانی است. علامتها و ستارگانش، در افق خیلی ستارگان به نور علم فقه بعد از علم معرفت خدا، معالم و آثار دین منکشف و روشن می شود.
البته علم فقه، بسیار بسیار شریف و عزیز است. آیت اللَّه العظمی بروجردی، آن موقع در قم، خارج فقه و اصول را می فرمودند. خصوصیتها و مزایای درس فقه ایشان، یکی این که: مسأله فقهی را که می خواستند عنوان کنند، حشو و زواید را حذف می کردند؛ مثلاً برای یک مسأله فقهی، در جواهر و غیر آن هفت دلیل، هشت دلیل، ده دلیل، اقامه شده است؛ ولی ایشان سعی می کرد وقت را صرف بعضی مطالبی که زائد به نظر می رسد نکند، حشو و زواید را حذف می کرد. کلام را متمرکز می کرد در آن یک دلیل، دو دلیلی که دلیل اصلی مسأله بود و بیش تر در آن بحث می کرد. گاهی هم ممکن بود اشاره مختصری بکند به آن حشو و زوائد و خلاصه، وقت زیادی صرف آنها نمی کرد.
دوم این که: احادیثی که پایه و ریشه مباحث فقهی است و می خواست در درس فقه بخواند، به طرز خاصی می نوشت و می آورد.
نخست این که، دقیقاً دسته بندی شده بود.
دوم این که: از حیث سند و متن مورد بررسی قرار گرفته بود. از لحاظ سند که حدیث مورد بحث قرار می گرفت، طبقات روات را مطرح می کرد. خودش در طبقات روات، خیلی کار کرده بود که اگر لازم شد، طرز کار ایشان را در رجال و طبقات روات، عرض می کنم. روات را از لحاظ طبقات، به طور کامل بررسی می کرد. تعداد روات احادیث ما، آن طور که به ضبط آمده، در حدود چهارده هزار نفر است که در تنقیح المقال مامقانی که شاید مبسوطترین کتاب رجال باشد، در حدود چهارده هزار راوی را روی هم رفته نام برده و مورد بررسی قرار داده است.
آقای بروجردی، اعلی اللَّه مقامه، به اندازه ای محیط به تراجم روات بود، مثل این که اینان را بزرگ کرده بود. هر کدام را که نام می برد، می گفت، متولد شده کجاست، در کجا زندگی کرده است، از کبار کدام طبقه و از صغار کدام طبقه، چند تا امام را درک کرده، چه تألیف کرده است و... خلاصه، به قول بعضی از آقایان یعدُ الرجال بانامله. با انگشت هایش، رجال را می شمرد.
به این ترتیب، احادیث را مورد بحث و بررسی قرار می داد و تا ممکن بود، حکم فقهی را از شکم احادیث در می آورد. کم تر دیدیم در این چند سال، ایشان با اصل یا استصحاب و براءت مثلاً، مسأله ای را بخواهد درست کند. بیش تر سعی می کرد روی همان متن حدیث، حکم فقهی مورد بحث را در بیاورد. سوم این که: سیر تاریخی مسأله فقهی را که عنوان می کردند، سیر تاریخی آن مسأله را هم بیان می کردند که در طول زمان، این مسأله فقهی، چه نشیب و فرازهایی را پیموده و مبدأ پیدایش این مسأله فقهی، در چه زمانی بوده، در طول زمانها و عصرها، در کتابهای عامّه و خاصه، این مسأله چه مراحلی را پیموده؛ تا امروز نوبت تحقیق درباره آن به ما رسیده است.
چهارم این که: نقل اقوال: در نقل اقوال، اول معمولاً اقوال علماء عامّه را نقل می کرد با ذکر کتابهای آنها، گاهی دیدگاه ها و قولهای آنها را از کتابهای خودمان نقل می کرد و گاهی از کتابهای آنان، مثل: بدایة المجتهد و نهایة المقتصد، ابن رشد اندلسی و مانند آن و گاهی هم از خلاف شیخ طوسی، یا از تذکره و منتهی علامه نقل می کرد و بعد از آن دیدگاه های فقهای شیعه را نقل می کرد. بدون واسطه، از کتابهای آنها می گرفت و به ما هم گاهی می فرمود: من به کتاب مفتاح الکرامة، تا فرصت داشته باشم، مراجعه نمی کنم. مفتاح الکرامة فی شرح قواعد العلّامه که از سید جواد آملی، شاگرد بحرالعلوم است. سید جواد آملی، در سال 1226 وفات کرده است. در این کتاب، همّ صاحب کتاب، بیش تر این بوده که اقوال فقهای شیعه را نقل کند. ایشان می فرمودند:
من تا فرصت دارم، خودم مراجعه می کنم به مأخذ و مدارک، شما هم خودتان اقوال را از مأخذ و مدارک، بلاواسطه بگیرید.
بعد می پرداخت به تاریخ صدور اقوال، که در چه تاریخی از صاحبانش وارد شده؛ حتی اگر یکی از فقهاء کتابهای متعدد دارد و در آنها فتاوای مختلف دارد، چون محیط بود می دانست که این کتابها، کدام مقدم و کدام مؤخر است. در چه تاریخی، علامه تذکره را و در چه تاریخی منتهی را تحریر کرده است. به طوری که روشن می کردند این شخص، که دارای اقوال متعددی است، نسبت به تعدد تألیفاتش، متقدم و متأخر، کدام است. این اقوال، مثلاً نسبت به هم، چه ترتیبی دارند؟
پنجم این که: پس از نقل اقوال عامّه و خاصه، به مدارک اقوال توجه می کردند و در نتیجه، مسأله، بسیار بسیار روشن می شد، به طوری که هر کسی که در درس ایشان بود، مسأله که تمام می شد، اصلاً خودش صاحب نظر می شد. این را هم باید اضافه کنیم، در بحث به طوری بی طرفانه بحث می کردند که تا به آخر نرسیده، کسی نمی دانست نظر ایشان چیست؟ و کدام یک از این اقوال را اختیار خواهند کرد.
حوزه : دسته بندی بر چه اساسی بود؟ طبقات سند یا محتوا...
استاد : بر اساس محتوا؛ مثلاً در کتاب قضا که یک عینی مورد تداعی و دعوا قرار گرفته، این می گوید مال من است، آن یکی می گوید مال من است؛ آن وقت هر دوشان بیّنه اقامه کرده اند، هر دو مدعی اند. این جا خوب بحث این است که بیّنه داخل، مقدم است یا بیّنه خارج، مقدم است؟
داخل (داخل الید)، کسی است که تسلط بر این دارد و خارج، آن کسی است که ید بر این عین ندارد. این جا بحث از مرجّحات بین دو بیّنه است. مرجّحاتی که هست یکی داخل و خارج بودن است. یکی دیگر اکثر واقل بودن است. یکی دیگر، اعدل و عادل بودن است. مرجّحات دیگر، به شاهدها بر می گردد. خلاصه، این جا مرجّحات زیاد است. ما این جا چند روایت داریم که اگر عینی مورد دعوی قرار گیرد، دو نفر یا بیش تر بیّنه اقامه کنند. بینه کدام یک مقدم است. خوب، روایات باید این جا دسته بندی بشود؛ مثلاً دو تا خبر، دالّ اند که بیّنه داخل مقدم است. دو تا سه تا خبر، دال اند که بیّنه خارج، مقدم است و هکذا.
خوب باید اینها را دسته بندی کنیم، بعد بررسی کنیم که رجحان با کدام دسته است.
البته دسته بندی، همیشه از لحاظ محتواست. یک دسته بندی هم گاهی از لحاظ سند است. یکی از مهارتهای آقای بروجردی این بود که گاهی از اوقات می دید در وسائل، در یک بابی پنج خبر است، سه یا چهار خبر را به یک خبر بر می گرداند؛ یک خبر می افتاد یک طرف و آن چهارتای دیگر می شد یک خبر در مقابل آن یکی. این چهار خبر را که صاحب وسائل گفته، از فلان کتاب و فلان کتاب و فلان راوی و فلان راوی، ایشان می فرمودند: برای ما ثابت است که امام صادق(ع) یک دفعه این حکم را بیان فرموده اند؛ منتهی هر کدام از راویان یک جور نقل کرده اند. حدیث یکی است؛ چون معصوم، یک دفعه بیش تر نفرموده است؛ لذا پنج تا خبر را می کرد دو تا؛ چون چهارتایش در واقع یکی بود.
و امّا رجال، کارشان به این ترتیب بود که می فرمودند:
من تحصیل بصیرت به احوال رواة را از کافی شروع کردم.
فرمودند:
کافی را گذاشتیم جلو؛ اصولاً و فروعاً. [الآن هشت جلد کافی چاپ شده است: دو جلد اصول و پنج جلد فروع و یک جلد هم، روضه کافی است ]اساتید کلینی را جمع کردیم که روی هم سی و شش نفر بودند که یکی از آنان، علی بن ابراهیم، یکی ابوجعفر محمد بن یحیی عطار، یکی احمد بن ادریس، که کنیه اش ابوعلی اشعری و هکذا. خلاصه، بعد برای هر کدام، یک جزوه قرار دادیم؛ مثلاً از اول کافی تا آخر کافی، آنچه که کلینی از علی بن ابراهیم نقل کرده، ما در این جزوه نوشتیم. البته متون را حذف کردیم، ولی اسناد را نوشتیم. این جزوه، مال علی بن ابراهیم. بعد یک جزوه دیگر برای محمد بن یحیی ابو جعفر عطار قمی، این هم خیلی خبر دارد. شاید بیشتر از علی بن ابراهیم، خبر داشته باشد. یکی دیگر از اینان، احمد بن ادریس ابوعلی اشعری است، که برای ایشان هم جزوه ای درست کردیم، بعد رفتیم سراغ اساتید اساتید؛ مثلاً علی بن ابراهیم، از کی نقل کرده، بیش تر از پدرش، گاهی از غیر پدرش. این را هم در همان جزوه علی بن ابراهیم نوشتیم. بعد جزوه محمدبن یحیی، از کی نقل کرده، باز در جزوه اش نوشتیم [این کار را شما هم انجام دهید. بنده یک وقتی وقت کردم و تا حدی انجام دادم.]
بعد رفتیم سراغ اساتید اساتید آن سی و شش تا و همین طور تا برسیم به امام، ادامه دادیم و همه را در جزوه هاشان نوشتیم. در حدود پانزده هزار حدیث در اصول و فرع کافی هست. این کار که تمام شد، همین کار را درباره تهذیب انجام دادیم. در استبصار لازم نیست، چون هر چه در استبصار هست، در تهذیب هست. در من لا یحضره الفقیه هم، این کار لازم نیست. چون مرحوم صدوق در نقل احادیث، نوعاً آن آخرین راوی را ذکر می کند؛ زراره مثلاً. بعد یک مشیخه دارد در آخر من لا یحضره الفقیه که آن خیلی لازم است که هر چه از زرازه نقل کرده ام؛ مثلاً طریق من به او از این راه است و به وسیله این اشخاص. مهمّش در این جا همان کافی است و تهذیب. و کافی از تهذیب مهم ّتر است، چون با هم فرق دارند. کلینی رسمش این بوده که در تمام روایات، از خودش تا معصوم، اسناد را ذکر کرده است، ولی شیخ طوسی این کار را نکرده، حدیث را که از کتابها می گرفته اسناد را از خودش تا آن کتاب، نقل نمی کرده و در آخر کتاب، در مشیخه ذکر کرده است. آن وقت چون اصول اربع مأة در آن زمان نوعاً در دسترس اینان بوده؛ مثلاً کتاب احمد بن محمد بن خالد در پیش شیخ طوسی بوده، حدیث را از کتاب او نقل کرده، دیگر از خودش تا او، سه چهار تا واسطه می خورد، آنان را ذکر نمی کند و آخرش در مشیخه، گفته هر وقت اسم فلانی را بردم، واسطه میان من و او فلانی است.
و کار حضرت آیت اللَّه بروجردی، اول در کافی بوده، بعد در تهذیب و کسی که بخواهد کار را انجام بدهد، می فهمد که چند بار باید این کتاب را ورق زده باشد.
نتیجه: ایشان چند نتیجه گرفته بود:
1. تعداد روایات هر یک از این راویان را به دست آورده بود؛ بعد تقسیم کرده بود به ابواب فقه. در صلوة چند حدیث، در زکوة چند حدیث. تعداد روایت راویان که به دست آمد، شخصیّت راوی هم به دست می آید. یکی، دو حدیث، یکی، ده حدیث، یکی، پانصد حدیث، یکی، هزار حدیث دارد. معلوم است آن که هزار حدیث داشته از علماء بزرگ بوده است آن که دو تا حدیث داشته معلوم است شخص عادی بوده است؛ یک وقت راهش افتاده خدمت امام، یک حدیث پرسیده است.
2. به دست آوردن واسطه هایی که گاهی حذف می شد. برای این که می بینیم این راوی، از فلان کس، صد جا با واسطه نقل کرده، یک جا بدون واسطه، معلوم می شد، این جا واسطه افتاده است. آن زمان، عنایت زیاد بود که سند عالی باشد. علوّ سند، به آن است که واسطه کم تر باشد اگر راوی دستش می رسید به آن شخص، از او نقل می کرد؛ ولی می بینیم همه جا با واسطه، و یک جا بدون واسطه نقل کرده است؛ در این جاست که تقریباً ظن و اطمینان حاصل می شود که واسطه افتاده است.
3. تمیز مشترکات برای این که می بینیم فلان کس از حسن نقل می کند و گاهی می گوید: حسن بن یحیی، معلوم می شود آن جا که حسن گفته، حسن بن یحیی مرادش هست، حسن بن عیسی، مرادش نیست. برای این که پنجاه جا گفته حسن و پنجاه جا گفته حسن بن یحیی. حسن بن عیسی هم داریم؛ معلوم می شود که استادش، حسن بن یحیی بوده، نه حسن بن عیسی.
4. تحریف و تصحیف هم به دست می آمد. این که همه جا می گوید عاصم بن حمید، در یک جا نوشته، قاسم بن حمید، معلوم می شود، این جا غلط است. نسخه غلط نوشته و عاصم با عین است.
خلاصه، فوائد زیادی ایشان از کار گرفته بودند. بعد طبقه بندی کرده بودند. اصحاب پیامبر، صلوات اللَّه و سلامه علیه، مثل ابوذر و سلمان، طبقه اول؛ زراره و محمد بن مسلم، طبقه چهار بودند. اساتید کلینی، طبقه هشتم هستند. خود کلینی طبقه نُه است. صدوق طبقه ده است. شیخ مفید و سید مرتضی، طبقه یازده اند. شیخ طوسی، طبقه دوازده. بعداً تا خودش آمده خودش طبقه سی و ششم بود.
شیخ آقا بزرگ، در کتاب: مصفی المقال فی علم الرجال، طبقه بندی را ذکر کرده؛ نوشته است در طبقه بندی، اختلافاتی هست. نوشته بود محمد تقی مجلسی، طبقه بندی کرده بود، ولی ایشان به عکس آقای بروجردی، از خودشان شروع کرده بود تابه پیامبر برسد.
دیگر از خصوصیتهای آقای بروجردی، این بود که ایشان، اهمیّت زیادی می دادند به بزرگان و زنده کردن آثار علمی بزرگان و سعی می کردند که آثار علمی، احیا شود؛ لذا در زمان ایشان، به همّت و اراده ایشان، کتابهای زیادی به چاپ رسید. از جمله اینها، همان کتاب: جامع الرواة بود که ملا محمد اردبیلی، که از شاگردان علامه مجلسی است، نوشته است. این کتاب زمان مجلسی نوشته شده است و در الذریعة هم یکی چیز جالبی درباره آن هست، می گوید:
وقتی ایشان این کتاب را نوشت و تمام کرد، از علمای اصفهان دعوت کرد[مثل مجلسی و آقا جمال خوانساری وعده ای را نام می برد] کتاب را به آنان نشان داد و گفت که شما یک خطبه ای بر آن بنویسید. آن جا دارد که علّامه مجلسی نوشتند: بسم اللَّه الرحمن الرحیم؛ بعد فلان نوشت الحمدللَّه؛ آن یکی نوشت زیّن قلوبنا بمعرفة الرجال؛ آن یکی نوشت الثقاء العدول. همین طور هر کدام از این علماء که بودند و زیاد هم بودند، یک جمله دو جمله نوشتند تا خطبه کتاب تمام شد.
خلاصه، ایشان اهمیت می دادند به احیای کتابها. در زمان آقای بروجردی، خلاف شیخ طوسی که تا آن زمان چاپ نشده بود، چاپ شد. جامع الرواة چاپ شد. ایشان، آثار خودشان را چاپ نمی کردند. فکر می کردند که آثار علمای دیگر را چاپ کنند که نام آنان، زنده باشد و در درسشان هم وقتی نام هر عالمی را می بردند، خیلی با احترام یاد می کردند. در ضمن بحث هم که اگر مثلاً کلام یکی را ردّ می کرد، خیلی با احترام و تجلیل از او نام می برد.
ایشان احترام زیادی برای کتابهای علمی و دینی قائل بود. خودشان می گفتند: من در اطاقی که کتابهای حدیث باشد، حتی یک حدیث داشته باشد - قرآن که مقامش بالاتر است - در عمرم نخوابیده ام و خیلی عجیب است که این قدر احترام قائل بوده برای حدیث. البته بعضی از علما، این طور بوده اند؛ مثلاً در حالات ملا آقای دربندی هست که بی وضو دست به کتاب حدیث نمی زد؛ در اطاق حدیث، پایش را دراز نمی کرد و کتاب حدیث را اول می بوسید بعد مطالعه می کرد. ایشان هم در اطاقی که کتاب حدیث بود، پایش را دراز نمی کرد. گاهی از اوقات در ضمن بحثشان می فرمودند: من گاهی به قدری غرق مطالعه می شدم که یک مرتبه می شنیدم صدای اذان صبح می آید. یا شام که آورده بودند، هنوز مانده بود و مؤذن اذان صبح می گفت.
حوزه : نظر ایشان درباره اصول چه بود و در استنباط احکام فقهی، چقدر به اصول فقه، متکی بودند؟
استاد : دو مطلب هست: یکی این که در فقه، ما، چه اندازه از مسائل فقهی را بر اصول استوار کنیم، این یک مسأله. مسأله دیگر این که خواندن و دانستن علم اصول و ارزش علم اصول تا چه اندازه است. باید عرض کنم که ایشان، علم اصول را خیلی خوب بلد بود و اهمیت می داد و در مورد علم اصول هم یک مجتهد کاملی بود. ارزش زیاد برای اصول قائل بود. منتهی در بحث اصول هم مانند فقه مسائل اصلی را اهمیّت می داد. خلاصه، ایشان به علم اصول اهمیّت می داد؛ امّا ایشان فروع فقهیّه را نوعاً از شکم احادیث در می آورد که حتی الامکان نوبت به این نرسد که بخواهیم بر اساس اصول مطلب را استوار کنیم.
این دلیل نمی شود که ما بگوییم علم اصول، علم زایدی است و این را هیچ وقت نباید ما بگوییم. حضرت امام هم که نظر دارند به فقه سنتی و درسهای سنتی، این است که اینها، باید محفوظ باشد. خوب این یک مهارتی بود در ایشان که سعی می کردند مسائل فقهی را از همان متن خبر در بیاورند، مثل شیخ طوسی.
شیخ طوسی در آغاز مبسوط نوشته اند:
فقهای عامّه بر ما طعن می زنند که شما به قیاس و استحسان عمل نمی کنید. در تفریح فروع مثل ما نیستند و به همان احادیث اکتفا می کنید و لذا فروع فقهی کم تر دارید. من خواستم به آنها نشان بدهم که از همین احادیثی که در دست ما هست، ما چقدر مسائل فقهی می توانیم استخراج کنیم و این مبسوط را نوشتم که نشان بدهم که به قیاس و استحسان عمل نمی کنیم، می توانیم از دل همین احادیث، بیش از فروع فقهی شما به دست بیاوریم.
نکته دیگری که لازم می دانم عرض کنم، این است که: آقای بروجردی، خیلی به اقوال قدما و شهرت قدما، اهمیّت می دادند. ایشان می گفتند:
اینان در زمانی بوده اند که کتابها بیش از آنها که الآن در دست ما هست، وجود داشته و در دسترس بوده است. به علاوه به زمان معصوم، علیه السلام، نزدیک تر بوده اند. از این جهت اگر ببینیم آنان به یک مطلبی، فتوا داده اند و لو این که ما مدرکی درباره آن فتوا و آن مسأله در دست نداشته باشیم؛ نمی توانیم به این آسانی برخلاف آنان فتوا دهیم.
فقها و بزرگانی امثال شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی، مسلماً بدون مدرک، فتوا نمی داده اند و در مقام فتوا دقیق بوده اند؛ ورع بوده اند. از این جهت ما نمی توانیم بر خلاف شهرت قدما فتوا بدهیم.
و چون ایشان، قائل بودند به این که حجّیت اخبار آحاد، از جهت بناء عقلاء است؛ بناء عقلا هم بر اساس اطمینان است. از این جاست که اگر خبری ضعیف باشد، ولی قدما به آن خبر اعتماد کرده باشند و بر طبق آن فتوا داده باشند، اطمینان حاصل می کنیم که قراینی در بین بوده است که دلالت بر صدور آن خبر داشته است و باید به آن عمل کنیم. و به عکس، اگر خبری در اعلی درجه صحت باشد، ببینیم که فقهای بزرگ، از آن اعراض کرده اند و بر طبق آن فتوا نداده اند، در این جا، اطمینان به صدور آن نداریم که از معصوم صادر شده باشد. ممکن است معارض بوده به اقوی منها یا ادلّ منها؛ از این جهت، دیگر آن برای ما حجت نیست. خلاصه، اهمیت زیادی ایشان برای شهرت متقدمین قائل بودند.
آیت اللَّه بروجردی، در نتیجه سبک تدریس که گفته شد، تحوّلی در طرز درس فقه در حوزه مقدسه قم به وجود آوردند؛ زیرا توجه دادند به کتابهای عامه و اقوال عامه و ادله ای که آنان دارند و سیر تاریخی مسأله را در طی قرون و اعصار، بیان کردند، و توجه دادند به این نکته که ائمه، علیهم السلام، در تمام روایاتشان، روی اقوال عامّه و ادله آنها نظر داشته اند؛ زیرا این اقوال از ائمه، علیهم السلام، در زمانی صادر شده که فتاوای فقهاء عامّه بدون توجه به مکتب اهل بیت (ع) و فقط بر اساس کتاب و سنّت پیغمبر (ص)، آن هم آن اندازه که آنها در دست دارند و با آن اساسی که آنها در دست دارند (قیاس و استحسان) صورت می گرفته است. در آن زمان، ائمه (ع)، آن اخبار را فرمودند، در برابر آنان باید ببینیم در دسترس عامه چه بوده، چه می گفتند که امام، این روایت را در برابر آنان گفته است. می فرمودند: بدون توجه به فقه عامّه و روایات عامّه، اگر کسی بخواهد استنباط کند، فقهش، فقه کاملی نخواهد بود. موقعی استنباط ما کامل خواهد بود که تسلط و توجهی به فقه عامّه داشته باشیم. خودش هم، این جوری بود. بنابراین، تحوّلی در حوزه قم به وجود آمد، و تاکنون الحمداللَّه باقی است.
حوزه : کتابهای فقه که ایشان تدریس کردند، چه بوده است؟
استاد : حدوداً آنچه بنده یادم هست، ایشان اجاره و صلوة را که می فرمودند بعد یک مقداری قضا گفتند، سپس فرمودند: فکر می کنم که از این درس ما سوء استفاده بشود. چون در آن زمان، ممکن بود افرادی در قضاوت از دیدگاه فقهی مهارت پیدا کرده، قاضی زمان طاغوت بشوند. این بود که قضا را یکی دو ماه گفتند و تعطیل کردند و رفتند سراغ کتاب دیگر که کتاب خمس است و خمس ایشان هم به طور مختصر چاپ شده به نام: زبدة المقال فی خمس الرسول والآل.
حوزه : لطفاً چند نمونه از برجستگیها و ویژگیهای حضرت آیت اللَّه بروجردی را بیان کنید.
استاد : از ویژگیهای آیت اللَّه بروجردی چند نمونه به خاطر دارم که بیان می کنم:
1. کرم و بزرگواری: آقای بروجردی، از لحاظ سخاوت و کرم، دارای امتیاز خاصی بود. برای نمونه، بعضی از آقایان طلاب که وجوه را که نزد ایشان می بردند؛ مثلاً هزار تومان، پانصد تومان آن را بر می گرداندند؛ یا همه اش را بر می گرداندند. بله، ایشان از نظر کرم و بزرگواری، خیلی مرد بلند نظری بود. یک وقت ایشان در بیرونی نشسته بودند، یک زنی آمد و آقا آن زن را دید. به پیشخدمت خود فرمودند: ببینید این زن چه می خواهد. پیشخدمت گفت: این زن علویه است، پول یک چادری می خواست، پنجاه تومان به ایشان داده شد. آقا تا اسم علویه را شنیدند، فرمودند: علویه و پنجاه تومان؟ گویی ایشان، پنجاه تومان را برای علویه توهین دانستند. در حالی که در آن زمان، پنجاه تومان کم پولی نبود. فرمودند: اقلاً چهارصد - پانصد تومان به آن زن بدهید. به طور کلی، همیشه اشخاص که نزد ایشان می آمدند، ایشان، بیش از آن مقداری که اشخاص توقع داشتند، به آنان عنایت می کردند.
2. مسأله ولایت فقیه: آقای بروجردی در مسأله ولایت فقیه، خیلی وسعت نظر داشتند. آن موقعی که صحن حضرت معصومه (س) را برای ساختن مسجد اعظم پول می دادند و می خریدند، برخورد می شد با مقبره هایی که می بایست خراب بشوند و ضمیمه صحن مسجد شود که اینها، خریدنی نبود، یا ورثه مشخص نبود؛ آقای بروجردی، دستور دادند که همه را خراب کنند.
آیت اللَّه آقا مرتضی حاج شیخ (آقا شیخ مرتضی حائری)، خدمت ایشان رسیدند و عرض کردند: شما برای فقیه چه سمتی قائل هستید که دستور به هم زدن این ساختمان را می دهید. (البتّه بعضی از صاحبانشان را می شد پیدا کرد و پول داد و رضایت گرفت که همین کار را هم کردند؛ ولی بعضی از مقبره ها، ممکن نبود که از صاحبانشان رضایت گرفت) ایشان در جواب فرمودند:
ما فقیه را در قدرت و اختیار ،تالی تلومقام امام معصوم (ع) می دانیم.
3. عبادت و تهجد: توجه ایشان، به عبادت و تهجد خیلی زیاد بود. در ماه رمضان، مثلاً دعای ابن حمزه ثمالی را با آن تأنّی که ایشان در زبان داشتند، هر شب می خواندند؛ ولو این که دو ساعت یا سه ساعت به طول می انجامید.
آن سال که ایشان از دنیا رفت (سال 1380 قمری - 13 شوال) قبل از ماه رمضان، پزشک به ایشان توصیه کرد که امسال ماه رمضان روزه بگیرند. ایشان فرمودند:
من از آن وقتی که خودم را شناختم، حتی یک روز، روزه ام را نخورده ام و نمی خوردم؛ چون نه مریض شده ام و نه مسافرت رفته ام.
واقعاً این توفیق است که انسان، یک روز، روزه اش را نخورده باشد و آن سال هم ایشان روزه گرفتند.
4. اهمیت به اجازه نقل حدیث:
آقای بروجردی تازه به قم آمدند که آقا شیخ آقا بزرگ تهرانی، به قم تشریف آوردند. آقای بروجردی به ایشان خیلی احترام کردند. برای ملاقات ایشان که رفتند، سه ساعت به طول انجامید. از ایشان، اجازه نقل حدیث گرفتند. با این که مرحوم بروجردی، در حدیث اسناد بود و اجازه نقل حدیث گرفت؛ زیرا ایشان (شیخ آقا بزرگ تهرانی)، شاگرد حاج میرزا حسین نوری بودند و آقای بروجردی، از این طریق اجازه نداشتند؛ بلکه از طریق دیگر داشتند؛ برای این که از این طریق هم اجازه داشته باشند، از ایشان هم اجازه گرفتند.
5. تسلط بر منابع روایی اهل سنت: یک وقتی، هیأتی به سرپرستی یکی از علماء عربستان سعودی به خدمت آیت اللَّه بروجردی آمده بودند و هدایایی از قبیل یک دست لباس و یک جلد کلام اللَّه مجید و... از طرف حکومت آن کشور برای ایشان آورده بودند که آن مرحوم هدایا را به جز قرآن قبول نفرمودند.
در ضمن گفت و گوی این هیأت با حضرت آیت اللَّه بروجردی، عالمی که عهده دار سرپرستی هیأت بود به آیت اللَّه بروجردی گفت:
شما شیعیان، چرا در مسأله کیفیت حج با ما این قدر فرق دارید که عمره شما از حج جداست؟ اوّل عمره به جای می آورید و بعد از انجام آن از احرام بیرون می آیید و از آن پس برای حج احرام می بندید؛ ولی ما با یک احرام حج و عمره را به جا می آوریم.
این چه اختلافی است که بین ما و شما وجود دارد با این که هر دو گروه مسلمان هستیم؟
حضرت آیت اللَّه بروجردی فرمودند:
ما همان گونه که حضرت رسول اکرم (ص) عمره و حج را به جا می آورد به جا می آوریم. این شما هستید که طریقه پیغمبر را مراعات نمی کنید شما برای روشن شدن مطلب به سنن ابی داوود، ج 2/182 باب حجة النبی (ص) حدیث 1905 که سند حدیث هم از طریق شما صحیح است مراجعه کنید؛ تا معلوم شود که حج ما یا حج شما مطابق سیره پیغبر است.
6. تلاش در راه وحدت بین مسلمانان: ایشان، در مورد اتحاد شیعه و سنی سعی فراوانی داشتند و می فرمودند: لازم است شیعه و سنّی، صف واحدی در برابر دشمنان اسلام و استکبار جهانی ترتیب بدهند و به همین جهت سعی کردند در نتیجه ارتباط با شیخ شلتوت، رئیس جامع الازهر، گامهایی در راه وحدت شیعه و سنی برداشته شود و کرسی تدریس فقه جعفری در جامع الازهر برای اولین بار نصب گردد. ولی، هنگامی که این جانب قبل از انقلاب به مصر مسافرت کردم، به قاهره رفتم و با علمای جامع الازهر تماس گرفتم و در ضمن جلساتی که با آنان داشتم، به من گفتند: کسی نیست که فقه جعفری را تدریس کند و لازم است شخصی که بتواند در این کرسی بر اساس فقه تطبیقی، درس بگوید و مزیت فقه جعفری را در برابر فقه ائمه اربعه، ثابت کند به این مرکز اعزام شود.
7. ارادت به مراسم عزاداری اباعبداللَّه(ع): یک وقت در محضر حضرت آیت اللَّه بروجردی درباره دید چشم بحث شد (ایشان، با این که سنشان نزدیک نود سال بود، هیچ وقت احتیاج به عینک پیدا نکرده بود و دور یا نزدیک را بدون عینک می دید و در موقع مطالعه هم هرگز عینک به چشم نمی زد) فرمودند:
من در بروجرد که بودم یک وقت در اثر مطالعه زیاد در چشم احساس ضعف کردم و درد چشم گرفتم. در بروجرد مراسمی هست مخصوص روز عاشورا که اجرا می گردد، بدین ترتیب: در نقطه های مختلف شهر که خاک هست آب می بندند و گل درست می کنند و مردم خود را در آن روز با گل از سر تا پا آغشته می کنند؛ و دسته دسته به عنوان عزاداری حرکت می کنند. من هم یک روز عاشورا، در آن جمع بودم و به قصد استشفاء مقداری از گل بدن یکی از آن افراد را گرفته و بر چشم خود مالیدم؛ چشم خوب شد. از آن تاریخ درد چشم و ضعف چشم بر چشم من عارض نشده ست. ولی تا زمانی که زنده هستم راضی نیستم، این موضوع بازگو شود.
حوزه : موضع حضرت آیت اللَّه بروجردی در مقابل حکومت طاغوت چگونه بود؟
استاد : ایشان عظمت داشتند و دستگاه طاغوت، در مقابل قدرت آقای بروجردی، نمی توانست اظهار قدرت کند، تا ایشان خودش را با آن قدرت، هماهنگ کند و یا بخواهد صلح و سازشی بکند. شاه، آن زمان تصمیم داشت کارهایی انجام دهد از جمله تساوی حقوق زنان در انتخابات، تقسیم اراضی و... دکتر اقبال نزد ایشان آمد و دیگر قضایا. این حرکت در حوزه زمینه داشت.
از زمان شیخ مفید که نگاه می کنیم، جریان مستمری را می بینیم. شیخ مفید و دیگر فقیهان بزرگ بر اساس نیاز زمان حرکت می کرده اند. شیخ مفید شاگردان زیادی تربیت کرد، مانند: مرحوم سید مرتضی، سید رضی، شیخ طوسی و امثال اینان که خودش خیلی مهم است. یا مرحوم صدوق، به تأسیس حوزه در قم و ری دست زدند. همین مکتب شیخ مفید است و همین حوزه است که شیخ طوسی را تربیت می کند و ایشان، مؤسس حوزه نجف می شود و دنباله کار شیخ مفید ادامه پیدا کرد. از آن پس در دنباله همین موضوع، مدرسه ای در حلّه تأسیس می گردد که تربیت کننده محقق و علامه حلّی و فخر المحققین و امثال اینان می شود و در حوزه بغداد، سید مرتضی، کتاب شافی را نوشت که ابن ابی الحدید، مباحثات سید مرتضی را که با علمای اهل سنت داشته، در شرح نهج البلاغه ذکر کرده است. همین کار بزرگ است که سید مرتضی شافی می نویسد و شیخ طوسی، تلخیص شافی می نویسد. از آن به بعد، سلاجقه می آیند و مذهب تسنّن را تقویت و ایجاد اختلاف و تحریکات می کنند. در نتیجه، کتابخانه شیخ طوسی را آتش می زنند و در محله کرخ بغداد تعداد زیادی از شیعیان، قربانی این تفرقه افکنی می شوند و کرسی درس ایشان را آتش می زنند و نزدیک بود شیخ طوسی را بکشند.
این جاست که شیخ به نجف می رود و حوزه نجف را تأسیس می کند. اینها، همه همراه مقتضیات زمان حرکت کردن است. اگر این آقایان در همان حوزه خودشان فقط مشغول درس و بحث بودند و به دفاع از حریم تشیّع و موضع گیری در برابر طاغوتهای آن زمان نمی پرداختند، کسی به ایشان، کاری نداشت و این مسائل، پیش نمی آمد؛ این همه تحوّل پیش نمی آمد. به وجود آمدن این تحول و پیشرفت تشیّع، که همان اسلام حقیقی است، در نتیجه همین عارف به زمان بودن است که پیش آمده است. شیخ طوسی، پایه گذار رشته حقوق تطبیقی است. کتاب خلاف ایشان، مجموعه ای از حقوق تطبیقی است. یک عبارتی که در آغاز کتاب تلخیص الشافی است که در این جا بیان می کنیم:
کان شیوخنا، رحمهم اللَّه، المتقدمون منهم و المتأخرون، بلغو النهایة القصوی فی استقصاء ما اقتضت ازمنتهم من الادلّة و الکلام علی المخالفین.
شیوخ و اساتید ما، که خداوند همه آنان را رحمت کند، به نهایت درجه رسیدند در این که آن چیزی که زمانشان اقتضا می کرد، از ادله و کلام در برابر مخالفان.
از این جا معلوم می شود که اساتید شیخ طوسی که تحولی در شناساندن مکتب اهل بیت ایجاد کردند، به جریانهای زمان، به طور کامل آشنا بودند.
امام خمینی هم در یک زمانی واقع شده بودند که حس کردند اسلام واقعی، دارد منزوی می شود و قدرتهای بزرگ، اسلام واقعی را منزوی می کنند. در چنین زمانی، لازم بود به هر وسیله ای که ممکن است، برای معرفی اسلام واقعی، گام برداشته شود. اگر چه منتهی به این شود که درگیریهای به وجود بیاید. برای این که اسلام واقعی با منافع قدرتهای بزرگ منافات دارد. آنان در مقابل خودنمایی اسلام واقعی، ساکت نمی نشینند.
آن اسلامی که آنان می دیدند، منافاتی با منافع آنان نداشت؛ زیرا منافاتی نمی دیدند که کشوری اسلامی باشد و مشروبات الکلی، فساد و فحشاء، رواج داشته باشد و منافاتی نمی دیدند کشوری اسلامی باشد و مستشاران خارجی، در آن جا تاخت تاز هم بکنند. منافاتی نمی دیدند که کشور اسلامی باشد و منابع ثروت و فرهنگ و اقتصادش، در دست ابرقدرتها باشد؛ اسلامی باشد ولی مصرف کننده فکر و فرهنگ و صنعت بیگانگان باشد. در چنین زمانی که می رفت فرهنگ غنی اسلامی، روح غیرت و سلحشوری اسلامی و روحیّات عالی اسلامی، به دست فراموشی سپرده بشود، وارد میدان شدند و روح تازه ای در کالبد مسلمانان دمیدند.
در مشروطیت، علما قیام کردند، ولی کم کم، علما کنار زده شدند و امور افتاد دست آنانی که ضد اسلام بودند. هر کسی که توانسته است در برابر قدرتهای استکباری و ضد اسلام تحولی ایجاد کند، عارف به زمان بوده است؛ مثلاً مرحوم میرزای شیرازی، که در جریان تحریم تنباکو گام مهمی برداشت، عارف به زمان بود. شاگردان مرحوم میرزای شیرازی نیز، این درس را از استاد خود فرا گرفتند. شیخ فضل اللَّه نوری، یکی از شاگردان میرزای شیرازی است. شیخ فضل اللَّه نوری، در سال 1312، به دست مزدوران بیگانه و مخالفان اسلام، به دار زده شد. سید عبداللَّه بهبهانی، که از رهبران مشروطیت بود، از شاگردان مرحوم میرزا بود و در سال 1328، وفات کردند. سید محمد طباطبائی، یکی دیگر از رهبران مشروطیت، او هم از شاگردان مرحوم میرزا بود که در سال 1341 در گذشت.
آخوند خراسانی، که طرفدار مشروطیت بود، شاگرد میرزای شیرازی است.
وفات ایشان، 1329 است. میرزا محمد تقی شیرازی، که علیه استعمار در عراق مبارزه کرد، از شاگردان ایشان بود که در سال 1338 در گذشت. از این جا معلوم می شود که استاد وقتی مبارز باشد، در شاگردان چقدر اثر می گذارد. امام هم با یک واسطه، شاگرد میرزای شیرازی است؛ زیرا ایشان، شاگرد آقا شیخ عبدالکریم هستند و شیخ عبدالکریم هم شاگرد میرزای شیرازی است.
بالاخره، عظمت کار حضرت امام، در این است که تحولی بر اساس جریانهای زمان ایجاد کرد که روز به روز طنین اندازتر می گردد. هر عالمی که توانسته است با احتیاجها و جریانهای زمان گام بردارد، منشأ خدمات بزرگ تری گردیده است.
در رابطه با موضوع زمان، سه نفر از علمای بزرگ: سید حسن صدر، حاج شیخ آقا بزرگ تهرانی و محمد حسین کاشف الغطاء، به گونه ای دیگر به مقتضای زمان کار می کردند؛ زیرا در آن تاریخ، جرجی زیدان، کتابی نوشته بود به نام آداب اللغة العربیة، که در آن، شیعه را طائفه ای کوچک شمرده بود و نوشته بود که: شیعه، کاری نکرده و اکنون در شرف انقراض است.
این سه بزرگوار، تصمیم گرفتند در برابر آن فکر، شیعه را معرفی کنند، هر کدام از یک طریق. سید حسن صدر، متوفای 1354 است و شیخ محمد حسین کاشف الغطاء متوفای 1373 و آقا شیخ بزرگ تهرانی متوفای 1390. آقا شیخ آقا بزرگ، الذریعة را نوشت که در آن حدود 60 هزار نگارشهای شیعه را معرفی کرده است. این کار، بسیار کار مشکلی است؛ چون باید انسان راه بیفتد تمام کتابخانه ها را زیر و رو کند؛ با مؤلفان و نویسندگان و علمای شهرها آشنا بشود؛ تا چنین کتابی را بنویسد و نام مؤلف و خصوصیتهای کتاب و عصر مؤلف را ثبت کند.
کاشف الغطاء هم تاریخ آداب الغة العربیة را رد کرد و اشتباهات ادبی و تاریخی اش را گرفت و کتاب اصل الشیعة و اصولها را نوشت.
سید حسن صدر هم کتاب تأسیس الشیعة لعلوم الإسلام را نوشت و ثابت کرد که شیعیان در تمام علوم اسلامی، پیشتاز، مؤسس و مبتکر بوده اند.
ولی شخصیّت حضرت امام، آن قدر بزرگ است که من بیش از این نمی توانم درباره ایشان صحبت کنم.
حوزه : جناب عالی مسافرتهایی به خارج از کشور داشته اید و از نزدیک با نارساییها و نیازهای تبلیغی، برخورد کرده اید؛ اکنون حوزه های علمیه اگر بخواهند طبق اقتضای زمان، حرکت کنند چه باید بکنند؟
استاد : من در سال 58 و 59 که نماینده حضرت امام در اروپا بودم و به آن دیار رفت و آمد داشتم و سفرهایی به پاکستان و یک سفر هم به تایلند و بنگلادش و هندوستان انجام دادم؛ جریانهای زیادی دیدم. یکی از این جریانها این است که: در کشورهای اروپایی از من سؤال می کردند: یک کتابی در اقتصاد اسلامی، در مقابل اقتصاد کمونیستی و سرمایه داری، به ما معرفی کنید. من چنین کتابی سراغ نداشتم. کتاب آقای سیّد محمد باقر صدر در ردّ آن دو نظام است که آنان مثبتش را می خواستند و جلد دوّم هم که خیلی مختصر است و نمی شود بر اساس آن اقتصاد جامعه را بنا کرد. هماهنگ با زمان، حرکت کردن اقتضا می کند که چنین کاری انجام بشود و در قم لجنه ای باید باشد که در بعد اقتصاد اسلامی کتابی تنطیم کند.
باز در رابطه با زمان، عرض کردم به خاطر ارتباط مرحوم بروجردی با شلتوت، کرسی درسی برای تدریس فقه جعفری در جامع الازهر برقرار شد؛ ولی از همان زمان تاکنون این کرسی خالی است و کسی نیست که فقه جعفری را تدریس کند. باید برای این امر مهم فردی تربیت شود و به آن جا اعزام شود و فقه جعفری را تدریس کند. اینها مسائلی است که اقتضای زمان آنها را ایجاب می کند.
حوزه : حضرت عالی فرمودید: باید طبق نیازهای زمان کتاب نوشته شود و بر همین اساس افراد تربیت شوند. حال این سؤال را مطرح می کنیم: با توجه به مسائل و شبهه های جدیدی که درباره دین در دنیا مطرح است و دین باید به آنها پاسخ مناسب را بدهد آیا کلام قدیم کارساز است؟ زمان چه اقتضا می کند؟ و باید در این عرصه چه کارهایی انجام شود.
استاد : بعضی از مسائل کلامی که در شرح تجرید مطرح است امروزه مطرح نمی شود. بعضی از آنها مورد ابتلاء نیست. بعضی بحثهایی که مورد ابتلاء هست باید با بیان روز مطرح شود. بعضی از بحثهائی است درباره جبر و اختیار و اعتزال و... که مورد ابتلاء نیست نباید مطرح شود. ولی بعضی از بحثها مثل اثبات صانع مهم است که باید مطرح شود. بعضی از مسائل جدید است که باید درباره آنها آگاهی داشته باشیم و افرادی را در این زمینه تربیت کنیم.