فهرست کتاب


آیینه داران حقیقت جلد اول

مجله حوزه‏

مصاحبه با استاد، آیت اللَّه سید عزالدین زنجانی(71)

(بخش دوم)
در شماره گذشته، که قسمت اوّل این مصاحبه چاپ شد، گفتیم: استاد، آیت اللَّه سیّد عزالدین زنجانی، فقیهی است آشنا به فلسفه، اخلاق، عرفان و تفسیر.
در این شماره، که قسمت آخر گفت و شنود را پیش روی دارید، بر آن مدعی، گواهی روشن خواهید یافت.
استاد، آن جایی که سخن از عرفان می گوید، باتمام آشنایی و مؤانستی که با مثنوی مولانا دارد و از کودکی به رهنمود والدش با آن قرین بوده، دل بدان نمی بندد و کلام معصوم را منبع فیاض عرفان می داند و این گزینش برخاسته از آگاهی و شناختی است که وی با متون عرفانی و کلام اهل دل دارد.
در وادی فلسفه، کاری بسان کار مرحوم فیض، در کتاب پر ارج: محجّة البیضاء را ضروری می داند و بی پیرایش کتابهای فلسفی و بازنگری در آنها، نوشته های فلسفی را پر کاستی و فزونی می بیند.
در عرصه فقه، هم کار گروهی را بایسته می شمارد و هم تخصصی و رشته ای گشتن آن را لازم رشته های علوم دینی از قبیل تفسیر نیز، باید از متون اصلی تحصیلی قرار گیرد.
روحانی بدون ارتباط با خدا و تزکیه نفس را در زمره مثل الذین حملوا التوراة... می بیند و بی تزکیه، روحانی را روحانی، نمی شمارد.
آیت اللَّه سیّد عزالدین زنجانی، در هر وادی سخنی دارد نغز و دلنشین که جز با مراوده مدام نمی توان به آن پی برد و در این گفت و شنود، گوشه هایی از آن را خواهید خواند و اینک این شما و این بخش پایانی مصاحبه.
حوزه
حوزه : در زمینه تحقیق و تدریس فلسفه و عرفان، نظرات و پیشنهادهای حضرت عالی چیست؟
استاد : روایات وارده، مضامین عالی فلسفه و عرفان را دارند. گاهی فکر می کنم که چقدر مطلوب بود که تمامی مطالب فلسفه و عرفان را از روایات استخراج می کردند. یک بار به آیت اللَّه، آقای سید محمّد حسین حسینی تهرانی، دامت برکاته، که از همدوره های ماست و فعلاً در این شهر مقدس سکونت دارد، عرض کردم که: برهان صدیقین در ادعیه ماست. ایشان تعجب کرد. گفتم: در مصباح المتهجد، ادعیه روز جمعه زیاد است و تقریباً ثلث مفاتیح می شود. دعایی بعد از نمازهای وارده در روز جمعه است: یا من هدانی الیه و دلّنی علیه حقیقة الوجود که لفظ حقیقت وجود دارد. و یا در تسبیح بعد از نماز حضرت صدیقه طاهره، صلوات اللَّه علیها، می خوانیم: سبحان من لبس البهجة والجمال آیا غیر از آن حقیقتی است که حکما تعبیر به اراده و مشیت ذاتی دارند. اجل مبتهج لذاته هوالاول لذاته و نظیر این برای متتبع مخفی نیست.
اگر این معارف، استخراج شود و به دست بیاید دگرگونی ژرفی پدید می آید، لکن با کمال تأسف، این معارف در گوشه کتابها، مخفی مانده است (بخصوص ادعیه) خداوند، مرحوم، شهید دکتر باهنر را رحمت کند، انسان آگاهی بود. در اوائل انقلاب، در زنجان، سخنرانی دلنشین آن مرحوم را از تلویزیون شنیدم. ایشان فرمود:
دعاهای ائمه ما (ع) سخت مظلوم است؛ حقایق مخفی، زیاد دارد
امّا راجع به پاره ای از کتب متداول عرفانی هم باید تأمل کرد. مثلاً: مثنوی، تذکرة الاولیاء و... نسبت به اینها، همان کاری را که مرحوم فیض نسبت به احیاء العلوم، انجام داده، باید انجام داد.
من، به تأکید مرحوم والد از کودکی با مثنوی ارتباط برقرار کردم و رابطه ای دیرین، با مثنوی دارم. یادم است که در سال 42، که در زندان بودم و مرحوم مطهری هم بود، ایشان، به یک وسیله ای مثنوی را داخل آورد و با هم مطالعه می کردیم و من اشعاری را که اشاره به آیات قرآن و یا حدیث داشت، آیات و احادیثش را مشخص می کردم، به طوری که یادم است شهید مطهری، در حاشیه مثنوی یادداشت می کرد. خلاصه، عظمت مثنوی را متوجه هستم. امّا از آن طرف نباید غلو کرد، اشتباهات بزرگی هم دارد.
خدا رحمت کند مرحوم مطهری را، در نوشته هایش دارد که اشتباهات افراد فوق العاده، چون معصوم نیستند، مثل خودشان بزرگ است. من از اینها زیاد یافتم. بالاخره، در عین اعتراف به عظمت آن، باید متوجه بود که نباید شش دانگ خود را تسلیم آن کتاب کرد.
نه مثل آنها باید بود که مثنوی را با انبر بر می دارند و نه این طور غلّو کرد. مثلاً من هیچ جا ندیدم که آیه: فارجع البصر هل تری من فطور را به این خوبی مثنوی بیان کند:
تشنه می نالد که کو آب گوار - آب هم نالد که کو آن آبخوار
البته به عنوان تفسیر نیست، ولی بسیار درست و خوب، بیان کرده است و درست همان است که بیان شد. امّا از آن طرف، در مثنوی، در حالات شخصی دارد که بعد از گذر از مراحل، به او الهام شد که گدایی کند! تا آن که، در اثر تحقیر نفس، قدرتی را بیابد، ولی این به هیچ وجه با مکتب اسلام سازگار نیست. ما در اسلام، جز عزت نفس و بی نیازی از غیر خدا نمی یابیم. در روایت داریم که:
عده ای از انصار خدمت پیامبر (ص) رسیدند، در حالی که پیامبر(ص)، مشغول اصلاح اتاقهای خود بود. آن عده عرض کردند: یا رسول اللَّه (ص)، بهشت را برای ما، ضمانت کن. پیامبر اکرم(ص) پس از درنگ و تأمل فرمود: ضمانت می کنم، به شرط این که کسی از دیگری چیزی را نطلبد. و آنها در اثر این تعلیمات به نحوی تربیت شدند که اگر در راه از شخص سواره، تازیانه می افتاد، پیاده می شد و تازیانه را بر می داشت و به پیاده نمی گفت که لطفاً تازیانه مرا بدهید.
این تعلیم را با آن داستان مقایسه کنید.
تعجّب در این جاست که خود مولوی در جایی دیگر دارد:
گفت پیغمبر که جنت از اله - گر همی خواهی ز کس چیزی مخواه
موارد دیگری هم از اشتباهات دارد که من در سخنرانیهایی که برای دانشجویان داشتم، ضمن بحث و تشریح مطالب عالیه عرفانی و اخلاقی آن، به موارد اشتباه هم اشاره کردم. از جمله این که عباس بن عبدالمطلب، عموی پیامبر و بنی العباس را خلفاء بر حق مسلمانان تا قیامت معرفی می کند:
آمده عباس حرب از بهر کین - بهر قمع احمد و استیز دین
گشت دین را تا قیامت پشت و رو - در خلافت او و فرزندان او
حال خلفای بنی العباس برای احدی پوشیده نیست که از امام صادق تا حضرت بقیةاللَّه، به دست این نابکاران شهید شدند. چگونه چنین افرادی پشت و روی دین تا قیامت توانند شد؟
در کتاب کامل ابن اثیر آمده، مهدی عباسی با محارم خود؛ یعنی عمّه و خاله اش، زنا می کرد.
بشاربن برد در حقش چنین گفته:
خلیفه یزنی بعماتّه - یلعب بالدّبوقّ و بالصّو لجان
ابدّ لنا اللَّه به غیره - و دسّ موسی فی حرا الخیزران
راجع به معاویه داستانی دارد که حتی مرحوم فروزانفر با آن ارادت وافر به مثنوی و تتبع کامل، نتوانسته اصل و منبعی را برایش پیدا کند.
نتیجه آن داستان این می شود که معاویه از طراز: ان عبادی لیس لک علیهم سلطان قرار می گیرد! معاویه خطاب به شیطان می گوید:
عنکبوتی تو مگس داری شکار - من نیم ای سگ مگس زحمت میار
باز اسپیدم شکارم شه کند - عنکبوتی کی بگرد من تند
ابن ابی الحدید، از شیخ خود، ابوالقاسم بلخی، در شرح خطبه:
و لم یبایع [یعنی عمر و بن العاص ] حتی شرط ان یؤتیه علی البیعة ثمناً. فلا ظفرت ید البائع و خزیت أمانة المبتاع
نقل می کند:
قال شیخنا ابوالقاسم البلخی، رحمة اللَّه تعالی: قول عمرو له: دعنی عنک کنایة عن الإلحاد، بل تصریح به، ای دع هذا الکلام، لااصل له، فانّ اعتقاد الآخرة، و انّها لاتباع بعرض الدنیا من الخرافات و مازال عمرو بن العاص ملحداً ما تردّد قطُّ فی الإلحاد و الزندقة و کان معاویة مثله.
ج 2/65، چاپ ده جلدی.
حال باید پرسید: چگونه با این همه اقرار از طرف خود عامّه چرا و چگونه معاویه باز سفید کذایی شد که شیطان را به او دسترسی نیست.
از همه مهم تر انکار وجود مقدس حضرت بقیةاللَّه الاعظم، ارواحنا و ارواح العالمین لتراب مقدمه فدا، است.
پس بهر دوری ولیّ قائم است - تا قیامت آزمایش دائم است
هر که را خوی نکو باشد برست - هر کسی کو شیشه دل باشد شکست
پس امام حیّ قائم آن ولی است - خواه از نسل عمر خواه از علی است
مهدی و هادی ویست ای راه جو - هم نهان و هم نشسته پیش رو
حکیم سبزواری، قدس ره، در شرح اسرار، / 113، در شرح این ابیات می فرماید:
از کلام چنین مستفاد می گردد که حضرت قائم، سلام اللَّه علیه، را صنفی قائل است، در حالی که حق وجود شخصی است؛ چرا که وحدت و شخصیت موجود حقیقی است.
حوزه : برای فراگیری فلسفه اسلامی به گونه ای که پاسخ گوی نیازهای فکری زمان و قابل انطباق با فلسفه های دیگر باشد، چه شیوه ای را پیشنهاد می کنید؟
استاد : به عقیده من بنیاد این کار را به مقدار زیاد، مرحوم سیدنا الاستاد، علامه طباطبائی، بنا گذاشته است؛ همچنین مرحوم مطهری. البته باز هم به همین روش باید کار بشود. روی کتابهای علامه باید کار بشود و از تفسیر شریف ایشان هم باید استمداد بشود؛ ایشان مباحثی فراوانی را عنوان کرده است. در این راه، یک کار بسیار ضروری و مهم است که از اساتید فلسفه، یعنی از اساتید بزرگی که به فلسفه روز و به فلسفه قدیم، آشنایی کامل دارند و مسلط در هر دو هستند، دعوت شود تا مباحث را منقح کنند؛ چرا که ممکن است بعضی از مباحث، امروز، چندان ضرورت نداشته باشد که باید حذف گردد و جای آن مباحث ضروری دیگری جایگزین شود. چنانکه در شیوه تلمذ و فراگیری فلسفه باید تجدید نظر کرد؛ بحث را چگونه دید؛ چگونه آموخت و از کجا شروع کرد؟ چه بسا ممکن است در مباحث طبیعیات و فلکیات، تجدید نظرهایی، لازم و ضروری باشد. یکی از مهمات حوزه، عبارت از این است که بعضی از کتابها که مشتمل بر مباحثی خلاف سنت است، پاکسازی شود؛ بخصوص بعضی از کتب که ارجع به تزکیه نفس و اینها نوشته شده و قطعاً مخلوط با حرفهای غیر معصومین است. ما باید بر اساس کتاب و سنت و بر طبق آن، کتابی برای تزکیه نفس، تالیف بکنیم که افراط و تفریط نداشته باشد. چنانچه مرحوم فیض، نسبت به کتاب احیاء العلوم این کار را؛ یعنی تصفیه را انجام داد. در این جا، باید این مطلب را هم عرض کنم که: مقدار زیادی از این که تز جدایی دین از سیاست جا افتاد، به لحاظ همین افراط هایی است که نسبت به انزوا و گوشه گیری در بعضی از این کتابهای به اصطلاح عرفانی آمده است. آن قدر گوشه گیری و انزوا تبلیغ شده که خواه ناخواه، انسان را از همه چیز دور می کند و این، با مبانی مکتب ما و روایات معصومین، هیچ نمی سازد.
حوزه : از مدتهاست که بحث تخصصی شدن دروس حوزه مطرح است، نظر شما در این مورد چیست؟ آیا درست است کسی که می خواهد در تفسیر یا اقتصاد اسلامی متخصص شود، پس از گذراندن سطح، تلاش خودش را در این جهت ها متمرکز کند؟
استاد : من یادم هست که مرحوم مطهری، با عده ای مطرح کرده بود. چون در حوزه ها کار گروهی نشده، گاهی دیده می شود که روی مسائل غیر ضروری کار فراوان شده؛ امّا به مسائل ضروری پرداخته نشده است. از آن جا که فقه، دامنه ای وسیع یافته، بهتر است تخصصی بشود؛ تا به آن مسائلی که پرداخته نشده است، پرداخته شود. مسائل روز، مطرح گردد و با توجّه به مبانی حقوقی روز، روی آنها کار شود. مثلاً در تجارت فقه، این گونه کار بکنند، خوب عده ای هم در عبادات فقه، متخصص شوند و....
دامنه فقه، بسیار وسیع شده است و معلوم نیست عمر یک فرد، برای بررسی همه ابواب آن کافی باشد. این حرف را، مرحوم مطهری و عده ای دیگر بنیادش را گذاشتند و این حرف درستی است؛ کار لازم انجام نگرفته و ما نمی توانیم، کما هو حقه، پاسخ گو باشیم. خوب است در این مسائل، همان گونه که نیاز جامعه امروزی است، کار شود یا مثلاً حقوق، ما باید در حقوق اسلام کار کنیم و لازم است که افرادی منحصراً روی آن کار کنند. امروز، نمی شود در تمام ابواب فقه، به گونه ای متخصص شد که بتوان نیاز جامعه کنونی را پاسخ گفت. ولی می توان ابواب مختلف فقه را تفکیک کرد و با توجّه به علوم روز در آنها متخصص شد.
نظیر این را، البته نه به این قصد، مرحوم کشف الغطاء انجام داد. لکن چون کار گروهی نبود، بعد از ایشان پیگیری نشد. کارهای فردی یموت بموت حامله.
کتابی بود به نام: المجله، مبتنی بر حقوق حنفی که در بغداد تدریس می شد. ایشان، آن را با حقوق شیعه تطبیق می کند و فقه شیعه را اثبات می کند. و محصول آن، همان تحریر المجله است که دلیل خوبی بر اطلاعات وسیع و فقاهت عمیق آن بزرگوار، بر مبنای فقه شیعه است. متأسفانه، این اثر، آن موقع، در میان فضلاء ایرانی شناخته نبود؛ فقط تعدادی از مقلدین عرب ایشان و تعدادی از طلبه های مدرسه ای که ایشان در آن تدریس می کرد از آن استفاده می بردند از آن جمله یکی مرحوم آقای آیت اللَّه شهید قاضی (آقای سید محمد علی قاضی) بود. البته مرحوم کاشف الغطاء تنها یک فقیه نبود، بلکه به مسائل زیادی آگاهی و تسلط داشت. موضع گیریهای ایشان در رابطه با استکبار آمریکا و غرب، نشانی از بینش روشن و صحیح ایشان است. آن موقع که غرب از نفوذ مارکسیسم به وحشت افتاده بود، به فکر این افتاد که برای جلوگیری از این نفوذ از علماء دین کمک بگیرد. به این خاطر جمعی از علماء مسیحی و مسلمان را در لبنان در قریه بحمدون، گرد یکدیگر فرا خواند، تا راهی برای کاستن نفوذ مارکسیسم بیابند. کسی که در شیعه آن زمان معروف بود، جناب شیخ محمد حسین کاشف الغطاء بود؛ لذا از ایشان هم رسماً دعوت کرد. مرحوم کاشف الغطاء، آن زمان در بغداد مریض بود و در بستر، که این مریضی، منتهی به فوت ایشان شد.
ایشان، بنا به ضرورتی که احساس کرد، در همان حال بیماری، کتابی نوشت در پاسخ به این دعوت نامه به نام: المثل العلیا فی الاسلام لا فی بحمدون. یادم است که این کتاب، در همان زمان، بیست بار، چاپ شد.
در آن جا دارد که:
شما که اکنون بلحاظ فشار کمونیسم از ما می خواهید به کمک تان بیاییم، می دانید که بر سر ما چه آوردید؟
به چرچیل خطاب می کند که:
ای عجوز سیاست! این بغداد، بغدادی بود که در هر چند قدمی آن، یک مسجد یا مدرسه بود؛ اما اکنون، در هر چند قدمی آن یا کاباره است یا مشروب فروشی و یا سینما. الآن به سراغ ما آمده اید؟ این کار بی نتیجه است؛ چرا که شما اسلام را هم باقی نگذاشته اید.
شخصیت ایشان، واقعاً چند بعدی بود. از ایشان، راجع به تربت و خاک سؤال شده بود، ایشان در جواب، رساله کوچکی تألیف کرد، به نام: الارض و التربة الحسینیه. این سؤال را، دایرة المعارف بریتانیا از ایشان کرده بود.
این دائره المعارف، قریب 20 جلد است. ایشان مفصل پاسخ گفته که به انگلیسی ترجمه شده و در دائرة المعارف آمده است.
ما باید همیشه به فکر این باشیم که روش تدریس و تحصیلی خود را پُر بارتر کنیم؛ تا نتیجه بهتری بگیریم. نباید به این اکتفاء کرد که صرفیین چه کردند، ما هم همان را انجام دهیم. قطعاً روش آموزشی ما برای نتیجه گیری بهتر، انقلابی را می طلبد. برای این انقلاب، باید کاملاً برنامه ریزی کرد. یک وقت در تفسیر طنطاوی می خواندم که هر سال در دانشگاه های آمریکا، روش تدریس خود را ارزیابی می کنند و در صدد هستند که کاستیها را بیابند تا هر چه بیش تر، دروس تحصیلی و آموزشی خود را پربار کنند. عمده آن است که به رشته های گوناگون، امتیازات لازم را بدهند. این گونه نباشد که هم در حوزه باشد و هم متروک باشد.
اگر حوزه، علوم ضروری و لازم را به رسمیت نشناسد و به آنها بهای لازم را ندهد، تنها کسانی به آن علوم می پردازند که بخواهند ایثار کنند. چنانکه در گذشته، افرادی که به این گونه علوم پرداختند، از تمام مزایا چشم پوشیدند و صرفاً به خاطر احساس ضرورت و در جهت تحصیل رضای خداوند متعال، این کار را کردند.
حوزه : در زمینه علوم قرآنی و تفسیر، امام، دامت برکاته، تذکرات مکرری را فرموده اند و حوزه ها را به بهره گیری از قرآن، فرا خوانده اند. در ایجاد احساس ضرورت بیش تر در این مسأله و پیدایش زمینه های اجرای این رهنمود، مطالبی را بیان بفرمایید.
استاد : گفته می شود که هر کس به تفسیر بپردازد، مقام فقاهتی او، کاسته می شود. اگر فرضاً این کبری را بپذیریم، چه عیب دارد که عده ای، این فداکاری را بکنند. مرحوم شیخ جعفر شوشتری، از شاگردهای شیخ انصاری است، رساله دارد و بزرگانی چون مرحوم آخوند خراسانی، سید محمد کاظم یزدی، شیخ عبداللَّه مازندرانی و... بر رساله مرحوم شیخ جعفر شوشتری حاشیه زده اند. اما در عین اجتهاد، منبر رفتن را برای خود وظیفه می دانسته است. ایشان، در کتاب فوائد المشاهد (که سخنرانیهای ایشان، در آن جمع شده است) فرموده است:
منبر رفتن عار شده است؛ ولی ما این عار را، برای رضای خدا قبول کردیم.
حال چه اشکالی دارد که انسان، فداکاری بکند. حتی در علوم رسمی حوزه از قرآن و نهج البلاغه می توان کمک گرفت. در کتابخانه مرحوم شیخ الاسلام زنجانی، که از منسوبین است، کتابی از یکی از علمای زیدیه در علوم بلاغی (معانی، بیان و بدیع) بود که تماماً مطابق بر نهج البلاغه، یعنی تمام قواعد معانی بیان نهج البلاغه، پیاده شده بود، امّا اکنون متاسفانه، این سنتها و روشها متروک شده اند. ما نباید استعدادها را، فقط در فقه و اصول متمرکز کنیم؛ این، از بین بردن استعدادهاست. باید حوزه ها به سوی علوم مختلف، سوق داده شوند و بعد، این علوم، جنبی هم نباشد؛ بلکه اصلی و از تمام امتیازات برخوردار باشد.
در زمینه قرآن، چنین کاری باید بشود. مخصوصاً، از فضل خدا هر اندازه انسان، بیش تر در قرآن بیندیشد، قرآن کمک می کند. دعایی از امام صادق(ع) در کتاب قرآنی کافی، آمده است:
اللّهم اجعل لقلوبنا ذکاءً عند عجائبه التی لا تنقضی.
که با طلب فهم و سؤال از قرآن، انسان نفع می برد. چراهای انسان را، قرآن پاسخ می دهد. چون ما، با قرآن ممارست نداریم، سبب شده است به گونه ای شایسته، از احکام قرآنی استفاده نکنیم. روایات، با آن که مرتبه نازله قرآنند، با مقداری ممارست توانسته ایم از آنها قواعد و احکام زیادی را، به دست آوریم از روایات لاضرر، میسور و... آن همه به دست آمده است. اگر در قرآن هم ممارست شود علوم و معارف بی شماری به دست خواهد آمد و سبب تحول بزرگ در حوزه و جامعه اسلامی خواهد شد.
برای شروع در علوم قرآنی، باید بر معانی و بیان و لغت مسلط بود. لغت قرآن را باید از قرآن فهمید. سیوطی، در فن لغت، کتابی به نام المزهر دارد که مطالب مفید، در آن بسیار است و متأسفانه این کتاب، متروک مانده و اغلب حتی اسمش را نمی دانند. مثلاً در آن جا بحثی دارد که آیا در لغت عرب، مترادف داریم یا نه؟ از بسیاری از علماء لغت نقل می کند که مترادف را انکار کرده اند.
قضیه ای را نقل می کند که دو تن از علمای لغت، در مجلس یکی از امراء بودند یکی از آنان می گفت: من برای شمشیر هفتاد لغت در زبان عربی می دانم. دیگری آن را انکار کرد و می گفت: مترادف نداریم و من بیش از یکی نمی دانم. یعنی، هر معنی یک لغت، بیش تر ندارد و در هر لفظ، توجه به خصوصیت خاص معانی با آن خصوصیت بوده است. البته نمی خواهم منکر وجود ترادف شوم. مقصودم این است که: باید به گستردگی لغت عرب، پی برد. و در آیات قرآن تأمل کرد حتماً تعبیر ان الانسان لفی خسر امتیازی دارد به انَّ البشر لفی خسر.
یکی از علماء و کشیشان بزرگ مسیحی به نام آنستانس ماری کوملی، حدود پانزده زبان را می دانست در چهل پنجاه سال پیش در بغداد مجله ای به نام: لغت العرب را منتشر می کرد. این شخص، کتابی به نام اغلاط اللغویین القدماء دارد که اشتباهات امثال قاموس، صحاح و... را نشان داده است. مرحوم والد از کتاب لغة العرب نقل می کرد که وی همچنین عقیده داشت که ریشه لغات زنده دنیا عربی است و قاعده ای را وضع کرده بود که با کار برد آن معلوم می شد ریشه لغات زنده دنیا از عربی گرفته شده است. چرا مسیحی در لغت قرآن - عربی - این گونه کار بکند و ما عقب بمانیم. بعد از تسلط در این امور، باید در قرآن اندیشید و تفکر کرد. به عقیده من، بایستی انسان با قطع نظر از تفاسیر نیز بر روی آیات فکر کند.
به قول امام صادق، صلوات اللَّه علیه:
اللّهم اجعل لقلوبنا ذکاءً عند عجائبه التی لا تنقض
هنوز حوزه با قرآن تماس حاصل نکرده، در حالی که استعدادهای فوق العاده در همین محصلین من می بینم. خداوند این استعدادها را با نور قرآن به فعلیت در بیاورد ان شاءاللَّه.
حوزه : در زمینه مسائل اخلاقی و امور معنوی، چه مسائلی را برای پژوهندگان علوم دینی، لازم و ضروری می دانید؟
استاد : از مسائل بنیادی و اساسی علوم اسلامی، تقوی و رعایت سلوک شرعی است. در باب عقل و جهل کتاب کافی می خوانیم:
خطاب به داوود رسید که ای داوود، میان من و خودت، قطاع الطریق را واسطه ننما.
داوود تعجب می کند سؤال می کند: قطاع الطریق، چه کسانی هستند؟
خدای متعال، وحی کرد: قطاع الطریق، عبارتند از: علماء سوء کسانی که علم را مقدمه دنیا قرار داده اند. اینها، راه را بر مردم می بندند.
به قول سعدی:
ترک دنیا به مردم آموزند - خویشتن، سیم و غلّه اندوزند
سپس به داوود خطاب می رسد:
می دانی با اینها، چه می کنم؟ کوچک ترین عقوبتی که انجام می دهم آن است که انس با خودم را از قلب آنان بر می گیرم.
اُنس با خدا آن است که یوسف(ع) تمام گرفتاریهای خود را به واسطه آن، فراموش کرد. در تفسیر برهان آمده است:
آن گاه که یوسف، به چاه افتاد و شکوه ای به جبرئیل کرد، جبرئیل دعائی را به او تعلیم داد [که بعضی از مدلول آن، چنین است ]: خدایا محبت خود را به گونه ای در قلبم جای ده، حتی لایکون لی همّ و شغل سواک.
و همان است که امام موسی بن جعفر (ع) در آن زندان کذایی شکر می کند و عرض می کند:
خدایا خود می دانستی که موسی، از تو مکان خلوتی می خواست که براز و نیاز با تو مشغول گردد. اینک سپاس ترا دارم که چنین مکانی را مرحمت کردن.
در روایات و ادعیه، در ارتباط انس با خدا مطالب فراوان است. مطابق این مفاد مولوی در مثنوی دارد:
راه لذت از درون دان نه از برون - ابلهی دان جستن از قصر و حصون
آن یکی در کنج زندان هست و شاد - و آن دگر در باغ و ترش و بی مواد
طهماسب قلی خان وحدت، در دیوان مختصرش می گوید:
دامن خلوت زدست کی دهد آن کو که یافت - در دل شب های تار ذوق مناجات را
خلاصه آن که اگر روحانی نخواهد در زمره مثل الذین حملوا التوراة...
باشد، باید رابطه خود را با خدا حفظ و محکم کند و باید کاری کند که محبت دنیا، در دل او نباشد. در این جاست که معلومات در افشانی می کند و انقلاب در خود و دیگران پدید می آورد. این همه کتاب، قبل از انقلاب نوشته شد و حرفها به میان آمد، چندان تأثیری نکرد؛ امّا یک نفر پیدا شد که واقعاً با تقوا بود و حرفهای او با روش بود و این گونه مردم را تغییر داد. روحانی واقعی، در مردم بسیار تأثیر می گذارد و اوّلین شرط، باور و یقین خود شخص است که امام، بعد هم استقامت ایشان، شجاعت و روش بینی ایشان، ایمان جوشان و نفس گرم ایشان بود که این حرکت عظیم را در مردم مرده دل آفرید. اگر اخلاق را مراعات نکنیم همان داستانی پیش می آید که سالها قبل در حوزه اتفاق افتاد.
در این زمینه، واقعه ای به خاطر دارم. هنگام غروب، من طبق معمول به مدرسه فیضیّه رفتم تا در نماز جماعت مرحوم آیت اللَّه سید محمّد تقی خوانساری، شرکت کنم. بزرگان زیادی مانند: امام، آیت اللَّه اراکی و... در نماز ایشان، شرکت می کردند.
ایشان، در حال اقامه گفتن بود که بین دو نفر از طلبه های فیضیّه در جلو حجره، نزاع سختی در گرفت. آن زمان، بعد از وقایع شهریور 20 بود و توده اینها فعالیت داشتند. این داستان، به روزنامه ها آمد و یک کلاغ، هزار کلاغ شد. در آن ایّام، مرحوم والد، به قم آمده بود. مرحوم آقای صدر، منزل ما آمد و درد دل کرد که این قضیّه واقع شد و باعث آبروریزی شد و...
در آن جا مرحوم والد فرمود:
تقصیر خودتان است و طلبه تقصیر ندارد. از آن وقت که طلبه، شرح امثله را شروع می کند تا به درس خارج می رود، آیا ارتباطی با تهذیب اخلاق پیدا می کند؟ آیا بی ارتباطی امثله، تا کفایه، نسبت به اخلاق، مانند بی ارتباطی علم هندسه، با اخلاق نیست؟ کدامتان قریة الی اللَّه درس اخلاق گفته اید و راجع به تهذیب نفس، فعالیت کرده اید که این طور از آنها توقع دارید؟
مرحوم آقای صدر هم تصدیق کرد.
بالاخره با تهذیب نفس است که طلبه، انقلاب آفرین می شود و در روحیات مردم انقلاب ایجاد می کند. یادم نمی رود که در آن زمان که من، درس اسفار امام می رفتم (در آن زمان اسفار تقریباً غیر مرسوم و در حکم قاچاق بود.) مبتلا به حصبه شدم این بیماری، از قضا در فصل زمستان رخ داده بود. آن موقع، حصبه، بیماری خطرناکی به شمار می آمد. منزل ما در گذر جدا بود. از قضا، منزل امام در حوالی آن گذر بود. ایشان، پس از آن که اطلاع از بیماری من پیدا کرد، هر صبح و شب به عیادت من می آمد. یادم است که ایشان، یک شب به عیادت من آمده بود، دکتری قبل از ایشان آمده بود و دوای اشتباهی داده بود و حال من بسیار بد بود. حضرت امام، این مرد ربّانی بزرگوار، در آن زمستان سرد، پیاده به دنبال طبیبی، که به طرز قدیم معالجه می کرد، رفت و او را آورد. و پس از بهبودی نسبی حال من منزل را ترک فرمود. آن گاه وسائل انتقال مرا به بیمارستان فراهم ساخت. اینها فراموش شدنی نیست. دیگران هم بودند که در درسشان شرکت می کردم؛ امّا یک مرتبه هم به عیادت نیامدند. حتی یک نفر را نفرستادند که چرا درس شرکت نمی کنم.
امام، در ظاهر، آن موقع کنار بود و متصدی فقاهت و مرجعیت بود. فقط اسفار می گفت و احتمال آن هم نمی رفت که ایشان، العیاذ باللَّه، بخواهد من را پرورش دهد که بعداً مروّج رساله ایشان باشم.
اصولاً خدا می داند که ایشان، فوق این حرفها بوده و هست و این حرفها، نسبت به ایشان، تصور هم ندارد.
کاملاً به خاطر دارم در ان ایام طلبگی، هر چه تلاش می کردم که نسبت به ایشان، سبقت در سلام داشته باشم، موفق نمی شدم. آری من کان اللَّه کان اللَّه له
در همان اوان یکی از اتباع کسروی کتابی به نام: اسرار هزار ساله نوشت و در آن از زیارت قبور و مشاهده ائمه و از این رقم انتقاد کرده بود. من با یک عده از طلاب، خدمت یکی از مراجع وقت رفتیم که ما، چه باید بکنیم؟ شرح اجمالی مضمون کتاب را به ایشان گفتم. متاسفانه با کمال خون سردی ایشان گفت: کاری نداشته باشید الباطل یموت بترک ذکره.
فرق زیاد است میان غمخوار و غیر آن.
اما در همان وقت به خاطر ردّ کردن آن کتاب، امام، درس اسفار را تعطیل می کند و جواب او را می نویسد. که فعلاً به صورت کشف الاسرار در آمده است. یادم است که مقداری از نسخه خطی آن نوشته را به من لطف فرمود که اظهار نظر کنم که از نهایت تواضع و فروتنی ایشان و تشویق این جانب بود؛ نه این که به نظر من، محتاج بود. بالاخره، با این مقاومت توانست، چنین انقلابی را بیافریند.
آنچه درباره میرزای شیرازی کبیر گفته شده است، من درباره این بزرگوار، ادام اللَّه ظلّه العالی علی رؤس المسلمین، تکرار می کنم:
کذا فلتکن عترة المرسلین - والا فما الفخریا فاخر
از زبان یکی از مراجع گذشته نقل می کنم که فرموده بود: خدمت ما به اسلام تبدیل به صرافی شده؛ پولها را از عده ای می گیریم و به عدّه دیگری می دهیم. خلاصه، حوزه باید امثال این بزرگوار و مانند سید شرف الدّین تحویل اجتماع بدهد تا به درد اجتماع بخورند و الا جا به جا کردن یک جمله مسائل استاندارد شده، زیاد اهمیّت ندارد و در این مسائل، میان تقلید از زنده و مرده فرقی نیست.
این که تأکید بر مجتهد حیّ می شود، همان عالم بزمانه الذی لاتهجم علیه اللوابس مراد است.
حوزه : از این که وقت شریف و گرانمایه خود را در اختیار ما قرار دادید، سپاسگزاری می کنیم، امیدواریم که بتوانیم از خاطرات، نظرات و پیشنهادات حضرت عالی به خوبی استفاده کنیم.
استاد : خواهش می کنم، لطف فرمودید. موفق باشید.

مصاحبه با آیت اللَّه سید محمد حسین فضل اللَّه(72)

آیت اللَّه سید محمد حسین فضل اللَّه، صدای رسای مقاومت، سرو سرفراز پایداری، طنین پر صلابت حق جویی، تندیس آرزوها و امیدهای انباشته و خشم مجسّم مظلومیّت لبنان.
فضل اللَّه، مرزبان همیشه بیدار عقیده، نگهبان باروی بلند ایمان و بیرقدار بیرق برافراشته حق خواهی لبنان.
فضل اللَّه، نام همه آن قرین حزب اللَّه، پاکترین حماسه سازان جبهه مظلومیّت، دلیرترین ایثارگران خطه فداکاری و راست ترین فریاد لبنان.
سیّد محمد حسین فضل اللَّه، مرد طرح و اندیشه، مرد قلم و نگارش، مرد شعر و ادب، مرد سخن و خطابه، مرد رزم و مبارزه، مرد اجتهاد و فقاهت.
نام فضل اللَّه به نام لبنان آمیخته است و با درگیریهای سیاسی و نظامی آن خطّه از وطن اسلامی و این صد البته بجاست و بموقع. امّا فضل اللَّه، قبل از آن که مرد رزم باشد، مرد استنباط است و اجتهاد؛ مرد فقاهت و حوزه. سالیان زیادی در حوزه نجف زانوی تلمّذ زده، مدارج کمال را پشت سر گذاشته، بر کرسی تدریس تکیه زده و شاگردان زیادی پروریده است.
فضل اللَّه، مرد اندیشه است و واقع بینی، نه تقدیس بی جا می کند و نه تنقیص بی مورد؛ خوبیها را می ستاید و نابایسته ها را نکوهش می کند.
وقتی سخن از نظام حوزه است، رواها را فراموش نمی کند و بر نارواها هم چشم نمی بندد، با شجاعت، ابراز عقیده می کند و رک و راست آنچه را که باید انجام گیرد، بی پرده از پرده بیرون می افکند.
نظام مرجعیّت را می ستاید و آن را قدرتی لازم و ضروری می شمارد؛ امّا آن را نیازمند به تحوّلی اساسی و بنیادی می داند، تا فقیه مقلّد بتواند با قدرت و توان، بر امور، اشراف داشته باشد و قیادت دینی یا سیاسی را به نحو مطلوب انجام دهد.
کتب درسی حوزه ها را ناهماهنگ با زمان می داند و آن را به تفسیری بنیادی نیازمند می بیند و بر این باور است که کتب درسی، باید تنظیمی دوباره یابد و این بار بر اصول آموزش و تعلیم.
نظام درسی حوزه ها را نارسا می داند و فارغ التحصیلان آن را نه عالم اسلامی که تنها یک متخصّص مسائل فقهی و حقوقی می شمارد و بر این اعتقاد است که باید نظام حوزه تربیتی پیدا کند که فارغ التحصیلان آن، به تمام معنی عالم اسلامی و آشنا به علوم دینی باشند.
روش حوزه ها را برای پرورش رهبران فکری و سیاسی جوامع اسلامی، بسیار ناقص می بیند و معتقد است که در طول تاریخ، اگر حوزه ها رهبرانی تحویل اجتماع داده اند، باید علّت را در تلاش شخصی و ویژگیهای آن قائد جست و نه نظام حوزه.
سیّد محمد حسین فضل اللَّه، گرچه مصاحبه های فراوانی با مطبوعات جهان انجام داده است؛ لکن این جا سخنی دیگر است و از وادی دیگر.
در این مصاحبه، فقیهی با مجلّه سخن گفته است که با تمام وجود نظام حوزه را لمس کرده و در آن رشد یافته است و آن گاه آموخته های خویش را به بوته آزمایش نهاده و با شاغول واقعیّت سنجیده است. بایسته های آموزه ها را از نبایسته ها باز شناخته و آن بخش از معارف را که برای قیامت و رهبری امّت اسلامی مفید است، از آن بخش از آموخته ها که بازدهی، جز وقت کشی ندارد، جدا کرده است. از این رو، توصیه های این مرد علم و عمل، فقه و قیادت و دانش و هدایت، برای رهروان راه رهبری بسیار ارزش مند است و آموزنده و برای حوزه ها که امروز بیرق قیامت را بدوش کشیده اند، خواندن آن ضروری و لازم است. امید که از این گفت و گوی پربار بهره گیریم.
حوزه
حوزه : با تشکر از فرصتی که به ما دادید. ابتداء مطابق معمول اوّلین سؤال را از شرح زندگی و دوران تحصیلی شروع می کنیم؛ به این امید که ما و خوانندگان را از انبوه تجربیات، خاطرات و اطلاعات این دوران، بهره مند سازید.
استاد : من، در سال 1354 ه ق. در شهر نجف اشرف، به دنیا آمدم. پدرم سید عبدالرؤف فضل اللَّه، از علمای بزرگ بود که نزدیک به سی سال در آن جا اقامت داشت. پدر بزرگ من، سید نجیب الدین فضل اللَّه نیز، از علماء و مراجع بزرگ بوده است. من، تمام درسهای مقدمات و سطوح را نزد پدرم فرا گرفتم. تنها جلد دوّم کتاب کفایة الاصول را نزد مرحوم حاج شیخ مجتبی لنکرانی، خواندم و سپس یک دوره بحث خارج اصول را نزد آقای سید محمد روحانی حاضر شدم. پس از ایشان، بیش ترین مدّت را در درس آیت اللَّه خوئی گذراندم. درسهایی را که نزد ایشان خواندم، عبارت بودند از: دو دوره کامل اصول و فقه، کتاب بیع و خیارت مکاسب و کتاب تقلید و طهارت و قسمتی از کتاب صلات، درس خواندن را در سال 1371 ه شروع کردم. ضمناً مدت 2 تا 3 سال در درس مرحوم حاج شیخ حسین حلی، حاضر شدم. افزودن بر این، در درسهای ایشان در تعطیلات ماه رمضان هم شرکت می کردم. همچنین مدت دو سال در درس آیت اللَّه سید محمود شاهرودی، حاضر شدم و یک سال و نیم در درس آیت اللَّه حکیم. در تعطیلات مانند ماههای تابستان و روزهای پنج شنبه و جمعه به درس مرحوم آمیرزا حسن بجنوردی در بحثهای قواعد فقهیه می رفتم.
آیت اللَّه خوئی، در مسجد خضراء و آیت اللَّه حکیم، در مسجد عمران و شیخ حسین حلی، در مقبره مرحوم میرزای نائینی و آیت اللَّه شاهرودی، در مسجد هندی و مرحوم بجنوردی، در خانه اش درس می دادند. ضمناً در آن موقع همزمان شاگرد و استاد بودم؛ از یک سو در درسهای علمای بزرگ حاضر می شدم و از طرف دیگر کفایة، لمعة و رسائل را درس می دادم. همچنین در فعالیتهای فرهنگی و ادبی نجف، شرکت می کردم. شعر هم می سرودم. البته فعالیتهای فرهنگی و ادبیم، در حدی بود که با درسهایم مزاحمت و معارضه نداشت.
دارای سه دیوان شعر هستم. که دو جلد آن چاپ شده است به نامهای: یا ضلال الاسلام که رباعیات است و قصائد للاسلام و الحیوة و دیوان خطی دارم به نام فی قضایا الوجدانیة و الأدبیة.
در سال 1985 ه که انقلاب در عراق علیه رژیم سلطنتی، به سرکردگی عبدالکریم قاسم، روی داد، جماعة العلماء در نجف، فعالیتهای خود را آغاز کرد و من با آنان بودم. و هنگامی که مجله الأضواء را منتشر کردیم، مرحوم شهید سید محمد باقر صدر، سرمقاله پنج شماره آن را با عنوان رسالتنا نوشت و من، سرمقاله دوم را با عنوان کلمتنا نوشتم. و این مقالات را من حتی پس از دست برداشتن آقای صدر از نوشتن افتتاحیّه به مدت 6 سال ادامه دادم. این سرمقاله ها را بعدها در کتابی به نام: قضایانا علی ضوء الاسلام جمع کرده و چاپ کردم.
حوزه : آیا شما از مؤسسین جماعة العلماء بودید.
استاد : خیر، من از مؤسسین آن نبودم؛ امّا با آنان همکاری داشتم. لیکن من از مؤسسین مجلة الاضواء بودم. که به همراه آقایان سید محمد باقر صدر، شیخ محمد رضا جعفری، شیخ عبدالهادی فضلی، و شیخ محمد کاظم حلفی، که کارهای فنی و اداری مجله را به عهده داشت، مجله را پایه گذاری کردیم.
با مرحوم سید محمد باقر صدر، در تشکیل حرکت سیاسی در عراق همکاری می کردم و با هم مشورت می کردیم. من در زمینه مسائل سیاسی و دعوت به تشکیل حکومت اسلامی از سال 1958 م. و یا قبل از آن فعالیتهایی داشتم و با کشورهای خلیج و دیگر کشورهای عربی روابطی داشتم. می توانم بگویم که این فعالیت و حرکت را می توان اولین جنبش و فعالیت سیاسی شیعی در محدوده، کشورهای عربی دانست. گو این که جنبش و فعالیتی در ایران وجود داشت؛ لیکن جنبش ما اولین جنبش، در میان کشورهای عربی بود.
حوزه : آیا تشکیلات و فعالیتهای شما صرف مشورت در مسائل سیاسی بود یا آن که منتهی به تشکیل حزب و گروه بندی سیاسی شد؟
استاد : البته منتهی شد به فعالیت سیاسی و طبیعی است که ضیعه ای در نهایت امر مطرح شد، همانا ضیعة حزبیت بود. البته این حزب، با دستگاه مرجعیت (مرجعیت آیت اللَّه حکیم) ارتباط و همکاری نزدیکی داشت. و در آن حزب، بعضی از ایرانیها و پاکستانیها هم بودند.
حوزه : درباره فعالیتهای خود در لبنان برای ما صحبت فرمایید.
استاد : من، پس از نگارش کتاب: اسلوب الدعوة فی القرآن، در سال 1966 م. به لبنان رفتم. اوّلین منطقه ای که در آن سکونت گزیدم. منطقه نبعه بود. این منطقه، از مناطقی مردمی است که دارای اکثریتی مسلمان و شیعی می باشد که در قلب مناطق مسیحی لبنان قرار دارد.
هجرت من به لبنان، به تقاضای گروهی از مؤمنان لبنان از مراجع نجف بود و مراجع تقلید (آیت اللَّه حکیم و خوئی) نیز، مرا به عنوان وکیل اعزام کردند.
در این منطقه، ساختمانی که عبارت بود از: مسجد، حسینیه، سالن اجتماعات، کتابخانه عمومی، بیمارستان و حوزه علمیه ای به نام: المعهد الشرعی الاسلامی، تأسیس کردم. از این حوزه علمیه، بسیاری از علماء و روحانیون کنونی لبنان، فارغ التحصیل شدند. از آن جملة: مرحوم شیخ راغب حرب و شیخ رضا و دیگر علمای جوان که هم اکنون در لبنان به فعالیت مشغولند.
در این مدرسه، تا سطح، رسائل و مکاسب درس داده می شد و خودم تدریس خارج فقه کتاب مستمسک العروة الوثقی و خارج اصول را به عهده داشتم و همچنین رسائل و مکاسب و کفایة را هم تدریس می کردم و هم اکنون نیز، به جهت کمبود استاد، به تدریس رسائل و کفایة مشغولم. در فعالیتهای عمومی، در میان شهرهای شیعی و سنی نشین لبنان، در رفت و آمد بودم و در آنها در مناسبتهای دینی و اجتماعی به سخنرانی می پرداختم و از دور اول و از هنگامی که به لبنان هجرت کردم، پیشنهاد تشکیل حکومت اسلامی در لبنان را مطرح کردم؛ زیرا به این فکر ایمان داشته و فعالیتهای اسلامی خود را بر مبنای تشکیل حکومت اسلامی در لبنان آغاز کردم.
طبیعی است که آقای سید موسی صدر، که با همدیگر از قدیم در نجف، دوستی و آشنایی داشتیم نیز، فعالیتهایی داشت. البته روش فعالیت ما با یکدیگر تفاوت داشت؛ زیرا من، اسلام را به صورت سیاسی آن مطرح کردم و او معتقد بود که هنوز، زمان مطرح کردن آن فرا نرسیده است و لذا طرح آن را مصلحت نمی دید.
حوزه : آیا شما در مجلس شیعی اعلاء شرکت کردید؟
استاد : خیر، من شرکت نکردم. البته من، در ایجاد وحدت در صفوف اسلامیان شرکت کردم؛ لکن ترجیح دادم که روش کارم مانند حوزه های علمیه باشد؛ یعنی از وابستگی سیاسی به هر گروه و دسته ای خودداری کردم. از این روی از اول، مناصبی هم چون مفتی، قاضی، رئیس محکمة و نائب رئیس مجلس شیعی اعلاء را نپذیرفتم. هم اکنون نیز، اگر برای ریاست مجلس شیعی اعلی، توسط اکثریت مردم پیشنهاد شود، از پذیرفتن آن سرباز خواهم زد؛ زیرا من در زندگانیم، همواره روش مردمی و حوزه ای را که از داشتن هرگونه ارتباط با دولت، حتی اگر این ارتباط اندک و جزئی باشد، دوری گزیده ام.
در این مدت، خود به نوشتن کتابهای مشغول بوده ام. در نبعه 76 - 1975 م) هنگامی که به مدت شش ماه توسط نیروهای مسیحی به محاصره در آمدیم در این مدت، در نور شمع کتاب می نوشتم؛ کتاب: خطوات علی طریق الاسلام و کتاب الاسلام و منطق القوة و الحوار فی القرآن.
نبعه، منطقه ای است اسلامی در قلب مناطق مسیحی نشین این منطقه، در آغاز جنگ داخلی لبنان، توسط نیروهای مسیحی به محاصره درآمد و مدتها در زیر بمباران آنان قرار داشت و تمام اهالی آن نیز، از آن جا رانده شدند. در آن مدت در آن جا با مردم زندگی می کردم و امور مادی، معنوی، معیشتی، بهداشتی و اجتماعی مردم را اداره می کردم.
پس از آن که نبعه توسط نیروهاب فالانژ، اشغال و سقوط کرد من از آن جا خارج شده و در جنوب لبنان ماندم. به جبل عامل آمدم و در آن جا مدت یک سال ماندم و سپس به بیروت آمدم و در ضاحیه جنوبی بیروت به فعالیتهای حوزه ادامه دادم. در آن جا، فعالیتهای خود را در زمینه های متعددی ادامه دادم و اداره المعهد الشرعی الاسلامی را که حوزه درس بود و از قبل به عهده داشتم، ادامه دادم و ضمناً اداره مؤسسات اجتماعی دیگری را، مانند: مبرة آیت اللَّه الخوئی که مؤسسه ای است خیریه برای سرپرستی ایتام و اکنون هفتصد یتیم شیعه را اداره می کند.
سرمایه اولیه این مؤسسه را آیت اللَّه خوئی تأمین کرده؛ به همین اعتبار به این نام خوانده می شود. همچنین، حوزه علیمه ای تأسیس کردم. ضمناً مؤسسه دیگری جهت سرپرستی ایتام به نام: مبرة الامام زین العابدین(ع) در منطقه هرمل، نزدیک شهر بعلبک، تأسیس کردم. همچنین مؤسسه دیگری هم اکنون در دست ساختمان دارم، به نام: دارالامام زین العابدین للعجزة. همچنین بیمارستانی در جنوب لبنان در دست ساختمان دارم. از طرحهای دیگر مکتب الخدمات الاجتماعیة است که به گرفتاریها و نیازمندیهای مستضعفین زنان بیوه و بی شوهر و یتیم و دیگر مستمندان و فقراء و محرومین، رسیدگی می کند. این مؤسسه، کارمندانی را استخدام کرده است که با مراجعه به خانه ها و محل سکونت افراد کم بضاعت و مستمند، نیازمندیهای آنان را بررسی و برطرف می کنند. این کمکها عبارتند از: حقوق ماهیانه و کمکهای نقدی، جنسی و داروئی (برای مریضها)، کمک جهت ازدواج و تحصیل و در صورت لزوم 12 میلیون لیره لبنانی، به کار خود ادامه می دهد. همچنین سرپرستی و نظارت بر سه حوزه علمیه را بر عهده دارم: یک حوزه علمیه در صور و دیگری در بیروت و سومی در بعلبک. در آن جا اشخاصی هستند که از طرف من امور طلاب را رسیدگی می کنند و من، بودجه لازم را در اختیار آنان قرار می دهم.
تعداد طلاب در بیروت، نزدیک به 120 نفر ودر صور، نزدیک 40 - 50 نفر و در بعلبک 80 نفر. ضمناً دو حوزه درس برای خواهران داریم: یکی در بعلبک و دیگری در صور که مجموع طلبه های آن 150 نفر است. همچنین ما، به نهضت مقاومت اسلامی کمکهای معنوی و مادی فراوانی می کنیم و در راه تبلیغ اسلام نوار ویدئو که در آن، خطبه های نماز جمعه و دیگر سخنرانیها ضبط شده است، برای مؤسسات و جمعیتها در مناطق مختلف جهان، مانند: اروپا و استرالیا و آفریقا به صورت رایگان، ارسال می داریم.
در جنوب لبنان، مدرسه ای به نام: مدرسة القرآن الکریم جهت یاد دادن و تجوید قرآن و حفظ آن تأسیس کرده ام و سعی می کنم امکانات این مدرسه را افزایش داده، تا بتواند دیگر علوم قرآن را به دانش آموزان خود بیاموزد.
امّا فعالیتهای اجتماعی: در فعالیتهای سیاسی در لبنان به نحو وسیعی شرکت جُستم و سرپرستی حرکت اسلامی در لبنان را به عهده گرفته ام. این حرکت، که امروزه در شکل حزب اللَّه می باشد، ارشادات معنوی و مذهبی خود را از من دریافت می کند. البته این اشراف و سرپرستی، تنها در جنبه های مذهبی است و هرگز از جنبه رسمی و سیاسی ریاست این گروه را بر عهده نگرفته ام؛ با این که مسؤولیت نظارت عام بر حرکت اسلامی در لبنان و دفاع از مسائل و خواسته های آنان را به عهده دارم. البته همان طوری که گفتم، من، تنها مسائل مذهبی و توجیهات و ارشادات اسلامی آنان را به عهده داشته ام؛ لیکن به خاطر همین فعالیتهای اسلامی بود که چهار بار مورد سوء قصد نافرجام قرار گرفتم؛ از طرف بعثیهای عراق واز سوی دیگر گروهها، که آخرین آن انفجاری بود که در منطقه بئرالعبد روی داد و بعدها معلوم گردید که این توطئه، با همکاری سازمان جاسوسی آمریکا(C-I-A)، اسرائیل و عربستان بوده است.
و در همین اواخر خاطرات ویلیام کیسی، رئیس سازمان سیا، منتشر شده در این کتاب، آمده است که عربستان مبلغ سه میلیون دلار، جهت مخارج انجام این توطئه، پرداخته است.
حوزه : شما از چه وقت با حزب اللَّه، همکاری و ارتباط داشته اید؟
استاد : همکاری من، از هنگام پدید آمدن آن بود به این نکته اشاره می کنم که حزب اللَّه، تشکیلات و سازمان رسمی معینی ندارد؛ بلکه افراد مسلمان امت اسلامی، آن را به وجود آوردند و من هرگز به عنوان فردی حزبی نبوده ام؛ بلکه من از موقعیت خود بر جریانهای اسلامی نظارت داشته و آنها را ارشاد می کنم و آنچه را که وسائل ارتباط جمعی جهانی از من به عنوان: مرشد روحی حزب اللَّه یاد می کنند، تنها ناشی از این است که اغلب این برادران مبارز و مؤمن در نمازهای جمعه و جماعت که به امامت من تشکیل می شود و یا در درسها و سخنرانیهای من حاضر می شوند، که این را تداعی می کند که من سمت رهبری آنان را به عهده دارم. من از این تهمتی که تبلیغات استعماری جهان به من می زنند و مرا مسؤول انفجار مقر فرماندهی نیروهای آمریکائی در لبنان (مارنیز) و یا فرانسویها و دیگران می دانند، استفاده کردم و از فرصتی که پیش آمد و تمام وسائل ارتباط جمعی جهان، اعم از آمریکایی، انگلیسی، فرانسوی، روسی، ژاپنی، چینی، یا کشورهای اروپای شرقی را بر روی من باز کرد، غالباً خبرنگاران آنها، برای روزنامه و یا تلویزیونهای خود با من مصاحبه کردند و درباره جمهوری اسلامی ایران و سیاست اسلامی و مذهب شیعی مطالبی پرسیدند و من از این فرصت استفاده مهمی کردم. در عین حالی که آنان سعی در وارونه جلوه دادن مسائل و آلوده کردن چهره مرا داشتند؛ توانستم ندای اسلام را به تمام جهان برسانم.
حوزه : شما از چه تاریخی در بئر العبد مستقر شدید و این منطقه، چه خصوصیاتی را دارد که شما آن را انتخاب کردید؟
استاد : از سال 1977 میلادی. محلّه بئر العبد قسمتی از منطقه جنوب بیروت (ضاحیه) می باشد، که بیش تر مردم آن شیعه اند. زیرا شیعه، پس از رانده شدن از منطقه نبعه و دیگر مناطق مسیحی، به این منطقه آمده و در آن سکونت گزیدند. اهمیت منطقه بئر العبد و شهرت آن، به خاطر وجود مسجد امام رضا(ع) و نیروهایی که در آن به فعالیت می پردازند، است. این مسجد، به نام مسجد الثوره، مسجد انقلاب و یا به تعبیر بعضی: قم بیروت نام گذاری شده است.
حوزه : آیا ممکن است درباره اساتید خود و خصوصیات اخلاقی و اجتماعی آنان برای ما سخن بگویید.
استاد : در مورد کتابهایم، من به طور عموم در نوشتن کتابهای اسلامی تخصص دارم. کتابهایی را که من تاکنون نوشته ام و آنها را به چاپ رسانده ام، عبارتند از: اسلوب الدعوة فی القرآن الکریم، که در نجف نوشتم و همان جا به چاپ رسید و سپس بارها در بیروت، تجدید چاپ شد. جزوه هایی به نام: الدین و الاخلاق و القانون و کتابهایی به نام: الحوار فی القرآن و الاسلام و منطق القوة و خطوات علی طریق الاسلام را نوشتم. ضمناً مجموعه ای از بحثها را تحت عنوان: مفاهیم اسلامیة عامة را نوشتم که تاکنون، ده جلد آن چاپ شده است. همچنین کتابهای متعدد دیگری که به صورت جزوه چاپ می شد، به نام: رسالة التآخی که تاکنون چهار جزوه آن چاپ شده است. دو دیوان شعر، تاکنون از من چاپ شده است، به نامهای: فی ضلال الاسلام و قصائد للاسلام و الحیوة. دیوان سومی را نیز نوشته ام به نام: فی ضلال الشهادة. همچنین کتاب: مع الحکمة فی خط الاسلام که سرمقاله های مجلة الحکمة است که توسط من به مدت یک سال در بیروت انتشار یافت؛ جمع آوری و چاپ شده است. همچنین کتابی که اول در نجف چاپ شد و سپس در بیروت به آن مطالبی افزودم و چاپ کردم، کتاب: قضایانا علی ضوء الاسلام است. همچنین کتابی دارم به نام: علی خطی کربلا، که مجموعه سخنرانیهای ماه محرم این جانب است. همچنین تفسیر قرآن دارم که تاکنون به بیست جلد رسیده و هیجده جلد آن چاپ منتشر شده و جلد نوزدهم آن نیز، در حال چاپ است و جلد بیست آن را مشغول نوشتن هستم که تاکنون به سوره توبه رسیده ام. این تفسیر، تفسیری است نوین و به روشی تازه و به سبک تفسیر: فی ظلال القرآن سید قطب، با این تفاوت که نمایانگر نظر اهل بیت (ع) و شیعه می باشد.
کتابی دیگر دارم به نام: تأملات فی مسیرة العمل و العاملین که مجموعه ای است از بحثهای سیاسی، فکری و اسلامی که در آن، درباره روش فعالیتهای اسلامی بحث کرده ام که در آینده نزدیکی به چاپ خواهد رسید.
همچنین مقاله های گوناگون، در زمینه های مسائل اسلامی در مجله ها و روزنامه ها از من به چاپ رسیده است.
حوزه : در مورد نظام متداول در حوزه های علمیه، آیا معتقدید که این نظام، در شرایط کنونی جهان، مفید خواهد بود؟
استاد : من، معتقدم که حوزه، با نظام کنونی آن، قادر به انجام وظایف خود در جهان اسلامی نیست؛ زیرا نظام تدریس در حوزه، به نحوی است که تنها فارغ التحصیلان آن متخصص در شریعت اسلامی اند و نه در اسلام. آن گونه که ملاحظه می کنیم می بینیم دروس عقاید، مورد اهمیت قرار نمی گیرد؛ لذا نمی بینیم پیشرفت و نوآوری در علم کلام به وجود آمده باشد و یا در مورد فلسفه، که هر گونه نوآوری را فاقد است و یا تفسیر قرآن، هرگز درس اساسی در حوزه به شمار نمی آید. نمی بینم در حوزه، درسهایی در بررسی ادیان جهانی باشد. طلبه ها، هیچ گونه اطلاعی از یهودی و یا نصرانی و یا بودایی و یا مذاهب هند ندارند. در حوزه، بحثهایی درباره بررسی مذاهب اسلامی نداریم. ما در حوزه به عنوان جزئی از جهان اسلام، می خواهیم ببینیم نظر دیگر مذاهب اسلامی از جهات عقیدتی مذهبی و شرعی، درباره ما چیست؟
ما در حوزه، بحثهایی درباره جریانهای فکری و سیاسی معاصر از قبیل مارکسیسم، ملی گرایی و... نداریم. از این روی، مشاهده می کنیم حوزه، با روش کنونی، هرگز نمی تواند برای جامعه، علمایی مسلمان که قادر به حل مشکلات آنان باشد تقدیم کند. اما آنچه را که مشاهده می کنیم که افرادی از حوزه های علمیه، فارغ التحصیل شده و رهبری جامعه خود را به دست گرفته اند، این اشخاص، در واقع با سعی و کوشش و تجربیات شخصی و فردی خود توانستند به این مقام برسند و نه از میان نظام کنونی حوزه، لذا ما معتقدیم که در عین حالی که باید جهت عمق درس حوزه باقی باشد؛ به طوری که طلبه را برای رسیدن به مرحله اجتهاد آماده نماید و بتوانیم مجتهدینی جهت استنباط احکام شرعی به حوزه ها تحویل دهیم، تا این حرکت مستمر، قطع نگردد. معتقدیم و تأکید می کنیم که ضروری است که درسهای حوزه، توسعه داده شده به گونه ای که طلبه پس از پایان مراحل درس حوزه، حداقل اطلاعات عمومی را دارا باشد. همان طوری که یک دانش آموز در دبیرستان، مجموعه ای از معلومات در علوم مختلف را به دست می آورد، تا او را آماده تخصص در رشته معینی در دانشگاه کند. همین گونه هم در حوزه باید عمل شود که ابتدا، طلبه معلومات متفاوتی به دست آورد و سپس با تکیه بر آن معلومات در رشته معینی از قبیل فلسفه و یا غیر از آن تخصص و خبرویت پیدا کند. تا بدین وسیله، بتوانیم، در درگیریهای فکری که میان کفر و اسلام وجود دارد، ایستادگی کرده و با آنها مبارزه نموده و بر آنها پیروز گردیم.
حوزه : از صحبتهای شما، این گونه استفاده می شود که شما معتقدید که نظام حوزه، باید نظامی هم چون الازهر باشد و این، با آزادی تدریس و استقلال حوزه تعارض دارد!
استاد : البته این، ضروری نیست که حتماً باید نظام حوزه، همچون نظام الازهر بوده باشد؛ بلکه می توانیم جنبه ها و زوایای مثبت این نظام کنونی را گرفته و زوایای منفی آن را رد کنیم؛ مثلاً می بینیم در حوزه، طلبه ملزم است کتابهای معینی در زبان و قواعد عربی، منطق، فقه، اصول، بلاغت و غیره را بخواند. به همین روش آزاد، می توانیم طلبه ها را به خواندن کتابهایی در تفسیر، فلسفه، علم، کلام و بررسی ادیان و مذاهب واداریم و سعی کنیم که کتابهایی معیّن را نیز، در این رشته ها نوشته و در دسترس آنان قرار دهیم، به طوری که وقتی طلبه، داخل حوزه می شود، احساس کند همان طوری که درس فقه از دروس اساسی است، درس علم کلام، بررسی مذاهب و ادیان و... نیز از دروس اساسی اوست. البته با حفظ آزادی تدریس.
البته به این نکته نیز، باید توجّه کرد که آزادیی که ما در حوزه داریم، آزادی بی نظم و ترتیب است؛ مثلاً وقتی شخصی وارد حوزه می شود، هر گونه اطلاعی از سابقه تحصیلات و سطح معلومات و یا سابقه سیاسی و فکری او نداریم و چه بسا این فرد، جاسوسی مزدور باشد و از این گذشته، هیچ گونه نظارت و سرپرستی بر نحوه تدریس او نداریم .امّا آنچه که امروزه متداول است که از این افراد، در زمانهای معینی امتحان گرفته و سپس برای آنان حقوق ماهیانه و شهریه قرار داده می شود، این امری است عادی و بی اهمیت. از این روی، ضروری است که به حوزه، نظم و ترتیب خاصی بدهیم، به طوری که آزادی درس و بحث را تضمین کرد، ولی در عین حال باید این آزادی در ضمن ضوابط معینی قرار گیرد؛ تا کسی به آزادی تجاوز نکند. مثلاً بسیاری از معممین را دیدیم که به قم و یا به نجف یا حوزه دیگر آمدند؛ یکی دو سال درس خواندند و سپس لباس روحانیت را به تن کردند و به شهر و یا کشور خود مراجعت کردند و مردم، آنان را در شمار علما به حساب می آوردند (من دون ای رقیب و لا حسیب) و بدون آن که هیچ مرجع خاصی و یا اداره ای، این روابط را تنظیم و تحت نظر داشته باشد.
حوزه : آیا شما این برنامه را در حوزه های علمیه لبنان که تحت نظارت شماست، پیاده و اجراء کرده اید؟
استاد : سعی کردیم قسمتی از آنها را اجراء کنیم؛ امّا به خاطر مشکلات فراوانی که در سر راه پیاده کردن این برنامه قرار دارد، از قبیل چند دستگی سیاسی و وارد شدن عناصر سیاسی در این گونه مسائل، باعث شد که به نتیجه مطلوب نرسد.
حوزه : در عین بی برنامگی حوزه های علمیّه ملاحظه می کنیم که تأثیر حوزه ها در زمینه های سیاسی - فرهنگی، از نقش دانشگاه ها بیش تر بوده است؛ این پدیده را چگونه تفسیر می کنید؟
استاد : شاید آزادی در حوزه، عامل مهمی در ایجاد این تأثیر باشد. البته ما، در این زمینه باید تمامی عناصر مثبت و منفی را به حساب آورده و مورد بررسی قرار دهیم. درست است که حوزه های علمیه، رهبرانی بسیار مهم در زمینه های سیاسی و فکری، پژوهش داده است؛ لیکن همزمان، هزاران جاهل و بی سواد را که فاقد هرگونه رشد فکری - سیاسی هستند نیز، تولید کرده است. هنگامی که ما رهبران روحانی پیشرو و روشنفکر و آگاه را مورد بررسی قرار می دهیم؛ در کنار این افراد، نسلی از عمامه بر سران را مشاهده می کنیم که باری بسیار سنگین بر دوش حوزه و اسلام و مسلمانان به شمار می آیند. در حالی که، در میان فارغ التحصیلان دانشگاه، حتی اگر چه اندیشه عمیقی نداشته باشند، دست کم تحصیلات منظم و تخصصی خود را فرا گرفته اند. برای نمونه ما در میان فارغ التحصیلان دانشگاه، هرگز افرادی را نمی یابیم که از رشته تخصصی خود آگاهی، گرچه این آگاهی اندک و در حد معلومات عمومی باشد، نداشته باشند. در حالی که ما معممین و افرادی که عهده دار مسؤولیتهای مذهبی می باشند را می یابیم که حتی از آگاهی های شرعی و ضروری خود بی بهره اند. البته ما این خصیصه را انکار نمی کنیم که روش درسی درحوزه های علمیّه، طلبه ها را از عمق فکری و شخصیت علمی برخوردار می سازد؛ به نحوی که این روش، به طلبه ها این فرصت را می دهد که با استاد خود به بحث و گفت و گو پرداخته و نظرات خود را بیان کنند و این روش، باعث رشد فکری و پرورش شخصیت علمی طلبه می گردد و همین روش است که توانست رهبران فکری بزرگی را برای ما فراهم آورد؛ لکن در عین حال، نقاط ضعف بسیاری در این روش تدریس وجود دارد. از این روی هنگامی که قصد مقایسه میان حوزه و دانشگاه را داریم، باید نکات مثبت و منفی هر دو روش را در نظر بگیریم، نه آن که با دیدی یک طرفه مسائل را بررسی کنیم.
حوزه : پس از این همه گفت و گو، شما تاکنون چهار چوبی از نحوه روش تنظیم برنامه درسی حوزه در اختیار ما قرار نداده اید!
استاد : به نظر می آید که در گفت و گو این چنین، بتوانیم برنامه تفصیلی و مشروحی را ارائه دهم، آنچه را که مطرح کردم، تنها تصورات و کلیات بود. بدین صورت که موظف هستیم ابتدا، نیازهای متغیر و متفاوت فرهنگی جامعه اسلامی و مبلغین و رهبران و فقهاء، امروزه در جوامع اسلامی مسؤولیت سنگینی به عهده دارند) و سپس بر طبق آن نیازها و خواستها، برنامه ریزی شود؛ یعنی ابتداء درسها به صورت معلومات عمومی وضع شود. مثلاً همان گونه که کتابهایی در زمینه منطق و بلاغت داریم؛ باید کتابهایی در زمینه بررسی مذاهب اسلامی و یا بررسی ادیان گوناگون و یا در تفسیر قرآن داشته باشیم که این کتابها را در آغاز و مراحل اولیّه، به صورت معلومات عمومی، در اختیار طلاب قرار داده و به تدریج و در مراحل بعد، سطح علمی و تخصصی آن را افزایش دهیم.
حوزه : نظر خود را درباره کتابهای درسی که هم اکنون در حوزه های علمی متداول است، بیان بفرمایید.
استاد : به نظر می آید که حوزه ها، نیاز شدیدی به تغییر در این کتابها دارند. روش هر کدام از این کتابها، بر طبق سبک متداول در زمان نویسندگان آن، همچون شهید اول و دوم و یا شیخ انصاری و یا محقق خراسانی و غیره است؛ مثلاً من ادعا می کنم که کفایة نمایانگر نوعی از انواع تعبیر مُخلّ است ؛ به نحوی که در آن، اختصار و فشرده گویی و ایجاز، به مرحله اخلال به معنی و گنگی مطلب می رسد. البته این نحوه نوشتن، موجب نقص و عیبی در مرحوم آخوند نیست؛ زیرا وی، کتاب خود را به زبان عربی به گونه ای به رشته تحریر در آورد و سعی کرد با حداقل کلمات و الفاظ، به روش خود، معانی فراوانی را تفهیم نماید. همین طور در کتابهای مرحوم شیخ انصاری که از بار علمی و فنی بالایی برخوردار است؛ لیکن نیاز به روش تازه و تجدید نظری در نوشتن و ترتیب مطالب آن، با رعایت عمق علمی و تحقیقی موجود در آن را داریم. یعنی این کتاب، نیاز به بازنویسی دارد؛ زیرا مطالب و قواعد علمی در آن، به نحوی در هم آمیخته است که طلبه پس از خواندن کتاب، نمی تواند در ذهن خود و به صورت منظم و علمی اصول و قواعد معاملات در مکاسب را به خاطر بسپارد. همچنین در دیگر کتابهای فقهی متداول مانند: لمعه. این کتاب، بر طبق مبانی اصول فقه متداول در زمان شهیدین و نیازهای آن وقت نوشته شده است و پس از آن، اصول فقه در زمینه مبانی استدلال، پیشرفت فراوانی کرده است. از این رو، ما نیاز به کتابهایی داریم که در آن، دو جنبه مورد توجّه قرار گرفته باشد:
1. کتابها و استدلالها و مبانی اصولی آن، باید بر طبق قواعد اصول فقه متداول و مورد قبول اصولی متأخر به تدوین در آید.
2. بسیاری از فروع زائد و خارج از محل ابتلاء مسلمانان معاصر، از کتابها حذف گردد؛ زیرا برای نمونه شهیدین، کتاب لمعه خود را بنابر نیازهای موجود در آن وقت نوشته در حالی که آن فروع مورد نیاز امروزه از میان رفته و فروعات جدیدی مورد ابتلاء قرار گرفته است که نیاز به پاسخ دارد. از این رو، ما مجبوریم مسائل فراوانی را از کتابها فقهی حذف کنیم و مسائل جدید مورد ابتلاء را جایگزین آن کنیم؛ مثلاً هنگامی که کتاب الشرکة را در هر یک از کتابهای فقهی مطالعه می کنیم، نمی توانیم اطلاعات فقهی لازمی را در آن زمینه کسب کنیم و قدرت بر پاسخ به پرسشهای مردم از شرکت را داشته باشیم؛ زیرا روش و کار شرکتهای گذشته تفاوت بسیاری دارد. از این روی ما نیازمند کتابهای فقهی تازه ای هستیم که طلبه با مطالعه آنها، خود را با واقع بیش تر منطبق دیده و بداند که می تواند پاسخ گوی آنها با استدلال به روشهای علمی متداول باشد. لذا احساس می کنیم که باید تمام کتابهای اصولی و فقهی را تغییر داده تا با شرایط فعلی و پیشرفتهای جوامع بشری مطابقت پیدا کند؛ البته با رعایت ضوابط کتاب و سنت. توجّه به این نکته ضروری است که هرگز این دگرگونیها در حوزه و کتابهای آن به وجود نخواهد آمد؛ مگر آن که حوزه، از صورت کنونی آن به در آمده و در قالب مؤسسه و تشکیلات منظمی اداره گردد؛ به طوری که افراد و گروهی متخصص به وجود آید که کار آنها بررسی آخرین پیشرفتها در زمینه کتاب نویسی و روشهای تدریس باشد؛ تا بتوانند با در نظر گرفتن روش مناسب، کتاب مناسب را برای طلاب حوزه آماده کنند. این، روشی است که امروزه در تمام مراکز علمی جهان انجام می پذیرد و ما مشاهده می کنیم که تمام دانشگاه های جهان، هر ده سال، تمام روش درسی و کتابها و مضامین و محتویات آنها را بر طبق نیاز روز تغییر می دهند.
تنها بدین وسیله است که حوزه، می تواند خود را با پیشرفتهای جهانی همگام کرده و علمایی تربیت کند که نیاز اندکی به تلاش، جهت مرتبط کردن آنان به عصر و دوران خود داشته باشد.
حوزه : شهید صدر، این برنامه را با نوشتن کتابهای المعالم الجدیدة و الاصول علی المنهج الحدیث آغاز کرد؛ لیکن این کتابها، نتوانستند خود را به عنوان کتابهای درسی رسمی در حوزه های علمیه، جایگزین دیگر کتابها کنند!
استاد : شاید مسأله پذیرفتن کتابی به عنوان کتاب درسی در حوزه علمیه، از اعتباراتی هم چون کفایت و برجستگی و یا عدم آن نشأت گرفته باشد. شاید از موقعیت و مقام مؤلف نشأت گرفته باشد؛ مثلاً آخوند خراسانی و شیخ انصاری در هنگامی که از موقعیت بزرگی در حوزه برخوردار بودند؛ توانستند با استفاده از موقعیت خود و از عمق بحثهای علمی در کتابهای خود استفاده کرده و این رواج بی نظیر را به دست آورند. شاید آقای صدر، هنگامی این کتابها را به نگارش در آورد که هنوز حوزه علمیه قم و نجف، آن گونه که در شأن ایشان (به معنی اثباتی آن) بود توجهی نداشت. از این رو، وی نتوانست در موقعیت خود، این کتابها را تثبیت کند. علاوه بر این، شاید این کتاب به نظر گروهی، دارای کاستیهایی هم باشد؛ گو این که این کاستیها را وی از خوبیها و مزایای کتاب به حساب می آورد. کتاب الاصول علی المنهج الحدیث توانست تمام عناوین کوچک و مسائل جزئی در اصول را تحت عنوان آورده و درباره آنان بحث کند. از این رو این کتاب، یکی از بهترین کتابهای علم اصول به شمار می رود که با نظم و ترتیب خوبی نوشته شده است؛ لیکن این کتاب، در همان حال، یک عیب دارد. بدین معنی که در هر کتاب و حلقه، موضوع مورد بحث به پایان نرسیده؛ بلکه قسمتی از آن بحث شده و قسمت دیگر آن به کتاب بعدی ارجاع داده شده است. مزیت و خاصیت کتابهای درسی، مانند: معالم، اصول فقه مظفر، کفایة، رسائل و غیره این است که طلبه یک مسأله را شروع و در همان کتاب ختم می کند در حالی که در مورد کتاب شهید صدر، طلبه هنوز به مرحله پایانی از بحث نرسیده، گفته می شود که دنباله بحث، در حلقه آینده و یا در درس خارج خواهد آمد؛ به طوری که طلبه پس از درس به یک نتیجه گیری کلی که بتواند خواسته او را، دست کم در آن مرحله از بحث، برآورد و او را اقناع کند، نخواهد رسید. به نظر من، این عیب بسیار بزرگی است ولیکن این کتاب، اگر از این عیب اصلاح گردد، یکی از بهترین کتابهای اصول به شمار خواهد آمد؛ زیرا او، جامع تمام آراء و نظریات علماء پیش تر مانند: شیخ انصاری و آخوند خراسانی و میرزای نائینی و شیخ محمد حسین اصفهانی و آقا ضیاء عراقی و خوئی است. این کتاب، یکی از جدیدترین کتابهایی است که تاکنون به روش علمی در علم اصول نوشته شده است.
حوزه : از جواب شما، این گونه استفاده می شود که تنها راه تغییر روشهای درسی در حوزه علمیه آن است که نویسنده کتاب، در بالاترین مراتب علمی از لحاظ طبقه بندی حوزه قرار داشته باشد.
استاد : نه، این را نمی گویم، بلکه نظرم این است که این کتابهای درسی را شرایط خاصی تعیین می کند؛ مثلاً کتاب منطق و اصول فقه مرحوم مظفر، در شرایطی در نجف به عنوان کتاب پذیرفته شد که بسیاری در حوزه، به این نتیجه رسیده بودند که بیش تر مطالب معالم، قدیمی شده و مبانی اصولی آن را کسی قبول ندارد و این کتاب، از کتابهای بائده به شمار می رفت. همچنین کتاب منطق وی، بدین خاطر کتاب درسی قرار گرفت که کتابی در منطق وجود نداشت؛ زیرا حاشیه، نمی توانست کتابی باشد که طلبه بتواند از آن، نظریات و اصول علم منطق را بیاموزد. از این روی، هنگامی که این دو کتاب در کلیة الفقه تدریس شد؛ بعضی از آن به عنوان کتاب درسی استفاده کرده و به تدریج تدریس آن رایج گردید. لذا ملاحظه می کنید که کتابهای درسی حوزه، هرگز از سوی گروهی متخصص برای حوزه تعیین نمی گردد؛ بلکه بعضی از آنها به طور تصادف و یا به جهت موقعیت برجسته نویسنده آن و یا به خاطر نیاز و احساس کمبود حوزه، کتاب درسی قرار می گیرد. از این روی این انتخاب فاقد هر گونه جنبه نظم و تربیت علمی بوده و ظاهری مشوش و بی نظم به خود گرفته است وگرنه چه معنی دارد که اوّلین کتاب درسی در منطق، کتاب حاشیه باشد. حاشیه، تنها، تعلیقاتی است بر کتاب تهذیب و خود تهذیب هرگز نمی تواند بعنوان متنی منطقی کتاب درسی قرار گرفته و طلبه ها از آن نظریات منطقی به دست آورند و شاید تصادف و یا خواست یک فرد که او را مناسب دیده، این کتاب را در زمره کتابهای درسی قرار داده است. و همچنین کتاب باب حادی عشر، چگونه است که این کتاب، که بیانگر طرز تفکر و اندیشه رایج در زمان صدوق بوده، به عنوان تنها کتاب کلامی حوزه، مورد استفاده قرار گیرد. در حالی که مشاهده می کنیم شیخ مفید، با انتقاد شدید از صدوق، معتقد است که صدوق، در موقعیتی قرار نداشته است که درباره کلام و عقاید شیعی صحبت کند. از این نمونه ها ملاحظه می کنید که مسائل حوزه هرگز از روی بررسی و مطالعه، برنامه ریزی نمی گردد. از این روی، ما از حوزه های علمیه دعوت می کنیم که اگر قصد کوتاه کردن راه و کم کردن زحمات بیهوده و برطرف کردن بسیاری از تنگناها را دارند، تنها راه آن، ایجاد هیأتها و گروه های متخصص و خبره است که بتوانند روش تدریس مناسب و کتابهای درسی را پس از بررسی، تشخیص داده و افرادی را وادار به نوشتن کتاب مناسب کرده و یا در صورت نبود نیاز، از کتابهای موجود استفاده کنند.
حوزه : هیأتها متخصّصی که فرمودید، تنها وقتی می تواند کار خود را آغاز و ادامه دهد که از سوی مراجع تقلید مورد تأیید قرار گیرد. با توجّه به فضای فرهنگی و اجتماعی کنونی حوزه های علمیه، آیا تصوّر می فرمایید که چنین تحوّلی پدید آید؟
استاد : ما همیشه گفته ایم که یکی از گرفتاریهای مرجعیت این است که مرجعیت، همواره به عنوان فرد مطرح بوده است و نه به عنوان تشکیلات و سازمان و این گرفتاری بزرگی است که تنها یک فرد، که هیچ گونه برجستگی و کفایتی ندارد، جز آن که از دیگران، در فقه و اصول آگاه تر (اعلم) است، از هرگونه اطلاعی درباره واقعیات به دور است، از هر گونه اطلاعی از روشهای علمی بحث و تدریس به دور است. نه تنها به دور است، بلکه حتی به خود هم این زحمت را نمی دهد که درباره این مسائل، بررسی و تحقیق کند؛ امّا با این حال در همه مسائل نیز، دخالت کرده و تنفیذ یا رد می کند. این گرفتاریی است که به طبیعت نظام مرجعیت و عملکرد آن مربوط است. امّا آنچه را که ما باید به آن توجه داشته باشیم، آن است که ما میان مرجعیت و تقلید، خط کرده ایم. ما تصور می کنیم که هر مقلدی، باید مرجع تقلید مردم، در تمام مسائل زندگی آنان باشد و این مقلّد باید اعم مردم در فقه و اصول بوده باشد. چه بسا افرادی اعلم مردم به فقه و اصول بوده، لیکن همینان، ناتوان از اداره خانه خود باشند؛ زیرا که او از هنگامی که درس خواندن را شروع کرده است، در محدود مخصوصی بوده و این نحوه زندگی، او را به گونه ای بار آورده که قدرت فهم و درک واقع را از او سلب کرده است. این شخص را چگونه می توانیم مرجع تقلید قرار دهیم. البته با قطع نظر از جنبه های سیاسی. ما هم اکنون درباره حکومت و سیاست و ولایت صحبت نمی کنیم، نه، حتی در مسائل حوزوی، چگونه چنین شخصی می تواند سرپرستی و نظارت بر درسهای حوزه نماید، در حالی که کم ترین آگاهی از روشهای تدریس را ندارد و تنها نقشی را که دارد آن است که آنچه را که از قبل تدریس می کرده اند، به آن وابستگی پیدا کرده و آن را ادامه دهد. از این روست که می گوییم تنها راه حل این مشکلات آن است که مرجعیت را به صورت مؤسسه و تشکیلات در آورده و بر آن اساس سازمان دهیم. باید گروهی از کارشناسان خبره در این زمینه را تشکیل داد و در اختیار مرجع قرار داد؛ به طوری که او حق دخالت در هیچ کاری را پیش از نظر خواهی و مشورت با آن گروه نداشته باشد. امّا مشکل این است که همواره مشاور مرجع تقلید، یکی از نزدیکان به مسائل شخصی اوست؛ به طوری که تمام حوزه مجبورند، برای انجام کارهای خود به او مراجعه کنند؛ افرادی که شاید اصلاً اطلاع و آگاهی در مسائل حوزه هم نداشته باشند. در واقع در مسیر حرکت مرجعیت با مردم خطا و اشتباهی رخ داده است. این است که ما را وا می دارد بگوییم که یا باید وظیفه مقلّد را تنها فتوی دادن قرار دهیم و موضوع اداره حوزه را به گروه های تخصصی دیگری واگذاریم و یا آن که گروهی مشورتی را در کنار او قرار داده تا مورد مشورت مقلّد قرار گیرند؛ به طوری که او حق ابراز نظر و اعلان مسأله ای را تنها پس از مشورت و بررسی با آن گروه داشته باشد.
حوزه : به نظر شما چه روشهایی برای پیشبرد و به نتیجه رساندن تبلیغات اسلامی، مفیدتر می باشد؟
استاد : در موضوع تبلیغات اسلامی کلمه ای است در قرآن که با معنای آن در علم بلاغت، تناسب دارد و آن کلمه حکمت است. که به معنای وضع الشی فی موضعه قرار دادن هر چیزی در جای مناسب خود و یا مطابقة الکلام لمقتضی الحال هماهنگ بودن کلام با شرایط گفت و گو. قصد از مطرح کردن مسأله حکمت این است که ما بتوانیم بهترین روشها و راه هایی را که به وسیله آنها بتوانیم به عقل و واقع مردم، نفوذ کنیم، دریابیم. از این رو، ما مجبوریم همان طوری که برای ساختن راه نقشه کشی می کنیم، باید برای رسیدن و نفوذ در افکار مردم نیز، نقشه کشی کنیم. لذا باید بهترین راه ها را با در نظر گرفتن طبیعت اوضاع و شرایط موجود و آن گونه مسائلی که می تواند در فکر و باطن مردم تأثیر کند، یافت، تا بدین وسیله، باعث پذیرش مردم گردد و بتواند آنها را قانع کند. در مثل، چه بسا ناگزیر باشیم در محیطهای مردمی با آنان، با روشهای عاطفی و نه عقلی، رو به رو گردیم و یا چه بسا در مواردی مجبور باشیم برای راسخ کردن عقاید خود، در اذهان توده های مردم، از راه مبارزات سیاسی وارد شویم؛ زیرا مبارزات سیاسی نیز، یکی از راه های تبلیغ به شمار می آید و چه بسا مردمی که تنها از راه مبارزات و کار سیاسی شما به حرفهای شما گوش فرا می دهند. در مثل می توانید از راه های سیاسی، سیاست اسلامی را به آنان بیاموزید و همچنین در جنبه های فرهنگی. از این روی، باید تبلیغ، پر جوش و تحرک بوده و بر مسائلی تکیه کنید که موجب تحریک و توجه مردم گشته و نیازهای آنها را بر طرف کند. برای نمونه، گاهی ممکن است در هنگام تبلیغ، اول از عقاید صحبت کرد و سپس وارد مسائل فرعی شد؛ لیکن این روش، ممکن است مورد قبول بعضی از مردم قرار نگیرد. از این رو باید، با آنان مثلاً درباره مشکلات اجتماعی و یا زندگی داخلی و خصوصی او صحبت کرد. برای ما ضرروی است که ابتدا، روشهای تبلیغ را بررسی کرده و تمام آنچه را که می تواند احساسات و توجه مردم را به خود جلب کند، پیدا کرد و از آن راه ها، اسلام را به مردم عرضه کنیم. مهم ترین روش آن است، که وضعیت مردم و محیط آنان و شرایط کلی جامعه و آنچه را که به آن مرتبط است در نظر گرفت و از این راه وارد شد. از این روی، مبلّغ، انسانی است که داری این ویژگی است که نفسیات مردم و وضع اجتماعی و سیاسی جامعه را بررسی می کند تا بتواند در زمینه تبلیغ موفق باشد.
حوزه : عادت در حوزه های علمیه این گونه است که معمولاً اشخاصی که به درس خود ادامه می دهند، از تبلیغ و وعظ و ارشاد دوری می گزینند، نظر شما در این مورد چیست؟
استاد : ما معتقدیم که این یک گناه است؛ زیرا اگر این موضوع، منشأش این باشد که او خطیب و مبلغ را در سطحی پایین تر از خود دانسته و خطابه را موضوعی غیر اسلامی و دون شأن خود و علماء می داند؛ پس چه قضاوتی درباره رسول خدا(ص) و یا علی (ع) و یا دیگر امامان (ع) می کند که هر کدام شرایطشان اقتضاء می کرد، به تبلیغ و خطابه می پرداختند. در واقع خطابه و سخنرانی، یکی از راه هایی است که انسان می تواند نظریات و افکار اسلام را به مردم برساند. من معتقدم این طرز تفکر، ناشی از حالت غرور و نفس و خودخواهی و بزرگ بینی غیر اخلاقی است که انسان تصور می کند، شأن و مرتبه او بالاتر از مبلّغین و وعاظ و مرشدین است. من تصور می کنم این حالت یا ناشی از ضعف درونی اوست که خود را عاجز از ایراد سخنرانی و خطابه می بیند؛ لذا به این بهانه روی می آورد که سخنرانی و تبلیغ با مقام فقیه تناسب ندارد و یا آن که در حالتی از رؤیاهای خود بزرگ بینی و غرور قرار دارد که حاضر نیست در برابر اسلام و مردم تواضع کرده و با آنها به سخن گفتن بپردازد.
حوزه : شما الآن در شرایطی جنگی هستید. آینده لبنان را چگونه پیش بینی می کنید؟
استاد : هنگامی که ما نشأت و آغاز لبنان را بررسی می کنیم، خواهیم دید که لبنان، اولین روزنه ای بود که کشورهایی اروپایی، فشار را از آن جا بر خلافت عثمانی شروع کردند. بدین جهت که در لبنان، گروهی از مسیحیان زندگی می کردند و کشورهای اروپایی، مانند: فرانسه و انگلیس به بهانه حمایت و پشتیبانی از این اقلیت مسیحی، در داخل کشورهای اسلامی استفاده کرده و از حکومت عثمانی، برای آنان امتیازاتی به دست آوردند. و پس از زوال حکومت عثمانی، در منطقه جبل لبنان، دولت کوچکی تشکیل گردید که در برگیرنده مسیحیان و دروزیها و گروهی اندک از مسلمانان بود و سپس سیاستهای استعماری، قسمتهای دیگری از لبنان را که مسلمان نشین بود؛ همانند: ایالت طرابلس در شمال لبنان و بقاع در جنوب را، ضمیمه این دولت کردند و هدف آنها از این عمل آن بود که اگر مسلمانان را در دولت واحدی ضمیمه مسیحیان کنند، دولتهای استعماری از این راه، بهتر می توانند در مسائل منطقه دخالت کنند و به دین وسیله دروازه های کشورهای اسلامی بر روی آنان گشوده خواهد شد و خواهند توانست با تبلیغات مسیحی (تبشیر)، از یک سو مسیحیت را انتشار داده و از سوی دیگر، با دعوت و تبلیغ به بی دینی و علمانیت و ملی گرایی، باعث تضعیف اسلام گردند. گذشته از اینها، لبنان به عنوان مرکز و پایگاهی برای جمع آوری اطلاعات و جاسوسی در خاورمیانه و همچنین به عنوان پایگاهی برای فعالیت در منطقه و جهت دادن به حرکتهای ضد اسلامی و تخریبی و تضعیف بنیه کشورهای اسلامی، تشکیل شده است. استعمار، قصد ایجاد درگیری میان مسلمانان و مسیحیان را در منطقه دارد؛ تا بدین وسیله بتواند مسیحیان را علیه مسلمانان بشوراند و آنها را وادار به عکس العمل و ابراز شخصیت و هویت کند، تا خواستار حقوق و مزایای اقلیمی و مذهبی گردند. استعمار، مسلمانان و مسیحیان لبنان را تحریک می کند تا به جان هم بیفتند و بدین وسیله، مسیحیان مصر و سودان تحریک شوند و خواستار تأمین حقوق و جدایی از کشورهای اسلامی گردند. و بدین وسیله با ایجاد جنگ مسیحی و اسلامی از راه نمونه کوچک آن در لبنان، کل منطقه را به آشوب می کشند و نظیر همین مسأله را میان سنی و شیعه در لبنان، از راه بعضی درگیریها میان دو طائفه، همانند: جنگ اردوگاه ها و یا بعضی جنگهای سیاسی دیگر، دنبال می کنند؛ تا بدین وسیله جنگ سنی و شیعه راه انداخته و سنیان منطقه را به طرفداری از سنیان لبنان و شیعیان منطقه را به طرفداری از شیعیان لبنان، به جان هم بیندازند و تمام اینها را از راه نمونه کوچک آن در لبنان انجام می دهند. و همچنین استعمار در لبنان، به مطبوعات،آزادی فراوان داده، تا از این راه نیز، بتواند آرامش و جوّ سیاسی منطقه را به تلاطم درآورد و یا از راه آزادی مطبوعات، بتواند تمام طیفها و گروه ها را جمع آوری کرده و بدین وسیله، شرق و غرب بتواند جریانات منطقه را تحت نظر داشته و تحولات آنها را بررسی کنند. از این رو، این آزادی برای مطبوعات در لبنان، آزادی به نفع مردم نبوده؛ بلکه آزادیی است در جهت منافع سازمانهای جاسوسی و اطلاعاتی؛ برای نمونه، هنگامی که استعمار، قصد بررسی طیفهای طرفدار انقلاب اسلامی در ایران را دارد، نیاز به آمدن به ایران و بررسی آنها را ندارد؛ بلکه کافی است که به این طیف در لبنان آزادی عمل و فعالیت بدهد و سپس طرز تفکر و عملکرد و نحوه مبارزات و دیگر مسائل آنان را بررسی کند. از این روی، لبنان، به همین خاطر به وجود آمد که از یک سوی، از آن جا بتوان کل منطقه را تحت نظر و بررسی داشت و از سوی دیگر، بتوان از کثرت و تنوع طوایف استفاده کرده و منطقه را به آشوب و ناامنی کشانید. در لبنان هفده طایفه وجود دارد. سه طایفه عنوان اسلامی دارند که عبارتند از: دروز، سنی، شیعه و بقیه طوایف مسیحی هستند و هر یک از این طوایف، منطقه معین و مجلس ملی و منافع مخصوص به خود را دارند. دقت می کنید که لبنان را به عنوان سرزمینی برای همه طوایف نساختند؛ بلکه صرف یک هم پیمانی میان این طوایف به وجود آوردند، تا حداقل در هر ده سال، آشوبی را در منطقه به پا کنند و در واقع از او به عنوان بمبهای ساعتی استفاده کنند. لذا در لبنان، با این که اسلام توانست وجود خود را به صورت فعال و خوبی عرضه کند؛ لیکن ما معتقدیم که طبیعت بازیهای سیاسی جهانی، اقتضاء می کند که وضعیت کنونی در لبنان تا مدتی طولانی ادامه پیدا کند، زیرا شرایط جهانی، امکان هر گونه تغییر کلی را در لبنان روا نمی بیند.
حوزه : از شما نقل شده است که مردم را به تشکیل جمهوری اسلامی در لبنان دعوت می کنید.
استاد : ما می خواهیم با جهان سخن بگوییم و به آنها بفهمانیم که ایدئولوژی اسلام، در بردارنده دین و دولت است. از این رو، ما هر گونه تبلیغی از اسلام را که نفی این را بکند، مردود می شماریم. می خواهیم نخست مسلمانان را این گونه آگاه کنیم؛ زیرا ما هرگز قادر نیستیم اسلام را از کمونیسم و ملی گرایی و یا مارکسیسم نجات دهیم، مگر آن که اسلام را به طور کامل به مسلمانان عرضه کنیم. اما اگر فعالیت ما در زمینه اسلامی، تنها در جنبه های مبارزه با استعمار باشد؛ در این مورد، کمونیستها مدعی هستند که ما نیز، با استعمار مبارزه کرده و در این زمینه سوابق ممتدی داریم و اگر بخواهیم با مسلمانان از مسائل اقتصادی و حل مشکلات آنان سخن بگوییم، مارکسیستها و کمونیستها نیز مدعی داشتن برنامه های طولانی در این زمینه هستند. گذشته از اینها، ممکن است جریانهای ملی گرایی و وطن پرستی، مسلمانان را به سوی خود جذب کند. لذا ما معتقدیم که یکی از اشتباهات مبلغین اسلامی آن است که آنان مسلمانان را تنها به جنبه های عبادی و به بعضی از جنبه های اخلاقی و یا سیاسی، که تنها نمایانگر گوشه ای از واقعیات اسلام است، دعوت کرده اند. مثلاً هنگامی که تجربه آیت اللَّه کاشانی و مصدق را بررسی می کنیم، می بینیم تنها گرفتاری آن دو، سخن گفتن از بریتانیا و نفت است، در آن هنگام، مسلمانان، تنها از مسأله بخصوصی که همان نفت بود سخن می گفتند و از اندیشه درباره کل نظام به دور بودند و در واقع اصل و ریشه تمام گرفتاریها از رژیمی بود که بعضی از پیامدهای حاکمیت آن، مسأله نفت به شمار می رفت. از این رو، دیدیم که هنگامی که اصل رژیم سالم ماند و تنها مسلمانان به مسأله نفت پرداختند؛ رژیم با نیروهای پشتیبان خود، توانست در مقابل حرکت مسلمانان ایستادگی کند و آنان را از میدان به در ببرد. لیکن در مقابل هنگامی که جنبش حضرت امام خمینی، حفظه اللَّه را ملاحظه می کنیم، می بینیم که او پیکان خود را به سوی قلب رژیم نشانه گرفت و هنگامی که او مردم را علیه کل نظام و بر مبنای اسلام و حکومت اسلامی، به طغیان واداشت؛ رژیم، قدرت مهار مردم را از دست داده و نتوانست در برابر تمام مردم و در همه زمینه ها ایستادگی کند.
ما معتقدیم که مسلمانان، هرگز قادر به نجات خود از چنگال تمام افکار سیاسی ضد اسلامی و الحادی و دیگر اندیشه های انحرافی نبوده، مگر آن که ما، اسلام را به طور کامل و بدون نقص به آنها عرضه کنیم. از این رو، ما آگاهیم که در این شرایط، بسیار مشکل است که بتوانیم دولت اسلامی را در لبنان بر پا داریم، لیکن ما، قصد آگاه کردن مسلمانان را داریم و قصد داریم به آنان بفهمانیم که اسلام دینی است کامل و شامل و ممکن نیست یک فرد، در آن واحد، هم مسلمان باشد و هم کمونیست و یا مسلمان باشد و مارکسیست و یا مسلمان باشد و ملی گرا. گذشته از این، هدف ما از این طرح آن است که از تأثیر مسیحیان بر مسلمانان کاسته و بتوانیم مسیحیان را قانع کنیم که اعتقادات ما مسلمانان، بر این است که دولت اسلامی را جزئی از دین خود می دانیم و ما دارای دین و مذهبی هستیم که از زمان پیامبر (ص) تا الآن، در حال اجراء و پیاده شدن بوده است. منتهی این تطبیق، بیش تر در زندگی فردی و خصوصی افراد بوده است. اما شما مسیحیان دارای چنین مذهبی نیستند؛ شما معتقدید که: آنچه از آن خداست برای اوست و آنچه از آن قیصر است برای او و ما در سیاست دخالت نمی کنیم. پس بر شما مسیحیان است در وقتی که نه دولتی مذهبی دارید و نه قانون و نه سیاست و نه حکومت مذهبی، نباید با ما مسلمانان در تشکیل دولت اسلامی، بر طبق معتقداتمان مخالفت کنید. این، آنچه است که ما داریم. همان گونه که شما زندگی در سایه حکومتهای مارکسیستی و کمونیستی را می پذیرید، زندگی در سایه حکومت اسلامی را هم بپذیرید. در واقع، هدف ما از این طرح، وارد کردن ضربه شوک به جبهه مسیحیان است و مهم تر از این، می خواهیم اسلام را از حالت گروه و طایفه گرایی عشایری خارج کرده و آن را به جریانهای فکری، سیاسی و حقوقی، مطرح و عرضه کنیم. گذشته از اینها، کشور لبنان از مزیتی برخوردار است که همان ارتباط بسیار گسترده آن با جهان می باشد. از این رو، هر آنچه که در آن مطرح شود، در مدت کوتاهی، تمام وسایل ارتباط جمعی جهانی آن را دریافت کرده و به آن اهمیت می دهند. زیرا که غرب، لبنان را دریچه و درگاه شرق به شمار می آورد؛ همان گونه که لبنان، خود نیز، درگاه و دریچه غرب در خاورمیانه به شمار می آید و بدین خاطر است که ما می خواهیم از شرایط و وضعیت کنونی لبنان استفاده کرده و ندای اسلام را به غرب برسانیم و در این چند ساله، بحمداللَّه توانستیم با برقرار کردن روابط با روزنامه ها و وسایل ارتباط جمعی جهانی و شبکه های تلویزیونی و غیره، حرفهای خودمان را اعلام و طرحهایمان را برای روزنامه های آمریکایی و اروپایی و چینی و ژاپنی و حتی مطبوعات و شبکه های تلویزیونی کمونیستی اظهار کنیم. و خلاصه آن که هدف ما از این طرح، از یک سو آن است که مسلمانان را با این فکر آشنا و تربیت کرده و از سوی دیگر این اندیشه و فکر را به مسیحیان و دیگران رسانده تا بتوانیم اسلام را از روح فردگرایی و فرقه گرایی به در آوریم.
حوزه : به نظر می آید، طرح شما، باعث اختلافات عمیقی در میان علماء لبنان شده است!
استاد : به نظرم نمی آید که اختلاف، بسیار عمیق و خطرناک باشد و تاکنون به مرحله درگیری با اسلحه نینجامیده است. اما می گوییم: میان ما اختلاف در روش وجود دارد؛ یعنی شماری از علماء، به روشنی، خواستار اسلام هستند؛ امّا شماری هم، با روشهای سیاسی گفت و گو کرده و مسائل و مشکلات طائفه را مطرح می کنند، در هر حال، میان ما در نحوه عملکرد و روش و کیفیت این طرح، اختلاف نظر وجود دارد؛ لیکن این اختلاف نظر هرگز به مرحله درگیری نرسیده است؛ زیرا ما ضوابط و معیارهای اساسی در این زمینه وضع کرده ایم، تا از بروز درگیری جلوگیری شود.
حوزه : لطفاً درباره کوششهایتان در جهت نزدیک کردن گروه های شیعه، صحبت کنید.
استاد : ما در این راه، سعی و کوشش می کنیم و بحمداللَّه موفقیتهایی هم در زمینه تدوین ضوابطی، جهت جلوگیری از درگیری و زد و خورد گروه های شیعه با یکدیگر به دست آوریم. بدین صورت که ضوابطی میان امل و حزب اللَّه بر این پایه وضع شده است که هر مقدار که اختلافات سیاسی میان آنان بالا گیرد؛ این اختلاف، نباید موجب برگشتن سلاح یکی بر روی دیگری شود و بدین خاطر درگیریهای مهمی میان حزب اللَّه و امل روی داد که در همه احوال، جنگ و درگیری رخ نداد.
حوزه : به نظر شما، حوزه های علمیه و طلاب و علماء، پس از پیروزی انقلاب اسلامی و احیای فرهنگ اسلامی، چه مسؤولیتی را به عهده دارند؟
استاد : ما معتقدیم که ارزش انقلاب اسلامی، با چشم پوشی از رأی مردم در او و در دولت اسلامی، در این است که توانست اسلام و تشیع را به تمام کشورهای جهان رسانده و مردم را از آن آگاه کند؛ زیرا با سیاستهایی که در قبال کشورهای جهان به اجراء در آورد، باعث گردید که مردم، در پی حقیقت آن رفته و از ماهیت آن و طرز تفکر شیعه و آراء و نظریات آنان آگاه گردند. کاری که اگر ما صدها میلیون دلار خرج می کردیم، تا بتوانیم اسلام و تشیع را در دانشگاه های جهان و انجمنهای سیاسی مطرح کنیم، قادر بر آن نبودیم، از این رو، ما از آنانی که ما را مورد تهاجم و ناسزاگویی قرار می دهند، به همان نسبت از آنانی که ما را مورد ستایش و مدح قرار می دهند، استفاده می بریم؛ زیرا گروه اول، مجبور است از تو و افکار و عقاید و گرفتایهاو مشکلات تو سخن بگوید؛ لذا کسی نمی تواند این حقیقت را منکر شود که انقلاب اسلامی توانست، اسلام و تشیع را با نیرویی قوی و مؤثر در تمام جهان مطرح کند. حال، وظیفه مادر این برهه از زمان آن است که از جو و شرایط موجود، بیش ترین استفاده را کرده و خود را در مقام رهبری و هدایت جوامع به شمار آورده و با الهام از دو آیه شریفه:
قلنا لا تخف انک انت الاعلی
و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مؤمنین
در خود، این روحیه را ایجاد کنیم که ما قدرت بر رهبری جوامع جهانی را داشته و داریم. از این رو، باید بر آگاهی ها و دانشهای فرهنگی و علمی و سیاسی خود بیافزاییم، تا بدین وسیله بتوانیم اسلام را با زبانی که جهان، آن را درک می کند، ابلاغ و بتوانیم طلاب حوزه های علمیه را سربازانی فداکار در راه اسلام تربیت کنیم و این گونه نباشد که حوزه علمیه از اموال مسلمانان و سهم امام بر طلاب خرج کند و سپس آزادانه درس بخوانند و به اختیار خود، محل سکونت و تبلیغ خود را انتخاب کنند. هرگز نباید این طور باشد که آنان آزادی درس خواندن یا نخواندن و یا تبلیغ و عدم آن را داشته باشد، بلکه باید طلبه ها را بر این پایه پذیرفت که آنان مبلغین و داعیان اسلام بوده و در برابر این مسؤولیت، احساس وظیفه کنند. از این رو، ما باید نحوه تطبیق این امر مهم را بررسی کنیم؛ زیرا آن چه را که ما مسلمانان و بخصوص در محدوده تبلیغات شیعی فاقد آنیم؛ همانا مبلغین آگاه است. معمولاً مبلغین ما در مراکز و پایتختها جمع شده و از رفتن به روستاها و مناطق دور خودداری می کنند و یا آن که از مهد تا لحد در حوزه علمیه مانده و نه به کسی فایده ای و نفعی می رسانند؛ بلکه حوزه نیز، از وجود آنان سودی عایدش نمی گردد. هر طلبه ای، باید بفهمد هنگامی که خمس و یا سهم امام و یا زکات و رد مظالم را دریافت می کند، این، بدان معنی است که اسلام بر روی آنان سرمایه گذاری می کند و از این رو، بر هر کس که قادر به خدمت به اسلام است، واجب است در مقابل آن سرمایه گذاری، خدمات خود را ارائه داده و تبلیغ کند. لذا ما باید در فکر روش و راهی باشیم که به طلبه ها بفهمانیم که اموالی را که از بیت المال دریافت می کنند، تنها بدین خاطر است که درس خوانده و به قوم خود مراجعت کرده و آنها را آگاه کنند: ولینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم پس ما باید برای انجام این هدف، برنامه ریزی کنیم.
حوزه : به نظر شما اولویت در تبلیغات برای کدام یک از کشورها و مناطق جهان است.
استاد : به نظر من کشورهای غربی، کمبود چشم گیری دارند؛ لکن از سوی دیگر باید به آفریقا فکر کنیم. آفریقا قاره آینده است و اگر ما توانستیم آفریقا را جذب کنیم، کار بسیار مهمی انجام داده ایم؛ زیرا آفریقا به جهت دارا بودن ثروتهای زیرزمینی و معدنی فراوانی که در زیر خاک خود دارد، از اهمیت بسزایی برخوردار است و از این روی، در آینده جهان نقشی مهم را داراست و لذا جهان استکباری، سعی در تسلط بر این قاره و باز کردن جای پا برای خود را از راه ایجاد رژیمهای دیکتاتوری و ضد مردمی و به کرسی نشاندن حکام مرتجع و مزدور را دارد. ما مسلمانان جهان باید به فکر آفریقا باشیم؛ زیرا آفریقا قاره آینده است.
حوزه : شما یکی از بنیان گذاران مجلة الاضواء بودید؛ تجربیات و پیشنهادات خود را در مورد پیشبرد و بالا بردن سطح مجلة حوزه بیان کنید.
استاد : در مورد مجله الاضواء که مجله ای ماهانه بود، من در سال اول نوشتن سرمقاله دوّم مجله را بعنوان کلمتنا به عهده داشتم و سرمقاله اول آن را مرحوم آقای صدر، به عنوان رسالتنا به عهده داشت و سپس در سالهای بعد مرحوم صدر از نوشتن خودداری کرد و من به مدت شش سال سرمقاله اول را به عهده گرفتم.
به اعتقاد من، ارزش مجله الاضواء به این بود که توانست محیط و جوّ ساکن و راکد نجف را تحرک سیاسی، اسلامی داده و باعث ایجاد یک جنبش اسلامی در حوزه نجف گردد. این تحرک سیاسی اسلامی از سوی مرحوم آیت اللَّه حکیم که مخارج مجله را نیز تأمین می کرد، مورد پشتیبانی و تایید قرار گرفت و شاید ارزش آن نشریه بدان بود، که فعالیتهای خود را با مطرح کردن مسائل و خواسته های مردمی که در محیط آن زندگی می کردند، ادامه می داد. لذا با واقعیات محیط اطراف خود، انسجام و هماهنگی کامل داشت. به عقیده من، در مجله ای که به عهده دارید و حامل نام حوزه است، باید در درجه اول به تمام مسائل و موضوعاتی که در رشد و اعتبار حوزه دخیل است، اعتبار و اهمیت داده شود؛ مثلاً می توانید با خیلی از بزرگان و شخصیتهای فکری حوزه مصاحبه کرده نظرات آنان را درباره مشکلات و گرفتاریهای طلاب حوزه، اعم از مشکلات فکری و مادی یا معنوی و یا تربیتی و اصلاحی جویا شوید، به گونه ای که طلبه حوزه، احساس کند که مجله، در فکر مشکلات او و بررسی راه های حل آن است. همچنین مجلة می تواند، موضوع نحوه تدریس در حوزه را مطرح کند؛ همان گونه که در بعضی از پرسشهای شما در این مصاحبه مشاهده کردیم. بدین صورت که در هر شماره یک سؤال را با چند نفر از شخصیتهای حوزه در میان بگذارید و پاسخهای آنان را دریافت کنید و پس از نشر آن، مجموعه پاسخها را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار دهید، تا بدین وسیله بتوانید از آنها نتیجه گیری و استفاده کنید.
از سوی دیگر چون این مجله، در داخل جمهوری اسلامی به فعالیت می پردازد؛ ضروری است که به مسائل و موضوعات فکری، سیاسی و اسلامی توجه خاصی مبذول دارد، تا نشریه شما بتواند با پیشرفتهای فکری جمهوری اسلامی هماهنگ گردد.
حوزه : مشاهده می شود قسمتی از اصلاحات مذهبی مرحوم سید محسن امین، بخصوص در رابطه با نحوه برگزاری مجالس عزاداری و آنچه که در لبنان در این مراسم از قبیل قمه زنی و غیره روی می دهد، به هدر رفته باشد. نظر شما در این خصوص چیست؟
استاد : ما مدتی است که نظر خود را اعلام کرده ایم. ما به جنگ خستگی ناپذیر و بی امانی با موضوع قمه زنی پرداخته ایم؛ زیرا معتقدیم که این عمل سیمای نورانی و روحانی قضیه امام حسین (ع) و دیگر مسلمانان را خدشه دار و زشت می نماید. چون قمه زنی، روشی است که امروزه مورد تمسخر و استهزاء جهانیان قرار گرفته و احساس به تخلف و عقب ماندگی را می رساند و بخصوص آن که مشاهده می شود که وسایل ارتباط جمعی و تلویزیونهای جهان سعی در فیلم برداری از مراسم قمه زنی کودکان و خردسالان و عرضه آن در جهان را دارند، تا بدین وسیله، به اصطلاح، چهره ضدانسانی شیعیان و این که این افراد چگونه خود و کودکان را آزار می دهند، نشان دهند.
ما با این مسائل مبارزه کرده و خواهیم جنگید؛ لیکن این مسائل، معمولاً از سوی طرفهای معینی مورد حمایت مالی قرار می گیرد و ما کوشش در برطرف کردن آنها داریم. ما در جنوب لبنان، از این کار جلوگیری کردیم؛ لیکن گروهی این کار را تأیید کردند. حتی گروهی در ایران از عمل آنها پشتیبانی می کنند؛ لکن در هر حال ما بر ضد آنیم.
حوزه : این کارها را ما نیز در قم شاهدیم که از سوی گروهی از برادران عراقی انجام می گیرد.
استاد : آری این کارها در واقع به صوت عادت و سنت در آمده و لیکن ضروری است که با آن به جنگ برخاسته و از آن جلوگیری کنیم و حتی به نظر من اگر برای جلوگیری از این کار نیاز به استفاده از قوه قهریه و زور باشد؛ این استفاده واجب است.
حوزه : استاد از این که وقت گرانبهایتان را در اختیار ما گذاشتید و به پرسشهای ما پاسخ دادید، متشکریم.
استاد : من هم از شما متشکرم و امیدوارم موفق باشید.

مصاحبه با استاد آیت اللَّه عباسعلی ادیب(73)

بقیه السیف سلف، تذکار جامعیّت حوزه های کهن، ادیب، شاعر، هیئت دان، فقیه، اصولی و ریاضیدان بنام خطه اصفهان، و به تعبیر رسا شیخ العلمای آن دیار، جناب آیت اللَّه حاج شیخ عباس ادیب حبیب آبادی را در تنهایی و غربت زمانه جستیم!
به همراه همراهان، در کوچه پس کوچه های اصفهان، به خانه ای روزگار آلود رسیدیم؛ خانه استاد. وقتی گام در منزل نهادیم، تنهایی را، به تمام قامت، در پیش رویمان، قد برافراشته دیدیم و ناخودآگاه و از اعماق جان برستم پیشگی زمانه نفرین کردیم.
در آغاز، پنداشتیم که بی مهری زمانه و نمک نشناسی فرهنگ مردان این مرز و بوم است که چنین به قافله سالاران علم و ادب، جفا می دارد؛ و به آنان که فرهنگ خودی را به نقد جان به صرّافان دوره گرد عصر حاضر عرضه داشته و می دارند، این سان ستم می دارد؛ امّا دمی که به صدای آشنای این پیش کسوت قبیله غربت زده در وطن دل سپردیم، تازه به عمق قضیه پی بردیم که این همه نه از کم لطفی روزگار، که از سر پرهیز از منّت مداری اغیار است. بلندای طبع و گستردگی فروتنی اینان، عرصه را چنان بر منّت پذیری و لطف مداری، تنگ کرده است که به روزگار کهن سالی هم از این نمط چیزی در آن بساط یافت نمی شود. و چنین است که استاد، با آن که بر فراوان از نامداران و پرآوازگان کنونی، منّت استادی و بر طایفه ای بزرگ، سمت سروری دارد؛ امّا در سن کهولت، واردین را خود پذیرایی می کند و سنّت میزبانی را بی مساعدت غیر، به انجام می رساند!
استاد، پس از نود و اندی سال از عمر پربار و پرکار، همچنان پرانرژی و با همتی بلند به تحقیق و تدریس می پردازد. روزگار، گرچه جای پایی در اندام وی گذاشته، لکن در مصاف با توان روحی و همّت عالی وی، چیزی جز شرنگ شرم، به دست نیاورده است. از این رهگذر است که در دل استاد، نور امید به آینده ای درخشان در سرنوشت مسلمانان، با تمام توان می درخشد. انقلاب را گذر به آینده ای سعادت آکند و جبهه ها را تجلّی گاه رک و صریح درگیری تاریخی حق و باطل می بیند. به تحوّل در حوزه ها دل بسته است و جامعیّت و آزاداندیشی را برای آنها آرزومند است.
کلام استاد، نغز است و دلنشین... که گوشه ای از آن را در فرارو دارید. لکن محضر استاد چیز دیگری است که دریغ، قلم و کاغذ را توان نیست از آن همه آموزه های علمی، چیزی به ارمغان آورد. و در یک کلام باید گفت که: استاد، پیام حال را بر سوغات مقال، برتری می دهد.
دست اندرکاران مجله، امیدوار هستند بلند طبعی و همت والای استاد که از جای جای گفت و گو پیداست، ره توشه ای باشد برای گام زنان وادی معرفت که جمال یار را بی رنج خار، نخواهند.
حوزه
حوزه : در ابتدای بحث از حضور حضرت عالی تقاضا می کنیم فرازهایی از زندگانی علمی و تحصیلی خود را بیان بفرمایید.
استاد : بعد از سالهای کودکی که هنوز مقداری از اوائل عمر ما گذشته بود، مشغول به تحصیل شدم. ابتدا در همان ده خودمان، حبیب آباد، درس می خواندم. تا بیست و دو سالگی همان جا بودم. بعد برای ادامه تحصیل به اصفهان آمدم. محضر زیادی از علمای بزرگ اصفهان را درک کردم؛ و پای درس ایشان نشستم. البته باید توجّه داشت که حوزه آن روز اصفهان، سرآمد دیگر حوزه ها بود. اگر نگوییم از حوزه آن روز نجف، بهتر بود، چیزی هم کم نداشت. حوزه اصفهان آن روز اساتید و بزرگان زیادی را در خود داشت و استوانه های زیادی را تربیت کرد: امثال مرحوم آخوند کاشی، مرحوم جهانگیر خان قشقائی، مرحوم ارباب، مرحوم شیخ محمد حکیم خراسانی، مرحوم آقا سید محمد رضا و مرحوم آقا سید محمد درچه ای پشتوانه های علمی محکمی برای حوزه اصفهان، بودند. وجود این بزرگان و یا شاگردان آنان، به محافل درس و بحث اصفهان، رونق خاص بخشیده بود. استاد فقه ما، در سطح، آقا شیخ علی یزدی و آقا سید احمد اصفهانی بودند. مرحوم آقا شیخ علی، خیلی خوب درس می گفت؛ ولی شخص گوشه نشینی بود. یکی دیگر از اساتید ما، آقا میرزا یحیی بیدآبادی بود که شاعر هم بود؛ به عربی و فارسی شعر می گفت. من صبح زود، قبل از طلوع آفتاب، درس ایشان می رفتم.
کفایه را من خدمت آقا سید محمد نجف آبادی خواندم. البته خدمت ایشان درس خارج هم بودم.
سالهای طولانی در درس خارج آقا شیخ محمد رضا، شرکت می کردم ایشان نسبت به من خیلی لطف داشت.
اساتید زیادی داشتیم. خداوند رحمتشان کند. همگی از نظر علمی خوب و پر بودند؛ از جمله آقا سید مهدی درچه ای و حاج محمد صادق.
حوزه : از اساتید حکمت و فلسفه خود، نامی نبردید.
استاد : حکمت را من نزد آقا شیخ محمد حکیم خراسانی، آموختم. مرحوم آقا شیخ محمد، فیلسوف خوب و پری بود. ملّای حسابی بود. نحوه درس گفتن ایشان نیز، خیلی جالب بود. در حقیقت یک درس را سه مرتبه می گفت. یک مرتبه عبارت را می خواند. این عبارت خوانده به نحوی بود که وقتی تمام می شد ما تمام درس را یاد گرفته بودیم. بعد خارج درس را می گفت و در آخر تطبیق با متن می کرد. در واقع این درس سه مرتبه گفته می شد.
حوزه : حضرت عالی هیئت، نجوم و ریاضیات را چگونه آموختید؟
استاد : من نجوم نخواندم. وارد شدم، امّا بعد از مدتی احساس کردم کار بی فایده است و به درد نمی خورد. البته الآن زیادی از مسائل آن را می دانم؛ ولی فکر می کنم که این علم پایه و اساسی نداشته باشد؛ اگر هم پایه و اساسی داشته باشد، بسیار بعید و دور از ذهن است.
تمام صحبت نجوم روی زایجه است. تمام امور عالم را با اصطلاحاتی مخصوص روی آن پیاده می کند و بعد به نوعی پیشگویی می پردازد.
از روی همان زایجه از عالم علوی و سفلی، خبر می دهد که چطور و چگونه می شود. این علم، به دل من نچسبید؛ به همین خاطر پیش نگرفتم. علم رمل را هم یک مقداری وارد شدم. کار آن هم بی شباهت به نجوم نیست. در رمل زایجه شانزده خانه می گیرد، ولی در نجوم دوازده تا.
شارع مقدس هم، مقداری مذمت دارد از پیشگویی و این حرفها. به همین جهت بود که من ادامه ندادم و کنار گذاشتم.
و امّا هیئت، این گونه نیست، علم هیئت پایه خیلی از علوم دیگر است. در علم فقه هم خیلی به کار می آید. ریاضیات هم که بسیار علم بجا و مفیدی است و در علوم دیگر از آن فایده های بسیار می برند. ابوابی از فقه را ما اگر ریاضیات، خوب بلد نباشیم نمی فهمیم.
در هیئت و ریاضیات، من متون زیادی خواندم؛ امّا نزد اشخاص مخصوصی نبوده است. بیش تر مطالعه می کردم و تمرین. اگر مشکلی پیش می آمد آن را نزد استادی حل می کردم؛ ولی این گونه نبوده است که درس بگیرم.
البته هم اکنون با این سن و سال و با وجود این که چشمهایم خوب نمی بیند که مطالعه کنم، مسائل ریاضیات را، بخصوص مثلثات و لوگاریتم و بقیه را و همچنین درجات فلکی و مسائل هیئت را به خوبی واردم و حضور ذهن دارم.
حوزه : حضرت عالی که بحمداللَّه محضر اساتید بزرگی را درک فرموده اید، چه خاطره ای از آنان و یا دیگر اساتید معروف حوزه اصفهان دارید؟
استاد : البته این آقایان، اساتید کاملی بودند و همان گونه که عرض کردم، حوزه اصفهان، اساتید بسیار خوبی داشت. از هر کدام از آنان خاطرات خوب و جالب باقی مانده است که فعلاً مجالی برای ذکر آنها نیست.
حوزه : نگاه کوتاهی به برخی از آنها خیلی از لطف نیست.
استاد : بله. جناب شیخ علی یزدی که ما خدمت ایشان، شرح لمعه می خواندیم در مدرسه صدر درس می فرمود. کل درس را ایشان با آهنگ، بیان می کرد. صدای بسیار خوب و رسائی داشت. صدای خوب ایشان هنگام درس گفتن در تمام صحن حیاط مدرسه، طنین انداز می شد به همین جهت یک فردی برای ایشان شعری هم گفته بود که:
واقعاً مدرسه صدر صفایی دارد - بلبلی شیخ علی نام نوایی دارد
مرحوم شیخ علی استاد کاملی در شرح لمعه بود. بسیار خوب و متین درس می گفت. وی، از آخر محلّه بیدآباد بلند می شد و پای پیاده برای گفتن درس به مدرسه صدر می آمد. ایشان، در عین کمال علمی از نظر مالی، بسیار فقیر و تهی دست بود.
گاهی بعضی از فقها با او همراهی داشتند، ولی استاد کاملاً تنگدست و در زحمت بود.
یکی دیگر از اساتید ما، مرحوم آقا سید محمد نجف آبادی، شاگرد مرحوم آخوند بود. آقا سید محمد، بسیار خوب درس می گفت. تمام حرف آخوند دستش بود. براستی درس ایشان خصوصیات درس آخوند را داشت. هنگام درس، انسان احساس می کرد محضر آخوند خراسانی به تلّمذ نشسته است. من، بیش تر مباحث اصول را خدمت این بزرگوار، خواندم. آنچه از این مباحث را موفق به درس ایشان نشدم، خدمت آقای سید مهدی درچه ای خواندم.
استاد بزرگوار ما آقای آیت اللَّه شیخ محمد رضا خیلی به من علاقه داشت. در سایه لطف بیش از اندازه ایشان با هم انس داشتیم. از جمله خاطرات من از آن بزرگوار، مربوط می شود به زمانی که من در مدرسه درس می گفتم. عده ای با من طرف شده بودند. این عده خدمت آقایان مسجد شاهی تضمین کرده بودند که من را از مدرسه بیرون کنند. خبر به ایشان رسیده بود. البته من خبر نداده بودم. یک روز صبح زود، پیش از آفتاب، ایشان تشریف آورد مدرسه، حجره من. همه طلبه ها جمع شدند. ایشان فرمود، خادم مدرسه آمد. به خادم فرمود: این حجره از آن من است و ایشان هم نماینده من است؛ هیچ کس حق ندارد مزاحم درس ایشان بشود. و به من فرمود: شما مشغول درستان باشید.
بعضی دیگر، خدمت مرحوم آقای نجفی من را مقصر کرده بودند که ایشان حکمت درس می گوید.
مرحوم آقا شیخ محمد رضا، بسیار تند درس می گفت؛ به صورتی که تازه واردهای به درس ایشان، در ابتداء متوجّه درس نمی شدند و فهم مطالب برایشان مشکل بود. ولی ما عادت کرده بودیم و با همان بیان تند، درس برایمان خیلی مفید بود.
حوزه : در این جا بجا و جالب خواهد بود که مقداری هم از خاطرات شخصی خود که مربوط به نحوه درس و بحث حضرت عالی می شود بیان بفرمایید.
استاد : زندگی سراسر خاطره است، خاطرات تلخ و شیرین؛ به خصوص زندگانی محصل. تحصیل ویژگی های خاص خودش را دارد که زندگی محصل را مقرون به خاطرات بیش تر می کند.
اولین ویژگی که کاملاً طبیعی هم هست، مشکلات فراوانی است که با درس خواندن قرین است؛ چرا که انسان وقتی امکانات مالی نداشت و نتوانست خرج کند، برایش مشکل پیش می آید. ناراحتیها هم طبیعی است. حتی گاهی انسان، خیلی سختی هم می بیند. در این موقعیت، انسان باید صبر کند و در صراط مستقیم گام بردارد. در این درگیریها و مشکلات، انسان نباید بلغزد؛ چرا که اگر لغزید، به طور حتم سقوط می کند و حداقل خسارتی که می کند این است که از حقیقت علم و معنویت آن، دور می ماند و خیلی تلاش بکند به ظواهری می رسد. حقیقت علم، به گونه ای است که جز با زحمت مقرون با خلوص نیت و پاکی طینت به دست نمی آید.
بله، در سختیها باید استقامت کرد و اتفاقاً علی رغم تصورش این کار خیلی مشکل هم نیست.
من چندین سال بود که نمی توانستم یک عبا بخرم. یک عبای کهنه داشتم با همان می ساختم. در احوالات بعضی از بزرگان دارد که حتی چراغ برای مطالعه نداشته اند؛ به همین خاطر مجبور می شدند در مکانهای عمومی از نور چراغ برای مطالعه استفاده کنند.
امّا خاطرات شخصی من در زمان طلبگی: روزی شش درس می گرفتم و چند درس هم می گفتم. شب که می شد می بایست تمام این درس را مطالعه بکنم؛ به همین خاطر، هیچ گاه اوائل شب شام نمی خوردم که خوابم نگیرد. بعد از مقداری مطالعه که خسته می شدم، شام می خوردم و بعد برای آن که خوابم نبرد، چراغ لامپا را روی طاقچه می گذاشتم و پای چراغ می ایستادم و ایستاده مطالعه می کردم که خوابم نگیرد. بعد از مطالعه، چند ساعتی استراحت می کردم و بعد روز بعد، قبل از طلوع آفتاب، درس و بحث را شروع می کردم.
حوزه : همان گونه که حضرت عالی مستحضرید و در ابتدای کلام نیز، اشاره داشتید، یک زمانی حوزه اصفهان رونق بسیار داشت و سرآمد دیگر حوزه ها بود، چگونه شد که ما در این اواخر شاهد آن رونق نیستیم؟
استاد : دو عامل در رونق و رواج حوزه اصفهان بسیار مؤثّر بود: یک مدیریت حوزه که پیش از روی کار آمدن رضاخان، مرحوم حاج آقا نوراللَّه و آقایان مسجد شاهی، ریاست اداره و مدیریت حوزه را به عهده داشتند. در آن زمان به حوزه سر و سامان و نظمی داده بودند. در دو سطح، پنج و سه تومان شهریه می دادند.
عامل دوّم در رونق حوزه اصفهان، اساتید پرمایه و حوزه های درسی خوبی بود که تشکیل می شد، اساتید بزرگی که در فنون مختلف ذی فنون بودند. برای هر کدام از علوم، فقه و اصول و حکمت و طب و ریاضیات، استاد وجود داشت.
مرحوم آخوند کاشی و جهانگیرخان و ارباب و دیگرانی که قبل از زمان ما بودند، هر یک استوانه ای کم نظیر به حساب می آمدند. زمان ما هم که آقا سید محمد باقر درچه ای، مرحوم شیخ محمد حکیم و دیگران بودند که رونق درسی حوزه از اینان بود. با روی کار آمدن رضاخان، کلاً درسها تعطیل شد. من خودم آن زمان یازده جلسه درس داشتم؛ و مدتی بود که سیزده جلسه شده بود.
آن زمان، در مسجد امام، جلسه درس داشتم. در تمام رشته های طلبگی وارد بودم و اغلب آنها را درس می گفتم. رضاخان، با آقایان مسجد شاهی و حاج آقا نوراللَّه، که ریاست حوزه را داشتند، طرف شد و درسها را تعطیل کرد. تمام درسها تعطیل شد. و طلبه ها پراکنده شدند. من هم، مدت چندین سال بود که کنار نشستم و درس و بحثی نداشتم. در این قضایا، بعضی از بزرگان از غصه دق کردند و مردند.
این که بعد از سالیانی، دو مرتبه درس و بحثها شروع شد، ولی دیگر حال حوزه اصفهان، به حالت قبل برنگشت.
حوزه : از حضور شما تقاضا می کنیم که مشایخ اجازه تان را معرفی کنید.
استاد : اوّلین اجازه را من از مرحوم آیت اللَّه آقا سید محمد نجف آبادی گرفتم.
وقتی خواستم از ایشان اجازه بگیرم فرمودند: سؤالی می کنم جواب بده. مسأله خُلع را مطرح کرد. سؤالاتی پیرامون آن نوشته بود که من در جواب کتابچه ای نوشتم و برای ایشان فرستادم. وقتی آن مرحوم اجازه را نوشت، خدمت آیت اللَّه آقای شیخ محمد رضا نجفی اصفهانی رفتم. ایشان فرمود: چرا پیش خودم نیامدی؟ من که به شما اجازه می دادم. عرض کردم: چه عیبی دارد، این لطف را بفرمایید که ایشان هم اجازه داد. همچنین از مرحوم آیت اللَّه آقای سید محمد درچه ای و آیت اللَّه آقا شیخ محمد حسین فشارکی اجازه دارم. اجازه مرحوم فشارکی را خدمت مرحوم آیت اللَّه آقا سید ابوالحسن اصفهانی که بردم ایشان هم تنفیذ کرد. همچنین از آیت اللَّه سید محمد حجّت کوه کمره ای و آیت اللَّه حاج آقا امین الدین بروجردی و آیت اللَّه حاج میرزا محمد رضا کلباسی اجازه دارم.
حوزه : حضرت عالی بحمداللَّه دستی به قلم داشته و نوشته ها و آثاری دارید؛ از حضور شما خواهش می کنیم، مقداری راجع به آثار و نوشته های خود، صحبت بفرمایید.
استاد : البته من که قابل نیستم، همین طور سطوری را رقم زده ایم.
در تمام این تألیفات، انگیزه من برطرف کردن قصوری بوده است که در جای جای امر دین حس می کردم.
من شاهد بودم که در بعضی از امور، ما چنانکه باید از متون دینی خودمان استفاده نمی کنیم و قدر آنها را نمی دانیم. من خواستارم تا حد امکان و به قدر توانایی خودم، این نقص را از بین ببرم.
اوّلین تألیف من، کتاب ارث الشیعة بود. من دیدم طلاب، در باب ارث و فهم مطالب پیچیده این باب، مشکلاتی دارند؛ بر این اساس، تصمیم گرفتم بحث ارث را بر اساس موازین شیعه، به زبانی ساده بیان کنم که تا حدّی رفع این مشکل بشود. این کتاب، در میان طلبه ها با استقبال رو به رو شد و چندین چاپ متوالی خورد.
حوزه : گویا این کتاب شما را، مرحوم آیت اللَّه بروجردی نیز، دیده است؛ این قبل از چاپ بوده یا بعد از چاپ؟
استاد : بعد از چاپ بود. من به اتفاق آیت اللَّه منتظری، خدمت ایشان رسیدم و آن جا کتاب را خدمت ایشان دادم. یادم هست قبل از این که خدمت ایشان برسیم، آیت اللَّه منتظری فرمود: کتاب را خوب و دقیق بخوان؛ اشتباه و اشکالی نداشته باشد؛ چون آقا امشب همه اش را مطالعه می کند.
بله، در این کتاب خصوصیات ارث را از هم جدا کرده و شرح دادم.
بعد ملحقات قضاوتهای امیرالمؤمنین (ع) را نوشتم.
در آن اوائل که حجاج حج می رفتند، مناسک نبود؛ به این خاطر، افراد به زحمت می افتادند. در آن موقع، من مناسک الشیعه را تألیف کردم. این مناسک به گونه ای بود که علاوه برمسائل و احکام شرعی، خصوصیات محلی مکانهای مختلف را هم داشت؛ مثلاً مشخص کرده بود حرم تا کجاست. حریم و حدود آن را تعیین کرده بود. همچنین بقیه مکانها را نیز، که خیلی هم مفصل شده بود.
بعدها که آقایان دیگر مناسک نوشتند، کتاب ما کنار گذاشته شد. کتاب دیگر، احسن التقویم است که در آن اوقات شرعی اصفهان را مشخص کردم. البته بعد اوقات شرعی مکه و مدینه و تهران را هم نوشتم.
در کتاب احسن التقویم، اوقات شرعی اصفهان را در طول سال مشخص کردم. انگیزه تحریر کتاب احسن التقویم، این بود که اذانی که از گلدسته، پخش می شد، با وقت شرعی مطابقت نمی کرد. وقتی من می رفتم نماز، می دیدم عده ای دارند از نماز بر می گردند. می گفتم: هنوز ظهر نشده. می گفتند: چرا؛ اذان گفتند. حدود هیجده دقیقه اذان را زودتر می گفتند. من ین کتاب را تألیف کردم؛ تا وقت شرعی در ایام سال مشخص گردد.
کتاب شرح دعای ندبه، به نام وظائف الشیعه، یکی دیگر از تألیفات من است. زمانی یک عده، بر ردّ دعای ندبه حرف می زدند و چیز می نوشتند که این دعا سند ندارد؛ مدرک ندارد؛ عبارتهایش درست نیست. در عبارتهای دعا هم خدشه می کردند. من در جهت ارائه سند و درست بودن جهات دیگر دعا، این کتاب را نوشتم.
کتابی در شرح احوالات مرحوم صاحب بن عبّاد نوشتم؛ چون بعضی به من گفتند: آن مرحوم سنّی مذهب بوده است. این نارواست؛ چرا که مرحوم صاحب بن عباد، از مروجین شیعه و از پایه گذاران مذهب تشیع در ایران به شمار می رود. این بود که کتابی در شرح احوالات آن جناب نوشتم و شهادت چندین نفر از فقهای بزرگ را بر شیعه بودن ایشان در آن جا آوردم.
رفیق مهندسی داشتم به نام آقا نجفی، یک روز ایشان به من گفت: من در انگلستان، به یک کنفرانسی دعوت بودم که در آن جا گوینده اظهار می داشت: این ادعای مسلمانان که اسلام دین جامع و کاملی است، درست نیست؛ بلکه اسلام دین ناقصی است. دلیل می آورد که در روی زمین، مناطقی هست که بین طلوع و غروب خورشید در آن جا، چندین ماه، فاصله است و مسلمانها راجع به چگونگی اعمال عبادی، در آن مناطق، هیچ حکمی در میان احکام فقهی خود ندارند. بعد حکایت طنزآمیزی را نیز، نقل کرده بود که یک نفر مسافر روزه دار، به قطب شمال سفر کرده و در آن جا برای افطار، منتظر غروب خورشید مانده است و چون خورشید در وقت معمول غروب نکرده است، مسافر بیچاره، از گرسنگی فوت کرده است. این جریان، انگیزه تألیف کتاب الرساله القطبیه، در من شد. در این کتاب، من اوقات شرعی را در قطب شمال، مشخص کردم. البته در مقدمه آورده ام که گوینده داستان مسافر روزه دار، در ساختن آن داستان، غلفت کرده است که شخص مسافر، از نظر اسلام، نمی تواند روزه بگیرد. و همچنین آورده ام که گرچه فقهای ما این بحث را به خاطر عدم ابتلاء مطرح نکردند، امّا زمینه استخراج این حکم، در منابع اسلامی هست و باید استخراج شود. چنانکه من این کار را کردم؛ یعنی، حکم عبادتهای آن جا را از قرآن و حدیث، استخراج کردم، و اوقات صلات و صوم را در مناطق قطب شمال، مشخص کردم.
همچنین در کتابی دیگر به نام کتاب تطبیق، به تطبیق سالها و ماههای هجری قمری، با سالهای هجری شمسی، از اول هجرت تا سال 1268 هجری یا 1320 خورشیدی پرداختم.
جزوات دیگری هم دارم که فهرست کامل آن در پشت بعضی از کتابها آمده است.
حوزه : شما می فرمایید مسأله احکام در قطب را علمای ما به لحاظ عدم ابتلاء بیان نکردند، ولی زمینه استخراج آن در منابع فقه ما وجود دارد که باید استنباط شود؛ بنابراین، کتب فقهی ما نباید الزاماً منحصر به همین 52 کتاب باشد، بلکه اگر مسائل زمان ایجاب کرد باید پی استنباط مسائل مورد ابتلاء و جدید رفت، آنها را استنباط کرد و کتابهایی هم به کتابهای فقهی افزود.
استاد : بله، همین طور است. این بسیار مسأله روشنی است که ابواب فقه نباید محدود بماند. در هر زمان باید مسائل مستحدثه زمان را شناخت و احکامش را استخراج کرد. خوب بعضی مسائل، در گذشته هیچ نبوده است؛زمینه ای است برای طرح آنها در لسان علمای پیشین وجود داشته است؛ امّا امروز این مسائل مطرح است، ما که نمی توانیم نسبت به آنها بی تفاوت باشیم. منابع و مأخذ ما هم نسبت به مسائل مستحدثه هر زمان بی تفاوت نیست؛ زمینه پاسخگویی دارد؛ منتهی باید زحمت کشید؛ کاوش کرد؛ و حکم را به دست آورد. معنی عدم انسداد باب اجتهاد همین است و در این صورت می تواند احکام فقهی مردم را تا قیامت کفایت کند.
حالا اگر ما از کنار مسائل، بی تفاوت بگذریم و به آنها آن طور که باید نپردازیم، ما مقصریم.
در این جا، من می خواهم مطلبی را یادآوری بکنم.
حوزه : بفرمایید.
استاد : درسهایی که در حوزه های علوم دینی تدریس می شود، همه اش خوب است و لازم؛ بجاست که طلبه ها آنها را خوب و با دقت بخوانند. منتهی، دروسی دیگر هم لازم است که در حوزه ها تدریس می شود که در حوزه های گذشته تدریس می شده است؛ ولی متأسفانه امروز، کنار گذاشته شده است. هر کدام از علوم روز و غیره که دانستن آن در آگاه کردن طلبه نسبت به مسائل زمان مؤثر باشد، در فقه و برداشتهای فقهی، اثر مطلوب می گذارد.
یاد گرفتن این درسها و دانستن این گونه معلومات، برای حوزه ها کاملاً ضروری و واجب است. واضح است که وجوب شرعی مراد نیست، بلکه برای فهم و درک بهتر و درست تر لازم است. لازمه درس خواندن هم همین است که انسان با اشراف به مسائل اطراف خود و مسائل و مشکلات مردم، درس بخواند. ما نباید نسبت به آموختن علوم، تنگ نظر باشیم و به چند تا قناعت کنیم؛ مثلاً، من نمی دانم چرا دیگر در حوزه ها ریاضیات، نمی خوانند و آن را ترک کردند؛ با وجود این که ریاضیات، علاوه بر این که عقل و فکر را پرورش می دهد و انسان را نکته بین و دقیق بار می آورد در فقه هم کاربرد زیادی دارد. در کتاب ارث و دیگر کتابها از آن به خوبی استفاده می شود. حتی بعضی از مسائل آن بدون دانستن ریاضیات حل نمی گردد. من اخیراً به یکی از آقایان در اصفهان گفتم: ما باید یک عده از طلبه ها را در کنار آموزش فقه و اصول ریاضیات هم آموزش بدهیم. ایشان، از میان شاگردانشان جمعی را انتخاب کرد که از سال گذشته برای آنها درس ریاضی شروع کردیم.
علوم لازم و ضروری را باید یا گرفت و نباید با آن مخالفت کرد.
من فکر می کنم بعضی از مخالفتها از سر جهل است؛ مثلاً، مخالفتی که با یادگیری حکمت از قدیم سابقه دارد. حتی در خود اصفهان هم آن زمان که پایگاه حکمت و فلسفه بود، بعضی با آن مخالفت می کردند و این مخالفتها اساسا بی پایه و بنیاد بود. حکمت، علم است و کسی نمی تواند بگوید یادگرفتن آن بد است.
حالا ممکن است کسی ظرایف آن را نفهمد؛ یا کلاً به ذوقش جور در نیاید؛ یا استعداد آموختنش را نداشته باشد؛ این مطلب دیگری است؛ ولی نباید با علم و آموختن علوم مخالفت کرد. به عقیده من مخالفین حکمت، خودشان هم درست نمی دانند که چرا مخالفت می کنند. علت اساسی همین است که مباحث حکمت را نمی فهمند، با آن آشنا نیستند؛ به این خاطر مخالفت می کنند.
علوم حوزوی ما تا حدود زیادی به یکدیگر مربوط می شوند؛ به نحوی که فهم یکی به دیگری بستگی دارد؛ مثلاً، ما در اصول مباحث زیادی داریم که اگر انسان حکمت را نداند آن مباحث را خوب متوجّه نمی شود. حتی فهم درست و خوب کتاب کفایه متوقف است به دانش حکمت.
حوزه : همان گونه که معروف است، شما جدا از تبحّر و ورزیدگی که در ادبیات عرب دارید، گه گاهی هم شعر می گویید. اگر موافقت بفرمایید، در این زمینه هم صحبتی داشته باشیم.
استاد : خوب گاهی که حوصله و ذوقی بوده است، چیزهایی گفتم که بیش تر آنها ماده تاریخ است. بعضی از آنها در ابتدای کتابهای چاپ شده آمده است.
البته تمامی آنها را در جایی گردآوری نکردم. مقداری هم شعر دارم که گردآوری شده است؛ رباعیات و غیره.
حوزه : از حضور شما خواهش می کنیم یکی از اشعار خود را قراءت بفرمایید.
استاد : چیز قابلی نیست، حالا که می فرمایید اشکال ندارد. این شعری که برایتان می خوانم، اوائل پیروزی انقلاب اسلامی گفته شده است.
به این صورت که من با جمعیتی از اصفهان دیدن حضرت امام رفته بودم؛ در آن مجلس من به چهره نورانی ایشان که نظر می کردم، هیبت و عظمت خاصی، در آن چهره می دیدم؛ در این حالت بود که من این شعر را گفتم:
خَم ابروی خمینی خُم خمخانه شکست - پی پیمانه حق جرعه و پیمانه شکست
خاک ایران همه چون صفحه شطرنجی بود - مات شد شاه و همه تخته شاهانه شکست
کاخش از دست شد و در به در هر کشور - تا که در قاهره اش خانه و کاشانه شکست
لابه لا کشور ما لانه جاسوسی بود - لاشد این لانه و هم صاحب آن لانه شکست
دشمن ار گرگ صفت کرد به ما دندان نیز - سنگ دندان شکنش یکسره دندانه شکست
پای مردان همه بودی ز پی دانه به دام - دست غیب آمد و هم دام و هم این دانه شکست
بست پیمان که همه مایه پیمانه برفت - سنگ پیمانه شکن آمد و پیمانه شکست
کار شد یکسره وارونه و ایران ویران - امر حق آمد ویرانی ویرانه شکست
دست دزدان پی دزدی همه بر شانه شاه - دست حق دست ز دزدان وز شه شانه شکست
خواست تا ریشه ایران کند، از شانه ریش - شانه غالب شده و دندانه آن شانه شکست
بود این خانه همه پایگه بیگانه - صاحب خانه ز بن پایه بیگانه شکست
مکر بر توطئه کردند به روز و مه و سال - مکر روزانه و ماهانه و سالانه شکست
خبر از عاقبت ظالم دهد شعر ادیب - سنگ پاداش سر ظالم دیوانه شکست
حوزه : در خاتمه بحث، از حضور حضرت عالی تقاضا می کنیم ما و دیگر طلاب را نصیحت و موعظه ای بفرمایید.
استاد : من خود را لایق نمی دانم که بخواهم برای آقایان موعظه ای داشته باشیم؛ ولی از باب این که مطلب شما بی جواب نماند، عرض می کنم. ما طلاب یک مطلب را نباید هیچ گاه از یاد ببریم: آن مطلب این است که ما درس را برای خودمان تنها نمی خوانیم. در حقیقت ما باید واسطه بین مردم، و علوم دینی باشیم. علوم را فرا بگیریم و بعد با ایجاد معاشرت و اُنس با مردم این علوم را به آنها منتقل کنیم. بر این اساس، بعد از اخلاص و خلوص نیّت، ضروری ترین چیز برای طلبه اخلاق نیکوست. طلبه باید اخلاق خوب داشته باشد، چه در خانواده، چه در جمع دوستان و چه در اجتماع. از این طریق می تواند مردم را به سوی خویش جلب کند و می تواند پیام خودش را به آنها بدهد. اگر اخلاق نباشد، انسان موفق نمی شود.
اگر اخلاق نباشد گروه ها به یکدیگر پیوند نمی خورند؛ قلبها به هم پیوسته نمی شوند؛ و افراد متفرق خواهند بود.
بعثت لأتمم مکارم الاخلاق. پیامبر نفرمود: لأتمم الاحکام. نسبت به مردم باید تواضع و فروتنی داشت. معاشرت با مردم برای اهل علم ضروری است؛ چرا که ثمره علم، که همان تعلیم و تعلّم است، در معاشرت با مردم ظاهر می شود. باید با مردم در رابطه بود و این نمی شود، مگر در معاشرت صحیح، حتی با آنان که از نظر ما خطا کارند و متعبد به احکام شرعی نیستند. باید انس گرفت و دوست شد؛ تا از این راه بتوان آنان را حلّ کرد. با جدایی و فاصله، هیچ مسأله ای حل نمی شود. کسی که می خواهد در مسؤولیت تعلیم و تعلّم باشد، سرلوحه کارهای خود را باید تواضع فروتنی قرار دهد. بخصوص ما نسبت به مردم خودمان باید این حالت را داشته باشیم. مردمی که براستی دین خدا را یاری می کنند و در این راه از هیچ چیز دریغ نداشته اند. این مردم، براستی شایسته احترام هستند؛ بخصوص آنان که مستقیماً در امور شرکت دارند.
در جلد 68 کتاب شریف بحار، صفحه 139، خبری به این مضمون از امام محمد باقر (ع)، نقل شده است که روزی چند نفر از صحابه در منزل پیامبر (ص) آمدند. پیامبر (ص) از منزل بیرون آمد، فرمود: در روز قیامت، مردمی در طرف راست عرش و یا در طرف راست من قرار می گیرند. (تردید از من است.)
بله، در طرف راست با صورتهای نورانی قرار می گیرند.
علی(ع) پرسید: اینان کیانند یا رسول اللَّه!
پیامبر فرمود:
قم تحابّوا بروح اللَّه من غیر انصاب و لا اموال و هؤلاء شیعتُک یا علی.
کلمه روح اللَّه این جا اسم است. روح اللَّه نامی، که مردم مطیع او هستند و بدون هیچ گونه چشم داشتی او را یاری می کنند.
از ابتدا تا حالا، ما، میان علماء، روح اللَّه نداشتیم و اگر هم داشتیم، با این خصوصیات نبوده است. مسلماً مراد، حضرت امام است. این روایت شأن مردم ما را مشخص می کند؛ شأن شهداء و میدان دارها، کسانی که واقعاً در این زمان، جهت یاری دین خدا، زحمت می کشند و خدمت می کنند قرینه ای دیگر هست که می رساند مراد از روح اللَّه، در این روایت، اسم شخص است. در روایتی دارد که مردمی در قم، ظهور می کند که مردم، جهت یاری دین خدا، گردش جمع می شوند و یاریش می کنند.
در ابتدای سوره بنی اسرائیل دارد که بنی اسرائیل، به واسطه ظلم زیادی که انجام دادند، توسط کسانی از سرزمینشان رانده شدند.
حالا این واقعه، یک بار اتفاق افتاد یا بیش تر، اختلاف است؛ امّا در آیه مبارکه دارد: و ان عدتم عدنا اگر عود کنید بیایید، دو مرتبه شما را بر می گردانیم.
در رواتی دارد که راوی از امام صادق(ع) پرسید: چه کسی آنان را بر می گرداند؟
امام (ع) سه مرتبه قسم یاد کرد: واللَّه اهل قم
غرض این که درست است که مردم باید قدر زحمت علما را بدانند و به آنان احترام کنند، ما طلاب هم، باید مواظب حالات و رفتارمان باشیم و در معاشرت با مردم، بهترین معاشر باشیم.
خداوند متعال، شما را نیز، در خدمت به حوزه های علوم دینی و مردم یاریگر دین خدا، موفق کند.
حوزه : از حضرت عالی معذرت می خواهیم که ساعاتی از وقت شما را گرفته و شما را خسته کردیم.
استاد : خواهش می کنم؛ ما که قابل نیستیم؛ گفت و گویی بود که با هم داشتیم.