فهرست کتاب


آیینه داران حقیقت جلد اول

مجله حوزه‏

مصاحبه با آیت اللَّه حاج آقا رضا بهاء الدینی(25)

آیت اللَّه حاج آقا رضا بهاء الدینی از معدود فقهایی است که تمام ابعاد وجودی انسان را ارج نهاده و به پرورش و تربیت همه جانبه استعداد - این ودیعه الهی - پرداخته است.
اشتغال به فقه و اصول، وی را از اهمیّت اخلاق دور نساخته و توجّه به تربیت انسانی، او را به انزوای کُشنده نکشانده است.
اگر چه از تعلّقات مادی خویش را به دور ساخته؛ لکن گریز از تعلّق را با بی توجّهی و بی تعهّدی نسبت به سرنوشت جامعه اشتباه نگرفته است.
اندیشه را ارج نهاده و تفکّر را پیشه ساخته، دل را جلا داده و از جلال و جمال الهی سیرابش ساخته است. هیچ کس گمان نمی برد این عارف متخلّق گوشه گیر، این همه از وقایع روز و جریانهای زمان آگاه باشد و چنان به تحلیل حوادث بپردازد که تو گویی مسؤول تیزبینی به تفسیر سیاسی نشسته است.
چه انگیزه ای جز تعهّد همراه آگاهی، این زاهد رهیده از رنگ تعلّق را راهی دیار رهروی رهیده از بند حیات در شهر دور افتاده کاشمر می کند و به زیارت مزار مدرس، مرد ذکاوت، دیانت و شجاعت، در دل خراسان می کشاند. راستی کدامین عارفی است که به مردان دین و سیاست این همه ارج نهد و کدامین سیاست دان دین آشنایی است که چنین در اخلاق و عرفان غرق شود.
وقتی سخن از دین آشنایان ستم ستیزی چون: شهید مصطفی خمینی پیش می آید بیان را وافی به مقصود نمی داند و با قلم به وصف آن دلدادگان مقرّب می پردازد.
آیت اللَّه بهاءالدینی، فقیه خود ساخته ای که سعادت جامعه را در توجّه مبلّغان به سازندگی خویش می داند و تمام موفقیتها را در گرو آن می بیند و بی جهت نیست که به توصیه حضرت امام درس اخلاق، این درس اصلی به فراموشی سپرده شده را، در حوزه می آغازد.
نشستن در کنار این بزرگ مرد و گوش کردن به سخنان نغز وی لذّتی وصف ناکردنی دارد، لکن افسوس که صفحه های محدود مجله، این لذّت را از ما و خوانندگان دریغ می دارد و مجبورمان می سازد که به همین مقدار بسنده کنیم. با این همه، آنچه که از سخن نیک و اندیشه های ناب می توان سراغ گرفت در این مجموعه فراوان یافت می شود.
مصاحبه اگر چه کم حجم است، لکن بسیار پربار می باشد و جمله جمله آن پیامی ژرف در بردارد و نیاز اندیشیدنی است در خور. امید که بهره ای شایسته گیریم.
یادآوری: شماری از این فرزانگان دانش و تقوی، که توفیق دیدارشان را پیدا می کنیم، به خاطر فروتنی و حساسیّت فراوانی که از خودستایی و نام و آوازه دارند، به دشواری می توان، کلامی را پیرامون زندگی و ویژگیهای شخصی ایشان، از زبانشان شنید.
از این روی، داشتن شرح زندگی، که از زبان خود ایشان مطرح شده باشد (با همه اهمّیتی که این گونه شرح حالها دارند)، بسیار کم و نادر است.
و علّت گمنامی بسیاری از بزرگان و شخصیتهای اسلامی نیز، نشأت گرفته از همین موضوع است. ما نیز، در خدمت استاد، از تاریخ زندگی ایشان جویا شدیم، که با سکوت معظّم له رو به رو گشتیم و قراین چنین نشان می داد که کوشش فزون تر نیز بی حاصل است. لذا لب فرو بستیم و پیرامون این موضوع از سوی دیگر به کنکاش پرداختیم، که کم بهره ای آن، از پیش روشن بود.
استاد، در حدود سال 1287 ش، در خاندانی پاک و متدیّن، در شهر قم، چشم به دنیا گشود. از آغاز نوجوانی، به تحصیل و فراگیری معارف اسلامی پرداخت، و مورد توجّه مرحوم آیت اللَّه شیخ ابوالقاسم قمی و دیگر بزرگان، قرار گرفت.
ضمن ارتباط با مرحوم آیت اللَّه میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، از محضر استادانی مانند: آیت اللَّه حاج شیخ عبدالکریم حائری، حاج شیخ محمّد تقی بافقی، آیت اللَّه شاه آبادی، آیت اللَّه حجّت و دیگر بزرگان، بهره علمی و معنوی بسیار برده است.
با شخصیتهایی مانند: آیت اللَّه سیّد احمد زنجانی و مرحوم زاهدی، هم درس و بحث بوده است. آشنایی طولانی ایشان، با امام خمینی، مدظله العالی، توفیق دیگری است که نصیب ایشان شده، و به خاطر تناسب فکری و روحی، مونس و همدم مرحوم آیت اللَّه حاج سید مصطفی خمینی بوده است.
سالهای متمادی، به تدریس سطح و خارج پرداخته، و صدها نفر از اندیشه ایشان سود جسته اند.
و اینک، با کهولت سنّی که دارد، ضمن تدریس بحثهای عمیق فقهی، برای برخی از شاگردان قدیمی، شبهای جمعه، از سرچشمه زلال قرآن، جام حیات می گیرد، و برخی از شبهای دیگر، بر کناره کوثر، روایات، به شرح و تحلیل می نشیند.
نوشته های ارزش مندی، پیرامون برخی از مسائل اسلامی دارد که امیدواریم به همّت، همّت دارانی، به زیور طبع آراسته گردد.
حوزه
حوزه : با تشکّر از لطف شما که وقت خود را در اختیار ما گذاشتید، اگر اجازه فرمایید، گفت و گو را آغاز کنیم؟
استاد : ان شاءاللَّه، که مقصود از این مصاحبه ها و دیگر زحماتی که شما در راه انتشار مجله می کشید، ساخته شدن طلبه هاست.
برای رسیدن به این مقصود اول باید خودتان را بسازید. قدم اول در سازندگی، ساختن خود انسان است. اگر انسان خودش را نساخته باشد، در ساختن دیگران موفق نمی شود. نه این که کار شما تنها این خصوصیت را داشته باشد هر تبلیغی این گونه است. مبلغ باید به آنچه می گوید، رسیده باشد. مانند پیامبران الهی که اول خود ساخته شده بودند، بعد به سازندگی دعوت می کردند.
اگر پیامبر می گوید: امین باشید، اوّل خودش امین است. اگر می گوید: صادق باشید، اول خودش صادق است. هر مبلّغی باید بعد از پرداختن به خود، به دیگران بپردازد. در غیر این صورت، هیچ فایده ای ندارد. کسی که می خواهد مصلح جمعیّت یا منطقه ای بشود، اول باید خودش را اصلاح کند، این یک قاعده کلّی است و استثنا هم بر نمی دارد.
اگر اصلاح خوب است، اوّل خودت را اصلاح کن، اگر خودسازی خوب است، اوّل خودت را بساز، اگر حرام بد است، اوّل خودت ترک کن. چطور شده که همه باید تطهیر شوند، ولی خودت نباید تطهیر شوی؟
حوزه : چگونه و از کجا باید خودسازی را آغاز کرد؟
استاد : پایه و اساس تمام کمالهای انسان، توحید و منشاء تمام بدبختیهای انسان شرک است. در ابتدای امر، باید تمام کوششمان بر این باشد که موحّد شده و خودمان را از هر گونه شرک تزکیه کنیم. توحید و براءت از شرک در لفظ بسیار ساده است و با بهترین صورت و با بیانی خوش می توان از آن صحبت کرد. اما در عمل، چنان مشکل است که نمی شود آن را تصّور کرد. از این رو، موحد و مؤمن کم داریم. موحد و مؤمنی که از مرحله لغلغه زبان گذشته و توحید و ایمان را وجدان کرده باشد، که از تمام معارف اسلام بالاتر است. البته معارف اسلام و مدارج ایمان، ذات تشکیک [دارای درجات ] است، مانند نور مراتب مختلفی دارد. مرتبه اعلای آن مخصوص پیامبر و اولیای خداست و ما نمی توانیم به آن برسیم. ولی نباید از تلاش غفلت کنیم، باید در همان مسیر بکوشیم، تا هر چه بیش تر به اولیای خدا نزدیک شویم.
پیامبر اکرم، به مرتبه اقامه صلات معراجیّه رسیده است، صلاتی که در ایّاک نعبد و ایّاک نستعین آن حصر عبودیّت خدا و سلب استعانت از ماسوی حق است. انقطای از ماسوی اللَّه است.
این صلات منتهای تکامل بشری است. انسان باید در نتیجه معارف، عبادات و ترک محرمات به این صلات برسد، صلاتی که با یک شرک هم منافات دارد و با تشبثات به زید و عمر نمی سازد. ما که تا این اندازه در امورمان به غیر توجه داریم، به لحاظ فاصله با ایّاک نعبد و ایّاک نستعین است. باید سعی کنیم هر چه این فاصله کم شود و در عمل به حصر عبودیّت خدا و سلب استعانت از غیر خدا برسیم، آن گاه تمام امورمان اصلاح می شود.
حوزه : آمادگی انسان برای خُودسازی در کدام مرحله از عمر بیش تر است؟
استاد : به این سؤال باید از دو نظر جواب داد. طبیعی و اجتماعی. از نظر طبیعی، انسان تا حیات دارد، فرصت خودسازی را از دست نداده و هیچ گاه نباید از خود فراموش کند. در لحظه لحظه عمر انسان باید به فکر خویشتن خود باشد. البته ایّام جوانی غنیمتی است که نباید از او غافل ماند و به سادگی او را از دست داد، چون در این ایّام نفس برای ساخته شدن مستعدتر است و قوای انسان می توان کامل دارد.
و امّا از نظر اجتماعی، انسان باید تا قبل از این که در اجتماع قبول مسؤلیّتی بکند خودش را بسازد. زمانی باید شخص، مسؤلیّت اجتماعی قبول کند که خود را کاملاً ساخته و به اجتماع نظر غیر الهی نداشته باشد؛ چرا که همراه با داشتن پُست و مقام، خودسازی بسیار مشکل است. و شخص غیر خود ساخته هم به درد اجتماع نمی خورد. کسی می تواند به ادای وظیفه بپردازد و به حال مردم مفید باشد که هیچ گونه طمعی نسبت به اجتماع نداشته باشد. از اجتماع، مقام، موقعیّت و منصب نخواسته باشد.
مردم هم از چنین شخصی استقبال می کنند. و به خوبی میان او و کسی که برای اکتساب پا به جامعه گذاشته است، فرق می گذارند.
اگر این گونه باشد، ما در جامعه تنازع و مزاحمت نخواهیم داشت. البتّه، میان افرادی که قصد اکتساب ندارند، ممکن است اختلاف سلیقه و رأی باشد؛ امّا، منازعه و مزاحمت نیست.
حوزه : شما می فرمایید: روحانیّت اوّل باید خود را بسازد، سپس وارد اجتماع شده و به تبلیغ یا پذیرش مسؤولیّتی بپردازد، در حالی که انسان در اجتماع و برخورد با مردم و حوادث گوناگون اجتماعی بهتر به ضعفهای خود پی می برد و بیش تر به فکر درمان می افتد.
استاد : من نگفتم که انسان موقعی که می خواهد خود را بسازد، از اجتماع فاصله بگیرد و انزوا اختیار کند. نه، در حال خودسازی هم انسان باید در اجتماع باشد. همان گونه که می گویید، انسان در اجتماع و مراوده با دیگران بهتر به ضعفهای خود می رسد. آنچه من گفتم این است که تا قبل از خودسازی و فراغت از خود، ایّام تبلیغش نرسیده، نباید پُست قبول کند. طلبه باید در اجتماع باشد با امور اجتماعی سرو کار داشته باشد، اما دوران تبلیغ یا قبول مسؤلیّتش زمانی است که برای این کار آمادگی کامل پیدا کند. اگر ما خود را بسازیم، تمام تعارضات و تزاحمات میان روحانیت از میان می رود؛ چرا که منشأ تمام اینها شرک به خداوند متعال است. دستگاه خدا با این رقابتها نمی سازد. اگر شخصی تسلیم خداوند متعال باشد و به ایّاک نعبد و ایّاک نستعین ایمان داشته باشد، ممکن نیست شخص دیگری را تضعیف کند، مگر این که آن شخص نااهل باشد و این بخواهد به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر اقدام کند.
اگر ما قبل از تبلیغ، خودمان را ساخته باشیم و از خویشتن خود رها شده باشیم، هرگز تبلیغ ما برای تأمین زندگی نمی شود و مردم هم از دعوت ما تنها اجرای مرسوماتشان را انتظار ندارند. تبلیغ جان می گیرد. و به همان که باید باشد تبدیل می گردد.
اگر قبل از قبول مسئولیّت اجتماعی، خودمان را ساخته باشیم، هرگز در مسئولیّت نان و آب، نفوذ و قدرت جست و جو نمی کنیم. و این نه بدان معناست که ریاضت بکشیم، نه. انسان خود ساخته می داند که زید و عمر و تمام روابط اجتماعی محکوم نظر خداوند متعال است. او، از اینها چیزی نمی خواهد. البته خدا هم چنین فردی را به احسن وجه تأمین می کند، به گونه ای که گویا افراد مأمور می شوند که کارهای او را انجام بدهند، بدون آن که او دنبال افراد بدود و التماس و خواهش کند، افراد به سراغش می آیند. نباید تصوّر کرد که برآورده شدن احتیاجها،تابع روابط اجتماعی است و با روابط حلّ می گردد، نه این گونه نیست، روابط اجتماعی خود محکوم حکومت الهی است. اگر شخص خود را بسازد و الهی شود، بدون این گونه روابط، افراد مانند یک مأمور کارهای او را انجام می دهند. این را خیال نکنید حرف است. این مطلب، اضافه بر مذاکره و بیانات علمی مورد تجربه ما هم هست؛ یعنی ما تجربه کردیم و دیدیم چنین است.
آن روزی که آدمی مرد خدا بشود، علوم که در غیر دستگاه الهی نیست؛ یعنی در دانشگاه و فیضیّه نیست، فقط دستگاه خداوند است که توان چنین فیضی را دارد.
پس مطلب این گونه شد که دورانی که انسان در جامعه توجّه به نواقص و معایب خود می کند، این دوران، دوران تبلیغ نیست، بعد از فراغت از اینها ایام تبلیغ می رسد. انسان باید در هر حال، مرد اجتماعی باشد. منتهی دوران سازندگی و تبلیغاتی او دورانی است، که خودش ساخته شده باشد و آزادی و استقلال از تشبثات به نفوس، در احتیاجهای شخصی، پیدا کرده باشد.
این مرد خود ساخته، کالجبل الرّاسخ می شود. و دیگر توطئه های رنگارنگ و حوادث گوناگون اجتماعی در او اثر نمی کند.
حوزه : کسانی که خود را تا حدودی ساخته اند، اگر بخواهند تا همان حدّ، دیگران را بسازند، چگونه باید این کار را انجام دهند، و قدم اول چیست؟
استاد : هیچ چیز به اندازه عمل انسان در ساختن دیگران مؤثر نیست. رفتار و حرکات یک انسان وارسته، خود تبلیغ به وارستگی است: کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم. این که تمام روحانیّت نسبت به حضرت امام، مدظلّه، توجّه دارند و ایشان را به عنوان الگو پذیرفتند، به خاطر دعاوی امام نیست، به خاطر عمل ایشان است. آنچه به ایشان این جنبه را داده است، اعمال و رفتار ایشان است. ما بیش از شصت سال است که امام را می شناسیم، ایشان از ابتدای امر متعبّد بودند. در پنجاه سال پیش، ایشان استاد فلسفه بود و برای افرادی مثل مرحوم مطهری و آقای منتظری تدریس می کرد. در عین حال، همه می گفتند: ما چنان مرد حکیمی که تا این اندازه نسبت به مسائل ائمه(ع) و اوضاع امور حساس و دقیق باشد، سراغ نداریم. بی جهت نیست که چنین توفیقاتی نصیب امام شده است. و از نظر اخلاق هم ایشان بی نظیر بود. شاید حدود 30 یا 25 سال ایشان با مرحوم زنجانی در جلسات فیضیّه شرکت داشت، همواره پشت سر ایشان حرکت می کرد. حتی یک مرتبه دیده نشد که بر ایشان پیشی بگیرد.
جلسات نشست امام هم با شاگردانش تشکیل می شد، مسأله استاد و شاگرد اصلاً برای امام موضوع نداشت. ایشان نمی گفت: اینها شاگردان من هستند، نباید با اینها بنشینم، نه این حرفها نبود. گاهی ریاست جلسه هم به دست شاگردان می افتاد، امام استاد جلسه بود، اما جلسه را دیگران اداره می کردند.
از نظر سیاست و بینش اجتماعی هم که جای حرف نیست. این که زعامت و مرجعیّت عامّه، به دست آیت اللَّه بروجردی افتاد، تا حدود زیادی مرهون زحمات امام بود. ایشان صلاح را در این می دانست که باید مرجعیّت در دست یک نفر متمرکز باشد. روی همین اصل در این جهت زیاد کوشید.
خلاصه کنم از ابتدای تأسیس حوزه علمیه قم تاکنون، ما برای امام ،مدظله، نظیر نیافتیم.
حوزه : به نظر شما درسهای اخلاقی که اساتید حوزه در گذشته داشتند، و از آن جمله درس اخلاق خود حضرت عالی (که با توصیه امام، مدّظلّه، در مدرسه فیضیّه آغاز شد)، تا چه حدّ در تربیت نفوس مؤثر است؟
استاد : البته تذکر و گفت و شنود مسائل اخلاقی در سازندگی انسان مؤثر است انّ الذکری تنفع المؤمنین.
اما آنچه در این باب مهم است، قابلیّت افراد است. فرد باید استعداد پذیرش حقایق را داشته باشد. چون به همین میزان می تواند بهره مند گردد. حتّی انذار و بشارت انبیاء هم در تمام افراد مؤثر نبوده، تنها طائفه بخصوصی استعداد پذیرش این حقایق را داشتند. پیامبر اکرم(ص) نسبت به همه افراد، یک نسبت تبلیغی داشت، کتاب هم یکی بود، ولی هر کس به میزان استعداد خود بهره برد. کتاب هم هدی للمتقین و شفاء للمؤمنین بود. البته با استمداد از خداوند متعال و اجتناب از معاصی می توان استعداد فهم حقایق را ایجاد کرد و افزایش داد. ولی قاعده کلّی این است که مظروف بیش از قابلیّت ظرف امکان ندارد. کسانی که در پی فراگیری و درک معارف و حقایقند، باید قابلیّت و ظرفیّت خود را افزایش دهند، تا هر چه بیش تر بهره مند گردند.
و کسانی هم که به عنوان استاد در یک درس اخلاق حاضر می شوند؛ باید حضورشان حضور انسان خود ساخته و وارسته ای باشد که اعمالش، گفتارش را تأئید می کند و بر قلبها می نشاند.
حوزه : شما فرمودید: ابتدایی ترین گام، ساختن خود انسان است. از این روی، آشنایی به زندگانی انسانهای وارسته و خودساخته می تواند ما را در این راستا، به عنوان الگو، کمک کند. لذا اگر به زندگی بزرگانی که شما موفّق به درک حیات آنان شده اید، اشاره ای داشته باشید، مفید است.
استاد : مسأله اصلی، تصمیم خود شخص است. هر کس باید به فکر خود باشد و بداند که پرونده حیاتی او را روزی بررسی خواهند کرد.
البتّه ما بزرگانی داشتیم که بعد از زندگی ائمّه معصومین (ع) می توان به عنوان اُسوه و نمونه روی خصوصیّات زندگی آنها تکیه کرد. راجع به مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری، مؤسس حوزه علمیه قم، و مرحوم شهید مجاهد حاج آقا مصطفی خمینی، که من سالیان دراز با آنان بودم، دوست دارم چند سطری خودم بنویسم؛ زیرا آنچه پیرامون شخصیّت این دو بزرگوار می دانم، جزء وجدانیّات من است و به آن معتقدم بدون کم و کاست:
باسمه تعالی
حضرت آیة اللَّه الشیخ عبدالکریم الحائری مؤسّس الحوزة العلمیّة بقم، فقیه بصیر، استاد محقّق فی الفقه و الاصول والاخلاق، فی قرب 1340 قمری هجری.
و کان علیه الرّحمة رؤفاً بأهل العلم و الطلّاب، مشفقاً علیهم کالأب المشفق لولده، حافظاً لمصالح اهل العلم و المحصّلین.
فمن کان له حرکة علمیّه یشوّقه علی البقاء، و من لیس له ذلک یشوّقه علی الترویج فی منطقة مناسبة له.
وکان علیه الرّحمة یبدء بنفسه فی شعائر المذهبی و المراسم الدینیة، واقامة مجالس التوسّل و الذکر لأهل بیت العصمة و الطهارة حتی فی مجلس بحثه، صابراً مجاهداً لطواغیت اهل زمانه، فجزاهم اللَّه بشر اعمالهم و احلِّهم دار البوار، جهنّم یصلونها و بئس القرار.
وکان له علیه الرّحمة بمعرفة النفوس فی بدایة الأمر، مع ما جرّبناه فی صدق کلامه و مقاله بحیث یسکن الیه النفوس و له کمال الأنصاف فی معاشرة النّاس و لو کان له خداماً. متواضعاً فی مشیه، و کان مشیه عادّیاً فی مسیره، یتجنّب التشریفات الوهمیّة و الخیالیة المتعارفة.
و کان ذاکراً سبحانه و تعالی فی جمیع الأحوال و الأزمان. و کان صائناً لنفسه و تارکاً لهواه، کما هو شأن الفقیه البصیر بفقه الاسلام.
و قد ابتلی فی زمانه بمشکلات و حوادث کما هو دأب الأزمان و الأعصار بمهاجرة العلماء و الرّوحانیّین من بلادهم لاجل مبارزة طواغیت العصر و الزّمان و کان خفیف المؤونة فی العیش و الأقتصاد.
و کان بصیر بعواقب الأمور، صابراً حتی مات تدریجاً من طغیان الطواغیت. حشره اللَّه مع اهل بیت العصمة و الطهارة الذین هم مبدء التحوّل الفکری لنفوس البشر من انحطاط الفکر الی العروج الآلهی فی المعارف و الأخلاق و الفقه و السیاسة الدینیّة والخلافة الأسلامیة الّتی هی مبدء الحرکة الأجتماعیة، علّو الإسلام و الدین علی جمیع الأدیان و المذاهب بحسن التفاهم الذی لابدّ منه فی الحیاة الإنسانیة.
و هذا هو الوعد الموعود، لا مازعمه الشرق و الغرب من تقویة التجهیزات الناریّة و الصنایع المستحدثة الجدیدة و ان بلغ ما بلغ.
و لاجل ذلک کانت الهجرة مبدأ تأریخیّأ، للأسلام و المسلمین و طلوع الأنوار و الهدایة.(26)
ما مبدأ تاریخ را هجرت نوشته ایم، زیرا، منشأ پیدایش تحوّل فکری در نفوس بوده است. یعنی: نفوس بت پرست و مشرک و... تحوّل یافتند. این تحوّل را پیغمبر (ص) ایجاد کرد، لذا هجرت النّبی، مبدأ تاریخ اسلام شد. و باید هم مبدأ تاریخی این باشد، زیرا مبدأ انسان سازی است.
بسمه تعالی
الحاج آقا مصطفی، آیة اللَّه جمع بین المعقول و المنقول و السیاسة الإسلامیة و الدّینیة فی شبابه، و بلغ ما بلغ، من نوادر زماننا بل من نوادر الأعصار و الأزمان، صادق القول مع حسن النیّة، بصیر بالنفوس مع کمال الفطانة و الدّهی، و له سهم وافر فی الإنقلاب و حوادثه.
صابر فی المشکلات و نوائب الدّهر.
ابن الأمام، بل هو الأمام، بل له اب مثل الأمام، شدید الحبّ بالإمام، لالأجل الابوة، و الإمام شدید الحبل لالأجل البنوة بل لجهات اخر لا مجال لذکرها.(27)
استاد : آنچه من در اینجا نسبت به حاج آقا مصطفی آوردم، هیچ مبالغه و گزاف نیست. اگر کمی به ذهن بعید به نظر می رسد. به علّت این است که ما حاج آقا مصطفی را نمی شناسیم. او براستی یکی از شخصیتهای بزرگ، امّا گمنام ماست. کسی نتوانست خوب او را بشناسد و بشناساند.
من معتقدم که هیچ کس به اندازه خود امام حاج آقا مصطفی را نمی شناسد و افسوس که ایشان هم به لحاظهای گوناگون نمی تواند به معرفی چهره تابناک آن شهید برآید.
به نظر من از جمله کسانی که می تواند به عنوان الگو و نمونه برای حوزه های علمیه و طلبه ها مطرح باشد، شهید مطهری (ره) است. او را به عنوان محصول نمونه حوزه و فردی که در حوزه موفق بوده است، می توان به عنوان الگو برگزید. عنصری که در شهید مطهری چشمگیر بود، خستگی ناپذیر بودن ایشان در کار و تقوا بود. مطهری، براستی مرد کار و تلاش بود. به جرأت می توان گفت از 24 ساعت شبانه روز 18 ساعت کار و تلاش داشت در تقوا هم مرد کم نظیری بود. از جلسات کم فایده به شدت پرهیز داشت. رفت و آمدهای معمولی دیگران را نداشت. و بیش تر به کار خود مشغول بود.
حوزه : لطفاً اشاره ای نیز به زندگی و ویژگیهای مرحوم میرزا ابوالقاسم قمی و مرحوم حاج شیخ محمد تقی بافقی بکنید.
استاد : زهد و تقوای مرحوم میرزا ابوالقاسم قمی(28) نمونه بود. ایشان با تمام محبوبیت و نفوذی که داشت، تنها با سادات، اهل علم و طبقه ضعیف خوب بود، و به آنها روی خوش نشان می داد. با متنفذّین هیچ خوب نبود. به گونه ی که هیچ یک از آنها جرأت نداشتند برای او هدیه ای بفرستند. میرزا اجازه نمی داد متنفذین در کارهای او دخالت کنند. زندگی کاملاً درویشی و بی آلایشی داشت.
حتی خادمی نداشت که به کارهای بیرونی او برسد. یکی از سادات فقیر بود که میرزا از سهم سادات به او کمک می کرد، او هم گاهی در بیرونی چای و غلیانی درست می کرد. مرحوم حاج شیخ محمد تقی بافقی(29) نیز از نوادر زمان بود. او، در تأسیس حوزه قم سهم بزرگی داشت. طهارت نفس او فوق العاده بود. به صورتی که محرز و مسلم بود شیخ در کارهایش به چیزی جز رضای خدا نظر و وابستگی ندارد. نسبت به روحانیّت بسیار خدوم و به کرامت طلبه ها بسیار توجّه داشت. در آن اوایل تأسیس حوزه، در اوّل هر ماه حدود هزار تومان پول (سکه) که وزنش هم زیاد می شد، درون کیسه ای می ریخت و به سراغ تک تک حجره های فیضیه می آمد و شهریّه طلبه ها را می داد.
نسبت به طلبه ای که می فهمید کوششی در درس و امور تقوایی دارد، خیلی احترام و تواضع می کرد. هنگام تعطیلی تابستان که طلبه ها مسافرت می رفتند، شهریه چند ماه را یکجا پرداخت می کرد که مجبور نباشند هر ماه برای گرفتن شهریّه رنج مسافرت را تحمّل کنند.
مرحوم بافقی آن گونه صادق بود که دوست و دشمن به صداقتش ایمان داشت. خواهر رضاخان که فوت کرده بود، رضاخان گفته بود مرحوم بافقی بر او نماز میّت بخواند!
شیخ می گفت: ما در حضرت عبدالعظیم بودیم که گفتند بیا نماز بخوان. من گذاشتم همه که جمع شدند، گفتم نمی آیم.
مرحوم بافقی، مرد مبارزی بود به مبارزه با رضاخان برخاست، بعد هم تبعید شد و به زندان افتاد، اما آن گونه محکم و پابرجا بود که حرفهای بعد از زندانش با قبل از زندان هیچ فرقی نکرد. خانه ایشان در حضرت عبدالعظیم در خیابانی واقع شده بود که رفت و آمد نظامیان در آن خیابان زیاد بود.
در اتاقی هم که ایشان در آن می نشست، درست مقابل در حیاط بود. شیخ بر این موضوع که او را می بینند، و هر آن ممکن است، مزاحمش شوند، هیچ توجّهی نداشت. بی اعتنا به همه چیز در همان اتاق جلسات گفت و شنود داشت.
من خودم مکرّر در همان جا خدمت ایشان رسیدم.
حوزه : حضرت عالی چه تفاوتی میان طلبه های امروز و گذشته می بینید؟
استاد : من امروز بین طلبه ها نیستم. یک وقتی بود با آنها محشور بودم، ولی الان به خاطر کسالت مزاج، کم تر با طلبه ها هستم.
دوره اوّل فیضیه خیلی طلبه ها با صفا بودند. یادم هست یک روز در ایّام البیض از حجره خارج شدم دیدم، به جز یک حجره همه مشغول عبادات مخصوص بودند، فقط یک حجره ترک کرده بود. در صورتی که حاج شیخ نگفته بود، بلکه خودشان همّت داشتند. شبها تا نیمه شب می دیدیم که طلبه ها کنار چراغهای لامپای نفتی مشغول مطالعه هستند و روحیّه، خیلی روحیّه سرشاری بود. این وضع پیش از حکومت و قدرت پهلوی بود. امّا او که سر کار آمد، همه را، حتّی خود حاج شیخ را به زحمت انداخت. نسبت به امور مادی، طلبه های گذشته، نسبت به امروزیها، قانع تر بودند. گاهی می شد چهار تا طلبه با یک دیزی آبگوشت به سر می بردند.
این را عرض کنم که کلاً حرکت انسانی و الهی در حوزه و در مسیر انبیاء، با چلوکباب آماده، نمی سازد. کسی که همه چیزش آماده باشد، پیشروی نمی کند، تکامل در نتیجه فشار است. اگر پیشروی می خواهید باید سختی بکشید.
و اما طلبه های امروز با واقعیتهای اجتماعی بیش تر سر و کار دارند و بهتر به درد اجتماع می خورند. و این همه از برکات وجود امام، مدّظلّه، است ایشان این حرکت را ایجاد کرد و به حوزه ها حیات داد. واقعاً ایشان بر گردن حوزه ها حقّ حیات دارند. شاید علماء سابق خیال می کردند همین که یک درسی بگویند و شهریّه ای هم بدهند، دیگر وظیفه را انجام داده اند. البتّه این غیر از نوادری است که همواره در شیعه بودند، مثل: بحرالعلوم و شیخ انصاری و دیگران از این افراد الهی داشتیم اما کم بودند.
نوعاً در زمانی که ما هم تحصیل می کردیم، خیال می کردند اگر تدریسی بکنند و پولی به طلبه ها بدهند و جماعتی برگزار کنند وظیفه را انجام داده اند. در حالی که این گونه نیست. در روایات خودمان داریم:
بنی الاسلام علی خمس... و لم یناد بشی کما نودی باالولایة...(30)
البته این تذکر را هم داشته باشیم: طلبه ای باید وارد مسائل اجتماعی بشود که خوب درسهایش را خوانده باشد، ایّام تحصیل نباید زیاد خود را مشغول کرد. طلبه باید حداقل ده سال خوب درس بخواند و تحصیلات خود را کامل کند، بعد اگر خواست به سراغ مسائل اجتماعی برود، مانعی ندارد. در غیر این صورت خسران کرده و به حال اجتماع هم زیاد نافع نیست.
حوزه : چند ماه پیش، از مسافرت کاشمر برگشته بودید، کسی سؤال کرد که: به چه منظور به کاشمر رفتید؟ شما فرمودید: برای زیارت مرحوم مدرّس. سؤال کننده تعجّب کرد. سپس شما به شخصیّت و عظمت مدرّس اشاره کرده و محبوبیّت او را در حوزه بیان داشتید. پرسیده شد که احترام مرحوم مدرّس نزد حاج شیخ عبدالکریم چه اندازه بود؟ فرمودید: مرحوم مدرّس یک رجل علمی دینی و سیاسی بود، و این گونه فردی مهمّ تر از رجل علمی و دینی است، که در روایت می فرماید: بنی الاسلام علی خمس... که اگر ولایت و سیاست مسلمین نباشد؛ دیگر فروع اسلامی تحقّق کامل نمی یابند.
استاد : بله، مرحوم مدرّس را نمی شناسند. مدرّس مرد فوق العاده ای بود. نمونه ای از یک روحانی واقعی. اگر از یک مرجع بالاتر نبود، کم تر نبود. این مرد در مقابل طغیان رضاخان ایستاد. رضاخان دیکتاتور عجیبی بود، شما فقط وصفش را شنیده اید، یک وقت آمده بود قم، رؤسای ادارات قم رفته بودند استقبالش، گفتند: صف مستقبلین، چنان صاف و بی حرکت ایستاده بودند که اگر عقرب به آنان نیش می زد، تکان نمی خوردند. این چنین در مقابل او بی چاره و ذلیل بودند. و امّا مرحوم مدرّس برای او هیچ ارزشی قائل نبود، و در مقابلش ایستاد. در مرحوم مدرّس سه خصوصیّت جمع شده بود: زکاوت، دیانت و شجاعت. هیچ گاه از مسیر دیانت خارج نشد. مسائل سیاسی را خوب می فهمید و در امور سیاسی اجتماعی صاحب نظر بود، با شجاعتی هم که داشت می توانست اندیشه اش را به کرسی بنشاند.
یک وقت حاکمان آن روز، زمزمه سرداده بودند که نماینده هر منطقه باید مشهورترین فرد منطقه باشد. مرحوم مدرس گفت: این حرف اشتباه است، نماینده هر منطقه باید بصیرترین شخص نسبت به اوضاع منطقه باشد. مشهورترین را می خواهیم چه کنیم؟
این که ما به زیارت مرحوم مدرس رفتیم، اگر هزار نفر از ما می خواستند این کار را نکنیم، شاید حریف ما نبودند. امّا این خود سیّد و وضع سیّد بود که ما را به آن جا کشاند. قبر ایشان هم اکنون در آن جا مزار است. خودش هم به رضاخان فرموده بود: مرا هر کجا دفن کنند مزار می شود.
حوزه : امام، مدظلّه، در یکی از پیامهای اخیر خود، قشری را، که نوعاً با انقلاب و جنگ و مبارزه با طواغیت، مخالف هستند و در عین حال خود را اهل ولایت می دانند، مورد انتقاد قرار داده و فرمودند: ایشان اهل دیانت هم نیستند، چه رسد به ولایت، به نظر شما ولایت حقیقی چیست؟
استاد : قبلاً هم عرض کردم که معارف اسلام مقوله ذات تشکیک است. مانند نور مراتب مختلفی دارد. مرتبه کامل آن مخصوص پیامبر اکرم و اولیاء خداست و کسی نمی تواند به آن برسد. و اما مراتب پایین تر را هر کس به اندازه استعداد و لیاقتش می تواند درک کند. در همین مراتب پایین هم درجاتی داریم. درجات عالی آن مخصوص نفوس مهذّب و مذکّی است، آنهایی که از حبّ و بغضها خود را تزکیه کرده باشند. درک وجدانی معارف عالیه اسلام مشکل است. و تقریباً اختصاص به همین نفوس دارد. کسانی هستند که می گویند چون درک معارف اسلام بسیار مشکل است، و از طاقت ما خارج است، ما تنها ولی را می شناسیم، چرا که او را می شود شناخت و از راه شناخت ولیّ می خواهند به قرب الهی نزدیک شوند. خوب این هم یک مرتبه ای از اسلام است، به شرط این که با حرکتهای اصیل اسلامی مخالفت نکنند. مرتبه ضعیفی از اسلام را دارند بیش از این هم از آنها توقّع نیست، زیرا توان درکش را ندارند، ولی اگر به مزاحمت حرکتهای اصیل اسلامی بپردازند، این محلِّ اشکال می شود؛ چرا که ایمان واقعی مانع از اخلالگری است. حالا که اینها بیش از این هنر ندارند و نمی توانند جز مبادی اوّلیه اسلام را درک کنند، یا قدرت حرکت ندارند، نباید هم اخلالگری و مانع تراشی بکنند. البتّه اسلام واقعی هم در یک سطحی است که نمی شود مذمّت کرد، چرا نمی فهمی؟ سطح معارف بالاست به گونه ای که از آن بالاتر نمی شود. انسان در این مکتب زیاد اوج گرفته است، در عین حال مانع رسیدن به حقایق هم خود انسان است، هوسها، قومیتها، عصبیّتها جهلها، اینها مانع رسیدن به حقایق می شوند.
حوزه : اینکه خداوند متعال، با فتح مهران توسّط رزمندگان اسلام، دل مؤمنین را شاد کرده است، نسبت به جنگ و تقویت جبهه ها چه توصیه ای برای طلبه ها دارید؟
استاد : استقلال و آزادی کشور چه در زمینه نظامی، چه در زمینه فرهنگی و چه در زمینه اقتصادی، وابسته به پیروزی در این جنگ است. خداوند متعال کمک کند که هر چه زودتر با توان رزمندگان اسلام این پیروزی به دست بیاید، و استقلال و آزادی کشور بیمه گردد.
بعد از پیروزی در این جهاد اصغر، ما می مانیم و جهاد اکبرمان. پیروزی در این جهاد، مقدّمه بر این می شود که ما به فکر استقلال و آزادی نفوس خود بیفتیم و فکری به حال خودمان بکنیم، تا این تعارضات و تزاحمات و جناح بندیها از میان برود.
این اشکالات تا زمانی که ما پیروزی در جهاد اکبر نصیبمان نشود و نتوانیم به استقلال و آزادی از غیر خدا برسیم، از میان نمی رود و اگر به حول و قوّه الهی و همّت خودمان به این پیروزی برسیم، آنگاه نفس ما منشأ آثاری می شود که هم به حال خودمان و هم به حال جامعه ما مفید خواهد بود.(31)
حوزه : در پایان، اگر توصیه و پیامی، برای حوزه، طلاب و دست اندرکاران مجلّه دارید، بفرمایید.
استاد : از جمله اشکالاتی که به ما حوزویان وارد است، این است که: ما نسبت به فروع زیاد زحمت می کشیم و کار می کنیم تا به استنباط می رسیم؛ امّا در اصول ضعیف هستیم. استدلال در فروع و تقلید در اصول، یا تردید در اصول؛ بر یک فقیه عیب است و جای اشکال می گردد.
با کمال تأسف باید عرض کنم که حوزه اصول اعتقادات را علم نمی داند. و تنها بحثهای متداول فقه و اصول را علم می شمارد. در صورتی که اصول سازنده نفوس است. عبادات و فقه هم مقدمه بر سازندگی انسان است. انسان در فقه هم اگر به مراتب عالی برسد، امّا خودش را نساخته باشد، فایده ای ندارد. در روایت داریم که درون انسان آتشی است که با هر مرتبه و مقام علمی که انسان داشته باشد باز آن آتش شعله ور است. و چه بسا مقام و موقعیت علمی آن را شعله ورتر نیز می کند، مگر این که انسان قبل از هر چیز به فکر خود و نفس امّاره اش باشد و به فکر اصلاح خودش باشد.
البته این بدان معنی نیست که نسبت به علوم، بی توجّهی شود. نسبت به علوم هم باید توجّه کامل داشت، ادبیّات، فقه، اصول و فلسفه را باید خوب خواند. امّا اصل را هم نباید فراموش کرد. ظاهراً قضیّه دو جهت دارد: علم بدون تقوا به درد نمی خورد، تقوای بدون علم هم کافی نیست.
اگر فرد عامی متقی باشد، مورد عنایت خداوند قرار می گیرد، امّا نمی تواند آنچه به او رسیده نشر و گسترش دهد، قدرت استدلال ندارد. علوم به انسان قدرت استدلال و نشر می دهد، اگر چه نورانیتش را باید از جای دیگر گرفت. نسبت به دوستان طلبه توصیه می کنم: بعد از خودسازی، زیاد فکر کنند در تمام امور بیندیشند و از روی تفکّر و اندیشه چیزی را بپذیرند؛ زیرا تعبّدیات زیاد کارساز نیست و دوامی ندارد.
تفکّر منشاء اثر است و این اثر حتی در تتّبع هم نیست؛ چرا که با حفظ تمام کتب، رفع شک و شبه نمی شود؛ امّا با تفکر این کار می شود. در خاتمه از خداوند متعال می خواهم به همه ما توفیق دهد که عالمان عامل باشیم. و به ما حُسن عاقبت عنایت کند. من نسبت به شما دعا می کنم که خداوند شما را موفق کند که همواره در پی رضای او باشید و توفیقات الهی نصیب شما گردد.
حوزه : از لطف و عنایت شما بسیار سپاسگزاریم که در این مصاحبه شرکت فرمودید.

مصاحبه با استاد آیت اللَّه شیخ ابوالحسن شیرازی(32)

حوزه علمیه مشهد، قدمتی دیرینه دارد و هاله ای از قدس را در جوار. مجاورت آستان ملکوتی رضوی، دل را به آن سوی می برد و بسیاری از عالمان دیانت را در آن مقام، مقیم می دارد.
در این شماره، از سخنان یکی از بزرگان علمی آن دیار، سود جسته ایم. آیت الله شیخ ابوالحسن شیرازی، امام جمعه مشهد. او که سالیان دراز، در خدمت اساتید گرانقدری در حوزه های شیراز، مشهد، قم، و بیش تر نجف، به تحصیل پرداخته است و در نجف اشرف، از شاگردان آقا ضیاء الدین عراقی، سیّد عبدالهادی شیرازی و... بوده که بیان مقامات علمی آن بزرگواران، در این مختصر نمی گنجد و تنها بخشی اندک از آن، در پاورقیهای مصاحبه آمده است. در محضر استاد محمد تقی جعفری بودیم و از ایشان یادی به میان آمد، استاد فرمود: تبحر ایشان در فقه به گونه ای است که قابل مقایسه با بسیاری از هم سلکان خود نیست. بایسته است که بدانیم که این چیرگی و آشنایی عمیق فقهی را نه در شرایط مساعد، بلکه در انبوه مشکلات مادّی به دست آورده است. دوری ایشان از بیوت و کناره گیری از رقیّت خدمة البیوت، همواره ایشان را در فشارهای سخت مادّی، قرار می داده است. یکی از بستگان نزدیک ایشان، نقل می کرد: ایشان به خاطر زیاد گزاردن نمازهای استیجاری، زانوانش ورم کرده بود.
این درسی است و پندی بر ما دانش پژوهان که از تنگناهای مادّی نهراسیم و گذر از این گذرگاه را مایه رشد سازیم. ایشان از کسانی بود که فقاهت را با تلاش سیاسی ناسازگار نمی دانست و در راه تحقق انقلاب، کوششهای در خور انجام داد و از اثرگذاران در آن بود. از سالیان پیش همراهی و پیروی امام را پیشه کرد و خانه ایشان پناهگاه مبارزان به شمار می رفت. در پایه ریزی مدارس خواهران که بسیج علمی سیاسی بود، نقش اساسی داشت و این حرکت، دستاوردهای نیک به بار آورد و از آن جمله نخستین تظاهرات زنان در مشهد، در 17 دی 56 که بازتاب گسترده ای داشت و حتّی در روزنامه های منطقه، چون القبس کویت و النهار بیروت، به عنوان پدیده جدید در حرکت سیاسی مردم ایران منتشر شد. ایشان در اوج گیری مبارزه، از پیشگامان بسیج مردم بود؛ و پس از پیروزی از یاری انقلاب کوتاهی نکرد؛ و در برهه های گوناگون، به یاری این نهضت مقدس، برخاست و اینک در سنگر امامت جمعه و نمایندگی مجلس خبرگان و به ایفای این تعهد، مشغول است.
استاد، در این مصاحبه، خاطرات ارزشمندی را بازگو کرده، از عالمان مجاهد فارس که علیه سلطه رضاخانی شوریدند، از قیام مسجد گوهر شاد، از روزگار تحصیل و از گفتنیهای آن روزگار و پس از آن... و در این میان، از تجربه های خود سخن رانده و ما طلّاب را از آن بهره مند ساخته است دعوت به برخورداری از ذهن عرفی در فهم مسائل فقهی، توجه به نیازهای اجتماعی در تحقیقات اجتهادی و... نمونه ای از این گزاره هاند.
به این امید که از آن پندها درس بگیریم و با تشکر از حضرت ایشان که دعوت به این گفت و گو را پذیرفت.
حوزه : از اینکه وقت گرانبهای خویش را در اختیار ما گذاشتید سپاسگزاریم. اگر اجازه بفرمایید نخستین سؤال درباره دوران طلبگی و معرفی اساتید شما باشد.
استاد : بسم اللَّه الرحمن الرحیم، من طلبگی را از شانزده سالگی شروع کردم. این زمان، مصادف بود با قیام مردم استان فارس علیه حکومت رضاخان. این قیام دنباله حرکتی بود که توسط حضرت آیت اللَّه سیّد عبدالحسین لاری(33) و فرزند ایشان: آیت اللَّه سید عبدالمحمد(34) بنیاد گذاشته شده بود. سیّد و فرزند ایشان فتوا داده بودند که رضاخان فرد فاسد و مفسدی است، از این روی نباید بر شؤونات مسلمین، مسلط باشد. و مردم را، به قیام علیه او دعوت کرده بودند. بعد از سیّد، توسط دو تن از اطرافیان و شاگردان او: آقا شیخ ابوالحسن و برادرش آقا شیخ جواد، قیام، تعقیب شد. قیام، در کوهستان داراب واقع شد و مرکز تشکیلات آن در محلّه ما بود. من، به این تشکیلات رفت و آمد داشتم. انقلابیون، که مسلّح هم بودند، توانستند مقداری از استان فارس را به تصرف خود در آورند، لکن از طرف مرکز، دو لشکر برای مقابله با آنان گسیل شد و آنان را به محاصره درآورده و شکست دادند.
در این روزگار بود که من به فکر تحصیل افتادم. البته زمان، زمانی نبود که برای علم و دانش ارزشی قائل باشند، به همین جهت، از طرف بستگان پدری و مادری من که مردمان سرشناسی بودند، با این تصمیم مخالفت شد. ولی من به طور جدّی، این تصمیم را گرفته بودم. از این رو، فامیل خود را ترک کرده و در شهر داراب، مشغول به تحصیل شدم.
جناب حاج آقا شیخ علی اصغر که هنوز زنده است، آن زمان تازه از نجف، برگشته بود و در شهر داراب، مدرسه ای را، سر و صورت داده بود. خدمت ایشان رسیدم. ایشان با نهایت لطف حاضر شدند، حتّی درسهای مقدماتی را، برای من بخوانند. مقداری از مقدمات را نزد ایشان و نیز افراد دیگر، فرا گرفتم، بعد به اصطهبانات رفتم و معالم را آن جا خواندم و از آن جا قصد شیراز کردم و مدت 4 سال شیراز ماندم. اساتید من در شیراز عبارت بودند از: مرحوم حضرت آیت اللَّه آقا سید عبداللَّه شیرازی که تازه از نجف برگشته بود، مرحوم حاج آقا سید نورالدّین شیرازی که از علماء مهمّ شیراز به شمار می رفت. در حوزه شیراز، دو نفر حکیم بودند: مرحوم حاج آقا میرزا محمد علی حکیم، که آدم پر استعدادی در فلسفه بود، من مقداری از شرح تجرید را خدمت ایشان خواندم و یک نفر دیگر، به نام حاج شیخ عبدالکریم، که شرح منظومه می گفت. بر خلاف مخالفت بعضی از اساتیدم که مرا از خواندن فلسفه باز می داشتند، به لحاظ ذوق و استعدادی که در خودم حسّ می کردم، شرح منظومه را خدمت ایشان خواندم.
بعد از شیراز، راهی مشهد شدم و مدتی را در این شهر مقدس به درس و بحث مشغول بودم. مقداری درس آیت اللَّه حاج آقا میرزا مهدی اصفهانی(35) که استاد بزرگی در حوزه مشهد بود، شرکت کردم. شمار زیادی از علماء امروز مشهد، شاگردان ایشان هستند. مرحوم حاج آقا میرزا مهدی اصفهانی، مخالف فلسفه بود و در درسی که تحت عنوان معارف قرآن داشت، فلسفه را ردّ می کرد.
گرچه، در این زمان، حوزه مشهد، پذیرای دو فیلسوف بزرگ بود که در آن، به تدریس فلسفه مشغول بودند: حاج آقا بزرگ حکیم(36) و فرزند ایشان مرحوم حاج میرزا مهدی.(37) من مقداری از خارج شواهد ربوبیّه را خدمت آقا بزرگ و مقداری از اسفار را، خدمت فرزند ایشان خواندم.
حوزه : در این زمان، برخورد میان طرفداران و مخالفان فلسفه چگونه بود؟
استاد : برخوردی نبود؛ چرا که مرحوم حاج آقا بزرگ حکیم و پسرش، مشغول کار خودشان بودند و جناب میرزا مهدی هم در درس خود، فلسفه را ردّ می کرد. گرچه جناب میرزا می خواست تحولی به وجود آورد و عقیده داشت که باید فلسفه را، از میان برداشت.
ایشان، در بزرگان حوزه مشهد نفوذ خوبی داشت، به گونه ای که برای ایشان، کرامت قائل بودند. البته کلام ایشان تأثیر داشت، چون اهل تقوا و مرد ریاضت کشیده ای بود.
از جمله خاطراتی که از آن زمان به یاد دارم این است که: یک شب در درس ایشان، اشکالی کردم و در ضمن اشکال، یکی از اشعار منظومه را خواندم النفس فی وحدتها کل القوی ایشان به شدت عصبانی شد، و پرخاش زیادی کرد که اینها چیست که می گویی؟
بله در حوزه مشهد، مشغول درس و بحث بودیم که قضایای مسجد گوهرشاد، پیش آمد. رضاخان، دستور کشف حجاب داده بود. علماء سرتاسر کشور، به اعتراض برخاسته بودند. مرحوم آیت اللَّه حاج آقا حسین قمی، جهت اعتراض عازم تهران شد، که در حضرت عبدالعظیم محصور گشت. شیخ بهلول واعظ معروف آن زمان در مسجد گوهرشاد، منبر می رفت و اجتماع عظیمی در مسجد تشکیل می شد. علماء و روحانیون، درون مسجد جمع می شدند؛ و مرتب جلسه داشتند؛ و پیرامون مسائل جاری بحث می کردند. مردم، گروه گروه از روستاها، جهت حمایت، به مشهد می آمدند. چند روزی این گونه بود. رژیم، به سختی از اجتماع مردم به هراس افتاده بود، احتمال یک حرکت خشونت آمیز می رفت. لکن تصور نمی شد رژیم، جرأت هولناکی بزند. امّا متأسفانه چنین شد، یک شب قبل از اذان صبح، تمام راه های منتهی به حرم را بستند و با سلاح گرم، به مردم داخل مسجد، حمله کردند. و جنایت عمیقی رخ داد، به صورتی که، راه ها تا چند روز به همانگونه بسته بود، تا توانستند، آثار جنایت خود را محو کنند. چند روز بعد از این جریان، من آمدم تهران و حدود یک ماه بعد، آهنگ شیراز کردم. در آن جا، تصمیم گرفتم که برای ادامه تحصیل به نجف بروم. خروج از ایران، برای ما که در سنّ مشمولی بودیم، بسیار مشکل بود، اما چون تصمیم گرفته بودم، هر چه داشتم فروختم و مقداری پول تهیه کردم. همان گونه که پیش بینی می شد، این مسافرت یا مشکلات زیادی همراه بود. چرا که من، برای رهایی از سنّ مشمولی، شناسنامه ای تهیّه کرده بودم که از آن سنّ، گذشته بود. چندین مورد نزدیک بود، مأمورین متوجّه بشوند. برای گرفتن علم خبر، (جواز خروج) ابتداء به بوشهر رفتم، موفق نشدم. از آن جا به بندر یک رفتم، موفق نشدم. بعد رفتم آبادان، آن جا هم موفق نشدم. رفتم بندر دیلم، شب را در یک مسجد منزل کردم. در آن جا مجلسی برقرار بود یک نفر از ما دعوت کرد منبر برویم. من هم منبر رفتم. منبر ما را، افراد پسندیده بودند. رئیس پُست محلّ، از ما برای نهار فردا ظهر، دعوت کرد. وقتی به منزل ایشان رفتم، حس کردم انسان درستی است و می توان به او اعتماد کرد. از این رو، جریان را به او گفتم و او قبول کرد که مرا، در گرفتن جواز خروج، کمک کند. با هم به شهربانی رفتیم.
رئیس شهربانی، ضمن احترام زیاد به ایشان، با خروج من موافقت کرد و برایم، جواز خروج صادر شد. با خوشحالی فراوان برگشتم آبادان و در آن جا، با یک نفر قرارداد بستم، که مرا به بصره برساند. آمدم بصره و از آن جا به وسیله ماشین رفتم کاظمین، بعد کربلا و بعد هم نجف. این مسافرت ما از شیراز تا نجف حدود 40 روز، طول کشید. تمام مدت، در گیرودار مشکلات بودم. مشکلات زیادی که صبر و استقامت فراوان لازم داشت و چون تصمیم من قاطع بود که باید برای ادامه تحصیل به نجف بروم، به لطف خدا توانستم، بر این مشکلات انبوه، پیروز شوم.
حوزه : اقامت شما در نجف، چند سال به طول انجامید؟
استاد : بیش تر از ده سال، از زمان کشف حجاب، تا بعد از این که رضاخان از بین رفت، من نجف بودم. در همان جا با صبیّه مرحوم آیت اللَّه آقا شیخ علی محمد بروجردی، ازدواج کردم.
حوزه : اساتید شما در نجف چه کسانی بودند؟
استاد : مرحوم آیت اللَّه حاج آقا شیخ محمد کاظم شیرازی که مرجع تقلید اهالی شیراز بود و در نجف درس فقه می گفت؛ مرحوم حاج آقا ضیاءالدین،(38) معروف به آقا ضیاء که مدت زیادی درس ایشان رفتم؛ مرحوم حاج شیخ محمد حسین کمپانی(39)؛ و مرحوم آیت اللَّه آقا سید ابوالحسن اصفهانی،(40) اساتید نجف عبارت بودند از: مرحوم آیت اللَّه حکیم(41) و مرحوم آیت اللَّه میرزا عبدالهادی شیرازی(42). من فقط درس مرحوم میرزا عبدالهادی شیرازی می رفتم. جناب سید عبدالهادی شیرازی که به راستی، مرد با تقوا و پاکدامنی بود، درس خوب و پرمحتوایی داشت که در منزل می گفت. و به جهت این که ایشان بی ادّعا و دور از جنجال و هیاهو بود، کسی ایشان را نمی شناخت و بیش از سه نفر، در درس ایشان، شرکت نمی کردند. ما دیدیم که این درست نیست که چنین درس خوبی در منزل، آن هم برای سه نفر گفته شود. از این رو، به همراه چند تن از آقایان اصفهانی و چند تن از فضلای نجف، هر طور بود ایشان را راضی کردیم، درس را به یک مسجد کوچک، مسجد هُویش، انتقال دهد. خودمان هم درس ایشان می رفتیم. درس ایشان، از درس مرحوم آقای حکیم، شلوغ تر می شد. بعد از فوت آقای حکیم، ایشان مرجع تقلید شدند و به عقیده من اعلم بودند. مرحوم سید عبدالهادی شیرازی، از آخرین اساتیدی بودند که من، درس ایشان رفتم.
حوزه : در حوزه نجف، خواندن حکمت هم معمول بود؟
استاد : بودند کسانی که حکمت تدریس می کردند. از جمله یک سیّدی بود تبریزی و همچنین آقا شیخ صدرایی بود که اینها منظومه می گفتند. امّا به آن صورت که فلسفه رواجی داشته باشد. نه. بیش ترین همّت حوزه نجف، صرف فقه و اصول می شد. آن ایّام، فلسفه در حوزه اصفهان، رواج داشت و اساتید خوبی در این حوزه، به آن اشتغال داشتند.
حوزه : شما که موفق به درک درس مرحوم کمپانی و آقا ضیاء شدید، خوب است مقداری از ویژگیهای این دو درس را بیان کنید؟
استاد : من از شاگردان آخرین دوره درس ایشان بودم. آقا ضیاء، مرد خوش بیان و اصولی خوب و مسلّطی بود. البته در فقه به آن اندازه ای که در اصول مسلّط بود، مسلّط نبود و مرحوم آقا شیخ محمد حسین، از آقا ضیاء دقیق تر بود و این دقت، بخاطر این بود که مرحوم آقا ضیاء، به حکمت و معقول اشتغال نداشت، تنها اصولی بود. ولی مرحوم کمپانی به لحاظ اشتغال به حکمت و معقول، تیزبینی عجیبی داشت، چنانکه دقّت ایشان، در مسائل اصولی مشخص است.
حوزه : در چه هنگام، شما از حوزه نجف به ایران باز گشتید؟
استاد : آن گاه که حس کردم، دیگر به درس آقایان نجف، نیازی ندارم و خودم نیز، در منزل درس خارج داشتم، تصمیم گرفتم که برای ادای مسؤولیّت الهی به ایران باز گردم. البته تا قبل از این تصمیم یکی دوبار برای مدت کوتاهی به ایران آمده بودم. در بازگشت از نجف، ابتداء به قم رفتم، نزدیک منزل آیت اللَّه بروجردی منزلی گرفتم. در منزل درس خارجی داشتم و بیرون از منزل هم درس مکاسب و کفایه می گفتم.
حوزه : به چه علت تصمیم گرفتید، قم را ترک کرده و به مشهد تشریف بیاورید؟
استاد : من از ابتداء، علاقه خاصی به عتبات مقدسه داشته و دارم. دوست داشتم در ایران، مجاور حضرت رضا(ع) باشم. و همچنین چون مشهد حوزه علیمه داشت و می شد در آن کار کرد تصمیم گرفتم به مشهد بیایم. این بود که استخاره کردم. این آیه آمد:
و اذا اعتزلتموهم و مایعبدون إلا اللَّه فاووا إلی الکهف ینشرلکم من رحمته و یهیی لکم امرکم مرفقاً.(43)
آیه، بسیار مناسب و تشویق کننده بود. در ابتداء، من خودم تنها به مشهد آمدم و بعد از فوت مرحوم آیت اللَّه بروجردی، خانواده را هم به مشهد آوردم.
در آن زمان، مرحوم آیت اللَّه میلانی،(44) مشهد بودند و موقعیت خوبی هم داشتند.
من با این که آشنایی نزدیکی با مرحوم میلانی داشتم و چند روزی در کربلا درس ایشان رفته بودم و از لحاظ دقت نظر، ایشان را بر خیلی از بزرگان ترجیح می دادم؛ اما چون، هیچ از وابستگی خوشم نمی آمد، مشهد که آمدم، اطراف دستگاه ایشان نرفتم. این یکی از خصوصیّات من است که وابستگی را دوست ندارم. نجف هم که بودم، در تشکیلات کسی وارد نشدم؛ و از این رو، زندگی خیلی سختی را می گذراندم. بیت مرحوم میلانی را، پسرش سید محمد علی خراب کرده بود. او با مقامات دولتی استان ساخته بود و سعی می کرد از بیت ایشان، به نفع مقاصد خود سود جوید. افرادی مانند نوغانی، خطیب درباری معروف، در آن جا منبر می رفتند؛ از این روی، من با بیت ایشان فاصله گرفتم و تصمیم گرفته بودم که اگر ایشان هم توجّهی بکنند، نپذیرم. سید محمد علی و نوغانی، خیلی سعی کردند ما را به بیت مرحوم میلانی بکشند. نوغانی گاهی در منبر از ما تعریف و تمجیدهایی هم می کرد، ولی به لطف خداوند متعال موفق نشدند. یک وقتی سید محمد علی گفته بود: ما رگ خواب این شیخ را به دست نیاوردیم، تا او را جذب کنیم. به مناسبت فوت مرحوم آیت اللَّه علی محمد بروجردی، پدر خانم بنده، مرحوم میلانی، مجلس فاتحه ای گرفته بود، من به خاطر مرحوم میلانی شرکت کردم، اما به محض این که نوغانی منبر رفت، بلند شده و مجلس را ترک کردم.
به عقیده من، انسان باید بیش از هر چیز، مواظب اطرافیانش باشد، به خصوص یک فقیه و یک مرجع، چرا که ممکن است آنها مطلبی را به او تحمیل کنند. یعنی مطلبی را که می خواهند، آنقدر برای او تقریر کنند که امر بر او مشتبه شود.
خلاصه من در مشهد، با کسان زیادی آشنا نبودم. با تعداد کمی آشنایی و رفت و آمد داشتم، از جمله مرحوم آیت اللَّه آقا شیخ مجتبی قزوینی.(45) در منزلمان درسی را شروع کردم. رفته رفته خود دوستان طلبه با ما آشنا شدند و درس می آمدند. در این مدت گاهی هم مسافرتی به شیراز و به محل خودمان، جهت ارشاد و تبلیغ مردم داشتم.
مدت دو سال از آمدن من به مشهد گذشته بود که قیام امام، مدظله، در خرداد 42 پیش آمد. من تا مدتی به گونه مستقیم، در این قیام شرکت نکردم، چون موضوع کاملاً برایم روشن و منجّز نشده بود، اما نفی هم نمی کردم، بلکه گاهی تأیید هم داشتم.
مدتی که گذشت در اثر تماس و مطالعه برایم مسلّم شد که حفظ اسلام و شرف مسلمین ایران به این چنین انقلابی نیاز دارد. از آن روزی که این موضوع برایم منجّز شد، از هیچ کوششی، در راه به ثمر رسیدن این انقلاب، کوتاهی نکردم. فعالیتهای آن زمان را به دو بخش جداگانه می توانم تقسیم کنم:
1. فعالیتهای فرهنگی: که در این جهت، ما جریانهای فرهنگی سالم را حمایت و تقویت می کردیم. از جمله مؤسسات آموزشی تأسیس شده بود که تعدادی از خواهرهای مستعد، در آن به تحصیل مشغول بودند. صبیّه من که تحصیلاتی داشته و تا کفایه خودم به ایشان درس دادم، در رأس یکی از این مؤسسات بود، و من هم از آنها حمایت می کردم، در جلساتی برای شان سخنرانی داشتم. اولین تظاهرات خانمها علیه رژیم شاه را در مشهد، آنها ترتیب دادند. تظاهرات این خانمها علیه رژیم در 17 دی که در ایران هیچ سابقه نداشت، از قدمتهای مثبت و مؤثری بود که در راه سهیم کردن بانوان، در سرنوشت سیاسی، اجتماعی خودشان برداشته شد؛ و به آنها، یک حیات دوباره ای داد و اثرات خوب و مؤثری داشت.
2. فعالیتی که در جهت تأیید، تقویت و همکاری با مبارزین مسلمان داشتیم: در این راه با حجت الاسلام واعظ طبسی، حجت الاسلام خامنه ای و مرحوم شهید حجت الاسلام هاشمی نژاد، همکاری نزدیکی داشتیم.
و در سالهای اوج مبارزه که مبارزات مردم، جنبه عمومی و علنی به خود گرفته بود، قسمتی از فعالیتهای من، متمرکز در گرفتن امضاء، برای اعلامیه های ضد رژیم، از علمای مشهد بود؛ چرا که با آنان آشنا بودم و ایشان به من اعتماد داشتند. خلاصه، در تمام قضایای انقلاب در مشهد، شرکت فعال داشتم. از جمله تحصن و تظاهرات و دیگر قضایا. نزدیک تشریف فرمایی امام نیز، به تهران رفتم و رد قضایای آن جا هم شرکت داشتم، از جمله تحصن در دانشگاه، تا این که انقلاب به لطف خدا و همّت و یکپارچگی مردم و رهبری حضرت امام، مدظله، به پیروزی رسید.
حوزه : در چه زمان و چگونه شما به امامت جمعه در مشهد برگزیده شدید؟
استاد : پس از پیروزی انقلاب، در بیش تر شهرهای کشور، نماز جمعه برقرار می شد. امّا در مشهد امام جمعه ای از طرف امام تعیین نشده بود؛ زیرا در این جا از قبل از انقلاب، مرحوم حاج شیخ غلامحسین تبریزی، در شبستان مسجد گوهرشاد نماز جمعه اقامه می کرد. البته این نماز، بسیار محدود و مختصر بود و ایشان هم در خطبه ها، تنها به نصیحت مردم اکتفا می کرد. عدّه زیادی از مردم، از این وضع، ناراضی بودند که چرا مانند دیگر شهرستانها، در مشهد نماز جمعه برقرار نمی گردد. گروهی از دانشجوها و روحانیون، از جمله مرحوم شهید حجت الاسلام کامیاب، از ما خواستند که یک نماز وحدتی اقامه کنیم. من با اصرار آنها قبول کردم و نماز وحدتی، در حیاط بیمارستان امام رضا(ع) اقامه می شد.
بعد از چندی، مرحوم شیخ غلامحسین فوت کرد. در این موقع من برای کاری به تهران آمده بودم، در تهران بود که از رادیو شنیدم که حضرت امام، مدظله، مرا به امامت جمعه تعیین کردند، در صورتی که از قبل، نه من به این فکر بودم و نه کسی با من، پیرامون این موضوع، صحبتی کرده بود. حالا بعضی ها خیال می کنند که من در جریان این انتخاب بودم؛ در حالی که هیچ در جریان قرار نداشتم.
از این مسافرت که برگشتم مشهد، در فرودگاه مشهد، متوجه شدم، به خلاف سابق، عده ای به استقبالم آمدند و می خواهد، بعضی از تشریفات صورت بگیرد. من حسّ کردم که ممکن است، بعضی ها بخواهند با این کارها، مرا در جهت خاصی قرار دهند و عقیده ام این بود که با این مسائل من از مردم، فاصله پیدا خواهم کرد. این بود که به آنها توجّهی نکردم و اینها هم فهمیدند، که من اهل آن نیستم که دور و بر من را گرفته و به جهت خاصّی هدایتم کنند.
حوزه : پیرامون این که چرا به استقبال خود توجهی نکردید، بیش تر توضیح بفرمایید.
استاد : من دیدم که تا قبل از منصوب شدن من به امامت جمعه، این افراد، دور و بر من نبودند. تصور کردم که به طمع خاصی، به من نزدیک شدند. و به عقیده من یک مسؤول، بخصوص کسی که مسؤولیت امامت جمعه را دارد، نباید خود را محصور در یک گروه و اندیشه خاص بکند. او باید به گونه ای برخورد کند که عامّه مردم به او اعتماد کنند و بتوانند به عنوان یک پدر معنوی دلسوز، به او تکیه داشته باشند. در همین جهت، من از ابتداء عقیده ام این بود، که امام جمعه نباید عضو حزب، گروه و یا دسته خاص باشد. از این رو علی رغم پیشنهاد و اصرار بعضی از دوستان، به عضویت هیچ حزب یا گروهی در نیامدم.
حوزه : با توجه به سابقه طولانی شما در حوزه های علمیّه ایران و نجف، نظر حضرت عالی پیرامون حوزه های کنونی چیست؟
استاد : پیرامون حوزه های علمیه از چند نظر باید صحبت کرد:
1. از نظر تشکیلات و نظم ظاهری. بدون تردید، حوزه های امروز، احتیاج به یک تشکیلات منظّم، منسجم و قوّی دارند که بتواند، طبق اقتضای زمان و نیازمندیهای کنونی، حوزه ها را، هماهنگ کند. سیستم و تشکیلاتی که قبلاً بر حوزه های علمیه حاکم بود، امروز چندان کار ساز نیست. اما باید کاملاً توجه داشت که تشکیلات و سیستم، نباید هرگز، باعث جناح بندی و گروه سازی، به هیچ وجه از ما پذیرفته نیست. از هیچ کس به اندازه ما، توقع عمل به کلام خداوند نمی رود: و اعتصموا بحبل اللَّه جمیعاً و لا تفرقوا.
تشکیلات باید، در خدمت کلّ نظام حوزه باشد و زمینه را چنان فراهم کند که هر طلبه، با فکر آزاد و مستقل و به دور از جناح بندیهای گوناگون، درس بخواند و استعدادهای نهفته خود را شکوفا سازد. جناح بندی در سازمان و نظام حوزه، به هر عنوانی که باشد محکوم است. حوزه ها باید همواره یکپارچه و متحد در خط ولایت فقیه باقی بمانند، بخصوص امروز که ما تنها با اتحاد و یکپارچگی می توانیم، آنچه را که با اتحاد و یکپارچگی به دست آورده، حفظ کنیم. امروز، دشمن در کمین نشسته، تا از هر فرصتی، برای ضربه زدن به ما، استفاده کند.
تشکیلات درون حوزه، اگر به جای یکپارچه کردن حوزه، به جناح بندی و موضع گیری جناحهای مختلف منتهی شود، زمینه ساز فرصتی خواهد بود که دشمن، در ضربه زدن به ما، از آن به طور حتم استفاده خواهد کرد.
ما باید همان گونه که در مباحث فقهی اختلاف آرای خود را، در یک جوّ سالم و به دور از هیاهو مطرح می کنیم و برای مشخص شدن قول صحیح به بحث می نشینیم، در مسائل دیگر هم باید این گونه باشیم و در یک جوّ سالم، زمینه الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه را فراهم سازیم.
تشکیلات حوزه ای، باید همّت خود را صرف پیشرفت حوزه ها قرار دهد تا از طریق اصلاح نظام حوزه ها، زمینه ساز تربیت مردان کارآمدی شود که آنها بتوانند نظام جمهوری اسلامی را، همواره منطبق با کتاب و سنت و در خط ولایت فقیه، حفظ کنند و در مقابل انحرافات و کجرویها بایستند. در امور سیاسی خارج از حوزه ها باشد، منافات با اصل وجود تشکیلات دارد.
2. دومین مسأله را که باید در این زمینه مطرح کرد، تقویت بنیه علمی حوزه هاست. حوزه ها باید با تکیه به کتاب و سنت و با توجه به شیوه های فقهی علمای گذشته، طبق نیاز زمان به تقویت بنیه علمی خود بپردازند. در این جهت، آنچه از علمای گدشته داریم، ذخائر گرانبهایی است که نباید از آن غافل ماند. امّا تنها به آنها هم نمی توان اکتفاء کرد؛ چرا که علماء ما در گذشته، به مسائل محدودی، طبق مقتضیات زمان خودشان، نظر داشتند که با آن نمی شود مشکلات امروزی جامعه مسلمین را، حل کرد. کتاب خدا و سنت پیامبر اکرم و ائمه معصومین اصل و زیربناست و ما باید بدون هیچ گونه تحویل یا توجیه از آن بهره گرفته و مشکلات زمان خودمان را حل کنیم. کاری که اگر بزرگان گذشته ما در امروز بودند، به طور حتم انجام می دادند.
بر هیچ کس پوشیده نیست که بسیاری از مشکلات سیاسی، اجتماعی، که جامعه انقلابی ما با آن درگیر است، باید از نظر فقهی مشخص گردد و کلید حلّ آن، در فقه خوابیده است و تا حکم آن از نظر فقهی مشخص نگردد، مشکل باقی خواهد ماند. پس ما باید سعی کنیم به کمال برسیم.
الکمال کل الکمال التفقّه فی الدین تفقّه در دین، نه یعنی آنچه را که علمای گذشته بحث کرده اند با اندکی تغییر، دو مرتبه به بحث کشیده شود، بلکه به معنی استخراج احکام مورد نیاز جامعه، از درون منابع اصیل اسلامی. من این مسأله را تأکید می کنم، که زنده نگه داشتن فقه اسلام، منوط به این است که مسائل آن، ناظر به واقعیات موجود زمان، بحث شود. در غیر این صورت، مباحث آن در صحنه اجتماع، بروز و ظهوری نخواهد داشت و تنها به درد بحث در مدرسه خواهد خورد.
3. سومین محوری که باید در این موضوع، به بحث کشیده شود، مسأله خودسازی و تقوا در حوزه های علمیه است. در طول تاریخ، هیچ گونه حوزه های علمیه به لحاظ پشتوانه سیاسی و یا اقتصادی، مالی میان مردم محبوبیت نداشتند؛ یعنی این گونه نبوده است که به خاطر قدرت و یا ثروت، مردم به حوزه ها توجه داشته باشند.
بلکه مسأله به عکس بوده است. همواره مردم به این جهت به حوزه ها نظر داشتند که بزرگان آن از مظاهر دنیا دوری می جستند. پاکدامنی و عزت نفسی که در بزرگان حوزه ها وجود داشته، سبب محبوبیت آنها در میان مردم، بوده است. امروز هم باید حوزه ها به این مسأله توجه کامل بکنند. حضور در صحنه های سیاسی، اجتماعی، نه به این معنی است که آنها قداست خود را از دست بدهند. حفظ قداست حوزه ها امکان ندارد، مگر آنها واقعاً نسبت به مظاهر دنیا، بی توجه بمانند. و لذت معنویات موجود در خود را، با هیچ چیز عوض نکنند. اگر در میان حوزه ها، کوشش برای به دست آوردن ثروت و تفرقه برای کسب قدرت باب شود، هیچ قداستی برای آنها باقی نمی ماند و این به ضرر اسلام و ضربه ای بر مسلمین است. از این روی، حوزه ها باید از زواید دنیا به شدت بپرهیزند و در صحنه های سیاسی، اجتماعی، تنها ادای وظیفه را ملاحظه کنند و هیچ حساب تو نباشی من باشم، گروه شما نباشد ما باشیم، در کار نیاید.
تمام اموری که از قبیل واجب کفایی است، همین که توسط افراد صالح و شایسته ای انجام پذیرفت، باید ما را خوشحال کند، که کار انجام شده و مسؤولیتی به عهده ما نیامده است.
4. محور دیگری که قابل بحث است، این است که حوزه ها در زمینه موادّ درسی و کیفیّت درسها، نباید به آنچه که هست اکتفاء کنند و همه چیز را در آن خلاصه ببیند. اگر بنابراین باشد، که آنچه در حوزه ها خوانده می شود به درد اجتماع بخورد و گرهی از کار مردم بگشاید، باید مواد درسی و کیفیت درسها هم، مطابق با نیازمندیها تنظیم گردد. زیادی از بحثهای کم فایده، باید توسط بحثهای مفید و ضروری جایگزین شود. از جمله در اصول ما بحثهایی داریم که ثمره عملی چندانی ندارد و با آنچه که از اصول انتظار می رود که باید کلید استنباط و تفقّه باشد، هیچ مناسبتی ندارد، این گونه بحثها باید حذف گردد. تاریخچه پیدایش آنها هم، به خیلی قبل بر نمی گردد. زمانی که ما در نجف اصول می خواندیم، تب اصول به شدت بالا گرفته بود و مباحث اصولی خیلی اوج داشت به گونه ای که هر کس سعی می کرد حرف نو و مطلب تازه ای بزند، بزرگان حوزه، سخت مشغول به اصول بودند. گاهی در خاتمه یک بحث که چندین ماه به طول انجامیده بود، مشخص می شد که بحث فایده عملی ندارد و در استنباط احکام به کار نمی آید. به این لحاظ امروز باید بحثهای اصولی، توسط افراد لایق و کاردان فشرده شود و به آنچه با اصل ضرورت اصول که کلید استنباط احکام است موافقت دارد، اکتفاء گردد و به آنها اهمیت داده شود. بیش از حد به مباحث غیر لازم اصول پرداختن، آن ذهن صاف و عرفی که باید فقیه در استنباط احکام داشته باشد، از او سلب می کند به همین جهت، آن زمان که ما نجف بودیم، بعضی از آقایان را فقیه نمی دانستیم، چون غور در اصول، آن ذهن لازم برای استنباط را از آنها گرفته بود. و در فقه هم که اشاره شد، مباحث باید ناظر به واقعیات زمان بحث گردد. مباحثی که در گذشته مطرح و مورد نیاز نبوده، امام امروز مورد نیاز است، باید به بحث کشیده و مطرح شد.
از فقه و اصول که بگذریم، تفسیر، نهج البلاغه، اخلاق و آشنایی با یک سری از علوم روز، برای طلبه ها ضرورت دارد، بخصوص امروز که حفظ نظام جمهوری اسلامی هم، چنین اقتضایی دارد.
نظام درسی حوزه ها باید به گونه ای باشد، که طلبه را برای ادای وظیفه اش در اجتماع آماده سازد، چون از میان همین طلبه ها مراجع، فقها، مدرسین، قضاة و مبلغین آینده، بر می خیزند و اگر آنها آمادگی لازم را نداشته باشند و به آن گونه که باید تربیت نشده باشند، سادگی و کم اطلاعی آنها، به ضرر اسلام و جمهوری اسلامی تمام می شود. بخصوص مرجع و فقیه، باید کاملاً شرایط پذیرش این مسؤولیّت را، داشته باشد؛ چرا که سادگی و عدم اطلاعات کافی وی به مسائل سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و... می تواند ضربه جبران ناپذیری، بر پیکر اسلام و اجتماع مسلمین بزند و یا حداقل، جلوی پیشرفت اسلام را گرفته و مانع رشد آن بشود.
در آن توقیح شریف که دارد: من کان صائناً لنفسه حافظاً لدینه مخالفاً لهوا مطیعاً لامر مولیه این صفات را برای عنوان فقیه آورده، این صفات که تعارف نیست، بلکه اینها به عنوان شرط ذکر شده؛ یعنی این چنین فقیهی صلاحیت مرجعیّت و رهبری امت اسلام را دارد. تنها با فراگرفتن اصطلاحات که نمی شود امت را رهبری کرد. گاهی من فکر می کردم چرا در مرجع تقلید شجاعت شرط شده است، مگر می خواهد به میدان پهلوانی برود. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، این مسأله برایم حل شد و دانستم مرجع تقلید نمی تواند غیر شجاع باشد؛ چرا که اگر او بخواهد اسلام را در صحنه عمل و در اجتماع پیاده کند، با موانعی برخورد می کند که باید توان مقابله با آن را داشته باشد. نباید تهدیدات یک ابرقدرت یا قدرتهای جهانی در استنباط مرجع تقلید اثر بگذارد و او را در استنباط متزلزل کند.
با عدم صیانت نفس و مخالفت با هوی، شخص صلاحیت حفظ دین را ندارد، و بدون علوم و آگاهیهای لازم و شجاعت کافی نمی توان دین را حفظ کرد؛ چرا که اسلام تنها به بیان واجبات و محرمات نیست و واجبات و محرمات هم فقط اختصاص به مسائل جزئی عملی که ندارد. اسلام، باید در هر زمان پاسخ گوی نیازهای مسلمین باشد. و قوانین آن به عنوان قوانین زنده و قابل عمل در عرصه زندگی اجتماعی آنها، حضور داشته باشد. این معنای حفظ دین است و فقیه که باید حافظ دین باشد؛ یعنی باید توان چنین کاری را داشته باشد. و موانع پیاده شدن اسلام را از سر راه بردارد. در غیر این صورت، فقط یک مسأله گو خواهد بود، نه یک مرجع.
حوزه : بعضی از بزرگان عقیده دارند، چون ابواب فقه بسیار گسترده است، باید آن را به رشته های گوناگون تقسیم کرد، تا هر دسته ای از طلبه ها، طبق ذوق و استعداد خود، در رشته ای متخصّص شوند، نظر حضرت عالی چیست؟
استاد : این که کسانی در بعضی از ابواب فقه، بیش تر زحمت بکشند و به قول شما متخصص در آن باب بشوند، اشکالی ندارد. لکن یک بعدی شدن درست نیست؛ یعنی باید افراد، بر کلیات فقه، در تمام زمینه ها مسلط باشند. منتهی در بعضی از ابواب، تسلط بیش تر باشد، مانعی ندارد. بخصوص در مرجع که یک بعدی بودن هیچ معنی ندارد. البته هنگام استنباط حکم، یک مرجع می تواند از کسانی که در جهت موضوع حکم مورد استنباط، تخصص بیش تری دارند، کمک بگیرد، ولی نهایتاً، حکم و استنباط مال اوست و او باید چنین توانی داشته باشد.
حوزه : همان گونه که حضرت عالی هم اشاره کردید. امروز ما مشکلات سیاسی، اجتماعی داریم که کلید حل آنها در دست فقه است، یعنی باید حکم آن از نظر فقه اسلام مشخص گردد. حال اگر حوزه ها، جهت حرکت خود را، به سوی رفع این مشکلات قرار ندهند، آیا مسؤول نیستند؟
استاد : چرا مسؤول نباشند؟ مگر ما فقه را فقط برای درس در مدرسه می خواهیم. فقهی که نتواند در صحنه اجتماع راهگشا باشد، به چه درد می خورد؟ و فقیهی که نتواند مشکلات جامعه خود را حل کند، چه فایده ای دارد. این که تفقّه در دین واجب کفایی است، یعنی صرف آموختن و بحث کردن آن واجب است؟ یا پاسخ گویی به مسائل و مشکلات مردم مراد است؟
مشکلات مردم متفاوت است. گاهی مشکل در مسأله جزئی و فردی است و گاهی اسلام در صحنه عمل و برای پیاده شدن در سطح جامعه، مشکلاتی دارد. مگر ما نمی گوییم، جهت حرکت کلی نظام، باید منطبق با موازین اسلام باشد. خوب این فقیه است که باید این جهت را مشخص کند و این حوزه است که باید این گونه فقیه را بپروراند.
خلاصه این است که حوزه نباید تنها مسأله گو تربیت کند، بلکه باید کسانی را تربیت کند که بتوانند مسائل را در صحنه عمل، پیش ببرند و موانع آن را از میان بردارند.
امروز دنیا به ما چشم دوخته، تا ببیند، اسلام در زمینه عمل چقدر کارساز است.
در حقیقت، امروز اسلام به صحنه آزمایش کشیده شده است. در این جا، اگر ما به جای پرداختن به ضروریات، در مدرسه به بحثهای غیر ضرروری مشغول باشیم و اسلام در صحنه عمل مواجه با مشکلاتی باشد، قطعاً مسؤول بوده و اشتغال به آن بحثها، شبهه حرمت دارد.
حوزه : با توجه به این که شما عضو مجلس خبرگان اوّل بوده و عضو مجلس خبرگان دوّم هم هستید، اگر پیرامون این دو مجلس، صحبت یا خاطره ای دارید بفرمایید.
استاد : مجلس خبرگان اول که پس از پیروزی انقلاب اسلامی، برای تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی به فرمان حضرت امام، مدظله، تشکیل شد، یک ویژگی ممتاز داشت که از نظر اجتماع تعداد زیادی از مجتهدین مسلّم، برای بحث پیرامون مسائل سیاسی، اجتماعی، اسلام و تدوین یک قانون منطبق با موازین اسلامی، در طول تاریخ اسلام نظیر ندارد. مجتهدین مسلّم و فقهای خوبی گرد هم جمع شده بودند، تا یک قانون اساسی یعنی برنامه حرکت، برای یک دولت اسلامی بنویسند. البته آقایان دیگری هم عضو این مجلس بودند که مجتهد نبودند و به عناوین دیگری به مجلس راه یافته بودند. اما وجود فقها چشمگیر و قابل ملاحظه بود. حداکثر کوششی که در آن مجلس می شد، این بود که قانونی خلاف اسلام به تصویب نرسد. در هر مسأله ای موافقین و مخالفینی بودند و دامنه بحثها هم گسترده بود.
اما آنچه کوشش می شد و تمام همّ فقهای مجلس بر آن متمرکز بود، این بود که قانونی خلاف اسلام به تصویب نرسد. آنچه به عنوان قانون اساسی به تصویب رسید، این ویژگی را دارد که تنها قانونی است که جمعی از فقهای اسلام، این گونه با دقت و وسواس، بر روی آن کار کرده اند و ویژگی دیگر این قانون، این است که روح آن، موافق با مستضعفین و در جهت حمایت از آنان تنظیم شده است و وظایفی که برای دولت تعیین شده است، به نفع توده مردم و اکثریت ملت است، گرچه، اکنون دولت به لحاظ مشکلات فراوانی که دارد، ممکن است نتواند آنها را انجام دهد؛ اما جهت قوانین، جهت مردمی و به نفع عامّه مردم است. مسائل بخش خصوصی، بخش دولتی، مسکن، و تعلیمات عمومی همه دارای این جهت هستند که امیدوارم دولت هر چه زودتر توان و فرصت پیاده کردن آن را بیابد.
حوزه : در این مجلس چه کسانی توانستند از معلومات حوزه ای خود، در جهت تدوین قانون اساسی، استفاده بیش تر ببرند؟
استاد : وجود تمامی دوستان اهل علم به نحوی مؤثر بود. اما استفاده بیش تر را کسانی رساندند که جدا از معلومات حوزه ای با وضعیت اجتماع و جهان خارج از حوزه هم آشنایی داشتند. در حقیقت، این مجلس، یک جولانگاهی بود که فقه ناظر بر واقعیّات زمان، بازدهی بیش تر خود را، در آن به اثبات رسانید.
در این جا بد نیست یادی از مرحوم شهید دکتر بهشتی بشود. ایشان، ضمن فقیه بودن با قوانین مترقی دنیا هم آشنا بود، از وضعیّت جامعه خودمان و موقعیّت آن در جوامع دیگر دنیا هم با اطلاع بود. و مدیریت قوی ایشان در مجلس، تکیه بر اندیشه توانمندش داشت. حق و انصاف این است که ایشان، در این مجلس زحمت بسیار کشیدند. خدای رحمان بر درجات او بیفزاید.
حوزه : در پایان اگر توصیه و پیامی برای حوزه های علمیه و یا مجلّه حوزه دارید بفرمائید.
استاد : آنچه من پیرامون حوزه ها می اندیشم، همان است که بیان شد و این در حقیقت، پیام من، برای طلبه هاست که آنان زمینه ایجاد چنین حوزه هایی را، فراهم آورند و از خداوند متعال هم برای شما آرزوی توفیق کامل، در خدمت به حوزه های علمیه و طلاب عزیز را دارم و من اللَّه التوفیق و علیه التکلان.

مصاحبه با آیت اللَّه احمد فیاض(46)

از دورانی که اصفهان، جایگاه بلند فقاهت را در قبضه اقتدار داشت. چندی نمی گذرد. عالمان بزرگ، فقیهان سترگ، فیلسوفان بلند پایه و عارفان روشن بین آن دیار، هنوز - هر چند کم تر از شمار انگشتان دست - باقی مانده اند و از عظمت و رونق حوزه دیر پای اصفهان، نشانی به دست می دهند. اگر وقت را غنیمت نشماریم و محضر چند وراث باقی مانده از حوزه گرانپایه اصفهان را در نیابیم، بیم آن می رود که چندی بعد، برای نگارش تاریخ حوزه اصفهان، به دامن نوشته هایی دست یازیم که پسینیان به رسم حکایت، از زبان پیشینیان شنیده اند و این سرآغاز گرفتاری، در چنبره تاریخ نگاری خواهد بود که در دیار ما نه پُر به آن می پردازند و نه شسته و رفته!
شنیدن تاریخ یک پدیده از زبان افرادی که در درون آن پدیده بالیده اند و بزرگ شده اند و خود نیز از عناصر تشکیل دهنده آن پدیده بوده اند، اگر چه جسته و گریخته و ناپیوسته، جای اطمینان بیش تری باقی می گذارد و در آگاهی به آن پدیده، کمک در خوری را عرضه می دارد.
فقیه و عالم سخت کوش، حضرت آیت آللَّه فیّاض، مدرس پر صلابت و استوار حوزه اصفهان، از معدود باقی مانده های دوران شکوه حوزه اصفهان است؛ مدرّسی که سالیان سال، درس فقهاء بزرگ آن دیار را دیده و در پی آنان، مسند تدریس را به دست گرفته است و از این رهگذر، اطلاعاتی پر بها از آن بزرگان روی در نقاب کشیده، به دست می دهد.
در پای سخن فقیهان کهن سالی چون حضرت آیت اللَّه فیّاض نشستن، علاوه بر آن که انسان را با حوزه بزرگ اصفهان و فقهاء آن دیار، آشنا می سازد و نمایی از تفکّر حاکم بر حوزه قدیم اصفهان را به دست می دهد، نکات نغز و آموزنده فراوانی، دست گیر طالبان فضایل اخلاقی می سازد؛ چرا که حضرت آیت اللَّه فیّاض، مدرّس پاک سیرت، بی آلایشی و بی پیرایه ای است که در نهایت سادگی و قناعت زندگی 80 ساله خویش را طی کرده و می کند و همچنان تدریس را وجه همت خویش ساخته است. پیداست در شرایط کنونی که پاره ای، چهار نعله به سوی زندگی مصرفی می تازند، گزارش زندگی این بزرگان - دست کم - تذکاری می تواند باشد برای عزیزانی که در طلب سعادت اند و این که باور آوریم، بهشت را به بها می دهند نه به بهانه!
در خاتمه، ضروری است تذکّر داده شود که دست اندرکاران مجلّه، با این که اعتراف دارند: طلبه های امروز با واقعیّت های اجتماعی بیش تر سر و کار دارند(47)، لکن بر این هم معترفند که قناعت، صفا، استوار و بلند همتی را، بیش تر باید در زندگی کهنسالان بجویند و از همین روی، در انتخاب افرادی که با آنان مصاحبه می شود، سراغ هر دو گروه را می گیرند؛ چرا که ویژگیهای هر دو گروه را برای طلبه، ضروری و بایسته می بینند. و بر خوانندگان مصاحبه است که در مصاحبه ها، آن بخشی از بهای بیش تری دهند که درسی برای زیست علمی، صنفی و اجتماعی دارد. بر این اساس، آن جایی که حضرت آیت اللَّه فیّاض، از حوزه اصفهان می گوید، گوشه هایی از سیر تاریخی حوزه ها را بجویند و در جایی که سخن از تخصّص فقه می راند، رهنمودی برای نظام درسی حوزه بیابند و چون زبان به نصیحت می گشاید پند گیرند و ره یابند!
حوزه : با سپاس از این که دعوت ما را پذیرفتند، در آغاز گوشه هائی از زندگی خودتان را بیان کنید.
استاد : بنده، احمد، فرزند مصطفی فروشانی سده ای [خمینی شهری ]، متولد سال 1324 ه ق، پدرم امام جماعت، معتمد و مرجع حلّ مشکلات مردم و نیازمندیهای ایشان - در آن منطقه - بود. ابتدا، همان سده خدمت سید جلیل القدر، مرحوم سید مصطفی، مقدمات: (صرف میر، عوامل فی النحو و...) را خواندم، بعد به اصفهان رفتم، خدمت شیخ محمد علی حبیب آبادی، در مدرسه نیماورد، سیوطی و شرح نظّام را خواندم. خدمت مرحوم شیخ علی یزدی، شرح لمعه و از مرحوم میرزا احمد اصفهانی؛ قوانین الاصول را درس گرفتم. مقداری از همین قوانین را پیش حاج ملّا حسین دولت آبادی خواندم. پس از آن فرائد الاصول، متاجر، وکفایه را خدمت مرحوم آقا سید محمد نجف آبادی، که از شاگردان مرحوم آخوند خراسانی بود و در مدرسه جدّه تدریس می کرد، فرا گرفتم و خارج کفایه را خدمت مرحوم حاج میرزا محمد صادق یزدآبادی، از علمای مبرّز اصفهان، خواندم.
پس از اینها در سال 1364 ق، عازم نجف شدم و چهار سالی در آن جا ماندم و از خدمت استادانی مانند: مرحوم آیت اللَّه سید عبدالهادی شیرازی(48) استفاده بردم. ایشان مردی بسیار متین، بزرگوار، سنگین و رعایت کننده آداب بود، از جهت اخلاقی ممتاز بود، مواظب بود که در محضر و مجلسش حرف لغو، غیبت و کلام نابجا گفته نشود. خیلی با وقار بود. هر کسی که خدمت ایشان می نشست، هم کسب علم می کرد و هم کسب اخلاق. در تقوی کامل بود.
و نیز درس مرحوم آیت اللَّه شیخ محمد کاظم شیرازی(49) می رفتیم، که ایشان از علمای مبرّز و از شاگردان مرحوم آخوند خراسانی بود. بسیار خوش مجلس و خوش صحبت بود، محفل را گرم می کرد.
همچنین درس مرحوم آیت اللَّه سید جمال الدین گلپایگانی(50) می رفتم. ایشان درس خارج می گفت، البته شاگرد کم داشت. اهل ریاضت، تهذیب نفس، و اخلاق بود، لذا تأثیر نفسش بسیار فوق العاده بود، و شاگردان از ایشان بهره ها می بردند. وقتی می خواستم از نجف برگردم فرمود: می روی ولی پشیمان می شوی.
گفتم: بر می گردم.
فرمود: معلوم نیست.
اتّفاقاً همین جوری شد و پشیمان شدم، زیرا فقه و اصول نجف قوی تر بود، و به درس و بحث بهتر می رسیدیم، امّا چون مادرم با من بود، اصرار داشت که آب و هوای نجف به من نمی سازد، لذا مجبور شدم که بر گردم.
خدمت آیت اللَّه سید محمود شاهرودی هم درس خواندم، و کم و بیش درس مرحوم آیت اللَّه حکیم هم - که عربی درس می گفت - می رفتم.
حوزه : در آن زمان حوزه نجف توسط چه کسی اداره می شد؟
استاد : تا مرحوم آسید ابوالحسن اصفهانی(51) بود که توسط ایشان اداره می شد و همه چیز در اختیار ایشان بود. وقتی که ایشان فوت کرد، اداره حوزه تقسیم شد بین حاج سید عبدالهادی شیرازی، مرحوم شاهرودی، حاج شیخ کاظم شیرازی و...
تا مرحوم سید بود، مرجعیّت در ایشان وحدت داشت ،امّا پس از ایشان تقسیم شد.
حوزه : برای شوکت و قدرت اسلام و مرجعیّت، وحدت آن بهتر نیست؟
استاد : بله، اگر وحدت داشته باشند بهتر است و اختلافی نمی افتد، چرا که تفرق اشکالاتی را به بار می آورد.
حوزه : حضرتعالی، در خدمت اساتید گرانقدری تحصیل نموده اید و یا با آنان معاشرت داشته اید. از خاطراتی که از این بزرگان در یاد دارید، بهره مندمان بفرمائید.
استاد : یکی از اساتید ما، مرحوم آیت اللَّه سید محمّد نجف آبادی بود که بیش تر خدمت ایشان درس خواندیم. البته درس مرحوم آیة اللَّه سید علی نجف آبادی هم می رفتیم.
ایشان (مرحوم سید علی) مرد زاهد، متواضع و بی آلایشی بود.. در علوم و فنون گوناگون جامع بود، هم منبر می رفت، هم درس می داد و هم خوش بزم بود، اما مواظب بود که برخورد نامناسبی پیش نیاید. در جنگ جهانی صدماتی دیده بود و همان باعث شده بود که مقداری حواسش جمع نباشد. البته خوش فهم و خوش درک بود. هر چه را می پرسیدی حاضر بود. و سرعت انتقال خوبی داشت، و بدون نیاز به مطالعه جواب می داد.
حاجیه خانم مرحومه امینیّه(52) - که از اعیان بود - از ایشان تقاضا کرده بود، که در منزلش درس بگوید، لذا ایشان می رفت و به آن خانم کفایه و خارج درس می گفت. آن خانم درسهای دیگر را خدمت آقایان دیگر خواند، تا این که اجازه اجتهاد گرفت و سپس حوزه درسی تشکیل داد که بعضی از همین خانمهای فاضله ای که هستند از شاگردان آن مرحومه اند.
استاد دیگر ما، مرحوم آیة اللَّه سید مهدی(53) دُرچه ای بود. مرحوم آیت اللَّه سیدمحمد باقر(54) هم بود. که مرجعیّت به عهده ایشان بود و مرد بسیار نزیه و مواظبی بود. طلاب هراس داشتند که پیش ایشان سخن لغوی بگویند. در مدرسه نیماورد فقه و اصول می گفت و کسانی مانند مرحوم آیت اللَّه بروجردی به درس ایشان شرکت می کردند. ایشان بسیار اهل قدس و تقوی بود. روز شنبه به شهر می آمد و عصر چهارشنبه به درچه بر می گشت، آن جا نماز می خواند و منزل داشت. بیش تر همّش در فقه و اصول بود. حوزه درسش گرم بود، صبحها در مسجد نو درس فقه و اصول می گفت و عصر هم برای افرادی که نبودند یا درست نفهمیده بودند همان درس ها را تکرار می کرد.
استاد دیگر ما، مرحوم آیة اللَّه حاج میرزا محمد صادق یزد آبادی بود، که ایشان نیز مانند مرحوم درچه ای بسیار معقول و متین بود و مواظب که لغوی انجام ندهد.
مرحوم شیخ محمد(55) حکیم خراسانی (تربتی) - که همین شیخ بهلول معروف پسر برادر ایشان است - بود، که خدمت ایشان، منظومه و اشارات می خواندیم. مرد بی آلایشی بود. در همین مدرسه [صدر] حجره داشت، تا آخر عمر مجرّد ماند، و به خاطر این که وضعیّت مساعد نشد، زن نگرفت. با عسرت هم زندگی می کرد، مناعت طبع داشت. و زیر بار این وجوهات نمی رفت. مقداری از مخارجش را مرحوم حاج آقا رحیم ارباب متکفل بود. شبهای جمعه در منزل مرحوم ارباب، مهمان می شد.
و استاد دیگر ما، مرحوم آیت اللَّه حاج میرزا علی (56) آقا شیرازی بود. حجره ایشان، کنار حجره من بود. درس نهج البلاغه می گفتم و عموم شرکت می کردند. فقط همین درس را داشت. در قدس و تقوی معروف بود. وقتی به نماز می رفت و طلبه ها می فهمیدند، اقتدا می کردند. البته در طبّ قدیم هم وارد بود و قانون بوعلی را تدریس می کرد. لکن جنبه اخلاقیش بیش تر اهمیّت داشت و بیش از جنبه طبّی اش مورد توجه بود.
حوزه : با مرحوم الهی قمشه ای هم رابطه ای داشتید؟
استاد : نه چندان. با ایشان آشنا بودیم، ولی ارتباطی که کسب فیض کنیم نبود. مدتی ایشان در اصفهان بودند که به حجره ما رفت و آمد داشتند.
حوزه : زمانی حوزه اصفهان مرکز حکمت بود، امّا اکنون از رونق افتاده است.
استاد : بله خیلی فرق کرده است. آن زمان قم و دیگر جاها تابع اصفهان بود و حالا اصفهان تابع قم شده است. پیش از آمدن حاج شیخ عبدالکریم، قم مرکزیّتی نداشت. و هنگامی که ایشان آمدند، طلبه ها به قم رفتند و آن حوزه رونقی گرفت. پیش تر هم می گفتند که علم از نجف [مانند آبی که به زمین فرو رود] فرو می رود، و در قم منتشر می شود. تقدیر چنین بوده که قم مرکز شود. و در اخبار هم از قم خیلی تعریف شده است. آنقدر قم ارزش پیدا می کند که مقدار خوابگاه یک اسب را هزار دینار می خرند.
حوزه : گویا بزرگانی مانند مرحوم بهشتی و مطهّری، خدمت شما تحصیل کرده اند؟
استاد : پیش از این که نجف مشرف شوم، مرحوم شهید بهشتی، پیش من سیوطی می خواند. و پس از بازگشت از نجف شرح لمعه را خواند. فرد با استعدادی بود، لازم نبود خیلی شرح بدهم، پیش مطالعه می کرد، و همان که می گفتم متوجه می شد. در همان زمان که پیش ما لمعه می خواند، خود ایشان هم درس معالم می گفت. و اما مرحوم مطهری، پس از بازگشت ما از نجف، به توصیه استادش، مرحوم حاج میرزا علی آقای شیرازی، که کنار حجره ما حجره داشت، قسمتی از فرائد را پیش ما خواند؛ زیرا از حاج میرزا علی آقا پرسیده بود که قسمتی از فرائد را نخوانده ام، پیش کی بخوانم، ایشان ما را معرفی کرده بود. بعد هم مرحوم شهید مطهری با ما آشنا شد، هر که از پیش ایشان می آمد، برای ما سلام می رساند و اظهار تشکر می کرد. مرحوم مطهری پیش حاج میرزا علی آقا و مرحوم ارباب(57) - که در جنبه های حکمت و ریاضی و... قوی بود و جامع - رفت و آمد می کرد و از ایشان استفاده می برد. مرحوم ارباب به ایشان احترام می گذاشت. در درس ما هم که شرکت می کرد، معلوم بود که خوش ذوق و با استعداد است.
حوزه : بزرگانی مانند مرحوم ارباب، استاد ایشان مرحوم جهانگیرخان قشقایی و محمد رضا قمشه ای، با این که در دانش و اخلاق مقام والایی داشتند، امّا ملبس به لباس روحانی نشدند، آیا جهت خاصی داشت؟
استاد : حاج آقا رحیم، وقتی نماز می خواند، عمّامه سفیدی داشت که به جای کلاهش می گذاشت. نمی خواست سیره پدرانشان را ترک کند؛ لکن برای لباس روحانیّت ارزش خاصی قائل بود.
حوزه : نسبت به امام، مدظله العالی، آیا مطلبی دارید که بیان فرمایید؟
استاد : مقام ایشان محتاج به تعریف من نیست، ایشان آفتابند، آفتاب نیاز به تعریف ندارد، آفتاب آمد دلیل آفتاب، خودش معرّف خودش هست.
در نتیجه التجاء به حضرت امیر(ع) مقامی به ایشان داده شده است، که فوق اینهایی است که شما تصور می کنید. مقام معنوی ایشان، بیش از مقام ظاهری ایشان است. خداوند تأییدشان کند. ان شاءاللَّه.
حوزه : آیا تألیفی هم دارید؟
استاد : تألیف منظّمی ندارم. زمانی، رساله ای در شروط ضمن عقد، از تقریرات درس مرحوم آیت اللَّه آسید محمد نجف آبادی، نوشتیم که خطی است. و یک سری متفرقات هم هست که جمع نکرده ام و تصمیمی هم به تدوین آنها ندارم. تمام کوششم در همین تدریس بوده که وقتی برای تألیف پیدا نکردم و اکنون هم، به زحمت همین یک درس را می گویم.
حوزه : پس از بازگشت از نجف، به چه کارهایی در حوزه اصفهان پرداختید؟
استاد : در کارهای اجتماعی که دخالتی نداشتم، و فقط مشغول درس و بحث بودم. آن جا که باید درس بخوانم، درس می خواندم و آن جا که باید تدریس کنم، تدریس می کردم. کتابهایی مانند فرائد الاصول و متاجر را درس می دادم.
در مدرسه صدر، پس از درس ما مرحوم آیت اللَّه خادمی تدریس می کرد ایشان علاقه زیادی به من داشت.
به تدریج، درسهای دیگری مانند: مکاسب، کفایه و... را گفتم، پس از آن مستمسک را شروع کردم و اکنون حال درس دادن ندارم، فقط برای خالی نبودن عریضه، کتاب قضاء و شهادات جواهر را بنا به تقاضای آقایان می خوانیم.
حوزه : خواندن علم اصول و کتابهایی که پیرامون این علم نوشته شده است در چه سطحی لازم است و در تحصیل اجتهاد، مدخلیّت دارد؟
استاد : به مقداری که انسان از قواعد اصولی مطّلع باشد، که کجا و چگونه، استعمال می شود، کتابهایی مانند: معالم، قوانین و فرائد خوانده شود کافی است، البته اگر کسی خارج اصول خواسته باشد برود، مانعی ندارد، ولی لازم نیست. همین سه کتاب در اصول، کافی است. و طلبه را در حدّ یاد گرفتن قواعد کلّی اصول کمک می کند.
حوزه : آیا از زندگی تحصیلی و تدریسی که پشت سر گذارده اید، رضایت دارید؟
استاد : هر آنچه پیش آمده همه اش خیر و خوب بوده است، من اهل گفتن این که چرا این جور شده و یا آن جور شده، نیستم. هر چه پیش آمد، قضای الهی است و راضی هستم.
حوزه : شما از برخی بزرگان اجازاتی دارید، لطفاً درباره ایشان صحبت فرمایید.
استاد : یکی از ایشان، مرحوم آیت اللَّه حاج سیدابوالحسن اصفهانی است. اواخر عمرش بود که مریض شد و درسی نمی گفت - درس اصلی را همان مرحوم سید عبدالهادی شیرازی می گفت - وقتی خواست برای معالجه به شام برود، من این اجازه را از ایشان گرفتم. آرزو داشتم که سالم برگردد و برای درس خدمتشان برسم که در همان سفر فوت کردند و جنازه ایشان را با جلال و شوکت بسیار فراوانی، در کربلا و نجف تشییع کردند و سمت چپ در قبله حرم حضرت امیر(ع) - کنار استادشان آخوند خراسانی - دفن کرد. سمت مقابل، مرحوم سیّد اسد اللَّه شفتی، پسر حاج سیّد محمّد باقر که مسجد سیّد را ساخته است، دفن شده است. مردم عزاداری بسیار مفصّلی برای ایشان بر پا کردند.
از مرحوم حاج آقا بزرگ تهرانی(58)، اجازه روایتی دارم. ایشان مرد بسیار با تقوا و بزرگی بود. منزل و نماز ایشان می رفتیم. همان گونه که مرحوم حاج میرزا علی آقا ممتاز بود. حاج آقا بزرگ هم - در نجف - ممتاز بود و خواص در نماز ایشان شرکت می کردند.
و از مرحوم ملّا حسین فشارکی(59). اواخر عمرشان بود که این اجازه را نوشت. مرد بسیار جلیل القدر و بزرگواری بود. فقیهی بود که تمام مسائل را مستحضر بود. درس هم می گفت، و مبرّزین از علماء شرکت می کردند. خلاصه، بسیار متین بود، منبر هم می رفت و مخصوصاً در ماه مبارک رمضان که احیاء هم می گرفت.
حوزه : در گذشته، علما و فضلا، مقیّد بودند که از اهل فن اجازه روایتی بگیرند، اکنون این تقیّد کم شده و چندان مورد توجّه نیست، نظر شما در این باره چیست؟
استاد : سند اخبار، باید متصل باشد، چرا که اگر روای بگوید: که از کی شنیدم و ایشان برای من خواندند، بهتر است تا بگوید: در فلان کتاب دیدم. انتساب به آن کسانی که از معصوم(ع) روایت دارند، بسیار با ارزش است. بهتر این است که افراد پیش هم رفته، سند اخبار را تصحیح کنند و سپس مضمونش را نقل کنند. یک وقت می گوید: حدّثنی فلان و یک وقت می گوید: در فلان کتاب دیدم.
پس اگر این اجازه روایتی رونق پیدا کند، بسیار خوب است. وگرنه با منقطع شدن نسلی که اجازه روایی دارند، تسلسل اجازات به هم می خورد و برای به دست آوردن سند صحیح، باید زحمت کشید و دست به دامن کتابهای رجالی شد. امّا استاد حدیث، مستحضر است و می تواند بگوید: این حدیث که از فلان کس نقل شد و او از دیگری نقل کرده است، درست است یا نه.
حوزه : با توجه به سابقه طولانی شما، در تدریس کتابهای حوزوی، و شرایط خاص زمانی، آیا تغییر و تحولی را در این کتابها لازم نمی دانید؟
استاد : حجم این کتابها، هر روز زیادتر می شود و کم نمی گردد. حاشیه هایی هم که در متن تغییری نمی دهد، نوشته می شود، مفید هستند. به نظر من نباید کم یا زیادی در این کتابها انجام گیرد. و به همین گونه که هست و سابق بر این بود، هم، مانند: فراگرفتن زبانهای خارجی و موضوعات دیگر که لازم است، بروند. ولی سعی اصلی ما باید در تعلیم دینی باشد که همان فقه و اصول است. و به هامان ترتیبی که نوشته شده است، تحصیل شود. نباید خَلط بین تحصیلها کرد. چه زیبا گفتند آن عالم که گفته است: من با هر ذی فنونی که مباحثه کردم، غالب شدم، مگر با ذی فنّ که مغلوب گشتم.
بله، اگر یک فنّ درست خوانده شود، بهتر از آن است که چند فنّ ناقص تحصیل گردد. یک عدّه که برای تحصیل حکمت خوبند، و استعدادش را دارند - پس از اتمام سطح - حکمت بخوانند. یک دسته فقه و اصول فرا بگیرند، و یک عدّه علوم ضروری جدید را. پس از اتمام سطح، هر عدّه ای به تناسب ذوق و استعدادشان تخصصّی بشوند.اکنون حوزه ها چنین نیست، ولی خوب ست که چنین شود. طلاب و حوزه های علمیه، باید ببینند که امروزه، در تبلیغ و غیره چه چیزهایی لازم است، به حسب استعداد، همان را دنبال کنند.
حوزه : آیا در اخلاق استاد خاصی داشتید؟
استاد : خیر، همان کتابهای اخلاق را می خواندیم، پیش استاد بخصوصی نخواندیم. یعنی در آن زمان، چه در نجف و چه در اصفهان ،درس اخلاق خاصّی نبود، لااقل من خبر نداشتم. با آقایانی که محشور بودم و معاشرت داشتم، از اخلاق و معاشرتشان بهره می بردم.
حوزه : کدام یک از استادان در شخصیّت و رشد شما، بیش تر مؤثر بوده اند؟
استاد : در نجف، همان مرحوم آیت اللَّه سید جمال الدین گلپایگانی بود. و در اصفهان هم، پسران مرحوم کلباسی بزرگ(60): مرحوم حاج میرزاهدی و میرزا جمال، بودند. که حاج میرزا هدی در علم حدیث بسیار وارد بود و درسی در رجال حدیث داشت که خدمتشان می رفتیم. تألیفاتی هم داشت. مرحوم میرزا جمال درس و بحثی نداشت، فقط منزلشان رفت و آمد داشتیم. خیلی مواظب بودند که حرف لغوی نزند، و ما حرف لغوی از ایشان نشنیدیم. همیشه مشغول فکر و ذکر و درس بود. حاج آقا رحیم ارباب، فرموده بودند که: این دو برادر به ملک اشبهند تا به انسان.
حوزه : پیرامون اخلاق و تهذیب نفس، راهنمایی مان بفرمایید.
استاد : کتاب آداب المتعلّمین را بخوانید و عمل کنید، و نیز کتاب شهید ثانی منیة المرید را، که بهترین کتاب برای اخلاق است. مواظب باشید که عمده تقواست: اتقواللَّه و یعلمکم اللَّه هر چه تقوا بیش تر و بهتر باشد، قلب روشن تر و استفاده بیش تر می شود. تا تقوا نباشد، درسی هم که می خوانید از بین می رود. تقوا پایه همه چیز است. راه کسب علم همین درس خواندن و تعلّم است، که اگر با اخلاق و تقوا همراه باشد، قابلیّت دریافت نور الهی پیدا می شود، و الهام خدایی نصیب می گردد. شرط عمده تحصیل همان تقواست. به تدریج رفع نقص کنید و از خداوند استعانت بجویید.
این دو کتاب را از معلّمی که خودش خوب و متعهّد باشد درس بگیرید، از استادانی مانند حاج آقا رحیم ارباب، که واقعاً اخلاقی بود، مثل حاج سید جمال الدین گلپایگانی، که اهل ریاضت بود، که قم هم خالی نیست. خلاصه از کسانی که مواظب هستند و تقوا دارند.
من نصب نفسه للناس اماماً فلیبدأ بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره، ولیکن تأدیبه بسیرته قبل تأدیبه بلسانه، و معلّم نفسه و مؤدّبها احقّ بالا جلال من معلم الناس و مؤدّبهم(61)
آن که می خواهد تأدیب نفس دیگران بکند، باید شروع به تأدیب نفس خودش بکند و بعد به سراغ دیگران برود، تا نَفَسش مؤثر باشد.
ذات نایافته از هستی بخش - کی تواند که شود هستی بخش
کسی که خودش ناقص است، چطور می تواند کسی را هدایت کند.
در راه تحصیل، بر ناملایمات صبر کنید و تحمّل داشته باشید، تا به جایی برسید. در کوشش و تحصیل علم پایدار باشید. تا صبر نباشد نتیجه نمی دهد.
واصبر و ما صبرک الا باللَّه...
صبر کنید تا خداوند هم صبر بدهد.
در مسائل اجتماعی هم تا جایی که ممکن است شرکت کنید، روحانیونی که به درد جنگ و تبلیغ می خورند، به جبهه بروند. کسانی که می توانند تبلیغ کنند، بجنگند و یا خدمتی دیگر بکنند، به جبهه بروند. روحانیونی هم که در گوشه و کنار مملکت: در دانشگاه ها، ادارات، نهادها و منصبها هستند، به مقدار ضرورت باشند وگرنه به جنگ بروند. خلاصه یا در جبهه یا در پشت جبهه، باید خدمت کرد و مشغول بود. وقت را غنیمت بشمارید. جوان باید وقت را غنیمت بشمارد. تا پیر نشوید نمی فهمید که جوانی چقدر ارزش دارد. حرف بیهوده، شوخی و حرف دنیا نزنید. مواظب باشید، اگر نقصی دارید از خود دور سازید.
واجبات را انجام داده و محرّمات را ترک کنید. صبر در اطاعت داشته و خدمت کنید، تا ذخیره ای برای پیری باشد. هر کاری که در جوانی انجام دهید، فایده اش را در پیری می برید.
توزیع الوقت توسیعه. منظّم و مرتّب باشید، هر ساعتی را برای کاری معین کنید و مواظبت کنید که آن کار را در آن ساعت انجام دهید. اگر ساعتی فوت شد، ساعت بعدی را مواظب باشید. اوقات استراحت، غذا خوردن، عبادت و تحصیل خود را معیّن کنید. از خواب که بلند می شوید، معلوم باشد که در هر ساعتی چه کاری دارید، مثلاً، اول نماز، بعد قرآن، درس، مباحثه و... بی نظمی لطمه می زند. این جور نباشید که هر چه پیش آمد. یک وقت صبح بر می خیزید، حرف بی فایده و بی نتیجه می زنید، سلب توفیق می شود، بعد متوجه می شوید که می خواستید فلان وقت و فلان وقت را درس و مطالعه داشته باشید، ولی از دست شما رفته است.
اگر برنامه نداشته باشید، از وقت نتیجه نمی گیرید و با صحبتهای متفرقه، وقت گذرانی می کنید، پیر که شدید، افسوس می خورید که چرا استفاده نبردیم، عمر بیهوده هدر رفت. در معاشرت با مردم راه متوسط را انتخاب کنید. نه افراط نه تفریط. اخلاق اسلامی را عمل کنید. سلوک شما با اخلاق اسلامی باشد. همه می دانند صدق خوب است و کذب بد است، امّا گاهی کذب مصلحت آمیز بهتر از صدق مفسده انگیز است. باید مطلع بود که کجا، چه باید کرد؟ ملاک در انسان، عقل است. عقل اگر عامل شد، خودش نشان می دهد که چه باید کرد. نه خیلی شلوغ و هرجا برو و هر جا بنشین باشید و نه منزوی. بعضی قصدشان از انزوا این است که برای خودشان شخصیت قائل می شوند، ولی برخی ذاتاً اهل معاشرت نیستند و قصدی هم از انزوا ندارند؛ این اشکالی ندارد، افراد که همه یک جور نیستند. امّا بهتر است که رفتار آدم بینابین باشد؛ نه آن جور که ترک معاشرت کند و نه آن که خودش را در هرجا و جمعیتی شریک کند.
تا بتوانید یک کاری که نفعی به دیگران داشته باشد، انجام دهید و مواظب باشید که ضرر به کسی نزنید.
تا توانی دلی به دست آور - که دل شکستن هنر نمی باشد
مواظب باشید که کسی را از خودتان نرنجانید. با شوخی باشد یا با جدّی. همیشه خدا را حاضر و ناظر در کارهایتان بدانید، غافل نشوید، مثل این که کسی بالای سر شما ایستاده و مواظب کار شماست. خدا را در هر آنی حاضر بدانید، چه در خلأ و چه در ملأ.
با مردم هم از روی مصالحه و صفا پیش بیایید.
هیچ وقت هم غیبت از یکدیگر نکنید، تا دشمنی پیش نیاید.
قلب سلیم داشته باشید: یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی اللَّه بقلب سلیم
همه را خوب بدانید، مگر این که خلافش ثابت شود. سوء ظن به کسی نبرید. بر اثر سوءظن، آدم خودش را می خورد. همیشه حسن ظن داشته باشید. از دیگران قلبتان صاف باشد.
حوزه : فرمودید که: برخی از استادانتان اهل ریاضت بودند، منظور از ریاضت و شیوه آنچه بود؟
استاد : هر ماه سه روز روزه، تهجّد و زیارت اباعبداللَّه (ع). این سه عمل سرمشق است و انسان به این سه چیز نیاز دارد. و عمده تقواست. منظور از اربعین و چله نشینی که شنیده اید، همین طور بوده است؛ روزه می گرفته اند، افطارشان کم بوده است. چهل روز پی در پی مشغول تهجّد و شب را با دعا و نیایش به سر می بردند، و عباداتی را انجام می دادند؛ تا برایشان صفای قلب پیدا می شد. فقط به کارهای ضروری زندگی می پرداختند، احتیاج به فراغت بال داشتند.
حوزه : خود حضرت عالی، از کدام یک از اعمالتان بهره بیش تری برده اید؟
استاد : از زیارت ابا عبداللَّه (ع) بیش از اعمال دیگر بهره برده ام. اول زیارت مختصری است که باید پیش از زیارت عاشورا خوانده شود، سپس نماز زیارت، بعد مشغول زیارت شده و در آخر هم نماز آخری. عمده، باید حواس جمع باشد، لقلقه زبان نشود.
حوزه : با این کسالت و ضعف مزاجی که دارید، از زحمتی که دادیم، عذر می خواهیم.
استاد : من از شما معذرت می خواهم که قدرت حرف زدن بیش از این نداشتم. امیدوارم که همیشه مؤید و منصور باشید.
خداوند، همیشه شما را موفق بدارد. و در خدمت اسلام و مسلمین ساعی و مؤید باشید.
ان شاء اللَّه که همیشه فکرتان خیر باشد.
خداوند، ما را بر آنچه رضای اوست بدارد، و از آنچه سخط او در آن است، باز دارد. آنجور که می خواهد و راضی است، آن گونه شویم. ان شاءاللَّه. اللهم اجعلنا کما تحبّ و ترضی.