فهرست کتاب


آیینه داران حقیقت جلد اول

مجله حوزه‏

مصاحبه با استاد حاج شیخ عبدالجواد جبل عاملی(14)

طلایه داران کاروان فقه و اجتهاد، که سالیان بسیار پرتو افشان علم و تقوی بر تارک حوزه های علمیه بوده اند، تافته ناگسسته تاریخ حوزه اند و آئینه تمام نمای فراز و نشیبهای آن؛ و نه آئینه، که خود تاریخ سازند، و طالبان علم را نشاید که درس تاریخ تطور حوزه ها را در محضر جز اینان آموزند.
گفتار ایشان که بر پشتوانه ارزشمند اندوخته های علمی و مشاهده های عملی و تجربه های تاریخی سلف صالح استوار است، ریشه های لطیف نهالان نورسته حوزه های کنونی را به ریشه های محکم و پر مایه دیروزیان پیوند می زند. و این چنین آب حیات را در آوندهای این درخت تناور همواره جاری می دارد.
بدین سان آشنایی با چنینی اسطوره هایی، آشنایی با تاریخ حوزه ای است که اگر چه امروز، تنها به عنوان دانشکده فقه و اصول شناخته می شود. لیک در گذشته ای نه چندان دور، دانشگاه علوم، و شاید تنها دانشگاه موجود بوده است. مجتمعی علمی، که فقه و اصول، تفسیر و نهج البلاغه، حکم و ادبیات، ریاضیات و نجوم و طب و تاریخ، در آن به گونه ای با هم پیوند داشت که اندیشه جدایی هر یک از دیگری، با باور هیچ یک از استاد و شاگرد، سازگاری نداشت.
این گونه بود که فارغ التحصیلان چنین دانشگاهی مردان مردی بودند، رهنوردان قله های سر به فلک کشیده علم و عمل، رادمردانی بریده از دنیا، معراج گرانِ تا به ستیغ عرش ایمان و حکمت و معاد باورانی تشنه وصال، و در چنان حالی مردم دوست و درد آشنای ضعیفان و باور اندیشان علیکم بالسواد الاعظم.
این همه نبود، مگر به بهره مندی اساتید این دانشگاه از گنجینه پربهایی که پایه گذاران حوزه شیعی به ودیعت گذارده بودند. از این رو، استاد، نه تنها فقیه، که مفسر، فیلسوف، ادیب، ریاضی دان، منجم، طبیب و تاریخ آشنا نیز بود.
جای حیرت نیست که استادانی چون: مرحوم آخوند کاشی، حاج آقا رحیم ارباب، خراسانی، حاج میرزا علی آقا شیرازی و... ذوفنون بودند، امّا چگونه از آنچه که پیرامون ویژگیهای معنوی آنان یاد می شود، آن هم بسان خوشه ای از گندم زاری بی انتها، در شگفت نمائیم؟ آن جا که استاد می گوید:
مرحوم آسید محمد باقر دُرچه ای که مرجع تقلید بود، در علم ورع و تقوی آیتی بود عظیم، و به حقیقت جانشین پیامبر اکرم و ائمه معصومین، سلام اللَّه علیهم اجمعین، در سادگی و صفای روح و بی اعتنایی به امور دنیوی، گویی فرشته ای بود که از عرش به فرش فرود آمده و برای تربیت خلایق، با ایشان همنشین شده است. هنگام سلامت، غذایش بسیار ساده بود و نان خورش شام و نهار او با پیاز و سبزی بود، یا دوغ و یا سکنجبین. مکرر دیدم که سهم امامهای کلان برای او آوردند و دیناری نپذیرفت، با این که می دانستم بیش از چهار پنج شاهی پول سیاه نداشت، وقتی سبب می پرسیدم، می فرمود: من فعلاً بحمداللَّه مقروض نیستم و خرجی فردای خود را هم دارم، و معلوم نیست که فردا و پس فردا چه پیش آید: و ما تدری نفس ماذا تکسب غداً. بنابراین، اگر سهم امام را بپذیریم، ممکن است حقوق فقرا تضییع شود.
گاهی دیدم چهارصد پانصد تومان که به پول آنروز چهارصد پانصد هزار تومان بود، برایش سهم امام آوردند، بیش از چند ریال که مقروض بود، قبول نکرد. اگر احیاناً لقمه ای شبهه ناک خورده بود، فوراً انگشت در گلو می کرد و همه را بر می آورد. و این حالت را مخصوصاً خود یک بار به رأی العین دیدم.
ماجرا از این قرار بود: یکی از بازرگانان ثروتمند، آن بزرگوار با چند تن از علماء و طلّاب دعوت کرده بود. سفره ای گسترده بود، از غذاهای متنوع با انواع تکلّف و تنوع. آن مرحوم به عادت همیشگی مقدار کمی غذا تناول کرد. پس از آن که دست و دهانها شسته شد، میزبان قباله ای را مشتمل بر مسأله ای که به فتوای سیّد حرام بود. برای امضاء، حضور آن مرد روحانی آورد. وی دانست که آن میهمانی مقدّمه ای برای امضای این سند بوده و شبهه رشوه داشت. رنگش تغییر کرد و تنش به لرزه افتاد، و فرمود: من به تو چه بدی کرده بودم که این زقوم را به حلق من کردی؟ چرا این نوشته ها را پیش از ناهار نیاوردی تا دست به این غذا آلوده نکنم. پس آشفته حال برخاست و دوان دوان به مدرسه آمد و کنار باغچه مدرسه مقابل حجره اش نشست و انگشت به حلق فرو کرد و همه را برگرداند و پس از آن نفس راحتی کشید.
یا می گوید:
مرحوم آسید مهدی درچه ای، برادر کوچک آسید محمد باقر، که او نیز از ساکنان مدرسه نیم آورد بود، در علم و تقوی و امانت و صداقت، نسخه ثانی برادر بود. از جلوه های تقوی و زهد آن بزرگ یکی آن که در اوائل ایام قحط و مجاعه سال 1335 تا 1337 ق. که مصادف بود، با جنگ بین الملل اول، ده بیست من آرد، در خانه داشت، و عائله سنگینی هم داشت. به محض این که آثار گرانی نمودار شد، مرحوم آسید مهدی آن ده بیست من آرد را فروخت و چون به او گفتند لازم بود شما احتیاط می کردید و حتی مقدار دیگری هم می خریدید، جواب داد: ترسیدم شبهه احتکار داشته باشد. خدا بزرگ است.
یا می گوید:
مرحوم آخوند ملّا عبدالکریم گزی، براستی شیخ بهائی عصر خود بود، و مرجعیّت تامّه قضا و فتوی داشت و در عین این که سی چهل سال تمام امور قضائی اصفهان و توابعش در دست او بود، شبی که در گذشت، خانواده او نفتِ چراغ و نان شب نداشتند و مرحوم فشارکی از محلّ وجوهات حواله داد تا برای خانواده او شام شب و لوازم معیشت تهیه کردند و من خود یکی از حاضران آن واقعه و مباشر آن خدمت بودم.
اینها و جز اینها، واقعیتهایی هستند که شناخت و پیروی از آنها، بویژه برای رهپویان طریق حق و طالبان علوم الهی، ضروریت حیاتی دارد، و عامل اساسی جهت گیری علم و پیوند آن با عمل خواهد بود. و هیهات که بر بلندای قله علم گام نهیم و در حضیض دره بی عملی فرو غلطتیم.
اکنون، در این مقال، پای صحبت استاد ارجمندی نشسته ایم، که روایتگر راستین حدیث حوزه ای است که در آغاز از آن یاد کردیم. چرا که وی افتخار شاگردی بزرگانی را داشته که نام آنان زینت بخش فصل هایی از کتاب تاریخ حوزه است.
او که تا چندی پیش، پر جمعیت ترین مجتمع درسی را در حوزه علمیّه قم داشته و درس سطوح عالیه وی، بویژه کفایه اش، مجمع فاضلان و محفل انس عاشقان تحصیل و تحقیق بوده است، اینک با کوله بار سنگین بیش از پنجاه سال تجربه تحصیل و تدریس شاگردان برجسته و سالکان سیرت آن سلف صالح، در خانه ای محقّر، با کم ترین امکانات، به ادای وظیفه مشغول است.
این استاد یگانه و صاحب تجربه کهن، آن گاه که نام امام، مدظله، را می شنود، با کهولت سن از جای بر می خیزد و چنین می گوید: به احترام نام ایشان باید بلند شد و بعد با اندوهی عمیق از این که امروز نسبت به وجود امام قدردانی کامل نمی شود، تأسف می خورد. بی گمان، خاطرات این مردان مرد، برای ما درس است. و پندهای پدرانه آنان راهنمای راهمان. و آنچه از چگونگی راهسپردن رهروان می گویند، معیار سلوکمان.
به این امید، راهیِ خمینی شهر اصفهان شدیم که از خرمن دانش، اندیشه و تجربه های استاد بزرگ آیت اللَّه حاج شیخ عبدالجواد جبل عاملی، دسته گلی ارمغان طالبان حکمت و راهیان راه کنیم. با قدردانی و سپاس کامل از حضور فرزند برومند استاد جناب آقای نورالله جبل عاملی که ما را در فراهم آوردن این مجموعه کمک و یاری فراوان کرد.
حوزه
حوزه : در ابتداء از روزگار طلبگی و چگونگی تحصیلات خود بفرمایید.
استاد : زمانی که من از سده(15) به قصد تحصیل راهی اصفهان شدم، مرحوم آقا شیخ محمد باقر جبل عاملی، دایی بنده، در مدرسه مرحوم ثقة الاسلام حاج شیخ محمد علی نجفی حجره ای داشت. خدمت ایشان رسیدم و با کمک و راهنمایی ایشان مشغول تحصیل شدم.
هر دو هفته یک بار به قصد دیدار والدین، پیاده راه سده را در پیش می گرفتم. دو فرسخ راه بود. در بازگشت یک بغچه نان به دوش داشتم که غذای دو هفته آینده ام بود. در آن سن و سال، به این کیفیّت زندگی کردن مشکل بود. اما علاقه فراوان به تحصیل، نمی گذاشت که از سختیها ناراحت شوم. معمولاً طلبه ها هم مشابه همین وضعیت را داشتند. در عین حال، مرتبه خوبی از خلوص و صفا مشاهده می شد. در اساتیدمان معنویتی موج می زد، که به ما روحیه و قوت قلب می بخشید. در گذشته حوزه اصفهان رونق بسزایی داشت. وجود اساتید گرانمایه و نادر، به آن، چنان جذابیتی داده بود که شما کم تر کسی از بزرگان سلف را می یابید که چند سالی در این حوزه تحصیل نکرده باشد. مرحوم ملا هادی سبزواری، آیت اللَّه بروجردی و بزرگانی دیگر، سالیانی چند از حوزه اصفهان بهره مند بوده اند.
من مغنی و مطول را خدمت مرحوم جلال الدین همائی(16) که بعد استاد دانشگاه تهران شد، خواندم. ایشان در مدرسه نیم آورد(17) حجره داشت و در مسجد جارچی(18) درس می فرمود. صفات خوبی در مرحوم همائی جمع شده بود. جدا از تقوا و مناعت طبع، پشتکار عجیبی داشت به صورتی که می توان یکی از خصوصیّات خوب ایشان را حساس بودن نسبت به گذشته زمان دانست. لحظه ای را بی ثمر از دست نمی داد. گاهی می شد که ایشان کتاب سنگین و پر محتوایی را در راه مطالعه یا حفظ می کرد. به این جهت بود که مرحوم همائی در مدت چندین سال طلبگی مدرسه نیم آورد، جامعیتی در اکثر علوم معمول در آن زمان پیدا کرد. شرح لعمه را خدمت آقا میرزا احمد مدرس و آقا شیخ علی یزدی خواندم. مرحوم آقا شیخ علی یزدی، آن گونه در ادبیات مسلط بود که به نحو رجز درس می گفت، یعنی با عبارات مسجّع و مقفّی.
قسمت زیادی از قوانین را نزد آقا سید علی نجف آبادی خواندم. رسائل، مکاسب و حتی مقداری از کفایه را خدمت فقیه و مجتهد معروف آقا میر سید محمد نجف آبادی خواندم. ایشان استادی بزرگ و در تدریس کفایه مدرس مبرّزی بودند.
همراه آیت اللَّه شهید حاج آقا عطاء اللَّه اشرفی اصفهانی، درس مکاسب مرحوم شیخ محمد رضا جرقویه ای می رفتیم.
مرحوم جرقویه ای در زندگی خود حالات و کیفیات بسیار خوبی داشت. ایشان نسبت به دنیا، به حداقل از ضروریات اکتفاء می کرد و با مرتبه خوبی که از مناعت طبع داشت، پاکیزه می زیست.
مرحوم حاج سید محمد مهدی دُرچه ای در مسجد نو اصفهان مکاسب می فرمود، درس ایشان هم می رفتم.
حوزه : در ابتدای سخن اشاره ای به اهمیت حوزه قدیم اصفهان داشتید، لطفاً در این باره بیش تر توضیح بفرمایید.
استاد : حوزه های طلبگی قدیم، تنها به فقه و اصول خلاصه نمی شد. بلکه در کنار این دو، علومی دیگر از قبیل تفسیر، اخلاق، طبّ، ریاضیات، نجوم، و فلسفه در آن رایج و تدریس می شد. حوزه اصفهان، اساتید فرید و همه فن حریفی داشت که به خوبی از عهده تدریس این علوم در کنار فقه و اصول بر می آمدند. اساتیدی که هم مجتهد بودند و هم در این علوم صاحب نظر. بعضی از آنها مانند: مرحوم آخوند کاشی(19) مرحوم جهانگیر خان قشقائی(20) مرحوم ارباب(21) مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی(22)، مرحوم سید محمد باقر دُرچه ای(23) مرحوم شیخ محمد خراسانی(24) و مرحوم مدرس، جزء نوادر و سرآمد اقران خود بودند.
حوزه : حضرت عالی غیر از فقه و اصول چه تحصیلاتی داشته اید؟
استاد : مقداری از علوم معمول در آن زمان را خواندم. مثلاً مقداری از معقول را خدمت مرحوم آقا شیخ محمود مفید خواندم. ایشان هدایه میبدی را در مسجد دارالشفاء مقابل بازار مسگرهای اصفهان تدریس می فرمود.
استاد بزرگ معقول مرحوم آقا شیخ محمد خراسانی در مدرسه صدر حجره ای داشت در همان جا برای عده ای شرح منظومه می فرمود. من که در این درس نیز شرکت می کردم، تمام مطالب ایشان را می نوشتم که بعد بعضی از دوستان و همچنین بعضی از خانمها که به این گونه بحثها اشتغال و علاقه ای داشتند، این نوشته ها را می گرفتند و استنساخ و استفاده می کردند. خدمت حاج میرزا علی آقا شیرازی که بسیار مرد پاک و مهذّبی بود، درس تفسیر و نهج البلاغه می رفتم. تفسیر و نهج البلاغه ایشان واقعاً کم نظیر بود. و برای کسانی که نبودند، تصورش مشکل است. نجوم و تقویم عربی را خدمت حاج شیخ محمد رضا رهنانی خواندم.
ریاضیات را خدمت مرحوم ارباب، رضوان اللَّه علیه، خواندم. حاج آقا رحیم ارباب فقیه صاحب نظر و بسیار مرد جلیلی بود که در عین جامعیّت، اخلاق و رفتار بی نظیری داشت. این مرد متواضع درس شرح لمعه ای می گفت که پدر جد درس خارج بود.
حوزه : به چه انگیزه ای استاد در کنار فرا گرفتن فقه و اصول به تحصیل این علوم پرداختید؟
استاد : فرا گرفتن تفسیر و نهج البلاغه که برای هر طلبه ای ضرورت دارد. چون از آشنایی با قرآن و نهج البلاغه انسان جهت کار خودش را می یابد و می فهمد که در طلبگی باید به چه سمت و سویی حرکت کند. به عبارت دیگر، انسان با عوالم ناپیدایی آشنا می شود که رمز موفقیت او در آن خوابیده است. خواندن معقول هم که لازم است؛ زیرا علاوه بر مطلوبیت ذاتی خود علم و تجهیز انسان در حفظ و حراست از دین، خواندن معقول به عقل انسان چنان قوتی می بخشد که از آن در جای دیگر مثل فقه و اصول به خوبی می توان استفاده کرد و نتیجه گرفت.
ریاضیات و نجوم هم که علم است و مطلوبیت دارد. علاوه بر این، از ریاضیات در کتاب ارث و از نجوم در بحث قبله، به خوبی می توان استفاده کرد.
حوزه : در زمینه فراگیری این علوم چه توصیه ای برای طلبه ها دارید؟
استاد : دوستان ما خود بهتر می دانند که برای حراست و ترویج از دین، تنها به فقه و اصول نمی توان اکتفا کرد. و تسلّط در علومی از قبیل: تفسیر، نهج البلاغه، تاریخ اسلام و حکمت لازم است. اساتید حوزه ها هم باید در تقویت این جهات بکوشند. و زمینه را به گونه ای فراهم سازند که طلبه از هر جهت آماده و مطابق با نیاز زمان تربیت شود.
حوزه : فرمودید بعضی از خانمها یادداشتهای درس شرح منظومه شما را گرفته و استفاده می کردند مگر در آن زمان خانمهایی بودند که در حوزه معقول بخوانند.
استاد : بله بودند خانمهایی که درس می خواندند، فقه، اصول و فلسفه؛ از جمله شاگردان، مرحومه حاجیه خانم امین که درس و بحث داشت.
حوزه : آیا درس خواندن خانمها مورد خرده گیری آقایان قرار نمی گرفت.
استاد : نخیر، بلکه خانمها توقّع بیش تری داشتند و می خواستند که حوزه به آنان بیش تر توجه کند و امکانات بهتری جهت تحصیل آنان فراهم سازد.
حوزه : اگر خاطره ای از دوران طلبگی خود به یاد دارید و اکنون بازگویی آن را برای ما و دیگر طلاب، مفید می دانید، بفرمایید.
استاد : من تصمیم گرفتم برای ادامه تحصیل از اصفهان به قم بیایم، هیچ پولی نداشتم. به همین علّت یک سال نماز استیجاری به مبلغ پنج تومان قبول کردم و این پنج تومان را خرج سفر کرده و به قم آمدم و مدتی در مدرسه رضویه و حجره های نمناک مدرسه خان و مدتی در فیضیه به سر بردم و با شهریه مختصری که داده می شد، به قناعت می گذراندم و از برکت آنها کتابهای ضروری را هم تهیّه می کردم.
حوزه : در چه سالی به قم تشریف آوردید؟
استاد : سالش را دقیق به خاطر ندارم. قم که آمدم درس مرحوم آیت اللَّه حائری می رفتم. البته در این درس، جزء طبقه دوم و سوم از شاگردان بودم. چون در درس ایشان، مرحوم آقای حجت، مرحوم سید محمد تقی خوانساری و از این قبیل شرکت می کردند. مرحوم حجّت بعد از درس آیت اللَّه حائری برای ما درس داشتند. بعدها هم که آیت اللَّه بروجردی تشریف آوردند، درس ایشان می رفتم.
حوزه : از ویژگیهای اخلاقی استادان بزرگ خود، برای ما بگویید که ان شاءاللَّه آن اخلاق والا و رفتار زیبا، هم ما را به کار آید و هم دیگر طلاب عزیز را.
استاد : غیر از جامعیّت علمی، سه خصوصیّت در اکثر اساتید ما چشمگیر بود.
یک، مرتبه عالی از تقوا. دو، حسن کامل اخلاق. سه، تواضع و فروتنی. معمولاً اساتید ما دقت کامل داشتند که حتی مکروهات را انجام ندهند در برخورد با شاگردان خود، چنان تواضعی داشتند که ما براستی خجالت می کشیدیم. یادم نمی رود گاهی که من از قم به اصفهان می رفتم و به خدمت استاد بزرگ مرحوم ارباب می رسیدم، ایشان می فرمود: فلانی بیا تا این مطلب را با هم حلّ کنیم. این نبود مگر از نهایت تواضع ایشان. یا مرحوم حاج میرزا علی آقای شیرازی، که مرحوم مطهری هم خدمت ایشان نهج البلاغه را خوانده، این مرد واقعاً استاد بود، بخصوص در طب قدیم. کتاب قانون بوعلی را به خوبی تدریس می کرد و تفسیر و نهج البلاغه اش هم که معرکه بود، و در عین حال، به جهت اهمیتی که به موعظه و ذکر مصیبت می داد، معمولاً قطرات اشک در چهره اش نمایان بود. آنچه می گفت از دل بر می خاست و بر دل می نشست.
بد نیست این مطلب را هم بگویم که بزرگان ما از دنیا به حداقل از ضروریات اکتفاء داشتند. وقتی که مرحوم آیت اللَّه حائری می خواستند برای افرادی مانند سیّد محمد تقی خوانساری، سید احمد خوانساری و آقای اراکی شهریه ای تعیین کنند، به خدمتکار خود گفته بود، مقداری پول خدمت آنها ببرد و برای هر کدام مقداری را که از آن پول برداشته بودند، به عنوان شهریه تعیین و از آن به بعد روی این میزان که نیاز آنها را تعیین می کرد، برایشان شهریه می فرستادند.
حوزه : حضرت عالی از چه زمانی تدریس را شروع کردید؟
استاد : زمانش را که به صورت دقیق یادم نیست، چون در نظام طلبگی تدریس و تحصیل با هم مقارن است و به طور معمول درسهای پایین توسط مشغولین به درسهای بالاتر، تدریس می شود. من هم اغلب این طور عمل می کردم؛ اما درسهای عمومی من که جنبه یک درس عمومی در حوزه را داشته است، عبارت است از: چندین دوره مطول، مغنی، رسائل، مکاسب، کفایه.
حوزه : چه خاطره ای از شاگردان خود دارید.
استاد : بله آقایان حاج شیخ اسماعیل ملایری، حاج سید محمد طهرانی، یوسف صانعی، موسی صدر، شیخ محمد رضا صلواتی، محمدی گیلانی، صادق خلخالی، حسین مظاهری، مهدوی کنی، اخوی ایشان آقای باقری، آقای ستوده و همچنین مرحوم مصطفی خمینی، رضوان اللَّه تعالی علیه، از جمله کسانی بودند که به درس کفایه می آمدند. خداوند تأییدشان کند. آقایان خیلی جدی زحمت کش و مقید بودند. بعضی از ایشان ماه مبارک و تعطیلی ها را هم درس می خواندند جدیّت و علاقه فراوانی نسبت به درس داشتند. گاهی بعضی از شاگردان در درس می گفتند:
کفاف کی دهد این باده ها به مستی ما.
منظور ایشان این بود که بیش تر بخوانیم. عموماً نظر و شائبه هم جز رضای خدا نبود.
حوزه : شما که بعضی از تابستانها را درس می گفتید نظرتان راجع به تعطیلات حوزه چیست؟
استاد : من نمی دانم، آقایان در تعطیلات چه می کنند. اگر تبلیغ می روند، تا احکام خدا را به گوشه و کنار برسانند، خوب است. رسالت طلبه ابلاغ دین خداست. آن وقت چنین بود که کسانی که به تبلیغ نمی رفتند، می ماندند و اشتغال به تحصیل داشتند از قدیم بحثی بود که مقدار تعطیلی ها باید کاهش یابد. به نظر من میزان این است که ببینم عمر برای چه صرف می شود. اگر آنچه برای او صرف می شود گرانمایه است، اشکالی ندارد. باید مواظب گذشت زمان و گذر عمر بود، چه در تحصیل و چه در تعطیلی فرقی نمی کند.
حوزه : معروف است که شما در زمینه ادبیات فرد ممتازی بودید. نظرتان را پیرامون مقدار ادبیاتی که یک طلبه باید بداند، بفرمایید.
استاد : این مطلب را باید توجه داشت که ذوقها فرق می کند. بعضی نسبت به ادبیات علاقه بیش تری دارند و بعض دیگر نه. نمی شود تحمیل کرد که همه باید در ادبیّات چه بشوند. البته نباید غافل بود که ادبیات مهم ترین ابزار کار طلبه است. چرا که کلید فهم حقایق قرآن و روایات معصومین (ع) ادبیات است. به این اندازه همه باید مسلط باشند.
حوزه : نسبت به امام خمینی، مدظله، اگر خاطره ای دارید بفرمایید.
استاد : به احترام نام ایشان باید بلند شد. استادی اشجع و دارای تمام صفات کمال بوده و هستند. از خدمت ایشان استفاده های بسیار بردم همت والای ایشان همواره در جهت تقویت و ترویج دین بوده است، و هیچ شائبه دیگری در وجودشان نیست. در همین رابطه خاطره ای هست. زمانی عده ای از دراویش آمده بودند و بعضی از حجره های مدرسه فیضیه را به قصد اقامت تصرف کرده بودند. بیرون راندن آنها با اشکالاتی رو به رو شده بود. امام، مدظله، در این قضایا حریف بودند. بعد از مشاجره سیلی محکمی به گوش یکی از آنها زده و همین مقدمه بیرون راندن آنها شد و آنها را از مدرسه بیرون کردند. امروز هم که سیلی محکم تری به گوش آمریکا و دیگر ابرقدرتها نواخته اند. این همه در جهت حفظ و حراست از دین است عرض کردم که ایشان در امر حفظ دین اشجع از همه هستند نسبت به وجود ایشان قدردانی کامل نمی شود. ایشان دارای مقامات ناشناخته ای هستند. مقام قوت قلب ایشان را ببینید توصیف ناپذیر است.
دعا برای سلامتی و موفقیّت وجود ایشان از واجبات است. بعد از هر نماز باید به وجود ایشان دعا کرد. چه شعار خوبی بر سر زبانهاست که خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار.
حوزه : شما که بحمداللَّه موفق بوده اید که از زندگی و معیشت ساده ای برخوردار باشید، خوب است که مقداری در این زمینه برایمان صحبت کنید.
استاد : خلوص نیّت و جلب نظر خداوند متعال اسباب کار طلبه هست اینها، با معیشت ساده بهتر به دست می آید. تجربه هم نشان داده است که در زندگی ساده انسان فراغت بیش تری برای کمال می یابد. اکثر بزرگان ما از این طریق به جایی رسیده اند. مرحوم جرقویه ای استاد بزرگ ما، که دارای مراتب و کمالات خوبی و عادات بالایی بود، از نظر زندگی مادی بسیار در فشار و تنگدست می زیست. و من خودم چند مرتبه کتابهایی که به تدریج تهیه کرده بودم جهت مخارج زندگی فروختم و حدود بیست سال در خانه استیجاری بودم و در عین حال شاکر و خشنود بودم.
حوزه : رمز موفقیت طلبه را در چه می دانید.
استاد : اگر سعی و کوشش فراوان مقرون به نظر خالص و همراه با تقوا و تهجد کامل باشد، شخص موفق می شود. در احوالات بزرگان سلف که مطالعه می کنیم می بینیم که عنصر تقوا و تهجد به کار و کوشش آنها جان داده و زحمتشان را به ثمر نشانده است. کم کاری و تنبلی، آفت انسان و نداشتن خلوص و تقوا آفت کار انسان است.
العلم نور یقذفه اللَّه فی قلب من یشاء
باید جهات شخصی و اجتماعی را رسید و درست کرد، تا قلبی صاف و روشن یافت، آن گاه خداوند متعال در آن قذف علم می کند وگرنه تنها از کثرت درس و بحث چیزی به دست نمی آید.
البته از این مسأله هم نباید غافل بود که درس را باید خوب خواند. و از هیچ جا با مسامحه نگذشت. آن وقت که ما اصفهان بودیم، قبل از هر درسی آن را مباحثه می کردیم، تنها نکات مبهم آن در درس استاد بر ایمان روشن می شد. بعد از درس هم جهت تقویت و استقرار آن در ذهن کار می شد. خلاصه باید به کنه مطلب رسید و از درس بدون مباحثه هم به شدت پرهیز کرد.
حوزه : نظرتان را در جهت تقویت جبهه و رزمندگان اسلام بفرمایید.
استاد : امام، مدظله، در این زمینه جایی برای حرف باقی نگذاشته، هر چه لازم بوده است ایشان فرموده است. وقتی ایشان می فرماید: جنگ در رأس همه امور است و یا تقویت جبهه ها واجب کفایی است، خوب، هر کس باید به میزان و نوع امکانات خود در این جهت بکوشد. امیدوارم که خداوند متعال رزمندگان اسلام را تأیید و با دست پر توان آنها هر چه زودتر ریشه صدام و حزب بعث را از میان بر کند.
حوزه : در پایان ضمن تشکر فراوان از حضور شما که به ما فرصت دادید از خدمت شما بهره مند شویم، اگر صحبتی دارید بفرمایید.
استاد : خداوند عالم مؤید بدارد شما را و موفق باشید در خدمت به دین و موفق باشید در این رویه ای که در خدمت به حوزه ها و طلبه ها پیش گرفته اید. خداوند به تمام ما حسن عاقبت عنایت فرماید.

مصاحبه با آیت اللَّه حاج آقا رضا بهاء الدینی(25)

آیت اللَّه حاج آقا رضا بهاء الدینی از معدود فقهایی است که تمام ابعاد وجودی انسان را ارج نهاده و به پرورش و تربیت همه جانبه استعداد - این ودیعه الهی - پرداخته است.
اشتغال به فقه و اصول، وی را از اهمیّت اخلاق دور نساخته و توجّه به تربیت انسانی، او را به انزوای کُشنده نکشانده است.
اگر چه از تعلّقات مادی خویش را به دور ساخته؛ لکن گریز از تعلّق را با بی توجّهی و بی تعهّدی نسبت به سرنوشت جامعه اشتباه نگرفته است.
اندیشه را ارج نهاده و تفکّر را پیشه ساخته، دل را جلا داده و از جلال و جمال الهی سیرابش ساخته است. هیچ کس گمان نمی برد این عارف متخلّق گوشه گیر، این همه از وقایع روز و جریانهای زمان آگاه باشد و چنان به تحلیل حوادث بپردازد که تو گویی مسؤول تیزبینی به تفسیر سیاسی نشسته است.
چه انگیزه ای جز تعهّد همراه آگاهی، این زاهد رهیده از رنگ تعلّق را راهی دیار رهروی رهیده از بند حیات در شهر دور افتاده کاشمر می کند و به زیارت مزار مدرس، مرد ذکاوت، دیانت و شجاعت، در دل خراسان می کشاند. راستی کدامین عارفی است که به مردان دین و سیاست این همه ارج نهد و کدامین سیاست دان دین آشنایی است که چنین در اخلاق و عرفان غرق شود.
وقتی سخن از دین آشنایان ستم ستیزی چون: شهید مصطفی خمینی پیش می آید بیان را وافی به مقصود نمی داند و با قلم به وصف آن دلدادگان مقرّب می پردازد.
آیت اللَّه بهاءالدینی، فقیه خود ساخته ای که سعادت جامعه را در توجّه مبلّغان به سازندگی خویش می داند و تمام موفقیتها را در گرو آن می بیند و بی جهت نیست که به توصیه حضرت امام درس اخلاق، این درس اصلی به فراموشی سپرده شده را، در حوزه می آغازد.
نشستن در کنار این بزرگ مرد و گوش کردن به سخنان نغز وی لذّتی وصف ناکردنی دارد، لکن افسوس که صفحه های محدود مجله، این لذّت را از ما و خوانندگان دریغ می دارد و مجبورمان می سازد که به همین مقدار بسنده کنیم. با این همه، آنچه که از سخن نیک و اندیشه های ناب می توان سراغ گرفت در این مجموعه فراوان یافت می شود.
مصاحبه اگر چه کم حجم است، لکن بسیار پربار می باشد و جمله جمله آن پیامی ژرف در بردارد و نیاز اندیشیدنی است در خور. امید که بهره ای شایسته گیریم.
یادآوری: شماری از این فرزانگان دانش و تقوی، که توفیق دیدارشان را پیدا می کنیم، به خاطر فروتنی و حساسیّت فراوانی که از خودستایی و نام و آوازه دارند، به دشواری می توان، کلامی را پیرامون زندگی و ویژگیهای شخصی ایشان، از زبانشان شنید.
از این روی، داشتن شرح زندگی، که از زبان خود ایشان مطرح شده باشد (با همه اهمّیتی که این گونه شرح حالها دارند)، بسیار کم و نادر است.
و علّت گمنامی بسیاری از بزرگان و شخصیتهای اسلامی نیز، نشأت گرفته از همین موضوع است. ما نیز، در خدمت استاد، از تاریخ زندگی ایشان جویا شدیم، که با سکوت معظّم له رو به رو گشتیم و قراین چنین نشان می داد که کوشش فزون تر نیز بی حاصل است. لذا لب فرو بستیم و پیرامون این موضوع از سوی دیگر به کنکاش پرداختیم، که کم بهره ای آن، از پیش روشن بود.
استاد، در حدود سال 1287 ش، در خاندانی پاک و متدیّن، در شهر قم، چشم به دنیا گشود. از آغاز نوجوانی، به تحصیل و فراگیری معارف اسلامی پرداخت، و مورد توجّه مرحوم آیت اللَّه شیخ ابوالقاسم قمی و دیگر بزرگان، قرار گرفت.
ضمن ارتباط با مرحوم آیت اللَّه میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، از محضر استادانی مانند: آیت اللَّه حاج شیخ عبدالکریم حائری، حاج شیخ محمّد تقی بافقی، آیت اللَّه شاه آبادی، آیت اللَّه حجّت و دیگر بزرگان، بهره علمی و معنوی بسیار برده است.
با شخصیتهایی مانند: آیت اللَّه سیّد احمد زنجانی و مرحوم زاهدی، هم درس و بحث بوده است. آشنایی طولانی ایشان، با امام خمینی، مدظله العالی، توفیق دیگری است که نصیب ایشان شده، و به خاطر تناسب فکری و روحی، مونس و همدم مرحوم آیت اللَّه حاج سید مصطفی خمینی بوده است.
سالهای متمادی، به تدریس سطح و خارج پرداخته، و صدها نفر از اندیشه ایشان سود جسته اند.
و اینک، با کهولت سنّی که دارد، ضمن تدریس بحثهای عمیق فقهی، برای برخی از شاگردان قدیمی، شبهای جمعه، از سرچشمه زلال قرآن، جام حیات می گیرد، و برخی از شبهای دیگر، بر کناره کوثر، روایات، به شرح و تحلیل می نشیند.
نوشته های ارزش مندی، پیرامون برخی از مسائل اسلامی دارد که امیدواریم به همّت، همّت دارانی، به زیور طبع آراسته گردد.
حوزه
حوزه : با تشکّر از لطف شما که وقت خود را در اختیار ما گذاشتید، اگر اجازه فرمایید، گفت و گو را آغاز کنیم؟
استاد : ان شاءاللَّه، که مقصود از این مصاحبه ها و دیگر زحماتی که شما در راه انتشار مجله می کشید، ساخته شدن طلبه هاست.
برای رسیدن به این مقصود اول باید خودتان را بسازید. قدم اول در سازندگی، ساختن خود انسان است. اگر انسان خودش را نساخته باشد، در ساختن دیگران موفق نمی شود. نه این که کار شما تنها این خصوصیت را داشته باشد هر تبلیغی این گونه است. مبلغ باید به آنچه می گوید، رسیده باشد. مانند پیامبران الهی که اول خود ساخته شده بودند، بعد به سازندگی دعوت می کردند.
اگر پیامبر می گوید: امین باشید، اوّل خودش امین است. اگر می گوید: صادق باشید، اول خودش صادق است. هر مبلّغی باید بعد از پرداختن به خود، به دیگران بپردازد. در غیر این صورت، هیچ فایده ای ندارد. کسی که می خواهد مصلح جمعیّت یا منطقه ای بشود، اول باید خودش را اصلاح کند، این یک قاعده کلّی است و استثنا هم بر نمی دارد.
اگر اصلاح خوب است، اوّل خودت را اصلاح کن، اگر خودسازی خوب است، اوّل خودت را بساز، اگر حرام بد است، اوّل خودت ترک کن. چطور شده که همه باید تطهیر شوند، ولی خودت نباید تطهیر شوی؟
حوزه : چگونه و از کجا باید خودسازی را آغاز کرد؟
استاد : پایه و اساس تمام کمالهای انسان، توحید و منشاء تمام بدبختیهای انسان شرک است. در ابتدای امر، باید تمام کوششمان بر این باشد که موحّد شده و خودمان را از هر گونه شرک تزکیه کنیم. توحید و براءت از شرک در لفظ بسیار ساده است و با بهترین صورت و با بیانی خوش می توان از آن صحبت کرد. اما در عمل، چنان مشکل است که نمی شود آن را تصّور کرد. از این رو، موحد و مؤمن کم داریم. موحد و مؤمنی که از مرحله لغلغه زبان گذشته و توحید و ایمان را وجدان کرده باشد، که از تمام معارف اسلام بالاتر است. البته معارف اسلام و مدارج ایمان، ذات تشکیک [دارای درجات ] است، مانند نور مراتب مختلفی دارد. مرتبه اعلای آن مخصوص پیامبر و اولیای خداست و ما نمی توانیم به آن برسیم. ولی نباید از تلاش غفلت کنیم، باید در همان مسیر بکوشیم، تا هر چه بیش تر به اولیای خدا نزدیک شویم.
پیامبر اکرم، به مرتبه اقامه صلات معراجیّه رسیده است، صلاتی که در ایّاک نعبد و ایّاک نستعین آن حصر عبودیّت خدا و سلب استعانت از ماسوی حق است. انقطای از ماسوی اللَّه است.
این صلات منتهای تکامل بشری است. انسان باید در نتیجه معارف، عبادات و ترک محرمات به این صلات برسد، صلاتی که با یک شرک هم منافات دارد و با تشبثات به زید و عمر نمی سازد. ما که تا این اندازه در امورمان به غیر توجه داریم، به لحاظ فاصله با ایّاک نعبد و ایّاک نستعین است. باید سعی کنیم هر چه این فاصله کم شود و در عمل به حصر عبودیّت خدا و سلب استعانت از غیر خدا برسیم، آن گاه تمام امورمان اصلاح می شود.
حوزه : آمادگی انسان برای خُودسازی در کدام مرحله از عمر بیش تر است؟
استاد : به این سؤال باید از دو نظر جواب داد. طبیعی و اجتماعی. از نظر طبیعی، انسان تا حیات دارد، فرصت خودسازی را از دست نداده و هیچ گاه نباید از خود فراموش کند. در لحظه لحظه عمر انسان باید به فکر خویشتن خود باشد. البته ایّام جوانی غنیمتی است که نباید از او غافل ماند و به سادگی او را از دست داد، چون در این ایّام نفس برای ساخته شدن مستعدتر است و قوای انسان می توان کامل دارد.
و امّا از نظر اجتماعی، انسان باید تا قبل از این که در اجتماع قبول مسؤلیّتی بکند خودش را بسازد. زمانی باید شخص، مسؤلیّت اجتماعی قبول کند که خود را کاملاً ساخته و به اجتماع نظر غیر الهی نداشته باشد؛ چرا که همراه با داشتن پُست و مقام، خودسازی بسیار مشکل است. و شخص غیر خود ساخته هم به درد اجتماع نمی خورد. کسی می تواند به ادای وظیفه بپردازد و به حال مردم مفید باشد که هیچ گونه طمعی نسبت به اجتماع نداشته باشد. از اجتماع، مقام، موقعیّت و منصب نخواسته باشد.
مردم هم از چنین شخصی استقبال می کنند. و به خوبی میان او و کسی که برای اکتساب پا به جامعه گذاشته است، فرق می گذارند.
اگر این گونه باشد، ما در جامعه تنازع و مزاحمت نخواهیم داشت. البتّه، میان افرادی که قصد اکتساب ندارند، ممکن است اختلاف سلیقه و رأی باشد؛ امّا، منازعه و مزاحمت نیست.
حوزه : شما می فرمایید: روحانیّت اوّل باید خود را بسازد، سپس وارد اجتماع شده و به تبلیغ یا پذیرش مسؤولیّتی بپردازد، در حالی که انسان در اجتماع و برخورد با مردم و حوادث گوناگون اجتماعی بهتر به ضعفهای خود پی می برد و بیش تر به فکر درمان می افتد.
استاد : من نگفتم که انسان موقعی که می خواهد خود را بسازد، از اجتماع فاصله بگیرد و انزوا اختیار کند. نه، در حال خودسازی هم انسان باید در اجتماع باشد. همان گونه که می گویید، انسان در اجتماع و مراوده با دیگران بهتر به ضعفهای خود می رسد. آنچه من گفتم این است که تا قبل از خودسازی و فراغت از خود، ایّام تبلیغش نرسیده، نباید پُست قبول کند. طلبه باید در اجتماع باشد با امور اجتماعی سرو کار داشته باشد، اما دوران تبلیغ یا قبول مسؤلیّتش زمانی است که برای این کار آمادگی کامل پیدا کند. اگر ما خود را بسازیم، تمام تعارضات و تزاحمات میان روحانیت از میان می رود؛ چرا که منشأ تمام اینها شرک به خداوند متعال است. دستگاه خدا با این رقابتها نمی سازد. اگر شخصی تسلیم خداوند متعال باشد و به ایّاک نعبد و ایّاک نستعین ایمان داشته باشد، ممکن نیست شخص دیگری را تضعیف کند، مگر این که آن شخص نااهل باشد و این بخواهد به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر اقدام کند.
اگر ما قبل از تبلیغ، خودمان را ساخته باشیم و از خویشتن خود رها شده باشیم، هرگز تبلیغ ما برای تأمین زندگی نمی شود و مردم هم از دعوت ما تنها اجرای مرسوماتشان را انتظار ندارند. تبلیغ جان می گیرد. و به همان که باید باشد تبدیل می گردد.
اگر قبل از قبول مسئولیّت اجتماعی، خودمان را ساخته باشیم، هرگز در مسئولیّت نان و آب، نفوذ و قدرت جست و جو نمی کنیم. و این نه بدان معناست که ریاضت بکشیم، نه. انسان خود ساخته می داند که زید و عمر و تمام روابط اجتماعی محکوم نظر خداوند متعال است. او، از اینها چیزی نمی خواهد. البته خدا هم چنین فردی را به احسن وجه تأمین می کند، به گونه ای که گویا افراد مأمور می شوند که کارهای او را انجام بدهند، بدون آن که او دنبال افراد بدود و التماس و خواهش کند، افراد به سراغش می آیند. نباید تصوّر کرد که برآورده شدن احتیاجها،تابع روابط اجتماعی است و با روابط حلّ می گردد، نه این گونه نیست، روابط اجتماعی خود محکوم حکومت الهی است. اگر شخص خود را بسازد و الهی شود، بدون این گونه روابط، افراد مانند یک مأمور کارهای او را انجام می دهند. این را خیال نکنید حرف است. این مطلب، اضافه بر مذاکره و بیانات علمی مورد تجربه ما هم هست؛ یعنی ما تجربه کردیم و دیدیم چنین است.
آن روزی که آدمی مرد خدا بشود، علوم که در غیر دستگاه الهی نیست؛ یعنی در دانشگاه و فیضیّه نیست، فقط دستگاه خداوند است که توان چنین فیضی را دارد.
پس مطلب این گونه شد که دورانی که انسان در جامعه توجّه به نواقص و معایب خود می کند، این دوران، دوران تبلیغ نیست، بعد از فراغت از اینها ایام تبلیغ می رسد. انسان باید در هر حال، مرد اجتماعی باشد. منتهی دوران سازندگی و تبلیغاتی او دورانی است، که خودش ساخته شده باشد و آزادی و استقلال از تشبثات به نفوس، در احتیاجهای شخصی، پیدا کرده باشد.
این مرد خود ساخته، کالجبل الرّاسخ می شود. و دیگر توطئه های رنگارنگ و حوادث گوناگون اجتماعی در او اثر نمی کند.
حوزه : کسانی که خود را تا حدودی ساخته اند، اگر بخواهند تا همان حدّ، دیگران را بسازند، چگونه باید این کار را انجام دهند، و قدم اول چیست؟
استاد : هیچ چیز به اندازه عمل انسان در ساختن دیگران مؤثر نیست. رفتار و حرکات یک انسان وارسته، خود تبلیغ به وارستگی است: کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم. این که تمام روحانیّت نسبت به حضرت امام، مدظلّه، توجّه دارند و ایشان را به عنوان الگو پذیرفتند، به خاطر دعاوی امام نیست، به خاطر عمل ایشان است. آنچه به ایشان این جنبه را داده است، اعمال و رفتار ایشان است. ما بیش از شصت سال است که امام را می شناسیم، ایشان از ابتدای امر متعبّد بودند. در پنجاه سال پیش، ایشان استاد فلسفه بود و برای افرادی مثل مرحوم مطهری و آقای منتظری تدریس می کرد. در عین حال، همه می گفتند: ما چنان مرد حکیمی که تا این اندازه نسبت به مسائل ائمه(ع) و اوضاع امور حساس و دقیق باشد، سراغ نداریم. بی جهت نیست که چنین توفیقاتی نصیب امام شده است. و از نظر اخلاق هم ایشان بی نظیر بود. شاید حدود 30 یا 25 سال ایشان با مرحوم زنجانی در جلسات فیضیّه شرکت داشت، همواره پشت سر ایشان حرکت می کرد. حتی یک مرتبه دیده نشد که بر ایشان پیشی بگیرد.
جلسات نشست امام هم با شاگردانش تشکیل می شد، مسأله استاد و شاگرد اصلاً برای امام موضوع نداشت. ایشان نمی گفت: اینها شاگردان من هستند، نباید با اینها بنشینم، نه این حرفها نبود. گاهی ریاست جلسه هم به دست شاگردان می افتاد، امام استاد جلسه بود، اما جلسه را دیگران اداره می کردند.
از نظر سیاست و بینش اجتماعی هم که جای حرف نیست. این که زعامت و مرجعیّت عامّه، به دست آیت اللَّه بروجردی افتاد، تا حدود زیادی مرهون زحمات امام بود. ایشان صلاح را در این می دانست که باید مرجعیّت در دست یک نفر متمرکز باشد. روی همین اصل در این جهت زیاد کوشید.
خلاصه کنم از ابتدای تأسیس حوزه علمیه قم تاکنون، ما برای امام ،مدظله، نظیر نیافتیم.
حوزه : به نظر شما درسهای اخلاقی که اساتید حوزه در گذشته داشتند، و از آن جمله درس اخلاق خود حضرت عالی (که با توصیه امام، مدّظلّه، در مدرسه فیضیّه آغاز شد)، تا چه حدّ در تربیت نفوس مؤثر است؟
استاد : البته تذکر و گفت و شنود مسائل اخلاقی در سازندگی انسان مؤثر است انّ الذکری تنفع المؤمنین.
اما آنچه در این باب مهم است، قابلیّت افراد است. فرد باید استعداد پذیرش حقایق را داشته باشد. چون به همین میزان می تواند بهره مند گردد. حتّی انذار و بشارت انبیاء هم در تمام افراد مؤثر نبوده، تنها طائفه بخصوصی استعداد پذیرش این حقایق را داشتند. پیامبر اکرم(ص) نسبت به همه افراد، یک نسبت تبلیغی داشت، کتاب هم یکی بود، ولی هر کس به میزان استعداد خود بهره برد. کتاب هم هدی للمتقین و شفاء للمؤمنین بود. البته با استمداد از خداوند متعال و اجتناب از معاصی می توان استعداد فهم حقایق را ایجاد کرد و افزایش داد. ولی قاعده کلّی این است که مظروف بیش از قابلیّت ظرف امکان ندارد. کسانی که در پی فراگیری و درک معارف و حقایقند، باید قابلیّت و ظرفیّت خود را افزایش دهند، تا هر چه بیش تر بهره مند گردند.
و کسانی هم که به عنوان استاد در یک درس اخلاق حاضر می شوند؛ باید حضورشان حضور انسان خود ساخته و وارسته ای باشد که اعمالش، گفتارش را تأئید می کند و بر قلبها می نشاند.
حوزه : شما فرمودید: ابتدایی ترین گام، ساختن خود انسان است. از این روی، آشنایی به زندگانی انسانهای وارسته و خودساخته می تواند ما را در این راستا، به عنوان الگو، کمک کند. لذا اگر به زندگی بزرگانی که شما موفّق به درک حیات آنان شده اید، اشاره ای داشته باشید، مفید است.
استاد : مسأله اصلی، تصمیم خود شخص است. هر کس باید به فکر خود باشد و بداند که پرونده حیاتی او را روزی بررسی خواهند کرد.
البتّه ما بزرگانی داشتیم که بعد از زندگی ائمّه معصومین (ع) می توان به عنوان اُسوه و نمونه روی خصوصیّات زندگی آنها تکیه کرد. راجع به مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری، مؤسس حوزه علمیه قم، و مرحوم شهید مجاهد حاج آقا مصطفی خمینی، که من سالیان دراز با آنان بودم، دوست دارم چند سطری خودم بنویسم؛ زیرا آنچه پیرامون شخصیّت این دو بزرگوار می دانم، جزء وجدانیّات من است و به آن معتقدم بدون کم و کاست:
باسمه تعالی
حضرت آیة اللَّه الشیخ عبدالکریم الحائری مؤسّس الحوزة العلمیّة بقم، فقیه بصیر، استاد محقّق فی الفقه و الاصول والاخلاق، فی قرب 1340 قمری هجری.
و کان علیه الرّحمة رؤفاً بأهل العلم و الطلّاب، مشفقاً علیهم کالأب المشفق لولده، حافظاً لمصالح اهل العلم و المحصّلین.
فمن کان له حرکة علمیّه یشوّقه علی البقاء، و من لیس له ذلک یشوّقه علی الترویج فی منطقة مناسبة له.
وکان علیه الرّحمة یبدء بنفسه فی شعائر المذهبی و المراسم الدینیة، واقامة مجالس التوسّل و الذکر لأهل بیت العصمة و الطهارة حتی فی مجلس بحثه، صابراً مجاهداً لطواغیت اهل زمانه، فجزاهم اللَّه بشر اعمالهم و احلِّهم دار البوار، جهنّم یصلونها و بئس القرار.
وکان له علیه الرّحمة بمعرفة النفوس فی بدایة الأمر، مع ما جرّبناه فی صدق کلامه و مقاله بحیث یسکن الیه النفوس و له کمال الأنصاف فی معاشرة النّاس و لو کان له خداماً. متواضعاً فی مشیه، و کان مشیه عادّیاً فی مسیره، یتجنّب التشریفات الوهمیّة و الخیالیة المتعارفة.
و کان ذاکراً سبحانه و تعالی فی جمیع الأحوال و الأزمان. و کان صائناً لنفسه و تارکاً لهواه، کما هو شأن الفقیه البصیر بفقه الاسلام.
و قد ابتلی فی زمانه بمشکلات و حوادث کما هو دأب الأزمان و الأعصار بمهاجرة العلماء و الرّوحانیّین من بلادهم لاجل مبارزة طواغیت العصر و الزّمان و کان خفیف المؤونة فی العیش و الأقتصاد.
و کان بصیر بعواقب الأمور، صابراً حتی مات تدریجاً من طغیان الطواغیت. حشره اللَّه مع اهل بیت العصمة و الطهارة الذین هم مبدء التحوّل الفکری لنفوس البشر من انحطاط الفکر الی العروج الآلهی فی المعارف و الأخلاق و الفقه و السیاسة الدینیّة والخلافة الأسلامیة الّتی هی مبدء الحرکة الأجتماعیة، علّو الإسلام و الدین علی جمیع الأدیان و المذاهب بحسن التفاهم الذی لابدّ منه فی الحیاة الإنسانیة.
و هذا هو الوعد الموعود، لا مازعمه الشرق و الغرب من تقویة التجهیزات الناریّة و الصنایع المستحدثة الجدیدة و ان بلغ ما بلغ.
و لاجل ذلک کانت الهجرة مبدأ تأریخیّأ، للأسلام و المسلمین و طلوع الأنوار و الهدایة.(26)
ما مبدأ تاریخ را هجرت نوشته ایم، زیرا، منشأ پیدایش تحوّل فکری در نفوس بوده است. یعنی: نفوس بت پرست و مشرک و... تحوّل یافتند. این تحوّل را پیغمبر (ص) ایجاد کرد، لذا هجرت النّبی، مبدأ تاریخ اسلام شد. و باید هم مبدأ تاریخی این باشد، زیرا مبدأ انسان سازی است.
بسمه تعالی
الحاج آقا مصطفی، آیة اللَّه جمع بین المعقول و المنقول و السیاسة الإسلامیة و الدّینیة فی شبابه، و بلغ ما بلغ، من نوادر زماننا بل من نوادر الأعصار و الأزمان، صادق القول مع حسن النیّة، بصیر بالنفوس مع کمال الفطانة و الدّهی، و له سهم وافر فی الإنقلاب و حوادثه.
صابر فی المشکلات و نوائب الدّهر.
ابن الأمام، بل هو الأمام، بل له اب مثل الأمام، شدید الحبّ بالإمام، لالأجل الابوة، و الإمام شدید الحبل لالأجل البنوة بل لجهات اخر لا مجال لذکرها.(27)
استاد : آنچه من در اینجا نسبت به حاج آقا مصطفی آوردم، هیچ مبالغه و گزاف نیست. اگر کمی به ذهن بعید به نظر می رسد. به علّت این است که ما حاج آقا مصطفی را نمی شناسیم. او براستی یکی از شخصیتهای بزرگ، امّا گمنام ماست. کسی نتوانست خوب او را بشناسد و بشناساند.
من معتقدم که هیچ کس به اندازه خود امام حاج آقا مصطفی را نمی شناسد و افسوس که ایشان هم به لحاظهای گوناگون نمی تواند به معرفی چهره تابناک آن شهید برآید.
به نظر من از جمله کسانی که می تواند به عنوان الگو و نمونه برای حوزه های علمیه و طلبه ها مطرح باشد، شهید مطهری (ره) است. او را به عنوان محصول نمونه حوزه و فردی که در حوزه موفق بوده است، می توان به عنوان الگو برگزید. عنصری که در شهید مطهری چشمگیر بود، خستگی ناپذیر بودن ایشان در کار و تقوا بود. مطهری، براستی مرد کار و تلاش بود. به جرأت می توان گفت از 24 ساعت شبانه روز 18 ساعت کار و تلاش داشت در تقوا هم مرد کم نظیری بود. از جلسات کم فایده به شدت پرهیز داشت. رفت و آمدهای معمولی دیگران را نداشت. و بیش تر به کار خود مشغول بود.
حوزه : لطفاً اشاره ای نیز به زندگی و ویژگیهای مرحوم میرزا ابوالقاسم قمی و مرحوم حاج شیخ محمد تقی بافقی بکنید.
استاد : زهد و تقوای مرحوم میرزا ابوالقاسم قمی(28) نمونه بود. ایشان با تمام محبوبیت و نفوذی که داشت، تنها با سادات، اهل علم و طبقه ضعیف خوب بود، و به آنها روی خوش نشان می داد. با متنفذّین هیچ خوب نبود. به گونه ی که هیچ یک از آنها جرأت نداشتند برای او هدیه ای بفرستند. میرزا اجازه نمی داد متنفذین در کارهای او دخالت کنند. زندگی کاملاً درویشی و بی آلایشی داشت.
حتی خادمی نداشت که به کارهای بیرونی او برسد. یکی از سادات فقیر بود که میرزا از سهم سادات به او کمک می کرد، او هم گاهی در بیرونی چای و غلیانی درست می کرد. مرحوم حاج شیخ محمد تقی بافقی(29) نیز از نوادر زمان بود. او، در تأسیس حوزه قم سهم بزرگی داشت. طهارت نفس او فوق العاده بود. به صورتی که محرز و مسلم بود شیخ در کارهایش به چیزی جز رضای خدا نظر و وابستگی ندارد. نسبت به روحانیّت بسیار خدوم و به کرامت طلبه ها بسیار توجّه داشت. در آن اوایل تأسیس حوزه، در اوّل هر ماه حدود هزار تومان پول (سکه) که وزنش هم زیاد می شد، درون کیسه ای می ریخت و به سراغ تک تک حجره های فیضیه می آمد و شهریّه طلبه ها را می داد.
نسبت به طلبه ای که می فهمید کوششی در درس و امور تقوایی دارد، خیلی احترام و تواضع می کرد. هنگام تعطیلی تابستان که طلبه ها مسافرت می رفتند، شهریه چند ماه را یکجا پرداخت می کرد که مجبور نباشند هر ماه برای گرفتن شهریّه رنج مسافرت را تحمّل کنند.
مرحوم بافقی آن گونه صادق بود که دوست و دشمن به صداقتش ایمان داشت. خواهر رضاخان که فوت کرده بود، رضاخان گفته بود مرحوم بافقی بر او نماز میّت بخواند!
شیخ می گفت: ما در حضرت عبدالعظیم بودیم که گفتند بیا نماز بخوان. من گذاشتم همه که جمع شدند، گفتم نمی آیم.
مرحوم بافقی، مرد مبارزی بود به مبارزه با رضاخان برخاست، بعد هم تبعید شد و به زندان افتاد، اما آن گونه محکم و پابرجا بود که حرفهای بعد از زندانش با قبل از زندان هیچ فرقی نکرد. خانه ایشان در حضرت عبدالعظیم در خیابانی واقع شده بود که رفت و آمد نظامیان در آن خیابان زیاد بود.
در اتاقی هم که ایشان در آن می نشست، درست مقابل در حیاط بود. شیخ بر این موضوع که او را می بینند، و هر آن ممکن است، مزاحمش شوند، هیچ توجّهی نداشت. بی اعتنا به همه چیز در همان اتاق جلسات گفت و شنود داشت.
من خودم مکرّر در همان جا خدمت ایشان رسیدم.
حوزه : حضرت عالی چه تفاوتی میان طلبه های امروز و گذشته می بینید؟
استاد : من امروز بین طلبه ها نیستم. یک وقتی بود با آنها محشور بودم، ولی الان به خاطر کسالت مزاج، کم تر با طلبه ها هستم.
دوره اوّل فیضیه خیلی طلبه ها با صفا بودند. یادم هست یک روز در ایّام البیض از حجره خارج شدم دیدم، به جز یک حجره همه مشغول عبادات مخصوص بودند، فقط یک حجره ترک کرده بود. در صورتی که حاج شیخ نگفته بود، بلکه خودشان همّت داشتند. شبها تا نیمه شب می دیدیم که طلبه ها کنار چراغهای لامپای نفتی مشغول مطالعه هستند و روحیّه، خیلی روحیّه سرشاری بود. این وضع پیش از حکومت و قدرت پهلوی بود. امّا او که سر کار آمد، همه را، حتّی خود حاج شیخ را به زحمت انداخت. نسبت به امور مادی، طلبه های گذشته، نسبت به امروزیها، قانع تر بودند. گاهی می شد چهار تا طلبه با یک دیزی آبگوشت به سر می بردند.
این را عرض کنم که کلاً حرکت انسانی و الهی در حوزه و در مسیر انبیاء، با چلوکباب آماده، نمی سازد. کسی که همه چیزش آماده باشد، پیشروی نمی کند، تکامل در نتیجه فشار است. اگر پیشروی می خواهید باید سختی بکشید.
و اما طلبه های امروز با واقعیتهای اجتماعی بیش تر سر و کار دارند و بهتر به درد اجتماع می خورند. و این همه از برکات وجود امام، مدّظلّه، است ایشان این حرکت را ایجاد کرد و به حوزه ها حیات داد. واقعاً ایشان بر گردن حوزه ها حقّ حیات دارند. شاید علماء سابق خیال می کردند همین که یک درسی بگویند و شهریّه ای هم بدهند، دیگر وظیفه را انجام داده اند. البتّه این غیر از نوادری است که همواره در شیعه بودند، مثل: بحرالعلوم و شیخ انصاری و دیگران از این افراد الهی داشتیم اما کم بودند.
نوعاً در زمانی که ما هم تحصیل می کردیم، خیال می کردند اگر تدریسی بکنند و پولی به طلبه ها بدهند و جماعتی برگزار کنند وظیفه را انجام داده اند. در حالی که این گونه نیست. در روایات خودمان داریم:
بنی الاسلام علی خمس... و لم یناد بشی کما نودی باالولایة...(30)
البته این تذکر را هم داشته باشیم: طلبه ای باید وارد مسائل اجتماعی بشود که خوب درسهایش را خوانده باشد، ایّام تحصیل نباید زیاد خود را مشغول کرد. طلبه باید حداقل ده سال خوب درس بخواند و تحصیلات خود را کامل کند، بعد اگر خواست به سراغ مسائل اجتماعی برود، مانعی ندارد. در غیر این صورت خسران کرده و به حال اجتماع هم زیاد نافع نیست.
حوزه : چند ماه پیش، از مسافرت کاشمر برگشته بودید، کسی سؤال کرد که: به چه منظور به کاشمر رفتید؟ شما فرمودید: برای زیارت مرحوم مدرّس. سؤال کننده تعجّب کرد. سپس شما به شخصیّت و عظمت مدرّس اشاره کرده و محبوبیّت او را در حوزه بیان داشتید. پرسیده شد که احترام مرحوم مدرّس نزد حاج شیخ عبدالکریم چه اندازه بود؟ فرمودید: مرحوم مدرّس یک رجل علمی دینی و سیاسی بود، و این گونه فردی مهمّ تر از رجل علمی و دینی است، که در روایت می فرماید: بنی الاسلام علی خمس... که اگر ولایت و سیاست مسلمین نباشد؛ دیگر فروع اسلامی تحقّق کامل نمی یابند.
استاد : بله، مرحوم مدرّس را نمی شناسند. مدرّس مرد فوق العاده ای بود. نمونه ای از یک روحانی واقعی. اگر از یک مرجع بالاتر نبود، کم تر نبود. این مرد در مقابل طغیان رضاخان ایستاد. رضاخان دیکتاتور عجیبی بود، شما فقط وصفش را شنیده اید، یک وقت آمده بود قم، رؤسای ادارات قم رفته بودند استقبالش، گفتند: صف مستقبلین، چنان صاف و بی حرکت ایستاده بودند که اگر عقرب به آنان نیش می زد، تکان نمی خوردند. این چنین در مقابل او بی چاره و ذلیل بودند. و امّا مرحوم مدرّس برای او هیچ ارزشی قائل نبود، و در مقابلش ایستاد. در مرحوم مدرّس سه خصوصیّت جمع شده بود: زکاوت، دیانت و شجاعت. هیچ گاه از مسیر دیانت خارج نشد. مسائل سیاسی را خوب می فهمید و در امور سیاسی اجتماعی صاحب نظر بود، با شجاعتی هم که داشت می توانست اندیشه اش را به کرسی بنشاند.
یک وقت حاکمان آن روز، زمزمه سرداده بودند که نماینده هر منطقه باید مشهورترین فرد منطقه باشد. مرحوم مدرس گفت: این حرف اشتباه است، نماینده هر منطقه باید بصیرترین شخص نسبت به اوضاع منطقه باشد. مشهورترین را می خواهیم چه کنیم؟
این که ما به زیارت مرحوم مدرس رفتیم، اگر هزار نفر از ما می خواستند این کار را نکنیم، شاید حریف ما نبودند. امّا این خود سیّد و وضع سیّد بود که ما را به آن جا کشاند. قبر ایشان هم اکنون در آن جا مزار است. خودش هم به رضاخان فرموده بود: مرا هر کجا دفن کنند مزار می شود.
حوزه : امام، مدظلّه، در یکی از پیامهای اخیر خود، قشری را، که نوعاً با انقلاب و جنگ و مبارزه با طواغیت، مخالف هستند و در عین حال خود را اهل ولایت می دانند، مورد انتقاد قرار داده و فرمودند: ایشان اهل دیانت هم نیستند، چه رسد به ولایت، به نظر شما ولایت حقیقی چیست؟
استاد : قبلاً هم عرض کردم که معارف اسلام مقوله ذات تشکیک است. مانند نور مراتب مختلفی دارد. مرتبه کامل آن مخصوص پیامبر اکرم و اولیاء خداست و کسی نمی تواند به آن برسد. و اما مراتب پایین تر را هر کس به اندازه استعداد و لیاقتش می تواند درک کند. در همین مراتب پایین هم درجاتی داریم. درجات عالی آن مخصوص نفوس مهذّب و مذکّی است، آنهایی که از حبّ و بغضها خود را تزکیه کرده باشند. درک وجدانی معارف عالیه اسلام مشکل است. و تقریباً اختصاص به همین نفوس دارد. کسانی هستند که می گویند چون درک معارف اسلام بسیار مشکل است، و از طاقت ما خارج است، ما تنها ولی را می شناسیم، چرا که او را می شود شناخت و از راه شناخت ولیّ می خواهند به قرب الهی نزدیک شوند. خوب این هم یک مرتبه ای از اسلام است، به شرط این که با حرکتهای اصیل اسلامی مخالفت نکنند. مرتبه ضعیفی از اسلام را دارند بیش از این هم از آنها توقّع نیست، زیرا توان درکش را ندارند، ولی اگر به مزاحمت حرکتهای اصیل اسلامی بپردازند، این محلِّ اشکال می شود؛ چرا که ایمان واقعی مانع از اخلالگری است. حالا که اینها بیش از این هنر ندارند و نمی توانند جز مبادی اوّلیه اسلام را درک کنند، یا قدرت حرکت ندارند، نباید هم اخلالگری و مانع تراشی بکنند. البتّه اسلام واقعی هم در یک سطحی است که نمی شود مذمّت کرد، چرا نمی فهمی؟ سطح معارف بالاست به گونه ای که از آن بالاتر نمی شود. انسان در این مکتب زیاد اوج گرفته است، در عین حال مانع رسیدن به حقایق هم خود انسان است، هوسها، قومیتها، عصبیّتها جهلها، اینها مانع رسیدن به حقایق می شوند.
حوزه : اینکه خداوند متعال، با فتح مهران توسّط رزمندگان اسلام، دل مؤمنین را شاد کرده است، نسبت به جنگ و تقویت جبهه ها چه توصیه ای برای طلبه ها دارید؟
استاد : استقلال و آزادی کشور چه در زمینه نظامی، چه در زمینه فرهنگی و چه در زمینه اقتصادی، وابسته به پیروزی در این جنگ است. خداوند متعال کمک کند که هر چه زودتر با توان رزمندگان اسلام این پیروزی به دست بیاید، و استقلال و آزادی کشور بیمه گردد.
بعد از پیروزی در این جهاد اصغر، ما می مانیم و جهاد اکبرمان. پیروزی در این جهاد، مقدّمه بر این می شود که ما به فکر استقلال و آزادی نفوس خود بیفتیم و فکری به حال خودمان بکنیم، تا این تعارضات و تزاحمات و جناح بندیها از میان برود.
این اشکالات تا زمانی که ما پیروزی در جهاد اکبر نصیبمان نشود و نتوانیم به استقلال و آزادی از غیر خدا برسیم، از میان نمی رود و اگر به حول و قوّه الهی و همّت خودمان به این پیروزی برسیم، آنگاه نفس ما منشأ آثاری می شود که هم به حال خودمان و هم به حال جامعه ما مفید خواهد بود.(31)
حوزه : در پایان، اگر توصیه و پیامی، برای حوزه، طلاب و دست اندرکاران مجلّه دارید، بفرمایید.
استاد : از جمله اشکالاتی که به ما حوزویان وارد است، این است که: ما نسبت به فروع زیاد زحمت می کشیم و کار می کنیم تا به استنباط می رسیم؛ امّا در اصول ضعیف هستیم. استدلال در فروع و تقلید در اصول، یا تردید در اصول؛ بر یک فقیه عیب است و جای اشکال می گردد.
با کمال تأسف باید عرض کنم که حوزه اصول اعتقادات را علم نمی داند. و تنها بحثهای متداول فقه و اصول را علم می شمارد. در صورتی که اصول سازنده نفوس است. عبادات و فقه هم مقدمه بر سازندگی انسان است. انسان در فقه هم اگر به مراتب عالی برسد، امّا خودش را نساخته باشد، فایده ای ندارد. در روایت داریم که درون انسان آتشی است که با هر مرتبه و مقام علمی که انسان داشته باشد باز آن آتش شعله ور است. و چه بسا مقام و موقعیت علمی آن را شعله ورتر نیز می کند، مگر این که انسان قبل از هر چیز به فکر خود و نفس امّاره اش باشد و به فکر اصلاح خودش باشد.
البته این بدان معنی نیست که نسبت به علوم، بی توجّهی شود. نسبت به علوم هم باید توجّه کامل داشت، ادبیّات، فقه، اصول و فلسفه را باید خوب خواند. امّا اصل را هم نباید فراموش کرد. ظاهراً قضیّه دو جهت دارد: علم بدون تقوا به درد نمی خورد، تقوای بدون علم هم کافی نیست.
اگر فرد عامی متقی باشد، مورد عنایت خداوند قرار می گیرد، امّا نمی تواند آنچه به او رسیده نشر و گسترش دهد، قدرت استدلال ندارد. علوم به انسان قدرت استدلال و نشر می دهد، اگر چه نورانیتش را باید از جای دیگر گرفت. نسبت به دوستان طلبه توصیه می کنم: بعد از خودسازی، زیاد فکر کنند در تمام امور بیندیشند و از روی تفکّر و اندیشه چیزی را بپذیرند؛ زیرا تعبّدیات زیاد کارساز نیست و دوامی ندارد.
تفکّر منشاء اثر است و این اثر حتی در تتّبع هم نیست؛ چرا که با حفظ تمام کتب، رفع شک و شبه نمی شود؛ امّا با تفکر این کار می شود. در خاتمه از خداوند متعال می خواهم به همه ما توفیق دهد که عالمان عامل باشیم. و به ما حُسن عاقبت عنایت کند. من نسبت به شما دعا می کنم که خداوند شما را موفق کند که همواره در پی رضای او باشید و توفیقات الهی نصیب شما گردد.
حوزه : از لطف و عنایت شما بسیار سپاسگزاریم که در این مصاحبه شرکت فرمودید.

مصاحبه با استاد آیت اللَّه شیخ ابوالحسن شیرازی(32)

حوزه علمیه مشهد، قدمتی دیرینه دارد و هاله ای از قدس را در جوار. مجاورت آستان ملکوتی رضوی، دل را به آن سوی می برد و بسیاری از عالمان دیانت را در آن مقام، مقیم می دارد.
در این شماره، از سخنان یکی از بزرگان علمی آن دیار، سود جسته ایم. آیت الله شیخ ابوالحسن شیرازی، امام جمعه مشهد. او که سالیان دراز، در خدمت اساتید گرانقدری در حوزه های شیراز، مشهد، قم، و بیش تر نجف، به تحصیل پرداخته است و در نجف اشرف، از شاگردان آقا ضیاء الدین عراقی، سیّد عبدالهادی شیرازی و... بوده که بیان مقامات علمی آن بزرگواران، در این مختصر نمی گنجد و تنها بخشی اندک از آن، در پاورقیهای مصاحبه آمده است. در محضر استاد محمد تقی جعفری بودیم و از ایشان یادی به میان آمد، استاد فرمود: تبحر ایشان در فقه به گونه ای است که قابل مقایسه با بسیاری از هم سلکان خود نیست. بایسته است که بدانیم که این چیرگی و آشنایی عمیق فقهی را نه در شرایط مساعد، بلکه در انبوه مشکلات مادّی به دست آورده است. دوری ایشان از بیوت و کناره گیری از رقیّت خدمة البیوت، همواره ایشان را در فشارهای سخت مادّی، قرار می داده است. یکی از بستگان نزدیک ایشان، نقل می کرد: ایشان به خاطر زیاد گزاردن نمازهای استیجاری، زانوانش ورم کرده بود.
این درسی است و پندی بر ما دانش پژوهان که از تنگناهای مادّی نهراسیم و گذر از این گذرگاه را مایه رشد سازیم. ایشان از کسانی بود که فقاهت را با تلاش سیاسی ناسازگار نمی دانست و در راه تحقق انقلاب، کوششهای در خور انجام داد و از اثرگذاران در آن بود. از سالیان پیش همراهی و پیروی امام را پیشه کرد و خانه ایشان پناهگاه مبارزان به شمار می رفت. در پایه ریزی مدارس خواهران که بسیج علمی سیاسی بود، نقش اساسی داشت و این حرکت، دستاوردهای نیک به بار آورد و از آن جمله نخستین تظاهرات زنان در مشهد، در 17 دی 56 که بازتاب گسترده ای داشت و حتّی در روزنامه های منطقه، چون القبس کویت و النهار بیروت، به عنوان پدیده جدید در حرکت سیاسی مردم ایران منتشر شد. ایشان در اوج گیری مبارزه، از پیشگامان بسیج مردم بود؛ و پس از پیروزی از یاری انقلاب کوتاهی نکرد؛ و در برهه های گوناگون، به یاری این نهضت مقدس، برخاست و اینک در سنگر امامت جمعه و نمایندگی مجلس خبرگان و به ایفای این تعهد، مشغول است.
استاد، در این مصاحبه، خاطرات ارزشمندی را بازگو کرده، از عالمان مجاهد فارس که علیه سلطه رضاخانی شوریدند، از قیام مسجد گوهر شاد، از روزگار تحصیل و از گفتنیهای آن روزگار و پس از آن... و در این میان، از تجربه های خود سخن رانده و ما طلّاب را از آن بهره مند ساخته است دعوت به برخورداری از ذهن عرفی در فهم مسائل فقهی، توجه به نیازهای اجتماعی در تحقیقات اجتهادی و... نمونه ای از این گزاره هاند.
به این امید که از آن پندها درس بگیریم و با تشکر از حضرت ایشان که دعوت به این گفت و گو را پذیرفت.
حوزه : از اینکه وقت گرانبهای خویش را در اختیار ما گذاشتید سپاسگزاریم. اگر اجازه بفرمایید نخستین سؤال درباره دوران طلبگی و معرفی اساتید شما باشد.
استاد : بسم اللَّه الرحمن الرحیم، من طلبگی را از شانزده سالگی شروع کردم. این زمان، مصادف بود با قیام مردم استان فارس علیه حکومت رضاخان. این قیام دنباله حرکتی بود که توسط حضرت آیت اللَّه سیّد عبدالحسین لاری(33) و فرزند ایشان: آیت اللَّه سید عبدالمحمد(34) بنیاد گذاشته شده بود. سیّد و فرزند ایشان فتوا داده بودند که رضاخان فرد فاسد و مفسدی است، از این روی نباید بر شؤونات مسلمین، مسلط باشد. و مردم را، به قیام علیه او دعوت کرده بودند. بعد از سیّد، توسط دو تن از اطرافیان و شاگردان او: آقا شیخ ابوالحسن و برادرش آقا شیخ جواد، قیام، تعقیب شد. قیام، در کوهستان داراب واقع شد و مرکز تشکیلات آن در محلّه ما بود. من، به این تشکیلات رفت و آمد داشتم. انقلابیون، که مسلّح هم بودند، توانستند مقداری از استان فارس را به تصرف خود در آورند، لکن از طرف مرکز، دو لشکر برای مقابله با آنان گسیل شد و آنان را به محاصره درآورده و شکست دادند.
در این روزگار بود که من به فکر تحصیل افتادم. البته زمان، زمانی نبود که برای علم و دانش ارزشی قائل باشند، به همین جهت، از طرف بستگان پدری و مادری من که مردمان سرشناسی بودند، با این تصمیم مخالفت شد. ولی من به طور جدّی، این تصمیم را گرفته بودم. از این رو، فامیل خود را ترک کرده و در شهر داراب، مشغول به تحصیل شدم.
جناب حاج آقا شیخ علی اصغر که هنوز زنده است، آن زمان تازه از نجف، برگشته بود و در شهر داراب، مدرسه ای را، سر و صورت داده بود. خدمت ایشان رسیدم. ایشان با نهایت لطف حاضر شدند، حتّی درسهای مقدماتی را، برای من بخوانند. مقداری از مقدمات را نزد ایشان و نیز افراد دیگر، فرا گرفتم، بعد به اصطهبانات رفتم و معالم را آن جا خواندم و از آن جا قصد شیراز کردم و مدت 4 سال شیراز ماندم. اساتید من در شیراز عبارت بودند از: مرحوم حضرت آیت اللَّه آقا سید عبداللَّه شیرازی که تازه از نجف برگشته بود، مرحوم حاج آقا سید نورالدّین شیرازی که از علماء مهمّ شیراز به شمار می رفت. در حوزه شیراز، دو نفر حکیم بودند: مرحوم حاج آقا میرزا محمد علی حکیم، که آدم پر استعدادی در فلسفه بود، من مقداری از شرح تجرید را خدمت ایشان خواندم و یک نفر دیگر، به نام حاج شیخ عبدالکریم، که شرح منظومه می گفت. بر خلاف مخالفت بعضی از اساتیدم که مرا از خواندن فلسفه باز می داشتند، به لحاظ ذوق و استعدادی که در خودم حسّ می کردم، شرح منظومه را خدمت ایشان خواندم.
بعد از شیراز، راهی مشهد شدم و مدتی را در این شهر مقدس به درس و بحث مشغول بودم. مقداری درس آیت اللَّه حاج آقا میرزا مهدی اصفهانی(35) که استاد بزرگی در حوزه مشهد بود، شرکت کردم. شمار زیادی از علماء امروز مشهد، شاگردان ایشان هستند. مرحوم حاج آقا میرزا مهدی اصفهانی، مخالف فلسفه بود و در درسی که تحت عنوان معارف قرآن داشت، فلسفه را ردّ می کرد.
گرچه، در این زمان، حوزه مشهد، پذیرای دو فیلسوف بزرگ بود که در آن، به تدریس فلسفه مشغول بودند: حاج آقا بزرگ حکیم(36) و فرزند ایشان مرحوم حاج میرزا مهدی.(37) من مقداری از خارج شواهد ربوبیّه را خدمت آقا بزرگ و مقداری از اسفار را، خدمت فرزند ایشان خواندم.
حوزه : در این زمان، برخورد میان طرفداران و مخالفان فلسفه چگونه بود؟
استاد : برخوردی نبود؛ چرا که مرحوم حاج آقا بزرگ حکیم و پسرش، مشغول کار خودشان بودند و جناب میرزا مهدی هم در درس خود، فلسفه را ردّ می کرد. گرچه جناب میرزا می خواست تحولی به وجود آورد و عقیده داشت که باید فلسفه را، از میان برداشت.
ایشان، در بزرگان حوزه مشهد نفوذ خوبی داشت، به گونه ای که برای ایشان، کرامت قائل بودند. البته کلام ایشان تأثیر داشت، چون اهل تقوا و مرد ریاضت کشیده ای بود.
از جمله خاطراتی که از آن زمان به یاد دارم این است که: یک شب در درس ایشان، اشکالی کردم و در ضمن اشکال، یکی از اشعار منظومه را خواندم النفس فی وحدتها کل القوی ایشان به شدت عصبانی شد، و پرخاش زیادی کرد که اینها چیست که می گویی؟
بله در حوزه مشهد، مشغول درس و بحث بودیم که قضایای مسجد گوهرشاد، پیش آمد. رضاخان، دستور کشف حجاب داده بود. علماء سرتاسر کشور، به اعتراض برخاسته بودند. مرحوم آیت اللَّه حاج آقا حسین قمی، جهت اعتراض عازم تهران شد، که در حضرت عبدالعظیم محصور گشت. شیخ بهلول واعظ معروف آن زمان در مسجد گوهرشاد، منبر می رفت و اجتماع عظیمی در مسجد تشکیل می شد. علماء و روحانیون، درون مسجد جمع می شدند؛ و مرتب جلسه داشتند؛ و پیرامون مسائل جاری بحث می کردند. مردم، گروه گروه از روستاها، جهت حمایت، به مشهد می آمدند. چند روزی این گونه بود. رژیم، به سختی از اجتماع مردم به هراس افتاده بود، احتمال یک حرکت خشونت آمیز می رفت. لکن تصور نمی شد رژیم، جرأت هولناکی بزند. امّا متأسفانه چنین شد، یک شب قبل از اذان صبح، تمام راه های منتهی به حرم را بستند و با سلاح گرم، به مردم داخل مسجد، حمله کردند. و جنایت عمیقی رخ داد، به صورتی که، راه ها تا چند روز به همانگونه بسته بود، تا توانستند، آثار جنایت خود را محو کنند. چند روز بعد از این جریان، من آمدم تهران و حدود یک ماه بعد، آهنگ شیراز کردم. در آن جا، تصمیم گرفتم که برای ادامه تحصیل به نجف بروم. خروج از ایران، برای ما که در سنّ مشمولی بودیم، بسیار مشکل بود، اما چون تصمیم گرفته بودم، هر چه داشتم فروختم و مقداری پول تهیه کردم. همان گونه که پیش بینی می شد، این مسافرت یا مشکلات زیادی همراه بود. چرا که من، برای رهایی از سنّ مشمولی، شناسنامه ای تهیّه کرده بودم که از آن سنّ، گذشته بود. چندین مورد نزدیک بود، مأمورین متوجّه بشوند. برای گرفتن علم خبر، (جواز خروج) ابتداء به بوشهر رفتم، موفق نشدم. از آن جا به بندر یک رفتم، موفق نشدم. بعد رفتم آبادان، آن جا هم موفق نشدم. رفتم بندر دیلم، شب را در یک مسجد منزل کردم. در آن جا مجلسی برقرار بود یک نفر از ما دعوت کرد منبر برویم. من هم منبر رفتم. منبر ما را، افراد پسندیده بودند. رئیس پُست محلّ، از ما برای نهار فردا ظهر، دعوت کرد. وقتی به منزل ایشان رفتم، حس کردم انسان درستی است و می توان به او اعتماد کرد. از این رو، جریان را به او گفتم و او قبول کرد که مرا، در گرفتن جواز خروج، کمک کند. با هم به شهربانی رفتیم.
رئیس شهربانی، ضمن احترام زیاد به ایشان، با خروج من موافقت کرد و برایم، جواز خروج صادر شد. با خوشحالی فراوان برگشتم آبادان و در آن جا، با یک نفر قرارداد بستم، که مرا به بصره برساند. آمدم بصره و از آن جا به وسیله ماشین رفتم کاظمین، بعد کربلا و بعد هم نجف. این مسافرت ما از شیراز تا نجف حدود 40 روز، طول کشید. تمام مدت، در گیرودار مشکلات بودم. مشکلات زیادی که صبر و استقامت فراوان لازم داشت و چون تصمیم من قاطع بود که باید برای ادامه تحصیل به نجف بروم، به لطف خدا توانستم، بر این مشکلات انبوه، پیروز شوم.
حوزه : اقامت شما در نجف، چند سال به طول انجامید؟
استاد : بیش تر از ده سال، از زمان کشف حجاب، تا بعد از این که رضاخان از بین رفت، من نجف بودم. در همان جا با صبیّه مرحوم آیت اللَّه آقا شیخ علی محمد بروجردی، ازدواج کردم.
حوزه : اساتید شما در نجف چه کسانی بودند؟
استاد : مرحوم آیت اللَّه حاج آقا شیخ محمد کاظم شیرازی که مرجع تقلید اهالی شیراز بود و در نجف درس فقه می گفت؛ مرحوم حاج آقا ضیاءالدین،(38) معروف به آقا ضیاء که مدت زیادی درس ایشان رفتم؛ مرحوم حاج شیخ محمد حسین کمپانی(39)؛ و مرحوم آیت اللَّه آقا سید ابوالحسن اصفهانی،(40) اساتید نجف عبارت بودند از: مرحوم آیت اللَّه حکیم(41) و مرحوم آیت اللَّه میرزا عبدالهادی شیرازی(42). من فقط درس مرحوم میرزا عبدالهادی شیرازی می رفتم. جناب سید عبدالهادی شیرازی که به راستی، مرد با تقوا و پاکدامنی بود، درس خوب و پرمحتوایی داشت که در منزل می گفت. و به جهت این که ایشان بی ادّعا و دور از جنجال و هیاهو بود، کسی ایشان را نمی شناخت و بیش از سه نفر، در درس ایشان، شرکت نمی کردند. ما دیدیم که این درست نیست که چنین درس خوبی در منزل، آن هم برای سه نفر گفته شود. از این رو، به همراه چند تن از آقایان اصفهانی و چند تن از فضلای نجف، هر طور بود ایشان را راضی کردیم، درس را به یک مسجد کوچک، مسجد هُویش، انتقال دهد. خودمان هم درس ایشان می رفتیم. درس ایشان، از درس مرحوم آقای حکیم، شلوغ تر می شد. بعد از فوت آقای حکیم، ایشان مرجع تقلید شدند و به عقیده من اعلم بودند. مرحوم سید عبدالهادی شیرازی، از آخرین اساتیدی بودند که من، درس ایشان رفتم.
حوزه : در حوزه نجف، خواندن حکمت هم معمول بود؟
استاد : بودند کسانی که حکمت تدریس می کردند. از جمله یک سیّدی بود تبریزی و همچنین آقا شیخ صدرایی بود که اینها منظومه می گفتند. امّا به آن صورت که فلسفه رواجی داشته باشد. نه. بیش ترین همّت حوزه نجف، صرف فقه و اصول می شد. آن ایّام، فلسفه در حوزه اصفهان، رواج داشت و اساتید خوبی در این حوزه، به آن اشتغال داشتند.
حوزه : شما که موفق به درک درس مرحوم کمپانی و آقا ضیاء شدید، خوب است مقداری از ویژگیهای این دو درس را بیان کنید؟
استاد : من از شاگردان آخرین دوره درس ایشان بودم. آقا ضیاء، مرد خوش بیان و اصولی خوب و مسلّطی بود. البته در فقه به آن اندازه ای که در اصول مسلّط بود، مسلّط نبود و مرحوم آقا شیخ محمد حسین، از آقا ضیاء دقیق تر بود و این دقت، بخاطر این بود که مرحوم آقا ضیاء، به حکمت و معقول اشتغال نداشت، تنها اصولی بود. ولی مرحوم کمپانی به لحاظ اشتغال به حکمت و معقول، تیزبینی عجیبی داشت، چنانکه دقّت ایشان، در مسائل اصولی مشخص است.
حوزه : در چه هنگام، شما از حوزه نجف به ایران باز گشتید؟
استاد : آن گاه که حس کردم، دیگر به درس آقایان نجف، نیازی ندارم و خودم نیز، در منزل درس خارج داشتم، تصمیم گرفتم که برای ادای مسؤولیّت الهی به ایران باز گردم. البته تا قبل از این تصمیم یکی دوبار برای مدت کوتاهی به ایران آمده بودم. در بازگشت از نجف، ابتداء به قم رفتم، نزدیک منزل آیت اللَّه بروجردی منزلی گرفتم. در منزل درس خارجی داشتم و بیرون از منزل هم درس مکاسب و کفایه می گفتم.
حوزه : به چه علت تصمیم گرفتید، قم را ترک کرده و به مشهد تشریف بیاورید؟
استاد : من از ابتداء، علاقه خاصی به عتبات مقدسه داشته و دارم. دوست داشتم در ایران، مجاور حضرت رضا(ع) باشم. و همچنین چون مشهد حوزه علیمه داشت و می شد در آن کار کرد تصمیم گرفتم به مشهد بیایم. این بود که استخاره کردم. این آیه آمد:
و اذا اعتزلتموهم و مایعبدون إلا اللَّه فاووا إلی الکهف ینشرلکم من رحمته و یهیی لکم امرکم مرفقاً.(43)
آیه، بسیار مناسب و تشویق کننده بود. در ابتداء، من خودم تنها به مشهد آمدم و بعد از فوت مرحوم آیت اللَّه بروجردی، خانواده را هم به مشهد آوردم.
در آن زمان، مرحوم آیت اللَّه میلانی،(44) مشهد بودند و موقعیت خوبی هم داشتند.
من با این که آشنایی نزدیکی با مرحوم میلانی داشتم و چند روزی در کربلا درس ایشان رفته بودم و از لحاظ دقت نظر، ایشان را بر خیلی از بزرگان ترجیح می دادم؛ اما چون، هیچ از وابستگی خوشم نمی آمد، مشهد که آمدم، اطراف دستگاه ایشان نرفتم. این یکی از خصوصیّات من است که وابستگی را دوست ندارم. نجف هم که بودم، در تشکیلات کسی وارد نشدم؛ و از این رو، زندگی خیلی سختی را می گذراندم. بیت مرحوم میلانی را، پسرش سید محمد علی خراب کرده بود. او با مقامات دولتی استان ساخته بود و سعی می کرد از بیت ایشان، به نفع مقاصد خود سود جوید. افرادی مانند نوغانی، خطیب درباری معروف، در آن جا منبر می رفتند؛ از این روی، من با بیت ایشان فاصله گرفتم و تصمیم گرفته بودم که اگر ایشان هم توجّهی بکنند، نپذیرم. سید محمد علی و نوغانی، خیلی سعی کردند ما را به بیت مرحوم میلانی بکشند. نوغانی گاهی در منبر از ما تعریف و تمجیدهایی هم می کرد، ولی به لطف خداوند متعال موفق نشدند. یک وقتی سید محمد علی گفته بود: ما رگ خواب این شیخ را به دست نیاوردیم، تا او را جذب کنیم. به مناسبت فوت مرحوم آیت اللَّه علی محمد بروجردی، پدر خانم بنده، مرحوم میلانی، مجلس فاتحه ای گرفته بود، من به خاطر مرحوم میلانی شرکت کردم، اما به محض این که نوغانی منبر رفت، بلند شده و مجلس را ترک کردم.
به عقیده من، انسان باید بیش از هر چیز، مواظب اطرافیانش باشد، به خصوص یک فقیه و یک مرجع، چرا که ممکن است آنها مطلبی را به او تحمیل کنند. یعنی مطلبی را که می خواهند، آنقدر برای او تقریر کنند که امر بر او مشتبه شود.
خلاصه من در مشهد، با کسان زیادی آشنا نبودم. با تعداد کمی آشنایی و رفت و آمد داشتم، از جمله مرحوم آیت اللَّه آقا شیخ مجتبی قزوینی.(45) در منزلمان درسی را شروع کردم. رفته رفته خود دوستان طلبه با ما آشنا شدند و درس می آمدند. در این مدت گاهی هم مسافرتی به شیراز و به محل خودمان، جهت ارشاد و تبلیغ مردم داشتم.
مدت دو سال از آمدن من به مشهد گذشته بود که قیام امام، مدظله، در خرداد 42 پیش آمد. من تا مدتی به گونه مستقیم، در این قیام شرکت نکردم، چون موضوع کاملاً برایم روشن و منجّز نشده بود، اما نفی هم نمی کردم، بلکه گاهی تأیید هم داشتم.
مدتی که گذشت در اثر تماس و مطالعه برایم مسلّم شد که حفظ اسلام و شرف مسلمین ایران به این چنین انقلابی نیاز دارد. از آن روزی که این موضوع برایم منجّز شد، از هیچ کوششی، در راه به ثمر رسیدن این انقلاب، کوتاهی نکردم. فعالیتهای آن زمان را به دو بخش جداگانه می توانم تقسیم کنم:
1. فعالیتهای فرهنگی: که در این جهت، ما جریانهای فرهنگی سالم را حمایت و تقویت می کردیم. از جمله مؤسسات آموزشی تأسیس شده بود که تعدادی از خواهرهای مستعد، در آن به تحصیل مشغول بودند. صبیّه من که تحصیلاتی داشته و تا کفایه خودم به ایشان درس دادم، در رأس یکی از این مؤسسات بود، و من هم از آنها حمایت می کردم، در جلساتی برای شان سخنرانی داشتم. اولین تظاهرات خانمها علیه رژیم شاه را در مشهد، آنها ترتیب دادند. تظاهرات این خانمها علیه رژیم در 17 دی که در ایران هیچ سابقه نداشت، از قدمتهای مثبت و مؤثری بود که در راه سهیم کردن بانوان، در سرنوشت سیاسی، اجتماعی خودشان برداشته شد؛ و به آنها، یک حیات دوباره ای داد و اثرات خوب و مؤثری داشت.
2. فعالیتی که در جهت تأیید، تقویت و همکاری با مبارزین مسلمان داشتیم: در این راه با حجت الاسلام واعظ طبسی، حجت الاسلام خامنه ای و مرحوم شهید حجت الاسلام هاشمی نژاد، همکاری نزدیکی داشتیم.
و در سالهای اوج مبارزه که مبارزات مردم، جنبه عمومی و علنی به خود گرفته بود، قسمتی از فعالیتهای من، متمرکز در گرفتن امضاء، برای اعلامیه های ضد رژیم، از علمای مشهد بود؛ چرا که با آنان آشنا بودم و ایشان به من اعتماد داشتند. خلاصه، در تمام قضایای انقلاب در مشهد، شرکت فعال داشتم. از جمله تحصن و تظاهرات و دیگر قضایا. نزدیک تشریف فرمایی امام نیز، به تهران رفتم و رد قضایای آن جا هم شرکت داشتم، از جمله تحصن در دانشگاه، تا این که انقلاب به لطف خدا و همّت و یکپارچگی مردم و رهبری حضرت امام، مدظله، به پیروزی رسید.
حوزه : در چه زمان و چگونه شما به امامت جمعه در مشهد برگزیده شدید؟
استاد : پس از پیروزی انقلاب، در بیش تر شهرهای کشور، نماز جمعه برقرار می شد. امّا در مشهد امام جمعه ای از طرف امام تعیین نشده بود؛ زیرا در این جا از قبل از انقلاب، مرحوم حاج شیخ غلامحسین تبریزی، در شبستان مسجد گوهرشاد نماز جمعه اقامه می کرد. البته این نماز، بسیار محدود و مختصر بود و ایشان هم در خطبه ها، تنها به نصیحت مردم اکتفا می کرد. عدّه زیادی از مردم، از این وضع، ناراضی بودند که چرا مانند دیگر شهرستانها، در مشهد نماز جمعه برقرار نمی گردد. گروهی از دانشجوها و روحانیون، از جمله مرحوم شهید حجت الاسلام کامیاب، از ما خواستند که یک نماز وحدتی اقامه کنیم. من با اصرار آنها قبول کردم و نماز وحدتی، در حیاط بیمارستان امام رضا(ع) اقامه می شد.
بعد از چندی، مرحوم شیخ غلامحسین فوت کرد. در این موقع من برای کاری به تهران آمده بودم، در تهران بود که از رادیو شنیدم که حضرت امام، مدظله، مرا به امامت جمعه تعیین کردند، در صورتی که از قبل، نه من به این فکر بودم و نه کسی با من، پیرامون این موضوع، صحبتی کرده بود. حالا بعضی ها خیال می کنند که من در جریان این انتخاب بودم؛ در حالی که هیچ در جریان قرار نداشتم.
از این مسافرت که برگشتم مشهد، در فرودگاه مشهد، متوجه شدم، به خلاف سابق، عده ای به استقبالم آمدند و می خواهد، بعضی از تشریفات صورت بگیرد. من حسّ کردم که ممکن است، بعضی ها بخواهند با این کارها، مرا در جهت خاصی قرار دهند و عقیده ام این بود که با این مسائل من از مردم، فاصله پیدا خواهم کرد. این بود که به آنها توجّهی نکردم و اینها هم فهمیدند، که من اهل آن نیستم که دور و بر من را گرفته و به جهت خاصّی هدایتم کنند.
حوزه : پیرامون این که چرا به استقبال خود توجهی نکردید، بیش تر توضیح بفرمایید.
استاد : من دیدم که تا قبل از منصوب شدن من به امامت جمعه، این افراد، دور و بر من نبودند. تصور کردم که به طمع خاصی، به من نزدیک شدند. و به عقیده من یک مسؤول، بخصوص کسی که مسؤولیت امامت جمعه را دارد، نباید خود را محصور در یک گروه و اندیشه خاص بکند. او باید به گونه ای برخورد کند که عامّه مردم به او اعتماد کنند و بتوانند به عنوان یک پدر معنوی دلسوز، به او تکیه داشته باشند. در همین جهت، من از ابتداء عقیده ام این بود، که امام جمعه نباید عضو حزب، گروه و یا دسته خاص باشد. از این رو علی رغم پیشنهاد و اصرار بعضی از دوستان، به عضویت هیچ حزب یا گروهی در نیامدم.
حوزه : با توجه به سابقه طولانی شما در حوزه های علمیّه ایران و نجف، نظر حضرت عالی پیرامون حوزه های کنونی چیست؟
استاد : پیرامون حوزه های علمیه از چند نظر باید صحبت کرد:
1. از نظر تشکیلات و نظم ظاهری. بدون تردید، حوزه های امروز، احتیاج به یک تشکیلات منظّم، منسجم و قوّی دارند که بتواند، طبق اقتضای زمان و نیازمندیهای کنونی، حوزه ها را، هماهنگ کند. سیستم و تشکیلاتی که قبلاً بر حوزه های علمیه حاکم بود، امروز چندان کار ساز نیست. اما باید کاملاً توجه داشت که تشکیلات و سیستم، نباید هرگز، باعث جناح بندی و گروه سازی، به هیچ وجه از ما پذیرفته نیست. از هیچ کس به اندازه ما، توقع عمل به کلام خداوند نمی رود: و اعتصموا بحبل اللَّه جمیعاً و لا تفرقوا.
تشکیلات باید، در خدمت کلّ نظام حوزه باشد و زمینه را چنان فراهم کند که هر طلبه، با فکر آزاد و مستقل و به دور از جناح بندیهای گوناگون، درس بخواند و استعدادهای نهفته خود را شکوفا سازد. جناح بندی در سازمان و نظام حوزه، به هر عنوانی که باشد محکوم است. حوزه ها باید همواره یکپارچه و متحد در خط ولایت فقیه باقی بمانند، بخصوص امروز که ما تنها با اتحاد و یکپارچگی می توانیم، آنچه را که با اتحاد و یکپارچگی به دست آورده، حفظ کنیم. امروز، دشمن در کمین نشسته، تا از هر فرصتی، برای ضربه زدن به ما، استفاده کند.
تشکیلات درون حوزه، اگر به جای یکپارچه کردن حوزه، به جناح بندی و موضع گیری جناحهای مختلف منتهی شود، زمینه ساز فرصتی خواهد بود که دشمن، در ضربه زدن به ما، از آن به طور حتم استفاده خواهد کرد.
ما باید همان گونه که در مباحث فقهی اختلاف آرای خود را، در یک جوّ سالم و به دور از هیاهو مطرح می کنیم و برای مشخص شدن قول صحیح به بحث می نشینیم، در مسائل دیگر هم باید این گونه باشیم و در یک جوّ سالم، زمینه الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه را فراهم سازیم.
تشکیلات حوزه ای، باید همّت خود را صرف پیشرفت حوزه ها قرار دهد تا از طریق اصلاح نظام حوزه ها، زمینه ساز تربیت مردان کارآمدی شود که آنها بتوانند نظام جمهوری اسلامی را، همواره منطبق با کتاب و سنت و در خط ولایت فقیه، حفظ کنند و در مقابل انحرافات و کجرویها بایستند. در امور سیاسی خارج از حوزه ها باشد، منافات با اصل وجود تشکیلات دارد.
2. دومین مسأله را که باید در این زمینه مطرح کرد، تقویت بنیه علمی حوزه هاست. حوزه ها باید با تکیه به کتاب و سنت و با توجه به شیوه های فقهی علمای گذشته، طبق نیاز زمان به تقویت بنیه علمی خود بپردازند. در این جهت، آنچه از علمای گدشته داریم، ذخائر گرانبهایی است که نباید از آن غافل ماند. امّا تنها به آنها هم نمی توان اکتفاء کرد؛ چرا که علماء ما در گذشته، به مسائل محدودی، طبق مقتضیات زمان خودشان، نظر داشتند که با آن نمی شود مشکلات امروزی جامعه مسلمین را، حل کرد. کتاب خدا و سنت پیامبر اکرم و ائمه معصومین اصل و زیربناست و ما باید بدون هیچ گونه تحویل یا توجیه از آن بهره گرفته و مشکلات زمان خودمان را حل کنیم. کاری که اگر بزرگان گذشته ما در امروز بودند، به طور حتم انجام می دادند.
بر هیچ کس پوشیده نیست که بسیاری از مشکلات سیاسی، اجتماعی، که جامعه انقلابی ما با آن درگیر است، باید از نظر فقهی مشخص گردد و کلید حلّ آن، در فقه خوابیده است و تا حکم آن از نظر فقهی مشخص نگردد، مشکل باقی خواهد ماند. پس ما باید سعی کنیم به کمال برسیم.
الکمال کل الکمال التفقّه فی الدین تفقّه در دین، نه یعنی آنچه را که علمای گذشته بحث کرده اند با اندکی تغییر، دو مرتبه به بحث کشیده شود، بلکه به معنی استخراج احکام مورد نیاز جامعه، از درون منابع اصیل اسلامی. من این مسأله را تأکید می کنم، که زنده نگه داشتن فقه اسلام، منوط به این است که مسائل آن، ناظر به واقعیات موجود زمان، بحث شود. در غیر این صورت، مباحث آن در صحنه اجتماع، بروز و ظهوری نخواهد داشت و تنها به درد بحث در مدرسه خواهد خورد.
3. سومین محوری که باید در این موضوع، به بحث کشیده شود، مسأله خودسازی و تقوا در حوزه های علمیه است. در طول تاریخ، هیچ گونه حوزه های علمیه به لحاظ پشتوانه سیاسی و یا اقتصادی، مالی میان مردم محبوبیت نداشتند؛ یعنی این گونه نبوده است که به خاطر قدرت و یا ثروت، مردم به حوزه ها توجه داشته باشند.
بلکه مسأله به عکس بوده است. همواره مردم به این جهت به حوزه ها نظر داشتند که بزرگان آن از مظاهر دنیا دوری می جستند. پاکدامنی و عزت نفسی که در بزرگان حوزه ها وجود داشته، سبب محبوبیت آنها در میان مردم، بوده است. امروز هم باید حوزه ها به این مسأله توجه کامل بکنند. حضور در صحنه های سیاسی، اجتماعی، نه به این معنی است که آنها قداست خود را از دست بدهند. حفظ قداست حوزه ها امکان ندارد، مگر آنها واقعاً نسبت به مظاهر دنیا، بی توجه بمانند. و لذت معنویات موجود در خود را، با هیچ چیز عوض نکنند. اگر در میان حوزه ها، کوشش برای به دست آوردن ثروت و تفرقه برای کسب قدرت باب شود، هیچ قداستی برای آنها باقی نمی ماند و این به ضرر اسلام و ضربه ای بر مسلمین است. از این روی، حوزه ها باید از زواید دنیا به شدت بپرهیزند و در صحنه های سیاسی، اجتماعی، تنها ادای وظیفه را ملاحظه کنند و هیچ حساب تو نباشی من باشم، گروه شما نباشد ما باشیم، در کار نیاید.
تمام اموری که از قبیل واجب کفایی است، همین که توسط افراد صالح و شایسته ای انجام پذیرفت، باید ما را خوشحال کند، که کار انجام شده و مسؤولیتی به عهده ما نیامده است.
4. محور دیگری که قابل بحث است، این است که حوزه ها در زمینه موادّ درسی و کیفیّت درسها، نباید به آنچه که هست اکتفاء کنند و همه چیز را در آن خلاصه ببیند. اگر بنابراین باشد، که آنچه در حوزه ها خوانده می شود به درد اجتماع بخورد و گرهی از کار مردم بگشاید، باید مواد درسی و کیفیت درسها هم، مطابق با نیازمندیها تنظیم گردد. زیادی از بحثهای کم فایده، باید توسط بحثهای مفید و ضروری جایگزین شود. از جمله در اصول ما بحثهایی داریم که ثمره عملی چندانی ندارد و با آنچه که از اصول انتظار می رود که باید کلید استنباط و تفقّه باشد، هیچ مناسبتی ندارد، این گونه بحثها باید حذف گردد. تاریخچه پیدایش آنها هم، به خیلی قبل بر نمی گردد. زمانی که ما در نجف اصول می خواندیم، تب اصول به شدت بالا گرفته بود و مباحث اصولی خیلی اوج داشت به گونه ای که هر کس سعی می کرد حرف نو و مطلب تازه ای بزند، بزرگان حوزه، سخت مشغول به اصول بودند. گاهی در خاتمه یک بحث که چندین ماه به طول انجامیده بود، مشخص می شد که بحث فایده عملی ندارد و در استنباط احکام به کار نمی آید. به این لحاظ امروز باید بحثهای اصولی، توسط افراد لایق و کاردان فشرده شود و به آنچه با اصل ضرورت اصول که کلید استنباط احکام است موافقت دارد، اکتفاء گردد و به آنها اهمیت داده شود. بیش از حد به مباحث غیر لازم اصول پرداختن، آن ذهن صاف و عرفی که باید فقیه در استنباط احکام داشته باشد، از او سلب می کند به همین جهت، آن زمان که ما نجف بودیم، بعضی از آقایان را فقیه نمی دانستیم، چون غور در اصول، آن ذهن لازم برای استنباط را از آنها گرفته بود. و در فقه هم که اشاره شد، مباحث باید ناظر به واقعیات زمان بحث گردد. مباحثی که در گذشته مطرح و مورد نیاز نبوده، امام امروز مورد نیاز است، باید به بحث کشیده و مطرح شد.
از فقه و اصول که بگذریم، تفسیر، نهج البلاغه، اخلاق و آشنایی با یک سری از علوم روز، برای طلبه ها ضرورت دارد، بخصوص امروز که حفظ نظام جمهوری اسلامی هم، چنین اقتضایی دارد.
نظام درسی حوزه ها باید به گونه ای باشد، که طلبه را برای ادای وظیفه اش در اجتماع آماده سازد، چون از میان همین طلبه ها مراجع، فقها، مدرسین، قضاة و مبلغین آینده، بر می خیزند و اگر آنها آمادگی لازم را نداشته باشند و به آن گونه که باید تربیت نشده باشند، سادگی و کم اطلاعی آنها، به ضرر اسلام و جمهوری اسلامی تمام می شود. بخصوص مرجع و فقیه، باید کاملاً شرایط پذیرش این مسؤولیّت را، داشته باشد؛ چرا که سادگی و عدم اطلاعات کافی وی به مسائل سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و... می تواند ضربه جبران ناپذیری، بر پیکر اسلام و اجتماع مسلمین بزند و یا حداقل، جلوی پیشرفت اسلام را گرفته و مانع رشد آن بشود.
در آن توقیح شریف که دارد: من کان صائناً لنفسه حافظاً لدینه مخالفاً لهوا مطیعاً لامر مولیه این صفات را برای عنوان فقیه آورده، این صفات که تعارف نیست، بلکه اینها به عنوان شرط ذکر شده؛ یعنی این چنین فقیهی صلاحیت مرجعیّت و رهبری امت اسلام را دارد. تنها با فراگرفتن اصطلاحات که نمی شود امت را رهبری کرد. گاهی من فکر می کردم چرا در مرجع تقلید شجاعت شرط شده است، مگر می خواهد به میدان پهلوانی برود. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، این مسأله برایم حل شد و دانستم مرجع تقلید نمی تواند غیر شجاع باشد؛ چرا که اگر او بخواهد اسلام را در صحنه عمل و در اجتماع پیاده کند، با موانعی برخورد می کند که باید توان مقابله با آن را داشته باشد. نباید تهدیدات یک ابرقدرت یا قدرتهای جهانی در استنباط مرجع تقلید اثر بگذارد و او را در استنباط متزلزل کند.
با عدم صیانت نفس و مخالفت با هوی، شخص صلاحیت حفظ دین را ندارد، و بدون علوم و آگاهیهای لازم و شجاعت کافی نمی توان دین را حفظ کرد؛ چرا که اسلام تنها به بیان واجبات و محرمات نیست و واجبات و محرمات هم فقط اختصاص به مسائل جزئی عملی که ندارد. اسلام، باید در هر زمان پاسخ گوی نیازهای مسلمین باشد. و قوانین آن به عنوان قوانین زنده و قابل عمل در عرصه زندگی اجتماعی آنها، حضور داشته باشد. این معنای حفظ دین است و فقیه که باید حافظ دین باشد؛ یعنی باید توان چنین کاری را داشته باشد. و موانع پیاده شدن اسلام را از سر راه بردارد. در غیر این صورت، فقط یک مسأله گو خواهد بود، نه یک مرجع.
حوزه : بعضی از بزرگان عقیده دارند، چون ابواب فقه بسیار گسترده است، باید آن را به رشته های گوناگون تقسیم کرد، تا هر دسته ای از طلبه ها، طبق ذوق و استعداد خود، در رشته ای متخصّص شوند، نظر حضرت عالی چیست؟
استاد : این که کسانی در بعضی از ابواب فقه، بیش تر زحمت بکشند و به قول شما متخصص در آن باب بشوند، اشکالی ندارد. لکن یک بعدی شدن درست نیست؛ یعنی باید افراد، بر کلیات فقه، در تمام زمینه ها مسلط باشند. منتهی در بعضی از ابواب، تسلط بیش تر باشد، مانعی ندارد. بخصوص در مرجع که یک بعدی بودن هیچ معنی ندارد. البته هنگام استنباط حکم، یک مرجع می تواند از کسانی که در جهت موضوع حکم مورد استنباط، تخصص بیش تری دارند، کمک بگیرد، ولی نهایتاً، حکم و استنباط مال اوست و او باید چنین توانی داشته باشد.
حوزه : همان گونه که حضرت عالی هم اشاره کردید. امروز ما مشکلات سیاسی، اجتماعی داریم که کلید حل آنها در دست فقه است، یعنی باید حکم آن از نظر فقه اسلام مشخص گردد. حال اگر حوزه ها، جهت حرکت خود را، به سوی رفع این مشکلات قرار ندهند، آیا مسؤول نیستند؟
استاد : چرا مسؤول نباشند؟ مگر ما فقه را فقط برای درس در مدرسه می خواهیم. فقهی که نتواند در صحنه اجتماع راهگشا باشد، به چه درد می خورد؟ و فقیهی که نتواند مشکلات جامعه خود را حل کند، چه فایده ای دارد. این که تفقّه در دین واجب کفایی است، یعنی صرف آموختن و بحث کردن آن واجب است؟ یا پاسخ گویی به مسائل و مشکلات مردم مراد است؟
مشکلات مردم متفاوت است. گاهی مشکل در مسأله جزئی و فردی است و گاهی اسلام در صحنه عمل و برای پیاده شدن در سطح جامعه، مشکلاتی دارد. مگر ما نمی گوییم، جهت حرکت کلی نظام، باید منطبق با موازین اسلام باشد. خوب این فقیه است که باید این جهت را مشخص کند و این حوزه است که باید این گونه فقیه را بپروراند.
خلاصه این است که حوزه نباید تنها مسأله گو تربیت کند، بلکه باید کسانی را تربیت کند که بتوانند مسائل را در صحنه عمل، پیش ببرند و موانع آن را از میان بردارند.
امروز دنیا به ما چشم دوخته، تا ببیند، اسلام در زمینه عمل چقدر کارساز است.
در حقیقت، امروز اسلام به صحنه آزمایش کشیده شده است. در این جا، اگر ما به جای پرداختن به ضروریات، در مدرسه به بحثهای غیر ضرروری مشغول باشیم و اسلام در صحنه عمل مواجه با مشکلاتی باشد، قطعاً مسؤول بوده و اشتغال به آن بحثها، شبهه حرمت دارد.
حوزه : با توجه به این که شما عضو مجلس خبرگان اوّل بوده و عضو مجلس خبرگان دوّم هم هستید، اگر پیرامون این دو مجلس، صحبت یا خاطره ای دارید بفرمایید.
استاد : مجلس خبرگان اول که پس از پیروزی انقلاب اسلامی، برای تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی به فرمان حضرت امام، مدظله، تشکیل شد، یک ویژگی ممتاز داشت که از نظر اجتماع تعداد زیادی از مجتهدین مسلّم، برای بحث پیرامون مسائل سیاسی، اجتماعی، اسلام و تدوین یک قانون منطبق با موازین اسلامی، در طول تاریخ اسلام نظیر ندارد. مجتهدین مسلّم و فقهای خوبی گرد هم جمع شده بودند، تا یک قانون اساسی یعنی برنامه حرکت، برای یک دولت اسلامی بنویسند. البته آقایان دیگری هم عضو این مجلس بودند که مجتهد نبودند و به عناوین دیگری به مجلس راه یافته بودند. اما وجود فقها چشمگیر و قابل ملاحظه بود. حداکثر کوششی که در آن مجلس می شد، این بود که قانونی خلاف اسلام به تصویب نرسد. در هر مسأله ای موافقین و مخالفینی بودند و دامنه بحثها هم گسترده بود.
اما آنچه کوشش می شد و تمام همّ فقهای مجلس بر آن متمرکز بود، این بود که قانونی خلاف اسلام به تصویب نرسد. آنچه به عنوان قانون اساسی به تصویب رسید، این ویژگی را دارد که تنها قانونی است که جمعی از فقهای اسلام، این گونه با دقت و وسواس، بر روی آن کار کرده اند و ویژگی دیگر این قانون، این است که روح آن، موافق با مستضعفین و در جهت حمایت از آنان تنظیم شده است و وظایفی که برای دولت تعیین شده است، به نفع توده مردم و اکثریت ملت است، گرچه، اکنون دولت به لحاظ مشکلات فراوانی که دارد، ممکن است نتواند آنها را انجام دهد؛ اما جهت قوانین، جهت مردمی و به نفع عامّه مردم است. مسائل بخش خصوصی، بخش دولتی، مسکن، و تعلیمات عمومی همه دارای این جهت هستند که امیدوارم دولت هر چه زودتر توان و فرصت پیاده کردن آن را بیابد.
حوزه : در این مجلس چه کسانی توانستند از معلومات حوزه ای خود، در جهت تدوین قانون اساسی، استفاده بیش تر ببرند؟
استاد : وجود تمامی دوستان اهل علم به نحوی مؤثر بود. اما استفاده بیش تر را کسانی رساندند که جدا از معلومات حوزه ای با وضعیت اجتماع و جهان خارج از حوزه هم آشنایی داشتند. در حقیقت، این مجلس، یک جولانگاهی بود که فقه ناظر بر واقعیّات زمان، بازدهی بیش تر خود را، در آن به اثبات رسانید.
در این جا بد نیست یادی از مرحوم شهید دکتر بهشتی بشود. ایشان، ضمن فقیه بودن با قوانین مترقی دنیا هم آشنا بود، از وضعیّت جامعه خودمان و موقعیّت آن در جوامع دیگر دنیا هم با اطلاع بود. و مدیریت قوی ایشان در مجلس، تکیه بر اندیشه توانمندش داشت. حق و انصاف این است که ایشان، در این مجلس زحمت بسیار کشیدند. خدای رحمان بر درجات او بیفزاید.
حوزه : در پایان اگر توصیه و پیامی برای حوزه های علمیه و یا مجلّه حوزه دارید بفرمائید.
استاد : آنچه من پیرامون حوزه ها می اندیشم، همان است که بیان شد و این در حقیقت، پیام من، برای طلبه هاست که آنان زمینه ایجاد چنین حوزه هایی را، فراهم آورند و از خداوند متعال هم برای شما آرزوی توفیق کامل، در خدمت به حوزه های علمیه و طلاب عزیز را دارم و من اللَّه التوفیق و علیه التکلان.