فهرست کتاب


آیینه داران حقیقت جلد اول

مجله حوزه‏

مصاحبه با آیت اللَّه سید حسین شمس(13)

حضرت آیت اللَّه سید حسین شمس، مدرّسی دقیق و چهره ای آشنا در حوزه علمیه مشهد مقدس، و در دید علاقه مندان به دقایق و ظرایف مباحث اصولی در حوزه علمیه قم است.
وی اندیشه های اصولی مرحوم محقق اصفهانی را با واسطه مرحوم آیت اللَّه میلانی، از شاگردان مبرز مرحوم محقق اصفهانی مشهور به کمپانی، به حوزه علمیه کنونی منتقل می کند و از این رو، درسهای ایشان درخور توجه است.
آیت الله شمس، نمونه خوب یک تلاشگر شیفته دانش است که به دور ازهای و هوی زمانه، سالهای درازی را در عرصه تحصیل و تدریس گذرانده است. از سالهای پر رنج تحصیل، اندوخته های پرباری به همراه دارد که برای پویندگان راه دانش، رهنمودهای رهگشایی می تواند باشد. وی همچون دیگران، روش آموزشی کنونی حوزه، دانشهای لازم را اندوخته، ولی با کاستیهای آن، به طور دقیق آشناست و همه جانبه در آنها اندیشیده به نتیجه هایی نیز رسیده است.
مجلّه حوزه، که از پیش ترها با اندیشه های اصلاحی حضرت ایشان آشنایی داشت. بر آن شد که به گونه ای آنها را فرا دید حوزه های علمیه نهد؛ از این روی، با انجام یک گفت و شنود کوتاه، کوشید تا گوشه هایی از تجربه های بسیار وی را برای حوزه های علمیّه بنمایاند، تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
همان گونه که از متن گفت و شنود پیداست، استاد پافشاری بجایی روی اصلاح کتابهای درسی، بازنگری در وضع حقوق و امور مالی حوزه ها، تبدیل انگیزه های تدریسی از اصل عنوان به اصل نیاز خارج کردن متون درسی از گردونه فقه و اصول، گسترش آن به تمام جوانب معارف اسلامی، باز گرداند حوزه های علمیه به فلسفه وجودی خویش و کنار گذاشتن آفت زندگی کده ای آن و ده ها موضوع دیگر می کند، که شایسته است دست اندر کاران حوزه توجّهی بایسته کنند؛ زیرا، جوّ کنونی که بر حوزه های علمیّه و اندیشه طلّاب جوان و کوشا حاکم است، زمینه مطلوبی برای یک جهش ضروری و مورد نیاز حوزه ها و جامعه اسلامی در جهت تنظیم مدیریّتی پربازده ایجاد کرده است، که اگر از آن بهره کافی گرفته نشود، نمی توان انتظار داشت حوزه های علمیّه جواب گوی نیازهای زاینده جهان اسلام، با توجّه به حرکت کنونی اسلام در راستای نقش آفرینی جهانی، باشند.
از این رو، حوزه های علمیّه نباید این آخرین روزنه امیدی را که در پی انقلاب اسلامی ایران در مقابل جهان گشوده شده است، دست کم گیرند. اگر حوزه های علمیّه نتوانند اسلام را آن گونه ارائه دهند که جهان تشنه کنونی را سیراب سازد و از نابودی نجات دهد، چنین تلقی خواهد شد که اسلام پاسخ گوی نیازها نیست.
امید که راهنمایی اساتید با تجربه و آگاه، دست اندرکاران حوزه ها را به طرحی نو و هماهنگ با نیاز جامعه اسلامی کنونی رهنمون گردد.
حوزه
حوزه : لطفاً از دوران طلبگی خود برای ما بگویید، از انگیزه خود و از دشواریهایی که در رسیدن به هدف داشتید.
استاد : بنده این رشته و لباس را دوست داشتم و با همین انگیزه، زیر بیست سالگی، وارد حوزه شدم. شب اوّل، مدرسه نوّاب رفتم. در آن جا پیش شخصی به نام آقای با تقوا، امثله و شرح امثله را خواندم. صرف میر را پیش یکی از اساتید حوزه، خیلی خوب خواندم. درس را می نوشتم و حاضر می کردم. شرح لمعه و قوانین را محضر آمیرزا احمد مدرّس خواندم. کتاب مکاسب، قسمت بیع و خیارات و کفایه را خدمت مرحوم آقا شیخ هاشم قزوینی خواندم. مکاسب محرّمه را نزد آقای میرزا جواد آقا تهرانی فرا گرفتم و مدّت کمی هم درس خارج آقا شیخ هاشم قزوینی رفتم. بعد از آن به خاطر این که معقول تهران قوی بود، تهران آمدم. در تهران، منظومه را نزد آقای قاضی، که از اساتید مدرسه مروی بود و اسفار را پیش آقای رفیعی خواندم. در تهران در مدرسه سپهسالار، پشت مدرسه مروی، ساکن بودم. در این دو سالی که در تهران بودم، از نظر مالی خیلی ضعیف بودم. فکر می کنم مزاجم را در همان جا از دست دادم. بر اثر تنگدستی ضعیف شدم. دو ماه مریض شدم و بر اثر ضعف فراوان گوشهایم کر شده بود. بعضی از اساتیدم اطلاع پیدا کردند، و مرا نزد دکتری راهنمایی کردن که هم طبابت مرا می کرد و هم پول دوایش را می داد. این دشواریها و گرفتاریها، به این جهت بود که در آن دوره تشکیلاتی برای اهل علم نبود، تا از جهت درسی و از جهت زندگی و مالی آنان را اداره کند. بسیاری از اهل علم مقاومت نمی کردند و این رشته را رها می کردند و پی کاری می رفتند. هر کسی می بایست خودش زندگیش را فراهم کند. لذا برای همه مقدور نبود. قهراً، زندگی برای بسیاری سخت بود.
در تهران که بودم درس مرحوم آقای خوانساری هم می رفتم. ایشان فقه و اصول می فرمود. دو سال تهران بودم. بعد آمدم به قم. یک سال و اندی در قم بودم. در قم، فقه، درس آیت اللَّه بروجردی و اصول نزد رهبر کبیر انقلاب، مدّظله، و اسفار خدمت آقای طباطبائی می رفتم. تا این که تابستان شد، سفارش کردند به خراسان برگردم برای ازدواج. البتّه درست نشد. برگشتم به قم. دوباره سفارش کردند که به خراسان برای امر ازدواج برگردم، برگشتم. این بار درست شد. وقتی برای ازدواج رفتم، آقای میلانی آمده بود که مشهد بماند چون ما وصف ایشان را شنیده بودیم، و خیلی تعریف می کردند، گفتیم: خوب، حالا نجف آمده این جا، پس چرا به قم برویم. ایشان بیست سالی که مشهد بود، بنده درسش می رفتم. بیش تر درس را پیش ایشان خواندم. درس خارجم را پیش ایشان خواندم.
حوزه : از چه زمانی تدریس را شروع کردید و به نظر شما ویژگی یک تدریس خوب چیست؟
استاد : بنده از اوائل، یعنی مقداری از تحصیلم که گذشته بود، مشغول تدریس ادبیّات شدم، بعد کفایه و مکاسب درس می گفتم و مدّت زیادی هم است که اشتغال به تدریس خارج دارم. و امّا ویژگی تدریس خوب این است که اوّلاً، استاد خودش پخته باشد، و به مطالبی که می گوید: خودش رسیده باشد.
ثانیاً، در تدریس باید دو مطالعه داشته باشد، یکی برای فهمیدن و یکی برای این که چگونه به شاگرد القا کند.
و ثالثاً درس را طولانی نکند نقل اقوال بکند، امّا نه طولانی و مفصّل. و بعد درباره اقوال صحبت کند و بعدش هم مطلب خودش را بگوید. طلبه ها را کسل نکند. اگر بتواند باید در تدریس، تسریع کند، کاری کند که درسش ملال آور، نباشد. نیم ساعت، یا کمی بیش تر باشد. مثل روش آقای بروجردی. آقای بروجردی اوّل روایت باب را می خواند، بعد شروع می کرد به بیان سند روایت، طبقات رجال روایت، بعد هم وارد فقه الحدیث می شد، بحث می کرد درباره معانی روایت و بعد از آن هم به نقل کلمات علمای قدیم می پرداخت. نظر ایشان این بود که چون قدما قرب به زمان ائمه داشتند، ممکن است مطالب سینه به سینه به آنان رسیده باشد، و به ما نرسیده که آن هم در فهم مطالب دخیل خواهد بود. مقصود باید این جور باشد، البته خوش بیانی هم لازم است که دست انسان نیست.
حوزه : نکته ای که امروز برای طلاب و حوزه ها می تواند مفید باشد، ویژگیهایی اخلاقی و رفتاری و سیر و سلوکی عالمان بزرگ و استادان برجسته است که حضرت عالی، با بسیاری از آنان، یا حشر و نشر داشته و یا در محضرشان دانش اندوخته اید. لطفاً از ویژگیهای آنان برای ما و دیگر طلاب نکته هایی را بیان کنید.
استاد : از مرحوم حاج سیّد احمد مدرّس شروع می کنم. ایشان چهره ای شناخته شده با تقوا و پرهیزکاری بود. زندگی ایشان این طور می گذشت که مقداری زمین زراعی در نزدیکی مشهد داشت، تا وقتی که از توانایی جسمی برخوردار بود، خود وی کشت و کار و جمع آوری می کرد، و از وجوهات استفاده نمی کرد. امّا مرحوم آقا شیخ هاشم قزوینی، رضوان اللَّه علیه، از مردان پاک و شجاع بود. وقتی من ایشان را دیدم، سطح درس می گفت: رسائل، مکاسب و کفایه. مرد خیلی خوش بیانی بود. می توانم بگویم بیان بیش از مطلب بود. درس را خیلی ساده می کرد. با طلبه ها خیلی خوش برخورد و با ملاطفت بود. ایشان از کسانی بود که در قضیه مسجد گوهرشاد، وی را گرفته و به تهران آورده بودند.
و امّا آقای میرزا جواد آقای تهرانی، بنده مکاسب محرّمه را پیش ایشان خواندم. اگر ایشان را دیده باشید، مردی خوش اخلاق، مؤدّب، خوش برخورد و خیلی وارد در امور، اهل تفکّر، مرد کامل و شریفی است. کم تر مثل ایشان از نظر اخلاق، و برخورد با اشخاص و رفتار دیده ام.
و اما مرحوم آیت اللَّه میلانی، رضوان اللَّه تعالی علیه، جامع همه چیز بود. صفات و ملکات خوبی داشت. مرد متفکّری بود. ایشان 23 سال شاگرد حاج آقا محمد حسین اصفهانی بود. سیزده سال هم نزد آقای نائینی درس خوانده بود. در فقه و اصول خیلی قوی بود. از اساتیدی که دیدم، مثل ایشان کم دیدم. دارای ملکات نفسانی خیلی خوبی بود. بسیار مؤدّب و دو زانو در مجلس می نشست. هیچ وقت از کسی بدگویی نمی کرد، حتی از کسانی که به ایشان کم محبت بودند. عفت زبان داشت. بسیار محتاط در اعمال و کردارش بود. انسان وقتی در مجلس ایشان دو ساعت هم می نشست، از هیچ کس سؤال نمی کرد. کی چه هست؟ کسی چطور شد و نقدی و انتقادی از کسی نمی کرد، ابداً؛ مگر انسان از او سؤال می کرد که او پاسخ می داد و الّا ایشان هیچ نمی گفت.
آقای خوانساری، علیه الرّحمه، هم همین طور عالمی بود، خیلی کم صحبت و کم حرف؛ هیچ وقت از کسی انتقاد یا بدگویی نمی کرد، غیبتی نمی کرد.
من یادم نمی رود یک وقتی آقای میلانی در قضیّه انجمن ایالتی و ولایتی به تهران تشریف آورد و به علمایی پیوست که جمع شده بودند برای اصلاح کارها، آقایی در آن جمع بود که رساله ای نوشته بود و گفته بود: آقای میلانی گلایه کرده که چرا من رساله نوشته ام.
این پیرمرد آنقدر ناراحت شده بود که گفت: من از فلانی تشکر نمی کنم، من کی گفتم شما رساله ننویسید؟
آقای میلانی در هیچ موضوعی وارد نمی شد. مثلاً برای شخصی یا اشخاصی حرف بزند. منظور این تعبیر بود. وقتی می خواست انتقاد کند که او خلاف گفته، می فرمود: من از فلان کس تشکر نمی کنم. من کی گفتم تو رساله ننویس.
حوزه : آیا حضرت عالی از محضر مرحوم آشتیانی هم، بهره برده اید؟
استاد : بنده وقتی تهران آمدم، مرحوم آشتیانی در قید حیات بود. جست و جو می کردم ایشان را که بروم خدمت شان معقول بخوانم. ایشان مدرس مدرسه سپهسالار قدیم بود. مدرّس رسمی آن جا. البته ایشان برای تدریس، مدرسه نمی رفت، طلبه ها می رفتند خدمت ایشان درس می خواندند. بنده رفتم منزل ایشان. یادم می آید در جلسه ای که من رفتم، درس رسائل بود و استاد در جلسه: اعلم، انّ المکلّف اذ التفت الی حکم شرعی... بحث می کرد. ایشان یک ساعتی درباره این مطلب صحبت کرد. مطالب مختلفی می گفت. یک مرد عجیبی بود، سرشار از حافظه، مطالب زیاد، خیلی از مطالب سرشار بود. در یک سطح عالی، درس می گفت و صحبتهایی می کرد که به درد طلبه های آن جا نمی خورد. ایشان شخصی بود که خیلی مطالب داشت، لکن نمی توانست آنها را بفهماند، و شاگرد بخصوصی هم پیدا نکرد. از ایشان خواستم معقول شروع کند. چون مریض بود، گفت: ان شاءاللَّه حالم بهتر بشود، شروع خواهم کرد. امّا متأسفانه به همان بیماری به رحمت ایزدی پیوست و من توفیق نیافتم که از محضرشان استفاده برم.
حوزه : مرحوم آقا میلانی در مدرسه ای که تأسیس کرده بود، یک شیوه مخصوصی به کار گرفته بود، نظر شما در این مورد چیست؟
استاد : در این مورد بنده وارد نبودم. ایشان مدرسه هایی درست کرد و برنامه هایی گذاشته بود، لکن به نظر ما طراحان برنامه خیلی خوب نبودند، و دست اندرکاران، افراد مطلّع و کاملی نبودند که این کارها را بکنند، و بنده در برنامه هاشان شرکت نمی کردم.
حوزه : با توجّه به وضع حوزه های فعلی، به عقیده شما نیاز به تحوّلی هست یا نه؟
استاد : یادم می آید خدمت آقای میلانی بودیم، خدمت ایشان عرض کردم: جناب عالی که اهل درس هستید، اهل پرورش هستید، شما ده پانزده نفر از کسانی که از نظر اخلاق و استعداد سالم هستید، انتخاب کنید و به اینان دستور بدهید درس بخوانند، و فقط درس اصول و فقه بخوانند. بگویید: ما از شما درس خواندن می خواهیم و شما کاری به غیر درس نداشته باشید. و شما هم زندگی آنان را اداره کنید. دیری نخواهد گذشت که ما دارای مقدار معتنابهی مجتهد شده ایم، و در هر استانی یک مجتهد خواهیم داشت. بنده الآن هم معتقدم که این کار باید بشود.
مثلاً کسانی که اهل هستند و از نظر وضع مالی هم می توانند، پانزده یا بیست نفر را جدا کنند، به عنوان درس خواندن، جزوه هایشان را ببینند، راهنمایی کنند. اگر این کار بشود، در آینده مجتهدهای متعددی خواهیم داشت که می توانند تدریس کنند. الآن که کمبود استاد است، سرّش همین است. طلبه که به حوزه می آید، به سلیقه خودش کار می کند. در هر درس که می رود، باب سلیقه خودش است. با هرکس که می خواهد مباحثه کند، با سلیقه خودش است. رشته را می خواهد انتخاب کند، با سلیقه خودش است. اینان را باید راهنمایی کرد تا درس بخوانند و مجتهد شوند. اگر این کار بشود، نتیجه کاملی گرفته می شود. سالیان دراز درس فقه، اصول و فلسفه می خوانند، آخر هم استاد خوب نداریم.
باید کاری کرد که آنانی که نتوانستند درس بخوانند، یا درس خواندند و ملّا هم شدند؛ ولی کسی دورش را نگرفت و در این جا تدریس نمی کند، برود شهرستانها. یک وقتی یکی از آقایان که در سپاه قاضی بود، بر گشت آمد این جا، می خواست آن جا را ول کند. گفتم چرا نمی خواهی دو مرتبه بروی. گفت آقایی گفته تضییع عمرتان می شود، بیا توی حوزه. خود آن آقا را می شناختم به آن آقا گفتم: خود شما که کار نمی کنید، چرا دیگران را باز می دارید؟ شما الآن در حوزه چکار می کنی؟ برو و آن جا روی تختخواب بخواب و به مردم بگو بیایید از من مسأله سوال کنید، این کار را که می توانی بکنی. چرا خودتان که نمی روید، دیگران را هم از کار باز می دارید؟ از اینان زیاد هستند که الآن درس نمی خوانند، یا درس خوانده اند و محتاج نیستند، اینان مسلماً مورد مؤاخذه قرار می گیرند. باید به سراغ اینان رفت. باید پرسید شما چه بازدهی در حوزه دارید؟ در حوزه چکار می کنید؟ حقوقتان را که از حوزه می گیرید، به چه مجوّزی صرف می کنید؟ بنده معتقدم که حوزه مثل کارخانه ای است که باید تولید کند، و بیرون بدهد. اگر این جور نباشد، همین نابسامانیها هست. اگر افرادی که درس نمی خوانند بروند، چقدر از نظر مالی صرفه حوزه است! از آن طرف مردم هم نیازمند روحانی هستند. استانی هست که ده تا آخوند به درد بخور ندارد.
در ثانی، حوزه، مصداق مَثَل معروف شهر بی در و دروازه است. امتحان ورودی می کنند و آن وقت رها می کنند و بعد از این مسؤولی نیست که تفحّص از حال طلّاب نماید، که آیا طلّاب چه می خوانند؟ به وظایف یک طالب علم در حوزه عمل می کنند یا نه؟ سؤال نمی شود از کجا آمده؟ اهل کجاست؟ انگیزه او از تحصیل چیست؟ باید این کارها بشود تا از بعضی از ضررهایی که ممکن است به اسلام برسد، جلوگیری شود؛ چه بسا افرادی که به عنوان جاسوس بیایند. دشمن در صدد تأمین آتیه است و می خواهد آخوندهای درباری درست کند که هر چند دشمن بخواهد انجام دهند و با زبانها و قلمهای زهرآگین، صدمه به پیکر اسلام یا تشیّع بزنند. لذا باید مراقب حوزه بود و دید آنان که درس می خوانند، چطور می خوانند، آیا شایستگی درسی که می روند دارند یا نه، و اگر ندارند آنان را راهنمایی کنند، تا عمرشان تلف نشود. باید طلبه ها امتحان بشوند، سالی یک یا دو مرتبه امتحان بشوند. امتحان هم جوری باشد که مشوّق طلبه باشد. و از چیزهایی که نباید انجام شود، جلوگیر باشد، و مانع از درسهایی باشد که لازم نیست بخواند. مثلاً فرض کنید خارج می خواهد امتحان بدهد ازش جزوه می گیرند. خوب جزوه گرفتن کاری ندارد، انسان می تواند از کسی دیگر بگیرد و مطالبش را بنویسد، ولی وقتی جزوه را آورد و گذاشت، بگوید بخوان اینها را و شرح بده. اگر توانست این کار را بکند معلوم می شود که اهل درس خارج است و به درد می خورد. یا در سطح بگویند از کجا تا کجا مطالعه کن، بپرس و بعد بیا و شرح بده. اگر این کار را کرد، معلوم می شود اهل است، می تواند درس بخواند، اهل فهم است ولو بالفعل همه را از حفظ نداشته باشد. باید در حوزه ها مقداری کنترل باشد. پذیرفتن اهل علم با شرایط خاصی باشد، تا منسجم باشند و فردا بشود روی آنان کار کرد. امتحان ورودی تنها کافی نیست. می شود خیلی از کارها کرد و با رابطه و ارتباطات وارد حوزه شد. آنچه که می ماند برای طلبه، و می شود طلبه را از بطله تشخیص داد، همان امتحانی است که عرض کردم. الآن در مشهد شروع کرده اند، و تا اندازه ای هم موّفق و خوب بوده است. بنده امسال آن جا بودم، بسیار منظم و خوب و مرّتب بود. سال دوّمشان است و موفّق هم بوده اند.
مسأله دیگری که بنده معتقدم باید در حوزه رواج داشته باشد، که سابقاً هم بوده، درس اخلاق است. درس اخلاق، درس خواندن را تنظیم می کند. اگر کسی از نظر اخلاق اصلاح شده باشد، به وظیفه خودش عمل می کند. وظیفه دینی اش را عمل خواهد کرد. درس اخلاق ضرورت دارد. البته باید کسی بگوید که با سواد باشد، بعد هم از نظر تقوا و پرهیزگاری مورد اعتماد باشد. این جهت در حوزه ها دیده نمی شود، و حال آن که نقش مهّمی نسبت به اهل علم دارد.
حوزه : در مورد کتابهای درسی و درسهایی که باید در حوزه خوانده بشود، چه نظری دارید؟
استاد : اگر در مورد کتابها کاری نظیر کار مرحوم مظفّر در مورد اصول انجام بشود، خوب است. کفایه کتاب بسیار خوبی است، امّا کتاب مشکلی است، رمز است. مکاسب و رسائل خیلی زاید دارند. نقل اقوالهایی است که خیلی درست نیست. اگر بشود اینها را با همان سبکی که مرحوم آقا شیخ محمد حسین اصفهانی نظر داشت، به سبک کتابهای درسی در آورد، خیلی خوب خواهد شد. مرحوم مظفّر شاگرد ایشان بوده و این سبک کار را از ایشان گرفته است. برابر این سبک، باید بحثهای اصولی منظّم بشود. مباحث الفاظ، مباحث عقلیّه، مباحث حجّت، باید مجزّا بشود، تا معلوم شود طلبه ها چه می خواهند بخوانند. اگر کسی پیدا بشود رسائل را جوری خلاصه بکند که زایدش را بیندازد، نه لازمش را و همچنین مکاسب را ساده تر بنویسد، خیلی بهتر از این است. همچنین اگر کسی کفایه را مشروح تر و مبسوطتر بنویسد، البته بهتر خواهد بود و لکن بر فرض هم درست نکنند، باز همینها را اگر کسی درست بخواند، به طوری که از استاد بی نیاز بشود، خود اینها کفایت می کند.
امّا درسهای دیگری که باید خوانده شود، فلسفه و عقاید است. خواندن عقاید از یک جهت ارتباط با فقه و اصول دارد. فلسفه، بی ارتباط با اصول نیست، هر کس که فلسفه را کاملاً خوانده باشد، فهمش نسبت به اصول بیش تر خواهد بود. از اوّل کفایه تا آخر آن بی ارتباط با فلسفه نیست. خوب است انسان یک دوره فلسفه بخواند، چون دخیل در کتابهای دیگر است. نظر به این که ما نمی توانیم فرهنگمان را از جهت تعلیم و مطالعات از دیگر فرهنگها جدا کنیم، چون جوانان، برای ادامه تحصیل به خارج می روند و ما از جهت تدریس خودکفا نیستیم و قهراً با فرهنگ خارجیان برخورد داریم، و اگر ما آنان را مسلّح به سلاح علمی نکنیم، قهراً تحت تأثیر فرهنگ خارج قرار خواهند گرفت: و نیز کتابهای خارج وارد مملکت ما می شود. اگر ما قبل از مطالعه آن کتابها جوانان را به اعتقادات مذهبی آشنا نکنیم، مسلماً تحت تأثیر قرار خواهند گرفت. یک وقت متوجه می شویم بسیاری از نیروی انسانی را از دست داده ایم. و این سرمایه های مملکت از دست می رود. بنابراین، باید روحانیون، مباحث اعتقادی را بدانند، و این بار را به دوش بکشند. همان طور که وقتی به عقب بر می گردیم می بینیم در هر دوره ای روحانیون و علمای مذهب هر کدام به فراخور توان خود به جهاز علمی مجهّز و جواب گوی شبهه ها بوده اند. البته باید متذکّر شد کسانی که می خواهند در بحثهای عقلی وارد شوند، قبل از آن، یک دوره اعتقادات مذهبی را بدانند که در غیر این صورت، ممکن است شبهه ها در آنان اثر بگذارد. چون جاهایی دارد که اگر کسی واقعاً ایمان قوی نداشته باشد، منحرف می شود.
مرحوم آقای قزوینی نقل می کرد: از آقا سید عباس شاهرودی که از علمای بزرگ بود و معقول تدریس می کردند، سؤال کردم کتابهایتان را چکار کردید.
گفت: من همه را از بین بردم.
گفتم برای چه؟ گفت: من مدتی بود که فلسفه می گفتم یک روز داشتم شبهه این کمونه را می گفتم بعد از آخر که گفتم و ردّ کردم، گفتم آقایان: این جا ما درس اعتقادات نمی خوانیم، فلسفه می خوانیم. یکی از شاگردانم آمد گفت: مگر غیر از همین ها ممکن است باشد.
گفت: من از همان وقت کتابها را همه را متلاشی کردم و از بین بردم. گفت: معلوم می شود من موجب انحراف هستم.
غیر از اینها برای روحانیون ضروری است که مطالعات سیاسی هم داشته باشند. در کنار درسها مطالعاتی هم داشته باشند؛ چون فردا اگر کسی بخواهد به اسلام خدمت کند، فقه و اصول تنها به درد نمی خورد. چیزهای دیگری هم باید بلد باشد. الآن ملاحظه می فرمایید که امام و دیگران همه مجتهد هستند، لکن این مجتهد، غیر از مجتهدان دیگر است؛ به درد اسلام می خورد، به درد جامعه می خورد. باید انسان به عنوان مطالعات جنبی، مطالعات سیاسی داشته باشد. اگر نداشته باشد به درد جامعه نمی خورد، نمی تواند برای جامعه کار کند.
موضوع اخلاق و درس اخلاق را هم که گفتم. اخلاق بسیار لازم است. از این جهت که همان طور که بدن در موقع انحراف مزاج و غیر متعادل شدن آن مریض می شود، روح هم هنگام به هم خوردن تعادل اخلاقیّات، و وقت غلبه رذایل اخلاقی و تضعیف شدن فضائل اخلاقی، مریض می شود، و باید معالجه کرد. همان طور که معالجه بدن بستگی به تعادل مزاج و دارا بودن مقدار لازم از موادّ برای ترکیب تعادل است؛ روح هم باید از نظر اخلاقیّات و فضائل و رذائل در حد متعادل باشد که از آن به عدالت اخلاقی تعبیر می کنند، و چون سرنوشت اعمال جوارحی به دست اخلاقیّات است، هر کدام از رذائل و فضائل غلبه کنند، اعمال بر طبق آن انجام می شود. باید به صدد علاج روح بر آمد، و عملی که مرض روح را بیان می کند و راه علاج نشان می دهد، علم اخلاق است و تا روح هم معالجه نشود، نباید انتظار عمل خیر و نیک از انسان داشت.
درس تفسیر هم لازم است. خصوصاً کسانی که نمی توانند خودشان تفسیر بفهمند و مبادی فهم را در دست ندارند. خلاصه تفسیر آشنایی با قرآن است. به وسیله آن انسان با بسیاری از علوم، مثل ادبیّات، به معنی الأعم، تاریخ، اصول عقاید و فقه آشنا می شود، چون منبع همه اینها قرآن است.
حوزه : در مورد روش موفقیت آمیز درس خواندن طلبه ها اگر رهنمودی دارید بفرمایید؟
استاد : معتقد بنده این است که موجب برای پیشرفت درس و شادمان بودن و با طراوت درس خواندن برای اهل علم، این است که مطالب را بفهمند. اگر انسان کتابها را فهمید، به طوری که در آن کتاب به استاد نیاز نداشت، این پایه می شود برای مراتب بعدی، و شخص خوشبخت و خوشحال از درس خواندن می شود و با طراوت و شاداب می گردد. تا مادامی که درس قبلی را نخوانده و به اندازه از استاد استفاده نکرده، بالاتر نرود. سلسله مراتب درسی باید این جور باشد. انسان که سطح می خواند، باید مرا صاحب کتاب را آن طوری بفهمد که اگر استاد دو مرتبه بخواهد درس را پیش مطالعه کند و بعد هم بنویسد و با کسانی که مثل خودشان یا قوی تر از خودشان هستند، مباحثه کند و بعد هم بنویسد و با کسانی که مثل خودشان یا قوی تر از خودشان هستند، مباحثه کنند. اگر این چنین درس بخوانند و یک دوره اصول در درس خارج بگذرانند، مسلّماً بی نیاز از استاد خواهند شد، و از نظر علمی مایه خواهند گرفت و خودکفا از رفتن به درس خواهند شد و می توانند در صدد تحقیق بر آیند و ماهر شوند.
اگر این جور درس بخواند، خارج گفتن هم برایش مهم نیست. در خارج هم همین مطالب با بیان بالاتر و با نقد و انتقادهایی بر اینهاست. اگر کسی می خواهد به جایی برسد، این چنین درس بخواند.
علاوه بر آن، پشت کار هم داشته باشد و عمر را تلف نکند. در نشستهای بی جهت که در ضمنش هم گناه و معصیت است، شرکت نکند. در تلف شدن عمر خسیس باشد، نگذارد عمرش تلف بشود. و از جهت اعمال هم، مواظبت به واجبات و ترک محرمات کند. این خودش کمک است. یادم می آید که از آیت اللَّه میلانی، رضوان اللَّه علیه، پرسیدند: راه مجتهد شدن چطور است؟ ایشان گفت:
مرحوم آقای نائینی می فرمود: نماز شب خواندن شرط اجتهاد نیست و لکن بی دخالت هم نیست.
راه اصلاح انسان همین است که انسان در اوایل زندگی خودش را موظف کند به وظایف اسلامی. قهراً اخلاق هم تعدیل می شود. انسان هر جور که عمل کند، اخلاق هم همان طور خواهد شد، نظیر او در خود انسان هم منعکس می شود.
حوزه : امروزه در حوزه دو مشکل عمده دیده می شود: یکی این که اساتید به درسهایی غیر از فقه و اصول کم تر می پردازند و دیگری هم انتقال سریع اساتید از یک مرحله درسی به مرحله بالاتر و در نتیجه، استادی که در یک درس مسلّط شده و بهتر می تواند تدریس کند، به درس بالاتر می پردازد و طلبه ها را از تسلط خود بی بهره می سازد. به نظر شما علّت این دو مشکل چیست؟
استاد : فکر می کنم اصول و فقه گفتن برای انسان آبرو می آورد. هر قدر انسان در فقه و اصول ملّاتر باشد در بین مردم و حوزه آبرویش بیش تر می شود و بیش تر به او احترام می گذارند. بهتر ملّایش می دانند. امّا اگر کسی در فلسفه ملّا باشد احترامش نمی کنند. در اعتقادات اگر مجتهد هم باشد، اعتنایی به او نمی کنند. او را ملّا نمی دانند. مردم از او اعراض می کنند. طلبه ها از او اعراض می کنند. امّا کسی که فقه و اصول خوب بلد باشد، مورد احترام در جامعه قرار می گیرد، مرجع می شود، استاد می شود و در همه کارها به او مراجعه می کنند، دنیایش خوب است، آخرتش هم ان شاءاللَّه خوب است. و امّا اگر در رشته فلسفه برود، در رشته دیگر برود، این طور مردم به او اهمیّت نمی دهند، استقبال نمی کنند، تشویق نمی کنند. سِرّ مسأله این است. مثلاً آقا شیخ مجتبی قروینی در مشهد اعتقادات بحث می کرد، بلد هم بود، بد نبود، کسی اعتنا نمی کرد. ایشان فرد منزوی شده بود، با این که در فنّ خودش مرد باسوادی بود. منظور این که سِرّ مسأله همین است که خدمتتان عرض می کنم. امروز آنچه که رواج دارد فقه و اصول است، و برای فردا هم فقه و اصول به درد می خورد. به خاطر همین است که در وضع کنونی، با توجّه به نیاز شدید به تدریس عقاید در حوزه، روحانیون ملّا در این فنّ کم وجود دارد. اگر همین افرادی که تفسیر تدریس می کنند، در رشته فقه و اصول درس می گفتند، احترامشان بیش تر بود!
امّا در مورد دوّم، باید عرض کنم: انسان باید ببیند وظیفه اش چیست؟ در حوزه چه وظیفه ای دارد؟ باید چه تدریس کند؟ و چه خلأیی است که باید پر کند. اگر در سطح نیاز است، سطح بگوید، وظیفه را ادا کرده است. خصوصاً اگر خودش در خارج پخته نباشد، نباید خارج شروع کند. به سبب این که موجب تضییع عمر دیگران خواهد شد. اگر از عهده مطالب برنیاید، مسلماً موجب تضییع عمر دیگران خواهد بود. لهذا تا انسان خودش را اهل خارج گفتن نیابد، به طوری که مطالب را آن جور که هست به شاگردها تفهیم کند، نباید خارج بگوید. تا می تواند نگاه به خلأ کند، هر جا خلأ است آن جا را پر کند. درس خارج زیاد است. زیاد درس خارج گفته می شود سطوح کم گفته می شود و اساتید مبرز کم دارد. مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینی پیرمرد بود، تا آخر عمرش رسائل و مکاسب درس می گفت، با این که ایشان اهل درس خارج گفتن بود. پس باید انسان نگاه کند خلأ کجاست و چه باید بکند و حوزه چه نیازی به او دارد. باید نیاز حوزه را مراعات کرد.
حوزه : با توجّه به پیشنهادی که به مرحوم آیت اللَّه میلانی کرده بودید، می خواستیم نظر شما را در مورد تسهیلات تحصیلی حوزه بدانیم.
استاد : اگر طلبه بخواهد پیشرفت کند، باید از جهات مالی، مسکن و امثال آن در مضیقه نباشد. اگر زمامداران حوزه نظمی برقرار کنند که بشود زندگی همه را تأمین کرد، بهتر است. طلبه ای است که سطح می خواند، باید تأمین باشد، تا درس بخواند. از نظر اداره زندگی، بین خارج خوان و سطح خوان فرق نگذارند. سطح خوان را هم از نظر لباس، خوراک و مسکن تأمین کنند. اگر این جور نباشد ریخت و ریز زیاد است. مثلاً کسی با 1800 تومان نسبت به عائله باید همیشه مسافرت برود، یا خدای نخواسته درسهایی برود که پول می دهند. البته در این جا بحمداللَّه نیست. اگر حوزه، نظمی نداشته باشد که بتواند محصّلین واقعی را مکفی المؤنة [تأمین مخارج ] از هر جهت بکند، ریخت و ریز آن کم تر می شود. وگرنه موانع زیادتر خواهد شد و به جایی نخواهند رسید. مثلاً سیوطی خوان، یا معالم خوان نباید از نظر اداره زندگی نسبت به دیگران فرقی داشته باشد.
اینان هم فردا مثل دیگران سطح عالی خوان و خارج خوان خواهند شد. باید دید از نظر مؤنة چطوری هستند، باید مکفی المؤنة کنند و الّا ادامه تحصیل نخواهند داد.
حوزه : با توجّه به سختیها و رنجهایی که در زمان تحصیل در تهران کشیده اید، می خواهیم نظر شما را در مورد لزوم تحمّل سختی برای طلبه ها بشنویم:
استاد : بنده معتقدم که طلبه در اوایل زندگی، باید از جهات متعددی مراعات کند. از جهات مزاجی خیلی مراقب باشد، یک وقت ندارد و نمی کند، خوب آن که ندارد، چه می شود کرد. ولی باید مزاج را نگه داشت، باید به آن رسید، چون بدن وسیله کار شخص است، نه به عنوان خوشگذرانی، بلکه بعنوان ابزار کار. اگر بدن من سالم نباشد، نمی توانم درس بخوانم، فکر صحیح ندارم. نمی توانم به درد اجتماع بخورم. تجربه ای که من در دوران زندگیم داشتم، این است که باید بدن را سالم و شاداب نگه داشت، به آن رسید، از نظر خواب و خوراک مضایقه نکرد. به اندازه لازم، نه بیش از لازم. بنده توصیه و سفارش به آقایان اهل علم می کنم که در اوّل ورود، اگر به واسطه تنگدستی نباشد، هیچ وقت خود را در مضیقه قرار ندهند و درست از نظر خواب و خوراک به بدن برسند. بنده الآن سنّم نزدیک به 60 سال است، حالا که باید کار کنم مزاج ندارم، چون مزاجم را آن وقت از دست دادم و سالیان درازی معالجه می کردم. البته معلوم است که اگر برای انسان پیش آمدی شد، باید تحمل داشته باشد، باید صبر کند. در مشقّات زندگی، باید انسان صبر کند. هر کسی در هر شغلی اگر بخواهد به مقامی برسد، باید صبر داشته باشد و نباید زود از میدان در برود. اگر انسان مشکلات درس خواندن را تحمل کرد، می تواند به جایی برسد وگرنه اگر بخواهد خوشگذرانی کند، به جایی نمی رسد، ممکن نیست. بنابراین، باید به اندازه ای که بدن استراحت و خوراک لازم دارد، انجام دهد. البته اشخاص فرق می کنند، یکی پنج ساعت بخوابد، کفایت می کند و یکی هفت ساعت هم کفایت نمی کند. حدّش همین است که به اندازه ای باشد که شخص صدمه نخورد و مزاج ضعیف نشود.
حوزه : گاهی دیده می شود وضع معیشتی بعضی از روحانیون بیش تر از شأن یک روحانی است در این مورد چه توصیه ای دارید؟
استاد : اگر کسی می خواهد درس بخواند و تحصیل کند و ملّای به درد بخور بشود، باید مقدار لازم زندگی را که کمک تحصیل است داشته باشد، لکن اگر کسی می خواهد در میان اهل علم، خوشگذرانی بکند، اشتباه رفته است. نباید به مدرسه می رفت، باید به راه دیگر می رفت. چون خوشگذرانی در آخوند خیلی کم است؛ یعنی اگر کسی بخواهد زندگی اش از راه مشروع اداره بشود، کم است. تک و توکی هستند که اهل منبرند، اهل سخنرانی اند که می توانند بروند جایی و کاری بکنند، درآمدی داشته باشند و اِلّا اگر کسی بخواهد در حوزه بماند و زندگی خوب هم داشته باشد، ممکن نیست. خیلی کم هستند کسانی که در حوزه می مانند و می توانند از راه مشروع چیزی به دست بیاورند. لهذا، باید طلبه هایی که می خواهند درس بخوانند، کاری کنند که موانع راه را بر طرف کنند. شرایط را موجود و موانع را مرتفع کنند. همان طوری که اگر شرایط زندگی نباشد، نمی تواند ادامه بدهد. اگر چنانچه دنبال زندگی با رفاهی هم بود، از تحصیل باز می ماند، نمی تواند تحصیل کند. دائماً در فکر زندگی دنیایش خواهد بود؛ فلان جا نقص پیدا کرده اصلاح کنم و فلان جا و... کسی می خواهد دنبال دنیا برود، نمی تواند طلبگی را ادامه بدهد و ملّا بشود. مسلّم این جوری خواهد بود. بزرگان ما این طوری بودند. من درباره یکی از بزرگان شنیده ام که لحاف می دوخته و زندگی می کرده است. بنابراین، طلبه باید به مقدار مایحتاج تأمین کند و دنبال بقیّه نرود که عمرش را ضایع کند و از درس باز بماند.
حوزه : بعضی از طلبه ها که تازه وارد حوزه می شوند، در مورد عبادات و دعا و مستحبّات گاهی راه افراط و گاه راه تفریط می پیمایند، در این مورد راهنمایی بفرمایید.
استاد : کسی که اوّل وارد مدرسه می شود، ذهن صاف و پاکی دارد واقعاً دست نخورده است و عبادات و ادعیه شریفه هم جاذبه دارد، چون ذهن این شخص صاف است و جاذبه عبادات و ادعیه زیاد، به طرف آن می گرود، گرچه از طرف دیگر، چون از نظر علمی بی بضاعت است، صدمه بخورد. من معتقدم اینان را باید خیلی نصیحت کرد. باید گفت: درس بخوانید و از رساله هم سوا نشوید. کسی از بنده سؤال کرد: چه کار باید بکنم، گفتم: طلبه وقتی وارد حوزه شد، باید درس بخواند و خوب هم بخواند و از رساله هم سوا نباشد که اعمالش طبق وظیفه شرعی باشد. امّا دعا و امثال آن در خلال اینها البته مطلوب است، لکن اگر کسی بخواهد بیش تر عمرش را در اینها صرف کند، نه در درس، کار خوبی نیست. البته اهل صفا بودن، اهل حال بودن، بسیار خوب است، لکن نباید طوری باشد که تحصیل علمی اش هم صدمه بخورد.
حوزه : زود ازدواج کردن را شما یک عامل موفقیّت می دانید یا خیر؟
استاد : ازدواج شرعاً امر مطلوبی است، و طلبه باید نگاه کند آیا با ازدواج می تواند به تحصیل ادامه بدهد یا نه. اگر ازدواج ضرر به تحصیل اش نمی زند و از نظر زندگی می تواند طوری تأمین کند که به درسش صدمه نخورد، خوب است، واِلّا باید صبر کند تا به جایی برسد که بتواند تأمین زندگی بکند، آن وقت ازدواج کند. چون می بینیم بعضی از اشخاص در اوایل طلبگی ازدواج می کنند، زندگی شان اداره نمی شود. حقوق حوزه برای شخصی که سطح می خواند کم است، بنابراین چنین شخصی مجبور است از راه دیگری تأمین کند.
حوزه : شما که با یک واسطه و از طریق مرحوم آیت اللَّه میلانی نظریّات آقا شیخ محمّد حسین اصفهانی را به دست آورده اید می خواستیم در مورد سبک ایشان توضیح بفرمایید؟
استاد : مرحوم حاج شیخ محمد حسین اصفهانی، هدم بنایی و تجدید بنای دیگر نکرده است. و اگر کرده باشد، خیلی کم است. وی، مانند شیخ انصاری که مطالب را دگرگون کرده، نیست. البته ایشان مطالب را مستدل بیان کرده، هر صغرایی را تحت کبرای خودش قرار می داده و آن را بر صغری برابر می ساخته است. مطالب ایشان موجز و تعبیرات ایشان تحت اصطلاحات علمی نهاده شده است، لهذا فهم مطالب ایشان برای خیلی ها مشکل است و اگر فضلا به مطالب ایشان آشنا شوند، محک خوبی برای ملّایی آنان است.
حوزه : در مورد جنگ تحمیلی نظر شما چیست؟
استاد : این جنگ، جنبه دفاع از حریم اسلام و مسلمانان دارد، و برای دعوت به اسلام نیست، تا گفته شود لازم به اجازه امام معصوم است. این جنگ دفاعی بر همه مسلمانان واجب است و اختصاص به اشخاص خاصّی ندارد.
حوزه : در پایان اگر توصیه و نصیحتی برای طلبه ها دارید بفرمایید:
استاد : طلبه ها از آن روزی که وارد حوزه می شوند، مواظب خودشان از جهت مزاجی و نیز حال پیدا کردن باشند. چون اگر انسان بتواند آن روحیّه جوانی را نگهدارد، آن صفا را نگهدارد، برای سالیان بعدی، به موفقیّت برای پیشرفت در کارهایش رسیده است. کسانی را می بینیم به جایی و مقامی رسیدند، که چیزهایی داشتند. از مرحوم آقا شیخ محمد حسین اصفهانی نقل می کنند که فرموده بود: سه چیز را من ترک نکردم: یکی نماز شب و یکی هم زیارت عاشورا را و سوّمی را بنده یادم رفته است که چه بود. انسان اگر بخواهد واقعاً با معنویّت حرکت کند، در درس توفیقات معنوی پیدا کند، باید راه بندگی برود. بنده خدا باشد و در صدد ادای وظیفه باشد و در ادای وظیفه کوتاهی نکند. یک وقتی کسی می پرسید: چه کسی اهل بهشت می شود؟ بنده گفتم: اگر کسی واجباتش را انجام دهد و محرمات را ترک کند، این اوّل کسی خواهد بود که به بهشت می رود. اهل علم شایسته است که این جور باشند. واقعاً پای بند باشند به این که واجبات را عمل کنند، و محرّمات را ترک کنند. اگر نسبت به مستحبّات و آداب وقتی داشته باشد، صرف کند چه بهتر، والّا طوری نیست. آنچه که ضرورت برای همه، بخصوص اهل علم دارد، آوردن واجبات و ترک محرّمات است. البته داشتن توسّلات هم خیلی دخیل خواهد بود، در پیشرفت انسان. انسان عوض این که عمرش را در نشستهای بیهوده و باطل صرف کند، عمرش را در این راه صرف کند.
حوزه : از این که لطف فرمودید و به پرسشهای مجلّه پاسخ دادید. متشکریم.

مصاحبه با استاد حاج شیخ عبدالجواد جبل عاملی(14)

طلایه داران کاروان فقه و اجتهاد، که سالیان بسیار پرتو افشان علم و تقوی بر تارک حوزه های علمیه بوده اند، تافته ناگسسته تاریخ حوزه اند و آئینه تمام نمای فراز و نشیبهای آن؛ و نه آئینه، که خود تاریخ سازند، و طالبان علم را نشاید که درس تاریخ تطور حوزه ها را در محضر جز اینان آموزند.
گفتار ایشان که بر پشتوانه ارزشمند اندوخته های علمی و مشاهده های عملی و تجربه های تاریخی سلف صالح استوار است، ریشه های لطیف نهالان نورسته حوزه های کنونی را به ریشه های محکم و پر مایه دیروزیان پیوند می زند. و این چنین آب حیات را در آوندهای این درخت تناور همواره جاری می دارد.
بدین سان آشنایی با چنینی اسطوره هایی، آشنایی با تاریخ حوزه ای است که اگر چه امروز، تنها به عنوان دانشکده فقه و اصول شناخته می شود. لیک در گذشته ای نه چندان دور، دانشگاه علوم، و شاید تنها دانشگاه موجود بوده است. مجتمعی علمی، که فقه و اصول، تفسیر و نهج البلاغه، حکم و ادبیات، ریاضیات و نجوم و طب و تاریخ، در آن به گونه ای با هم پیوند داشت که اندیشه جدایی هر یک از دیگری، با باور هیچ یک از استاد و شاگرد، سازگاری نداشت.
این گونه بود که فارغ التحصیلان چنین دانشگاهی مردان مردی بودند، رهنوردان قله های سر به فلک کشیده علم و عمل، رادمردانی بریده از دنیا، معراج گرانِ تا به ستیغ عرش ایمان و حکمت و معاد باورانی تشنه وصال، و در چنان حالی مردم دوست و درد آشنای ضعیفان و باور اندیشان علیکم بالسواد الاعظم.
این همه نبود، مگر به بهره مندی اساتید این دانشگاه از گنجینه پربهایی که پایه گذاران حوزه شیعی به ودیعت گذارده بودند. از این رو، استاد، نه تنها فقیه، که مفسر، فیلسوف، ادیب، ریاضی دان، منجم، طبیب و تاریخ آشنا نیز بود.
جای حیرت نیست که استادانی چون: مرحوم آخوند کاشی، حاج آقا رحیم ارباب، خراسانی، حاج میرزا علی آقا شیرازی و... ذوفنون بودند، امّا چگونه از آنچه که پیرامون ویژگیهای معنوی آنان یاد می شود، آن هم بسان خوشه ای از گندم زاری بی انتها، در شگفت نمائیم؟ آن جا که استاد می گوید:
مرحوم آسید محمد باقر دُرچه ای که مرجع تقلید بود، در علم ورع و تقوی آیتی بود عظیم، و به حقیقت جانشین پیامبر اکرم و ائمه معصومین، سلام اللَّه علیهم اجمعین، در سادگی و صفای روح و بی اعتنایی به امور دنیوی، گویی فرشته ای بود که از عرش به فرش فرود آمده و برای تربیت خلایق، با ایشان همنشین شده است. هنگام سلامت، غذایش بسیار ساده بود و نان خورش شام و نهار او با پیاز و سبزی بود، یا دوغ و یا سکنجبین. مکرر دیدم که سهم امامهای کلان برای او آوردند و دیناری نپذیرفت، با این که می دانستم بیش از چهار پنج شاهی پول سیاه نداشت، وقتی سبب می پرسیدم، می فرمود: من فعلاً بحمداللَّه مقروض نیستم و خرجی فردای خود را هم دارم، و معلوم نیست که فردا و پس فردا چه پیش آید: و ما تدری نفس ماذا تکسب غداً. بنابراین، اگر سهم امام را بپذیریم، ممکن است حقوق فقرا تضییع شود.
گاهی دیدم چهارصد پانصد تومان که به پول آنروز چهارصد پانصد هزار تومان بود، برایش سهم امام آوردند، بیش از چند ریال که مقروض بود، قبول نکرد. اگر احیاناً لقمه ای شبهه ناک خورده بود، فوراً انگشت در گلو می کرد و همه را بر می آورد. و این حالت را مخصوصاً خود یک بار به رأی العین دیدم.
ماجرا از این قرار بود: یکی از بازرگانان ثروتمند، آن بزرگوار با چند تن از علماء و طلّاب دعوت کرده بود. سفره ای گسترده بود، از غذاهای متنوع با انواع تکلّف و تنوع. آن مرحوم به عادت همیشگی مقدار کمی غذا تناول کرد. پس از آن که دست و دهانها شسته شد، میزبان قباله ای را مشتمل بر مسأله ای که به فتوای سیّد حرام بود. برای امضاء، حضور آن مرد روحانی آورد. وی دانست که آن میهمانی مقدّمه ای برای امضای این سند بوده و شبهه رشوه داشت. رنگش تغییر کرد و تنش به لرزه افتاد، و فرمود: من به تو چه بدی کرده بودم که این زقوم را به حلق من کردی؟ چرا این نوشته ها را پیش از ناهار نیاوردی تا دست به این غذا آلوده نکنم. پس آشفته حال برخاست و دوان دوان به مدرسه آمد و کنار باغچه مدرسه مقابل حجره اش نشست و انگشت به حلق فرو کرد و همه را برگرداند و پس از آن نفس راحتی کشید.
یا می گوید:
مرحوم آسید مهدی درچه ای، برادر کوچک آسید محمد باقر، که او نیز از ساکنان مدرسه نیم آورد بود، در علم و تقوی و امانت و صداقت، نسخه ثانی برادر بود. از جلوه های تقوی و زهد آن بزرگ یکی آن که در اوائل ایام قحط و مجاعه سال 1335 تا 1337 ق. که مصادف بود، با جنگ بین الملل اول، ده بیست من آرد، در خانه داشت، و عائله سنگینی هم داشت. به محض این که آثار گرانی نمودار شد، مرحوم آسید مهدی آن ده بیست من آرد را فروخت و چون به او گفتند لازم بود شما احتیاط می کردید و حتی مقدار دیگری هم می خریدید، جواب داد: ترسیدم شبهه احتکار داشته باشد. خدا بزرگ است.
یا می گوید:
مرحوم آخوند ملّا عبدالکریم گزی، براستی شیخ بهائی عصر خود بود، و مرجعیّت تامّه قضا و فتوی داشت و در عین این که سی چهل سال تمام امور قضائی اصفهان و توابعش در دست او بود، شبی که در گذشت، خانواده او نفتِ چراغ و نان شب نداشتند و مرحوم فشارکی از محلّ وجوهات حواله داد تا برای خانواده او شام شب و لوازم معیشت تهیه کردند و من خود یکی از حاضران آن واقعه و مباشر آن خدمت بودم.
اینها و جز اینها، واقعیتهایی هستند که شناخت و پیروی از آنها، بویژه برای رهپویان طریق حق و طالبان علوم الهی، ضروریت حیاتی دارد، و عامل اساسی جهت گیری علم و پیوند آن با عمل خواهد بود. و هیهات که بر بلندای قله علم گام نهیم و در حضیض دره بی عملی فرو غلطتیم.
اکنون، در این مقال، پای صحبت استاد ارجمندی نشسته ایم، که روایتگر راستین حدیث حوزه ای است که در آغاز از آن یاد کردیم. چرا که وی افتخار شاگردی بزرگانی را داشته که نام آنان زینت بخش فصل هایی از کتاب تاریخ حوزه است.
او که تا چندی پیش، پر جمعیت ترین مجتمع درسی را در حوزه علمیّه قم داشته و درس سطوح عالیه وی، بویژه کفایه اش، مجمع فاضلان و محفل انس عاشقان تحصیل و تحقیق بوده است، اینک با کوله بار سنگین بیش از پنجاه سال تجربه تحصیل و تدریس شاگردان برجسته و سالکان سیرت آن سلف صالح، در خانه ای محقّر، با کم ترین امکانات، به ادای وظیفه مشغول است.
این استاد یگانه و صاحب تجربه کهن، آن گاه که نام امام، مدظله، را می شنود، با کهولت سن از جای بر می خیزد و چنین می گوید: به احترام نام ایشان باید بلند شد و بعد با اندوهی عمیق از این که امروز نسبت به وجود امام قدردانی کامل نمی شود، تأسف می خورد. بی گمان، خاطرات این مردان مرد، برای ما درس است. و پندهای پدرانه آنان راهنمای راهمان. و آنچه از چگونگی راهسپردن رهروان می گویند، معیار سلوکمان.
به این امید، راهیِ خمینی شهر اصفهان شدیم که از خرمن دانش، اندیشه و تجربه های استاد بزرگ آیت اللَّه حاج شیخ عبدالجواد جبل عاملی، دسته گلی ارمغان طالبان حکمت و راهیان راه کنیم. با قدردانی و سپاس کامل از حضور فرزند برومند استاد جناب آقای نورالله جبل عاملی که ما را در فراهم آوردن این مجموعه کمک و یاری فراوان کرد.
حوزه
حوزه : در ابتداء از روزگار طلبگی و چگونگی تحصیلات خود بفرمایید.
استاد : زمانی که من از سده(15) به قصد تحصیل راهی اصفهان شدم، مرحوم آقا شیخ محمد باقر جبل عاملی، دایی بنده، در مدرسه مرحوم ثقة الاسلام حاج شیخ محمد علی نجفی حجره ای داشت. خدمت ایشان رسیدم و با کمک و راهنمایی ایشان مشغول تحصیل شدم.
هر دو هفته یک بار به قصد دیدار والدین، پیاده راه سده را در پیش می گرفتم. دو فرسخ راه بود. در بازگشت یک بغچه نان به دوش داشتم که غذای دو هفته آینده ام بود. در آن سن و سال، به این کیفیّت زندگی کردن مشکل بود. اما علاقه فراوان به تحصیل، نمی گذاشت که از سختیها ناراحت شوم. معمولاً طلبه ها هم مشابه همین وضعیت را داشتند. در عین حال، مرتبه خوبی از خلوص و صفا مشاهده می شد. در اساتیدمان معنویتی موج می زد، که به ما روحیه و قوت قلب می بخشید. در گذشته حوزه اصفهان رونق بسزایی داشت. وجود اساتید گرانمایه و نادر، به آن، چنان جذابیتی داده بود که شما کم تر کسی از بزرگان سلف را می یابید که چند سالی در این حوزه تحصیل نکرده باشد. مرحوم ملا هادی سبزواری، آیت اللَّه بروجردی و بزرگانی دیگر، سالیانی چند از حوزه اصفهان بهره مند بوده اند.
من مغنی و مطول را خدمت مرحوم جلال الدین همائی(16) که بعد استاد دانشگاه تهران شد، خواندم. ایشان در مدرسه نیم آورد(17) حجره داشت و در مسجد جارچی(18) درس می فرمود. صفات خوبی در مرحوم همائی جمع شده بود. جدا از تقوا و مناعت طبع، پشتکار عجیبی داشت به صورتی که می توان یکی از خصوصیّات خوب ایشان را حساس بودن نسبت به گذشته زمان دانست. لحظه ای را بی ثمر از دست نمی داد. گاهی می شد که ایشان کتاب سنگین و پر محتوایی را در راه مطالعه یا حفظ می کرد. به این جهت بود که مرحوم همائی در مدت چندین سال طلبگی مدرسه نیم آورد، جامعیتی در اکثر علوم معمول در آن زمان پیدا کرد. شرح لعمه را خدمت آقا میرزا احمد مدرس و آقا شیخ علی یزدی خواندم. مرحوم آقا شیخ علی یزدی، آن گونه در ادبیات مسلط بود که به نحو رجز درس می گفت، یعنی با عبارات مسجّع و مقفّی.
قسمت زیادی از قوانین را نزد آقا سید علی نجف آبادی خواندم. رسائل، مکاسب و حتی مقداری از کفایه را خدمت فقیه و مجتهد معروف آقا میر سید محمد نجف آبادی خواندم. ایشان استادی بزرگ و در تدریس کفایه مدرس مبرّزی بودند.
همراه آیت اللَّه شهید حاج آقا عطاء اللَّه اشرفی اصفهانی، درس مکاسب مرحوم شیخ محمد رضا جرقویه ای می رفتیم.
مرحوم جرقویه ای در زندگی خود حالات و کیفیات بسیار خوبی داشت. ایشان نسبت به دنیا، به حداقل از ضروریات اکتفاء می کرد و با مرتبه خوبی که از مناعت طبع داشت، پاکیزه می زیست.
مرحوم حاج سید محمد مهدی دُرچه ای در مسجد نو اصفهان مکاسب می فرمود، درس ایشان هم می رفتم.
حوزه : در ابتدای سخن اشاره ای به اهمیت حوزه قدیم اصفهان داشتید، لطفاً در این باره بیش تر توضیح بفرمایید.
استاد : حوزه های طلبگی قدیم، تنها به فقه و اصول خلاصه نمی شد. بلکه در کنار این دو، علومی دیگر از قبیل تفسیر، اخلاق، طبّ، ریاضیات، نجوم، و فلسفه در آن رایج و تدریس می شد. حوزه اصفهان، اساتید فرید و همه فن حریفی داشت که به خوبی از عهده تدریس این علوم در کنار فقه و اصول بر می آمدند. اساتیدی که هم مجتهد بودند و هم در این علوم صاحب نظر. بعضی از آنها مانند: مرحوم آخوند کاشی(19) مرحوم جهانگیر خان قشقائی(20) مرحوم ارباب(21) مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی(22)، مرحوم سید محمد باقر دُرچه ای(23) مرحوم شیخ محمد خراسانی(24) و مرحوم مدرس، جزء نوادر و سرآمد اقران خود بودند.
حوزه : حضرت عالی غیر از فقه و اصول چه تحصیلاتی داشته اید؟
استاد : مقداری از علوم معمول در آن زمان را خواندم. مثلاً مقداری از معقول را خدمت مرحوم آقا شیخ محمود مفید خواندم. ایشان هدایه میبدی را در مسجد دارالشفاء مقابل بازار مسگرهای اصفهان تدریس می فرمود.
استاد بزرگ معقول مرحوم آقا شیخ محمد خراسانی در مدرسه صدر حجره ای داشت در همان جا برای عده ای شرح منظومه می فرمود. من که در این درس نیز شرکت می کردم، تمام مطالب ایشان را می نوشتم که بعد بعضی از دوستان و همچنین بعضی از خانمها که به این گونه بحثها اشتغال و علاقه ای داشتند، این نوشته ها را می گرفتند و استنساخ و استفاده می کردند. خدمت حاج میرزا علی آقا شیرازی که بسیار مرد پاک و مهذّبی بود، درس تفسیر و نهج البلاغه می رفتم. تفسیر و نهج البلاغه ایشان واقعاً کم نظیر بود. و برای کسانی که نبودند، تصورش مشکل است. نجوم و تقویم عربی را خدمت حاج شیخ محمد رضا رهنانی خواندم.
ریاضیات را خدمت مرحوم ارباب، رضوان اللَّه علیه، خواندم. حاج آقا رحیم ارباب فقیه صاحب نظر و بسیار مرد جلیلی بود که در عین جامعیّت، اخلاق و رفتار بی نظیری داشت. این مرد متواضع درس شرح لمعه ای می گفت که پدر جد درس خارج بود.
حوزه : به چه انگیزه ای استاد در کنار فرا گرفتن فقه و اصول به تحصیل این علوم پرداختید؟
استاد : فرا گرفتن تفسیر و نهج البلاغه که برای هر طلبه ای ضرورت دارد. چون از آشنایی با قرآن و نهج البلاغه انسان جهت کار خودش را می یابد و می فهمد که در طلبگی باید به چه سمت و سویی حرکت کند. به عبارت دیگر، انسان با عوالم ناپیدایی آشنا می شود که رمز موفقیت او در آن خوابیده است. خواندن معقول هم که لازم است؛ زیرا علاوه بر مطلوبیت ذاتی خود علم و تجهیز انسان در حفظ و حراست از دین، خواندن معقول به عقل انسان چنان قوتی می بخشد که از آن در جای دیگر مثل فقه و اصول به خوبی می توان استفاده کرد و نتیجه گرفت.
ریاضیات و نجوم هم که علم است و مطلوبیت دارد. علاوه بر این، از ریاضیات در کتاب ارث و از نجوم در بحث قبله، به خوبی می توان استفاده کرد.
حوزه : در زمینه فراگیری این علوم چه توصیه ای برای طلبه ها دارید؟
استاد : دوستان ما خود بهتر می دانند که برای حراست و ترویج از دین، تنها به فقه و اصول نمی توان اکتفا کرد. و تسلّط در علومی از قبیل: تفسیر، نهج البلاغه، تاریخ اسلام و حکمت لازم است. اساتید حوزه ها هم باید در تقویت این جهات بکوشند. و زمینه را به گونه ای فراهم سازند که طلبه از هر جهت آماده و مطابق با نیاز زمان تربیت شود.
حوزه : فرمودید بعضی از خانمها یادداشتهای درس شرح منظومه شما را گرفته و استفاده می کردند مگر در آن زمان خانمهایی بودند که در حوزه معقول بخوانند.
استاد : بله بودند خانمهایی که درس می خواندند، فقه، اصول و فلسفه؛ از جمله شاگردان، مرحومه حاجیه خانم امین که درس و بحث داشت.
حوزه : آیا درس خواندن خانمها مورد خرده گیری آقایان قرار نمی گرفت.
استاد : نخیر، بلکه خانمها توقّع بیش تری داشتند و می خواستند که حوزه به آنان بیش تر توجه کند و امکانات بهتری جهت تحصیل آنان فراهم سازد.
حوزه : اگر خاطره ای از دوران طلبگی خود به یاد دارید و اکنون بازگویی آن را برای ما و دیگر طلاب، مفید می دانید، بفرمایید.
استاد : من تصمیم گرفتم برای ادامه تحصیل از اصفهان به قم بیایم، هیچ پولی نداشتم. به همین علّت یک سال نماز استیجاری به مبلغ پنج تومان قبول کردم و این پنج تومان را خرج سفر کرده و به قم آمدم و مدتی در مدرسه رضویه و حجره های نمناک مدرسه خان و مدتی در فیضیه به سر بردم و با شهریه مختصری که داده می شد، به قناعت می گذراندم و از برکت آنها کتابهای ضروری را هم تهیّه می کردم.
حوزه : در چه سالی به قم تشریف آوردید؟
استاد : سالش را دقیق به خاطر ندارم. قم که آمدم درس مرحوم آیت اللَّه حائری می رفتم. البته در این درس، جزء طبقه دوم و سوم از شاگردان بودم. چون در درس ایشان، مرحوم آقای حجت، مرحوم سید محمد تقی خوانساری و از این قبیل شرکت می کردند. مرحوم حجّت بعد از درس آیت اللَّه حائری برای ما درس داشتند. بعدها هم که آیت اللَّه بروجردی تشریف آوردند، درس ایشان می رفتم.
حوزه : از ویژگیهای اخلاقی استادان بزرگ خود، برای ما بگویید که ان شاءاللَّه آن اخلاق والا و رفتار زیبا، هم ما را به کار آید و هم دیگر طلاب عزیز را.
استاد : غیر از جامعیّت علمی، سه خصوصیّت در اکثر اساتید ما چشمگیر بود.
یک، مرتبه عالی از تقوا. دو، حسن کامل اخلاق. سه، تواضع و فروتنی. معمولاً اساتید ما دقت کامل داشتند که حتی مکروهات را انجام ندهند در برخورد با شاگردان خود، چنان تواضعی داشتند که ما براستی خجالت می کشیدیم. یادم نمی رود گاهی که من از قم به اصفهان می رفتم و به خدمت استاد بزرگ مرحوم ارباب می رسیدم، ایشان می فرمود: فلانی بیا تا این مطلب را با هم حلّ کنیم. این نبود مگر از نهایت تواضع ایشان. یا مرحوم حاج میرزا علی آقای شیرازی، که مرحوم مطهری هم خدمت ایشان نهج البلاغه را خوانده، این مرد واقعاً استاد بود، بخصوص در طب قدیم. کتاب قانون بوعلی را به خوبی تدریس می کرد و تفسیر و نهج البلاغه اش هم که معرکه بود، و در عین حال، به جهت اهمیتی که به موعظه و ذکر مصیبت می داد، معمولاً قطرات اشک در چهره اش نمایان بود. آنچه می گفت از دل بر می خاست و بر دل می نشست.
بد نیست این مطلب را هم بگویم که بزرگان ما از دنیا به حداقل از ضروریات اکتفاء داشتند. وقتی که مرحوم آیت اللَّه حائری می خواستند برای افرادی مانند سیّد محمد تقی خوانساری، سید احمد خوانساری و آقای اراکی شهریه ای تعیین کنند، به خدمتکار خود گفته بود، مقداری پول خدمت آنها ببرد و برای هر کدام مقداری را که از آن پول برداشته بودند، به عنوان شهریه تعیین و از آن به بعد روی این میزان که نیاز آنها را تعیین می کرد، برایشان شهریه می فرستادند.
حوزه : حضرت عالی از چه زمانی تدریس را شروع کردید؟
استاد : زمانش را که به صورت دقیق یادم نیست، چون در نظام طلبگی تدریس و تحصیل با هم مقارن است و به طور معمول درسهای پایین توسط مشغولین به درسهای بالاتر، تدریس می شود. من هم اغلب این طور عمل می کردم؛ اما درسهای عمومی من که جنبه یک درس عمومی در حوزه را داشته است، عبارت است از: چندین دوره مطول، مغنی، رسائل، مکاسب، کفایه.
حوزه : چه خاطره ای از شاگردان خود دارید.
استاد : بله آقایان حاج شیخ اسماعیل ملایری، حاج سید محمد طهرانی، یوسف صانعی، موسی صدر، شیخ محمد رضا صلواتی، محمدی گیلانی، صادق خلخالی، حسین مظاهری، مهدوی کنی، اخوی ایشان آقای باقری، آقای ستوده و همچنین مرحوم مصطفی خمینی، رضوان اللَّه تعالی علیه، از جمله کسانی بودند که به درس کفایه می آمدند. خداوند تأییدشان کند. آقایان خیلی جدی زحمت کش و مقید بودند. بعضی از ایشان ماه مبارک و تعطیلی ها را هم درس می خواندند جدیّت و علاقه فراوانی نسبت به درس داشتند. گاهی بعضی از شاگردان در درس می گفتند:
کفاف کی دهد این باده ها به مستی ما.
منظور ایشان این بود که بیش تر بخوانیم. عموماً نظر و شائبه هم جز رضای خدا نبود.
حوزه : شما که بعضی از تابستانها را درس می گفتید نظرتان راجع به تعطیلات حوزه چیست؟
استاد : من نمی دانم، آقایان در تعطیلات چه می کنند. اگر تبلیغ می روند، تا احکام خدا را به گوشه و کنار برسانند، خوب است. رسالت طلبه ابلاغ دین خداست. آن وقت چنین بود که کسانی که به تبلیغ نمی رفتند، می ماندند و اشتغال به تحصیل داشتند از قدیم بحثی بود که مقدار تعطیلی ها باید کاهش یابد. به نظر من میزان این است که ببینم عمر برای چه صرف می شود. اگر آنچه برای او صرف می شود گرانمایه است، اشکالی ندارد. باید مواظب گذشت زمان و گذر عمر بود، چه در تحصیل و چه در تعطیلی فرقی نمی کند.
حوزه : معروف است که شما در زمینه ادبیات فرد ممتازی بودید. نظرتان را پیرامون مقدار ادبیاتی که یک طلبه باید بداند، بفرمایید.
استاد : این مطلب را باید توجه داشت که ذوقها فرق می کند. بعضی نسبت به ادبیات علاقه بیش تری دارند و بعض دیگر نه. نمی شود تحمیل کرد که همه باید در ادبیّات چه بشوند. البته نباید غافل بود که ادبیات مهم ترین ابزار کار طلبه است. چرا که کلید فهم حقایق قرآن و روایات معصومین (ع) ادبیات است. به این اندازه همه باید مسلط باشند.
حوزه : نسبت به امام خمینی، مدظله، اگر خاطره ای دارید بفرمایید.
استاد : به احترام نام ایشان باید بلند شد. استادی اشجع و دارای تمام صفات کمال بوده و هستند. از خدمت ایشان استفاده های بسیار بردم همت والای ایشان همواره در جهت تقویت و ترویج دین بوده است، و هیچ شائبه دیگری در وجودشان نیست. در همین رابطه خاطره ای هست. زمانی عده ای از دراویش آمده بودند و بعضی از حجره های مدرسه فیضیه را به قصد اقامت تصرف کرده بودند. بیرون راندن آنها با اشکالاتی رو به رو شده بود. امام، مدظله، در این قضایا حریف بودند. بعد از مشاجره سیلی محکمی به گوش یکی از آنها زده و همین مقدمه بیرون راندن آنها شد و آنها را از مدرسه بیرون کردند. امروز هم که سیلی محکم تری به گوش آمریکا و دیگر ابرقدرتها نواخته اند. این همه در جهت حفظ و حراست از دین است عرض کردم که ایشان در امر حفظ دین اشجع از همه هستند نسبت به وجود ایشان قدردانی کامل نمی شود. ایشان دارای مقامات ناشناخته ای هستند. مقام قوت قلب ایشان را ببینید توصیف ناپذیر است.
دعا برای سلامتی و موفقیّت وجود ایشان از واجبات است. بعد از هر نماز باید به وجود ایشان دعا کرد. چه شعار خوبی بر سر زبانهاست که خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار.
حوزه : شما که بحمداللَّه موفق بوده اید که از زندگی و معیشت ساده ای برخوردار باشید، خوب است که مقداری در این زمینه برایمان صحبت کنید.
استاد : خلوص نیّت و جلب نظر خداوند متعال اسباب کار طلبه هست اینها، با معیشت ساده بهتر به دست می آید. تجربه هم نشان داده است که در زندگی ساده انسان فراغت بیش تری برای کمال می یابد. اکثر بزرگان ما از این طریق به جایی رسیده اند. مرحوم جرقویه ای استاد بزرگ ما، که دارای مراتب و کمالات خوبی و عادات بالایی بود، از نظر زندگی مادی بسیار در فشار و تنگدست می زیست. و من خودم چند مرتبه کتابهایی که به تدریج تهیه کرده بودم جهت مخارج زندگی فروختم و حدود بیست سال در خانه استیجاری بودم و در عین حال شاکر و خشنود بودم.
حوزه : رمز موفقیت طلبه را در چه می دانید.
استاد : اگر سعی و کوشش فراوان مقرون به نظر خالص و همراه با تقوا و تهجد کامل باشد، شخص موفق می شود. در احوالات بزرگان سلف که مطالعه می کنیم می بینیم که عنصر تقوا و تهجد به کار و کوشش آنها جان داده و زحمتشان را به ثمر نشانده است. کم کاری و تنبلی، آفت انسان و نداشتن خلوص و تقوا آفت کار انسان است.
العلم نور یقذفه اللَّه فی قلب من یشاء
باید جهات شخصی و اجتماعی را رسید و درست کرد، تا قلبی صاف و روشن یافت، آن گاه خداوند متعال در آن قذف علم می کند وگرنه تنها از کثرت درس و بحث چیزی به دست نمی آید.
البته از این مسأله هم نباید غافل بود که درس را باید خوب خواند. و از هیچ جا با مسامحه نگذشت. آن وقت که ما اصفهان بودیم، قبل از هر درسی آن را مباحثه می کردیم، تنها نکات مبهم آن در درس استاد بر ایمان روشن می شد. بعد از درس هم جهت تقویت و استقرار آن در ذهن کار می شد. خلاصه باید به کنه مطلب رسید و از درس بدون مباحثه هم به شدت پرهیز کرد.
حوزه : نظرتان را در جهت تقویت جبهه و رزمندگان اسلام بفرمایید.
استاد : امام، مدظله، در این زمینه جایی برای حرف باقی نگذاشته، هر چه لازم بوده است ایشان فرموده است. وقتی ایشان می فرماید: جنگ در رأس همه امور است و یا تقویت جبهه ها واجب کفایی است، خوب، هر کس باید به میزان و نوع امکانات خود در این جهت بکوشد. امیدوارم که خداوند متعال رزمندگان اسلام را تأیید و با دست پر توان آنها هر چه زودتر ریشه صدام و حزب بعث را از میان بر کند.
حوزه : در پایان ضمن تشکر فراوان از حضور شما که به ما فرصت دادید از خدمت شما بهره مند شویم، اگر صحبتی دارید بفرمایید.
استاد : خداوند عالم مؤید بدارد شما را و موفق باشید در خدمت به دین و موفق باشید در این رویه ای که در خدمت به حوزه ها و طلبه ها پیش گرفته اید. خداوند به تمام ما حسن عاقبت عنایت فرماید.

مصاحبه با آیت اللَّه حاج آقا رضا بهاء الدینی(25)

آیت اللَّه حاج آقا رضا بهاء الدینی از معدود فقهایی است که تمام ابعاد وجودی انسان را ارج نهاده و به پرورش و تربیت همه جانبه استعداد - این ودیعه الهی - پرداخته است.
اشتغال به فقه و اصول، وی را از اهمیّت اخلاق دور نساخته و توجّه به تربیت انسانی، او را به انزوای کُشنده نکشانده است.
اگر چه از تعلّقات مادی خویش را به دور ساخته؛ لکن گریز از تعلّق را با بی توجّهی و بی تعهّدی نسبت به سرنوشت جامعه اشتباه نگرفته است.
اندیشه را ارج نهاده و تفکّر را پیشه ساخته، دل را جلا داده و از جلال و جمال الهی سیرابش ساخته است. هیچ کس گمان نمی برد این عارف متخلّق گوشه گیر، این همه از وقایع روز و جریانهای زمان آگاه باشد و چنان به تحلیل حوادث بپردازد که تو گویی مسؤول تیزبینی به تفسیر سیاسی نشسته است.
چه انگیزه ای جز تعهّد همراه آگاهی، این زاهد رهیده از رنگ تعلّق را راهی دیار رهروی رهیده از بند حیات در شهر دور افتاده کاشمر می کند و به زیارت مزار مدرس، مرد ذکاوت، دیانت و شجاعت، در دل خراسان می کشاند. راستی کدامین عارفی است که به مردان دین و سیاست این همه ارج نهد و کدامین سیاست دان دین آشنایی است که چنین در اخلاق و عرفان غرق شود.
وقتی سخن از دین آشنایان ستم ستیزی چون: شهید مصطفی خمینی پیش می آید بیان را وافی به مقصود نمی داند و با قلم به وصف آن دلدادگان مقرّب می پردازد.
آیت اللَّه بهاءالدینی، فقیه خود ساخته ای که سعادت جامعه را در توجّه مبلّغان به سازندگی خویش می داند و تمام موفقیتها را در گرو آن می بیند و بی جهت نیست که به توصیه حضرت امام درس اخلاق، این درس اصلی به فراموشی سپرده شده را، در حوزه می آغازد.
نشستن در کنار این بزرگ مرد و گوش کردن به سخنان نغز وی لذّتی وصف ناکردنی دارد، لکن افسوس که صفحه های محدود مجله، این لذّت را از ما و خوانندگان دریغ می دارد و مجبورمان می سازد که به همین مقدار بسنده کنیم. با این همه، آنچه که از سخن نیک و اندیشه های ناب می توان سراغ گرفت در این مجموعه فراوان یافت می شود.
مصاحبه اگر چه کم حجم است، لکن بسیار پربار می باشد و جمله جمله آن پیامی ژرف در بردارد و نیاز اندیشیدنی است در خور. امید که بهره ای شایسته گیریم.
یادآوری: شماری از این فرزانگان دانش و تقوی، که توفیق دیدارشان را پیدا می کنیم، به خاطر فروتنی و حساسیّت فراوانی که از خودستایی و نام و آوازه دارند، به دشواری می توان، کلامی را پیرامون زندگی و ویژگیهای شخصی ایشان، از زبانشان شنید.
از این روی، داشتن شرح زندگی، که از زبان خود ایشان مطرح شده باشد (با همه اهمّیتی که این گونه شرح حالها دارند)، بسیار کم و نادر است.
و علّت گمنامی بسیاری از بزرگان و شخصیتهای اسلامی نیز، نشأت گرفته از همین موضوع است. ما نیز، در خدمت استاد، از تاریخ زندگی ایشان جویا شدیم، که با سکوت معظّم له رو به رو گشتیم و قراین چنین نشان می داد که کوشش فزون تر نیز بی حاصل است. لذا لب فرو بستیم و پیرامون این موضوع از سوی دیگر به کنکاش پرداختیم، که کم بهره ای آن، از پیش روشن بود.
استاد، در حدود سال 1287 ش، در خاندانی پاک و متدیّن، در شهر قم، چشم به دنیا گشود. از آغاز نوجوانی، به تحصیل و فراگیری معارف اسلامی پرداخت، و مورد توجّه مرحوم آیت اللَّه شیخ ابوالقاسم قمی و دیگر بزرگان، قرار گرفت.
ضمن ارتباط با مرحوم آیت اللَّه میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، از محضر استادانی مانند: آیت اللَّه حاج شیخ عبدالکریم حائری، حاج شیخ محمّد تقی بافقی، آیت اللَّه شاه آبادی، آیت اللَّه حجّت و دیگر بزرگان، بهره علمی و معنوی بسیار برده است.
با شخصیتهایی مانند: آیت اللَّه سیّد احمد زنجانی و مرحوم زاهدی، هم درس و بحث بوده است. آشنایی طولانی ایشان، با امام خمینی، مدظله العالی، توفیق دیگری است که نصیب ایشان شده، و به خاطر تناسب فکری و روحی، مونس و همدم مرحوم آیت اللَّه حاج سید مصطفی خمینی بوده است.
سالهای متمادی، به تدریس سطح و خارج پرداخته، و صدها نفر از اندیشه ایشان سود جسته اند.
و اینک، با کهولت سنّی که دارد، ضمن تدریس بحثهای عمیق فقهی، برای برخی از شاگردان قدیمی، شبهای جمعه، از سرچشمه زلال قرآن، جام حیات می گیرد، و برخی از شبهای دیگر، بر کناره کوثر، روایات، به شرح و تحلیل می نشیند.
نوشته های ارزش مندی، پیرامون برخی از مسائل اسلامی دارد که امیدواریم به همّت، همّت دارانی، به زیور طبع آراسته گردد.
حوزه
حوزه : با تشکّر از لطف شما که وقت خود را در اختیار ما گذاشتید، اگر اجازه فرمایید، گفت و گو را آغاز کنیم؟
استاد : ان شاءاللَّه، که مقصود از این مصاحبه ها و دیگر زحماتی که شما در راه انتشار مجله می کشید، ساخته شدن طلبه هاست.
برای رسیدن به این مقصود اول باید خودتان را بسازید. قدم اول در سازندگی، ساختن خود انسان است. اگر انسان خودش را نساخته باشد، در ساختن دیگران موفق نمی شود. نه این که کار شما تنها این خصوصیت را داشته باشد هر تبلیغی این گونه است. مبلغ باید به آنچه می گوید، رسیده باشد. مانند پیامبران الهی که اول خود ساخته شده بودند، بعد به سازندگی دعوت می کردند.
اگر پیامبر می گوید: امین باشید، اوّل خودش امین است. اگر می گوید: صادق باشید، اول خودش صادق است. هر مبلّغی باید بعد از پرداختن به خود، به دیگران بپردازد. در غیر این صورت، هیچ فایده ای ندارد. کسی که می خواهد مصلح جمعیّت یا منطقه ای بشود، اول باید خودش را اصلاح کند، این یک قاعده کلّی است و استثنا هم بر نمی دارد.
اگر اصلاح خوب است، اوّل خودت را اصلاح کن، اگر خودسازی خوب است، اوّل خودت را بساز، اگر حرام بد است، اوّل خودت ترک کن. چطور شده که همه باید تطهیر شوند، ولی خودت نباید تطهیر شوی؟
حوزه : چگونه و از کجا باید خودسازی را آغاز کرد؟
استاد : پایه و اساس تمام کمالهای انسان، توحید و منشاء تمام بدبختیهای انسان شرک است. در ابتدای امر، باید تمام کوششمان بر این باشد که موحّد شده و خودمان را از هر گونه شرک تزکیه کنیم. توحید و براءت از شرک در لفظ بسیار ساده است و با بهترین صورت و با بیانی خوش می توان از آن صحبت کرد. اما در عمل، چنان مشکل است که نمی شود آن را تصّور کرد. از این رو، موحد و مؤمن کم داریم. موحد و مؤمنی که از مرحله لغلغه زبان گذشته و توحید و ایمان را وجدان کرده باشد، که از تمام معارف اسلام بالاتر است. البته معارف اسلام و مدارج ایمان، ذات تشکیک [دارای درجات ] است، مانند نور مراتب مختلفی دارد. مرتبه اعلای آن مخصوص پیامبر و اولیای خداست و ما نمی توانیم به آن برسیم. ولی نباید از تلاش غفلت کنیم، باید در همان مسیر بکوشیم، تا هر چه بیش تر به اولیای خدا نزدیک شویم.
پیامبر اکرم، به مرتبه اقامه صلات معراجیّه رسیده است، صلاتی که در ایّاک نعبد و ایّاک نستعین آن حصر عبودیّت خدا و سلب استعانت از ماسوی حق است. انقطای از ماسوی اللَّه است.
این صلات منتهای تکامل بشری است. انسان باید در نتیجه معارف، عبادات و ترک محرمات به این صلات برسد، صلاتی که با یک شرک هم منافات دارد و با تشبثات به زید و عمر نمی سازد. ما که تا این اندازه در امورمان به غیر توجه داریم، به لحاظ فاصله با ایّاک نعبد و ایّاک نستعین است. باید سعی کنیم هر چه این فاصله کم شود و در عمل به حصر عبودیّت خدا و سلب استعانت از غیر خدا برسیم، آن گاه تمام امورمان اصلاح می شود.
حوزه : آمادگی انسان برای خُودسازی در کدام مرحله از عمر بیش تر است؟
استاد : به این سؤال باید از دو نظر جواب داد. طبیعی و اجتماعی. از نظر طبیعی، انسان تا حیات دارد، فرصت خودسازی را از دست نداده و هیچ گاه نباید از خود فراموش کند. در لحظه لحظه عمر انسان باید به فکر خویشتن خود باشد. البته ایّام جوانی غنیمتی است که نباید از او غافل ماند و به سادگی او را از دست داد، چون در این ایّام نفس برای ساخته شدن مستعدتر است و قوای انسان می توان کامل دارد.
و امّا از نظر اجتماعی، انسان باید تا قبل از این که در اجتماع قبول مسؤلیّتی بکند خودش را بسازد. زمانی باید شخص، مسؤلیّت اجتماعی قبول کند که خود را کاملاً ساخته و به اجتماع نظر غیر الهی نداشته باشد؛ چرا که همراه با داشتن پُست و مقام، خودسازی بسیار مشکل است. و شخص غیر خود ساخته هم به درد اجتماع نمی خورد. کسی می تواند به ادای وظیفه بپردازد و به حال مردم مفید باشد که هیچ گونه طمعی نسبت به اجتماع نداشته باشد. از اجتماع، مقام، موقعیّت و منصب نخواسته باشد.
مردم هم از چنین شخصی استقبال می کنند. و به خوبی میان او و کسی که برای اکتساب پا به جامعه گذاشته است، فرق می گذارند.
اگر این گونه باشد، ما در جامعه تنازع و مزاحمت نخواهیم داشت. البتّه، میان افرادی که قصد اکتساب ندارند، ممکن است اختلاف سلیقه و رأی باشد؛ امّا، منازعه و مزاحمت نیست.
حوزه : شما می فرمایید: روحانیّت اوّل باید خود را بسازد، سپس وارد اجتماع شده و به تبلیغ یا پذیرش مسؤولیّتی بپردازد، در حالی که انسان در اجتماع و برخورد با مردم و حوادث گوناگون اجتماعی بهتر به ضعفهای خود پی می برد و بیش تر به فکر درمان می افتد.
استاد : من نگفتم که انسان موقعی که می خواهد خود را بسازد، از اجتماع فاصله بگیرد و انزوا اختیار کند. نه، در حال خودسازی هم انسان باید در اجتماع باشد. همان گونه که می گویید، انسان در اجتماع و مراوده با دیگران بهتر به ضعفهای خود می رسد. آنچه من گفتم این است که تا قبل از خودسازی و فراغت از خود، ایّام تبلیغش نرسیده، نباید پُست قبول کند. طلبه باید در اجتماع باشد با امور اجتماعی سرو کار داشته باشد، اما دوران تبلیغ یا قبول مسؤلیّتش زمانی است که برای این کار آمادگی کامل پیدا کند. اگر ما خود را بسازیم، تمام تعارضات و تزاحمات میان روحانیت از میان می رود؛ چرا که منشأ تمام اینها شرک به خداوند متعال است. دستگاه خدا با این رقابتها نمی سازد. اگر شخصی تسلیم خداوند متعال باشد و به ایّاک نعبد و ایّاک نستعین ایمان داشته باشد، ممکن نیست شخص دیگری را تضعیف کند، مگر این که آن شخص نااهل باشد و این بخواهد به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر اقدام کند.
اگر ما قبل از تبلیغ، خودمان را ساخته باشیم و از خویشتن خود رها شده باشیم، هرگز تبلیغ ما برای تأمین زندگی نمی شود و مردم هم از دعوت ما تنها اجرای مرسوماتشان را انتظار ندارند. تبلیغ جان می گیرد. و به همان که باید باشد تبدیل می گردد.
اگر قبل از قبول مسئولیّت اجتماعی، خودمان را ساخته باشیم، هرگز در مسئولیّت نان و آب، نفوذ و قدرت جست و جو نمی کنیم. و این نه بدان معناست که ریاضت بکشیم، نه. انسان خود ساخته می داند که زید و عمر و تمام روابط اجتماعی محکوم نظر خداوند متعال است. او، از اینها چیزی نمی خواهد. البته خدا هم چنین فردی را به احسن وجه تأمین می کند، به گونه ای که گویا افراد مأمور می شوند که کارهای او را انجام بدهند، بدون آن که او دنبال افراد بدود و التماس و خواهش کند، افراد به سراغش می آیند. نباید تصوّر کرد که برآورده شدن احتیاجها،تابع روابط اجتماعی است و با روابط حلّ می گردد، نه این گونه نیست، روابط اجتماعی خود محکوم حکومت الهی است. اگر شخص خود را بسازد و الهی شود، بدون این گونه روابط، افراد مانند یک مأمور کارهای او را انجام می دهند. این را خیال نکنید حرف است. این مطلب، اضافه بر مذاکره و بیانات علمی مورد تجربه ما هم هست؛ یعنی ما تجربه کردیم و دیدیم چنین است.
آن روزی که آدمی مرد خدا بشود، علوم که در غیر دستگاه الهی نیست؛ یعنی در دانشگاه و فیضیّه نیست، فقط دستگاه خداوند است که توان چنین فیضی را دارد.
پس مطلب این گونه شد که دورانی که انسان در جامعه توجّه به نواقص و معایب خود می کند، این دوران، دوران تبلیغ نیست، بعد از فراغت از اینها ایام تبلیغ می رسد. انسان باید در هر حال، مرد اجتماعی باشد. منتهی دوران سازندگی و تبلیغاتی او دورانی است، که خودش ساخته شده باشد و آزادی و استقلال از تشبثات به نفوس، در احتیاجهای شخصی، پیدا کرده باشد.
این مرد خود ساخته، کالجبل الرّاسخ می شود. و دیگر توطئه های رنگارنگ و حوادث گوناگون اجتماعی در او اثر نمی کند.
حوزه : کسانی که خود را تا حدودی ساخته اند، اگر بخواهند تا همان حدّ، دیگران را بسازند، چگونه باید این کار را انجام دهند، و قدم اول چیست؟
استاد : هیچ چیز به اندازه عمل انسان در ساختن دیگران مؤثر نیست. رفتار و حرکات یک انسان وارسته، خود تبلیغ به وارستگی است: کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم. این که تمام روحانیّت نسبت به حضرت امام، مدظلّه، توجّه دارند و ایشان را به عنوان الگو پذیرفتند، به خاطر دعاوی امام نیست، به خاطر عمل ایشان است. آنچه به ایشان این جنبه را داده است، اعمال و رفتار ایشان است. ما بیش از شصت سال است که امام را می شناسیم، ایشان از ابتدای امر متعبّد بودند. در پنجاه سال پیش، ایشان استاد فلسفه بود و برای افرادی مثل مرحوم مطهری و آقای منتظری تدریس می کرد. در عین حال، همه می گفتند: ما چنان مرد حکیمی که تا این اندازه نسبت به مسائل ائمه(ع) و اوضاع امور حساس و دقیق باشد، سراغ نداریم. بی جهت نیست که چنین توفیقاتی نصیب امام شده است. و از نظر اخلاق هم ایشان بی نظیر بود. شاید حدود 30 یا 25 سال ایشان با مرحوم زنجانی در جلسات فیضیّه شرکت داشت، همواره پشت سر ایشان حرکت می کرد. حتی یک مرتبه دیده نشد که بر ایشان پیشی بگیرد.
جلسات نشست امام هم با شاگردانش تشکیل می شد، مسأله استاد و شاگرد اصلاً برای امام موضوع نداشت. ایشان نمی گفت: اینها شاگردان من هستند، نباید با اینها بنشینم، نه این حرفها نبود. گاهی ریاست جلسه هم به دست شاگردان می افتاد، امام استاد جلسه بود، اما جلسه را دیگران اداره می کردند.
از نظر سیاست و بینش اجتماعی هم که جای حرف نیست. این که زعامت و مرجعیّت عامّه، به دست آیت اللَّه بروجردی افتاد، تا حدود زیادی مرهون زحمات امام بود. ایشان صلاح را در این می دانست که باید مرجعیّت در دست یک نفر متمرکز باشد. روی همین اصل در این جهت زیاد کوشید.
خلاصه کنم از ابتدای تأسیس حوزه علمیه قم تاکنون، ما برای امام ،مدظله، نظیر نیافتیم.
حوزه : به نظر شما درسهای اخلاقی که اساتید حوزه در گذشته داشتند، و از آن جمله درس اخلاق خود حضرت عالی (که با توصیه امام، مدّظلّه، در مدرسه فیضیّه آغاز شد)، تا چه حدّ در تربیت نفوس مؤثر است؟
استاد : البته تذکر و گفت و شنود مسائل اخلاقی در سازندگی انسان مؤثر است انّ الذکری تنفع المؤمنین.
اما آنچه در این باب مهم است، قابلیّت افراد است. فرد باید استعداد پذیرش حقایق را داشته باشد. چون به همین میزان می تواند بهره مند گردد. حتّی انذار و بشارت انبیاء هم در تمام افراد مؤثر نبوده، تنها طائفه بخصوصی استعداد پذیرش این حقایق را داشتند. پیامبر اکرم(ص) نسبت به همه افراد، یک نسبت تبلیغی داشت، کتاب هم یکی بود، ولی هر کس به میزان استعداد خود بهره برد. کتاب هم هدی للمتقین و شفاء للمؤمنین بود. البته با استمداد از خداوند متعال و اجتناب از معاصی می توان استعداد فهم حقایق را ایجاد کرد و افزایش داد. ولی قاعده کلّی این است که مظروف بیش از قابلیّت ظرف امکان ندارد. کسانی که در پی فراگیری و درک معارف و حقایقند، باید قابلیّت و ظرفیّت خود را افزایش دهند، تا هر چه بیش تر بهره مند گردند.
و کسانی هم که به عنوان استاد در یک درس اخلاق حاضر می شوند؛ باید حضورشان حضور انسان خود ساخته و وارسته ای باشد که اعمالش، گفتارش را تأئید می کند و بر قلبها می نشاند.
حوزه : شما فرمودید: ابتدایی ترین گام، ساختن خود انسان است. از این روی، آشنایی به زندگانی انسانهای وارسته و خودساخته می تواند ما را در این راستا، به عنوان الگو، کمک کند. لذا اگر به زندگی بزرگانی که شما موفّق به درک حیات آنان شده اید، اشاره ای داشته باشید، مفید است.
استاد : مسأله اصلی، تصمیم خود شخص است. هر کس باید به فکر خود باشد و بداند که پرونده حیاتی او را روزی بررسی خواهند کرد.
البتّه ما بزرگانی داشتیم که بعد از زندگی ائمّه معصومین (ع) می توان به عنوان اُسوه و نمونه روی خصوصیّات زندگی آنها تکیه کرد. راجع به مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری، مؤسس حوزه علمیه قم، و مرحوم شهید مجاهد حاج آقا مصطفی خمینی، که من سالیان دراز با آنان بودم، دوست دارم چند سطری خودم بنویسم؛ زیرا آنچه پیرامون شخصیّت این دو بزرگوار می دانم، جزء وجدانیّات من است و به آن معتقدم بدون کم و کاست:
باسمه تعالی
حضرت آیة اللَّه الشیخ عبدالکریم الحائری مؤسّس الحوزة العلمیّة بقم، فقیه بصیر، استاد محقّق فی الفقه و الاصول والاخلاق، فی قرب 1340 قمری هجری.
و کان علیه الرّحمة رؤفاً بأهل العلم و الطلّاب، مشفقاً علیهم کالأب المشفق لولده، حافظاً لمصالح اهل العلم و المحصّلین.
فمن کان له حرکة علمیّه یشوّقه علی البقاء، و من لیس له ذلک یشوّقه علی الترویج فی منطقة مناسبة له.
وکان علیه الرّحمة یبدء بنفسه فی شعائر المذهبی و المراسم الدینیة، واقامة مجالس التوسّل و الذکر لأهل بیت العصمة و الطهارة حتی فی مجلس بحثه، صابراً مجاهداً لطواغیت اهل زمانه، فجزاهم اللَّه بشر اعمالهم و احلِّهم دار البوار، جهنّم یصلونها و بئس القرار.
وکان له علیه الرّحمة بمعرفة النفوس فی بدایة الأمر، مع ما جرّبناه فی صدق کلامه و مقاله بحیث یسکن الیه النفوس و له کمال الأنصاف فی معاشرة النّاس و لو کان له خداماً. متواضعاً فی مشیه، و کان مشیه عادّیاً فی مسیره، یتجنّب التشریفات الوهمیّة و الخیالیة المتعارفة.
و کان ذاکراً سبحانه و تعالی فی جمیع الأحوال و الأزمان. و کان صائناً لنفسه و تارکاً لهواه، کما هو شأن الفقیه البصیر بفقه الاسلام.
و قد ابتلی فی زمانه بمشکلات و حوادث کما هو دأب الأزمان و الأعصار بمهاجرة العلماء و الرّوحانیّین من بلادهم لاجل مبارزة طواغیت العصر و الزّمان و کان خفیف المؤونة فی العیش و الأقتصاد.
و کان بصیر بعواقب الأمور، صابراً حتی مات تدریجاً من طغیان الطواغیت. حشره اللَّه مع اهل بیت العصمة و الطهارة الذین هم مبدء التحوّل الفکری لنفوس البشر من انحطاط الفکر الی العروج الآلهی فی المعارف و الأخلاق و الفقه و السیاسة الدینیّة والخلافة الأسلامیة الّتی هی مبدء الحرکة الأجتماعیة، علّو الإسلام و الدین علی جمیع الأدیان و المذاهب بحسن التفاهم الذی لابدّ منه فی الحیاة الإنسانیة.
و هذا هو الوعد الموعود، لا مازعمه الشرق و الغرب من تقویة التجهیزات الناریّة و الصنایع المستحدثة الجدیدة و ان بلغ ما بلغ.
و لاجل ذلک کانت الهجرة مبدأ تأریخیّأ، للأسلام و المسلمین و طلوع الأنوار و الهدایة.(26)
ما مبدأ تاریخ را هجرت نوشته ایم، زیرا، منشأ پیدایش تحوّل فکری در نفوس بوده است. یعنی: نفوس بت پرست و مشرک و... تحوّل یافتند. این تحوّل را پیغمبر (ص) ایجاد کرد، لذا هجرت النّبی، مبدأ تاریخ اسلام شد. و باید هم مبدأ تاریخی این باشد، زیرا مبدأ انسان سازی است.
بسمه تعالی
الحاج آقا مصطفی، آیة اللَّه جمع بین المعقول و المنقول و السیاسة الإسلامیة و الدّینیة فی شبابه، و بلغ ما بلغ، من نوادر زماننا بل من نوادر الأعصار و الأزمان، صادق القول مع حسن النیّة، بصیر بالنفوس مع کمال الفطانة و الدّهی، و له سهم وافر فی الإنقلاب و حوادثه.
صابر فی المشکلات و نوائب الدّهر.
ابن الأمام، بل هو الأمام، بل له اب مثل الأمام، شدید الحبّ بالإمام، لالأجل الابوة، و الإمام شدید الحبل لالأجل البنوة بل لجهات اخر لا مجال لذکرها.(27)
استاد : آنچه من در اینجا نسبت به حاج آقا مصطفی آوردم، هیچ مبالغه و گزاف نیست. اگر کمی به ذهن بعید به نظر می رسد. به علّت این است که ما حاج آقا مصطفی را نمی شناسیم. او براستی یکی از شخصیتهای بزرگ، امّا گمنام ماست. کسی نتوانست خوب او را بشناسد و بشناساند.
من معتقدم که هیچ کس به اندازه خود امام حاج آقا مصطفی را نمی شناسد و افسوس که ایشان هم به لحاظهای گوناگون نمی تواند به معرفی چهره تابناک آن شهید برآید.
به نظر من از جمله کسانی که می تواند به عنوان الگو و نمونه برای حوزه های علمیه و طلبه ها مطرح باشد، شهید مطهری (ره) است. او را به عنوان محصول نمونه حوزه و فردی که در حوزه موفق بوده است، می توان به عنوان الگو برگزید. عنصری که در شهید مطهری چشمگیر بود، خستگی ناپذیر بودن ایشان در کار و تقوا بود. مطهری، براستی مرد کار و تلاش بود. به جرأت می توان گفت از 24 ساعت شبانه روز 18 ساعت کار و تلاش داشت در تقوا هم مرد کم نظیری بود. از جلسات کم فایده به شدت پرهیز داشت. رفت و آمدهای معمولی دیگران را نداشت. و بیش تر به کار خود مشغول بود.
حوزه : لطفاً اشاره ای نیز به زندگی و ویژگیهای مرحوم میرزا ابوالقاسم قمی و مرحوم حاج شیخ محمد تقی بافقی بکنید.
استاد : زهد و تقوای مرحوم میرزا ابوالقاسم قمی(28) نمونه بود. ایشان با تمام محبوبیت و نفوذی که داشت، تنها با سادات، اهل علم و طبقه ضعیف خوب بود، و به آنها روی خوش نشان می داد. با متنفذّین هیچ خوب نبود. به گونه ی که هیچ یک از آنها جرأت نداشتند برای او هدیه ای بفرستند. میرزا اجازه نمی داد متنفذین در کارهای او دخالت کنند. زندگی کاملاً درویشی و بی آلایشی داشت.
حتی خادمی نداشت که به کارهای بیرونی او برسد. یکی از سادات فقیر بود که میرزا از سهم سادات به او کمک می کرد، او هم گاهی در بیرونی چای و غلیانی درست می کرد. مرحوم حاج شیخ محمد تقی بافقی(29) نیز از نوادر زمان بود. او، در تأسیس حوزه قم سهم بزرگی داشت. طهارت نفس او فوق العاده بود. به صورتی که محرز و مسلم بود شیخ در کارهایش به چیزی جز رضای خدا نظر و وابستگی ندارد. نسبت به روحانیّت بسیار خدوم و به کرامت طلبه ها بسیار توجّه داشت. در آن اوایل تأسیس حوزه، در اوّل هر ماه حدود هزار تومان پول (سکه) که وزنش هم زیاد می شد، درون کیسه ای می ریخت و به سراغ تک تک حجره های فیضیه می آمد و شهریّه طلبه ها را می داد.
نسبت به طلبه ای که می فهمید کوششی در درس و امور تقوایی دارد، خیلی احترام و تواضع می کرد. هنگام تعطیلی تابستان که طلبه ها مسافرت می رفتند، شهریه چند ماه را یکجا پرداخت می کرد که مجبور نباشند هر ماه برای گرفتن شهریّه رنج مسافرت را تحمّل کنند.
مرحوم بافقی آن گونه صادق بود که دوست و دشمن به صداقتش ایمان داشت. خواهر رضاخان که فوت کرده بود، رضاخان گفته بود مرحوم بافقی بر او نماز میّت بخواند!
شیخ می گفت: ما در حضرت عبدالعظیم بودیم که گفتند بیا نماز بخوان. من گذاشتم همه که جمع شدند، گفتم نمی آیم.
مرحوم بافقی، مرد مبارزی بود به مبارزه با رضاخان برخاست، بعد هم تبعید شد و به زندان افتاد، اما آن گونه محکم و پابرجا بود که حرفهای بعد از زندانش با قبل از زندان هیچ فرقی نکرد. خانه ایشان در حضرت عبدالعظیم در خیابانی واقع شده بود که رفت و آمد نظامیان در آن خیابان زیاد بود.
در اتاقی هم که ایشان در آن می نشست، درست مقابل در حیاط بود. شیخ بر این موضوع که او را می بینند، و هر آن ممکن است، مزاحمش شوند، هیچ توجّهی نداشت. بی اعتنا به همه چیز در همان اتاق جلسات گفت و شنود داشت.
من خودم مکرّر در همان جا خدمت ایشان رسیدم.
حوزه : حضرت عالی چه تفاوتی میان طلبه های امروز و گذشته می بینید؟
استاد : من امروز بین طلبه ها نیستم. یک وقتی بود با آنها محشور بودم، ولی الان به خاطر کسالت مزاج، کم تر با طلبه ها هستم.
دوره اوّل فیضیه خیلی طلبه ها با صفا بودند. یادم هست یک روز در ایّام البیض از حجره خارج شدم دیدم، به جز یک حجره همه مشغول عبادات مخصوص بودند، فقط یک حجره ترک کرده بود. در صورتی که حاج شیخ نگفته بود، بلکه خودشان همّت داشتند. شبها تا نیمه شب می دیدیم که طلبه ها کنار چراغهای لامپای نفتی مشغول مطالعه هستند و روحیّه، خیلی روحیّه سرشاری بود. این وضع پیش از حکومت و قدرت پهلوی بود. امّا او که سر کار آمد، همه را، حتّی خود حاج شیخ را به زحمت انداخت. نسبت به امور مادی، طلبه های گذشته، نسبت به امروزیها، قانع تر بودند. گاهی می شد چهار تا طلبه با یک دیزی آبگوشت به سر می بردند.
این را عرض کنم که کلاً حرکت انسانی و الهی در حوزه و در مسیر انبیاء، با چلوکباب آماده، نمی سازد. کسی که همه چیزش آماده باشد، پیشروی نمی کند، تکامل در نتیجه فشار است. اگر پیشروی می خواهید باید سختی بکشید.
و اما طلبه های امروز با واقعیتهای اجتماعی بیش تر سر و کار دارند و بهتر به درد اجتماع می خورند. و این همه از برکات وجود امام، مدّظلّه، است ایشان این حرکت را ایجاد کرد و به حوزه ها حیات داد. واقعاً ایشان بر گردن حوزه ها حقّ حیات دارند. شاید علماء سابق خیال می کردند همین که یک درسی بگویند و شهریّه ای هم بدهند، دیگر وظیفه را انجام داده اند. البتّه این غیر از نوادری است که همواره در شیعه بودند، مثل: بحرالعلوم و شیخ انصاری و دیگران از این افراد الهی داشتیم اما کم بودند.
نوعاً در زمانی که ما هم تحصیل می کردیم، خیال می کردند اگر تدریسی بکنند و پولی به طلبه ها بدهند و جماعتی برگزار کنند وظیفه را انجام داده اند. در حالی که این گونه نیست. در روایات خودمان داریم:
بنی الاسلام علی خمس... و لم یناد بشی کما نودی باالولایة...(30)
البته این تذکر را هم داشته باشیم: طلبه ای باید وارد مسائل اجتماعی بشود که خوب درسهایش را خوانده باشد، ایّام تحصیل نباید زیاد خود را مشغول کرد. طلبه باید حداقل ده سال خوب درس بخواند و تحصیلات خود را کامل کند، بعد اگر خواست به سراغ مسائل اجتماعی برود، مانعی ندارد. در غیر این صورت خسران کرده و به حال اجتماع هم زیاد نافع نیست.
حوزه : چند ماه پیش، از مسافرت کاشمر برگشته بودید، کسی سؤال کرد که: به چه منظور به کاشمر رفتید؟ شما فرمودید: برای زیارت مرحوم مدرّس. سؤال کننده تعجّب کرد. سپس شما به شخصیّت و عظمت مدرّس اشاره کرده و محبوبیّت او را در حوزه بیان داشتید. پرسیده شد که احترام مرحوم مدرّس نزد حاج شیخ عبدالکریم چه اندازه بود؟ فرمودید: مرحوم مدرّس یک رجل علمی دینی و سیاسی بود، و این گونه فردی مهمّ تر از رجل علمی و دینی است، که در روایت می فرماید: بنی الاسلام علی خمس... که اگر ولایت و سیاست مسلمین نباشد؛ دیگر فروع اسلامی تحقّق کامل نمی یابند.
استاد : بله، مرحوم مدرّس را نمی شناسند. مدرّس مرد فوق العاده ای بود. نمونه ای از یک روحانی واقعی. اگر از یک مرجع بالاتر نبود، کم تر نبود. این مرد در مقابل طغیان رضاخان ایستاد. رضاخان دیکتاتور عجیبی بود، شما فقط وصفش را شنیده اید، یک وقت آمده بود قم، رؤسای ادارات قم رفته بودند استقبالش، گفتند: صف مستقبلین، چنان صاف و بی حرکت ایستاده بودند که اگر عقرب به آنان نیش می زد، تکان نمی خوردند. این چنین در مقابل او بی چاره و ذلیل بودند. و امّا مرحوم مدرّس برای او هیچ ارزشی قائل نبود، و در مقابلش ایستاد. در مرحوم مدرّس سه خصوصیّت جمع شده بود: زکاوت، دیانت و شجاعت. هیچ گاه از مسیر دیانت خارج نشد. مسائل سیاسی را خوب می فهمید و در امور سیاسی اجتماعی صاحب نظر بود، با شجاعتی هم که داشت می توانست اندیشه اش را به کرسی بنشاند.
یک وقت حاکمان آن روز، زمزمه سرداده بودند که نماینده هر منطقه باید مشهورترین فرد منطقه باشد. مرحوم مدرس گفت: این حرف اشتباه است، نماینده هر منطقه باید بصیرترین شخص نسبت به اوضاع منطقه باشد. مشهورترین را می خواهیم چه کنیم؟
این که ما به زیارت مرحوم مدرس رفتیم، اگر هزار نفر از ما می خواستند این کار را نکنیم، شاید حریف ما نبودند. امّا این خود سیّد و وضع سیّد بود که ما را به آن جا کشاند. قبر ایشان هم اکنون در آن جا مزار است. خودش هم به رضاخان فرموده بود: مرا هر کجا دفن کنند مزار می شود.
حوزه : امام، مدظلّه، در یکی از پیامهای اخیر خود، قشری را، که نوعاً با انقلاب و جنگ و مبارزه با طواغیت، مخالف هستند و در عین حال خود را اهل ولایت می دانند، مورد انتقاد قرار داده و فرمودند: ایشان اهل دیانت هم نیستند، چه رسد به ولایت، به نظر شما ولایت حقیقی چیست؟
استاد : قبلاً هم عرض کردم که معارف اسلام مقوله ذات تشکیک است. مانند نور مراتب مختلفی دارد. مرتبه کامل آن مخصوص پیامبر اکرم و اولیاء خداست و کسی نمی تواند به آن برسد. و اما مراتب پایین تر را هر کس به اندازه استعداد و لیاقتش می تواند درک کند. در همین مراتب پایین هم درجاتی داریم. درجات عالی آن مخصوص نفوس مهذّب و مذکّی است، آنهایی که از حبّ و بغضها خود را تزکیه کرده باشند. درک وجدانی معارف عالیه اسلام مشکل است. و تقریباً اختصاص به همین نفوس دارد. کسانی هستند که می گویند چون درک معارف اسلام بسیار مشکل است، و از طاقت ما خارج است، ما تنها ولی را می شناسیم، چرا که او را می شود شناخت و از راه شناخت ولیّ می خواهند به قرب الهی نزدیک شوند. خوب این هم یک مرتبه ای از اسلام است، به شرط این که با حرکتهای اصیل اسلامی مخالفت نکنند. مرتبه ضعیفی از اسلام را دارند بیش از این هم از آنها توقّع نیست، زیرا توان درکش را ندارند، ولی اگر به مزاحمت حرکتهای اصیل اسلامی بپردازند، این محلِّ اشکال می شود؛ چرا که ایمان واقعی مانع از اخلالگری است. حالا که اینها بیش از این هنر ندارند و نمی توانند جز مبادی اوّلیه اسلام را درک کنند، یا قدرت حرکت ندارند، نباید هم اخلالگری و مانع تراشی بکنند. البتّه اسلام واقعی هم در یک سطحی است که نمی شود مذمّت کرد، چرا نمی فهمی؟ سطح معارف بالاست به گونه ای که از آن بالاتر نمی شود. انسان در این مکتب زیاد اوج گرفته است، در عین حال مانع رسیدن به حقایق هم خود انسان است، هوسها، قومیتها، عصبیّتها جهلها، اینها مانع رسیدن به حقایق می شوند.
حوزه : اینکه خداوند متعال، با فتح مهران توسّط رزمندگان اسلام، دل مؤمنین را شاد کرده است، نسبت به جنگ و تقویت جبهه ها چه توصیه ای برای طلبه ها دارید؟
استاد : استقلال و آزادی کشور چه در زمینه نظامی، چه در زمینه فرهنگی و چه در زمینه اقتصادی، وابسته به پیروزی در این جنگ است. خداوند متعال کمک کند که هر چه زودتر با توان رزمندگان اسلام این پیروزی به دست بیاید، و استقلال و آزادی کشور بیمه گردد.
بعد از پیروزی در این جهاد اصغر، ما می مانیم و جهاد اکبرمان. پیروزی در این جهاد، مقدّمه بر این می شود که ما به فکر استقلال و آزادی نفوس خود بیفتیم و فکری به حال خودمان بکنیم، تا این تعارضات و تزاحمات و جناح بندیها از میان برود.
این اشکالات تا زمانی که ما پیروزی در جهاد اکبر نصیبمان نشود و نتوانیم به استقلال و آزادی از غیر خدا برسیم، از میان نمی رود و اگر به حول و قوّه الهی و همّت خودمان به این پیروزی برسیم، آنگاه نفس ما منشأ آثاری می شود که هم به حال خودمان و هم به حال جامعه ما مفید خواهد بود.(31)
حوزه : در پایان، اگر توصیه و پیامی، برای حوزه، طلاب و دست اندرکاران مجلّه دارید، بفرمایید.
استاد : از جمله اشکالاتی که به ما حوزویان وارد است، این است که: ما نسبت به فروع زیاد زحمت می کشیم و کار می کنیم تا به استنباط می رسیم؛ امّا در اصول ضعیف هستیم. استدلال در فروع و تقلید در اصول، یا تردید در اصول؛ بر یک فقیه عیب است و جای اشکال می گردد.
با کمال تأسف باید عرض کنم که حوزه اصول اعتقادات را علم نمی داند. و تنها بحثهای متداول فقه و اصول را علم می شمارد. در صورتی که اصول سازنده نفوس است. عبادات و فقه هم مقدمه بر سازندگی انسان است. انسان در فقه هم اگر به مراتب عالی برسد، امّا خودش را نساخته باشد، فایده ای ندارد. در روایت داریم که درون انسان آتشی است که با هر مرتبه و مقام علمی که انسان داشته باشد باز آن آتش شعله ور است. و چه بسا مقام و موقعیت علمی آن را شعله ورتر نیز می کند، مگر این که انسان قبل از هر چیز به فکر خود و نفس امّاره اش باشد و به فکر اصلاح خودش باشد.
البته این بدان معنی نیست که نسبت به علوم، بی توجّهی شود. نسبت به علوم هم باید توجّه کامل داشت، ادبیّات، فقه، اصول و فلسفه را باید خوب خواند. امّا اصل را هم نباید فراموش کرد. ظاهراً قضیّه دو جهت دارد: علم بدون تقوا به درد نمی خورد، تقوای بدون علم هم کافی نیست.
اگر فرد عامی متقی باشد، مورد عنایت خداوند قرار می گیرد، امّا نمی تواند آنچه به او رسیده نشر و گسترش دهد، قدرت استدلال ندارد. علوم به انسان قدرت استدلال و نشر می دهد، اگر چه نورانیتش را باید از جای دیگر گرفت. نسبت به دوستان طلبه توصیه می کنم: بعد از خودسازی، زیاد فکر کنند در تمام امور بیندیشند و از روی تفکّر و اندیشه چیزی را بپذیرند؛ زیرا تعبّدیات زیاد کارساز نیست و دوامی ندارد.
تفکّر منشاء اثر است و این اثر حتی در تتّبع هم نیست؛ چرا که با حفظ تمام کتب، رفع شک و شبه نمی شود؛ امّا با تفکر این کار می شود. در خاتمه از خداوند متعال می خواهم به همه ما توفیق دهد که عالمان عامل باشیم. و به ما حُسن عاقبت عنایت کند. من نسبت به شما دعا می کنم که خداوند شما را موفق کند که همواره در پی رضای او باشید و توفیقات الهی نصیب شما گردد.
حوزه : از لطف و عنایت شما بسیار سپاسگزاریم که در این مصاحبه شرکت فرمودید.