فهرست کتاب


آیینه داران حقیقت جلد اول

مجله حوزه‏

مصاحبه با آیت الله موسوی اردبیلی(7)

حوزه : نظر حضرت عالی درباره گزینش طلاب، بویژه پس از انقلاب اسلامی چیست؟
استاد : من کلیات را عرض می کنم. در اول، نحوه ورود افراد به محیط حوزه است. یک مقدار شرایطی باید در حوزه حکم فرما باشد. در سابق، چون حوزه جذبه نداشت، طلبگی سختی داشت، فشار داشت، مدرک نداشت، ارزش استخدامی نداشت، مشتری نداشت. کسی که به طلبگی رو می آورد، انگیزه اش خود به خود سالم بود.
اما امروز، مساله خیلی اهمیت دارد. بنابراین، اگر آن روز لازم نبود، ما گذینش داشته باشیم؛ یعنی خیلی لازم نبود، اما امروز ضروری شده است. امروز ضد انقلاب ممکن است بیاید. انگیزه های مختلفی ممکن است افراد را جذب کند و بکشاند به سوی حوزه. بنابراین، امروز هم اگر قرار باشد، گزینش در کار نباشد، صحیح نیست. مرحوم آیه الله العظمی بروجردی، رحمت الله علیه، گاهی به مناسبتهایی می فرمود:
حوزه بی دروازه است. هر که می خواهد، می آید، نه حسابی است و نه محاسبه ای. و لذا اشکالهایی ایجاد می شد. در آن وقت ایشان ضرورت گزینش طلبگی و نظم پذیری حوزه را احساس می کرد.
حوزه : پس از گزینش و بستن راههای نفوذ و ورود تا شایستگان، حوزه چه وظیفه ای دارد.
استاد : مساله دیگر، مساله برنامه ریزی صحیح و جامع از روز نخست طلبگی تا مراحل عالی است.
الف. آشنایی با اجمال فقه در حد رساله، قراءت و تجوید قرآن، ترجمه و تفسیر.
لازمه ورود به حوزه، تحصیل آگاهی از فقه به مقدار رساله خوانی است. مردم مراجعه می کنند و مساله می پرسند و طلبه باید بداند و اشتباه نگوید.
ب. قرآن بلد باشد. روخوانی اش را بداند. یک مقدار تجوید در حد واجبات را بداند. مفردات قرآن را یاد بگیرد.
پس از گزینش و برنامه ریزی، مساله دیگری که بسیار لازم است، برنامه ریزی حوزه برای بالا بردن سطح اخلاق و معنویت طلاب است.
تلاش در راه تصفیه اخلاق و کسب معنویت بر طلبه، لازم است.
طلبه، از اول باید مقید به اخلاق باشد. اگر بگوید: امروز درس می خوانم، فردا می خواهم عمل بکنم، فردا عمل نخواهد کرد.
یک نمونه برای شما عرض بکنم: از کسانی که خیلی موفق بود، شما هم می شناسید، مرحوم شهید مطهری است. وقتی که در مدرسه فیضیه بود، ما هم بودیم. ایشان مقید به آداب شرع بود. شاید همه شب، یا بیش تر شبها، بعد از نصف شب، چراغ حجره ایشان روشن بود. یادم می آید در آن وقت مطول درس می داد. این حالت معنوی را ایشان داشت، تا شب مرگ. من داستانی را از خانم ایشان شنیدم که گفت:
شب قبل از شهادت مرحوم استاد مطهری، از خواب بیدار شدم دیدم استاد، زودتر از هر شب که برای نماز شب بر می خواست، برخاسته و با قدمهای بلند، توی اطاق راه می رود. چنین به نظر می آمد که محکم گام بر می دارد و پاهایش را به زمین می کوبد.
پرسیدم: چه شده است؟
استاد مطهری گفت: من در خدمت حضرت امام خمینی، در مسجد الحرام بودم که پیغمبر از بیت خارج شد و طرف ما آمد، من دیدم طرف من می آید، به احترام حضرت امام خمینی گفتم: یا رسول الله: ایشان آقای خمینی هستند، آقازاده شما، فرزند شما.
حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله به طرف امام توجهی فرمود و بعد مرا به سنیه اش چسبانید و لبهای مبارکش را گذاشت روی لبهای من! استاد به من گفت: اکنون دست بزن، ببین الان من حرارت لبهای پیامبر را حس می کنم.
من در حوزه ندیدم، اشخاص غیر مقید به آداب شرعی، موفق باشند. بالاخره، در وسط راه ، در یک جا، می مانند. این تجربه بود برای ما.
طلبه، باید از اول بکوشد، نه این که تهذیب را بگذارد برای بعد. بگوید: حالا من درس می خوانم، بعد آدم خوبی می شود. نه، باید از اول متشرع باشد، منضبط باشد، منظم باشد. آدم شلوغ، آدم نامنظم، نمی تواند موفق باشد.
حوزه : چقدر آشنایی با معارف اسلامی را برای طالبان علمان ضروری می دانید؟
استاد : طلبه باید ذی فنون باشد. حالا می خواهد فقیه باشد، فقه می خواهد، مفسر باشد، تفسیر می خواهد، نویسنده باشد، قلم می خواهد، گوینده باشد، بیان می خواهد. اما چقدر خوب است، طلبه به هر جایی سر بزند، و از هر گلزاری گلی بچیند. این جور اشخاص جامع، خیلی خوبند، تفسیر دارند، فقه دارند، بیان دارند، قلم دارند، شعر دارند، قصه دارند.
حوزه : آیا استعداد سنجی خویشتن را برای طالب علمان تا چه اندازه مفید می دانید.
استاد : از مسائل مهم و اساسی این است که طلاب باید نیروی خود را بسنجند، هدف خود را در آغاز تحصیل بسنجند و ارزیابی کنند. ممکن است کسی باشد که می خواهد، فقط دو سه سال تحصیل کند و عائله سنگین دارد و بعد از آن نمی تواند ادامه تحصیل بدهد. در عین حال، می آید حوزه برنامه سه ساله ندارد. همان برنامه پانزده ساله، بیست ساله را شروع می کند. این شخص، همان الفبای برنامه اش اشتباه است. هنوز هیچی نخوانده است، سه سال تمام شده است. حال آن که همین فرد می تواند، قرآن را با معنایش یاد بگیرد، مقداری از تاریخ را بداند، تا در صورتی که بر می گردد، به اندازه سه سال مفید باشد، در این باب سخن بسیار است.
پس لازم است، که افراد، خود را استعداد سنجی کنند، ببیند برای چه کاری در حوزه مفید هستند. آن وقتها ما حساب می کردیم، در هر چند سال یک بار که چی شدیم؟ باید این استعدادها را آزمایش کنیم. یک مرتبه بعد از سی سال معلوم می شود، بنده خدا در این مسیر افتاده است، که اگر این شخص مبلغ بود خیلی کار می کرد، یا اگر یکی دیگر از کارها را انجام می داد، بهتر موفق بود.
یکی گروهی باید باشند که طلبه ها را از لحاظ استعداد تحصیلی بسنجند، یا حداقل طلبه خودش به این فکر بیفتد. در میان طلبه ها این جور افراد هستند که استعداد خود را تشخیص می دهند، یا دیگران را ارشاد می کنند. و اصولا طلبه باید برود و خودش را نزد خبره عرضه کند. ما در آن وقت، مدتها فکر می کردیم، کی به ما بگوید، تو به درد حوزه می خوری یا به درد حوزه نمی خوری. فکر می کردیم پیش کی برویم، استعدادمان را عرضه کنیم که دلسوز هم باشد، دو سه روز برای ما وقت تلف کند... .
این امر یکی از کسریهای حوزه است. طلبه، نیازهای زیادی دارد. طلبگی همه اش، درس خواندن نیست. نیازهای روحی دارد. باید افرادی باشند که به طلبه ها سربزنند، طلبه ها مسائلی دارند، فکرهایی دارند کسانی باشند که توانند آن مسائل و فکرها را با او در میان بگذارند.
حوزه : بنا بر گفته شما، انتخاب کتاب های درسی نیز باید با توجه با استعداد افراد باشد.
استاد : بله اگر کتاب های درسی با انتخاب باشد و با توجه به استعدادها، نتیجه خوب گرفته می شود. چقدر استعدادها در همین نبود حسن انتخاب ها ضایع می شود. اصول فقه بخوانم یا قوانین، معالم جدید بخوانم، یا معالم قدیم، رسائل بخوانم یا خلاصه ای که به آن نوشته شده است؟ اینها برای طلبه مطرح است.
کسانی هستند مطول را باید بخوانند، نه تنها مختصر حاشیه را، چون ذوقش را دارند، خیلی خوب استفاده می کنند. از لحاظ تبلیغی و نویسندگی. کسانی نمی توانند چنین باشند و باید همان مختصر را بخوانند.
حوزه : آیا جایگزین کردن کتاب های درسی جدید به جای کتابهای درسی قدیم کار درستی است و اکنون ضرورت دارد؟
استاد : یکی دیگر از مسائل ضروری، جایگزین کردن کتاب های درسی جدید، به جای کتاب های تحقیقی است که در سابق تدریس می شد.
البته، مسائل درون کتاب های درسی را دیگر شما می دانید، که برای تحقیق نوشته شده و این کتابها درسی نیست. این را می آورند، بحث می کنند!
باید رشته های تحصیلی مشخص شود، چه رشته هایی لازم است. این جور نباشد که یکی بگوید، ما احساس می کردیم زبان خوارجه را بخوانیم و دیگری آن را انکار کند.
در این باره، خاطره ای نقل کنم:
ما در آن وقتها انگلیسی می خواندیم، پیش یک استاد سابقه دار. گاه در مسیر رفت و برگشت، بارها با ما برخورد می شد. هرکس یک سلام می کرد، اشکالش این بود که انگلیسی می خواندیم. من یادم می آید درس کفایه می گفتم که مقاله ای را برای مجله ای نوشتم. یکی گفت تو برو دنبال روزنامه نویسی، تو چه کار به این کارها داری؟
اکنون همه چیز فراموش شده است، الحمدلله این جو زمان شکست.
بنابراین، باید رشته های تحصیلی مشخص شود. طلاب خود را به دانشهای جدید مجهز کنند، امیدوارم همگی موفق باشید.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

مصاحبه با استاد ستوده(8)

استاد ستوده خصال، حضرت آیت اللَّه ستوده را از دیرباز می شناختیم و صدای گرم و آهنگین استاد سالها ما را در شور و نشوری عمیق فرو برده بود. بر آن شدیم با استاد گفت و گویی داشته باشیم، تا بیش تر با شخصیت معنوی و علمی استاد آشنا شویم.
راهی خانه استاد شدیم، و استاد با محبت ما را پذیرفت. سادگی و بی آلایشی استاد دوستان را مجذوب ساخته بود. زنده دلی همراه با وقار و متانت که در استاد به طور شگفت انگیزی جمع شده بود، همه را تحت تأثیر قرار داده بود. در چهره اش هیچ نشانی از رنج 38 سال تدریسِ مداوم دیده نمی شد.
همتی والا وجودش را پر کرده بود و خستگی را نمی شناخت. از های و هوی زمانه، خویش را به کنار کشیده بود و وظیفه خویش را در تربیت و پرورش طلاب می دید. در طول مصاحبه این معنا را در ذهن مان نقش بست که: هر کسی را برای کاری ساخته اند، آن که توان تعلیم و تربیت دارد، باید به این مهم بپردازد و آن که توان اداره جامعه را دارد، دستی بالا زند و گوشه کاری را بگیرد، و آن که قلمی می تواند بزند، به تبیین اسلام و انقلاب بپردازد.
از زندگی استاد جویا شدیم. استاد پاسخ داد؛ امّا از پاسخ استاد چیزی دستگیرمان نشد؛ زیرا استاد وقتی از خویش می گفت، زبان در کامش نمی چرخید. حقیقت آن بود که وی هر آنچه رنج در زندگی دیده بود، از کرشمه و نازِ یار می دانست. و هر آنچه نعمت چشیده بود، از لطف وی. از این روی، همه را لطف می دید و جای برای شکوه و فغان نمی شناخت.
اگر اصرار دوستان نبود، شاید همین مختصری هم که استاد بناچار به زبان آورد، نمی توانستیم در مجلّه داشته باشیم، و بیش تر یاد گذشتگان و خاطره روندگان بود، که صفحه های این بخش را پر می کرد. چرا که استاد علاقه زیادی داشت، راه را در روش دیگران بنمایاند و از خود هیچ نگوید و اینک این شما و این کلام استاد.
حوزه : شمّه ای از زندگی و وضع تحصیلی و تدریسی خود را بیان کنید.
استاد : طبق تاریخی که ابوی این جانب، شیخ رحمت اللَّه قاضی اراکی، در پشت قرآن به شعر ذکر کرده، در سال 1300، در اراک متولد شدم. پدرم در سال 1313، فوت کردند. زندگی ساده و بی تکلفی داشتم، و کم عائله بودم. یادم هست حدود 35 سال قبل یک نفر اهل علم از بنده سؤال کرد که ماهی چقدر مخارج دارید؟
گفتم: ماهی 150 تومان.
گفت: اگر غیر از شما این حرف را می زد باور نمی کردم.
از روزی که وارد عالم روحانیت شدم، علاقه وافر به درس و بحث داشتم. والحمداللَّه خداوند عالم نیز توفیق مرحمت فرمودند، بدون مسامحه و تنبلی انجام شده است.
38 سال قبل به قم آمدم و از محضر اساتید محترم آن روز استفاده کردم. خدمت مرحوم آیت اللَّه العظمی آقای بروجردی، فقه و اصول و خدمت آیت اللَّه اراکی و مرحوم آیت اللَّه داماد، اصول و قریب هفت سال در خدمت آیت اللَّه العظمی آقای گلپایگانی فقه خوانده ام و در محضر مرحوم آیت اللَّه العظمی آقای حاج سید احمد خوانساری، علم کلام آموختم.
از بدو ورود به قم، ضمن تحصیل، به تدریس هم اشتغال داشتم و پنج دوره معالم الاصول، قوانین، سه دوره شرح لمعه، هفت دوره کفایه و هفت دوره مکاسب را برای آقایان طلاب درس گفته ام. در ضمن، در علم کلام، شرح باب حادی عشر و شرح تجرید علّامه بر تجرید الاعتقاد خواجه نصیرالدین، رحمة اللَّه علیهما، را در خلال بحث اصول و فقه مکرر برای آقایان عرض کرده ام، چه در اوقات تعطیلی و چه تحصیلی. حتی یک سالی اول آفتاب شرح تجرید می گفتم. یک روز زمستانی سخت، در حالی که برف می بارید، رفتم مباحثه. یک نفر از آقایان می فرمود:
توی حجره به رفیقم گفتم: امروز نمی روم، ایشان نمی آیند. رفیقم گفت: برو، او اگر سنگ هم ببارد می آید.
البته این رویّه ها از الطاف خداوند عالم بوده است. و اکنون هم بحثهای حقیر منحصر است به مکاسب در فقه و جلدین کفایه در اصول که در ایام هفته بحث می شود و قریب 40 ساعت در هفته برای مطالعه و گفتن آنها وقت صرف می گردد و تا حال خداوند عالم در این کار خیلی کمک فرموده وان شااللَّه برای آقایان نافع می باشد.
حوزه : در حوزه مرسوم است وقتی استادی کتابی را مدتی تدریس می کند، آن کتاب را ترک می کند و کتاب بالاتر را می پردازد. حضرت عالی با این که سالهاست مکاسب و کفایة تدریس می کنید، به درس خارج نپرداخته اید، چرا؟
استاد : عجله ای نیست، باید وظیفه را انجام داد. باید دید نیاز چیست؟ به من بعضی اساتید این معنا را اصرار کردند. آقای حائری فرمود و اصرار کرد. ولی اگر برای خدا باشد، هر چه باشد، خوب است. مگر نیاز باشد. درس خارج گفتن، طالبش زیاد است، درسهای پایین را کم تر می گویند، قهراً نیاز بیش تر است و باید طبق نیاز درس شروع کرد. من هفت دوره مکاسب مباحثه کرده ام، هنوز الآن علاقه ام مثل همان دوره اوّل است. همچنین کفایه را که از سال 49، شروع به تدریس کردم.
مرحوم آخوند، اصول را منقح کرده است. در کتابخانه فیضیّه کتابی است به نام تعادل و تراجیح، از مرحوم کرباسی. این کتاب به قدری حجیم است که گمان می کنم از سالی که من به قم آمده ام، کسی لای آن را باز نکرده است.
می گویند:
مرحوم آخوند به خواب کسی آمده بود و در عالم خواب به وی فرموده است: من به اهل علم خدمت کرده ام، 25 سال زحمت آنها را در 2 سال جمع کرده ام. آن شخص در جواب گفته بود: شما در 2 سال جمع کرده اید، ولی طلبه باید 25 سال زحمت بکشد تا کتاب شما را بفهمد.
حوزه : به نظر شما چه مقدار درس خواندن در رشته های مختلف برای یک طلبه لازم است؟
استاد : طلبه با 20 سال درس خواندن، مجتهد می شود. اگر یکی دو دوره اصول به همراه فقه و حدیث و رجال بخواند، از تقلید بی نیاز می شود. خواندن ادبیات به مقدار فهم قرآن و حدیث کافی است. نظیر علوم عقلی که به مقدار نیاز باید بخواند. مرحوم آیت اللَّه بروجردی، برخلاف آن که می گویند با فلسفه مخالف بود، مخالف نبود؛ بلکه می فرمود: به حدّ نیاز خوانده شود. خوب است، عمده وقت صرف فقه و اخبار و احادیث و تفسیر قرآن شود. چنانچه مرحوم آقای خوانساری روزی در منزل فرمود:
اهل علم نباید در این زمان از علومی مثل فلسفه و... تهی دست باشد.
حوزه : عدّه ای می پندارند فضل هر کسی مربوط به مقدار زمان تحصیلی آن است و هر کسی بیش تر به درس رفته باشد، عالم تر است، نظر شما چیست؟
استاد : درس خوب خواندن و خوب فهمیدن مهم است، نه درس زیاد رفتن. باید مطلب را خوب فهمید و خوب بحث کرد. مرحوم آیت اللَّه بروجردی می فرمود: در اصفهان که درس می رفتم، در کنار آن، خودم مشغول بودم. ایشان می فرمود:
من برای این درس می رفتم که متّهم نکنند به این که آقا حسین درس نمی خواند و الّا لازم نمی دیدم درس بروم.
طلبه باید این طور باشد. در کنار درسها با هم مباحثه قوی و فعّال، بحث کند، مثلاً مستمسک را بیایند مباحثه کنند. مستمسک خیلی کتاب خوبی است. مرحوم سید، صاحب عروه، در فروعش نظر دارد به جواهر الکلام و مستند الشیعة. مستمسک آقای حکیم ملخّص این دو کتاب است. آقای حکیم، در دو صفحه، همه خصوصیات این دو کتاب را آورده است. طلبه ها فروع عروه را عنوان کنند و بحث کنند. این که طلبه ها این مطالعات را نمی کنند، رشد هم نمی کنند.
حوزه : شنیده ایم که مرحوم آقای بروجردی مسلط بودن بر فتاوای اهل سنّت را بر فقیه لازم می دانسته است. آیا شما این سخن را از ایشان شنیده اید؟
استاد : این مطلبی است که در درس می فرمود. می فرمود: پنج نفر از فقها فقه شان از همه ممتاز است که عبارتند از: علّامه، شهیدین،محقق، فخرالدین. و جهتش این است که احاطه به فتاوی اهل سنّت دارند. گاهی مزاح می کرد و می فرمود: در قدیم کتاب خلاف را بعضیها با انبر، ورق می زدند، می گفتند فتوای سنیها توی این کتاب است.
مرحوم بروجردی، خود، این کتاب را چاپ کرد.
حوزه : طلبه ها برای تبلیغ لازم است زبانهای رایج خارجی و علوم جدید را یاد بگیرند؛ گویا عده ای استفاده از سهم امام (ع) را برای آموزش آنها صحیح نمی دانند نظر شما چیست؟
استاد : این چه حرفی است، باید خواند. گاهی تبلیغ اسلام از راه دانستن اینها می شود. قهراً لازم است. منافاتی با مصرف سهم امام (ع) ندارد. مگر اینها را یاد بگیرد و علیه امام زمان (ع) به کار گیرد. هر آنچه را بیاموزد و علیه امام زمان(ع) به کار بگیرد، حرام خواهد بود.
بعضیها می گفتند: می خواهیم با سهم امام به مکّه برویم، آیا امام زمان (ع) راضی است؟
در جواب می گفتم: مگر امام زمان با حج (نعوذباللَّه) مخالف است؟ اشکالی ندارد.
حوزه : شما در این مدت زیاد تدریس، چه تجربه هایی به دست آورده اید و باید درس چگونه گفته شود که موفّقیت آمیز باشد؟
استاد : درس را انسان اگر از روی علاقه بگوید، اشخاص را خسته نکند و جمع و جور بگوید، طلاب علاقه مند می شوند. برخورد استاد با شاگرد باید دوستانه و متواضعانه باشد، با تکّبر و فخر فروشی نباید باشد. استاد، باید مثل رفیق با شاگرد برخورد کند. اگر این طور باشد، طلبه به نشاط می آید. اینها خیلی تأثیر دارد. باید درس را خیلی ساده بیان کرد. قبل از این که به قم بیایم، طلبه های مدرسه ای که من در آن جا ساکن بودم، می آمدند از من اشتباه می پرسیدند. به آنها می گفتند: چرا همه شما از ایشان می پرسید، از دیگران نمی پرسید. می گفتند: ایشان وقتی می گوید، اشکال مان را خوب می فهمیم.
حوزه : طلبه ها به درس شما علاقه دارند، تنوّع درس و مزاحهای شما سختیها را آسان می کند. آیا فکر می کنید این نوع تنوّع در درس گفتن مفید است؟
استاد : من فکر می کنم اینها ادخال السرور است. کسانی هستند که الآن می آیند و می گویند: من بعد از بیست و پنج سال، هنوز حرفهای شما یادم هست. وقتی شرح لمعه می خواندیم به کتاب نکاح که می رسیدیم، چنان این کتاب را می خواندم که بعدش می رفتند زن می گرفتند. ازدواج منافاتی با درس ندارد، بلکه کمک است. طلبه هایی بودند که می گفتند چند وقت درس بخوانیم، بعد زن بگیریم، می گفتم: زن گرفتن ربطی به درس ندارد، زن که کتاب را از دست انسان نمی گیرد. خود فرد باید علاقه به کارش داشته باشد، جدیت کند. این که می گویند چند سال باید درس بخوانند بعد زن بگیرند؛ درست نیست. نجّار هم اگر همه وقت خود را صرف زن کند به نجاری اش نمی رسد. این مربوط به همت و بی همتی آدم است. گاهی سر درس می گفتم: الآن بعضی در مدرسه فیضیّه هستند، ولی به درس حاضر نشده اند، ولی بعضی ها در جاهای دوری ساکن هستند، الآن حاضرند. فردی بود، با این که پایش معلول بود، سر وقت در درس حاضر می شد، ولی بودند افرادی که سالم بودند، ولی تنبلی می کردند. باید خود انسان کار کند، خدا کمک می کند. گاهی اوقات کاری که 6 ماه وقت لازم دارد، با کمک خدا بسیار زود انجام می شود.
حوزه : شما از اعضای جمع آوری کتاب: جامع الحدیث الشیعة بوده اید، بفرمایید انگیزه حضرت آیت اللَّه بروجردی در این اقدام چه بوده است؟
استاد : چهار یا پنج نقیصه در وسائل الشیعه بود که باعث اقدام به این کار شد. نقائص عبارت بودند:
1. مرحوم شیخ حرّ عاملی، در آخر ابواب، بعد از بیان احادیث باب، می فرماید: تقدم او یأتی ما یدلّ علی ذلک. آیت اللَّه بروجردی می فرمود: کجا تقدم و کجا یأتی؟ باید مقدار زیادی گشت تا آنها را پیدا کرد. ایشان می فرمود: باید جای اینها، باب، روایت و کتابی که از آن نقل شده است معین شود.
2. وسائل، تکثیر ابواب کرده است، مثلاً در باب اذان و اقامه، چهل و هشت باب منعقد کرده و حال آن که چهار یا پنج باب کافی است.
3. وسائل تقطیع روایت کرده است؛ مثلاً یک روایت که متضمّن 10 یا 11 حکم است در 11 باب آورده و به 11 جزء تقسیم کرده است و این کار درست نیست، چون بسا صدر و ذیل روایت قرینه می شود بر فهم جملات حدیث. حدیث، باید یکجا نوشته شد و جلوی فقیه گذاشته شود، تا فقیه از آن احکام را استنباط کند، بلی برای کمک به فقیه نوشته شود که این حدیث اشاره به مطلبی در فلان باب دارد.
4. در وسائل تکرار اسانید شده است؛ مثلاً صاحب وسائل خبری را از کافی نقل می کند، سند را می آورد؛ از شیخ نقل می کند، سند را می آورد؛ و... آیت اللَّه بروجردی می فرمود: شیخ طوسی اخبار را از کلینی نقل می کند. بنابراین، می شود این اساتید را تداخل داد و این چنین نوشت: یب یعنی تهذیب عن کا یعنی کافی و آن گاه سند را ذکر کرد.
5. وسائل، اخبار اهل سنت را نیاورده است.
آیت اللَّه بروجردی می فرمود: من می خواهم از این راه اینها ملزم باشند که به اخبار ما مراجعه کنند و تمسک کنند. اهل تسنن می گویند: فقه شیعه از آن جایی که به قیاس و استحسان عمل نمی کند، توسعه ندارد. من می خواهم آنها به کتاب های ما مراجعه کنند و بدانند احکام فروعی که آنها به قیاس و استحسان می فهمند، ما با مراجعه به روایات به دست می آوریم. ولی بعد ایشان بنابر ملاحظات و احتیاطی که کردند، از این نظر برگشت می فرمود: می ترسم مقدسین هو کنند. بنابراین فرمود: وقتی باب تمام شد، بنویسید: رواه الجمهور که بدانند ما از اخبار و فقه آنها آگاهی داریم.
6. در وسائل، کتب اربعه و غیر اربعه مخلوط آمده است، از این روی می فرمود: هر چه از کتب اربعه است بالای صفحه و بقیّه را بعد از آنها در پاورقی بنویسید.
روی این مسائل، ایشان این جمع را تشکیل داد و خودشان گاهی اوقات تشریف می آورد. ولی چون این کار سالها طول می کشید، مرحوم آقای ربّانی که از اعضای این جمع بود، یکی دو پیشنهاد حضرت آیت اللَّه بروجردی را در وسائل آورد و مثلاً جای: تقدم و تأخر را مشخص کرد و چاپ نمود.
حوزه : آقا نورالدین، از بزرگان حوزه اراک بوده و حضرت عالی هم از دانش آموخته های حوزه اراک هستید، اگر نکته و خاطره ای از استادان خود درباره آن مرد بزرگ شنیده اید، بیان کنید.
استاد : ما ایشان را درک نکرده ایم، لکن مطالبی درباره ایشان شنیده ایم:
یکی از خصایص ایشان، حافظه قوی و استعداد زیادشان بوده است. از ایشان رساله می خواهند، ایشان می فرماید: من رساله ندارم، هر کس فتوای من را می خواهد، رساله ای بیاورد من در حاشیه آن نظراتم را بنویسم. رساله را می گرفته و در ظرف یک هفته نظرات خود را در حاشیه آن می نوشته است. سخاوت طبع ایشان نیز زیاده بوده است.
در این جا خاطره ای درباره ایشان، از مرحوم آقای حائری نقل می کنم: مرحوم حائری، که 16 سال در اراک می زیسته است (سال 1316 ه ق) به اراک می آید، 8 سال می ماند، سال 1324، به کربلا می رود و 8 سال آن جا می ماند. سال 1332، مجدداً به اراک باز می گردد و در سال 1340، به قم می آید. در مدتی که در اراک بوده، با آقا نورالدین حشر و نشر و برخورد داشته است. ایشان می گفت: پول و کاه نزد این سید یکی بود. وقتی مرحوم آقا نورالدین فوت می کند، مردم چهل روز عزاداری می کنند.
حوزه : اراک زمانی حوزه علمیّه بوده؟
استاد : بله، حوزه اراک به قدری رونق داشت که آقای حائری می فرمود: من حوزه اراک را از سامراء کمتر نمی دانم. به خاطر وجود آقای حائری حوزه اراک گرم شده بود.
حوزه : آیا مرحوم حائری سامراء هم بوده است؟
بله، ایشان در زمان آقای میرزای شیرازی، در حوزه سامراء بوده است، در بیت ایشان. مرحوم شیرازی، ایشان را با پسرشان هم مباحثه می کند. درباره آقای حائری و میرزا خاطره ای شنیده ام، که نقل آن در این جا مفید است:
بعد از چند سالی که مرحوم حائری می خواهد از میرزا جدا شود، برای خداحافظی نزد میرزا می رود. میرزا سنگین برخورد می کند. این برخورد روی آقا حائری تأثیر می گذارد. میرزا می فهمد، به آقای حائری می فرماید: صبر کن. وقتی مردم می روند، نامه ای به آقای حائری نشان می دهد، می گوید: ببین چه نوشته است!
قبل از خواندن از مرحوم حائری نامه را می گیرد و می فرماید: نخوان! آبروی فردی از بین می رود.
شاید بد و بیراه نوشته بوده که مرحوم میرزا ناراحت بوده است. میرزای شیرازی خیلی مقید بوده است.
حوزه : از آقای بروجردی اگر خاطره ای دارید، بفرمایید.
استاد : بلی، در یک هوای سرد زمستانی، قبل از درس، کسی خدمت ایشان می رسد و از ایشان می خواهد که چون هوا سرد است درس نرود و اگر هم می رود پوستین بپوشد. ایشان می فرماید: می روم و عبای تابستانی هم می پوشم. ایشان آمد در حالی که یک عبای استرالیائی پوشیده بود.
حوزه : از مرحوم آقای خوانساری هم اگر خاطره ای دارید، بفرمایید.
استاد : خاطره ای هم از ایشان دارم. وقتی در حضور ایشان از مرآت العقول علّامه مجلسی سخن به میان می آمد، ایشان می فرمود: این کتاب خوبی است، دوست داشتم آن را داشته باشم. روزی در یک کتاب فروشی با این کتاب برخورد کردم که در سه جلد با قطع بزرگ و زیبا بود، به ایشان عرض کردم: کتاب مرآة العقول در فلان کتابفروشی است و به 63 تومان می فروشند. ایشان فرمودند: الآن من هیچ پول ندارم. این حرف را در زمانی گفت که می توانست صدها هزار تومان از افراد تهیّه کند. این قضیّه مربوط به 33 سال قبل است.
حوزه : اگر از زندگی خودتان هم خاطره ای به یاد دارید و برای طلاب مفید می دانید، بیان فرمایید.
استاد : من در مجالس شرکت نمی کنم. روزی کسی آمده بود و مرا به یک مجلس عقد دعوت کرد. به ایشان گفتم: من در عقد خودم هم شرکت نکردم چه برسد به دیگری. چون همان روز که می خواستم ازدواج کنم، دوستان به مجلس عروسی ما می رفتند، ولی من مباحثه می کردم.
و به عنوان کمک و لطف الهی این را هم بگویم که در شب ازدواج، بنده 62 ریال بیش تر نداشتم، ولی خداوند به کسی که می خواهد وظیفه را انجام دهد کمک می کند. آقای نصیر الاسلامی بود که در مدرسه ای که ما ساکن بودیم، درس می فرمود، و نماز هم می خواند. بنده در خدمت شان شرح لمعه می خواندم. در همان روز به من گفت: آقای صدرای واعظ شما را دید؟
گفتم: نه.
فرمود: با شما کار داشت. ایشان متصدی مدرسه دیگری بود. من به مدرسه ایشان رفتم. منتظر ماندم. ایشان وارد شد. معمول بود وقتی به مدرسه می آمد، اهل علم دورش را می گرفتند. ایشان پس از آن که جواب اهل علم را داد، بر کاغذی به یکی از بازرگانان نوشت: هر چه فلانی می خواهد به ایشان بدهید. ولی من همچنان ساده گرفتم و این مطلب بر من گران نیامد.
حوزه : به نظر شما طلبه را نظر زندگی باید چگونه باشد؟
استاد : وضع اقتصادی اهل علم لازم است ساده باشد. بنده خودم با این که 38 سال است در حوزه قم زندگی می کنم، حدود 13 سال است که منزل شخصی دارم.
از نظر اخلاقی لازم است دارای صفات حسنه باشند. خصوصاً تواضع و فروتنی و حسن خلق و تارک کذب و غیبت باشند. از نظر اجتماعی با مردم مدارا کنند، با آنها فخر فروشی نکنند. مثل یک پدر یا برادر با آنها رفتار کنند و طمع به مال آنها نداشته باشند، تا در دید جامعه با عظمت باشند. و عظمت اهل علم عظمت قرآن و اسلام است. نسبت به درس علاقه مند باشند و زحمت بکشند، و از خداوند عالم و اهل بیت عصمت و طهارت، مخصوصاً، حضرت بقیةاللَّه، روحی له الفداء، کمک بخواهند.
حوزه : در پایان ما و دیگر طلاب را موعظه بفرمایید.
استاد : من، وقتی افراد را اصرار می کنند و موعظه ای می خواهند، می گویم: زبان! زبان! باید مواظب زبان تان باشید، خیلی انسان باید سنجیده حرف بزند. مرحوم خوانساری، طوری بود که اگر 50 سال با ایشان می نشستی، درباره کسی یک کلمه نمی گفت، یا خود را بر کسی ترجیح نمی داد. زمانی بود که من هنوز به قم نیامده بودم و اراک بودم، مرحوم کاشانی از تبعید آزاد شده بود، اراک آمد. یک مدتی هم اطراف اراک تبعید بود، ولی آن سال جای دیگر تبعید بود و به اراک وارد شد. بنا بود ابتدا به قم و آن گاه به تهران برود. در راه رفتن به قم، مردم و علمای اراک ایشان را بدرقه می کردند، صاحب حاشیه معروف بر کفایه و شاگرد آخوند هم حضور داشت. به شش فرسخی قم آمده بودیم، راه را به طرف دهی به نام قاضی آباد کج کردیم. در آن جا آیت اللَّه کاشانی را به نهار دعوت کرده بودند. باغ مفصّلی بود، با امکانات مفصّل. عده ای از علماء هم از قم آمده بودند. وقتی ظهر شد، دیدم سیّدی شنها را هموار کرد که نماز بخواند. من دیدم سیّد خوبی است، پا شدم به ایشان اقتدا کردم. بعد فهمیدم ایشان آقای سید احمد خوانساری است. اسم ایشان را شنیده بودم، ولی از نزدیک ایشان را ندیده بودم. بعد از نماز دیدم خیلی به ایشان اقتدا کرده اند. کسی در آن مجلس از ایشان سؤال کرد: روئیت وجه و کفین اجنبیه جایز است یا نه؟ آیت اللَّه خوانساری نگاهی به او کرد و هیچ نگفت. آیت اللَّه کاشانی به عربی به این فرد گفت: مسأله قحط بود که این را پرسیدی.
ایشان خیلی بر زبانشان مسلط بود. زبان حفظش لازم است، چون جرم زبان سنگین است. امیرالمؤمنین (ع) درباره زبان می فرمایند: جرمه صغیر و جرمه ثقیل. در روایت است که کسی از دنیا سالم برود، ملائکه تعجب می کنند. دنیا خیلی مخاطره دارد. پایین و بالا دارد. البته اگر کسی مصمّم باشد خدا کمکش می کند. والسلام.
حوزه : با تشکر از شما که این فرصت را به ما عنایت فرمودید.

مصاحبه با حجة الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی(9)

در پی تصمیم به مصاحبه با آگاهان مسائل حوزه، در این شماره پای سخن حضرت حجة الاسلام و المسلمین، جناب آقای هاشمی رفسنجانی، نشستیم. مردی با کوله باری از تجربه تحصیل، تحقیق، مبارزه و مدیّریت. دانشمندی فقیه، با دیدگانی ژرف، آگاه به زمان، آن سان که در شب تار، بیم هیچ موجی و فشار هیچ گردبادی، در ساحل زمین گیرش نمی کند، و تلألؤ کاذب هیچ سرابی، چهره زلال آب را در ذهنش مخدوش نمی گرداند، و آن سوی هر پدیده را به روشنی این سوی پدیده می بیند. مردی که چون با مردم سخن می گوید مهربان تر از پدر، و آن گاه که با دشمن به مقابله بر می خیزد، سخت تر و استوارتر از کوه های سر به فک کشیده است: اشدّاء علی الکفار رحماء بینهم.
آقای هاشمی رفسنجانی، در این گفت و گو، از تجربه ها و خاطره ها و دست آوردهایش سخن می گوید، و از کمبودها و کاستیهای نظام تحصیلی حوزه، می نالد، و طرحها را برای بهبود نظام تحصیلی و بالا بردن کارآیی حوزه ها ارائه می دهد.
از این رو، گوش فرا دادن به سخنان وی، و به کارگیری رهنمودهای ایشان، می تواند روش تحصیل حوزه را دگرگون سازد، و فقه مغلوب ما را به فقه غالب رهنمون گردد.
امید آن که دست اندرکاران اداره حوزه های علمیه، از تجربه های آقای هاشمی سود جویند، و نظام آموزشی و تربیتی حوزه را آن گونه جهت دهند که در آینده ای نه چندان دور، با تحول فارغ التحصیلانِ آگاه به تمامیت اسلام، تحولی در فرهنگ جامعه اسلامی پدید آوردند، و کمبودهای نیروهای کیفی نظام اسلامی را تأمین کنند.
حوزه
حوزه : انگیزه حضرت عالی از انتخاب رشته روحانیّت چه بوده است؟
استاد : در حال حاضر، دقیق نمی توانم بگویم، انگیزه انتخابم در آن زمان چه بوده است. این موضوع به تلقی خانواده مان از دین و روحانیّت بر می گردد. اصولاً زندگی من در یک خانواده نیمه روحانی و نیمه کشاورز؛ در روستایی به نام بهرمان ، در جلگه لو حقره، از جلگه های رفسنجان، بود. پدرم، خدا رحمتشان کند، مقداری، در حدود سیوطی و مغنی، درس طلبگی خوانده بود، ولی چون به قرآن، ادبیات عرب و احادیث علاقه مند بود، تا دوران پیری هیچ گاه مطالعه این امور را رها نکرد. با این که شغل روحانی نداشت، و کشاورز متوسطی بود، از مطالعه و خواندن احادیث و عربی به مقداری که می فهمید، دست نمی کنید.
عموی من مرد فاضلی بود، ایشان صرف را خوانده و خوب فهمیده بود. وی تنها روحانی روستاهایی که ما بودیم، مثل محمود آباد، بهرمان و قاسم آباد، بود. در چنین محیطی، به طور طبیعی با عربی و بعضی چیزها مقداری آشنا بودیم. و چون آن جا مدرسه دولتی نبود، ما از 5 سالگی تا سیزده سالگی به مکتب می رفتیم. کتابهای مدرسه و کتابهایی مثل: گلستان سعدی، معراج نامه و حافظ را می خواندیم. این اواخر پیش پدرم شروع بخواندن نصاب الصبیان کردم. این اوّلین مرحله از ورود من به عالم طلبگی بود.
پسر عمویم، حاج شیخ محمد هاشمیان، امام جمعه رفسنجان، که بزرگ تر از من بود، امثله و مقداری از صرف میر را خوانده بود و همراه پدرشان که با سواد بود، مکتب داشتند. وی مرا تشویق کرد که به قم بروم، و طلبه شوم چون آن جا نمی توانستم درس بخوانم و آن مقدار که در مکتب درس می دادند، خوانده بودم. پدرم، از این پیشنهاد استقبال کرد و قرار شد به قم بیایم. در حدود چهارده سالگی بود که وارد طلبگی شدم و از همان سال اوّل هم لباس پوشیدم.
اصولاً، از آن جا که خانواده ما علاقه مند به امور مذهب، قرآن، دعا، روضه و اینطور چیزها بودند. و افرادی که در این قبیل خانواده ها زندگی می کنند، دارای چنین انگیزه های هستند؛ در من نیز این انگیزه بود.
علاوه بر آن، راه دیگری هم در پیش روی من نبود؛ یا باید در ده می ماندم و همان کارهای توی ده و کشاورزی را می کردم؛ یا این که به قم می آمدم، چون آن جا درس طلبگی، بیش از این، مقدور نبود، البته عموی من می توانست درس بدهد؛ امّا، نه طلبه ای بود و نه جاذبه ای. به همین خاطر، تشویق شدم که به قم بیایم.
در آن سال، پدرم و عمویم عازم سفر کربلا شدند و من و پسر عمویم را آوردند قم و طلبه شدیم. از امثله و شرح امثله، طبق رویه ای که در قم بود، شروع کردیم و مشغول درس خواندن شدیم.
بنابراین، انگیزه همان انگیزه ای بود که در خانواده ما بود، و جاذبه ای که روحانیت برای ما داشت. افراد روحانی، به یک حالت ملکوتی در ذهن ما جلوه داشتند. گاهی که از بیرون، آخوندی، روضه خوانی، به ده می آمد، برای من خیلی جاذبه داشت. در جلسات روضه شرکت می کردم و گاهی هم نوحه خوانی می کردم. به طور کلی، رشته برای من یک رشته بسیار مقدسی بود.
حوزه : چرا قم را برای ادامه تحصیل انتخاب کردید؟
استاد : علت این که به قم آمدم و به شهرهای دیگر نرفتم، این بود که اخوان مرعشی در قم بودند، و از طلاب فاضل هم بودند و ما، با ایشان قوم و خویشی داریم. این امر باعث می شد که به قم بیایم و از موقعیت آنها در قم استفاده کنم. به همین جهت، ابوی و عمویم، من و آقا محمد را به قم آوردند، و در منزل آقایان مرعشی گذاشتند و خود به کربلا رفتند.
حوزه : شیوه برخوردتان با مشکلات و رنجهای دوران طلبگی چگونه بود؟
استاد : مشکلات چندانی نداشتم، و در قم، زندگی بهتر از روستا داشتم. در حال حاضر، که روستاها پیشرفت کرده اند، چقدر با زندگی شهر فاصله دارند؟ خوب آن موقع خیلی پیش تر از اینها بود. روستای ما، طوری بود که تا 14 سالگی که به قم آمدم، یکی دو بار بیشتر در روستا ماشین ندیدم، یک بار ماشین سواری و یک بار ماشین باری! گاهی هم دوچرخه و موتور سیکلت در آن جا پیدا می شد. وقتی به قم آمدم، تحوّلی برایم محسوب می شد. علاوه بر آن، در خانه آقایان مرعشی، که ما در آن زندگی می کردیم؛ زندگی نسبتاً مرفّهی بود، و در آن خانه، مشکلاتی از لحاظ امکانات نداشتیم. تنها مسأله غربت و دوری از خانواده بود که البته، به زودی با دوستان طلبه در قم انس گرفتیم، و از این جهت هم مشکلی نبود. از لحاظ زندگی هم، ماهی 50 تومان از طریق پدرم می آمد، و پنجاه تومان آن روز، برای زندگی کافی بود، بخصوص، که کرایه منزل هم نداشتیم؛ و در آن منزل، احساس کمبود نمی کردیم، مثل منزل خودمان بود و مشکلی نداشتیم. وقتی پول دیر می رسید، بدهکار می شدیم و بعد که می رسید، می پرداختیم. البته، زندگی من این طور بود؛ وگرنه طلبه ها در آن زمان مشکلات فراوان داشتند. افرادی که از طریق خانواده شان، امکاناتی برای تهیّه وسائل زندگی نداشتند؛ یا در قم منزل از خودشان نداشتند؛ به ویژه، آنهایی که تازه وارد قم می شدند، بسیار زندگی سختی داشتند. به طلبه های مبتدی شهریه نمی دادند، و حجره گیرشان نمی آمد. امکانات کم بود و باید با نهایت فقر و تنگدستی زندگی می کردند. مشکلات سرما، گرما، مرض، تهیه مسکن، مسافرت و... هم بود.
طلبه های زیادی را، که الآن از شخصیتهای کشور هستند می شناسم که در آن زمان برای معیشت خود، رنجهای زیادی داشتند.
حوزه : شما چه درسهایی را خوانده اید و اساتید شما چه کسانی بودند؟
استاد : در آن دوره معمول این بود که همین امثله، شرح امثله، تصریف، عوامل، انموذج، صمدیه و تقریباً همه مقدمات و منطق کبری خوانده می شد. من هم به همان ترتیب خواندم و سریع هم خواندم. بعد سیوطی، مغنی، بخشی از جامی، حاشیه ملا عبداللَّه در منطق، بخشی از شمسیه در منطق، معالم و مطول را به طور کامل خواندم. قسمت عمده اینها درس اصلی ادبیات بود. من تقریباً در دو الی سه سال اینها را خواندم. بعد لمعتین را به طور کامل، قوانین جلد اوّل، رسائل و مکاسب و کفایتین را به طور کامل خواندم. در کنار اینها منظومه منطق و منظومه فلسفه سبزواری و قسمتی از اسفار را خواندم.
اساتید دوران مقدمات، آن طور که در حوزه مرسوم بود، اساتید خیلی مشخص و معروفی نبودند. وقتی طلّاب وارد حوزه می شدند، از طلبه هایی که درس آنها بالاتر بود، درس می گرفتند، و یا کسانی که جدید الورود بودند، مباحثه می کردند. من هم مثل همه آنها همین گونه با مقدمات برخورد کردم، ولی در درس خارج، درس آیت اللَّه بروجردی را تا وقتی در قید حیات بودند، تقریباً همه را، می رفتم. درس خارجِ مهّم، درس امام بود. یک دوره و نیم، اصول خدمت ایشان خواندم و درس فقه هم به موازات این داشتم. در شش، هفت سالگی که خدمت ایشان بودم، فقه و اصول را با پسر عموی خود از ایشان درس می گرفتیم. درس تفسیری در حاشیه آن بود که آقای علّامه طباطبائی می گفت. مدتی هم درس آیت اللَّه گلپایگانی در فقه رفتم. درس مرحوم آیت اللَّه داماد زیاد رفتم. و گاهی هم پای درس مدرسین دیگر درس خارج می رفتم، لکن نه زیاد و نه در سطح بالا.
استاد دیگر ما آقای منتظری بود. رسائل، مکاسب، کفایه و منظومه را پیش ایشان خواندم. تقریباً چهار الی پنج سال به طور مداوم خدمت ایشان درس می خواندم. مهم ترین استفاده هایی که من در طول تحصیلم کرده ام، در درجه اوّل، از درسهای حضرت امام بود؛ که هم از درسشان استفاده زیادی برده ام، و هم از روحیّه وافکارشان سود جستم. و ضمن این که خدمت ایشان درس می خواندم، سعی می کردم روزهای تعطیلی یا اعیاد و روزهایی که آن جناب درس نداشت، خدمت ایشان بمانم و از حرفهای ایشان لذّت ببرم.
حوزه : حال که از تحصیل و اساتیدتان فرمودید، از خاطرات این دوره هم، اگر چیزی به یاد دارید، بفرمایید؟
استاد : خاطرات دوران تحصیل زیاد است. برای من دوران طلبگی دوران خاصّی بود. از دوران ادبیات، وقتی که سیوطی می خواندم، خاطره شیرینی دارم: حافظه من خوب بود و اشعار الفیه و متن حاشیه ملّا عبداللَّه را حفظ کرده بودم. با حفظ کردن اشعار سیوطی متن حاشیه، طلبه بر منطق و نحو به خوبی مسلّط می شود. در آن زمان به طلبه های مبتدی، تا حدود لمعه، شهریه نمی دادند. البته گاهی فوق العاده ای تقسیم می کردند. من به فکر افتادم، برای تأمین نیازهایم خدمت آیت اللَّه بروجردی بروم. خیلی به وی علاقه مند بودم. هر جا ایشان بود؛ حالا چه توی درس یا جلسه، من می ماندم. درس ایشان را نمی فهمیدم، ولی پای درس ایشان می رفتم. عاشق ایشان بودم و همین طور نگاه می کردم.
در آن زمان مقداری قرآن، بخشی از سوره بقره، را حفظ کرده بودم. از اوّل به فکر حفظ قرآن بودم. نامه ای خدمت آیت اللَّه بروجردی نوشتم و در آن نامه متذکر شدم که من بخشی از سوره بقره، متن الفیه و متن منطق را حفظ دارم و از ایشان استمداد کردم. توی نامه نوشتم که آمادگی دارم امتحان بدهم. ایشان ایّام و فیات مجلس روضه می گرفت و آقای فلسفی منبر می رفت. نامه را توی مجلس روضه، به ایشان دادم. ایشان خواند (مرحوم فاضل قفقازی پدر آقای محمد فاضل هم کنار ایشان نشسته بود) بعد از خواندن نامه، فرمود: حاضری امتحان بدهی؟
گفتم: بلی.
بچه طلبه ای بودم، دو زانو خدمت ایشان نشستم. یکی از آیه های سوره بقره، آیه: ما ننسخ من آیة او ننسها... را خواند. گفت: بعد از این را بخوان. من دو سه آیه را خواندم. ایشان خیلی خوشش آمد. بعد یکی از اشعار الفیه را خواند، گفت: بعد را بخوان: چند شعر بعد را خواندم. آن گاه یکی از جاهای مشکل متن حاشیه را خواند. من دنباله اش را خواندم. سپس معنای آن قسمت که خیلی مشکل بود، خواست، معنی کردم. ایشان، خیلی تشویق کرد و همان جا دستور داد شهریه برای من برقرار کنند. حداقل شهریه که 9 تومان بود، همان جا گرفتم و این اوّلین شهریه من بود. بعد از آن، به مقسم خود، آقای شیخ محمد حسن احسن گفت: جایزه ای به من بدهد. ما رفتیم جایزه مان را بگیریم. ایشان یک دست لباس (قبا و عبا...) کهنه داد. خیلی به من برخورد، چون حالت گدایی پیدا کرد؛ من گریه ام گرفت و آنها را نگرفتم. آمدم، بعد یک چیز نقدی به من دادند و آن طوری تمام شد.
حوزه : موضوعی که برای ما طلبه ها جالب است بدانیم، این است که چه چیزهایی در ساخت شخصیّت شما تأثیر داشت؟
استاد : پایه عقیدتی من از همان خانواده بود. خانواده ما عقاید مذهبی و محکم و سالمی داشتند، که همه اعضای خانواده همان جور هم ماندند. پدرم خیلی متعبّد بود. و معمولاً، سپیده صبح بلند می شد و قرآن می خواند، تا آفتاب بالا می آمد. صبح ما با صدای قرآن ایشان بلند می شدیم. از بچگی ما را برای نماز خواندن بیدار می کردند و بر نماز خواندن ما مواظبت می کردند. خوب مکتبی هم که می رفتیم جنبه مذهبی داشت، روستا هم مذهبی بود؛ هنوز هم همان طور مانده است. روستای ما، مرکز پخش مذهب در آن جلگه بود. و ما که طلبه شدیم، به آن جا رفت و آمد داشتیم، و مبلّغ بودیم. آن قداست روستاها هنوز هم مانده است. در قم هم حضور آقایان مرعشی برای ما مغتنم بود، چون آنها در قم از طلبه های فاضل و شاگرد آقای بروجردی بودند و این باعث می شد که ما با چهره های متشخص حوزه قم آشنا شویم. تقریباً، همه موجهین قم؛ از خود آیت الله بروجردی گرفته تا سطوح پایین، همه خانه ایشان می آمدند و رفت و آمد داشتند. توی مهمانیها با آنان آشنا می شدیم، حرفهایشان را می شنیدیم. این موقعیّت هم باعث شد، که ما بیش تر از سطح معمولی طلبه ها با سطح بالای حوزه تماس داشته باشیم. و این هم کمک کرد به تحقیق شخصیت وجودی من. وقتی تحلیل می کنم، این طور به نظرم می رسد.
امّا پایه فکر سیاسی من به دوران مبارزات آیت اللَّه کاشانی بر می گردد، که البته اینها را می توان به عنوان خاطرات سیاسی هم تلقی کرد. من، متولد یک هزار و سیصد و سیزده هستم و آن سالی که من آمدم سال هزار و سیصد و بیست و هفت بود. سال بیست و هفت، اوج مبارزات سیاسی آیت اللَّه کاشانی، فدائیان اسلام و جبهه ملی بود. جریانات سیاسی برای من که از روستا آمده بودم و آن حوادث عجیب و غریب را می دیدم، جالب بود. آن میتینگها، سخنرانیهای مرحوم واحدی، نواب صفوی و شمس قنات آبادی و آن چیزهایی که پیش می آمد، سخنرانیهایی که جبهه ملّی ها در قم می کردند، برخوردهایی که در دوران مصدق پیش می آمد، کم کم خودمان سیاسی شده بودیم، توی این جریانها حرکت می کردیم. یک بار، به عنوان اعتراض به جریان سید معمّمی که توده ای شده بود و در مسجد امام نماز می خواند به شهر بانی رفتیم. تیراندازی شد و گاز اشک آور انداختند.
این چیزها را تازه می دیدم. اینها خاطره می شد و البته برای من سازنده هم بود؛ از این رو، باید بگویم آن جنبه سیاسی و مبارزاتی خودم را از همان سالها دارم، از مبارزات فدائیان اسلام، جبهه ملی، آیت الله کاشانی و آن حوادث سال هزار و سیصد و بیست و هفت به بعد، تا تشکیل دولت مصدق و سقوط آن. این دوره برای من بسیار بسیار سازنده بود. البته اطلاعات مبهمی دارم، چون آن موقع تشخیص زیاد نبود، ولی پایه سیاسی فکر ما را همان سالها محکم کرد.
حوزه : از چه زمانی شروع به تبلیغ کردید و چه خاطراتی در این باره دارید؟
استاد : یک کمی که درس خواندم، احساس علاقه مندی به تبلیغ کردم. همه طلبه ها می دانند که دوران اول طلبگی یک حالت مقدسی و یک وارستگی دارد. زود احساس کردم باید آن مقدار که یاد گرفتم، تبلیغ کنم. سال سوّم و چهارم طلبگی بود که شروع کردم. آن مقدار که یاد گرفتم، تبلیغ کنم. سال سوّم و چهارم طلبگی بود که شروع کردم. آن موقع برای تبلیغ مشکلاتی داشتیم. من را می شناختند و مجانی هم تبلیغ می کردم، مسأله ای نبود و مردم استقبال می کردند. اصولاً، خانواده ما آن جا طوری بود که برخورد مردم با ما خیلی خوب بود و بسیار مؤثر و مورد استقبال بودیم. من هم چیزی یاد می گرفتم و می رفتم برای مردم می گفتم.
کم کم یک مقدار مخارج زندگی زیاد شد و در آمد کافی هم نداشتیم، به فکر افتادم برای تبلیغ به جاهای دیگر هم بروم تا درآمدی هم داشته باشم و بتوانم زندگی کنم. در ضمن، برادرهای دیگر هم بعد از من به قم آمدند و دو سه نفر شدیم و آقای مرعشی هم از قم رفت و ما رفتیم خانه گرفتیم، چون اوائل، مدرسه گیرمان نیامد و این موضوع باعث شد خرجمان زیاد شود. از یک طرف وظیفه تشخیص می دادیم و از طرف دیگر نیاز مالی هم داشتیم، بنابراین تبلیغ رفتیم. تبلیغ مشکلاتی برای ما داشت، به خاطر همان قضیه خانوادگی که داشتیم از یک عزّت نفسی برخوردار بودم و از این که این طور معلوم شود به تبلیغ می رویم و پول می گیریم، ناراحت می شدم و تحملش برای من سنگین بود. به علاوه، تبلیغ را هم با توجّه به تعلیمات اولیه مان، به عنوان وظیفه می خواستم انجام دهم، مزد گرفتن برای من دشوار بود. ولی ضرورت، این را بر من تحمیل می کرد.
امّا خاطرات تبلیغ: اوّلین خاطره ای که دارم، مربوط می شود به یکی از روستاهای خمین، به نام کمره هم مباحثه ای داشتم اهل آن جا، که مرا تشویق کرد برای دهه اربعین به آن جا بروم. آدرس داد. سوار ماشین شدم و با یک چمدانی از کتاب آن جا رفتم. کنار جاده، لب قهوه خانه پیاده شدم، خیلی سخت گذشت. اصلاً خجالت می کشیدم. خیال می کردم. که حالا همه مردم گمان می کنند برای گدایی آمدم. یک حالت ورشکستگی احساس می کردم. شب توی قهوه خانه ماندم. صبح آمدند و مرا بردند. توی یک خانه ای روضه بود که مرا آن جا بردند. لابد قصد آزمایش داشتند. در آن جا یک سخنرانی کردم. طبق معمول طلبه ها، اوّل آیه شریفه: الم اعهد الیکم یأبنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدومبین(10) را مطرح کردم و درباره عبادت شیطان و عبادت خدا حرف زدم. یک مقدار با لحن تند با مردم برخورد کردم. بعضی ها حرفهای من را پسندیدند و بعضی ها نپسندیدند. منبرم خیلی نگرفت؛ غریبی هم فشار آورد، برگشتم. و به عنوان این که چمدان را از قهوه خانه بیاورم به قهوه خانه آمدم. حالم پریشان بود، منبرم نگرفته بود، و جای درستی هم نبود. استخاره کردم که بیایم یا بمانم، این آیه شریفه آمد که: لو اطلعت علیهم لولیت منهم فراراً(11) فوری سوار ماشینی شدم که به طرف قم بر می گشت. و این تبلیغ یک روز طول کشید.
در سفر دیگری، که سفر بعدی بود، همراه آقایان ربّانی املشی و حسن صانعی به طرف شیراز رفتم. رفتم فسا. در درآمد هم شریک شدیم. قرار شد هر چه گیرمان آمد، تقسیم کنیم. در راه خیلی سختی کشیدیم. با این که خاطرات شیرین طلبگی داشتیم، و از یک نوع آزادی برخوردار بودیم، ولی خوب سختی خیلی کشیدیم بعد از سه چهار روز، جایی گیرمان نیامد، بعد به یک روستایی به نام وهُمیز رفتیم. اوّل رفتیم به اصطهبانات، آن جا کارمان نگرفت. بعد رفتیم وهُمیز یک چند روزی آن جا بودیم. آن جا هم بند نشدیم رفتیم نی ریز و در آن جا ماندیم.
در این دوره، که به خاطر احساس وظیفه نمی توانستیم در قم بمانیم و به تبلیغ نرویم، مشکلات زیادی داشتیم. البته میتوانستم به روستای خودمان بروم، ولی آن جا درآمدی نداشت، و فکر می کردیم که ترّقی منبر و قدرت و عظمان در غریبی بهتر می شود. از این رو، دوره سختی برایم بود. البته در همین دوره، چیزهای شیرینی هم برای ما وجود داشت. رنجها را تحمل می کردیم، ولی دست آوردهای خوبی نصیبمان می شد، شناسایی و تجارب خوبی به دست آوردیم.
حوزه : چه نوع فعالیّت فرهنگی یا تحقیقاتی داشتید؟
استاد : در آن دوره، روی چیز خاصی تحقیق نمی کردم، بلکه نیاز مهم من آن موقع منبرهایم بود که برای آن مطلب جمع می کردم و روی مطالعه تاریخ، تفسیر، روایات، اشعار و رفتن پای منبرها و دیدن اساتید خطابه کار می کردم.
آن موقع احساس می شد، نیاز به علوم جدید و دانستن زبان خارجی دارم و فرصتی پیدا کردم که تابستانها به مدرسه علوی در تهران بیایم. در آن جا تحت عنوان تربیت مبلغ برای خارج، دوره هایی برای آموزش زبان و علوم جدید گذاشته بودند که برای من مفید بود.
یکی از کارهایی که همراه آقای باهنر و بعضی دوستان شروع کردیم، نشریه ای بود به نام: مکتب تشیّع، سلسله انتشاراتی بود که هفت یا هشت سالنامه و چهار فصل نامه درآمد. این یک کار مفیدی بود؛ اولاً مقالات بسیار خوبی منتشر کردیم، مقالات تحقیقی که از خود نویسندگان و محققان می گرفتیم. و ثانیاً برای خودمان هم مفید بود؛ چون تهیه کردن مقالات ما را با مسائل مهمّی آشنا می کرد، و همچنین با محققان و روشنفکران آشنا می ساخت. به علاوه شبکه توزیعی درست کرده بودیم که در سراسر کشور پخش بود، و نمایندگانی داشتیم.
نمایندگانی که نوعاً آدمهای مخلص و فعّال مذهبی بودند. این شبکه، در کارهای سیاسی خیلی به درد ما خورد؛ یعنی، به صورت یک شبکه در سراسر کشور چهره های فعالی داشتیم که اسم آنان را می دانستیم، و نامه هایی از آنان داشتیم و کارهایشان را می دانستیم، با بعضی که به قم می آمدند آشنا بودیم و مذاکره می کردیم. و این شبکه در وقتی که مبارزه را علیه شاه شروع کردیم در موفقّیت ما تأثیر داشت. برای پخش اعلامیّه و ارتباطات از این شبکه خیلی استفاده کردیم. تحقیقات عمیقی در این دوره برای مسائل خاص اجتماعی نداشتیم، غیر از همانها که در مکتب تشیع منتشر شد. البته برای آن زمان، به نظر من کار بسیار مؤثر و مفیدی بود و در رشد حوزه و طلبه ها نقش اساسی داشت؛ چون مهم ترین مسائل فکری آن زمان را، در رابطه با تبلیغات علیه اسلام که در دانشگاه ها یا در سطح روشنفکران و غرب زده ها و مجامع مارکسیستی مطرح بود، در آن مجلّه به صورت مقالات تحقیقی مطرح و از اسلام دفاع می کردیم.
نشریه ما، نسبت به مکتب اسلام امتیاز داشت. مکتب اسلام مقالاتی کوتاه و سطحی داشت و این مجلّه مقالاتی عمیق و طولانی می نوشت. فکر می کنم در آن موقع گام مؤثری در رشد طلبه ها بود. تیتراژش زیاد بود و در سراسر کشور پخش می شد. در ضمن به درد وعاظ هم می خورد، و طبعاً در افکار منبری ها تأثیر داشت و تحوّلی در جامعه مذهبی آن روز بود. آن نشریه باید از کارهای مؤثر حوزه به حساب می آید.
اینها، بیش تر مربوط به آن دوره ای است که در قم بودم. وقتی از قم بیرون آمدم در موارد زیادی تحقیقاتی داشتم که با پیروزی انقلاب ناتمام ماند. و در اثر گرفتاری نتوانستیم تمام کنیم. یکی از آن موارد، زندگی ائمه بود. ما آن موقعی که مبارزه می کردیم، احساس می کردیم، احساس کردیم که زندگی ائمه برای مردم روشن نیست و به خاطر ابهامها که در زندگی ائمه است، آدم های ضد مبارزه، و مخالفان انقلاب و منزویها، همیشه برای توجیه خودشان، تاریخ زندگی ائمه را تحریف و برای سکوت و بی تحرکی خودشان، به چیزهایی استدلال می کردند. این بود که به فکر افتادیم در زندگی ائمه تحقیق و آن را بازنویسی کنیم. با بودجه ای که از طرف یکی از دوستان در اختیار ما گذاشته شد، کار را شروع کردیم. بودجه ای در حدود سی هزار تومان. موضوعاتی برای تحقیق مشخص کردیم. در حدود ده پانزده فصل و حدود یکصد و چند موضوع بین طلبه های فاضل، خوش ذوق و مبارز تقسیم کردیم. کتابهایی را مشخّص کردیم، تا زندگی ائمه را یک بار دیگر مطالعه کنند. بعضی ها رایگان کار می کردند و بعضی دیگر به خاطر زندگی، مجبور بودند چیزی بگیرند. آن موقعها برای تحقیق ساعتی پنج تومان می دادیم.
یادداشتهای به نسبت خوبی به دست آمد. از همکاران نزدیک ما، در این راه، آقای موسوی خوئینی ها، آقای معادیخواه و افرادی دیگر بودند. در آخرین باری که بازداشت شدم، رابطه من با این گروه تحقیقاتی قطع شد. خوشبختانه چون از ترس رژیم یادداشتهایمان را تکثیر می کردیم و در چند جا نگه می داشتیم، این یادداشتها سالم ماند. البته نرسیدیم تعقیب کنیم. اخیراً شنیده ام آقای موسوی تعقیب می کند و برای تکمیل آنها از طلبه های قم استفاده می کنند. اگر این کار تمام بشود، می تواند منبع خوبی برای تحقیق باشد.
در مورد دیگری، در رابطه با قرآن یک تحقیق انفرادی کرده ام. تنظیم یک فهرست معنوی برای قرآن. لازم است تا مطالبی که در قرآن آمده فیش بشود. المعجم المفهرس برای الفاظ قرآن نوشته شده، امّا برای معنایی قرآن تا به امروز در کتابخانه های دنیا، چه به زبان فارسی، چه عربی و چه زبانهای دیگر، چیز جامعی وجود ندارد. برای این کار از مدتی پیش برنامه ریخته بودم، ولی هیچ وقت فرصت پیدا نمی کردم. آخرین باری که به زندان افتادم، در زندان اوین، محیط خوبی داشتم، کتاب و امکانات بود، فرصت زیادی هم پیش آمد. از این رو، کار را شروع کردم و پایه یک کار بسیار ضروری و مادری را در این باره ریختم. قرآن را یکی دوبار با دقّت مرور کردم، و همراه با تفاسیری که داشتم، آیات را تجزیه کردم. هر مطلبی که فکر می کردم از آیه به صورت صریح، یا ظاهر، یا اشاره، یا تفسیرهایی که در روایات بود، استفاده می شود، یادداشت می کردم، بعد که اینها را توانستم از زندان بیرون بیاورم، محصول کار متراکم دو سال ونیم را در بیست و چند دفتر دویست برگی که به صورت غیر منظّم و به ترتیب تنزیل قرآن ثبت شده بود، در اختیار عدّه ای از جوانان گذاشتم، تا آنها را تبدیل به فیش کنند. و امروز در حدود صد هزار فیش می شود که اگر روی هر مطلبی در قرآن کار یا تحقیق کند، با مراجعه به آن می تواند آیات مربوط به مطلب را پیدا کند.
الآن محقّقان راجع به هر موضوعی که می خواهند کار کنند، باید یک بار قرآن را به خاطر یک موضوع بخوانند، ولی اگر این کار کامل بشود، نیازی به این کار نخواهد بود. البته چون کار من کامل نیست، زیرا انتقال فیشها را خودم انجام نداده ام و باید خودم دخالت کنم. به علاوه چیزهایی به ذهن من نرسیده که طبعاً ممکن است به ذهنهای گوناگون دیگران برسد.
بعد از انتشار اینها، لابد مستدرک برایش نوشته می شود و شاید، ده تا بیست سال بعد جای این مرجع که اکنون توی کتابخانه های دنیا و محققان خالی است، پر شود. ان شاءاللَّه توفیق پیدا کنم این کار را تمام کنم، یا دوستانی پیدا شوند و کمک کنند و وقت بگذارند.
روی اخلاق هم یک کار تحقیقی دارم. آن موقع من یکی از موانع مبارزه را برداشتهای انحرافی از اخلاق اسلام، می دیدم. نوعاً واژه های اخلاقی اسلام مثل: صبر، زهد، تقیه و... طوری در جامعه تفسیر می شد که به بی حالی و سکوت و انزا منجر می شد و این مانع مبارزه بود. در صورتی که در اخلاق اسلام، مایه های تحرک و مبارزه و جهاد را بیش تر از هر چیز می بینیم. از این رو، به فکر افتادم تحقیقی روی علم اخلاق بکنم، و یک نوع برداشتهای تحرک آور و نشاط آوری، که واقعاً توی این عناوین وجود دارد، مشخص کنم. یک کار به نسبت طولانی روی این جریان کردم. البته این مباحث، بیش تر از روی سخنرانی هایم در آن موقع نتیجه می داد. این کار هم باز ناقص است. اکنون نیازی که در آن زمان می دیدم، نمی بینم، لکن خوب است این کار بشود. البته این کاری نیست که من کرده باشم، آدم وقتی به کتابهای اخلاقی مراجعه می کند، می بیند در نوشته های دیگران برداشتهای این گونه ای زیاد است. ولی یک کار متمرکز لازم است که اخلاق اسلامی هم یک بار بازنویسی شود. و آن نیروی سازنده و خلّاق که انسانها را باید عابدان شب و شیران روز بسازد، نقش خودش را به دست آورد، نه این که انسانهایی تو سری خور، منزوی، ضعیف، بی تحرک و ساکت در مقابل ظلم به وجود آورد.
حوزه : به نظر شما، امروز، روحانیّت چه رسالتی دارد، و برای انجام این رسالتها چه آمادگیهایی لازم است، و آیا ضرورت دارد، در این راستا، متون درسی دگرگون شود؟
استاد : سؤال بسیار مهمّی است. در رابطه با نیازهای فکری و عملی جامعه اسلامی، جمهوری اسلامی نیازمند به افکار اسلامی است. تفاوت اساسی که بین این زمان و زمان تحصیل ما وجود دارد، در این است که در زمان حاضر، همه مسائل جامعه، جواب اسلامی لازم دارد، یعنی، اسلام متن زندگی مردم شده است. آن موقع بیش تر همت ما صرف این می شد، که از لحاظ ایدئولوژیکی و فکری، عقاید مردم را آن قدری که دستمان می رسید، در مساجد، حسینیّه ها و ملاقاتها حفظ کنیم. اصلاً، کار دست مسلمانها نبود؛ نه اقتصاد، نه مملکت، نه ارتش، نه انتظامات، نه بازار، نه آموزش و پرورش، نه نشریات و نه رادیو و تلویزیون و حتی نمازجمعه. همه اینها خارج از حوزه ما بود. بنابراین، ما در حاشیه زندگی مردم بودیم. و نیازهایی که از مردم پیش ما می آمد بسیار محدود بود. الآن در مقابل همه چیز باید جواب اسلامی داشته باشیم و راه اسلامی مشخص کنیم. در زمان ما، بیش تر مسائل صلات، طهارت، مقداری خمس و زکات، حج و نکاح مورد بحث بود، قضاوت را کمی می خواندند و بقیه کتابهای فقهی، تقریباً متروک بود. در موقع خواندن سطح، یک دوره لمعه را همه می خواندند، یا مثلاً در مکاسب، مکاسب محرّمه و بیع خوانده می شد، امّا وقتی که جنبه عملی برای ما نداشت، توی جامعه مطرح نبود و طبعاً نیاز زیادی هم به کتابهای که باید نظام اقتصادی را مشخص کند، یا دستگاه قضایی را تعیین کند، و حتی امر به معروف و نهی از منکر و جهاد را، احساس نمی شد، مگر در همان سطح مدرسه که باید یک نفر مجتهد بداند. در رساله ها هم اینها به همان سطح محدودی که می دانید تنزل کرده است. به نظر من الآن باید معکوس بشود. در کتابهای عبادی به اندازه کافی تحقیق کرده ایم. این مقدار که در کتاب طهارت، صلات و کتابهای دیگری که نام بردم تفریع فروع شده، حتی فروعی که بسیار بسیار بعید است در عمل بیاید، بحث شده و کافی است. جزوه های بسیار نوشته شده و کتابها و تقریرها به وجود آمده و کم نداریم. مراجعِ ما، فقط باید برای عمل نظر بدهند، که می دهند.
امّا آنهایی که ما الآن کمبود داریم، بخشی از کتابهای فقهی است که متروک یا نیمه متروک بوده و باید مثل کتابِ صلات و طهارت، با همین گستردگی مطرح شود و تفریع فروع گردد و تمام احتمالهای آنها مورد بحث قرار گیرد، و آیات و روایات آن بحث شود. از این رو درسها، قاعدتاً باید در این مسائل باشد، نه مثلاً در عبادات، که تحقیق شده است. آنها که تحقیق نشده اولویت دارد و ما، الآن توی مملکت نیاز به آنها داریم. باید طلبه ها جواب گو باشند. در بخش عقیدتی هم، نیاز الآن وسیع تر از آن موقع است. الآن صدا و سیما، روزنامه ها و انتشارات دست ماست، باید این مسائل را به طور وسیع مطرح کنیم. آن موقع جرأت نمی کردیم این مسائل را مطرح کنیم، لکن، الآن سراسر دنیای اسلام و غیر اسلام، در رابطه با حکومت اسلامی پرسشهای زیادی دارند که باید جواب آنها را بدهیم. طلبه ها باید اینها را بخوانند. اگر در آن موقع، فلسفه در یک محدوده کمی استفاده می شد، اکنون باید پاسخ گوی پرسشهای سراسر دنیا باشد. فلسفه اسلام، باید جهان بینی مشخص اسلام را به دنیا عرضه کند؛ بنابراین، باید حسابی روی فلسفه کار بشود.
در دانشگاه های ما، همه دانشگاه ها، نیاز به معارف اسلامی است، نیاز به معلمان عالی رتبه روحانی است، که نداریم. طلبه های با سواد که در گذشته تحصیل کرده اند، تحصیلاتشان طوری است که غیر از یک بخش ناچیزش، توی دانشگاه نمی تواند مطرح شود. نمی تواند نیازهای دانشگاه را تأمین کند. باید این چیزها را تحصیل کنند. در همه سطوح، حتی سطوح ابتدایی، احتیاج به معلم روحانی داریم. در نهادها وزارتخانه ها، ارتش، سپاه، ژاندارمری، شهربانی، کارخانه ها، همه جا به طلبه های فاضل احتیاج است که نداریم. والان طلبه هایی که می آیند باید غیر از طلبه های گذشته باشند، باید مسلح به اطلاعاتی باشند که بتوانند نیازهای اینها را جواب دهند. الآن، پرسشها بر محور حقوق سیاسی، اقتصادی، روابط بین المللی، حقوق بشر و امثال آنهاست. طلبه ها باید این امور را بدانند. بنابراین، در حوزه باید به این گونه چیزها اهمیت داده شود.
در حال حاضر، طلبه ها نمی توانند از جامعه منفک باشند. جامعه در همین دوران که اینان درس می خوانند به آنها احتیاج دارد، نهادهای انقلابی، مردم، ادارات همه جا احتیاج به اینها دارند و باید در جامعه حضور داشته باشند. ما، مثل محصلان عادی مدارس و دانشگاه نیستیم. ما به خاطر مسؤلیتی که می خواهیم به عهده بگیریم، و هم به خاطر نیازی که جامعه دارد، و هم به لحاظ امکانات خدمتی که برای طلبه ها در حال تحصیل وجود دارد، باید ضمن تحصیل به سطحی از کار که قدرتش را داریم بپردازیم؛ تبلیغ برویم، در نویسندگی، در گفتن ،در عمل و برخورد با جامعه، سعی کنیم توی متن جامعه باشیم. چون سازندگیِ دوران تحصیل بسیار مهم است و ما از این سازندگی دوران تحصیل در دوره های گذشته استفاده می کردیم. به هر حال، باید سعی شود کیفیت زیست از لحاظ مادی مثل گذشته و حال، متوسط یا پایین تر از متوسط باشد. و از لحاظ روحی، اخلاص، آن عنصر اصلی موفقیتها، باید حفظ شود.
رابطه ای که بین استاد و شاگرد در حوزه ها بود حفظ شود. آن رابطه بسیار صمیمی و خوب است که معمولاً بین مدرسان و شاگردان در دانشگاه ها نیست.
آن رابطه باید باقی بماند و عظمت استاد در نزد شاگرد حفظ شود. مباحثه به نظر من خیلی مهم است و باید باقی باشد. روش تدریس حوزه ای، که به طور معمول طلبه ها در موقع تدریس به پایین تر، آموخته ها را برای خودشان ملکه می کردند و تمرین می نمودند و مطالعه برای تدریس در موقع درس گفتن که موجب هضم مطلب می شود باید باقی باشد. اینها از امتیازهای حوزه است و باید نگه داشته شود.
در خصوص شیوه های تبلیغی و تفهیمی؛ قلم، بیان و هنر، باید یک مقدار از وضع گذشته خودمان را به وضع روز تطبیق دهیم. در گذشته بیش تر به سخنرانی و وعظ اهمیت می دادیم، و نوشتن، بیش تر به صورت کتاب و خیلی کم به صورت مقالات دینی مرسوم بود. این اواخر، مجلات دینی مرسوم شده بود که آن هم تعداد کمی از طلبه ها مقاله می نوشتند. من، خیال می کنم در حال حاضر کار قلم و بیان در سطح وسیع تری باید تفهیم شود.
مهم تر از اینها توجّه به هنرهای دیگر است. به هنرهای تصویری، آن چیزهای که در سیمای جمهوری اسلامی می شود از آنها استفاده کرد، نظیر: فیلمها، تئاترها و نمایشها که کاربرد آنها خیلی زیاد است. حوزه از این مسأله خالی بود، در حوزه اگر می شد شاید هم هست، من نمی دانم رشته های هنری، همه ابعاد هنر را برای کسانی که درس می خوانند تنظیم می کردند و طلبه ها را با آنها آشنا می ساختند، به نظر می رسد که در آینده خیلی می توانستیم استفاده کنیم. دنیای امروز، بیش تر روی هنرهای تصویری و نمایشی می گردد، تبلیغات خیلی مؤثر است. ظرافت در نوشتن داستانها و قطعات کوتاه، ولی مؤثر و قلمهای روان که در مطبوعات پر تیراژ باید به کار گرفته شود. از اینها باید استفاده کرد. البته از فن سخن نباید غفلت کرد که مبادا در جامعه افت کند. این از افتخارات حوزه در گذشته بود، و الآن باید محفوظ بماند.
متون درسی حوزه، همان طور که گفتم، باید وسیع تر از متون قدیم باشد؛ یعنی، اولویت به متونی که قبلاً تحقیق نشده داده شود. منتهی در جنب این تحصیلات، آن گونه مسائلی که اشاره کردم، باید به شدت رسیدگی شود. طلبه ای که متون درسی را خوب نخوانده باشد، در تبیین مسائل جنبی هم موفق نخواهد شد. امّا طلبه ای که متون درسی را خوانده، در مسائل جنبی هم موفق می شود. نباید روزی پیش آید که طلبه های خوب ما از متون درسی ضعیف و علوم جنبی شان قوی باشد؛ یعنی، اولاً مقدور نیست کسی در متون درسی فاضل نباشد و در علوم جنبی قوی باشد. ثانیاً، مفید هم نیست. چون آن چیزی که در رابطه با نیاز مردم می باشد، همان متون درسی است، که می خوانیم. حتی ادبیات عرب، منطق و فلسفه که جزء متون درسی است، ضرورت دارد باشد و خوب هم باشد، و طلبه ها باید حسابی درس بخوانند. منتهی باید جامع باشند. یک سری تحصیلات هست که بچه ها در مدارس می خوانند، نظیر علوم طبیعی و امثال آن.
در حال حاضر، زیبنده نیست طلبه ای که به اسم اسلام حرف می زند، از این علوم با اطلاع نباشد؛ یعنی، حداقل اطلاعات، در حدود دیپلم، برای طلبه های حوزه لازم است. اگر ابتدءاً از دیپلم پذیرفته شود چه بهتر. و اگر افرادی هم بدون دیپلم آمده باشند، باید در حد دیپلم، اطلاعات لازم را تحصیل کنند تا در برخورد با افراد تحصیل کرده، خیلی بیگانه از علوم و اصطلاحات آنان نباشند؛ چون بی اطلاعی از اینها تأثیر منفی دارد.
حوزه : وضع حوزه را در حال حاضر چگونه می بینید؟
استاد : من الآن زیاد با وضع حوزه آشنا نیستیم. تحقیقاً خود شما که آن جا هستید بیش تر از من حوزه ها را می شناسید. یک مقدار تماسی که با روحانیون دارم، امیدوار کننده است. طلبه ها وضع خوبی دارند، در کل جامع تر از گذشته فکر می کنند؛ امّا یک رگه های ناجوری هم می بینم؛ یعنی کسانی با دیدهای بسته، در مقام مدرّس، محصل، و حتی بالاتر از اینها توی حوزه ها خزیده اند، که باز به زندگیِ منزوی گذشته روحانیت فکر می کنند و راحتی را در آن می بینند؛ یعنی حاضر نیستند توی جامعه مسؤلیت قبول کنند؛ زیرا کارهای فعّال توی جامعه و وارد مسائل جدی جامعه شدن، مسؤلیت دارد، گاهی بدنامی و گاهی خوش نامی می آورد، و آدم به زحمت می افتد. از آن زندگی یک نواخت طلبگی و روحانی که قانع بودند به کنج خانه ای و نام محدودی، خیلی تفاوت دارد. بعضی ها هم به خاطر سوابق ناجوری که دارند و نمی توانند توی جامعه امروز هضم شوند، این گونه زهدی را مدعی هستند.
در حوزه ها، به خاطر محیط آزاد و بی حساب و کتابی که دارد، طوری که هر که می خواهد بیاید و هر که می خواهد برود، هر جوری می خواهد زندگی کند، هر جوری درس بخواند، هر جوری درس بدهد، می تواند انجام دهد و می شود چنین افرادی زندگی بکنند.
این خطر وجود دارد که نیروهایی این جا جمع بشوند و روزی تبدیل به یک جریان نیرومند بشود. خطر انحراف از این ناحیه است. طلبه ها باید مواظب باشند این گونه جریانها را راه ندهند و اگر هم هستند مواظب باشند، جان نگیرند و نیرومند نشوند. اگر می شود هدایت شان کرد، هدایت کنند. وگرنه باید طلبه ها را حفظ کرد و نگذاشت محصلینی که با روحیه سالم تری حوزه می آیند، در دام اینها بیفتند. طلبه، به خاطر روحیه زهد گونه ای که دارد، در دوران تحصیل آمادگی پذیرش این گونه القاءات را دارد و این خطری است که باید مواظبش بود. باید مواظب بود افکار غیر اجتماعی اسلام، افکار صوفی منشانه ای که در بخشی از جهان اسلام همیشه حاکم بود و اکنون خطر برگشت آن است، پیش نیاید. دخالت طبقه روحانیت در سیاست، یکی از اصول اسلامی است. در زمان حضرت پیامبر، که بیش ترین سند اسلام، اعمال پیامبر می تواند باشد، این طوری بود که مسائل سیاسی و اقتصادی و... از روحانیت جدا نبود. در زمان حاکمیت علی (ع) هم این طور بود. همچنین در زمان خلفاء راشدین. بعداً که حکومتهای اموی و عباسی به نام اسلام حاکم شدند، این بدعت را گذاشتند و روحانیت را، همان روحانیتی که خودشان تحمل می کردند، کم کم از نظام جدا کردند و بعد در طول تاریخ، اکثر این طور بود. این انحراف است، بدعت است.
برای طلاب یک مسأله، درس خواندن است، درس خواندن، تحصیل است و تحصیل شغل خاصی است. امّا به عنوان روحانیت که بحث می کنیم و از وظایف آن حرف می زنیم، دخالت در سیاست، جزء مهم ترین اهداف یک روحانی می تواند باشد. به همان مقدار که در طول تحصیل وارد جامعه می شوند، باید مسائل سیاسی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی و اخلاقی جامعه را مورد نظر داشته باشند؛ هیچ گونه مرزی این جا وجود ندارد. کسانی که می خواهند مرز درست کنند، خیانت به اسلام می کنند؛ یعنی این انحراف قطعی از جامعه نمونه اسلامی که در صدر اسلام بود، می باشد و تبعیت از نظامهای اموی، عباسی و طاغوتهای به نام مسلمان، در تاریخ اسلام است. حتی تحصیل هم باید این طوری باشد؛ یعنی، ما وقتی درس می خوانیم، برای طلبه ای که به هر حال بعداً می خواهد یا مرجع تقلید، یا پیشنماز، یا قاضی، یا واعظ، یا مدرس، یا محقق یا معلم یا هرچه می خواهد باشد، باید تحصیلات و برنامه های کارش شامل همه اینها باشد. و همان جامعیتی که در فقه اسلام است، باید به روح طلبه ها منتقل بشود. ما این مشکل را در دوران مبارزه با طاغوت داشتیم. عده ای دین را از سیاست جدا می دانستند، و حتی حاضر نبودند روزنامه بخوانند. البته ریشه این انزوا، قهر از حکّام ظلم بود که در روحانیون پیدا شده بود. ریشه، ریشه درستی است؛ یعنی سیاست منفی در برابر حکّام ظلم، ولی متأسفانه امروز این ریشه با اهداف خاص خودش، در غیر شرائط خود هم می خواهد عمل کند.
اگر منظور قهر با حکّام ظلم بوده است، وقتی حکومت اسلامی برقرار شد، باید درست عکس آن عمل شود، و اگر برایشان مبارزه جدی با حکومت طاغوت در بقعه ای از بقعات اسلام مطرح است، آن جا با تناسب و اقتضای شرایط باید مسلح به افکار سیاسی و سایر افکار اجتماعی که در جامعه لازم است، بشود. بله، آنانی که مأیوسند و چاره ای جز انزواء ندارند، باید گونه ای رفتار کنند که خشم و قهر خودشان را با انزوا و فاصله گرفتن از سیاست حاکم بر جامعه نشان بدهند که خوب آن زمان دیگری دارد.
حوزه : در مورد خودسازی طلبه ها چه نظر دارید؟
استاد : خودسازی طلبه ها را من یک ضرورت می دانم. طلبه ها باید در دوران تحصیل، کیفیت زندگی طلبگی و برخورد با مسائل اطراف خودشان را طوری تنظیم کنند که برایشان دوران سازندگی باشد. طبعاً زندگی طلبگی از لحاظ اقتصادی، یک زندگی متوسط یا پایین تر از متوسط خواهد بود. این که بگوییم رفاه، طلبه ها را منحرف کند یا مانع سازندگی آنان بشود در این دوران خیلی بعید است، مگر افراد استثنایی که خودشان امکاناتی داشته باشند، و تازه آنها را هم محیط زندگی طلبگی، تحمّل نمی کند. ولی به هر حال، یک مواظبتی لازم است؛ یعنی، در مقطعی که زندگی می کنیم و روحانیت وضع زندگی خوبی نسبت به سایر مقاطع دارد، و برای زندگی طلبگی حسابی جدید باز شده است، خیلی مواظبت لازم است، تا این شرایط باعث نشود آن مایه سلامت و خودسازی که در زندگی گذشته طلبه ها بوده، از دست برود. شاید برای خیلی ها این امکان باشد که خودشان را از سطح زندگی طلبگی بالا بیاورند، حداقل از زندگی طلبه بالا بیاورند، حداقل از زندگی طلبه در گذشته. این مسأله نباید طوری باشد که باعث تغییر روحیّه سالم دوران تحصیل طلّاب بشود. به علاوه، مسأله ای که مهم است این است که ما در گذشته وقتی درس می خواندیم، معمولاً انگیزه های مادّی نمی توانست محرک تحصیل ما باشد، چون آینده روشن نبود و ممکن بود تا آخر عمر توی حوزه با همان فقر زندگی کنیم؛ یعنی، هیچ تضمینی نبود که وقتی به یک سطحی رسیدیم در جایی شغلی به دست آوریم، حتی شغلی مثل پیشنمازی. چون این طور نبود که پستهای خالی پیشنمازی منتظر ما باشد، حتّی برای منبر هم هیچ تضمینی نداشتیم که بتوانیم به منبر برویم؛ چون روزهایی که حوزه وارد سیاست شده بود، منبر هم زیاد نبود. شانسی بود که منبر کسی بگیرد یا نگیرد، یا بتواند بیش تر از روضه خوآنهاو واعظان محلّی موقعیتی به دست آورد. و وقتی شرایط طور دیگر شد، ممکن بود طلبه های خوب از منبر ممنوع بشوند. در مسجد هم همین وضع بود، ممکن بود دستگاه شاه، مانع از این بشود که مسجدی را در اختیار طلبه های مفید و مؤثر بگذارند، یا اصلاً ممکن بود مسجدی گیر نیاید. از این رو، آینده مادی طلبه ها در دوره ای که ما تحصیل می کردیم، بسیار مبهم بود. و انگیزه های تحصیل، بیش تر معنوی، احساس وظیفه و ارزش خود علوم بود. اکنون این خطر وجود دارد که کسانی باانگیزه های مادی، برای به دست آوردن مشاغلی مانند قضاوت، سیاسی ایدئولوژیها، دانشگاه ها که منتظرند طلبه فاضل تحصیل کرده پیدا کنند و دیگر جاها... وارد حوزه بشوند. به طور کلّی به خاطر این که روحانیون در مشاغل حساس قرار می گیرند، ممکن است ضمن این که امید و نشاطی به زندگی طلبگی می دهد، و استعدادهای خوبی را جلب می کند، و صحیح هم هست که آینده روشن و امیدبخش باشد، انگیزه های مادی ایجاد کند و به آن خلوص تحصیلی که در گذشته بود صدمه وارد بیاورد. و من تأکیدم این است که مربیان حوزه، معلمان اخلاقی حوزه و مدرسان حوزه، باید دائماً مواظب باشند و زنگ خطری را برای طلبه ها به صدا در آورند تا خلوص برای خدا و اخلاص در عمل که عنصر اصلی سازندگی تحصیلات حوزه است مخدوش نشود.
حوزه : در خصوص سازماندهی حوزه چه پیشنهادی دارید؟
استاد : در این مسأله نظر من نمی تواند خیلی مفید باشد. کسانی که توی حوزه هستند و مشکلات جاری تشکیلات حوزه را می بینند و دستشان در کار است، بهتر از من می توانند صاحب نظر باشند. افکار من مقدار زیادی مربوط به دوران تحصیلی خودم است و در حال حاضر هم اطلاعاتم به اندازه آقایانی که در حوزه تشریف دارند، نیست، ولی کلّیاتی از سابق و نیز ایده هایی داشتیم و حالا هم داریم، و آن این که بی در و دروازه ای و بی پایانی تحصیل، نمی تواند همیشه مقبول باشد. یک وقتی بود ما درس می خواندیم و هیچ پیش بینی نمی کردیم، توی جامعه چه کار خواهیم کرد و وضع مان روشن نبود حکومت هم اجازه وارد شدن به جاهای حساس مملکت را نمی داد، این بود که ما برای خود تحصیل تبلیغ می کردیم، و در همان سطوحی که به دستمان می رسید برای باقی نگه داشتن فقه اسلام و تحقیق بر روی مسائلی که پیشرفت زمان به وجود آورده بود، درس می خواندیم. لکن اکنون این طور نیست، حوزه، مسؤولیت خاص خود را دارد و باید جامعه را تغذیه کند، و نیازهای نیروی انسانی - روحانی جامعه را تأمین کند.
ما امروز در جامعه مان کمبود خیلی شدیدی داریم که در بخشی دیگر از حرفهایم گفتم. بنابراین، باید حد و حدودی برای تحصیل قرار داد؛ پایه هایی، درجه هایی، رشته های تکمیلی، کارآموزیهایی در جامعه و این قبیل چیزها را باید تنظیم کرد. از شیوه های موجود در تحصیلات جدید باید استفاده کرد. اینها متکی به تجربه است؛ یعنی، نظامها برای تأمین نیازهای خودشان، مدارس، مدارس متوسطه، هنرستانها، انستیتوها، دانشگاه ها، برنامه های فوق لیسانس و... را با نیازهای جامعه خود تنظیم کردند. الآن جامعه ما، در مورد تحصیل طلّاب هم چنین وضعی دارد؛ همه آنها تجربه ها باید مورد توجّه قرار گیرد، و آن قسمتهایی که برای طلبه ها کار بردارد، مورد استفاده قرار داده شود. باید دوره قرار داد، حدی برای هر مقطعی از تحصیل و نیز امتیازاتی معیّن نمود، و برای هر دانشنامه ای در هر مقطعی، ارزش کاری قرار داد، تا رشته های تربیت طلّاب برای نیازهای خاص جامعه تأمین شود؛ برای امامت جمعه، قضاوت، پیشنمازی، معلمی در دبستانها و دبیرستانها، مأموریتهای خارج از کشور، شرکت در کنفرانسهای بین المللی و... باید به طور خاصی تربیت کرد. در حوزه باید آزمایش استعداد بشود، و استعدادها مشخص شود، ذوقها و سلیقه های طلاب به دست آید، و در مسیری که استعدادهاست تحصیلات تنظیم شود، که اگر به آن مقطع رسیدند و نخواستند ادامه بدهند، مشخص شود جایشان کجا خواهد بود. بعضی ها تا پایان می خواهند بیایند و توی حوزه بمانند، برای همانها هم شرایطی درست بشود، چون آنهایی که می خواهند بمانند، یا باید مدرّس موثری در حوزه باشند و یا محقق خوبی. این طوری نباشد که هر کس خواست بیاید درس بخواند، و از سهم امام، از فضای مدرسه و از امکانات کم استفاده کند و بعد به میل خودش، همان طور بماند تا پیر شود و از بین برود و در همان جا دفن شود. این دیگر درست نیست. یک موقعی نفسِ بودنِ حوزه ها هدف بود، البته این، الان هم هست، ولی نیازی نداریم برای این هدف بخصوص تلاش کنیم. در حال حاضر، نیازهای جامعه مطرح است، و امکانات هم مال همه است. این طور نیست که شخصی که با امکانات بیت المال تحصیل کرده آزاد باشد. به هر نحوی خواست کار کند و فقط برای خودش باشد. تحقیقاً باید همه این مسائل را در نظر گرفت.
حوزه : به نظر شما چه خطراتی حوزه را تهدید می کند؟
استاد : یک بحث که برای حوزه خیلی ضرروری است همین است و باید توجّه داشته باشیم. سی الی چهل سال پیش، به خاطر منزوی بودن ما، جاسوسهای دنیا، مراکز جاسوسی و قدرتهای استعماری دنیا، خیلی لازم نمی دیدند که توی حوزه ها نفوذ کنند؛ لکن در حال حاضر، تحقیقاً اینها به فکر نفوذ در حوزه ها هستند. این خیلی خامی است که ما فکر کنیم اینهایی که در همه مجامع کوچک الان جاسوس تربیت می کنند، در حوزه های علمیه، آن هم در ایران و در حوزه تشیّع، که احتمالاً در آینده منشأ آثار فراوانی در کل دنیا خواهد بود، به فکر تربیت عامل و جاسوس نباشند. ممکن است از همین حالا بچه هایی را وادار کنند توی حوزه بیایند، یا مدرّسینی را از گوشه و کنار دنیا یا از حوزه های دیگر کشورها بخرند و توی حوزه بفرستند و کانونهایی برای خودشان درست کنند. و در مراجع، مدرسین، طلّاب و کلاسها نفوذ کنند و ضمن این که احاطه داشته باشند بر مسائل حوزه، برای حرکات مخصوصی که در شرایط خاص لازم دارند، آماده باشند. وقتی به زمان مشروطه و آن دورانهایی که روحانیت نفوذ قوی پیدا کردند، بر می گردیم، می بینیم که جاسوسهای نیرومندی هم از شرق و هم از غرب توی حوزه پیدا شدند. همین ادیانی که در آن موقع اختراع شد، نظیر بهائیها، مشایخ، شیخیها، و بعضی از رشته های تصوف و چیزهایی از این قبیل. تازه آن زمان روحانیت آن قدر مؤثر نبود، و امکانات جاسوس پروری هم آن قدر قوی نبود. در حال کنونی، ما، روی محاسبه باید معتقد باشیم که اینها به فکر نفوذ توی جامعه و جامعه روحانیت هستند. و ممکن است طرق مختلفی هم برای نفوذ داشته باشند. مسئولان حوزه باید بیدار باشند. الآن ما گزینش لازم درایم و این طور درست نیست که هر کس خواست آن جا بیاید. ضمن این که آزادی در لباس هست، باید بپذیریم که باید این آزادی تحت شرایطی باشد. هر کس خواست لباس روحانی بپوشد، نباید آزاد باشد، شرایطی باید برای لباس روحانیّت قرار داد.
حجره های مدرسه ها، مراکز دینی، حتی امام زاده ها و مساجد و خدمه اینها و کسانی که آن مراکز را اداره می کنند، مدیران آن جا همه باید زیر نظر گرفته شوند. باید با شرایطی خاص و انضباط جدّی مواظبشان باشیم که مبادا از این ناحیه ضربه ای به اسلام و انقلاب اسلامی بخورد. اگر این بی نظمی کنونی ادامه داشته باشد، قابل پیش بینی است که ما در سالهای آینده شاهد ظهور آدمهای خطرناکی در جامعه روحانیت باشیم. و می بینید آدمهای خیلی بی ارزش را می آیند پر و بال می دهند. رادیوها را در اختیارشان می گذارند، بزرگشان می کنند پول هم در اختیارشان می گذارند و بچه ها را فریب می دهند، خوب آنها امکانات بسیار زیادی برای بزرگ کردن این گونه آدمها دارند. خدای نکرده اگر روزی این گونه مسائل به سطح مرجعیّت و امثال آن برسد و بتوانند با امکانات فراوان، طلّاب زیادی دور بعضی از افراد نامناسب جمع کنند و حوزه تشکیل بدهند و آن کانون گسترش پیدا کند، و بتواند در سراسر کشور جای پایی باز کند، ممکن است ما از درون آسیب ببینیم، یا حوزه از درون منفجر بشود. از این رو، روی مسأله حفاظت سیاسی حوزه ها باید خیلی توجّه بشود. حفاظت اسلامی هم از این کم تر نیست. اگر در روحانیت عیبی پیدا شد، عیب اخلاقی اجتماعی، به انقلاب و جامعه اسلامی به شدت ضربه می زند. یک آخوند پیدا کنند و بدنامی برایش درست کنند و این بدنامی را علم کنند، پایه های اعتقاد مردم را به روحانیت سست می کنند، مخصوصاً اگر این آدم، آدم به ظاهر خوبی هم باشد.
الان مثل گذشته نیست که روی این مسأله بی توجّه باشیم. البته، در گذشته هم نمی بایست بی توجّه می بودیم، ولی الان حساسیّت بیش تری دارد. در جامعه ما باید شرایط اخلاقی فراهم شود. به افرادی که حسابی روی حفظ ظاهر ندارند، یا باطن ناسالمی دارند، نباید اجازه داده شود از لباس روحانیت استفاده کنند. این مخالف آزادی هم نیست. هر نظام و تشکیلاتی می تواند برای خودش شرایطی داشته باشد. اگر ارتش برای خودش شرایطی داشته باشد، هیچ کس نمی تواند بگوید این خلاف آزادی است. اگر هر صنفی شرایطی برای خود بگذارد، یا دولت شرایطی بگذارد، نمی توانیم بگوییم خلاف آزادی است.
حوزه : آیا در مورد تحصیل حوزه ای خانمها نظر خاصی دارید؟
استاد : حضور خانمها و دختر خانمها در حوزه و درس خواندن آنان یک پرونده جدیدی است. این کار باید خیلی زودتر از این می شد. خانمها وقت زیادی برای تحصیل دارند، و بعد هم در جامعه فرصت خوبی برای تحصیل، و تدریس و گفتن دارند. اینان می توانند نیروی بسیار عظیمی برای جامعه اسلامی باشند. از این جهت، اینها در تاریخ مظلومند و کم تر میدان تحصیل برایشان داده شده است. جامعه ما در حال حاضر، به خانم طلبه های فاضل، که بتوانند توی حوزه ساخته بشوند و بعد توی جامعه برای خانمها معلم، استاد و مرشد باشند، خیلی نیاز دارد. نصف جامعه ما خانمها هستند. و دلیلی ندارد که کمتر از مردها از بین خانمها طلبه داشته باشیم. اگر این سطح تحصیل علوم دینی که الان در مردها هست، در خانمها هم باشد، می توانند تحوّل عظیمی در جامعه به وجود آورند. در آینده در داخل خانه هاشان، در بچه ها و خانواده های خودشان، دامنهای اینان قهرمانهای اسلامی خواهد پرورید. به اضافه، در فامیل اطراف خودشان، در محیطی که هستند، خیلی می توانند مؤثر باشند. باید تشویق کرد خانمها در حوزه های علمی تحصیل کنند، و تا آن سطوح بالا پیش بروند. چون خانمها، وقتی هم که کامل می شوند، ازدواج می کنند، باز بیش تر از آقایان توی خانه وقت دارند. مردها وقتی ازدواج کردند، اداره زندگی، تأمین معاش و کارهای بیرونی خیلی از آنها را گرفتار می کند. ولی خانمها در هر حال، در حالی هم که بچه داری می کنند، خانه داری می کنند، وقتی برایشان باقی می ماند.
ما باید توصیه کنیم، مخصوصاً در محیط خانه، که خانمها بیش تر از آقایان هستند. برای مطالعه و خودسازی، چون وقتی که باسواد باشند، میدان مطالعه برایشان باز است.
من تبریک می گویم به خانمهایی که آمده اند و تشویق می کنم کسانی که نیامده اند به حوزه ها بیایند. مسئولان حوزه ها هم باید راه را برای آنها باز کنند و امکانات را برایشان تأمین کنند.
حوزه : می خواستیم نظرتان را درباره مجله حوزه بدانیم؟
استاد : من زیاد موفق نمی شوم مجله را بخوانم، عناوین مطالب را می بینم، اگر نقطه قابل توجّهی بود می خوانم. به طور کلی من نظرم در مورد مجله این است که این مجلّه باید جدی باشد، یعنی، به کلیات اکتفا نکنید و به سوی مسائل جزئی بروید. مسائل عملی نیازهای حوزه را به طور صریح مطرح کنید. ممکن است این کار بحث انگیز هم باشد، لکن، اگر سالم مطرح شود و موضع گیریهای متعصّبانه جریانی در بین نباشد، و منصفانه باشد عیبی ندارد، بلکه ممکن است حلّال مشکلات بشود و خیلی چیزها را اصلاح کند.
نیازها، دردها، پیشنهادهای خوب، کمبودها، امتیازات و اینطور چیزها باید مطرح شود. یک قسمتهایی از مسائل که تحقیق نشده مطرح کنید، زمینه باز کنید، مقاله بخواهید، مسابقه بگذارید، جایزه بدهید. افراد خوب و گمنام که باید چهره شوند مشخص کنید و چهره سازی نمایید. به هر حال، باید مجلّه، جدی باشد. مطالب و مسائل اخلاقی و علمی در سطح کلیات خوب است، ولی نمی تواند سازنده و مؤثر باشد. به آن شکل. کلیات را می شود همه جا دید.
حوزه : در پایان اگر پیامی و راهنمایی خاصی برای حوزه و طلبه ها دارید بفرمایید؟
استاد : حرفهایی که در همین مصاحبه زدم، مخاطب خیلی از قسمتهایش، غیر مستقیم، طلاب هستند. و نکته ای که فکر می کنم باید تأکید کنم این است که باید روحیّه ساده زیستی و طلبگی را به معنای واقعی تاریخی اش حفظ کنیم. مخصوصاً طلبه های جوان مواظب باشند و متوجّه باشند که یک مقدار شؤونات و پیرایه هایی که برای آدم پیدا می شود یا مطابق شؤون قیودی برای خودش درست می کند، محدودیتهایی برای فعالیتها و اقدامات و خدمات درست می کنند. باید روی طلبه های جوان خیلی تکیه کرد. نسل بی پیرایه نوعاً طلبه های جوان هستند که خیلی هم مؤثرند. پیروزی مبارزه را، بعد از آن آثاری که از امام عظیم الشأنمان داشتیم، مرهون طلبه های جوان هستیم. یک عده از مدرسین خیلی موثر بودند، و طلبه ها را راهنمایی می کردند، ولی لشکر اصلی در این کار، طلبه ها بودند.
آن قشر محروم، مخلص، باسواد، بدون تعلقات و وابستگیها، خیلی می توانند اثر داشته باشند. اگر احیاناً، بعضی از شخصیتها و بزرگان می خواستند با مبارزه مخالفت کنند، اینان به منزله عصای اژدهای امام بودند. اینان واقعاً لشکر بودند. در حال حاضر، هم باید همین ها را حفظ کرد. اگر قشر محروم طلبه ها میدان داشته باشند و توی صحنه باشند و این حالت را هم حفظ کنند، حوزه می تواند صلابت و سلامتش را پاسداری کند. ولی اگر آن قوّتهای علمی یا مالی یا اصلی و نسبی بتوانند این طلبه ها را مهار و سرکوب کنند، و میدان را از آنان بگیرند، به نظر می رسد که ضرر کنیم. سلامت حوزه تا حدود زیادی متکی به آن طلبه های خوب و سالم و بی پیرایه است. البته این معنایش بی نظمی نیست. باید نظم و انضباط در حوزه حاکم باشد. و حدود و مقررات، بویژه حدود اسلامی و شرایط دینی باید قاطعانه حاکم باشد. اما این خاصیّت حوزه را نباید ازش گرفت. طلبه ها اگر این حالت را پیدا کنند، حوزه همیشه طرفدار محرومان جامعه می شود. امروز آن که در سراسر دنیا نیاز به کمک و حمایت دارد، قشر محرومان است. انقلاب اسلامی تا آن موقعی انقلاب است که جهتش جهت محرومان باشد.
اگر در حوزه این جهت را عوض کردند، و حوزه به محافظه کاری گرایید، و خواست قشر حاکم دنیا یا قشر سرمایه دار در داخل خودمان را راضی نگه دارد، حوزه دیگر آن خاصیّت انقلابی را ندارد و آن روح اسلامی اش را هم از دست می دهد. چون ما وقتی تاریخ اسلام، معارف قرآن و برخورد رهبران اسلام را می بینیم، متوجّه می شویم که همه جهتشان حمایت از محروم و مظلوم و مبارزه با ظلم و متجاوز بوده است. این جهت را باید در حوزه حفظ کرد.
خطرناک تر این است که خود قشر روحانیت، به قشر حاکمِ مترف مسرف، تبدیل شود. اگر چنین چیزی پیش بیاید، قضیه معکوس می شود و باید کسانی پیدا شوند که علیه روحانیت انقلاب کنند، که در این صورت، بسیار خطرناک می شود و برای اسلام خیلی ضرر دارد.
تأکید دیگری که قبلاً هم گفتم، تأکید روی درس خواندن است. مطمئن باشند افراد بی سواد هر چند خوش صدا و خوش ذوق برای هنر و امثال آن باشند، اگر سوادشان کم باشد، تأثیر روحانیشان در جامعه کم است. طلبه ها، هر چه بیش تر درس بخوانند و از این فرصت حوزه استفاده کنند و بخوانند. با سواد شدن با حفظ آن روحیات انقلابی و اسلامی انسانی می تواند سرمایه بسیار خوبی باشد.
حضور طلبه ها در جبهه جنگ یکی از پیامهای مقطعی من است .امروز رفتن طلبه ها به جبهه جنگ خیلی مهم است. اولاً رزمندگان وقتی طلبه ها را در کنار خودشان ببینند، روحانیت را ببینند، خیلی دلشان محکم می شود و به راهشان اعتماد بیش تری می کنند.
و ثانیاً، پایه روحانیّت محکم می شود. نیروهای اصلی جامعه، همانهایی هستند که توی میدان هستند و باید رابطه آنها با روحانیت قوی باشد. علاوه بر آن، خود میدان جنگ برای طلبه ها و برای حوزه خیلی سازنده است. خاطرات و مشاهداتشان از میدانهای جنگ، از سنگر، از صحنه های نبرد و پشت جبهه، یک ذخیره عظیمی است که تأثیرش در حوزه ها از هر پایه سازنده دیگری بیش تر است. من نمی دانم، آیا در جامعه مان جریان سازنده ای مثل جریان روحیاتی که از جبهه می شود به حوزه ها آورد، می توانیم پیدا کنیم. فکر می کنم چنین جایی نباشد. از این سفره ای که الآن به خاطر شرایط خاص بر خلاف میل ما پهن شده و امام فرمودند: برای ما نعمت است، استفاده کنیم جنبه های نعمتی این جنگ، قسمت عمده اش همین روحیاتی است که از جبهه ها به جامعه آورده می شود. و سازندگی است که این جبهه ها و شهادتها و خونهای مقدس، برای جامعه دارد. البته پیروزییها آثار دیگری خواهد داشت.
خداوند به شما و ما و همه رزمندگان راه اسلام توفیق عنایت کند.