فهرست کتاب


آیینه داران حقیقت جلد اول

مجله حوزه‏

مصاحبه با آیت اللَّه صدوقی(1)

حوزه : مسأله ولایت فقیه، و تفکّرِ حکومتِ بعد از ائمه اطهار (ع) در زمان غیبت، ویژه امام امت و یاران اوست، یا در میان فقهای پیشین نیز بوده است، و نیز مسأله یاد شده در متون اسلامی و روایات ما از چه جایگاهی برخوردار است؟
استاد : ولایت فقیه، از زمان غیبت صغری تا به حال برقرار است. به این معنی، نه این است که اَلنَبّیُ اَولی بِالمؤمنین مِن اَنفُسِهِم پیغمبر تمام اختیارات را از جان مردم و مال مردم داشت.
ولایت، اولاً و بالذّات مال خداست: اَللَّه وَلی الَذیّن آمنوا چون آفریدگار ماست. پس کسی که ما را آفریده، همه گونه اختیاری را هم درباره ما دارد. اختیار تامه ای را که خداوند متعال نسبت به بشر دارد و نسبت به بندگانش دارد، تفویض شده است به پیغمبرش: اَلنّبی اَولی بالمؤمنین مِن اَنفُسِهِم.
و ما کانَ لِمُومِن و لا مؤمنَة اِذا قضی اللَّه وَ رَسُولهُ اَمراً اَن یکُونَ لَهُم الخیرة مِن امِرهم و من یعص اللَّه و رسوله فقد ضلَّ ضلالاً مبینا(2)
فَلاوَرَبک لا یُؤمنُون حَتی یُحکَمُوک فیما شَجَرَ بینهم ثُم لا یَجدوا فی اَنفُسِهِم حَرَجاً مما قَضَیتَ وَ یُسَّلِمُوا تَسلیماً(3).
در برابر پیامبر تمام امت باید تسلیم باشد.
این ولایت را خدای متعال داده است به پیامبرش. حتّی اگر به فردی بگوید: از مالت خارج شو، از زن و بچه ات جدا شو، وظیفه اش این است که جدا شود. هر دستوری که پیامبر بدهد، باید عمل بکنند.
این جنگها که می شد، به وسیله رسول خدا بود، به امر رسول خدا بود. 84 غزوه، سریه که برای رسول خدا پیدا شد. و پیغمبر با کفّار و قریش می جنگید، با ولایتی بود که خدا به او داده بود. ولایتش را اعمال می کرد. بعداً هم این ولایت را به جانشینانش داده، به علی (ع) و... تا رسیده به زمان حضرت مهدی حضرت مهدی (عج) هم وقتی غیبت کبری شروع شد، به وسیله توقیع شریفش، که به آخرین نماینده اش فرمود: دیگر جانشین برای خود معیّن نکن و فرمود:
و امّا الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا فأنهم حجتی علیکم و انا حجة اللَّه علیکم(4).
پس ولایت فقیه از جانب ولی عصر است، ولی عصر هم از جانب پیغمبر است و پیغمبر هم، از جانب خداست. پس این ولایت را خدا داده به فقیه. منتهی در دوران قدرت طواغیت و شاهنشاهی، نمی گذاشتند که همه این قدرت اعمال بشود. سدّ راه این قدرت بودند. و جلو این قدرت را می گرفتند، ولی باز هم تمام کارهای مسلمین، به وسیله فقها، به وسیله مراجع بزرگ بود که انجام می گرفت. نصب قیّم برای صغیر می کردند. اجازات دیگری می دادند به اشخاصی که صلاحیّت داشتند. اجازه امور حسبیّه می دادند. برای غُیّاب و قُصَّر نصب قیّم دستور می دادند. اینها را داشتند. منتهی کارهای کلّی را دولتهای وقت به واسطه قدرتهایی که در دست داشتند نمی گذاشتند که فقیه اجرا کند.
ولی حالا که دیگر قدرت در دست مردم مسلمان است، فقیه هم در رأس است به امر امام زمان، امام زمان هم به امر پیامبر، و پیامبر هم به امر خداست.
پس ولایت فقیه یک امری نیست که مردم به فقیه داده باشند! این یک امری است الهی که خدا به او داده، و اگر هم مسلمان، مسلمان باشد بدون ولایت فقیه اصل کارش درست نیست.
تمام امور در دست فقیه جامع الشرایط است:
مجاری الأمور بید العلماء(5)
یَنظُرانِ مَن کان مِنکُم مِمّن قد روی حدیثنا و َنظَرَ فی حَلالِنا وَ حَرامنا وَ عَرَفَ اَحکامُنا فَلیَرضوا بِه حَکماً فانّی قد جَعَلتُهُ حاکماً فاِذا حَکَمَ بَحکمنا فَلَمُ یُقبل مِنهُ فَاِنّما استخفّ بِحُکم اللَّه و عَلَینا رَدّ و الرّاد عَلَینا رادّ علی اللَّه وَ هُوَ علی حدّ الشّرک باللَّه(6)
امام عصر می فرماید: او حجّت است از جانب من به شما؛ یعنی آن که عارف به حق ماست و من حُجّت بر او هستم. کسی که نسبت به فقیه جامع الشرایط ردّ کند مثل این که ما را رد کرده است و کسی که ما را رد کند شرک به خداست.
پس یک امر به اصطلاح فعلی نیست که نشسته باشند در مجلسین، یا در قانون اساسی تفویضی کرده باشند به فقیه. امری خدایی است، آن را تقریر و تبیین کرده اند. و اگر هم کسی زیر بار ولایت فقیه نباشد، زیر بار اسلام هم نیست. نمی شود گفت مسلمان، نمی شود گفت مؤمن. هر مقامی می خواهد باشد. اگر ولایت فقیه را قبول ندارد، ما در اسلام او، شک داریم و در ایمان او به خدا. نه شک، بلکه می گوییم مؤمن من نیست، مسلمان نیست!

مصاحبه با آیت الله موسوی اردبیلی(7)

حوزه : نظر حضرت عالی درباره گزینش طلاب، بویژه پس از انقلاب اسلامی چیست؟
استاد : من کلیات را عرض می کنم. در اول، نحوه ورود افراد به محیط حوزه است. یک مقدار شرایطی باید در حوزه حکم فرما باشد. در سابق، چون حوزه جذبه نداشت، طلبگی سختی داشت، فشار داشت، مدرک نداشت، ارزش استخدامی نداشت، مشتری نداشت. کسی که به طلبگی رو می آورد، انگیزه اش خود به خود سالم بود.
اما امروز، مساله خیلی اهمیت دارد. بنابراین، اگر آن روز لازم نبود، ما گذینش داشته باشیم؛ یعنی خیلی لازم نبود، اما امروز ضروری شده است. امروز ضد انقلاب ممکن است بیاید. انگیزه های مختلفی ممکن است افراد را جذب کند و بکشاند به سوی حوزه. بنابراین، امروز هم اگر قرار باشد، گزینش در کار نباشد، صحیح نیست. مرحوم آیه الله العظمی بروجردی، رحمت الله علیه، گاهی به مناسبتهایی می فرمود:
حوزه بی دروازه است. هر که می خواهد، می آید، نه حسابی است و نه محاسبه ای. و لذا اشکالهایی ایجاد می شد. در آن وقت ایشان ضرورت گزینش طلبگی و نظم پذیری حوزه را احساس می کرد.
حوزه : پس از گزینش و بستن راههای نفوذ و ورود تا شایستگان، حوزه چه وظیفه ای دارد.
استاد : مساله دیگر، مساله برنامه ریزی صحیح و جامع از روز نخست طلبگی تا مراحل عالی است.
الف. آشنایی با اجمال فقه در حد رساله، قراءت و تجوید قرآن، ترجمه و تفسیر.
لازمه ورود به حوزه، تحصیل آگاهی از فقه به مقدار رساله خوانی است. مردم مراجعه می کنند و مساله می پرسند و طلبه باید بداند و اشتباه نگوید.
ب. قرآن بلد باشد. روخوانی اش را بداند. یک مقدار تجوید در حد واجبات را بداند. مفردات قرآن را یاد بگیرد.
پس از گزینش و برنامه ریزی، مساله دیگری که بسیار لازم است، برنامه ریزی حوزه برای بالا بردن سطح اخلاق و معنویت طلاب است.
تلاش در راه تصفیه اخلاق و کسب معنویت بر طلبه، لازم است.
طلبه، از اول باید مقید به اخلاق باشد. اگر بگوید: امروز درس می خوانم، فردا می خواهم عمل بکنم، فردا عمل نخواهد کرد.
یک نمونه برای شما عرض بکنم: از کسانی که خیلی موفق بود، شما هم می شناسید، مرحوم شهید مطهری است. وقتی که در مدرسه فیضیه بود، ما هم بودیم. ایشان مقید به آداب شرع بود. شاید همه شب، یا بیش تر شبها، بعد از نصف شب، چراغ حجره ایشان روشن بود. یادم می آید در آن وقت مطول درس می داد. این حالت معنوی را ایشان داشت، تا شب مرگ. من داستانی را از خانم ایشان شنیدم که گفت:
شب قبل از شهادت مرحوم استاد مطهری، از خواب بیدار شدم دیدم استاد، زودتر از هر شب که برای نماز شب بر می خواست، برخاسته و با قدمهای بلند، توی اطاق راه می رود. چنین به نظر می آمد که محکم گام بر می دارد و پاهایش را به زمین می کوبد.
پرسیدم: چه شده است؟
استاد مطهری گفت: من در خدمت حضرت امام خمینی، در مسجد الحرام بودم که پیغمبر از بیت خارج شد و طرف ما آمد، من دیدم طرف من می آید، به احترام حضرت امام خمینی گفتم: یا رسول الله: ایشان آقای خمینی هستند، آقازاده شما، فرزند شما.
حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله به طرف امام توجهی فرمود و بعد مرا به سنیه اش چسبانید و لبهای مبارکش را گذاشت روی لبهای من! استاد به من گفت: اکنون دست بزن، ببین الان من حرارت لبهای پیامبر را حس می کنم.
من در حوزه ندیدم، اشخاص غیر مقید به آداب شرعی، موفق باشند. بالاخره، در وسط راه ، در یک جا، می مانند. این تجربه بود برای ما.
طلبه، باید از اول بکوشد، نه این که تهذیب را بگذارد برای بعد. بگوید: حالا من درس می خوانم، بعد آدم خوبی می شود. نه، باید از اول متشرع باشد، منضبط باشد، منظم باشد. آدم شلوغ، آدم نامنظم، نمی تواند موفق باشد.
حوزه : چقدر آشنایی با معارف اسلامی را برای طالبان علمان ضروری می دانید؟
استاد : طلبه باید ذی فنون باشد. حالا می خواهد فقیه باشد، فقه می خواهد، مفسر باشد، تفسیر می خواهد، نویسنده باشد، قلم می خواهد، گوینده باشد، بیان می خواهد. اما چقدر خوب است، طلبه به هر جایی سر بزند، و از هر گلزاری گلی بچیند. این جور اشخاص جامع، خیلی خوبند، تفسیر دارند، فقه دارند، بیان دارند، قلم دارند، شعر دارند، قصه دارند.
حوزه : آیا استعداد سنجی خویشتن را برای طالب علمان تا چه اندازه مفید می دانید.
استاد : از مسائل مهم و اساسی این است که طلاب باید نیروی خود را بسنجند، هدف خود را در آغاز تحصیل بسنجند و ارزیابی کنند. ممکن است کسی باشد که می خواهد، فقط دو سه سال تحصیل کند و عائله سنگین دارد و بعد از آن نمی تواند ادامه تحصیل بدهد. در عین حال، می آید حوزه برنامه سه ساله ندارد. همان برنامه پانزده ساله، بیست ساله را شروع می کند. این شخص، همان الفبای برنامه اش اشتباه است. هنوز هیچی نخوانده است، سه سال تمام شده است. حال آن که همین فرد می تواند، قرآن را با معنایش یاد بگیرد، مقداری از تاریخ را بداند، تا در صورتی که بر می گردد، به اندازه سه سال مفید باشد، در این باب سخن بسیار است.
پس لازم است، که افراد، خود را استعداد سنجی کنند، ببیند برای چه کاری در حوزه مفید هستند. آن وقتها ما حساب می کردیم، در هر چند سال یک بار که چی شدیم؟ باید این استعدادها را آزمایش کنیم. یک مرتبه بعد از سی سال معلوم می شود، بنده خدا در این مسیر افتاده است، که اگر این شخص مبلغ بود خیلی کار می کرد، یا اگر یکی دیگر از کارها را انجام می داد، بهتر موفق بود.
یکی گروهی باید باشند که طلبه ها را از لحاظ استعداد تحصیلی بسنجند، یا حداقل طلبه خودش به این فکر بیفتد. در میان طلبه ها این جور افراد هستند که استعداد خود را تشخیص می دهند، یا دیگران را ارشاد می کنند. و اصولا طلبه باید برود و خودش را نزد خبره عرضه کند. ما در آن وقت، مدتها فکر می کردیم، کی به ما بگوید، تو به درد حوزه می خوری یا به درد حوزه نمی خوری. فکر می کردیم پیش کی برویم، استعدادمان را عرضه کنیم که دلسوز هم باشد، دو سه روز برای ما وقت تلف کند... .
این امر یکی از کسریهای حوزه است. طلبه، نیازهای زیادی دارد. طلبگی همه اش، درس خواندن نیست. نیازهای روحی دارد. باید افرادی باشند که به طلبه ها سربزنند، طلبه ها مسائلی دارند، فکرهایی دارند کسانی باشند که توانند آن مسائل و فکرها را با او در میان بگذارند.
حوزه : بنا بر گفته شما، انتخاب کتاب های درسی نیز باید با توجه با استعداد افراد باشد.
استاد : بله اگر کتاب های درسی با انتخاب باشد و با توجه به استعدادها، نتیجه خوب گرفته می شود. چقدر استعدادها در همین نبود حسن انتخاب ها ضایع می شود. اصول فقه بخوانم یا قوانین، معالم جدید بخوانم، یا معالم قدیم، رسائل بخوانم یا خلاصه ای که به آن نوشته شده است؟ اینها برای طلبه مطرح است.
کسانی هستند مطول را باید بخوانند، نه تنها مختصر حاشیه را، چون ذوقش را دارند، خیلی خوب استفاده می کنند. از لحاظ تبلیغی و نویسندگی. کسانی نمی توانند چنین باشند و باید همان مختصر را بخوانند.
حوزه : آیا جایگزین کردن کتاب های درسی جدید به جای کتابهای درسی قدیم کار درستی است و اکنون ضرورت دارد؟
استاد : یکی دیگر از مسائل ضروری، جایگزین کردن کتاب های درسی جدید، به جای کتاب های تحقیقی است که در سابق تدریس می شد.
البته، مسائل درون کتاب های درسی را دیگر شما می دانید، که برای تحقیق نوشته شده و این کتابها درسی نیست. این را می آورند، بحث می کنند!
باید رشته های تحصیلی مشخص شود، چه رشته هایی لازم است. این جور نباشد که یکی بگوید، ما احساس می کردیم زبان خوارجه را بخوانیم و دیگری آن را انکار کند.
در این باره، خاطره ای نقل کنم:
ما در آن وقتها انگلیسی می خواندیم، پیش یک استاد سابقه دار. گاه در مسیر رفت و برگشت، بارها با ما برخورد می شد. هرکس یک سلام می کرد، اشکالش این بود که انگلیسی می خواندیم. من یادم می آید درس کفایه می گفتم که مقاله ای را برای مجله ای نوشتم. یکی گفت تو برو دنبال روزنامه نویسی، تو چه کار به این کارها داری؟
اکنون همه چیز فراموش شده است، الحمدلله این جو زمان شکست.
بنابراین، باید رشته های تحصیلی مشخص شود. طلاب خود را به دانشهای جدید مجهز کنند، امیدوارم همگی موفق باشید.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

مصاحبه با استاد ستوده(8)

استاد ستوده خصال، حضرت آیت اللَّه ستوده را از دیرباز می شناختیم و صدای گرم و آهنگین استاد سالها ما را در شور و نشوری عمیق فرو برده بود. بر آن شدیم با استاد گفت و گویی داشته باشیم، تا بیش تر با شخصیت معنوی و علمی استاد آشنا شویم.
راهی خانه استاد شدیم، و استاد با محبت ما را پذیرفت. سادگی و بی آلایشی استاد دوستان را مجذوب ساخته بود. زنده دلی همراه با وقار و متانت که در استاد به طور شگفت انگیزی جمع شده بود، همه را تحت تأثیر قرار داده بود. در چهره اش هیچ نشانی از رنج 38 سال تدریسِ مداوم دیده نمی شد.
همتی والا وجودش را پر کرده بود و خستگی را نمی شناخت. از های و هوی زمانه، خویش را به کنار کشیده بود و وظیفه خویش را در تربیت و پرورش طلاب می دید. در طول مصاحبه این معنا را در ذهن مان نقش بست که: هر کسی را برای کاری ساخته اند، آن که توان تعلیم و تربیت دارد، باید به این مهم بپردازد و آن که توان اداره جامعه را دارد، دستی بالا زند و گوشه کاری را بگیرد، و آن که قلمی می تواند بزند، به تبیین اسلام و انقلاب بپردازد.
از زندگی استاد جویا شدیم. استاد پاسخ داد؛ امّا از پاسخ استاد چیزی دستگیرمان نشد؛ زیرا استاد وقتی از خویش می گفت، زبان در کامش نمی چرخید. حقیقت آن بود که وی هر آنچه رنج در زندگی دیده بود، از کرشمه و نازِ یار می دانست. و هر آنچه نعمت چشیده بود، از لطف وی. از این روی، همه را لطف می دید و جای برای شکوه و فغان نمی شناخت.
اگر اصرار دوستان نبود، شاید همین مختصری هم که استاد بناچار به زبان آورد، نمی توانستیم در مجلّه داشته باشیم، و بیش تر یاد گذشتگان و خاطره روندگان بود، که صفحه های این بخش را پر می کرد. چرا که استاد علاقه زیادی داشت، راه را در روش دیگران بنمایاند و از خود هیچ نگوید و اینک این شما و این کلام استاد.
حوزه : شمّه ای از زندگی و وضع تحصیلی و تدریسی خود را بیان کنید.
استاد : طبق تاریخی که ابوی این جانب، شیخ رحمت اللَّه قاضی اراکی، در پشت قرآن به شعر ذکر کرده، در سال 1300، در اراک متولد شدم. پدرم در سال 1313، فوت کردند. زندگی ساده و بی تکلفی داشتم، و کم عائله بودم. یادم هست حدود 35 سال قبل یک نفر اهل علم از بنده سؤال کرد که ماهی چقدر مخارج دارید؟
گفتم: ماهی 150 تومان.
گفت: اگر غیر از شما این حرف را می زد باور نمی کردم.
از روزی که وارد عالم روحانیت شدم، علاقه وافر به درس و بحث داشتم. والحمداللَّه خداوند عالم نیز توفیق مرحمت فرمودند، بدون مسامحه و تنبلی انجام شده است.
38 سال قبل به قم آمدم و از محضر اساتید محترم آن روز استفاده کردم. خدمت مرحوم آیت اللَّه العظمی آقای بروجردی، فقه و اصول و خدمت آیت اللَّه اراکی و مرحوم آیت اللَّه داماد، اصول و قریب هفت سال در خدمت آیت اللَّه العظمی آقای گلپایگانی فقه خوانده ام و در محضر مرحوم آیت اللَّه العظمی آقای حاج سید احمد خوانساری، علم کلام آموختم.
از بدو ورود به قم، ضمن تحصیل، به تدریس هم اشتغال داشتم و پنج دوره معالم الاصول، قوانین، سه دوره شرح لمعه، هفت دوره کفایه و هفت دوره مکاسب را برای آقایان طلاب درس گفته ام. در ضمن، در علم کلام، شرح باب حادی عشر و شرح تجرید علّامه بر تجرید الاعتقاد خواجه نصیرالدین، رحمة اللَّه علیهما، را در خلال بحث اصول و فقه مکرر برای آقایان عرض کرده ام، چه در اوقات تعطیلی و چه تحصیلی. حتی یک سالی اول آفتاب شرح تجرید می گفتم. یک روز زمستانی سخت، در حالی که برف می بارید، رفتم مباحثه. یک نفر از آقایان می فرمود:
توی حجره به رفیقم گفتم: امروز نمی روم، ایشان نمی آیند. رفیقم گفت: برو، او اگر سنگ هم ببارد می آید.
البته این رویّه ها از الطاف خداوند عالم بوده است. و اکنون هم بحثهای حقیر منحصر است به مکاسب در فقه و جلدین کفایه در اصول که در ایام هفته بحث می شود و قریب 40 ساعت در هفته برای مطالعه و گفتن آنها وقت صرف می گردد و تا حال خداوند عالم در این کار خیلی کمک فرموده وان شااللَّه برای آقایان نافع می باشد.
حوزه : در حوزه مرسوم است وقتی استادی کتابی را مدتی تدریس می کند، آن کتاب را ترک می کند و کتاب بالاتر را می پردازد. حضرت عالی با این که سالهاست مکاسب و کفایة تدریس می کنید، به درس خارج نپرداخته اید، چرا؟
استاد : عجله ای نیست، باید وظیفه را انجام داد. باید دید نیاز چیست؟ به من بعضی اساتید این معنا را اصرار کردند. آقای حائری فرمود و اصرار کرد. ولی اگر برای خدا باشد، هر چه باشد، خوب است. مگر نیاز باشد. درس خارج گفتن، طالبش زیاد است، درسهای پایین را کم تر می گویند، قهراً نیاز بیش تر است و باید طبق نیاز درس شروع کرد. من هفت دوره مکاسب مباحثه کرده ام، هنوز الآن علاقه ام مثل همان دوره اوّل است. همچنین کفایه را که از سال 49، شروع به تدریس کردم.
مرحوم آخوند، اصول را منقح کرده است. در کتابخانه فیضیّه کتابی است به نام تعادل و تراجیح، از مرحوم کرباسی. این کتاب به قدری حجیم است که گمان می کنم از سالی که من به قم آمده ام، کسی لای آن را باز نکرده است.
می گویند:
مرحوم آخوند به خواب کسی آمده بود و در عالم خواب به وی فرموده است: من به اهل علم خدمت کرده ام، 25 سال زحمت آنها را در 2 سال جمع کرده ام. آن شخص در جواب گفته بود: شما در 2 سال جمع کرده اید، ولی طلبه باید 25 سال زحمت بکشد تا کتاب شما را بفهمد.
حوزه : به نظر شما چه مقدار درس خواندن در رشته های مختلف برای یک طلبه لازم است؟
استاد : طلبه با 20 سال درس خواندن، مجتهد می شود. اگر یکی دو دوره اصول به همراه فقه و حدیث و رجال بخواند، از تقلید بی نیاز می شود. خواندن ادبیات به مقدار فهم قرآن و حدیث کافی است. نظیر علوم عقلی که به مقدار نیاز باید بخواند. مرحوم آیت اللَّه بروجردی، برخلاف آن که می گویند با فلسفه مخالف بود، مخالف نبود؛ بلکه می فرمود: به حدّ نیاز خوانده شود. خوب است، عمده وقت صرف فقه و اخبار و احادیث و تفسیر قرآن شود. چنانچه مرحوم آقای خوانساری روزی در منزل فرمود:
اهل علم نباید در این زمان از علومی مثل فلسفه و... تهی دست باشد.
حوزه : عدّه ای می پندارند فضل هر کسی مربوط به مقدار زمان تحصیلی آن است و هر کسی بیش تر به درس رفته باشد، عالم تر است، نظر شما چیست؟
استاد : درس خوب خواندن و خوب فهمیدن مهم است، نه درس زیاد رفتن. باید مطلب را خوب فهمید و خوب بحث کرد. مرحوم آیت اللَّه بروجردی می فرمود: در اصفهان که درس می رفتم، در کنار آن، خودم مشغول بودم. ایشان می فرمود:
من برای این درس می رفتم که متّهم نکنند به این که آقا حسین درس نمی خواند و الّا لازم نمی دیدم درس بروم.
طلبه باید این طور باشد. در کنار درسها با هم مباحثه قوی و فعّال، بحث کند، مثلاً مستمسک را بیایند مباحثه کنند. مستمسک خیلی کتاب خوبی است. مرحوم سید، صاحب عروه، در فروعش نظر دارد به جواهر الکلام و مستند الشیعة. مستمسک آقای حکیم ملخّص این دو کتاب است. آقای حکیم، در دو صفحه، همه خصوصیات این دو کتاب را آورده است. طلبه ها فروع عروه را عنوان کنند و بحث کنند. این که طلبه ها این مطالعات را نمی کنند، رشد هم نمی کنند.
حوزه : شنیده ایم که مرحوم آقای بروجردی مسلط بودن بر فتاوای اهل سنّت را بر فقیه لازم می دانسته است. آیا شما این سخن را از ایشان شنیده اید؟
استاد : این مطلبی است که در درس می فرمود. می فرمود: پنج نفر از فقها فقه شان از همه ممتاز است که عبارتند از: علّامه، شهیدین،محقق، فخرالدین. و جهتش این است که احاطه به فتاوی اهل سنّت دارند. گاهی مزاح می کرد و می فرمود: در قدیم کتاب خلاف را بعضیها با انبر، ورق می زدند، می گفتند فتوای سنیها توی این کتاب است.
مرحوم بروجردی، خود، این کتاب را چاپ کرد.
حوزه : طلبه ها برای تبلیغ لازم است زبانهای رایج خارجی و علوم جدید را یاد بگیرند؛ گویا عده ای استفاده از سهم امام (ع) را برای آموزش آنها صحیح نمی دانند نظر شما چیست؟
استاد : این چه حرفی است، باید خواند. گاهی تبلیغ اسلام از راه دانستن اینها می شود. قهراً لازم است. منافاتی با مصرف سهم امام (ع) ندارد. مگر اینها را یاد بگیرد و علیه امام زمان (ع) به کار گیرد. هر آنچه را بیاموزد و علیه امام زمان(ع) به کار بگیرد، حرام خواهد بود.
بعضیها می گفتند: می خواهیم با سهم امام به مکّه برویم، آیا امام زمان (ع) راضی است؟
در جواب می گفتم: مگر امام زمان با حج (نعوذباللَّه) مخالف است؟ اشکالی ندارد.
حوزه : شما در این مدت زیاد تدریس، چه تجربه هایی به دست آورده اید و باید درس چگونه گفته شود که موفّقیت آمیز باشد؟
استاد : درس را انسان اگر از روی علاقه بگوید، اشخاص را خسته نکند و جمع و جور بگوید، طلاب علاقه مند می شوند. برخورد استاد با شاگرد باید دوستانه و متواضعانه باشد، با تکّبر و فخر فروشی نباید باشد. استاد، باید مثل رفیق با شاگرد برخورد کند. اگر این طور باشد، طلبه به نشاط می آید. اینها خیلی تأثیر دارد. باید درس را خیلی ساده بیان کرد. قبل از این که به قم بیایم، طلبه های مدرسه ای که من در آن جا ساکن بودم، می آمدند از من اشتباه می پرسیدند. به آنها می گفتند: چرا همه شما از ایشان می پرسید، از دیگران نمی پرسید. می گفتند: ایشان وقتی می گوید، اشکال مان را خوب می فهمیم.
حوزه : طلبه ها به درس شما علاقه دارند، تنوّع درس و مزاحهای شما سختیها را آسان می کند. آیا فکر می کنید این نوع تنوّع در درس گفتن مفید است؟
استاد : من فکر می کنم اینها ادخال السرور است. کسانی هستند که الآن می آیند و می گویند: من بعد از بیست و پنج سال، هنوز حرفهای شما یادم هست. وقتی شرح لمعه می خواندیم به کتاب نکاح که می رسیدیم، چنان این کتاب را می خواندم که بعدش می رفتند زن می گرفتند. ازدواج منافاتی با درس ندارد، بلکه کمک است. طلبه هایی بودند که می گفتند چند وقت درس بخوانیم، بعد زن بگیریم، می گفتم: زن گرفتن ربطی به درس ندارد، زن که کتاب را از دست انسان نمی گیرد. خود فرد باید علاقه به کارش داشته باشد، جدیت کند. این که می گویند چند سال باید درس بخوانند بعد زن بگیرند؛ درست نیست. نجّار هم اگر همه وقت خود را صرف زن کند به نجاری اش نمی رسد. این مربوط به همت و بی همتی آدم است. گاهی سر درس می گفتم: الآن بعضی در مدرسه فیضیّه هستند، ولی به درس حاضر نشده اند، ولی بعضی ها در جاهای دوری ساکن هستند، الآن حاضرند. فردی بود، با این که پایش معلول بود، سر وقت در درس حاضر می شد، ولی بودند افرادی که سالم بودند، ولی تنبلی می کردند. باید خود انسان کار کند، خدا کمک می کند. گاهی اوقات کاری که 6 ماه وقت لازم دارد، با کمک خدا بسیار زود انجام می شود.
حوزه : شما از اعضای جمع آوری کتاب: جامع الحدیث الشیعة بوده اید، بفرمایید انگیزه حضرت آیت اللَّه بروجردی در این اقدام چه بوده است؟
استاد : چهار یا پنج نقیصه در وسائل الشیعه بود که باعث اقدام به این کار شد. نقائص عبارت بودند:
1. مرحوم شیخ حرّ عاملی، در آخر ابواب، بعد از بیان احادیث باب، می فرماید: تقدم او یأتی ما یدلّ علی ذلک. آیت اللَّه بروجردی می فرمود: کجا تقدم و کجا یأتی؟ باید مقدار زیادی گشت تا آنها را پیدا کرد. ایشان می فرمود: باید جای اینها، باب، روایت و کتابی که از آن نقل شده است معین شود.
2. وسائل، تکثیر ابواب کرده است، مثلاً در باب اذان و اقامه، چهل و هشت باب منعقد کرده و حال آن که چهار یا پنج باب کافی است.
3. وسائل تقطیع روایت کرده است؛ مثلاً یک روایت که متضمّن 10 یا 11 حکم است در 11 باب آورده و به 11 جزء تقسیم کرده است و این کار درست نیست، چون بسا صدر و ذیل روایت قرینه می شود بر فهم جملات حدیث. حدیث، باید یکجا نوشته شد و جلوی فقیه گذاشته شود، تا فقیه از آن احکام را استنباط کند، بلی برای کمک به فقیه نوشته شود که این حدیث اشاره به مطلبی در فلان باب دارد.
4. در وسائل تکرار اسانید شده است؛ مثلاً صاحب وسائل خبری را از کافی نقل می کند، سند را می آورد؛ از شیخ نقل می کند، سند را می آورد؛ و... آیت اللَّه بروجردی می فرمود: شیخ طوسی اخبار را از کلینی نقل می کند. بنابراین، می شود این اساتید را تداخل داد و این چنین نوشت: یب یعنی تهذیب عن کا یعنی کافی و آن گاه سند را ذکر کرد.
5. وسائل، اخبار اهل سنت را نیاورده است.
آیت اللَّه بروجردی می فرمود: من می خواهم از این راه اینها ملزم باشند که به اخبار ما مراجعه کنند و تمسک کنند. اهل تسنن می گویند: فقه شیعه از آن جایی که به قیاس و استحسان عمل نمی کند، توسعه ندارد. من می خواهم آنها به کتاب های ما مراجعه کنند و بدانند احکام فروعی که آنها به قیاس و استحسان می فهمند، ما با مراجعه به روایات به دست می آوریم. ولی بعد ایشان بنابر ملاحظات و احتیاطی که کردند، از این نظر برگشت می فرمود: می ترسم مقدسین هو کنند. بنابراین فرمود: وقتی باب تمام شد، بنویسید: رواه الجمهور که بدانند ما از اخبار و فقه آنها آگاهی داریم.
6. در وسائل، کتب اربعه و غیر اربعه مخلوط آمده است، از این روی می فرمود: هر چه از کتب اربعه است بالای صفحه و بقیّه را بعد از آنها در پاورقی بنویسید.
روی این مسائل، ایشان این جمع را تشکیل داد و خودشان گاهی اوقات تشریف می آورد. ولی چون این کار سالها طول می کشید، مرحوم آقای ربّانی که از اعضای این جمع بود، یکی دو پیشنهاد حضرت آیت اللَّه بروجردی را در وسائل آورد و مثلاً جای: تقدم و تأخر را مشخص کرد و چاپ نمود.
حوزه : آقا نورالدین، از بزرگان حوزه اراک بوده و حضرت عالی هم از دانش آموخته های حوزه اراک هستید، اگر نکته و خاطره ای از استادان خود درباره آن مرد بزرگ شنیده اید، بیان کنید.
استاد : ما ایشان را درک نکرده ایم، لکن مطالبی درباره ایشان شنیده ایم:
یکی از خصایص ایشان، حافظه قوی و استعداد زیادشان بوده است. از ایشان رساله می خواهند، ایشان می فرماید: من رساله ندارم، هر کس فتوای من را می خواهد، رساله ای بیاورد من در حاشیه آن نظراتم را بنویسم. رساله را می گرفته و در ظرف یک هفته نظرات خود را در حاشیه آن می نوشته است. سخاوت طبع ایشان نیز زیاده بوده است.
در این جا خاطره ای درباره ایشان، از مرحوم آقای حائری نقل می کنم: مرحوم حائری، که 16 سال در اراک می زیسته است (سال 1316 ه ق) به اراک می آید، 8 سال می ماند، سال 1324، به کربلا می رود و 8 سال آن جا می ماند. سال 1332، مجدداً به اراک باز می گردد و در سال 1340، به قم می آید. در مدتی که در اراک بوده، با آقا نورالدین حشر و نشر و برخورد داشته است. ایشان می گفت: پول و کاه نزد این سید یکی بود. وقتی مرحوم آقا نورالدین فوت می کند، مردم چهل روز عزاداری می کنند.
حوزه : اراک زمانی حوزه علمیّه بوده؟
استاد : بله، حوزه اراک به قدری رونق داشت که آقای حائری می فرمود: من حوزه اراک را از سامراء کمتر نمی دانم. به خاطر وجود آقای حائری حوزه اراک گرم شده بود.
حوزه : آیا مرحوم حائری سامراء هم بوده است؟
بله، ایشان در زمان آقای میرزای شیرازی، در حوزه سامراء بوده است، در بیت ایشان. مرحوم شیرازی، ایشان را با پسرشان هم مباحثه می کند. درباره آقای حائری و میرزا خاطره ای شنیده ام، که نقل آن در این جا مفید است:
بعد از چند سالی که مرحوم حائری می خواهد از میرزا جدا شود، برای خداحافظی نزد میرزا می رود. میرزا سنگین برخورد می کند. این برخورد روی آقا حائری تأثیر می گذارد. میرزا می فهمد، به آقای حائری می فرماید: صبر کن. وقتی مردم می روند، نامه ای به آقای حائری نشان می دهد، می گوید: ببین چه نوشته است!
قبل از خواندن از مرحوم حائری نامه را می گیرد و می فرماید: نخوان! آبروی فردی از بین می رود.
شاید بد و بیراه نوشته بوده که مرحوم میرزا ناراحت بوده است. میرزای شیرازی خیلی مقید بوده است.
حوزه : از آقای بروجردی اگر خاطره ای دارید، بفرمایید.
استاد : بلی، در یک هوای سرد زمستانی، قبل از درس، کسی خدمت ایشان می رسد و از ایشان می خواهد که چون هوا سرد است درس نرود و اگر هم می رود پوستین بپوشد. ایشان می فرماید: می روم و عبای تابستانی هم می پوشم. ایشان آمد در حالی که یک عبای استرالیائی پوشیده بود.
حوزه : از مرحوم آقای خوانساری هم اگر خاطره ای دارید، بفرمایید.
استاد : خاطره ای هم از ایشان دارم. وقتی در حضور ایشان از مرآت العقول علّامه مجلسی سخن به میان می آمد، ایشان می فرمود: این کتاب خوبی است، دوست داشتم آن را داشته باشم. روزی در یک کتاب فروشی با این کتاب برخورد کردم که در سه جلد با قطع بزرگ و زیبا بود، به ایشان عرض کردم: کتاب مرآة العقول در فلان کتابفروشی است و به 63 تومان می فروشند. ایشان فرمودند: الآن من هیچ پول ندارم. این حرف را در زمانی گفت که می توانست صدها هزار تومان از افراد تهیّه کند. این قضیّه مربوط به 33 سال قبل است.
حوزه : اگر از زندگی خودتان هم خاطره ای به یاد دارید و برای طلاب مفید می دانید، بیان فرمایید.
استاد : من در مجالس شرکت نمی کنم. روزی کسی آمده بود و مرا به یک مجلس عقد دعوت کرد. به ایشان گفتم: من در عقد خودم هم شرکت نکردم چه برسد به دیگری. چون همان روز که می خواستم ازدواج کنم، دوستان به مجلس عروسی ما می رفتند، ولی من مباحثه می کردم.
و به عنوان کمک و لطف الهی این را هم بگویم که در شب ازدواج، بنده 62 ریال بیش تر نداشتم، ولی خداوند به کسی که می خواهد وظیفه را انجام دهد کمک می کند. آقای نصیر الاسلامی بود که در مدرسه ای که ما ساکن بودیم، درس می فرمود، و نماز هم می خواند. بنده در خدمت شان شرح لمعه می خواندم. در همان روز به من گفت: آقای صدرای واعظ شما را دید؟
گفتم: نه.
فرمود: با شما کار داشت. ایشان متصدی مدرسه دیگری بود. من به مدرسه ایشان رفتم. منتظر ماندم. ایشان وارد شد. معمول بود وقتی به مدرسه می آمد، اهل علم دورش را می گرفتند. ایشان پس از آن که جواب اهل علم را داد، بر کاغذی به یکی از بازرگانان نوشت: هر چه فلانی می خواهد به ایشان بدهید. ولی من همچنان ساده گرفتم و این مطلب بر من گران نیامد.
حوزه : به نظر شما طلبه را نظر زندگی باید چگونه باشد؟
استاد : وضع اقتصادی اهل علم لازم است ساده باشد. بنده خودم با این که 38 سال است در حوزه قم زندگی می کنم، حدود 13 سال است که منزل شخصی دارم.
از نظر اخلاقی لازم است دارای صفات حسنه باشند. خصوصاً تواضع و فروتنی و حسن خلق و تارک کذب و غیبت باشند. از نظر اجتماعی با مردم مدارا کنند، با آنها فخر فروشی نکنند. مثل یک پدر یا برادر با آنها رفتار کنند و طمع به مال آنها نداشته باشند، تا در دید جامعه با عظمت باشند. و عظمت اهل علم عظمت قرآن و اسلام است. نسبت به درس علاقه مند باشند و زحمت بکشند، و از خداوند عالم و اهل بیت عصمت و طهارت، مخصوصاً، حضرت بقیةاللَّه، روحی له الفداء، کمک بخواهند.
حوزه : در پایان ما و دیگر طلاب را موعظه بفرمایید.
استاد : من، وقتی افراد را اصرار می کنند و موعظه ای می خواهند، می گویم: زبان! زبان! باید مواظب زبان تان باشید، خیلی انسان باید سنجیده حرف بزند. مرحوم خوانساری، طوری بود که اگر 50 سال با ایشان می نشستی، درباره کسی یک کلمه نمی گفت، یا خود را بر کسی ترجیح نمی داد. زمانی بود که من هنوز به قم نیامده بودم و اراک بودم، مرحوم کاشانی از تبعید آزاد شده بود، اراک آمد. یک مدتی هم اطراف اراک تبعید بود، ولی آن سال جای دیگر تبعید بود و به اراک وارد شد. بنا بود ابتدا به قم و آن گاه به تهران برود. در راه رفتن به قم، مردم و علمای اراک ایشان را بدرقه می کردند، صاحب حاشیه معروف بر کفایه و شاگرد آخوند هم حضور داشت. به شش فرسخی قم آمده بودیم، راه را به طرف دهی به نام قاضی آباد کج کردیم. در آن جا آیت اللَّه کاشانی را به نهار دعوت کرده بودند. باغ مفصّلی بود، با امکانات مفصّل. عده ای از علماء هم از قم آمده بودند. وقتی ظهر شد، دیدم سیّدی شنها را هموار کرد که نماز بخواند. من دیدم سیّد خوبی است، پا شدم به ایشان اقتدا کردم. بعد فهمیدم ایشان آقای سید احمد خوانساری است. اسم ایشان را شنیده بودم، ولی از نزدیک ایشان را ندیده بودم. بعد از نماز دیدم خیلی به ایشان اقتدا کرده اند. کسی در آن مجلس از ایشان سؤال کرد: روئیت وجه و کفین اجنبیه جایز است یا نه؟ آیت اللَّه خوانساری نگاهی به او کرد و هیچ نگفت. آیت اللَّه کاشانی به عربی به این فرد گفت: مسأله قحط بود که این را پرسیدی.
ایشان خیلی بر زبانشان مسلط بود. زبان حفظش لازم است، چون جرم زبان سنگین است. امیرالمؤمنین (ع) درباره زبان می فرمایند: جرمه صغیر و جرمه ثقیل. در روایت است که کسی از دنیا سالم برود، ملائکه تعجب می کنند. دنیا خیلی مخاطره دارد. پایین و بالا دارد. البته اگر کسی مصمّم باشد خدا کمکش می کند. والسلام.
حوزه : با تشکر از شما که این فرصت را به ما عنایت فرمودید.