ترجمه ارشادالقلوب دیلمی

ابی محمد حسن دیلمی‏ مترجم:سید عباس طباطبائی‏

باب چهاردهم: در حال مؤمن در هنگام مرگ

قال النبی صلی الله علیه و آله: ان المؤمن اذا حضره الموت جائت الیه ملائکة الرحمن بجریدة بیضاء فیقولون لنفسه اخرجی راضیة مرضیة الی روح و ریحان و رب غیر غضبان فتخرج کالطیب من المسک حتی یتناولها بعض من بعض فینتهی بها الی باب السماء فیقول سکانها و ما اطیب رائحة هذه النفس و کلما صعدوابها من سماء الی سماء قال اهلها مثل ذلک حتی یؤتی بها الی الجنة مع ارواح المؤمنین فتستریح من غم الدنیا و اما الکافر فتأتیه ملائکة العذاب فیقولون لنفسه اخرجی کارهة مکروهة الی عذاب الله و نکاله و رب علیک غضبان.
پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: به درستی که وقتی مرگ مؤمن می رسد ملائکه رحمت الهی با جرائد سفید به سوی او می آیند و به نفس می گویند خارج شو برو در حالی که از خدا راضی هستی و خدا هم از تو راضی است به سوی آسایش دائمی و زندگی طیب و طاهر و خدایی که بر تو غصبناک نیست پس خارج می شود مانند بوی خوش از مشک خارج می گردد و آنرا دست به دست می کنند تا می رسد به در آسمان، دربانان و ساکنان آن می گویند چه نیکو است بوی این روح. و هر چه بالا می برند از آسمانی به آسمانی اهل آن مثل آن را می گویند تا او را به سوی بهشت می آورند با ارواح مؤمنین. پس از غمهای دنیا راحت می شود. و اما کافر پس ملائکه عذاب به سوی او می آیند و او به درشتی گفتگو می کنند و روح او را از روی کراهت از بدنش خارج می کنند و به سوی عذاب و عقوبت الهی می برند و خداوند متعال بر او غضبناک است.
و قال النبی صلی الله علیه و آله: اما ترون المحتضر یشخص ببصره قالوا بلی قال یتبع بصره بنفسه.
پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: آیا نمی بینید محتضر چگونه چشم خود را تیز می کند؟ عرض کردند بلی یا رسول الله: فرمود: چشم او به دنبال جانش می باشد.
و قال النبی صلی الله علیه و آله: ما من بیت الا و ملک الموت یأتیه فی کل یوم خمس مرات فاذا وجد الرجل قد انقطع اجله و نفد اکله القی علیه غم الموت فغشیه کرباته و غمرته غمراته فمن اهل بیته الناشرة شعرها و الضاربة وجهها و الباکیة شجوها و الصارخة بویلها فیقول ملک الموت ویلکم فما الجزع و الفزع و الله ما اذهبت لواحد منکم رزقاً و لا قربت اجلاً و لا اتیته حتی امرت و لا قبضت روحه حتی استأمرت و ان لی فیکم عودة ثم عودة حتی لا یبقی منکم احد.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هیچ خانه ای نیست مگر اینکه ملک الموت روزی پنج مرتبه به آنجا سرکشی می کند. پس وقتی که یکی از آنها مدت زندگانی دنیایش تمام شده باشد و رزقی که در دنیا باید بخورد به آخر رسیده باشد ملک الموت غم و اندوه مرگ را بر او می افکند. پس فرو می گیرد او را ناراحتی های آن و مشکلات و سختیهای آن بر او رو می آورد. پس بعضی از اهل بیت او موی خود را می کنند و به صورت خود می زنند و گریه می کنند از روی حزن و صدا را به واویلا بلند می کنند. پس ملک الموت می گوید وای بر شما این جزع و فزع برای چیست به خدا قسم من رزقی از شما نبردم و برای شماها مرگی را نزدیک نکردم. و در نزد او نیامدم تا اینکه از جانب خدا مأمور شدم. و روح او را نگرفتم مگر پس از آنکه از خدای متعال اجازه گرفتم. و به تحقیق من به سوی شما باز می گردم پس باز می گردم تا اینکه هیچ کدام از شما باقی نماند.
ثم قال: و الذی نفسی بیده لو یرون مکانه و یسمعون کلامه لذهلوا عن میتهم ولبکوا علی نفوسهم حتی اذا حمل المیت فی نعشه رفرقت روحه فوق نعشه تنادی یا اهلی و یا ولدی لا تلعبن بکم الدنیا کما لعبت بی مال جمعته من حلة و من غیر حلة و خلفته لکم فالمهناة لکم و التبعة علی فاحذروا مثل ما قد نزل بی.
پس فرمود: به خدایی که جان من در دست قدرت اوست اگر می دیدند مکان او را و می شنیدند کلام او را هر آینه از میت خود غافل می شدند و به حال خود می گریستند. تا اینکه میت را بر تابوت حمل می کنند و او را بر می دارند، روح بر بالای بدن او پر می زند و فریاد می کند. ای اهل من ای اولاد من دنیا شما را به بازی نگیرد چنانچه مرا بازی داد. مالی از حلال و غیر حلال جمع کردم و باز گذاشتم برای شما. اکنون گوارایی آن برای شماست و محاسبه آن بر من. پس شما بترسید از آنچه بر سر من آمد.
و لقد احسن القائل شعرا:
لقد لهوت وجدت الموت فی طلبی - و ان فی الموت لی شغل عن اللعبی
لو شمرت فکرتی فیما خلقت له - ما اشتد حرصی علی الدنیا و لا طلبی
و هر آینه به تحقیق شاعر نیکو گفته: هر آینه به تحقیق من سرگرم بازی هستم و مرگ با جدیت در طلب من است. و یاد مرگ مرا از بازیهای دنیا باز می دارد. اگر فکر من دقت و جدیت می کرد در آنچه که برای آن خلق شده حرص و طلب من برای دنیا این قدر شدت نداشت.
و قال الوراق:
ابقیت مالک میراثا لوارثه - فلیت شعری ما ابقی لک المال
القوم بعدک فی حال یسرهم - فکیف بعدهم حالت بک الحال
ملؤا البکاء فما یبکیک من احد - و استحکم القیل فی المیراث و القال
انستهم العهد دنیا اقبلت لهم - و ادبرت عنک و الایام احوال
وراق گفته: مال خود را ارث برای وارثان باقی گذاشتی پس کاش می دانستی که این مال برای تو نخواهد ماند. آنها که وارثند بعد از تو در حال خوشنودی و شادی به سر می برند برای آن ارث اما بر تو چه می گذرد آنها اطلاع ندارند. همه می گویند، لیکن هیچ کدام بر تو نمی گریند و همه قیل قال آنها برای سهم ارث است دنیایی که به آنها رو کرده و به تو پشت کرده تو را از یاد آنها برده و روزگار متحول و دگرگون است.
و قال آخر:
هون الدنیا و ما فیها علیک - و اجعل الهم لمابین یدیک
ان هذا الدهر یدنیک الی - ملک الموت و یدنیه الیک
فاجعل العده ما عشت له - انه تاتیک احدی لیلتیک
دیگری گفته: دنیا و آنچه در اوست در نظر خود خوار و بی مقدار کن و تمام همت و کوشش خود را برای عالمی که در پیش داری قرار بده این روزگار هر چه بگذرد تو را به سوی ملک الموت و او را بسوی تو نزدیک می کند. پس تا زنده هستی خود را آماده و مهیا کن برای دیدار او که او امشب یا فردا شب خواهد آمد.
و قال سلمان (ره): اضحکنی ثلاث و ابکانی ثلاث اضحکنی غافل و لیس بمغفول عنه و ضاحک ملافاه و الموت یطلبه و مومل الدنیا و لا یدری متی اجله و ابکانی فراق الاحبه و هول المطلع و الوقوف بین یدی الله عزوجل لا ادری اسا خط هوام راض.
سلمان فارسی رحمه الله گفته: سه چیز مرا به تعجب آورد و خندانید و سه چیز مرا گریانید. و به تعجب آورد و خندانید مرا کسی که غافل است و از او غافل نیستند. و آن کسی که دهن از خنده پر می کند و حال آنکه مرگ آنها را می طلبد. و آن کس که آرزومند دنیا است و نمی داند مرگ او چه زمان است. و به گریه آورد مرا فراق دوستان، و هول و وحشتی که در اثر اطلاع به چیزهایی که بعد از مرگ آگهی بر آن حاصل می شود، و ایستادن در مقابل میزان عدل الهی و حال آنکه نمی دانم که آیا خدا از من راضی است یا نه.
و اعلموا رحمکم الله انما یتوقع الصحیح سقما یرد به و موتا من البلاء یدنیه فکانه لم یکن فی الدنیا ساکن و الیها راکن نزل به الموت فاصبح بین اهله و ولده لا یفهم کلاما و لا یرد سلاما قد اصفر وجهه و شخص بصره و شرح صدره و یبس ریقه و اضطربت اوصاله و فلقت احشاءه و الا حبه حوله یری و لا یعرف و یسمع فلا یردو ینادی فلا یجیب خلف القصور و خلت منه الدور و حمل الی اعناق الرجال یسرعون به الی محل الاموات و دارالخسران و بیت الوحده و الغربه و الوحشه ثم قسموا امواله و سکنوا داره و تزوجوا ازواجه و حصل هو برمسه فرحم الله من جعل الهم هما واحدا ثم اکل قوته و احسن عمله و قصر امله.
بدانید خدا شما را رحمت کند هر شخص صحیح البدنی منتظر است بیماری را که به او وارد شود و مرگی را که او را به کهنه شدن نزدیک کند به نحوی که گویا این چنین کس ابداً ساکن دنیا نبوده. مرگ بر او وارد می شود پس بین اهلش و اولادش دگرگون می گردد که کلامی را نمی فهمد و قدرت رد سلام ندارد. صورتش زرد شده، چشمهایش قدرت حرکت ندارد. سینه اش متلاشی شده، رطوبتهای بدنش خشک شده، اعضای بدنش پراکنده شده و احشائش شکافته شده است. دوستان در اطراف او هستند که آنها را می بیند و نمی شناسد، می شنود و قدرت رد کردن جواب را ندارد، و او را ندا می کنند و نمی تواند جواب بگوید. قصرها و خانه ها را ترک کرده و بر گردن مردان حمل شده و او را به سرعت به محله خاموشان و اموات می برند. و در خانه ای وارد می شوند که متوجه خسران و ضرر خود می شوند؛ چون می توانستند آن را آباد کنند و نکردند و این خسران و ضرر بزرگی است؛ چون دیگر وقت از دست او رفته. و در خانه تنهایی و غربت و وحشت ساکن می شود. و دیگران در خانه دنیایی او ساکن می شوند. و زنهای او به دیگران شوهر می کنند. و او در خاک منزل می کند. پس خدا رحمت کند کسی را که تصمیم خود را یکی کند برای اصلاح آخرت خود. و آنچه برای او از حلال ممکن است قوت خود قرار دهد. و به آن اکتفا کند. و اعمال نیکو به جا آورد و آرزوهای خود را کوتاه کند.
و روی انه اذا حمل عدوالله الی قبره نادی الی من تبعه یا اخوتاه احذورا مثل ما قد وقعت فیه انی اشکو دنیاً غرتنی حتی اذا اطمأننت الیها وضعتنی و اشکو الیکم اخلاء الهوی حتی اذا وافقتهم تبروا منی وخذلونی و اشکو الیکم اولاداً آثرتهم علی نفسی و اسلمونی و اشکو الیکم مالاً کدحت فی جمعه فی البر و لبحر و قاسیت الاهوال فأحذه اعدائی و صار و بالاً علی و عاد نفعه لغیری و اصبحت مرتهناً به و اشکو الیکم بیت الوحدة و الوحشة و الظلمة و المسائلة عن الصغیرة من عملی و الکبیرة فاحذروا مثل ما قد نزل بی فوا طول بلائی و عظیم عنائی ما لی من شفیع و لا حمیم.
و روایت شده که چون دشمن خدا را بردارند و به جانب قبر ببرند صدا می زند به کسانی که دنبال جنازه او هستند می گوید: ای برادران من دوری کنید از آنچه من در آن واقع شدم. به درستی که من از دنیایی شکایت می کنم که مرا گول زد و فریب داد تا چون به او مطمئن شدم مرا خوار کرد. و از دوستانی شکایت می کنم که هواپرست بودند و من با آنها موافقت کردم و اکنون از من بیزاری می جویند و مرا ذلیل و بی چاره کردند. و به شما از اولادی شکایت می کنم که برخود مقدم داشتم و مرا واگذاشتند. و به شما از مالی شکایت می کنم که برای جمع آوری آن رحمت کشیدم در سفر دریا و خشکی رفتم و خود را به خطرها انداختم پس اکنون نصیب دشمنان من شده و وبال بر من گردیده، نفع آن به دیگری می رسد و من در گرو آن می باشم و به شما شکایت می کنم از رفتن در خانه تنهایی و وحشتناک و تاریک که در آنجا از من سؤال از کوچک و بزرگ اعمالم می شود. پس شما دوری کنید از آن بلاها که بر من وارد شده. آن چقدر طولانی است بلای من و به چه زحمتهای بزرگ گرفتار شدم. اکنون نه شفیعی دارم که برای من در پیشگاه خدای متعال وساطت کند و نه دوستی دارم که از من حمایت کند و مرا یاری نماید.
و کان رسول الله صلی الله علیه و آله اذا دخل الجبانه یقول: السلام علیکم ایها الأبدان البالیة و العظام النخرة التی خرجت من الدنیا بحسراتها و حصلت منها برهنها اللهم ادخل علیهم روحاً منک و سلاماً و منک یا ارحم الراحمین.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله چون وارد قبرستان می گردید می فرمود: سلام بر شما ای بدنهای کهنه و استخوانهای پوسیده که از دنیا به حسرت و اندوه تمام بیرون رفته اید و اکنون در گرو کارها و اعمالتان می باشید. خدایا رحمت از خودت و سلام از ما و خودت بر آنها داخل فرما ای خدایی که رحمتت بر بندگانت از همه بیشتر است.
و قال عبدالله الجرهمی و کان من المعمرین تبعت یوما جنازه فخنقتنی العبره فانشدت شعرا:
یا قلب انک فی الدنیا لمغرور - فاذکر و هل ینفعن الیوم تذکیر
فبینما المرء فی الاحیاء مغتبطا - اذ صار فی الرمس تعفوه الا عاصیر
یبکی الغریب علیه لیس یعرفه - و ذو قرابته فی الحی مسرور
فاسترزق الله خیرا و ارضین به - فبینما العسر اذا دارت میاسیر
و قال رجل من اصحاب الجنازه: تعرف لمن هذا الشعر؟ فقلت لا و الله. فقال: هو لصاحب هذه الجنازه و انت غریب تبکی علیه و اهله مسرورون.
عبدالله جرهمی، که مرد معمری بود، گوید: روزی دنبال جنازه ای حرکت می کردم پس گریه مرا گرفت و اشعاری که شنیده بودم و نمی دانستم صاحبش کیست به زبان آوردم. و معنی اشعار به فارسی چنین است: ای قلب به درستی که تو در دنیا مغرور شده ای پس به یاد بیاور و آیا امروز یادآوری دیگر فایده دارد. در بین اینکه شخص در بین زندگان به لذایذ زندگی مشغول است ناگهان در خاک فرو می رود و گل و خاک او را فرو می گیرد، غریبی که او را نمی شناسد بر او می گرید و خویشان و نزدیکان او در میان زندگان به سرور و خوشی مشغولند. پس از خدا طلب خیر کن و به آن راضی باش که در این بین سختی و مشکلات ناگهان به یسر و وسعت بر می گردد.
پس در این حال مردی گفت: ای فلان می دانی این اشعاری که گفتی از کیست؟ گفتم نه به خدا. گفت از صاحب این جنازه است و تو که غریبی بر او می گریی و اهل او در حال سرورند برای ارثی که می خواهند از او ببرند.
فقال ابو العتاهیه شعرا:
اری الدنیا تجهز بانطلاق - مشمره علی فدم و ساق
فلا الدنیا بباقیه لحی - و لا حی علی الدنیا بباق
ابوالعتاهیه گفته: دنیا را می بینم که با جدیت تمام مهیای رفتن است نه دنیا برای زنده ای می ماند و نه زنده ای در دنیا باقی خواهد ماند.
و قال بعضهم: محله الاموات ابلغ العظات فوردوا القبور و اعتبروا بالنشور.
بعضی فرموده اند محله مردگان رساترین موعظه هاست پس وارد شوید در قبرستان و میان قبرها و عبرت بگیرید از روزی که قیامت بر پا شود و اینها سر از خاک بردارند.
و روی بعضهم یدخل المقبره لیلا فینادی و یقول یا اهل القبور من انتم ثم یجیب عن نفسه نحن الاباء و الامهات و الاخوه و الاخوات نحن الاحباب و الجیران نحن الاصدقاء و الاخوان نحن الاحبه و الخلان طحنتنا البلاء و اکلنا الجنادل و الثری.
نقل شده که: بعضی از عرفاء داخل در قبرستان می شد و ندا می داد که ای اهل قبور شما چه کسانی هستید؟ سپس خودش از طرف آنها جواب می داد که ماییم پدران و مادران و برادران و خواهران، ماییم دوستان و همسایگان، ماییم رفیقان و برادران ماییم محبان و علاقه مندان به یکدیگر. بلاها ما را خرد کرده و آسیا نموده و سنگ ها و خاک ما را خورده است.
و انشد بعضهم و قال:
خمدوا و لیس یجاب من ناداهم - هم موتی و کیف اجابه الاموات
بعضی چنین فرموده اند: آنان ساکتند و جواب نمی دهند کسی را که آنها را صدا کند، آنها مردگانند و چگونه مردگان جواب دهند.
و و قال البراء بن عازب: بینما نحن مع رسول الله صلی الله علیه و آله اذا ابصر بجنازه تدفن فبادر الیها مسرعا حتی وقف علیها ثم بکی حتی بل ثوبه ثم التفت الینا فقال یا اخوانی لمثل هذا فلیعمل العاملون احذروا هذا و اعملوا له.
براء بن عازب گفته: در بین اینکه با رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم ناگهان چشم آن بزرگوار به جنازه ای افتاد که او را دفن می کردند. پس به سرعت به طرف آن رفت تا اینکه بر بالای آن قبر ایستاد پس چنان گریه کرد که جامه و لباسش از اشک چشمش تر شد. پس روی مبارک به جانب ما کرد و فرمود: برادران من برای اینجا باید عمل کنندگان عمل کنند از اینجا بترسید و برای آن عمل کنید.
و کتب بعضهم الی ملک یعظه ایها الملک اعدل برعیتک و ارحم من تحت یدیک و لا تتجبر علیهم و لا تعل قدرک و لا تنس قبرک الذی هو منتهی امرک فان الموت یأتیک و ان طال عمرک و الحساب امامک و القیمه موعدک و قد کان هذا الامر الذی انت فیه بید غیرک فلو بقی له لم یصل الیک و سینتقل عنک کما انتقل عنه و انه لا یبقی لک و لا یبقی له فقدم لنفسک خیرا تجده محضرا و تزود من دارالغرور لدار الفرح و السرور و اعتبر بمن کان قبلک ممن خزن الاموال و جدد الاقلال و جمع الرجال فلم یستطع دفع المنیه و لا رد الرزیه فلا تغتر بدنیا دنیه لم یرضها الله جزاء لاولیائه ولا عذابا لاعدائه.
بعضی از بزرگان به سلطانی نامه نوشت و او را موعظه کرد که: ای سلطان با رعیت خود با عدالت رفتار کن، و به زیردستان خود رحم کن، و بر آنها تکبر مکن، و قدر خود را بالا مبر، و قبر خود را که منتهای زندگی تو است فراموش نکن. پس به تحقیق که مرگ تو را خواهد آمد گرچه عمر طولانی بنمایی. و حساب کارهای تو در پیش تو است. و قیامت وعده گاه تو است. و این امر سلطنت که در دست تو است به دست غیر تو بود. و اگر برای او باقی می ماند به تو نمی رسید و به زودی از تو به دیگری انتقال پیدا می کند. نه برای او باقی می ماند و نه برای تو باقی خواهد ماند. پس چیزی برای خود پیش فرست تا آنجا آن را حاضر بیابی و بهره بردار از این منزل غرور و ناپایدار برای آن منزل فرح و سرور. و از حال گذشتگان عبرت بگیر که آنها مالها را جمع و خزانه کردند و تازه نمودند استقلال و شخصیت های خود را. و مردان جنگجو را جمع آوری کردند. با همه اینها نتوانستند مرگ را از خود دفع کنند و قادر نشدند بلاها را از خود رد کنند. پس مغرور مشو به دنیای بی مقدار که خدای متعال راضی نشد آن جزای دوستانش باشد و نه عذاب دشمنانش.
و اعتبر یقول القائل شعرا:
و کیف یلذ العیش من کان موقنا - بان المنایا بغته ستعاجله
و کیف یلذ النوم من کان مؤمنا - بان اله الخلق لا بد سائله
و کیف یلذ العیش کان صائرا - الی جدث یبلی الثیاب منازله
و کیف یلذ النوم من اثبتواله - مثاقیل اوزان الذی هو فاعله
و عبرت بگیر به قول این شاعر که می گوید: چگونه از عیش دنیا لذت می برد کسی که یقین دارد مرگ و اجل او ناگهان می رسد و به زودی او را از این عالم به عالم دیگر خواهد برد. و چگونه از خواب لذت می برد کسی که ایمان دارد که خدای متعال از او سؤال خواهد فرمود: و چگونه از زندگانی دنیا لذت می برد کسی که به سوی قبر می رود که در آن پوسیده می شود، چگونه از خواب لذت می برد کسی که برای او ثابت کرده اند که میزانی هست که اعمال به آن سنجیده می شود.

باب پانزدهم: در پند و موعظه

قال: جامع هذا الکتاب ان الموعظه لا تنجع فیمن لا زاجرله و لا واعظ من نفسه و ما وهب الله تعالی لعبده هبه انفع له من زاجر من نفسه و قل ان تنجع الموعظه فی اهل التجبر و التکبر و انی لا عجب من قوم غدوافی مطارق العناق و الثیاب الرقاق یحیطون الولایات و یتحلون الامانات و یتعضون الخیانات حتی اذا بلغوا بغیتهم و نالوا منیتهم خافوا من فوقهم من اهل الفضل و الفقه و ظلموا من دونهم من اهل الضعف و الحرفه و سمنوا ابدانهم و اهزلوا دینهم و عمروا دنیاهم و اخربوا آخرتهم و اوسعوا دورهم و ضیقوا قبورهم.
نویسنده این کتاب می گوید که: موعظه نفع نمی دهد کسی را که در وجود خودش پند دهنده ای نباشد. و خدای متعال به هیچ بنده ای بخشش نفرموده بخششی که نفعش بیشتر باشد از منع کننده ای که در نفسش باشد. و ظالمان و متکبران خیلی کم است که موعظه برای آنها نفعی داشته باشد. و من در عجبم از قومی که صبح می کنند در حالی که پوششها و فراشهای زیبا و جامه ها و لباس نرم و نازک به بلاد و شهرها احاطه می کنند و امانتها را حلال می دانند و مرتکب خیانتها می شوند تا اینکه به مقصود خود برسند. و چون به آروزی خود رسیدند از اهل فضل و فقه که از آنها بالاترند می ترسند و به ضعفا و زیردستان و کارگران ظلم می کنند، و بدنهای خود را چاق و گنده می نمایند و دین خود را ضعیف و لاغر، و دنیای خود را آباد می کنند و آخرت خود را خراب، خانه را وسیع و قبر را تنگ می کنند.
یتکی احدهم علی شماله و یأکل غیر ما له و یدعو بحلو بعد حامض و رطب بعد یابس و حار بعد بارد حتی اذا عظته الکظه و اثقلته البطنه و غلبه الیشم قال یا جاریه هاتی هاضوما و هاتی حاطوما و الله یا جاهل یا مغرور ما حطمت طعامک بل حطمت دینک و ازلت یقینک.
یکی از آنان به پهلوی خود تکیه می دهد و مالی را که از خود او نیست می خورد و طلب می کند شیرینی بعد از ترشی و غذای مرطوب بعد از غذای خشک و چیز گرم بعد از سرد تا اینکه پرخوری او را به زحمت اندازد و سنگینی شکم او را ناراحت کند و تخمه بر او غلبه نماید. فریاد می زند: ای کنیزک بیاور چیزی که سبب هضم غذاست و آنچه غذا را خرد و دفع می نماید. به خدا ای نادان ای گول خورده غذای خود را هضم نکردی بلکه دین خود را خرد کردی و یقین خود را بر طرف نمودی.
فاین مسکینک و این یتیمک و این جارک و این من غصبته و ظلمته و استأثرت بهذا علیه و تجبرت بسلطانک علیه حتی اذا بالغ هذا فی المظالم و ارتطم فی الماثم قال قد زرت و قد حججت و قد تصدقت و نسی قول الله تعالی: انما یتقبل الله من المتقین.(205) و قوله: تلک الدار الاخره نجعلها للدین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا و العاقبه للمتقین.(206)
و قال النبی صلی الله علیه و آله: ما آمن بالقرآن من استحل محارمه.
و قال امیرالمؤمنین علیه السلام: لیس من شیعتی من اکل مال المؤمن حراماً. انما یعیش صاحب هذا الحال مفتوناً و یموت مغروراً و یقول یوم القیمة لمن. دخل الجنة من اهل السعادة هو و امثاله الم تکن معکم قالوا بلی ولکنکم فتنم انفسکم و تربصتم و ارتبتم و غرنکم الامانی حتی جاء امرالله و غرکم بالله الغرور فالیوم لایوخذ منکم فدیه و لا من الذین کفروا. دل هذا علی انهم غیر الکافرین.
پس آیا چه وقت به فقرا و یتیمان رسیدی؟ و چه وقت به حال همسایگان رسیدگی نمودی؟ و چه شد آن مالها که از مردم غصب نمودی و آن ظلم ها که نسبت به مظلومان و بی پناهان از تو سر زد و آن تسلطها که بر آنها پیدا کردی و به واسطه مقامی که داشتی بر آنها تکبر نمودی تا آنکه به این مرتبه از ظلم رسید و در گناهان فرو رفت. می گوید: من زیارت رفتم، من حج بیت الله انجام دادم. و فرمایش خدای عالم را فراموش می کند که می فرماید: خدا اعمال و عبادات را از اهل تقوا می پذیرد. و باز می فرماید: این خانه آخرت را برای کسانی قرار دادیم که در روی زمین اراده علو و برتری و فساد نکنند. و عاقبت نیکو برای متقین و اهل تقوی می باشد.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: ایمان به قرآن نیاورده هر کس حرامهای آن را حلال بداند.
و امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: از شیعیان و پیروان من نیست هر کس مال مؤمنی را از راه حرام بخورد. همانا کسی که حالش چنین باشد که ذکر شد زندگی او به حالت فتنه و امتحان می گذرد و مرگ او در حال غرور و فریب خوردگی می رسد، یعنی خود را گول زده و گمان می کند بدون توبه و اصلاح مشمول رحمت خدا می شود. و چون روز قیامت شود می بیند اهل سعادت به بهشت می روند او و امثال او می گویند مگر ما در دنیا با همدیگر نبودیم؟ آنها که اهل بهشتند می گویند بلی ما با هم بودیم لیکن شما به فتنه و فساد افتادید و در انتظار ماندید و به شک و تردید گرفتار شدید و آرزوهای دنیا شما را گول زد. تا امر خدا که مرگ باشد آمد و شیطان شما را گول زد پس امروز دیگر از شما و از کفار فدیه قبول نمی شود. و اینکه می فرماید: از شما و کفار، دلیل بر این است که اشخاص مزبور غیر کفار هستند، یعنی کسی که تصور نکند که منظور از آنچه خدا در این آیات فرموده کفار است نه گناهکاران مؤمنین، بلکه چون می فرماید شما و کفار معلوم می شود مراد غیر کفار از اهل معصیت و گناه است در صورتی که بدون توبه و اصلاح نفس مرده باشند.

باب شانزدهم: در شرائط قیامت و هولها و وحشتهای آن

قال الله تعالی: فهل ینظرون الا الساعة ان تأتیهم بغتة فقد جاء اشراطها:(207)
آیا انتظار می برند مگر قیامت را که ناگهان بیاید آنها را پس به تحقیق شرائط و علامات آن آمد.
و قال تعالی: بل الساعة موعدهم و الساعة ادهی و امر.(208)
بلکه وعده گاه آنها قیامت و قیامت داهیه آن بزرگ و تلخ تر است.
و قال تعالی: ان الساعة اتیة لا ریب فیها.(209)
به درستی که قیامت می آید شکی در آن نیست.
و خطب رسول الله صلی الله علیه و آله فقال: ان اصدق الحدیث کتاب الله و افضل الهدی هدی الله و شر الامور محدثاتها و کل بدعته ضلالة. فقام الیه رجل و قال: یا رسول الله متی الساعة؟ فقال ما المسؤول باعلم بها من السائل لا تأتیکم الا بغتة فقال فاعلمنا اشراطها. فقال لا تقوم الساعة حتی یقیض العلم و تکثر الزلزال و تکثر الفتن و یظهر الهرج و المرج و تکثر فیکم الاهواء و یخرب العامر و یعمر الخراب و یکون خسف بالمشرق و خسف بالمغرب و خسف بجزیرة العرب و تطلع الشمس من مغربها و تخرج الدابة و یظهر الدجال و ینتشر یأجوج و مأجوج و ینزل عیسی بن مریم فهناک تأتی ریح من جهة الیمن الین من الحریر فلا تدع احداً فیه مثقال ذرة من الأیمان الا قبضته و انه لا یقوم الساعة الا علی الاشرار ثم تاتی نار من قبل عدن تسوق سایر من علا الارض تحشرهم.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله خطبه خواند و فرمود: به درستی که راست ترین حدیث کتاب خداست و بهترین هدایت هدایت خداست و بدترین امور چیزهای تازه پیدا شده است و هر بدعتی سبب گمراهی است. پس مردی برخاست و عرض کرد: یا رسول الله قیامت چه وقت است؟ حضرت فرمود: سؤال شده عالم تر از سؤال کننده نیست. قیامت نمی آید مگر ناگهانی. پس آن مرد عرض کرد: یا رسول الله آگاه فرما ما را به علامات و نشانه های قیامت. حضرت فرمود: به پا نمی شود قیامت مگر اینکه: علم ترک شود و زلزله زیاد شود، فتنه بسیار شود و هرج و مرج ظاهر گردد، و هوا و هوسها در شماها زیاد شود. و تعمیر شده ها خراب شود و خراب شده ها تعمیر شود. و در مشرق و مغرب و جزیرة العرب در زمین فرو روند. و دابةالارض خارج گردد. و دجال ظاهر شود. و یأجوج و مأجوج در زمین پراکنده شوند. و عیسی بن مریم از آسمان نازل گردد. پس در این حال باد نرمی مانند حریر از طرف یمن بوزد پس وانگذارد احدی را که در او ذره ای از ایمان باشد مگر اینکه از او بگیرد و قیامت به پا نشود مگر وقتی که مردم همه از اشرار و بدان باشند. پس آتشی از طرف عدن آید که مردم روی زمین را به محشر برساند.
فقالوا: متی یکون یا رسول الله؟ قال: اذا داهن قرائکم امرائکم و عظمتم اغنیائکم و اهنتم فقرائکم و ظهر فیکم الغنا و فشا الزنا و علا البناء و تغنیتم بالقرآن و ظهر اهل الباطل اهل الحق و قل الامر بالمعروف و النهی عن المنکر و اضیعت الصلوة و اتبعت الشهوات و میل مع الهوی و قدم امراء الجور فکانوا خونة و الوزرا فسقة و ظهر الحرص فی القراء و النفاق فی العلماء فعند ذلک ینزل بهم البلاء مع انه ما تقدست امة لا ینتصر لضعیفها من قویها تزخرف المساجد و تذهب المصاحف و تعلی المنابر و تکثر الصفوف و ترتفع الضجات فی المساجد و تجتمع الاجساد و الالسن مختلفه و دین احدهم لعقة علی لسانه ان اعطی شکرو ان منع کفر لا یرحمون صغیراً و لا یوقرون کبیراً یستأثرون انفسهم توطی حریمهم و یجورون فی حکمهم یحکم علیهم العبید و تملکهم الصبیان و تدبر امورهم النساء تتحلی الذکور بالذهب و الفضة و یلبسون الحریر و الدیباج و یسبون الجواری و یقطعون الارحام.
پس عرض کردند: ای پیغمبر خدا چه زمانی چنین می شود فرمود: در وقتی که قاریان با چاپلوسی با امرا و حکام رفتار کنند. و اغنیا و مالداران را بزرگ شمارید و به فقراء اهانت کنید و به نظر حقارت به آنها بنگرید و غنا و آواز خوانی حرام در میان شما ظاهر گردد. و زنا و عمل منافی عفت علناً و آشکارا انجام شود. و بناها را عالی و بلند بسازند. و قرآن را با غنا و آواز بخوانند. و اهل باطل بر اهل حق غلبه کنند. و امر به معروف و نهی از منکر در میان مردم کم شود. و نماز ضایع گردد. و مردم به دنبال شهوات نفسانی بروند. و به هوا و هوسها میل شود. و فرمان فرمایان ظالم به سر کار آیند. و آنها اهل خیانت باشند و وزرای آنها فاسق و گناهکار باشند. و قاریان قرآن حریص در امر دنیا گردند. و نفاق در علماء ظاهر گردد. و در این هنگام بلا بر آنها نازل گردد. با اینکه امتی که برای ضعیفانشان از اقویا انتقام نگیرند پاکی و قداست پیدا نخواهند کرد مساجد را زینت کنند. قرآنها را طلا کاری کنند. و منبرها را بلند کنند. و صفوف و جماعت مردم زیاد باشند. و شیون و صداهای بیجا در مساجد بلند گردد. و مردم بدنهایشان با هم جمعند ولی زبانهایشان مختلف است. و دین هر کدام لقلقه زبان اوست و در قلب آنها ایمان رسوخ نکرده. اگر به آنها عطا شود شکر می کند و اگر روزی او برای امتحان کم یا منع گردد کافر گردد. به صغیرها و کوچک ها رحم نمی کنند و به پیران احترام روا نمی دارند. همیشه خود را بر دیگران مقدم می دارند. و حریم حفظ خود را می کنند. و در حکم جور و ظلم می کنند. و غلامان و افراد پست بر آنها حکومت می کنند. و بچه ها امور آنها را به دست می گیرند. و تدبیر امور آنها به دست زنان است. مردها به طلا و نقره زینت می کنند و لباس حریر و دیباج می پوشند. و دختران را اسیر می کنند و قطع ارحام می کنند.
و یحیفون السبیل و ینصبون العشارین و یجاهدون المسلمین و یسالمون الکافرین فهناک یکثر المطر و یقل النبات و تکثرا لهزات و تقل العلماء و تکثر الامراء و تقل الامناء.
و راه زنی می کنند. و باجگیران را در راهها وا می دارند. و با مسلمین جنگ می کنند و با کفار سازش می کنند. پس در چنین زمان باران زیاد است و گیاه کم است، و تفریحات زیاد است، و علماء کم می شوند، و حاکمان زیاد می شوند و افراد امین کم می شوند.
فعند ذلک تنحر الفرات عن جبل من ذهب فیقتل الناس علیه فیقتل من المأة تسعه و تسعین و یسلم واحد.
پس در این هنگام فرات از کوهی از طلا جدا می شود و مردم بر او جنگ می کنند که از صد نفر نود و نه نفر کشته و یکی سالم می ماند.
و قال رجل: صلی بنا رسول الله صلی الله علیه و آله من غلس، فنادی رجل متی الساعة یا رسول الله لم یجبه حتی اذا اسفر فارفع طرفه الی السماء فقال تبارک خالقها و واضعها و ممهدها و محلیها بالثبات ثم قال ایها السائل عن الساعة تکون عند خبث الامراء و مداهتة القراء و نفاق العلماء.
مردی گفت: صبح زود که هنوز هوا تاریک بود با پیغمبر صلی الله علیه و آله نماز خواندیم پس مردی صدا زد یا رسول الله قیامت چه وقت است؟ حضرت جواب او را نداد تا وقتی که هوا روشن شد. پس چشم خود را به طرف آسمان بلند کرد و فرمود: بزرگ است خالق آن و قرار دهنده آن و گرداننده آن و زینت دهنده آن به ستاره های ثابت. پس فرمود: ای کسی که از قیامت سؤال نمودی قیامت وقتی است که امیرها و حکام خبیث باشند و قاریان چاپلوس باشند و در علماء نفاق باشد.
و اذا صدقت امتی بالنجوم و کذبت بالقدر ذلک حین یتخذون الامانة مغنما و الصدقة مغرماً و الفاحشة اباحة و العبادة تکبراً و استطالة علی الناس.
و زمانی که امت من علم نجوم و پیش گویی های از این راه را تصدیق کنند و قضا و قدر الهی را تکذیب کنند و این هنگامی است که امانت را برای خود غنیمت بدانند و دادن صدقه را ضرر حساب کنند و کار بد و فحشاء را مباح شمارند و عبادت را سبب تکبر و مسلط شدن بر مردم می دانند.
و قال صلی الله علیه و آله: و الذی نفسی بیده لا تقوم الساعة حتی یکون علیکم امراء فجرة و وزراء خونة و عرفاء ظلمة و قراء فسقة و عباد جهال یفتح الله علیهم فتنة غبراء مظلمة فیتیون فیها کما تاهت الیهود فح ینقص الاسلام عروة عروة حتی یقال الله الله.
پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: قسم به خدایی که جان من به دست قدرت اوست قیامت بر پا نشود تا اینکه امیرانی بر شما مسلط شوند که فاسق و فاجر باشند، و وزیرانی که خیانت کار باشند و عارفانی که ظالمند و قاریانی که فاسقند و عبادت کنندگانی که جاهل باشند. خدا بر آنها فتنه های تاریک زمین را می گشاید. پس در آن فتنه ها سرگردان می شوند چنانچه یهود سرگردان شدند. پس در این هنگام اسلام حلقه حلقه ناقص می گردد تا جایی که فریادها به خدا خدا بلند گردد.
و قال امیرالمؤمنین علیه السلام: ما من سلطان اتاه الله قوة و نعمة فاستعان بها علی ظلم عباده الا کان حقاً علی الله ان ینزعها منه. الم تر الی قوله تعالی: ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم.(210)
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: نیست سلطانی که خداوند متعال به او قوتی و نعمتی مرحمت فرماید پس با آن نعمت و قوت خدایی بر بندگان خدا ظلم و ستم روا دارد و آن را وسیله اذیت آنها قرار دهد مگر اینکه خدا آن نعمت و مقام را از او می گیرد. آیا ندیدی فرمایش حق تعالی را که می فرماید: به تحقیق خدا تغییر نمی دهد آنچه به قومی مرحمت فرموده تا اینکه تغییر دهند آنچه در نفسهای آنهاست.
و قال النبی صلی الله علیه و آله: لا تزال هذه الامة تحت یدالله و کنفه ما لم یمل قرائها امرائها و لم یوال صلحائها اشرارها فاذا فعلوا ذلک نزع الله یده منهم ورماهم بالفقر و الفاقة و سلط علیهم اشرارهم و ملأ قلوبهم رعبا و رمی جبابرتهم بالعذاب المهین فیدعون دعاء الغریق لا یستجیب لهم.
پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: این امت همیشه دست رحمت الهی بر سر آنهاست و در پناه خدا هستند تا وقتی که قاریان آنها به امراء و حکام آنها میل کنند و به سوی آنها بروند و نیکان و صالحان آنها به اشرار و بدان آنها دوست شوند چون چنین کردند خداوند دست رحمت خود را از سر آنها بردارد و آنها را به فقر وفاقه مبتلا کند و جباران و ظالمان آنها را به عذاب خوار کننده مبتلا کند پس دعای غریق بخوانند و خدا مستجاب نفرماید.
و قال: بئس العبد عبد یسئل المغفرة و هو یعمل بالمصیة یرجو النجاة و لا یعمل لها و یخاف العذاب و لا یحذره و یعجل الذنب و یؤخر التوبة و یتمنی علی الله الأمانی الکاذبة فویل له ثم و یل له من یوم العرض علی الله تعالی.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: بد بنده ای است بنده ای که از خدا طلب مغفرت و آمرزش می کند و به گناه مشغول است.
امید نجات دارد و لیکن برای آن عمل نمی کند. از عذاب می ترسد و از آن حذر نمی کند. تعجیل در گناه می کند و توبه را تأخیر می اندازد. بر خدا آرزوی دروغ دارد پس وای بر او پس وای بر او از روز عرضه بر خدا.
و روی ان عمر بن هبیره لما وی العراق من قبل هشام بن عبدالملک احضر السبعی و الحسن البصری و قال لهما ان هشام بن عبدالملک اخذ بیعتی له علی السمع و الطاعه ثم و لانی عراقکم من غیران اسئله و لا تزال کتبه تاتینی بقطع قطایع الناس و ضرب الرقاب و اخذ الاموال فما تریان فی ذلک؟ فاما السبعی فداهنه و قال قولا ضعیفا و اما الحسن البصری فانه قال یا عمرانی انهاک عن التعرض لغضب الله برضا هشام و اعلم ان الله یمنعک من هشام و لا یمنعک هشام من الله تعالی و لا اهل الارض ایاتیک کتاب من الله بالعمل بکتابه و العدل و الاحسان و کتاب من رسول الله نبیک و کتاب من هشام بخلاف ذلک فتعمل بکتاب هشام و تترک کتاب الله و سنه رسوله ان هذا لهو الحرب الکبیر و الخسران المبین فاتق الله و احذره فانه یوشک ان ینزل الیک ملک من السماء فینزلک من علو سریرک و تجرک من سعه قصرک الی ضیق قبرک ثم لا یوسعه علیک الا عملک ان کان حسنا و لا یوحشک الا هو ان کان فبیحا.
و روایت شد: چون عمر بن هبیرة از طرف هشام بن عبدالملک حاکم بر عراق گردید دو نفر از علما را به نام سبعی و حسن بصری حاضر کرد جریان مأموریت خود را با آنها در میان گذاشت و با آنها گفت: هشام بن عبدالملک از من عهد گرفته که اطاعتش کنم و گفتار او را گوش دهم. پس مرا حاکم عراق شما نمود بدون اینکه من از او خواسته باشم. و پیوسته نامه او می رسد که با مردم سخت گیری کنم و گردن آنها را بزنم و مالهای آنها را بگیرم، نظر شما در این مورد چیست؟ سبعی با مداهنه و چاپلوسی و سستی و ضعف تکلم کرد. اما حسن بصری، پس گفت: ای عمر من تو را نهی می کنم از اینکه متعرض غضب خدای متعال شوی برای اینکه رضای هشام را به دست آوری. و بدان که خدای متعال تو را از شر هشام حفظ و نگهداری می کند ولی هشام قدرت ندارد که جلو غضب خدا را بر تو بگیرد و همه اهل زمین نیز چنین قدرتی را ندارند. اگر دستوری و فرمانی از جانب حق تعالی آید که تو را به عدل و احسان امر فرماید و همچنین کتابی و فرمانی از طرف پیغمبر آید و نامه ای هم از طرف هشام آید آیا به خلاف قول خدا و رسول به کتاب هشام عمل می کنی و دستور خدا و سنت پیغمبر را ترک می نمایی؟ هرگاه چنین کنی تو به حرب خدا و رسول رفته ای و دچار زیانکاری گردیده ای. پس از خدا بترس و از غضب او دوری کن، چون نزدیک است که ملکی از آسمان بیاید و تو را از بالای تختت به زیر بکشد و تو را از این قصر وسیع به قبر تنگ ببرد پس آن را وسعت ندهد مگر عمل تو اگر خوب باشد. و سبب وحشت تو نباشد مگر همان عمل تو اگر قبیح باشد.
و اعلم انک ان تنصر الله ینصرک و یثبت اقدامک فان الله تعالی ضمن اعزاء من یعزه و نصر من ینصره. و قال سبحانه: ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم.(211) و قال سبحانه: و لینصرن الله من ینصره.(212)
و بدان به درستی که تو اگر خدا را یاری کنی خدا تو را یاری کند و تو را ثابت قدم می دارد. به درستی که خدا تعالی ضامن شده عزت دادن به کسی که خدا را عزیز بدارد و یاری کردن کسی که او را یاری کند. خدای سبحان فرموده: اگر خدا را یاری کنید خدا شما را یاری می کند قدمهای شما را ثابت می کند. و خدای متعال فرموده: و هر آینه خدا کسی را یاری می کند که او را یاری کند.
و قال صلی الله علیه و آله: کیف انتم ظهر فیکم البدع حتی یربوا فیها الصغیر و یهوم الکبیر و یسلم علیه الاعاجم و اذا ظهر البدع قیل سنة و اذا عمل بالسنة قیل بدعة قیل و متی یا رسول الله یکون ذلک قال: اذا ابتعتم الدنیا بعمل الآخرة.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: شما چگونه اید زمانی که در میان شما بدعتها ظاهر شود تا اینکه اطفال در آن رشد، و نمو کنند، و بزرگان در آن پیر شوند، و عوام تسلیم آن گردند تا آنجا که وقتی بدعت ظاهر شود گویند سنت است و هنگامی که عمل به سنت شود می گویند بدعت است. عرض شد: یا رسول الله در چه زمانی چنین می شود؟ فرمود: در وقتی که شما دنیا را با عمل آخرت خریداری نمایید.
و قال ابن عباس: لا یاتی علی الناس زمان الا اماتوا فیه سنه و احیوا فیه بدعه حتی تموت السنن و تحیی البدع. و بعد فو الله ما اهلک الناس و ازالهم عن الجحه قدیما و حدیثا الا علماء السوء قعدوا علی طریق الاخره فمنعوا الناس سلوکها و الوصول الیها و شککوهم فیها. مثال ذلک مثل رجل کان عطشانا فری جره مملوه فیها ماء فاراد ان یشرب منها فقال له رجل لا تدخل یدک فیها فان فیها افعی ینسعک و قد ملاتها سما فامتنع الرجل من ذلک ثم ان المخبر عن ذلک اخذ یدخل یده فیها فقال العطشان لو کان فیها سما لما ادخل یده فیها و کذلک حال الناس مع علماء السوء زهدوا الناس فی الدنیا و رغبو هم فیها و منعوا الناس من الدخول الی الولاه و التعظیم لهم و دخلوهم الیه و عظموهم و مدحوهم و حسنوا الیهم افعالهم و وعدوهم بالسلامه لابل قالوا لهم قد رأینا لکم المنامات بعظیم المنازل و القبول ففتنوهم و غروهم و نسوا قول الله تعالی: ان الا برار لفی نعیم و ان الفجار لفی جحیم(213) و قوله تعالی: ما للظالمین من حمیم و لا شفیع یطاع.(214) و قوله: و یوم یعض الظالم علی یدیه.(215) و قوله تعالی: یوم لا یغنی مولی عن مولی شیئا.
ابن عباس گفته: بر مردم زمانی بیاید که سنتهای دینی را در آن بمیرانند و بدعتها را زنده کنند تا بمیرد همه سنتها و زنده شود همه بدعتها. و بعد از آن به خدا قسم مردم را هلاک نمی کنند و آنها را از حجتها و دلیلهای دینی قدیماً و جدیداً جدا نمی کنند مگر علمای بد پس در راه آخرت می ایستند و مردم را منع می کنند از پیمودن و رسیدن به آن و آنها را به شک می اندازند. مثال این مطلب مانند مردی است که تشنه باشد پس ظرف آبی را ببیند که مملو از آب باشد پس قصد آشامیدن از آن آب کند. مردی گوید: دست خود را در آن مکن که افعی در آن می باشد و تو را نیش می زند و این ظرف را پر از سم کرده است. پس آن تشنه کنار می رود. ولی آن مردی که او را منع می کرد شروع می کند دست خود را در آن آب فرو بردن و خوردن. آن مرد تشنه می گوید. اگر در این آب سم بود او دستش را داخل آن نمی کرد. همچنین است حال مردم با علمای بد، آنها را از دنیا بر حذر می دارند و خود آنها در آن رغبت و میل می کنند و مردم را منع می کنند از داخل شدن بر حکام جور و احترام گذاشتن به آنها و خود داخل می شوند و آنها را تعظیم و احترام می کنند و آنها را مدح می کنند و کارهای آنها را می ستایند و به آنها وعده سلامتی می دهند. بلکه بالاتر به آنها می گویند برای شما خوابهای خوب دیده ایم که دارای منزلهای نیکو هستید و مورد قبول می باشید. پس با این حرفها آنها را به فتنه می اندازند و مغرور می کنند. و فرمایش حق تعالی را فراموش کرده اند که می فرماید: به درستی که نیکان در نعمت ها هستند و بدان در عذاب. و این فرمایش حق تعالی را که: نیست برای ظالمان دوستی و نه شفیع که اطاعت شود. و نیز می فرماید: روزی که ظالم پشت دست خود را به دندان می گزد. و همچنین این فرمایش را که می فرماید: روزی که دوستی دوستی را از چیزی بی نیاز نمی کند.
و قال النبی صلی الله علیه و آله: الجنة محرمة علی جسد غذی بالحرام.
و قال امیرالمؤمنین علیه السلام. لیس من شیعتی من اکل من مال امرء حراماً.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: بهشت حرام است بر جسدی که از حرام غذا خورده و نمو کرده باشد.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: از شیعه من نیست آن کس که مال کسی را به حرام بخورد.
و قال النبی صلی الله علیه و آله: لا یشم ریح الجنتة جسد نبت علی الحرام.
پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: بوی بهشت را نمی شنود بدنی که گوشت آن از حرام روییده باشد.
و قال علیه السلام: ان احدکم لیرفع یدیه الی السماء فیقول یا رب و مطعمه حرام و ملبسه حرام فای دعاء یستجاب لهذا و ای عمل یقبل منه و هو ینفق من غیر حل ان حج حج حراماً و ان تصدق تصدق حراماً و ان تزوج تزوج بحرام و ان صام افطر علی حرامم فیاویحه اما علم ان الله طیب لا یقبل الا الطیب. و قد قال فی کتابه: انما یتقبل الله من المتقین.(216)
فرمود: یکی از شما دست به طرف آسمان بر می دارد و می گوید ای خدا ای خدا و حال آنکه طعام او و لباس او حرام است. پس برای چنین شخص چه دعایی مستجاب شود و چه عملی از او قبول گردد. و حال آنکه از غیر حلال خرج می کند. اگر حج کند حج حرام کرده و اگر صدقه دهد صدقه حرام داده و اگر زن بگیرد به حرام گرفته. و اگر روزه دارد بر حرام افطار کرده. پس وای بر او آیا نمی داند که خدا پاک است و قبول نمی فرماید مگر پاک را. و به تحقیق در قرآن کریم فرمود: این است و جز این نیست که خدا از متقین و اهل تقوی قبول می فرماید:
و قال النبی صلی الله علیه و آله: لیکون علیکم امراء سوء فمن صدق فی قولهم و اعانهم علی ظلمهم و غشی ابوابهم فلیس منی و لست منه و لن یرد علی الحوض.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هر آینه حاکمان بد بر شما مسلط می گردند پس هر کس گفتار آنها را تصدیق کرد و آنها را کمک کرد بر ظلم کردنشان و پوشید درهای آنها را، یعنی بر در منازل آنها اجتماع کنند که سبب اهمیت آنها گردد پس چنین کس از من نیست و من از او نیستم و بر حوض من وارد نخواهد شد.
فقال صلی الله علیه و آله لحذیفة: کیف انت یا حذیفة اذا کانت امراء ان اطعمتوهم کفروکم عصیتموهم قتلوکم فقال حذیفة کیف اصنع یا رسول الله قال جاهدهم ان قویت و اهرب عنهم ان ضعفت.
حضرت صلی الله علیه و آله فرمود: ای حذیفه چگونه ای تو آن هنگام که حاکمان ظالم بوده باشند که اگر فرمان آنها را ببرید شما را کافر می کنند و از دین بیرون می برند و اگر مخالفت آنها کنید شما را می کشند حذیفه عرض کرد: چه کنم یا رسول الله؟ فرمود: اگر قوتی داری با آنها جهاد کن و اگر ضعیف هستی از آنها فرار کن.
و قال صلی الله علیه و آله: صنفان من امتی اذا صلحا صلح الناس و اذا فسدا فسد الناس الامراء و العلماء.
حضرت صلی الله علیه و آله فرمود: از امت من دو دسته اند که اگر صالح شدند امت من صالحند و اگر فاسد شدند امت من فاسد گردند: یکی حکام و دیگری علماء.
قال الله تعالی: و لا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار.(217)
خداوند می فرماید: به ظالمان اتکاء نکنید که آتش شما را فرو می گیرد.
و قال: و لا تطغوا فیه فیحل علیکم غضبی.(218)
در آن طغیان نکنید که به غضب من گرفتار خواهید شد.
و الله ما فسدت امور الناس الا بفساد هذین الصنفین و خصوصا الجائر فی الحکم القابل الرشا فی الحکم.
قسم به خدا امور و کارهای مردم تباه نشد مگر برای تباهی این دو دسته و مخصوصاً جور و ظلم کنندگان در حکم که در حکم قبول رشوه نمایند.
و لقد احسن ابو نواس فی شعره:
اذا خان الامیر و کاتباه - و قاضی الامر داهن فی القضاء
فویل ثم ویل ثم ویل - لقاضی الامر من قاضی السماء
ابونواس گفته: وقتی که حاکم و نویسندگانش خیانت کنند و قاضی بر خلاف حکم کند پس وای وای بر آن قاضی از حاکم بر حق خدای متعال.
و جاء فی تفسیر قوله تعالی: لا تجد قوماً یؤمنون بالله و الیوم الآخر یوادون من حادالله و رسوله(219) الآیه، نزلت فیمن یخالط السلاطین و الظلمة.
و در تفسیر گفته باری تعالی: نمی یابی قومی را که ایمان به خدا و روز دیگر یعنی قیامت آورده باشند با کسانی دوستی کنند که دشمن خدا و رسول است...، آمده است که: درباره کسانی نازل شده است که با سلاطین و ظالمان آمیزش داشته باشند.
و قال علیه السلام: الاسلام علانیة باللسان و الأیمان سر بالقلب و التقوی عمل بالجوارح کیف تکون مسلماً و لا یسلم الناس منک و کیف تکون مؤمناً لا تأمنک الناس و کیف تکون تقیاً و الناس یتقون من شرک و اذاک.
فرمود: اسلام چیزی است آشکار به زبان و ایمان سری است در قلب، یعنی پوشیده و پنهان است و خدا می داند و خود شخص. و تقوی عمل به اعضاء و جوارح است. چگونه تو مسلمانی و مردم از تو سالم نیستند؟ و چگونه مؤمنی که مردم از تو در امان نیستند؟ و چگونه دارای تقوی هستی و حال آنکه مردم از شر و اذیت تو اجتناب می کنند؟
و قال ان من ادعی حبنا و هو لا یعمل بقولنا فلیس منا و لا نحن منه اما سمعوا قول الله تعالی یقول مخبراً عن نبیه: قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله.(220)
و فرمود: به درستی که کسی که ادعا کند دوستی ما را و او به گفتار ما عمل نکند پس از ما نیست و ما از او نیستیم. آیا گفته حق تعالی را نشنیده اند که می فرماید: در حالیکه از پیغمبرش خبر می دهد: بگو اگر خدا را دوست دارید از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد.
و لما بایع اصحابه اخذ علیهم العهد و المیثاق بالسمع لله تعالی و له بالطاعه فی العسر و الیسر و علی ان یقولوا الحق اینما کانوا و ان لا یاخذهم فی الله لومه لائم.
و چون اصحابش با او (امام علی علیه السلام) بیعت کردند از آنها عهد و میثاق گرفت که شنوای فرمان حق باشند و اطاعت او نمایند در حالت سختی و آسانی و بر اینکه حق بگویند هر کجا باشند و از ملامت ملامت کنندگان نترسند.
قال: ان الله لیحصی علی العبد کل شی ء حتی انینه فی مرضه و الشاهد علی ذلک قوله الله تعالی: ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید.(221) و قوله تعالی: و ان علیکم لحافظین کراماً کاتبین یعلمون ما تفعلون(222) و قوله تعالی: و ان تبدوا ما فی انفسکم او تخفوه یحاسبکم به الله.(223)
فرمود: به درستی که خدا شماره می فرماید و به حساب می آورد هر چه از بنده سر زند حتی ناله کردن در حال مرض را. و شاهد بر آین آیات کریمه قرآن است که می فرماید هیچ گفتاری را به زبان نیاورد مگر اینکه نزد او حاضرند دو ملک رقیب و عتید و آن را می نویسند. و به تحقیق که بر شما نگهبانان هستند که نویسندگان با کرامت و بزرگواری هستند می دانند چه می کنید. و اگر ظاهر کنید آنچه در باطن خود دارید یا بپوشانید خدا شما را بر آن محاسبه فرماید.