ترجمه ارشادالقلوب دیلمی

ابی محمد حسن دیلمی‏ مترجم:سید عباس طباطبائی‏

باب یازدهم: در توبه و شرایط آن

قال الله تعالی: یا ایها الذین امنوا توبوا الی الله توبة نصوحاً(165) یعنی بالنصوح لا رجوع فیها الی الذنب.
خداوند می فرماید: ای کسانی که ایمان آورده اید به سوی خدا برگردید برگشتنی که نصوح باشد.
مراد از نصوح این است که بعد از توبه در آن بازگشت به گناه نباشد.
قال الله تعالی: انما التوبة علی الله للذین یعملون السوء بجهالة ثم یتوبون من قریب فاولئک یتوب الله علیهم.(166)
خدای متعال فرموده است: این است و جز این نیست قبول بازگشت بر خدا از برای کسانی است که از روی جهالت و نادانی کار بد و گناه می کنند پس به زودی بازگشت به سوی خدا می کنند پس اینها را خدا توبه می دهد یعنی بازگشت آنها مورد قبول خداست.
مراد از جهالت که در آیه کریمه است جهالت به عذاب الهی است، و گفته شده که: مراد جهالت به عظمت خدای متعال و مؤاخذه او بندگان را به گناهانشان در حالی که در گناه واقع می شوند می باشد.
ثم قال تعالی: و لیست التوبة للذین یعملون السیئات حتی اذا حضر احدهم الموت قال انی تبت الان و لا الذین یموتون و هم کفار(167) نفی سبحانه قبول التوبة عند مشاهدة اشراط الموت و انما هی مقبولة ما لم یتیقن الموت.
پس خدای سبحان فرمود: و نیست بازگشت برای کسانی که اعمال و کارهای بد به جا می آورند تا وقتی که مرگ یکی از آنها حاضر می شود و می گوید. من الآن بازگشت می کنم. و نیز بازگشت نیست برای آنان که بمیرند و آنها کافر باشند.
خداوند نفی فرموده قبول توبه گناهکار را در هنگام مشاهده آثار مرگ و آن کس که با کفر بمیرد. و این است و جز این نیست که توبه قبول است تا وقتی که یقین به مرگ نداشته باشد.
فان الله تعالی وعد قبوله بقوله: و هوالذی یقبل التوبة عن عباده و یعفوا عن السیئات(168)، و بقوله عن نفسه. عافر الذنب و قابل التوب شدید العقاب(169) فالتوبة واجبة فی نفسها عن القبیح و عن الاخلال بالواجب.
پس به درستی که خدای متعال وعده فرموده قبول توبه را به قول خود که در آیه مبارکه چنین می فرماید: اوست خدایی که قبول فرماید توبه را از بندگانش و از گناهان او عفو فرمود: و باز مطابق آیه دیگر از طرف خود می فرماید که: او آمرزنده گناهان است و قبول کننده توبه است و دارای عذاب سخت است. پس خلاصه این که توبه ذاتاً از دو چیز واجب است، یکی گناه و دیگری ترک واجب.
صم ان کانت التوبه عن حق الله تعالی من ترک الصلوه و الصیام و الحج و الزکوه و سائر الحقوق اللازمه للنفس و البدن اولاحد هما فیجب علی التائب الشروع فیها مع القدره او العزم علیها مع عدم القدره علیها فی وقت القدره و الندم علی الاخلال بها فی الماضی و العزم علی ترک العود.
پس اگر توبه از حق خدا، بوده باشد مانند: ترک نماز، روزه، حج، زکات و دیگر حقوق که بر نفس و بدن یا بر یکی از آنها لازم است، پس بر کسی که می خواهد بازگشت کند واجب است که شروع کند در انجام آنچه ترک کرده است در صورت قدرت. و اگر در حال حاضر قدرت ندارد تصمیم بگیرد که در حال قدرت آنها را انجام دهد. و نیز باید از اخلال به واجبات که در گذشته ترک کرده است پیشمان باشد و تصمیم بگیرد که در آینده دیگر عود و بازگشت به گناه نکند.
و ان کانت التوبه عن حق الناس یجب رده علیهم ان کانوا احیاء و الی ورئتهم بعد موتهم ان کانت ذلک المال بعینه و الا فمثله و ان لم یکن لهم وارث تصدق بهم عنهم ان علم مقداره و الا فیما یغلب علی ظنه مساواته و الندم علی عصبه و العزم علی ترک العود الی مثله و یستغفر الله تعالی علی تعدی امره و امر رسوله و تعدی امر امام زمانه فلکل منهم حق فی ذلک یسقط بالاستغفار.
و اگر توبه از حق مردم باشد آن حق را به آنها رد کند اگر زنده باشند. و به ورثه آنها رد کند بعد از مردن آنها اگر عین آن مال موجود باشد. و اگر عین آن تلف شده است مثلش را بدهد. و اگر برای آنها وارثی نباشد به نیابت آنها صدقه بدهد در صورتی که مقدار آنها را بداند. و اگر مقدار آن را فراموش کرده به قدری بدهد که ظن غالب پیدا کند که مساوی با آن است، یعنی این قدر بدهد که یقین کند بیش از آن نیست. و در هر صورت ندامت و پشیمانی از غصب مال مسلمان داشته باشد و تصمیم بگیرد که هرگز به آن عود ننماید و مثل آن را انجام ندهد. و از خدای متعال طلب مغفرت و آمرزش کند از این که از امر او و از امر پیغمبر و امام تعدی نموده چون هر کدام در این مورد حقی دارند که با استغفار ساقط می شود.
و ان کان توبته عن اخذ عرض او نمیمه او بهتان علیهم بکذب فیجب انقیاده الیهم و اقراره علی نفسه بالکذب علیهم و البهتان و لیستبرء لهم عن حقهم ان نزلوا او یراضیهم بما یرضون به عنه.
و اگر توبه او از متعرض شدن به آبروی کسی یا سخن چینی بین آنها و بهتان به دروغ بوده باشد، پس در این صورت واجب است خود را در اختیار آنها قرار دهد و اقرار به خطای خود بنماید و دروغ خود را اظهار کند و از آنها طلب رضایت کند که ذمه او را بری کنند و حق خود را به او ببخشند. اگر از ناراحتی خود پایین آمدند. والا آنها را به هر نوعی که راضی می شوند از خود راضی کند.
و ان کان عن قتل نفس عمدا او جراح او شی فی ابدانهم فینقاد الیهم بالخروج من حقوقهم علی الوجه المأمور به من قصاص او جراح اودیه عن قتل نفس عمدا ان شاؤ او رضوا بالدیه و الا فالقتل بالقتل.
و اگر توبه او از قتل نفس عمدی است یا جراحتی که بر بدن کسی وارد آورده پس باید خود را در اختیار آنها قرار دهد تا از حقوق آنها بیرون آید، به آن قسمی که در دین به آن امر شده از قصاص یا پرداخت دیه از قتل نفس عمدی اگر خواستند و راضی به دیه شدند والا کشتن در مقابل کشتن.
و ان کانت التوبه عن معصیته من زنا او شرب خمر و امثاله فالتوبه عنه الندم علی ذلک الفعل و العزم علی ترک العود الیه. و لیست التوبه قول الرجل استغفر الله ربی و اتوب الیه و هو لا یودی حقه و لا حق رسوله و لا حق امامه و لا حق الناس فیقول الرجل هذا من دون ذلک استهزاء بنفسه و یجر علیها ذنبا بکذبه کما روی ان بعض الناس اجتاز علی رجل و هو یقول استغفر الله و هو یشتم الناس و یکرر الاستغفار و یشتم فقال السامع استغفر الله من هذا الاستغفار و ترجع بل انت تهزء بنفسک.
و اگر گناهی که از آن توبه می کند زنا یا شراب خوردن و مانند آن باشد پس توبه از آن پشیمانی از آن کار است و تصمیم گرفتن بر ترک عود به آن. و نیست توبه، گفتن شخص استغفرالله ربی و اتوب الیه و حال آنکه حق خدا و رسول و امام و همچنین حق مردم را رد نکرده باشد. و در حقیقت این استغفار استعزاء به نفس خودش می باشد و به وسیله این دروغ گناه دیگری انجام می دهد. چنانچه نقل شده. شخصی عبورش به مردی افتاد که به مردم دشنام می داد و مکرر استغفار می کرد. پس آن شخص شنونده گفت: ای مرد از این استغفار استغفار کن و از این عمل برگرد، که تو با این نوع استغفار استهزاء به خود می کنی.
و قال رسول الله صلی الله علیه و آله: ایها الناس توبوا الی الله توبة نصوحاً قبل ان تموتوا و بادروا بالاعمال الصالحة قبل ان تشغلوا واصلحوا بینکم و بین ربکم تسعدوا و اکثروا من الصدقه ترزقوا و أمروا با المعروف تحصنوا و انهوا عن المنکر تنصروا یا ایها الناس ان اکیسکم اکثرکم للموت ذکراً و ان اخوفکم احسنکم استعداداً له و ان من علامات العقل التجا فی عن دارالغرور و الانابة الی دارالخلود و التزود لسکنی القبور و التاهب لیوم النشور.
پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای مردم پیش از مردن توبه کنید و به سوی خدا بازگشت نمایید، چنان بازگشتی که دیگر عود به گناه نکنید. و پیشی بگیرید به اعمال صالحه پیش از آنکه مشغول شوید. و اصلاح کنید بین خود و خدا را تا سعادتمند شوید. و در راه خدا صدقه بسیار دهید تا روزی داده شوید. امر به معروف کنید تا محفوظ بمانید. نهی از منکر کنید تا یاری شوید. ای مردم به درستی که زیرک ترین شما کسی است که مهیا بودنش برای مرگ نیکوتر باشد، و به درستی که از علامات عقل چند چیز است: یکی اینکه: خود را از خانه دروغین دنیا دور نگهداشته و توجهش به خانه آخرت باشد. دیگر اینکه: مشغول تهیه و برداشتن توشه باشد برای وقتی که در قبر ساکن می شود. یکی دیگر آنکه: خود را آماده و مهیا کرده باشد برای روز نشور و قیامت.
و کانت رسول الله صلی الله علیه و آله یقول: فی دعائه اللهم اغفر لی کل ذنب علی انک انت التواب الرحیم.
و قیل ان ابلیس قال و عزتک لا ازال و ادعوا ابن آدم علی المعصیة مادامت الروح فی بدنه. فقال الله تعالی: بعزتی و جلالی لاامنعه التوبة حتی یعزب بروحه. و ما یقبض الله عبداً الا بعد ان یعلم انه لا یتوب لو ابقاه کما اخبر سبحانه عن جواب اهل النار من قولهم: ربنا اخرجنا نعمل صالحاً غیر الذی کنا نعمل اولم نعمرکم ما یتذکر فیه من تذکر و جاء کم النذیر(170) و لو تری اذ وقفوا علی النار فقالوا یا لیتنا نرد و لا نکذب بایات ربنا و نکون من المؤمنین بل بد الهم ما کانوا یخفون من قبل و لو ردوا لعادوا لما نهوا عنه و انهم لکاذبون.(171)
حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله در دعای خود می فرمود و به درگاه خدای متعال عرضه می داشت: خدایا بیامرز برای من هر گناهی که بر من هست به درستی که تو بسیار قبول کننده توبه هستی و به بندگان خود مهربانی.
و گفته شده که: ابلیس ملعون گفت قسم به عزت تو دست از گمراه کردن برندارم و فرزند آدم را به سوی گناه بخوانم تا روح در بدن اوست. پس خدای متعال جلت عظمته فرمود: به عزت و جلال خودم بنده ام را از توبه منع نمی کنم تا روح از بدن او خارج شود. و خدا هیچ بنده ای را قبض روح نمی فرماید مگر بعد از آن که بداند اگر او را باقی بدارد. توبه نمی کند، همچنان که خدای متعال جلت عظمته در دو آیه مذکور از جواب به اهل عذاب خبر داده است در حالی که آرزوی بازگشت به دنیا می کنند که ترجمه آن این است: ای خدای ما خارج کن ما را عمل صالح به جا می آوریم غیر آنچه به جا آوردیم. خداوند در جواب می فرماید آیا به شما عمر ندادیم به قدری که به یاد بیفتد در او کسی که اهل پند شنیدن است و پیغمبران آمدند و شما را از عذاب ترساندند. و در آیه دوم می فرماید: و اگر ببینی آنها را آن هنگام که بر آتش ایستاده اند پس گویند ای کاش ما را بر می گرداندند و دیگر منکر آیات خدای خود نمی شدیم و از مؤمنین می بودیم، بلکه ظاهر شد بر آنها آنچه که قبلاً پنهان می کردند. و اگر بر گردانده شوند هر آینه بازگشت می کنند به آن چیزی که از آن نهی شده بودند. و به تحقیق آنها در این آرزوی خود دروغ گویانند.
و کان رسول الله صلی الله علیه و آله یستغفرالله فی کل یوم سبعین مرة یقول استغفر الله ربی و اتوب الیه و کذلک اهل بیته علیهم السلام و صلحاء اصحابه لقوله تعالی و ان استغفروا ربکم ثم توبوا الیه.(172)
پیغمبر صلی الله علیه و آله در هر روز هفتاد مرتبه استغفار می کرد و می گفت: استغفرالله ربی و اتوب الیه: طلب آمرزش می کنم از خدای خود و به سوی او بازگشت می نمایم. و همچنین بودند خاندان آن بزرگوار و صالحین و نیکان اصحابش، که اجابت می کردند این فرمایش خدای متعال جلت عظمته را که می فرماید: طلب آمرزش کنید از خدای خود پس به سوی او باز گردید.
و قال رجل: یا رسول الله انی اذنبت فقال استغفرالله. فقال انی اتوب له ثم اعود فقال کلما اذنبت استغفرالله فقال اذا تکثر ذنوبی فقال له عفوالله اکثر فلا یزال یتوب حتی یکون الشیطان هوالمد حور. و قال: ان الله تعالی افرح بتوبة العبد منه لنفسه و قد قال: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین.(173)
مردی عرض کرد: یا رسول الله من گناه کرده ام. فرمود: استغفار کن، یعنی از خدا طلب آمرزش کن! گفت: من به سوی خدا بازگشت نمودم و دوباره برگشتم. فرمود: هر گاه گناه کردی از خدا طلب آمرزش کن! گفت: در این هنگام گناهان من زیاد می شود.حضرت فرمود: عفو خدای متعال زیادتر است. آن قدر توبه بنده را قبول می فرماید تا اینکه شیطان را از او مأیوس و دور فرماید. و فرمود:: خدای متعال از توبه بنده خوشنودتر می شود از خود بنده از توبه اش. و به تحقیق خدای متعال فرموده است. به درستی که خدا دوست دارد توبه کنندگان را دوست دارد که کسانی را که تحصیل طهارت و پاکی می کنند.
و قال رسول الله صلی الله علیه و آله: ما من عبد اذنب ذنباً فقام فتطهر و صلی رکعتین و استغفرالله الا غفرله و کان حقیقاً علی الله ان یقبله لانه سبحانه قال: و من یعمل سوء او یظلم نفسه ثم یستغفرالله یجد الله غفوراً رحمیاً.(174)
رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: بنده ای نیست که گناهی از او سر زند پس برخیزد و با غسل یا وضو و یا تیمم تحصیل طهارت کند و دو رکعت نماز به جا آورد از خدا طلب آمرزش کند مگر اینکه خدا او را بیامرزد. و بر خدا سزاوار است که او را قبول فرماید؛ چون وعده فرموده که: هر کس عمل بدی کنید یا ظلم به نفس خود نماید پس از خدا طلب آمرزش کند می یابد خدا را بسیار آمرزنده و مهربان.
و قال: ان العبد لیذنب الذنب فیدخل به الجنة قیل و کیف ذلک یا رسول الله قال یکون نصب عینیه لایزال یستغفر منه و یندم علیه فیدخله الله به الجنة و لم اراحسن من حسنة حدثت بعد ذنب قدیم ان الحسنات یذهبن السیئات ذلک ذکری للذاکرین.
حضرت فرمود: به درستی که بنده هر آینه گناهی می کند پس به سبب آن داخل بهشت می شود! عرض شد: این چگونه می شود یا رسول الله؟ حضرت فرمود: آنگاه همیشه در مقابل چشم اوست و فراموش نمی کند آن را و همیشه از خدا طلب مغفرت می کند و پشیمان است از آن پس خدای متعال به واسطه آن او را داخل بهشت می کند. و بهتر از حسنه ای که بعد از گناه کهنه و قدیم انجام ندیدم، به درستی که خوبی ها بدیها را می برد. این تذکری است برای اهل ذکر و کسانی که قابلیت تذکر را دارند.
و قال: اذا اذنب العبد کان نقطة سوداء علی قلبه فان هوتاب و اقلع و استغفر صفا قلبه منها و ان هو لم یتب و لم یستغفر کان الذنب علی الذنب و السواد علی السواد حتی یغمرالقلب فیموت بکثرة غطاء الذنوب علیه و ذلک قوله تعالی: کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون(175) یعنی الغطاء.
و فرمود: هنگامی که بنده گناه کند نقطه سیاهی بر قلب او پیدا می شود، پس اگر توبه کرد و از گناه باز ایستاد و از خدا طلب آمرزش نمود قلب او از آن نقطه سیاه صفا پیدا می کند. و اگر توبه نکرد و استغفار ننمود گناه بر گناه واقع می گردد و سیاهی بر سیاهی می نشیند تا اینکه قلب او را می پوشاند. پس قلب او در اثر زیادی گناه می میرد و پرده گناه آن را فرو می گیرد. و این است معنای گفته خدای متعال که می فرماید: نه چنین است بلکه انجام گناهان قلبهای آنان را پوشانیده و چرکین و زنگ آلود کرده است.
و العاقل یحسب نفسه قدمات و یسئل الله الرجعه لیتوب و یقلع و یصلح فاجابه الله فیجد و یجتهد و جاء فی قوله تعالی: و لنذ یقنهم من العذاب الادنی دون العذاب الاکبر لعلهم یرجعون.(176)
و انسان عاقل چنین فرض و حساب می کند که مرده است و از خدا سؤال بازگشت به دنیا را می نماید تا توبه کند و از گناه باز ایستد و خود را اصلاح کند، و خدای متعال او را اجابت فرموده، پس در زندگی تازه خود جدیت و کوشش نماید.
خداوند در آیه مزبور می فرماید: هر آینه از عذاب نزدیک و کوچکتر که عذاب دنیا باشد پیش از عذاب بزرگتر که عذاب جهنم باشد به آنها می چشانیم شاید برگردند، مراد این است که آنان را به مصیبت های دنیا نه عذاب اکبر در مال و اهل و فرزند و خودشان مبتلا می کنیم که شاید از گناهان دست بردارند و رجوع به عبادت و بندگی حق تعالی نمایند. و مراد از عذاب اکبر عذاب جهنم است. و مراد از لعلهم یرجعون این است که شاید برگردند و ترک معصیت کنند و این ممکن نیست مگر در دنیا.
و اوحی الله الی داود: احذر ان آخذک علی غرة فتلقانی بغیر حجة، یرید التوبة.
و خدا به داوود علیه السلام وحی فرمود: بترس از اینکه تو را در حال غرور بگیرم و مرا بدون حجت ملاقات کنی، که مراد از حجت توبه است.
و روی ان الکلمات التی تلقاها آدم من ربه فتاب علیه قوله تعالی: ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین.(177)
روایت شده: آن کلماتی که آدم از پروردگار خود دریافت کرد پس به سبب گفتن آن خدای متعال توبه او را قبول کرد همین است که در این آیه کریمه از قول آدم و حوا نقل می فرماید: که ای خدا ما ظلم کردیم به خودمان و اگر تو نیامرزی ما را و به ما رحم نکنی هر آینه ما از زیان کاران خواهیم بود.
و روی انه و زوجته حوارئیا علی باب الجنة محمد و علی و فاطمه و الحسن و الحسین صلوات الله علیهم اجمعین صفوتی من الخلق فسألا الله بهم فتاب علیهم.
روایت شده که آدم و زوجه اش حوا دیدند بر در بهشت نوشته: محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام برگزیدگان من از میان خلایق می باشند، پس از خدا سؤال کردند به حق آنها و خدای متعال توبه آنها را قبول فرمود:
و التوبه علی اربع خصال قوائم ندم بالقلب و عزم علی ترک العود و خروج من الحقوق و ترک بالجوارح.
توبه بر چهار خصلت استوار است: اول ندامت و پشیمانی قلبی دوم عزم بر ترک عود و بازگشت به گناه. سوم خود را از حقوق مردم خارج کردن. چهارم اعضاء و جوارح خود را از گناه پاک کردن.
و التوبه النصوح ان یتوب فلا یرجع فیما تاب عنه و التائب من الذنب کمن لا ذنب له و المصر علی الذنب مع الاستغفار یستهز بنفسه و یسخر معه الشیطان و ان الرجل اذا قال استغفرک یا رب و اتوب الیک ثم عاد ثم قال کتب فی الرابعه من الکذابین.
توبه نصوح توبه ای است که در آن رجوع به گناه نباشد. و توبه کننده از گناه مانند کسی است که گناه نکرده باشد. و آن کس که اصرار بر گناه دارد و استغفار می کند خود را استهزاء و مسخره می کند. و با این حالت شیطان او را مسخره می کند. و به تحقیق شخص وقتی بگوید: ای خدا من از تو طلب آمرزش می کنم و بازگشت به سوی تو می نمایم پس به گناه عود کند و برگردد و باز چنین بگوید تا چهار مرتبه، در مرتبه چهارم از دروغگویان نوشته شود.
و قال بعضهم: کن وصی نفسک و لا تجعل الرجال اوصیائک و کیف تلومهم علی تضییع وصیتک و قد ضیعتها انت فی حیوتک.
بعضی از زهاد فرموده اند: تو خود وصی خود باش در اصلاح کارهای خود و دیگران را وصی خود قرار مده که آنها به وصیت تو عمل نخواهند کرد. و حق نداری آنها را ملامت کنی در این کار و چگونه ملامت می کنی آنها را و حال آنکه تو خود کار خود را در حال حیات و زندگی اصلاح نکردی.
وسمع امیرالمؤمنین علیه السلام رجلاً یقول: استغفر الله فقال: ثکلتک امک او تدری ما حد الاستغفار الاستغفار درجة العلیین و هو اسم واقع علی سنة معان: اولها الندم علی ما مضی و الثانی العزم علی ترک العود الیه ابداً و الثالث ان یؤدی الی المخلوقین حقوقهم حتی تلقا الله املس و الرابع آن تعمد الی کل فریضة ضیعتها فتؤدی حقها و الخامس ان تعمد الی اللحم الذی نبت علی السحت و المعاصی فتذیبه و السادس ان نذیق الجسم الم الطاعة کما اذقته حلاوة المعصیة فعند ذلک تقول استغفرالله.
امیرالمؤمنین علیه السلام شنیدند که مردی می گوید استغفرالله حضرت فرمود: مادرت به عزایت بنشیند آیا می دانی حد استغفار چیست؟ استغفار درجه بلند مرتبه هاست. و آن اسمی است که مجموع بر شش معنی اطلاق می شود: اول اینکه: نادم و پشیمان باشی از آنچه در گذشته از تو سرزده. دوم اینکه: عزم کنی که هرگز به آن کار عود نکنی. سوم اینکه: حقوق همه خلق را رد کنی تا خدا را ملاقات کنی در حالی که از حقوق مردم پاک باشی چهارم اینکه: هر واجبی از واجبات الهی را که ترک و ضایع نموده ای انجام دهی و حق آن را ادا نمایی. پنجم اینکه: گوشتی که از حرام بر بدن تو روییده با ریاضت و عبادت، مانند روزه و بیداری شب، آن را آب کنی تا مجدداً گوشت بروید. ششم اینکه: به جسم و بدن خود سختی عبادت را بچشانی چنانچه به او شیرنی گناه و معصیت را چشانیده ای.
و لقد احسن بعضهم شعرا:
مضی امسک الماضی شهیدا معدلا - و اصبحت فی یوم علیک شهیدا
و ان کنت بالامس اقترفت اساءه - فثن بالاحسان و انت حمید
و لا تذع فعل الصالحات غد - لعل غدا یاتی و انت فقید
دیروز تو گذشت در حالی که شاهد عادلی بود بر تو و صبح کردی و وادی روزی شدی که بر تو شاهد است. و اگر در روز گذشته در حال بدی جدا شدی پس امروز نیکی و خوبی را دو برابر انجام بده تا جبران گذشته شده باشد، و وامگذار کارهای خوب را تا فردا شاید فردا بیاید و تو نباشی.
و قال آخر:
تمتع انما الدنیا متاع - و ان دوامها لا یستطاع
و قدم ما ملکت و انت حی - امیر فیه متبع مطاع
و لا یغررک من توصی الیه - فقصر وصیه المرء الضیاع
و ما لی ان املک ذاک غیری - و اوصیه به لولا الخداع
و قال آخر:
اذا ما کنت متخذا وصیا - فکن فیما ملکت وصی نفسک
ستحصد ما زرعت غدا و تجنی - اذا وضع الحساب ثمار غرسک
بهره ببر هر چه می خواهی که این دنیا متاعی بیش نیست و برای تو استطاعت نیست که آن را برای خود دوام دهی. و آنچه که مالک آن هستی تا زنده ای پیش بفرست، چون در آن امارت و فرمانروایی داری و اختیار آن به دست تو است. و مغرور کسی نباش که به او وصیت نمایی، کوتاهی کردن در وصیت برای شخص خدعه و مکر است. و چیست مرا که ولی و مالک کنم در مال خود غیر خودم را و به او وصیت کنم اگر خدعه و مکری نباشد.
و دیگری گفته: هنگامی که وصی برای خود گرفتی پس خود در آنچه مالک او هستی وصی خود باش. زود باشد که در روز حساب آنچه از خوب و بد در این عالم کشتی میوه آن را بچینی و درو کنی.

باب دوازدهم: در ذکر مرگ و پندهای آن

قال الحسن بن ابی الحسن محمد الدیلمی مصنف هذا الکتاب تغمده الله برحمته انه من جعل الموت نصب عینیه زهد فی الدنیا و هون علیه المصائب و رغبه فی فعل الخیر و حثه علی التوبه و قیده عن الفتک و قطعه عن بسط الامل فی الدنیا و قل ان یفرح قلبه بشی من الدنیا و ما انعم الله تعالی علی عبد بنعمه اعظم من ان یجعل الدار الاخره نصب عینیه و لهذا من الله علی ابراهیم و ذریته بقوله تعالی: انا اخلصناهم بخالصه ذکری الدار.(178)
مصنف این کتاب حسن ابن ابی الحسن محمد دیلمی که خدا او را با رحمت خود بپوشاند چنین گوید: به تحقیق کسی که مرگ را در مقابل دو چشم خود قرار دهد و همیشه ناظر به آنان باشد در دنیا زهد می ورزد، و مصیبتهای روزگار برای او سهل و آسان می گردد، و میل و رغبت به کارهای خیر پیدا می کند، و این در نظر داشتن مرگ او را وادار به توبه می نماید و او را مانع می شود از اینکه به مؤمنی قصد سویی کند که غفلتاً او را بکشد یا مجروح نماید، و او را از آرزوهای مبسوط باز می دارد. و فرح و شادی دنیا در قلب او کم یافت شود. و خدا هیچ نعمتی به بنده مرحمت نفرموده است که عظیم تر باشد از اینکه خانه آخرت را همیشه مقابل چشمش قرار دهد. و برای همین خدای متعال بر ابراهیم و ذریه او منت گذارده است که می فرماید: به درستی که ما آنها را خالص کردیم به این نحو خالص کردن که آنها به یاد آخرت می باشند.
و قال رسول الله صلی الله علیه و آله: اکثروا من ذکر هادم اللذات فانکم ان کنتم فی ضیق وسعه علیکم فرضیتم به و ان کنتم فی غنی بغضه فجدتم به فاجرتم لأن المنایا قاطعات الآمال و اللیالی مدنیات الآجال و ان المرء عند خروج نفسه و حلول رمسه یری جزاء ما تقدم و قله غنی ما خلف و لعله من باطل جمعه و من حق منعه.
رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: بسیار یاد کنید شکننده و خراب کننده لذات را پس به درستی که شما اگر در مضیقه و تنگ دستی بوده باشید آن حالت را به توسعه تبدیل می کند پس به آن راضی می شوید. و اگر در غنی و بی نیازی بوده باشید آن را دشمن جلوه می دهد پس جود و بخشش می کنید و سبب اجر شما می گردد، برای اینکه مرگ آرزو را قطع می کند و طی شدن شبها سبب نزدیکی مرگ ها می گردد. و هر کس وقت بیرون شدن جانش و وارد شدن در قبرش نتیجه آنچه از اعمال از پیش فرستاده می بیند. و می بیند آنچه از او باقی مانده نفع او به حالش کم است و چه بسا شاید از راه باطل جمع کرده باشد و حقی را منع نموده باشد.
و قال امیرالمؤمنین علیه السلام: من علم ان الموت مصدره و القبر مورده و بین یدی الله موقفه و جوارحه شهیدة له طالت حسرته و کثرت عبرته و دامت فکرته.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: کسی که بداند مرگ بازگشت اوست و قبر جای وارد شدن اوست و در مقابل قدرت حق تعالی ایستادن اوست و اعضا و جوارحش شاهد بر او هستند حسرت و افسوس او طولانی می شود و گریه او بسیار می شود و فکر او ادامه پیدا می کند.
و قال صلی الله علیه و آله: من علم انه یفارق الاحباب و یسکن التراب و یواجه بالسحاب کان حریا بقطع الأمل و حسن العمل فاذکروا رحمکم الله قوله تعالی. و جاءت سکرة الموت بالحق ذلک ما کنت منه تحید فکشفنا عنک غطائک فبصرک الیوم حدید(179) یعنی شاهدته ما بقی عندک فیه شک و لا ارتباب بعد ما کنت ناسیاً له غیر مکترث به فقال صلی الله علیه و آله: اتدرون من اکیسکم؟ قالوا لا یا رسول الله قال اکثرکم للموت ذاکراً و احسنکم استعداداً له فقالوا و ما علامته یا رسول الله؟ قال التجافی دارالغرور و الانابة الی دار الخلود و التزود لسکنی القبور و التأهب لیوم النشور.
آن بزرگوار صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که بداند از دوستان جدا می شود و در خاک ساکن می گردد و با حساب روبرو می گردد سزاوار است که قطع امید و آرزو دنیا بنماید و عمل خود را نیکو کند. پس خدا شما را رحمت کند به یاد قول حق تعالی باشید که می فرماید: سختی های مرگ آمد و این است آنچه از آن فراری بودی پس کشف کردیم از تو پرده پیش چشم تو را پس چشم تو امروز تیز بین است یعنی آنچه را که در وی شک داشتی مشاهده می کنی و می بینی بعد از آن که او را فراموش کرده بودی و آن در نظر تو بی اهمیت بود. پس پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: آیا می دانید زیرک ترین شما کیست؟ عرض کردند: نه یا رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: آن کس که بیشتر به یاد مرگ باشد و آن کس که بهتر مهیای مرگ باشد. پس عرض کردند: یا رسول الله صلی الله علیه و آله علامت آن چیست؟ فرمود: دوری کردن و پهلو تهی کردن از خانه دروغین، یعنی دنیا و قصد کردن به خانه همیشگی یعنی آخرت، و زاد و توشه برداشتن برای ساکن شدن قبرها و مهیا شدن برای روز نشور و قیامت.
و لقد احسن من قال شعرا:
اذکر الموت هادم اللذات - و تجهز لمصرع سوف یاتی
و قال آخر:
ماذا تقول و لیس عندک حجه - لو قد اتاک منغض اللذات
ماذا تقول اذا دعیت و لم تجب - فاذا ترکت فانت فی غمراتی
ماذا تقول اذ حللت محله - لیس الثقاه لا هلها بثقاه
و به تحقیق شاعر نیکو گفته: به یاد بیاور مرگ را که خراب کننده لذتهاست و آماده شو برای خوابگاهی که به زودی می آید.
چه خواهی گفت و حال آنکه حجتی نداری اگر آمد تو را شکننده لذات. چه می گویی وقتی دعوت شدی پس جواب نمی گویی وقتی واگذاشته شوی پس تو در شداید و سختیها هستی چه خواهی گفت وقتی وارد شدی در محله ای که موثقین برای اهل او موثق نیستند.

باب سیزدهم: در مبادرت به عمل

یقول مصنف هذا الکتاب رحمه الله انتبه ایها الانسان من رقدتک و افق من سکرتک و اعمل و انت فی مهل قبل حلول الاجل.
وجد مما فی یدیک لما بعد موتک فان امامک عقبه امامک عقبه کئودا لا یقطعها الا المخفون فاحسن الاستعداد لها من دارتد خلها عریانا و تخرج منها عریانا کما قال تعالی: و لقد جئتمونا فرادی کما خلقنا کم اول مره و ترکتم ما خولنا کم وراء ظهور کم و ما نری معکم شفعائکم الذین زعمتم.(180)
مصنف این کتاب خدا رحمتش کند گوید: ای انسان بیدار شو و از مستی خودت به هوش بیا و عمل کن در حالی که در مهلت هستی پیش از رسیدن اجل و از آنچه در دست تو است انفاق کن برای آن منزلی که در پیش داری؛ چون در پیش عقبات سخت داری که طی نمی کنند آن را مگر سبک باران. پس خوب مهیا شو برای پیمودن آن عقبات و گردنه ها از این خانه که برهنه وارد آن شدی و برهنه بیرون خواهی شد، چنانچه خدای متعال می فرماید: هر آینه به سوی ما می آیید تنها چنانچه در اول شما را تنها خلق کردیم. و آنچه که در دنیا در اختیار شما قرار دادیم و شما را از آخرت بازداشت، ترک خواهید کرد و دست از آن خواهید برداشت و آن را پشت سر خود در دنیا خواهید گذاشت. و ما نخواهیم دید با شما آنچه را گمان می کردید شفیعان شما خواهند بود.
و قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: اعملوا فی الصحة قبل السقم و فی الشباب قبل الهرم و فی الفراغ قبل الشغل و فی الحیوة قبل الموت و قد نزل جبرئیل الی و قال لی یا محمد ربک یقرءک السلام و یقول لک کل ساعة تذکرنی فیها فهی لک عندی مدخرة و کل ساعة لا تذکرنی فیها فهی منک ضایعة.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: به اعمال و عبادات و کارهای نیکو بپردازید در حالتی که چهار نعمت از نعم الهی در اختیار شماست پیش از آنکه در چهار چیز که ضد آنهاست واقع گردید: اول صحت بدن قبل از مریض شدن. دوم جوانی قبل از پیر شدن. سوم فارغ بودن از کارها پیش از گرفته شدن به شغلهای دنیوی. چهارم زندگی پیش مرگ. و به تحقیق جبرئیل امین بر من نازل شد و برای من گفت: یا محمد صلی الله علیه و آله هر ساعتی از زندگی خود که به یاد و ذکر من باشی آن برای تو در نزد من ذخیره و محفوظ است. و در هر ساعتی که به یاد من نباشی و ذکر مرا نگویی آن ساعت از تو ضایع و باطل شده است.
و اوحی الله الی داود یا داود کل ساعة لا تذکرنی فیها عدمتها من ساعة.
و خداوند متعال جلت عظمته به حضرت داوود پیغمبر وحی فرمود که: ای داوود هر ساعتی که در آن به یاد من نیستی آن را از ساعت عمر خود مشمار، یعنی بیهوده از دست رفته است و از آن بهره مند نشدی.
و قال امیرالمؤمنین علیه السلام: ان امرء ضیع من عمره ساعة فی غیرما خلق له الجدیران یطول علیها حسرته یوم القیمة.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: کسی که یک ساعت از عمر خود را در غیر آنچه برای آن خلق شده صرف کند هر آینه سزاوار است که در روز قیامت حسرت و افسوس طولانی داشته باشد.
و قد روی ان شابا ورث من ابیه مالا جزیلا فجعل یخرجه فی سبیل الله فشکت امه الی صدیق کان لابیه و قالت انی اخاف علیه الفقر فامره ذلک الصدیق ان یستبقی لنفسه من الاموال فقال له الشاب ما تقول فی رجل ساکن فی ربط البلد و قد عزم ان یتحول الی داخل المدینه فجعل یبعث بغلمانه رحله و متاعه الی داره باالمدینه فذلک خیر ام کان یرحل بنفسه و یترک متاعه خلفه لا یدری یبعث به الیه فعرف الصدیق انه صادق فی مثاله ذلک فامر بانفاقه فی الصدقات.
و به تحقیق روایت شده که جوانی از پدر مال بسیار به ارث برد. پس شروع کرد در راه خدا انفاق کردن. مادرش در نزد یکی از دوستان پدرش شکایت کرد و گفت: می ترسم این پسر به فقر گرفتار شود. پس آن دوست در نزد آن جوان آمد و او را امر نمود که از آن مال مقداری برای خود نگاه دارد. آن جوان برای دوست پدرش مثالی ذکر کرد که: چه می گویی درباره مردی که در گمرک شهر باشد و قصد آمدن در شهر را داشته باشد پس به وسیله غلامان و کارکنان خود آنچه همراه دارد از مال و متاع بفرستد در شهری که قصد وارد شدن در آن را دارد. آیا این بهتر است یا اینکه خود بیاید و آنچه در تصرف او بود پشت سر خود واگذارد و حال آنکه نمی داند آیا به سوی او فرستاده می شود یا نه؟ پس آن دوست دانست که آن پسر در مثالی که می گوید راستگو است و حقیقت چنین است پس او را امر کرد که در راه خدا انفاق کند و صدقه بدهد.
فعلیک یا اخی بدوام الصدقات فدوامها من دلیل سعادت الدنیا و الاخره و لا تحقرن قلیلها فان قلیلها ینتظم الی قلیل مثله فیصیر کثیرا و بادر باخراج الزکوه اذا و جبت من المال تطوعا فان الصدقه لا تخرج من ید المومن حتی یفک بها سبعین شیطانا کلهم قد عنی علی ابن آدم ینهاه عن اخراجها و لا تستکثر یا اخی ما تعطیه فی الصدقه و طاعه الله اذا استکبرها المومن صغرت عندالله و اذا صغرت عند المومن کبرت عندالله.
پس ای برادر بر تو باد که دائماً در دادن صدقات رغبت داشته باشی چون دوام آن از چیزهایی است که دلیل سعادت دنیا و آخرت است و کوچک ندان قلیل آن را، که آن قلیل ها به یکدیگر منضم می گردد پس بسیار می شود، یعنی قطره ها جمع می شود و دریا تشکیل می دهد. و پیشی بگیر به خارج کردن زکات از روی طوع و رغبت وقتی که بر مال تو واجب شد به تحقیق که صدقه از دست مؤمن خارج نمی شود تا اینکه او را از دست هفتاد شیطان برهاند که همه مانع او می شوند و دست فرزند آدم را می گیرند و او را باز می دارند از دادن صدقه. و آنچه از صدقات در راه خدا می دهی به نظر تو بزرگ نیاید، چون آنچه از طاعات و عبادات و انفاقات وقتی که در نظر مؤمن بزرگ بیاید در نزد خدا کوچک است. و وقتی به نظر مؤمن کوچک باشد در نزد خدا بزرگ است.
و فی الخبر ان موسی علیه السلام قال لابلیس: اخبرنی بالذنب الذی اذا عمله ابن آدم استحوذت علیه فقال اذا اعجبته و نفسه و استکبر علمه و صدقته و نسی ذنوبه استحوذت علیه و ایاک ثم ایاک ان تنهر سائلاً او ترده خائباً ولو بشق تمرة و ان الح فی السئوال بل ترده رداً جمیلاً اذا لم یکن شیئاً تعطیه فانه ابقی لنعمة الله علیک فانه ربما کان السائل ملکاً بعثه الله الیک فی صورة آدمی یختبرک به لیری کیف تصنع بما رزقک و اعطاک.
و در خبر است که موسی علیه السلام از شیطان ملعون سؤال کرد که مرا خبر ده به آن گناهی که هر گاه از فرزند آدم سر زند تو بر او غلبه و تسلط پیدا خواهی کرد؟ پس شیطان گفت: وقتی که از خودش خوشش آید و به نظر عجب و خودبینی در خود بنگرد، و عمل خود را بزرگ شمارد، و صدقه ای که داده در نظر او جلوه کند، و گناه خود را از نظر ببرد در این هنگام بر او مسلط خواهم شد. و حذر کن و اجتناب نما از اینکه به سائلی پرخاش کنی یا او را مأیوسانه برگردانی. پس او را مأیوس نکن گر چه به یک نصف خرما باشد و گرچه در سوأل هم بسیار اصرار کند، بلکه او را به نیکویی رد کن وقتی که چیزی نباشد که به او دهی، پس به درستی که عطای به سائل سبب بیشتر باقی ماندن نعمتهای خداوند است بر تو. و چه بسا ممکن است که سائل ملکی باشد که خدای متعال او را در صورت آدمی به سوی تو فرستاده که امتحان کند تو را تا ببیند چگونه در آنچه خدا به تو روزی فرموده و عطا کرده است عمل می کنی.
ففی الحدیث ان الله تعالی لما ناجی موسی قال یا موسی انل السائل و لو بالیسیر و الافرده رداً جمیلاً فانه یأتیک من لیس بانس و لا جان بل ملائکة من ملائکة الرحمن سئلونک عما حق لک و یختبرون فیما رزقک.
در حدیث است که خداوند متعال جلت عظمته چون که موسی بن عمران علیه السلام مناجات کرد فرمود: ای موسی به سائل عطا کن گر چه کم باشد. و اگر چیزی ندادی لااقل او را به نیکویی رد کن؛ چون کسی که پیش تو می آید نه از بشر است و نه از جن، بلکه ملکی است از ملائکه خداوند رحمن که از تو سؤال می کند از آنچه بر زمه تو است و امتحان می کند تو را در آنچه به تو روزی فرموده.
و روی ان بعض العلماء کان جالسا فی المجلس و حوله اصحابه فدخل مسکین فسئل شیئا فقال لهم العالم اتدرون ما یقول لکم هذا المسکین یقول اعطوانی احمل لکم الی دار الاخره یکون لکم ذخیره تقدمون علیه غدا فی عرصه المحشر.
نقل شده که بعضی از علما در مجلسی نشسته بود و در اطراف او اصحاب او بودند. در این حال فقیری وارد شد از اهل مجلس سؤال کرد که به او چیزی بدهند. پس آن عالم به حاضرین فرمود: می دانید این سائل چه می گوید؟ می گوید به من عطا کنید از آنچه در اختیار شماست تا برای شما حل کنم و به شما کمک کنم و آن را به خانه آخرت برسانم تا اینکه برای شما ذخیره باشد و فردای قیامت بر آن وارد شوید.
فیا اخی یجب علیک ان تبعث معهم شیئا جزیلا من مالک الی دار البقاء لیکون ثوابک غدا الجنه فی دار النعیم الباقی الدائم.
پس ای برادر من بر تو واجب است که با آنها چیزهای زیادی از مالی که امروز در اختیار تو است و بعد از مردن تو از اختیار تو خارج خواهد بود از این خانه فانی به خانه باقی بفرستی تا فردای قیامت و در عالم آخرت بهشت را به تو عوض بدهند که دارای نعمتهای باقی و دائمی است و فانی نخواهد گردید.
و لله در القائل حیث یقول:
یا صاح انک راحل فتزود - فعساک فی ذاالیوم ترحل او غد
لا تغفلن فالموت لیس بغافل - هیهات بل هو للایام بمرصد
فلیأتین منه علیک بساعه - فتود انک قبلها لم تولد
و لتخرجن الی القبور مجردا - مما شقیت بجمعه صفر الید
ای رفیق من تو از این دنیا کوچ خواهی کرد پس برای مخارج راه خود چیزی بردار. و کوچ کردن تو از این دنیا امروز است یا فردا زیاد دور نیست. از مرگ غافل مشو که او از غافل نیست هرگز بلکه در کمین اولاد آدم است به واسطه مرگ برای تو ساعتی خواهد آمد که آرزو کنی قبل از آن از مادر زاییده نمی شدی. و هر آینه تو برهنه و با دست خالی از این دنیا به سوی قبر خارج می شوی و دست تو تهی است از آن چیزهایی که برای جمع آن خود را به مشقت و رحمت انداختی.
و قال الخلیل بن احمد: لصدیق له من الاغنیاء انما تجمع مالک لا جل ثلاثه انفس کلهم اعدائک اما زوج امرئتک بعدک او زوج ابنتک او زوجه ابنک و کلهم یتمنون موتک و مبغض تستطیل عمرک فان کنت عاقلا ناصحا لنفسک فخذ مالک معک زادا لاخرتک و لا توثر احدا من هواء علی نفسک.
و لقد اجاد الشاعر حیث قال:
تورع عما حرم الله وا متثل - اوامره و انظر غدا ما انت عامل
فانت بهذا الدار لا شک تاجر - لدار غد فانظر غدا من تعامله
خلیل بن احمد به دوستش که از اغنیاء بوده چنین گفته: این است و جز این نیست که تو مال خود را به خاطر یکی از سه نفر جمع می کنی در حالی که همه آنها دشمن تو هستند. و آن سه یکی شوهر زن پسر تو. و اینها همه آرزوی مرگ تو را می کنند و از طول عمر تو ناراحتند. پس هرگاه تو مرد عاقلی هستی و خیرخواه خود هستی مال خود را برای توشه و خرجی آخرت خود بردار و هیچ یک از این سه نفر را بر خود اختیار مکن! و شاعر چه نیکو گفته است: که از آنچه خدا حرام کرده دوری کن و آنچه را خدا امر فرموده به جا آور و نتیجه عمل خود را در نظر داشته باش که فردا عاید تو خواهد شد. تو در این دنیا بدون شک تاجر هستی و نتیجه تجارت تو در عالم آخرت عاید تو خواهد شد. پس ببین طرف معامله تو کیست و چه معامله می کنی.
و قال رجل صالح لبعض العلماء: اوصنی قال اوصیک بشی واحد اعلم ان اللیل و النهار یعملان فیک فاعمل انت فیهما و هذا القول اذا تدبره العاقل علم انه ابلغ العظات.
مرد صالحی به بعضی از علماء گفت: مرا وصیتی فرما! آن عالم بزرگوار فرمود: تو را وصیت می کنم به یک چیز و آن این است که: بدانی شب و روز در تو عمل می کنند، یعنی به مرور آنها تو رو به فنا و نیستی می روی پس تو هم در آنها عمل کن به انجام اعمال صالح و خدمت به خلق. این گفته را هرگاه شخص عاقل در آن تدبر کند می داند که بلیغ ترین و نیکوترین موعظه است.
و قیل: لعالم ما احمد الاشیاء وا حلاها فی قلب المومن؟ قال: شی واحد و هو ثمره العمل الصالح. قیل له: فمانهایه السرور؟ قال: الا من من الوجل عند حلول الاجل. ثم تمثل بهذین البیتین.
و لدتک اذولدتک امک باکیا - و الناس حولک یضحکون سرورا
فاجهد لنفسک ان تکون اذا بکوا - فی یوم موتک ضاحکا مسرورا
به عالمی گفتند پسندیده ترین چیزها کدام است و شیرین ترین چیزها در قلب مؤمن چیست؟ فرمود: یک چیز است و آن ثمره و نتیجه عمل صالح است. گفته شد: نهایت سرور و خوشحالی انسان چیست؟ فرمود: ایمن بودن از ترس در وقتی که اجل را مشاهده کنی و مرگ تو برسد. سپس آن عالم از بابت مثال دو شعر مزبور را گفت که فارسی آن این است:
روز که تو آمدی به دنیا عریان - مردم همه خندان تو بودی گریان
کاری بکن ای دوست که وقت رفتن - مردم همه گریان تو باشی خندان
و قال رجل للصادق علیه السلام اوصنی قال: له اعد جهازک و اکثر من زاک لطول سفرک و کن وصی نفسک و لا تکن تأمن غیرک ان یبعث الیک علیک بحسناتک الی قبرک فانها لن یبعثها احد من ولدک الیک فما ابین الحق لذی عینین ان الرحیل احد الیومین تزودوا من صالح الاعمال و تصدقوا من خالص الاموال فقددنی الرحلة و الزوال.
شعر:
خرجت من الدنیا فقامت قیامتی - غداه اقل الحاملون جنازتی
و عجل اهلی حفر قبری فصیروا - خروجی عنهم من اجل کرامتی
مردی خدمت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام عرض کرد: مرا وصیتی فرما! حضرت فرمود: خود را آماده کن و خرجی راه را زیاد بردار؛ چون سفر طولانی است. و خود وصی خود باش و اطمینان به غیر خود نداشته باش که برای تو خیراتی بعد از تو به سوی قبر تو بفرستد چون که کسی از فرزندان تو چیزی برای تو نخواهد فرستاد. پس چه ظاهر است حق برای آن کس که دارای دو چشم است که کوچ کردن امروز یا فردا است. توشه بردارید از اعمال نیکو و صدقه و انفاق کنید از مالهای خالص خودتان، که کوچ کردن و بیرون رفتن از این عالم دنیا نزدیک است. بیرون شدم از دنیا پس قیامت من به پا شد. فرداست که حمل کنندگان جنازه مرا با حقارت حمل کنند و اهل من با عجله و شتاب قبر مرا بکنند. و بزرگترین کرامت برای من بیرون بردن مرا از بین خودشان قرار دهند.
یجب علی العاقل ان یحافظ علی اول اوقات الصلوه و یسارع الی فعل الخیرات فیکثر من الاعمال البر و الصدقات فان العمر لحظات و یقال فلان قدمات فاذا عاین فی قبره الاهوال و الحیرات قال اعیدونی الی الدنیا تصدق بما لی فیقال له هیهات.
بر هر عاقل واجب است که اوقات نماز را حفظ کند و به سوی انجام نیکیها سرعت کند پس اعمال نیک بسیار انجام دهد و صدقه زیاد بدهد، چون که عمر لحظه هایی بیش نیست که ناگهان گفته می شود فلان کس مرد. پس وقتی که در قبر خود به وحشت و حسرت گرفتار گردد گوید: مرا به دنیا برگردانید تا اموال خود را در راه خدا انفاق کنم. در جواب به او گفته می شود هیهات.
فاغتنم ایها اللبیب ما بقی لک من الا وقات فان بقیه عمرک لا بقاء لها فاستدرک بها ما فات و اجتهد ان تجعل بصرک لا خریک فهو اعود علیک من نظرک الی دنیاک فان الدنیا فانیه و الا باقیه و السعید من استعد لما بین یدیه و اسلف عملا صالحا یقدم علیه قبل نزول المنون یوم لا ینفع مال و لا بنون.
پس ای عاقل غنیمت شمار آنچه از اوقات زندگی تو باقی مانده؛ به تحقیق که بقیه عمر نیز باقی نخواهد ماند. پس با آن جبران کن آنچه را که از دست رفته. و کوشش کن که بینایی خود را برای آخرتت قرار بدهی که آن برای تو بهتر است از توجه و نظر داشتن به دنیایت؛ چون دنیا فانی است و آخرت باقی و با سعادت آن کس است که مهیا شده باشد برای عالمی که در پیش دارد و پیش از رسیدن مرگ و روزی که مال و اولاد نفع نمی دهد عمل صالحی پیش بفرستد که بر آن وارد شود.
شعر:
بادر شبابک ان یهرما - و صحه جسمک ان یسقما
و ایام عزک قبل الممات - فما کل من عاش ان یسلما
و قدم فکل امرء قادم - علی کل ما کان قد قدما
جوانی خود را غنمیت بشمار و به کارهای نیک پیشی بگیر قبل از پیر شدن و صحت جسم خود را پیش از مریض شدن و روزهای عزت خود را پیش از مردن. پس چنین نیست که هر کس زنده باشد سالم باشد و پیش بفرست پس هر کس وارد می شود بر هر چه پیش فرستاده.
اقول فی جمع المال و البخل علی نفسه و انفاقه فی سبیل الله تعالی کما قال تعالی فی کتابه: و لا یحسبن الذین یبخلون بما اتیهم الله من فضله هو خیرا لهم بل هو شر لهم سیطوقون ما بخلوا به یوم القیمه.(181)
می گویم: در جمع مال و بخل نمودن بر خودش و انفاق کردن در راه همچنان است که خدای متعال در کتاب کریم خود فرموده: و گمان مبر کسانی که بخل می کنند از آنچه خداوند متعال از فضل خود به آنها مرحمت فرموده آن برای آنها خوب است، بلکه آن شر است برای آنها. به زودی در روز قیامت آنچه که از آن بخل می کردند طوق گردن آنها شود.
و فی الخبر عن النبی صلی الله علیه و آله قال: یصورالله مال احدکم شجاعاً اقرع فیطوق فی حلقه و یقول انا مالک الذی منعتنی ان تتصدق بی ثم ینهشها بانیابه فیصیح عند ذلک صیاحاً عظیماً.
در خبر است که پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: مال شما به امر خدا به صورت اژدهایی زهردار می شود و در گردن صاحبش می پیچید و می گوید: منم مال تو که مرا از دادن در راه خدا منع کردی پس او را با دندانهایش نیش می زند که در این هنگام صیحه و نعره می زند.
ثم علیک یا طالب الجنة و نعیمها بترک حب الدنیا و زینتها لان الله قد ذمها فی کتابه العزیز فقال: من کان یرید الحیوة الدنیا و زینتها نوف الیهم اعمالهم فیها و هم فیها لا یبخسون، ای لا ینقصون من المال و الجاه اولئک الذین لیس لهم فی الاخرة الا النار و حبط ما صنعوا فیها و باطل ما کانوا یعملون.(182) والاحباط هو ابطال اعمالهم فی الدنیا.
پس بر تو باد ای طالب بهشت و نعمتهای آن به ترک کردن دوستی دنیا و زینتهای آن؛ برای آن که خدا در کتاب عزیزش در مذمت آن کسی که اراده کند زندگی دنیا و زینت های آن را فرموده: نتیجه اعمال و عبادات آنها را به نحو وافی و کامل در دنیا به آنها می دهیم و هیچ نقصانی در آن از بابت مال و ریاست برای آنها نیست و برای اینها در آخرت غیر از عذاب و آتش چیز دیگر نیست و اعمال آنها باطل و حبط می شود. مراد از احباط این است که: اعمالشان باطل گردد.
و قال الله تعالی: من کان یرید العاجلة عجلناله فیها ما نشاء لمن نرید ثم جعلنا له جهنم یصلیها مذموماً مدحوراً.(183) و قال تعالی: من کان یرید حرث الاخرة نزدله فی حرثه و من کان یرید حرث الدنیا نوته منها و ما له فی الاخرة من نصیب.(184) و حرث الاخرة هوالعمل للاخرة الذی یستحق به العبد دخول الجنة لان الحرث هو زرع الارض.
خدای متعال فرموده: کسی که اراده کند دنیا را ما نیز به او در دنیا آنچه خواسته باشیم می دهیم پس قرار می دهیم برای او جهنم را که در آن انداخته می شود در حالی که مورد مذمت و دور از رحمت خدا می باشد. و فرموده است: کسی که اراده کند کشت و زرع آخرت را زیاد می کنیم برای او کشت و زرع او را و کسی که اراده کند کشت و زرع دنیا را به او می دهیم بعضی از آن را و نیست برای او در آخرت بهره ای و کشت آخرت آن عملی است که برای آخرت انجام شود و بنده به واسطه آن مستحق دخول بهشت گردد؛ چون مراد از حرث کشت زمین است.
و قال بعض الصالحین شعرا:
ان الناس الا هالک و ابن هالک - و ذو نسب فی الهالکین غریق
اذا امتحن الدنیا لبیب تکشفت - له من عدو فی ثیاب صدیق
و قال الاخر:
کاحلام نوم اوکظل زائل - ان اللبیب بمثلها لا یخدع
بعضی از صلحا فرموده اند نیستند مردم مگر هلاک شونده و فرزند هلاک شونده و صاحب نسب که در میان هلاک شوندگان غرق است. وقتی عاقل دنیا را امتحان کند برای او کشف می شود که دشمنی است به لباس دوست درآمده، و دیگری گفته: دنیا مانند رویا و خواب آرزوی کاذب است. یا مانند سایه ای است که به اندک وقتی زایل می گردد. و شخص عاقل به چنین چیزها مغرور نمی شود و فریب نمی خورد.
و قال النبی صلی الله علیه و آله: ان اهل الجنة لا یندمون علی شی ء من امور الدنیا الا علی ساعة مرت بهم فی الدنیا لم یذکر الله تعالی.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: به تحقیق اهل بهشت ندامت و پشیمانی بر چیزی از دنیا ندارند مگر بر ساعتی که بر آنها گذشته در دنیا و ذکر خدای متعال نکرده اند.
و قال ایضاً صلی الله علیه و آله: ما من یوم یمر الا و الباری عزوجل ینادی عبدی ما انصفتنی اذکرک و تنسی ذکری و ادعوک الی عبادتی و تذهب الی غیر وارزقک من خزانتی و آمرک لتصدق لوجهی فلا تطیعنی و افتح علیک ابواب الرزق و استقرضک من مالی فتجبهنی و اذهب عنک البلاء و انت معتکف علی فعل الخطایا یا بن آدم ما یکون جوابک لی غداً اذا اجبتنی.
و نیز پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: هیچ روزی بر اولاد آدم نمی گذرد مگر اینکه خداوند عزوجل می فرماید: ای بنده من، تو با من به انصاف عمل نمی کنی من تو را یاد می کنم و تو مرا فراموش می نمایی. و تو را به سوی عبادت خود می خوانم و تو به سوی غیر من می روی و روزی می دهم تو را از خزانه خودم و به تو امر می کنم که برای رضای من صدقه دهی پس اطاعت مرا نمی کنی. و درهای رزق را به روی تو می گشایم و از تو قرض می خواهم تو مرا منع می کنی. و بلاها را از تو دفع می کنم و تو بر کارهای خطا و گناه ثابت مانده ای. ای پسر آدم چه جواب به من می دهی در فردای قیامت در وقتی که از تو سؤال کنم و تو بخواهی جواب دهی؟.
و قال بعض العلماء: یا اخی ان الموتی لم یبکوا من الموت لانه محتوم لا بدمنه و انما یبکون من حسره الفوت کیف لا یتزودون من الاعمال الصالحه التی یستحقون بها الدرجات العلی و لانهم ارتجلو من دار لم یتزود و امنها و حلوا بدار لم یعمروها فیقولون حینئذ یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب الله.
بعضی از علماء فرموده اند: ای برادر به درستی که مرده ها از مرگ گریه نمی کنند؛ چون حتمی است و ناچار از آن است و جز این نیست که گریه می کنند از حسرت آنچه از عمر که از آنها فوت شد و بیهوده از دست دادند که چگونه بهره نبردند از اعمال صالحه که به واسطه آن مستحق درجات بالای بهشت گردند، و برای اینکه آنها کوچ کرده اند از خانه ای که توشه بر نداشتند از آن و وارد شدند به خانه ای که آن را معمور و آباد نکردند. پس در این هنگام فریاد آنها بلند می شود که چه بسیار است حسرت و افسوس بر آنچه از دست دادیم و کوتاهی کردیم در ذات حق تعالی شأنه و آنچه به ما امر فرمود.
و قال النبی صلی الله علیه و آله: ما من لیلة الا و ملک الموت ینادی یا اهل القبور لمن تغبطون الیوم و قد عاینتم هول المطلع فیقول الموتی انما نغبط المؤمنین فی مساجد هم لأنهم یصلون و لانصلی و یؤتون الزکوة و لا نزکی و یصومون شهر رمضان و لا نصوم و یتصدقون بما فضل عن عیالهم و نحن لا نتصدق و یذکرون الله کثیراً و نحن لا تذکر فوا حسرتاه علی ما فاتنا فی دار الدنیا.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هیچ شبی نمی گذرد مگر اینکه ملک الموت ندا می کند ای ساکنین قبرها برای چه امروز غبطه و افسوس دارید و حال آنکه بر شما ظاهر شد هول مطلع، یعنی ورود در قبر و اطلاع پیدا کردن از آنچه در مراحل بعد باید در آن واقع شوید؟ پس مرده ها می گویند که: ما افسوس می بریم بر مؤمنین که در مساجد خود در دنیا هستند نماز می گزارند و ما نماز نمی گزاریم، زکات می دهند و ما نمی دهیم. روزه می گیرند و ما نمی گیریم از آنچه از مخارج خود و عائله زیاد می آورند صدقه می دهند و ما نمی دهیم. و ذکر خدا می گویند و ما نمی گوییم پس چه بسیار است حسرت و افسوس ما بر آنچه در خانه دنیا از دست ما رفت.
و قال لقمان لابنه: یا بنی لو کنت تحب الجنه فان ربک یحب الطاعه فاحب ما یحب لیعطیک ما تحب و ان کنت تکره النار فان ربک یکره المعصیه فاکره ما یکرهه لینجیک مما تکرهه. و اعلم ان من وراء الموت ما هو اعظم وادهی قال الله تعالی فی محکم کتابه: و نفخ فی الصور فصعق من فی السموات و من فی الارض الا من شاء الله ثم نفخ فیه اخری فاذاهم قیام ینظرون.(185)
لقمان به فرزندش گفت: ای پسرم اگر تو بهشت را دوست داری خدای تو هم اطاعت و عبادت را دوست دارد پس تو دوست بدار آنچه او دست دارد تا عطا کند به تو آنچه را دوست داری و اگر تو آتش را مکروه و ناخوش داری خدای تو هم گناه و معصیت را مکروه دارد پس مکروه دار آنچه را او مکروه دارد تا نجات دهد تو را از آنچه کراهت داری. و بدان به درستی که بعد از مردن چیزهای عظیم تر و وحشتناکتر هست. خدای تعالی در کتاب محکمش می فرماید: دمیده می شود در صور پس می میرد آن کس که در آسمانها و زمین است و دمیده می شود در آن بار دیگر پس ناگهان ایستاده و نگاه می کنند.
و قد روث الثقات عن زین العابدین علیه السلام ان الصور قرن عظیم له رأس واحد و طرفان و بین الطرف الاسفل الذی یلی الارض الی الطرف الاعلی الذی یلی السماء مثل ما بین تخوم الارض السابعة الی فوق السماء السابعة فیه اثقاب بعدد ارواح الخلائق. وسعة فمه ما بین السماء و الارض و له فی الصور ثلاث نفخات نفخة الفزع و نفخة الموت و نفخة البعث. فاذا فنیت ایام الدنیا امرالله عزوجل اسرافیل ان ینفخ فیه نفخة الفزع. فاذا رأت الملائکة اسرافیل و قد هبط و معه الصور قالوا قد اذن الله فی موت اهل السماء و الارض فهبط اسرافیل عند بیت المقدس فیستقبل الکعبة فینفخ فی الصور نفخة الفزع.
به تحقیق کسانی که مورد اطمینان می باشند از حضرت امام زین العابدین علیه السلام روایت کرده اند که صور قرنی است بزرگ از برای او سری است و دو طرف. و ما بین طرف پایین که به جانب زمین است تا طرف بالا که به جانب آسمان است مانند ما بین ته زمین هفتم است تا بالای آسمان هفتم. در او سوراخهاست به تعداد ارواح همه مخلوقات. وسعت دهنه آن به قدر ما بین آسمان و زمین است و حضرت اسرافیل سه مرتبه در صور می دمد: یکی نفخه فزع، دیگری نفخه مرگ و سوم نفخه زنده شدن. پس وقتی روزهای دنیا تمام شد خدا به اسرافیل می فرماید که بدمد در صور دمیدن فزع را، چون ملائکه اسرافیل را ببینند که با صور فرود می آید گویند: خداوند اذن مرگ اهل آسمان و زمین را داده است. پس اسرافیل در نزد بیت المقدس پایین می آید و مقابل کعبه می ایستد و در صور می دمد دمیدن فزع.
قال الله تعالی و یوم ینفخ فی الصور ففزع من فی السماوات و من فی الارض الا من شاء الله و کل اتوه داخرین، الی قوله تعالی: من جاء بالحسنه فله خیر منهاو هم من فزع یومئذ امنون.(186) و تزلزلت الارض و تذهل کل مرضعه عما ارضعت و تضع کل ذات حمل حملها و یصیر الناس یمیدون و یقع بعضهم علی بعض کانهم سکاری و ما هم بسکاری ولکن من عظیم ما هم فیه من الفزع و تبیض لحی الشیبان من شده الفزع و تطیر الشیاطین هاربه الی اقطار الارض و لو لا ان الله تعالی یمسک ارواح الخلائق فی اجسادهم لخرجت من هول تلک النفخه فیمکثون علی هذه الحاله ما شاء الله تعالی.
خدای متعال می فرماید: و در صور دمیده شود پس هر کس که در آسمان و زمین است به فزع و ترس می آید مگر آن کس را که خدا بخواهد. و همه می آیند او را در حالی که مطیع و منقاد و ذلیلند. تا آنجا که می فرماید: کسی که این عمل خوب را آورد برای او بهتر از آن هست. و آنها از ترس و فزع آن روز ایمنند. و زمین به لرزه آید. و هر شیر دهنده از آنچه شیر می دهد غفلت می کند. و هر صاحب حملی حملش را می گذارد. و مردم وحشت زده می روند و بعضی بر بعضی واقع می شوند گویا مستند و حال اینکه مست نیستند، لیکن بزرگی فزع و ترسی است که در او واقع شده اند و ریش جوانان از شدت ترس سفید می گردد. و شیاطین می پرند و به اطراف زمین فرار می کنند و اگر نبود اینکه خدا خواسته است که روحها را در بدنها نگاه دارد هر آینه روحها از هول و وحشت این نفخه و دمیدن از بدنها خارج می شد. پس به همین حال هستند به اندازه ای که خدا خواهد.
ثم یأمر الله ان ینفخ اسرافیل فی الصور نفخه الصعق فیخرج الصوت من الطرف الذی بلی الارض فلا یبقی فی الارض انسی و لا جنی و لا شیطان و لا غیر هم ممن له روح الا صعق و مات و یخرج الصوت من طرف الذی بلی السماء فلا یبقی فی السموات ذو روح الا مات. قال الله تعالی: الا من شاء الله، و هو جبرئیل و میکائیل و اسرافیل فاولئک الذین شاء الله.
پس خدای متعال به اسرافیل امر می نماید که در صور نفخه موت را بدمد. پس صدا از طرفی که به جانب زمین است خارج می شود پس باقی نماند دز زمین آدمی و نه جنی و نه شیطان و نه غیر اینها از کسانی که صاحب روح هستند مگر اینکه بمیرند. صدا از طرفی که به جانب آسمان است خارج می شود پس باقی نماند در آسمان صاحب روحی مگر اینکه بمیرد. و این جا خدا استثناء می فرماید و می گوید: مگر آن کس که خدا بخواهد که عبارتند از: جبرئیل میکائیل، اسرافیل و عزرائیل. اینها کسانی هستند که به خواست خدا زنده مانده اند.
فیقول الله تعالی: یا ملک الموت من بقی من خلقی فقال یا رب انت الحی الذی لا یموت بقی جبرائیل و میکائیل و اسرافیل و بقیت انا فیأمر الله بقبض ارواحهم فیقبضها ثم یقول الله یا ملک الموت من بقی فیقول ملک الموت بقی عبدک الضعیف المسکین ملک الموت فیقول الله مت یا ملک الموت باذنی فیموت ملک الموت و یصیح عند خروج روحه صیحه عظیمه لو سمعها بنی آدم قبل موتهم لهلکوا و یقول ملک الموت لو کنت اعلم ان فی نزع ارواح بنی آدم هذه المراره و الشده و الغصص لکنت علی قبض ارواح المومنین شفیقا.
پس خدای متعال می فرماید:ای ملک الموت چه کسی از مخلوقاتم باقیمانده؟ عرض می کند: خدایا تویی آن زنده که نمی میرد چهار ملک که من هم یکی از آنها هستم باقی مانده است. پس خدا او را امر می فرماید به قبض روح آن سه. و او قبض می کند. پس خدا می فرماید ای ملک الموت چه کسی باقی مانده؟ عرض می کند: بنده ضعیف و مسکین تو ملک الموت. خدا می فرماید: ملک الموت بمیر به اذن من! پس ملک الموت می میرد. و در هنگام خروج روحش چنان صیحه می زند که هرگاه آدمیان زنده بودند و صیحه او را می شنیدند همه هلاک می شدند. ملک الموت می گوید: اگر می دانستم که در نزع روح بنی آدم این قدر تلخی هست و شدت و غصه آن تا این حد است هر آینه در قبض روح مؤمنین شفقت و مهربانی به کار می بردم.
فاذا لم یبق احد من خلق الله فی السماء و الارض نادی الجبار جل جلاله یا دنیا این الملوک و ابناء الملوک این الجبابره و ابنائهم و این من ملک الدنیا باقطارها این الذین کانوا یاکلون رزقی و لا یخرجون من اموالهم حقی. ثم یقول لمن الملک الیوم فلا یجیبه احد فیجیب هو عن نفسه فیقول. لله الواحد القهار. ثم یأمر الله السماء فتمور ای تدور بافلاکها و نجومها کالرحی و یأمر الجبال فتسیر کما تسیر السحاب ثم تبدل الارض بارض اخری لم یکتسب علیها الذنوب و لا سفک علیها دم بارزه لیس علیها جبال و لا نبات کمادهاها اول مره و کذا تبدل السموات کما قال الله تعالی: یوم تبدل الارض غیر الارض و السموات و برز و الله الواحد القهار.(187) و یعید عرشه علی الماء کما کان قبل خلق السموات و الارض مستقلا بعظمته و قدرته.
پس چون که باقی نماند از خلق خدا احدی در آسمان و زمین خدای جبار جل جلاله ندا فرماید: ای دنیا کجایند شاهان و فرزندان آنها؟ کجایند جباران و ظالمان و اولاد آنها؟ و چه شدند آنها که دنیا را به تمامه مالک شدند؟ کجا رفتند آنها که روزی مرا می خوردند و حق مرا از اموال خود خارج نمی کردند؟ پس می فرماید: امروز ملک از آن کیست؟ احدی نیست که جواب دهد. پس ذات مقدس حق تعالی خود جواب خود را می فرماید و می گوید برای خدای یگانه قهار است. پس خدا به آسمان امر فرماید پس به همه افلاک و ستاره هایش مانند آسیا دور می زند و کوهها را امر می فرماید پس مانند ابرها سیر می کنند. پس بدل می فرماید زمین را به زمین دیگری که در آن گناه نشده باشد، و خون ناحق علناً و آشکارا در آن ریخته نشده باشد نه کوهی در آن باشد و نه گیاهی، همچنان که در اول امر آن را خلق فرمود: و همچنین آسمان بدل می شود. چنانچه خدای متعال می فرماید: روزی که بدل شود زمین به غیر این زمین و آسمانها و مخلوقات ظاهر گردند برای خدای یگانه قهار. و عود می کند عرش خدا بر آب چنان که قبل از خلقت آسمان و زمین بود در حالی که استقلال آن به قدرت و عظمت خدای متعال جلت عظمته می باشد.
ثم یأمرالله السماء ان تمطر علی الارض اربعین یوما حتی یکون الماء فوق کل شی اثنی عشر ذراعا فتنبت اجساد الخلایق کما ینبت البقل فتتدانی اجزائهم التی صارت ترابا بعضهم الی بعض بقدره العزیز الحمید حتی انه لو دفن فی قبر واحد الف میت و صارت لحو مهم و اجسادهم و عظامهم النخره کلها ترابا مختلطه بعضها فی بعض لم یختلط تراب میت بمیت اخری لان فی ذلک القبر شقیا و سعیدا جسد ینعم بالجنه و جسدا یعذب بالنار نعوذ بالله منها.
پس خدای متعال امر می فرماید که آسمان چهل روز بر زمین ببارد تا اینکه آب به اندازه دوازده ذراع بالای همه چیز باشد. پس جسدهای مخلوقات بروید، چنان که دانه ها از زیر خاک روییده شوند. پس به قدرت خدای عزیز و حمید اجزای خاک شده و ذرات متفرقه خلایق به هم نزدیک گردد و بعضی به بعض دیگر بپیوندد، حتی اینکه اگر در یک قبر هزار میت دفن شده باشد و گوشتها و جسدها و استخوانهای پوسیده آنها همه خاک شده و با هم مخلوط گردیده باشد از هم جدا شوند، چنان که خاک میتی به خاک میت دیگر مخلوط نخواهد ماند؛ برای اینکه در این قبر آدم شقی هست و آدم سعید نیز هست. یک جسد است که باید متنعم به نعمتهای الهی در بهشت باشد و یک جسد است که باید معذب به عذاب جهنم باشد، که از آن به خدا پناه می بریم. پس باید از یکدیگر جدا شوند.
ثم یقول الله تعالی لیحیی جبرائیل و میکائیل و اسرافیل و حمله العرش فیحیون باذن الله فیامر الله اسرافیل ان یأخذ الصور بیده ثم یأمر الله ارواح الخلائق فتأنی فتد خل فی الصور ثم یأمر الله اسرافیل ان ینفخ فی الصور للحیوه و بین النفختین اربعین سنه قال فتخرج الارواح من اثقاب الصور کانها الجراد المنتشر فتملا ما بین السماء و الارض فتدخل الارواح فی الارض الی الاجساد و هم نیام فی القبور کالموتی فتد خل کل روح فی جسدها فتدخل فی خیاشیمهم فتحیون باذن الله تعالی فتنشق الارض عنهم کما قال: یوم یخرجون من الا جداث سراعا کانهم الی نصب یوفضون خاشعه ابصارهم ترهقهم ذله دلک الیوم الدی کانوا یوعدون.(188)
پس خدای متعال می گوید: باید زنده شوند جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و جمله عرش! پس زنده می شوند به اذن خدا. پس امر می فرماید: اسرافیل را که صور را به دست بگیرد و امر می فرماید: ارواح خلایق را که بیایند و داخل در صور شوند. و امر می فرماید اسرافیل را که بدمد در صور برای زنده شدن. و بین این دو نفخه چهل سال است. پس خارج می شوند از سوراخهای صور که گویا ملخهای پراکنده هستند. پس مابین زمین و آسمان از ارواح پر می شود. پس ارواح داخل زمین می شوند و به سوی اجساد می روند در حالی که آنها در قبرها مانند مرده ها می باشند، پس هر روحی از راه خیشوم داخل در جسد خودش می شود. پس به اذن خدا زنده می شوند. پس زمین از روی آن بدنها شکافته می شود، چنانچه خدا می فرماید: روزی که خارج می شوند از قبرها در حال سرعت گویا آنها به سوی پرچم نصب شده سرازیر می شوند، چشم های آنها خاشع است و ذلت آنها را پوشیده و فرا گرفته این است که روزی که وعده داده شده بودند.
و قال تعالی: ثم نفخ فیه اخری فاذا هم قیام ینظرون.(189) ثم یدعون الی عرصه المحشر فیأمر الله الشمس ان تنزل من السماء الرابعه الی السماء الدنیا قریب حرها من رووس الخلائق فیصیبهم من حرها امر عظیم حتی یعرقون من شد حرها و کربها حتی یخوضون فی عرقهم ثم یبعثون علی ذلک حفاه عراه عطاشا کل واحد دالع لسانه علی شفتیه قال فیبکون عند ذلک حتی ینقطع الدمع ثم یبکون بعد الدموع دما.
خداوند می فرماید: پس بار دیگر در صور دمیده می شود ناگهان آنها ایستاده نظر می کنند سپس به سوی صحنه قیامت خوانده می شوند. و خدا امر فرماید که خورشید از آسمان چهارم به آسمان دنیا آید که گرما و حرارت آن نزدیک سرهای مردم باشد. پس از آن گرما امر عظیمی بر آنها وارد می گردد تا اینکه از شدت گرما عرق می کنند و در زحمت واقع می شوند تا اینکه در غرق خود فرو می روند. در این حال با پاها و بدنهای برهنه و تشنه؛ که بر آنها فشار آورده به نحوی که هر کدام زبانشان بر لبهایشان افتاده باشد؛ بر انگیخته می شوند. در آن حال به قدری گریه کنند که اشک چشم آنها تمام شود پس خون گریه کنند.
قال الراوی: و هو الحسن بن محبوب یرفعه الی یونس بن ابی فاخته قال: رایت زین العابدین علیه السلام عند بلوغه الی هذا ینتحب و یبکی بکاء الثکلی و یقول آه ثم آه علی عمری کیف ضیعته فی غیر عباده الله و طاعته لا کون من الناجین الفائزین.
راوی، که حسن بن محبوب است، از یونس بن ابی فاخته نقل می کند که می گوید: حضرت زین العابدین علی بن الحسین علیهماالسلام را دیدم که چون به اینجا رسید صدای مبارکش به گریه بلند شد و مانند زن فرزند مرده گریه کرد و فرمود: آه پس آه بر عمرم که چگونه آن را در غیر عبادت خدا ضایع کردم و طاعت خدا به جا نیاوردم تا از اهل نجات و رستگاری باشم.
قال الله تعالی فی سوره المومنون: حتی اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون لعلی اعمل صالحا فیما ترکت،(190) یعنی فیما ترکته لوراثی و رائی فاتصدق به و اکون من الصالحین. فیقول له ملک الموت: کلا انها کلمه هو قائلها، ای قال هذه الکلمه لما شاهده من شده سکرات الموت و اهوال ما عاینه من عذاب القبر و هول المطلع و من هول سؤال منکر و نکیر.
خدای متعال جلت عظمته در سوره مؤمنون، چنین می فرماید: تا وقتی که مرگ به سراغ یکی از آنها آید می گوید خدایا مرا به دنیا بازگردان شاید در آنچه از خود باقی گذاشتم پشت سر خود برای وارثان عمل صالح انجام دهم و صدقه دهم و از اهل صلاح باشم. پس ملک الموت او را گوید: نه چنین است، این کلمه ای است که او می گوید برای آن سختی ها که مشاهده کرده و وحشتها که دیده است از عذاب قبر و هول مطلع و سؤال از اعمال و عقاید او.
قال الله تعالی: و لو ردوا لعادوا لما نهوا عنه و انهم لکاذبون،(191) ای لوردوا لعادوا الی ما کانوا علیه من بخلهم باموالهم فلم یتصد قوا و لم یطعموا الجوعان و لم یکسوا العریان و لم یواسوا الجیران بل یطیعون الشیطان فی البخل و ترک الطاعه. ثم قال: و من و رائهم برزخ الی یوم یبعثون. و البر زخ فی التقسیر القبر. ثم قال: فاذا نفخ فی الصور فلا انساب بینهم یومئذ و لا یتسائلون فمن ثقلت موازینه فاولئک هم المفلحون و من خفت موازینه فاولئک الذین خسروا انفسهم فی جهنم خالدون تلفخ و جوههم النار(192)
خدای متعال می فرماید: اگر رد شوند هر آینه باز می گردند به آن چیز که از آن نهی شده اند و آنها دروغ می گویند، یعنی اگر رد شدند باز می گردند به سوی آنچه که بر آن بودند از بخیل بودنشان به مالهایشان پس صدقه نمی دهند و طعام به گرسنگان نمی دهند و برهنه را نمی پوشانند با همسایگان مواسات نمی کنند، بلکه در بخل و ترک طاعت پیرو شیطانند پس خداوند فرمود: و از عقب آنها برزخی است تا روزی که مبعوث شوند. و برزخ از قبر است تا قیامت. پس خداوند فرمود: گاهی که در صور دمیده شود نسب بین آنها نیست و از یکدیگر سؤال نمی کنند و کسانی که میزان اعمال آنان سنگین باشد آنان رستگارند و کسانی که ضرر کرده اند و در جهنم همیشگی می باشند و صورتهای آنها به آتش می سوزد...
و معنی قوله: فاذا نفخ فی الصور فلا انساب بینهم ففی الخبر الصحیح عن النبی صلی الله علیه و آله: ان الخلائق اذا عاینوا یوم القیمه و دقه الحساب و الیم العذاب ان الاب یومئذ یتعلق بولده فیقول ای بنی کنت لک فی دار الدنیا الم اربک و اغذیک و اطعمک من کدی و اکسیک و اعلمک الحکم و الاداب و ادرسک آیات الکتاب و ازوجک کریمه من قومی و انفقت علیک و علی زوجتک فی حیاتی و آثرک علی نفسی بمالی بعد وفاتی فیقول صدقت فیما قلت یا ابی فما حاجتک فیقول یا بنی ان میزانی قد خفت و رجحت سیئاتی علی حسناتی و قالت الملائکه تحتاج کفه حسناتک الی حسنه واحده حتی ترجع بها و انی اریدان تهب لی حسنه واحده بها میزانی فی هذا الیوم العظیم خطره قال: فیقول الولد لا و الله یا ابت انی اخاف مما خفته انت و لا اطیق اعطیک من حسناتی شیئا. قال فیذهب الاب عنه باکیا نادما علی ما کان اسدی الیه فی دار الدنیا.
معنی آیه مزبور که می فرماید: وقتی در صور دمیده شد نسبی بین آنها نیست. در خبر صحیح است که پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: خلایق چون روز قیامت دقت حساب و دردناکی عذاب را ببینند در آن روز پدر به فرزند می آویزد پس می گوید: چگونه پدری بودم برای تو در دنیا؟ آیا تو را تربیت نکردم؟ و به تو غذا ندادم و از زحمت خود طعام تو را فراهم نکردم؟ و تو را لباس نپوشاندم؟ و دو را به آداب و حکمتها آشنا نکردم و قرآن کریم را به تو نیاموختم؟ و دختر نیکویی از قوم خود به تو تزویج نکردم؟ و نفقه تو و زوجه ات را در زندگی خود ندادم: و مال خود را بعد از وفاتم در اختیار تو قرار ندادم؟ پسر می گوید: ای پدر آنچه فرمودی همه راست است. الحال بگو حاجت تو چیست؟ می گوید: ای پسر میزان اعمال من سبک است و سیئآت من سنگین است. ملائکه می گویند: کفه حسنات تو احتیاج به یک حسنه دارد تا سنگین شود. از تو می خواهم که یک حسنه و ثواب به من ببخشی تا با آن میزان خود را سنگین کنم در این روزی که خطر آن عظیم است؟ سپس فرمود: فرزند به پدر می گوید: به خدا قسم من هم می ترسم از آنچه که تو از آن می ترسی و قدرت ندارم که از حسنات خودم چیزی به تو بدهم، پس فرمود: پدر از نزد فرزند می رود در حالی که گریان است و از خوبیهایی که در دنیا به فرزندش کرده پشیمان است.
و کذلک قیل: ان الام تلقی ولدها فی ذلک الیوم فتقول یا بنی الم یکن بطنی لک وعاء فیقول بلی یا اماه فتقول الم یک ثدیی لک سقاء فیقول بلی یا اماه فتقول ان ذنوبی قد اثقلتنی فارید ان تحمل عنی ذنبا واحدا فیقول الیک عنی یا اماه فانی مشغول بنفسی فترجع عنه باکیه و ذلک تأویل قوله تعالی: فلا انساب بینهم یومئذ و لا یتسائلون.
و همچنین گفته شده که: در آن روز ما در فرزندش را ملاقات می کند پس می گوید: ای پسرم! شکم من ظرف تو نبود؟ می گوید: بلی ای مادر، می گوید: آیا پستان من مشک شیر برای تو نبود؟ می گوید: بلی ای مادر. سپس می گوید گناهان من زیاد است و بار من سنگین است می خواهم گناهی از گناهان مرا تحمل کنی. می گوید: دور شو از من ای مادر که من گرفتار خودم هستم. سپس مادر گریه کنان برمی گردد. این بود تأویل آیه کریمه که ذکر شد و فارسی آن این است که: نسب از بین برداشته می شود و در این روز منسوبین از یکدیگر سؤالی ندارند.
قال: و یتعلق الزوج بزوجته فیقول یا فلانه ای زوج کنت لک فی الدنیا فتثنی علیه خیرا و تقول نعم الزوج کنت لی فتقول انی اطلب منک حسنه واحده لعلی انجو بها مماترین من دقه الحساب و خفه المیزان و الجواز علی الصراط فتقول له لا و الله انی لا اطیق ذلک و انی لا خاف مصل ما تخافه انت فیذهب عنها بقلب حزین حیران. و ذلک ورد فی تأویل قوله تعالی: و ان تدع مثقله الی حملها لا یحمل منه شی و لو کان ذاقربی،(193) یعنی ان النفس مثقله بالذنوب تسال اهلها و قرابتها ان یحملوا عنها شیئا من حملها و ذنوبها فانهم لا یحملونه بل یکون حالهم یوم القیمه نفسی نفسی کما قال الله: یوم یفر المرء من اخیه و امه و ابیه و صاحبته و بنیه لکل امرء منهم یومئذ شان یغنیه.(194)
فرمود: مرد نزد زوجه خود می آید و می گوید: ای فلان چگونه شوهری بودم من از برای تو در دنیا؟ پس زوجه او را ثنا می کند و خیر او را می گوید که تو خوب شوهری بودی از برای من. پس شوهر می گوید: من از تو یک حسنه می خواهم که شاید وسیله نجات من فراهم شود و از دقت حساب، و سبکی میزان و عبور بر صراط که می بینی نجات پیدا کنم. پس زوجه می گوید: نه والله نمی توانم به تو کمک کنم و من می ترسم از همان چیزی که تو می ترسی. پس مرد با قلب حزین و حیران از نزد زوجه خود می رود. این مطلب در تأویل این آیه کریمه وارد شده که ترجمه اش این است که: اگر آن کس که بارش سنگین است کسی را بخواند که از سنگینی او قدری بکاهد چیزی از سنگینی او حمل نخواهد کرد گرچه از خویشان نزدیک هم باشد، یعنی نفسی که به گناه سنگین است از اهل خودش سؤال می کند و اقربای خود را می خواند که چیزی از آن بردارند و بار گناه او را سبک کنند. و آنها حمل نمی کنند و چیزی را برنمی دارند بلکه حال آنها در روز قیامت نفسی نفسی می باشد، یعنی هر کس به فکر نجات شخص خود می باشد. چنانچه خدا می فرماید: روزی که شخص از برادرش و پدر و مادرش و زن و فرزندانش فرار می کند و برای هر یک از آنها در این روز گرفتاری هست که دیگر فرصت ندارد که به دیگری برسد.
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: اخبرنی جبرئیل قال بینما الخلایق وقوف فی عرصه القیامه اذ امر الله تعالی ملائکه النار ان یقودوا جهنم فیقودها سبعون الف ملک بسبعین الف زمام فیجد الخلایق حرها و و هجها من مسیره شهر للراکب المجد و قد تطایر شررها و علا زفیرها فاذا دنت من عرصه القیامه صارت ترمی بشرر کالقصر فلا یبقی یومئذ من نبی و لا وصی نبی و لا شهید الا وقع من قیامه جاثیا علی رکبتیه و غیرهم من سایر الخلق یخر علی وجهه و کل منهم ینادی یا رب نفسی نفسی الا انت یا نبی الله. فانک قائم تقول یا رب نجنی و ذریتی و شیعتی و محب ذریتی. قال فیطلب النبی صلی الله علیه و آله ان تتأخر عنهم جهنم فیامر الله تعالی خزنه جهنم ان یرجعوها الی حیث اتت منه و ذلک فی تفسیر قوله تعالی فی سوره الفجر: و جی ء یومئذ بجهنم یومئذ یتذکر الانسان و انی له الذکری.(195) و معنی یتذکر یعنی ابن آدم یتذکر ذنو به و معاصیه و یندم کیف ما قدم ما له لیقدم علیه یوم القیمه. و قوله تعالی: و انی له الذکری یوم القیمه حیث ترک الذکری فی دار الاعمال و ما تذکر الا فی دار الجزاء فما تنفعه الذکری. و قوله تعالی یحکی عن ابن آدم یقول: یا لیتنی قدمت لحیوتی(196) ای قدمت امامی قتصدقت به لوجه ربی و تزیدت من عمل الخیر و الصلوه و العبادات و التسبیح و ذکر الله حتی نلت به فی هذا الیوم درجات العلی و النعیم الدائم فی اعلی الجنان مع الشهداء و الصالحین.
پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: جبرئیل به من خبر داد گفت در بین اینکه خلائق در عرصه قیامت توقف دارند ناگهان امر خدای متعال صادر می شود که ملائکه موکل به آتش جهنم را بکشند بیاورند به محشر. پس هفتاد هزار ملک آن را با هفتاد هزار مهار می کشند. پس خلائق گرما و حرارت او را از مسافت یک ماه که سواره تندرو طی کند احساس می نمایند. و شعله های او در هوا پر می زند و صدای زفیر آن بلند شود پس وقتی که نزدیک به عرصه قیامت شود جرقه ای می زند مانند قصر و کوشک پس باقی نماند در این روز پیغمبری و نه وصی پیغمبری و نه شهیدی مگر اینکه به زانو می آیند و دیگر مردم به رو می افتند و همه فریاد می کنند خدایا مرا نجات بده مرا نجات بده و نجات خود را از خدا خواهانند مگر تو یا رسول الله صلی الله علیه و آله که ایستاده ای و می گویی خدایا نجات بده مرا و ذریه مرا و شیعیان مرا و دوستان ذریه مرا! فرمود: سپس پیغمبر می خواهد که آتش به عقب برگردد و از مردم دور شود. پس خدای متعال امر فرماید که خزنه جهنم او را به جای خود برگردانند. این معنی در تفسیر آیه کریمه در سوره فجر است. که می گوید در این روز جهنم آورده شود و در این روز انسان به یاد می آورد و چگونه برای او یاد آوردن نفع دارد، یعنی روز قیامت اولاد آدم گناهانش را به یاد می آورد و پشیمان می شود و می بیند چگونه آنچه پیش فرستاده بر آن وارد شده و چگونه در دنیا یادآور نشد که خانه اعمال بود و می توانست خود را اصلاح کند و امروز که روز جزاست به یاد آورده؛ بنابراین یاد نمودن برای او فایده ای ندارد. و فرمایش حق تعالی که از زبان اولاد آدم نقل می فرماید که می گوید: ای کاش پیش فرستاده بودم برای زندگانیم، یعنی ای کاش برای رضای خدا صدقه داده بودم، و کارهای خیر، و عبادات، نماز ذکر، دعا و تسبیح زیاد انجام داده بودم تا اینکه امروز از آن فایده و بهره می بردم و درجات عالی و نعمتهای باقی در مجاورت انبیاء و شهدا و صالحین نصیب من می گردید:
و انما سمی الله تعالی حیوه الاخره آخره لان نعیم الجنه خالده دائمه لا نفاد له باق ببقاء الله تعالی بخلاف الدنیا فان الحیوه فیها منقطعه مع انه مشوب بالهم و الغم و المرض و الخوف و الضعف و الشیب و الدین و غیر ذلک.
علت اینکه خدای متعال زندگانی آخرت را آخرت نامید از این جهت است که نعمت های بهشت همیشه و دائم است و تمام نمی شود تا خدا باقی است بهشت و نعمتهای آن هم باقی است. به خلاف دنیا که زندگی در آن موقت و منقطع است و همان زندگی کوتاه نیز آلوده به هم و غم، مرض، و ترس، و ضعف و پیری، و مقروض شدن و غیر اینها می باشد.
فاستیقظ یا اخی من نومک و اخرج من غفلتک و حاسب نفسک قبل یوم الحساب و اخرج من تبعات العباد و صالح الذین اخذت منهم الربا و اعتذر الی من قذفته بالزنا و اغتبته ونلت من عرضه فان العبد مادام فی الدنیا تقبل توبته اذا تاب من ذنوبه و اذا اعتذر من غرمائه رحموه و عفوا عنه و اسقطوا عنه حقوقهم الذی علیه فاما فی الآخرة فلا حق یوهب و لا معذرة تقبل و لاذنب یغفر و لابکاء ینفع. و قال علیه السلام: ما فزع امرء فزعة الا کانت فزعته علیه حسرة یوم القیمة فما خلق امرء لیلهو. انظر الی قوله تعالی: ایحسب الانسان ان یترک سدی.(197) و قال تعالی: افحسبتم انما خلقنا کم عبثا.(198)
پس ای برادر از خواب غفلت بیدار شو و حساب خود را پیش از روز حساب بکن. و خود را از حقوق بندگان خارج کن! از کسانی که ربا گرفته ای به آنها رد کن یا آنها را راضی کن و مصالحه کنید. و کسی را که قذف کرده ای و نسبت عمل منافی عفت به او داده ای از او عذر بخواه و او را از خود راضی کن! و هر کس را غیبت کرده ای یا متعرض آبروی او شده ای از او طلب عفو کن! برای اینکه بنده تا در دنیا است اگر از گناهانش توبه کند توبه او قبول می گردد. و اگر از طلبکارانش عذر بخواهد به او رحم می کنند و عفوش می نمایند و حقوقی که بر او دارند از او ساقط می کنند. اما در آخرت نه حقی بخشیده می شود و نه عذری قبول می شود و نه گناهی آمرزیده می شود و نه گریه نفع می بخشد. فرمود: هیچ لهوی را کسی مرتکب نمی شود مگر اینکه در قیامت سبب حسرت او می گردد چون که کسی برای کار لهو خلق نشده است. به کلام خدا نظر کنید که می فرماید: آیا انسان گمان می برد مهمل واگذاشته می شود. و نیز خدای متعال می فرماید: آیا گمان کردید که شما را عبث و بازیچه خلق کردیم.
و اعلموا ایها الاخوان ان العمر متجر عظیم موبح و کل نفس منه جوهره و کیف لا یکون کذلک و قد قال رسول الله صلی الله علیه و آله: من قال اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له الها واحدا احدا فردا صمدا لم یتخذ صاحبته و لا ولدا کتب الله له بکلماته خمسا و اربعین الف الف حسنه و محی عنه اربعین الف الف سیئه و رفع له خمسا و اربعین الف الف درجه فی علیین.
بدانید ای برادران که عمر تجارتی است که ربح و نفع آن عظیم است و هر نفسی از آن گوهر گران مایه ای است. و چگونه چنین نباشد و حال آن که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: کسی که بگوید گواهی می دهم اینکه: خدایی نیست مگر خدای یگانه، شریکی برای او نیست، الهی است یگانه و بی مثل، صمد است جوفی ندارد و همسر و اولادی برای خود نگرفته خدا برای او چهل و پنج هزار هزار حسنه می نویسد و از نامه عمل او چهل هزار هزار گناه و سیئه محو می نماید و برای او چهل و پنج هزار هزار درجه در اعلا علیین بالا می برد.
فقال: له جبرائیل یا رسول الله کل شی ء یحصی حسابه الا قول الرجل لا اله الا الله وحده لا شریک له فانه لا یحصی ثوابه الا الله فان الله تعالی ادخر لک و لا متک فاذکرونی اذکر کم و ان الله سبحانه یقول اهل ذکری فی ضیافتی و اهل طاعتی فی نعمتی و اهل شکری فی زیادتی و اهل معصیتی لا یئاسهم من رحمتی ان تابوا فانا احبیبهم و ان مرضوا فانا طبیبهم اداویهم بالمحن و المصائب لا طهرهم من الذنوب و المعیب.
پس جبرئیل خدمت پیغمبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: یا رسول الله هر چیز حساب آن به شمار می آید مگر گفتن مؤمن: خدایی جز خدای یگانه نیست و شریکی از برای او نمی باشد، پس به تحقیق که این ذکر ثوابش را نتواند شماره کند مگر خدای متعال، پس به درستی که خدای متعال برای تو و امت تو این آیه کریمه را ذخیره فرموده است: پس یاد کنید مرا یاد می کنم شما را. و به درستی که خدای متعال می فرماید: اهل ذکر من در مهمانی من هستند. و اهل طاعت و بندگی من در نعمت من هستند. و اهل شکر من در زیادتی و افزایش نعمتم هستند. و اهل معصیتم را از رحمتم مأیوس نمی کنم. اگر توبه کنند من دوست آنها هستم. اگر مریض شوند من طبیب آنها هستم، آنها را به محنتها و مصیبت ها مداوا می کنم تا آنها را از گناهان و عیب ها پاک کنم.
و قال علی بن الحسین علیهما السلام: العقل دلیل الخیر و الهوی مرکب لمعاصی و الفقه وعاء العمل و الدنیا سوق الاخره و النفس تاجره و اللیل و النهار رأس المال و المکسب الجنه و الخسران النار هذا و الله التجاره التی لا تبود و البضاعه التی لا تخسر. و قال مثله صلی الله علیه و آله. و سوق الفائزین من شیعته و شیعه آبائه و ابنائه علیهم السلام و لقد جمع الله هذا کله بقوله تعالی: یا ایها الذین آمنوا لا تلهکم اموالکم و لا اولاد کم عن ذکر الله و من یفعل ذلک فأولئک هم الخاسرون.(199)
حضرت علی بن الحسین زین العابدین علیهما السلام می فرماید: عقل راهنمای خیرات است و هوا و هوسهای نفسانی مرکب گناهان است. فهم ظرف عمل، دنیا بازار آخرت است. و نفس تاجر این بازار است. و شب و روز سرمایه است. و سود این تجارت بهشت است. و ضرر آن آتش است. این است به خدا تجارت آن چنانی که فانی نخواهد شد و بضاعت و جنسی که در معامله آن ضرر نیست. و مثل این فرسایش از رسول خدا - صلی الله علیه و آله رسیده است. و در آن ذکر شده که: دنیا بازار رستگاران از شیعیان است که پیرو ائمه خود علیهم السلام می باشند. و به تحقیق که جامع همه این فرمایشات این آیه کریمه است: ای کسانی که ایمان آورده اید مالها و اولادتان شما را از ذکر خدا باز ندارد و کسانی که چنین کنند پس اینان از زیان کارانند.
و قال سبحانه: رجال لا تلهیهم تجاره و لا بیع عن ذکر الله.(200)
مردانی هستند که تجارت و معامله آنها را از یاد خدا باز نمی دارد.
و قال تعالی: فاعرض عن من تولی عن ذکرنا و لم یرد الا الحیوه الدنیا ذلک مبلغهم من العلم.(201)
رو برگردان از کسی که از یاد ما روگردانده و اراده نکرده است مگر زندگانی دنیا این است نهایت علم آنان.
و قال تعالی: و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتبع هویه و کان امره فرطا.(202)
اطاعت نکن کسی که غافل کردیم قلب او را از ذکر ما و پیرو هوای خود می باشد و در کار او زیاده روی است.
و قال علی علیه السلام: ان الله سبحانه و تعالی جعل الذکر جلاء للقلوب تسمع به بعد الوقره و تبصر به بعد اغشوه و تنقاد به بعد المعانده و ما برح لله عزت آلائه فی البرهه بعد البرهه بعد البرهه و فی ازمان الفترات عباد ناجا هم فی فکرهم و کلمهم فی ذات عقولهم فاستصبحوا بنور یقظه فی الابصار و الاسماع و الافئده یذکرون بایام الله و یخوفون مقامه بمنزله الادله فی الفلوات من اخذ القصد حمدوا الیه طریقه و بشروه بالنجاه و من اخذ یمینا و شمالا ذموا الیه الطریق و حذروه من الهلکه و کانوا کذلک مصابیح تلک الضلمات و ادله تلک الشبهات و ان للذکر لا هلا اخذوه من الدنیا بدلا فلم تشغلهم تجاره و لا بیع عنه یقطعون به ایام الحیاه و یهتفون بالزواجر عن محارم الله فی اسماع الغافلین و یأمرون بالقسط و یأتمرون به و ینهون عن المنکر و یتناهون عنه فکانما قطعوا الدنیاالی الاخره و هم فیها فشاهدوا ماوراء ذلک فکانما اطلعوا غیوب اهل ابرزخ فی طول الا قامه فیه و حققت القیامه علیهم عداتها فکشفوا غطاء ذلک لا هل الدنیا حتی کانهم یرون ما لا یری الناس و یسمعون ما لا یسمعون فلو مثلتهم لعقلک فی مقاومهم المحموده و مجالسهم المشهوده و قد نشروا دواوین اعمالهم و فرغوا لمحاسبه انفسهم علی کل صغیره و کبیره امروا بها فقصروا عنها او نهوا عنها ففر طوافیها و حملوا ثقل اوزارهم ظهورهم فضعفوا عن الا ستقلال بها فنشجوا نشیجا و تجاوبوا نحیبا یعجون الی ربهم من مقام ندم و اعتراف ذنب لرایت اعلام هدی و مصابیح دجی قد حفت بهم الملائکه و تنزلت علیهم السکینه و فتحت لهم ابواب السماء و اعدت لهم مقاعد الکرامات فی مقام اطلع الله علیهم فیه فرضی سعیهم و حمد مقامهم یتنسمون بدعائه روح التجاوز رهائن فاقه الی فضله و اساری ذله لعظمته جرح طول الاسی قلوبهم و طول البکاء عیونهم لکل باب رغبه الی الله منهم یدقارعه یسئلون من لا تضیق لدیه المنادح و لا یخیب علیه الراغبون فحاسب نفسک لنفسک فان غیرها من الا نفس لها حسیبه غیرک.(203)
علی علیه السلام می فرماید: خداوند سبحان ذکر و یاد خود را صیقل و روشنایی دلها قرار داد، که به سبب آن بعد از کری می شنوند و بعد از تاریکی می بینند و بعد از دشمنی و ستیز فرمان می برند. و همیشه برای خدا که نعمتها و بخششهایش ارجمند است در باره از زمان بعد از پاره دیگر و در روزگارهایی که آثار شرایع در آنها گم گشته بندگانی است که در اندیشه هایشان با آنها راز می گوید و در حقیقت عقلهایشان با آنها سخن می فرماید. پس با نور بیداری چشمها و گوشها و دلها استصباح می کنند و زندگی خود را روشن می نمایند. و روزهای خدا را به یاد مردم می آورند و آنها را از عظمت حق تعالی می ترساند. آنها به منزله راهنمایان در بیابانها هستند که هر کس راه را درست و صحیح می پیماید راه را می ستایند و او را بشارت به نجات می دهند؛ چون پایان راه راست نجات است. و هر کس طریق اعوجاج پیش گیرد و به چپ یا راست برود راه او را مذمت می کنند و او را از هلاکت بر حذر می دارند. و آنها با این اوصاف چراغهای این تاریکیها هستند و راهنمای در این شبهه ها. و به تحقیق برای ذکر خدا اهلی هست که آن را به عوض دنیا اختیار کرده اند و تجارت و معاملات آنها را از آن باز نمی دارد و ایام زندگانی خود را با آن به پایان می رسانند. و برای بازداشتن دیگران از کارهایی که خدا حرام فرموده و فریاد می زنند و گفتاری که سبب جلوگیری از آن کارهاست در گوشهای بی خبران وارد می کنند. و به امور عادلانه امر می کنند و خود نیز به آن عمل می کنند. و از منکرات و زشتیها دیگران را باز می دارند و خود نیز باز می ایستند. و به واسطه یقین خود گویا دوران دنیا را طی کرده و به آخر رسیده اند و آنچه در پی دنیا است با نور ایمان دیده اند. و گویا عالم برزخ و طول مدت آن را مطلع شده اند و آشکارا زندگی پنهان اهل برزخ را مشاهده می کنند که قیامت وعده های خود را علیه ایشان ثابت نموده. پس با بیانات و مواعظ خود پرده را از اهل دنیا برداشته به طوری که گویا آنها می بینند آنچه را که مردم نمی بینند و می شنوند آنچه را آنها نمی شنوند. و اگر آنها را با عقل خود در مقامهای پسندیده و مجلسهای شایسته آنها تصور کنی در حالی که دفترهای محاسبه اعمالشان را باز کرده و خود را برای حساب خود فارغ و آماده کرده اند بر هر امر کوچک و بزرگ که مأمور انجام آن بوده اند و در آن تقصیر نموده اند یا آنچه نهی از آن شده اند و آن را مرتکب شده و افراط نموده اند؛ و گناهان سنگین خود را بر پشتشان بار کرده و از برداشتن آن ضعیف و ناتوان گردیده اند، و گریه را در گلوی خود نگاه می دارند و ناله و فریاد آنها به درگاه خدا بلند است و اظهار ندامت و اقرار به تقصیر و گناهان خود می نمایند. هر آینه نشانه های هدایت را در آنها می بینی و آنها به منزله چراغها در تاریکی هستند. ملائکه اطراف آنها را گرفته اند و موجبات اطمینان بر آنها نازل گشته و دردهای آسمان برای آنها باز شده و جاهای ارجمند برایشان مهیا گردیده در جایی که خدا بر آنها مطلع است و از کوشش آنها راضی است و روش آنها را می ستاید در حالی که به مناجات با خدا نسیم عفو و بخشش را استشمام می کنند. ایشان گروگان به فضل و کرم خدا و اسیران تواضع و فروتنی در مقابل عظمت و بزرگواری او هستند. بسیاری اندوه دلها و بسیاری گریه چشمهایشان را مجروح ساخته است. و برای هر دری که راه رغبت و توجه به خداست ایشان را دست کوبنده ای است. از کسی سؤال می کنند که در دادن نعمتهای بسیار به بندگان در مضیقه و تنگی قرار نمی گیرد و تقاضا کنندگان از درگاهش محروم برنمی گردند. پس تو به حساب خویش برس! زیرا به حساب دیگران محاسبی غیر از تو می رسد.
و روی عن النبی صلی الله علیه و آله قال: ارتعوا فی ریاض الجنه فقالوا و ما ریاض الجنه فقال الذکر غدوا و رواحا و من کان یحب ان یعلم منزلته عند الله فلینظر کیف منزله الله عنده فان الله تعالی ینزل العبد حیث انزل الله العبد من نفسه الا ان خیر اعمالکم و اذکاها اطیبها عند ملیککم و ارفعها عند ربکم فی درجاتکم و خیر ما طلعت علیه الشمس ذکر الله و ان الله تعالی اخبر عن نفسه فقال انا جلیس من ذکرنی و ای منزله ارفع منزله من جلیس الله تعالی.
روایت شده که پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: بهره مند شوید در باغهای بهشت. عرض کردند یا رسول الله باغهای بهشت چیست؟ فرمود: ذکر گفتن در صبح و شام! پس ذکر بگویید و به یاد خدا باشید. و کسی که می خواهد منزلت و مقام خود را در نزد خدای متعال بداند پس ببیند منزلت حق تعالی در نزد او چگونه است؛ چون که خدای متعال به بنده نظر می فرماید به هر نظر که بنده به او نظر کند. آگاه باشید که بهترین اعمال شما و نیکوترین آنها مقبول ترین آنها در نزد مولایتان و رفیع ترین آنها در نزد پروردگارتان در درجاتند و بهترین چیزی که خورشید بر آن طلوع کند ذکر و یاد خداست که منزه از هر عیب است. و خداوند تعالی از ذات مقدس خود خبر داده و فرموده: من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند و چه مقامی بالاتر است از مقام همنشینی با خدا.
و روی انه ما اجتمع قوم یذکرون الله تعالی الا اعتزل الشیطان عنهم و الدنیا فیقول الشیطان للدنیا الاترین ما یصنعون فتقول الدنیا دعهم فلو قد تفرقوا اخذت باعناقهم.
روایت شده که: مردمی در جائی جمع نمی شوند که به ذکر خدا مشغول گردند مگر اینکه شیطان و دنیا از آنها جدا شوند. شیطان به دنیا گوید که: آیا نمی بینی اینها چه می کنند. دنیا می گوید: واگذار آنها را هرگاه متفرق شدند گریبان آنها را خواهم گرفت.
و قال النبی صلی الله علیه و آله: یقول الله تعالی من احدث و لم یتوضا فقد جفانی و من احدث و توضا و لم یصل رکعتین و لم یدعنی فقد جفانی و من احدث و توضا و صلی رکعتین و دعانی فلم اجبه فیما یسئل من امر دینه و دنیاه فقد جفوته و لست برب جاف.
پیغمبر صلی الله علیه و آله سلم فرمود: خدای متعال جلت عظمته می فرماید: کسی که حدثی از او سر زند و وضو نسازد به من جفا کرده. و کسی که حدثی از او سر زند و وضو بسازد و دو رکعت نماز به جا نیاورد و مرا نخواند و دعا نکند پس به تحقیق به من جفا کرده. و کسی که حدثی از او سر زند و وضو تجدید کند و دو رکعت نماز به جا آورده و دعا کند و مرا بخواند پس من او را در آنچه از امر دین و دنیا سؤال می کند اجابت نکنم به تحقیق من به او جفا کرده ام و من خدای جفا کار و ظالم نیستم. نتیجه این که دعای او را اجابت خواهم کرد.
و روی انه اذا کان آخر اللیل یقول الله هل من داع فاجیبه هل من سائل فاعطیه سواله هل من مستغفر فاغفر له هل من تائب فاتوب الیه.
روایت شد: چون آخر شب می شود خدای متعال می فرماید آیا کسی هست دعا کند تا او را اجابت کنم؟ آیا کسی هست سؤال کند تا به او عطا کنم؟ آیا کسی هست از من طلب آمرزش کند تا او را بیامرزم؟ آیا توبه کننده ای هست تا توبه او را قبول نمایم.
و روی ان الله تعالی اوحی الی داود علیه السلام یا داود من احب حبیبا صدق قوله و من آنس بحبیب قبل قوله و رضی فعله و من وثق بحبیب اعتمد علیه و من اشتاق الی حبیب جد فی المسیر الیه.
یا داود ذکری للذاکرین و جنتی للمطیعین و زیارتی للمشتاقین و انا خاصه للمحبین.
روایت شد که حق تعالی به داوود علیه السلام وحی فرمود که: ای داوود کسی که دوستی را دوست داشته باشد گفتارش را قبول خواهد کرد. و کسی که به دوستی انس و علاقه داشته باشد از کار و گفتارش راضی است. و کسی که اطمینان به دوستی را دارد در رفتن به سوی او کاملاً جذبیت می کند.ای داوود یاد من برای یادکنندگان است و بهشت من برای فرمان برداران است و زیارت من برای مشتاقین به من است و من مخصوص دوستانم هستم.
و قال علی علیه السلام: علی کل قلب خادم من الشیطان فاذا ذکر الله تعالی خنس و اذا ترک الذکر التقمه فجذبه و اغواه و استزله و اطغاه.
علی علیه السلام فرمود: بر هر قلبی از قلبهای اولاد آدم شیطانی موکل است و همیشه با اوست پس وقتی که به یاد خدا باشد و خدا را یاد کند از او دور و پنهان می گردد. و چون ذکر حق تعالی را ترک کند بر او مسلط می شود و او را به خود جذب می کند و گمراه می نماید و به لغزش می اندازد و به سرکشی وا می دارد.
و روی کعب الاحبار قال: اوحی الله الی نبی من انبیائه ان اردت ان تلقانی غدا حظیره القدس فکن ذاکرا غریبا محزونا مستوحشا کالطیر الوحدانی الذی یطیر فی الارض المقفره یأکل من رووس الاشجار المثمره فاذا جائه اللیل آوی الی و کره و لم یکن مع الطیر استیحاشا منه و استیناسا بربه.
کعب الاحبار گفته: خدا به سوی نبیی از انبیای خود وحی فرمود که: اگر می خواهی رحمت مرا فردای قیامت در بهشت دیدار کنی ذاکر من و غریب و دارای حزن و اندوه بوده باش. و از مردم وحشت داشته باش مانند مرغی که به تنهایی در بیابانهای خشک و بی آب و گیاه پرواز می کند و خوراک او از بالای درختهای میوه دار است. پس هرگاه شب شود به لانه خود پناه می برد و با سایر مرغها نیست چون از آنها وحشت دارد و انس او با خدا است.
و قال رسول الله صلی الله علیه و آله ان الملائکه یمرون علی مجالس الذکر فیقفون علی رووسهم و یبکون لبکائهم و یومنون علی دعائهم. و اذا صعدوا الی السماء یقول الله تعالی ملائکتی این کنتم و هو اعلم بهم فیقولون ربنا انت اعلم کنا حضرنا مجلسا الذکر فرأیناهم یسبحونک و یقدسونک و یستغفرونک و یخافون نارک و یرجون ثوابک فیقول سبحانه اشهد کم انی قد غفرت لهم و آمنتهم من ناری و اوجبت لهم جنتی. فیقولون ربنا تعلم ان فیهم من لم یذکرک. فیقول سبحانه قد غفرت له بمجالسه اهل ذکری فان الذاکرین لا یشقی بهم جلیسهم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: به تحقیق ملائکه عبور می کنند بر مجلسهای ذکر پس بالای سر آنها می ایستند. و چون آنها گریه می کنند ملائکه می گریند و چون دعا می کنند آمین می گویند. و چون به آسمان بالا می روند خدای متعال می فرماید:ای ملائکه کجا بودید و حال آنکه از آنها آگاه است پس می گویند: ای پروردگار ما تو عالم تری ما در مجلسی از مجالس ذکر حاضر شدیم پس آنها را دیدیم که تسبیح تو می گویند و تو را تقدیس می کنند و از تو طلب آمرزش می کنند، از عذاب آتش تو می ترسند و به ثواب تو امیدوار هستند. پس خداوند سبحان می فرماید: گواه می گیرم شما را که من آنها را آمرزیدم و از آتش خود ایمن داشتم و واجب کردم برای آنها بهشت خود را پس ملائکه عرض می کنند. خدایا تو می دانی که در بین آنها کسی بود که ذکر تو را نگفت: پس خدای سبحان می فرماید: او را برای همنشینی با اهل ذکر آمرزیدم؛ چون که همنشین اهل ذکر به سبب مجالست با آنها شقی نمی گردد.
و روی عن بعض الصالحین انه قال: نمت ذات لیله فسمعت هاتفا یقول اتنام عن حضره الرحمن و هو یقسم الجوائز بالرضوان بین الاحبه و الخلان فمن اراد منه المزید فلا ینام لیله الطویل و لا یقنع من نفسه بالقلیل.
از بعضی اهل صلاح و نیکان روایت شده که گفت: در شبی به خواب رفتم شنیدم کسی فریاد زد که آیا به خواب می روی و از حضور حضرت حق غافل می شوی و حال آن که حق تعالی بین دوستان و محبین جایزه قسمت می فرماید پس کسی که زیادی نعمت خدا را می خواهد نباید شب دراز را به خواب رود به عبادت کمی قناعت کند.
و قال کعب الحبار: مکتوب فی التوریه یا موسی من احبنی لم ینسانی و من رجا معروفی الح فی مسئلتی یا موسی لست بغافل عن خلقی ولکن احب ان تسمع ملائکتی ضجیج الدعا و تری حفظتی تقرب بنی آدم الی مما انا مقویهم علیه و مسببه لهم یا موسی قل لبنی اسرائیل لا تبطرنکم النعمه فیعا جلکم السلب و لا تغفلوا عن الذکر و الشکر فتسلبوا النعم و یحل بکم الذل و الحوا بالدعاء تشملکم الا جابه و تهیئکم النعمه بالعافیه.
کعب الاحبار گفت: در تورات نوشته شده ای موسی کسی که مرا دوست دارد فراموش نمی کند مرا. و کسی که امید به خوبیها و نعمتهای من از حال اصرار در سؤال از من و التماس می کند.ای موسی من از حال بندگانم غافل نیستم و حاجات آنها را بشنوند. و می خواهم ملائکه ای که حافظ بر آنها هستند ببینند چگونه بندگان من از من چیز می خواهند و به من تقرب می جویند به سبب فوتی که من به آنها داده ام و اسبابی که برای آنها ترتیب داده ام.ای موسی به بنی اسرائیل بگو: نعمت های من شما را مغرور نکند که به زودی از شما گرفته شود. و غافل از ذکر و شکر نگردید که سبب زوال نعمت از شما گردد، و گرفتار ذلت گردید. و اصرار به دعا داشته باشید تا اجابت به شما برسد. و به سبب عافیت و صحت بدن نعمت بر شما گوارا گردد.
و جاء فی قوله تعالی: اتقوا الله حق تقاته،(204) قال یطاع فلا یعصی و یذکر فلا ینسی و یشکر فلا یکفر.
در تفسیر این آیه کریمه که می فرماید: از خدا بترسید چنانچه حق آن است، فرموده اند مراد این است که: خدا اطاعت شود و معصیت او را نکنند. و ذکر او گفته شود و فراموش نگردد. و شکر او کنند و کفران نکنند.
و قال رسول الله صلی الله علیه و آله لابی ذر: اقلل من الشهوات یقلل علیک الفقر و اقلل من الذنوب یخفف علیک الحساب و اقنع بما او تیته یسهل علیک الموت و قدم مالک امامک یسرک اللحاق به و انظر العمل الذی تحب ان یأتیک بعد الموت و انت علیه فاعمله و لا تتشاغل عما فرض علیک بما ضمن لک واسع مسکنک الذی لا زوال له فی منزل الانتقال عنه.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به جناب ابوذر فرمود: ای اباذر شهوات نفسانی خود را کم کن تا فقر و احتیاج تو کم شود. و گناه مکن یا اینکه اقلاً کم گناه کن تا حساب تو در قیامت کم و سبک باشد. و قناعت کن به همانی که از طرف خدا به تو رسیده است تا مردن برای تو سهل و آسان گردد و مال خود را جلوتر از خودت به آخرت بفرست تا چون آنجا رفتی و رود و پیوستت به آن مال خوشحالت کند و نظر کن آن عملی که آن را دوست داری که بعد از مردن با تو باشد و تو بر آن وارد شوی پس آن را عمل کن. و طلب رزقی که خدا برای تو ضامن شده تو را باز ندارد از عمل و عبادتی که خدا بر تو واجب فرموده. و آن مسکن و منزلی که دائمی می خواهی در آن باشی توسعه بده در همین منزلی که از او کوچ خواهی کرد و انتقال پیدا می کنی.