ترجمه ارشادالقلوب دیلمی

ابی محمد حسن دیلمی‏ مترجم:سید عباس طباطبائی‏

باب نهم: در مرض و دردها و مصلحت آنها

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: یوماً لاصحابه ایکم یحب ان یصح و لا یسقم قالوا کلنا یا رسول الله. فقال اتحبون ان تکونوا کالحمیر الضالة الا تحبون ان تکونوا اصحاب الکفارات و الذی نفسی بیده ان الرجل لتکون له الدرجة فی الجنة ما یبلغها بشی ء من عمله و لکن بالصبر علی البلاء و عظیم الجزاء لعظیم البلاء و ان الله اذا احب عبداً ابتلاه بعظیم البلاء فان رضی فله الرضا و ان سخط فله السخط.
روزی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به اصحاب فرمود: کدام یک از شما دوست دارد که صحیح باشد و به مرض نزدیک نباشد؟ عرض کردند: یا رسول الله همه ما چنین هستیم. فرمود: آیا می خواهید مانند خران گم شده باشید آیا دوست ندارید که به واسطه بلاها گناهان شما بر طرف شود و بلاها کفاره گناهان شما باشد. قسم به خدایی که جان من به دست قدرت اوست برای شخص در جائی در بهشت هست که به آن نخواهد رسید مگر به صبر بر بلا و جزای بزرگ در مقابل بلای بزرگ است.
و به درستی که خدای متعال چون بنده را دوست دارد او را مبتلا می کند به بلای بزرگ. پس اگر راضی شد خدا از او راضی است، و اگر به غضب آمد و ناراحت شد خدا بر او غضب خواهد کرد.
و قال علیه السلام: لو یعلم المؤمن حاله فی السقم ما احب یفارق السقم.
حضرت فرمود: اگر مؤمن می دانست که در مرض چه ثوابها برای او هست دوست نداشت که مرض از او جدا شود.
و قال علیه السلام: یود اهل العافیة یوم القیمة ان لحومهم قرضت بالمقاریض لما یرون من ثواب اهل البلاء.
حضرت فرمود: در روز قیامت کسانی که در دنیا با صحت و عافیت به سر بردند دوست دارند که گوشت بدن آنها را با مقراض در دنیا چیده بودند برای آنچه که می بینند از ثوابها که به اهل بلا می دهند.
و قال موسی: یارت لامرض یضنینی و لا صحة تنسینی و لکن بین ذلک امرض تاره فاذ کرک واصح تارة اشکرک.
موسی عرض کرد: خدایا نه مرضی که مرا از پای در آورد و نه صحتی که موجب شود فراموشی نعمتهای تو را، و لیکن بین این دو که گاهی مریض شوم و به یاد تو افتم و گاهی صحت بدن داشته باشم و شکر تو را به جا آورم.
و روی: ان ابا الدرداء مرض فعادوه، فقالوا ای شی تشتکی فقال ذنوبی، قالوا فای شی تشتهی فقال المغفره من ربی فقالوا لاند عولک طبیبا؟ فقال الطبیب امرضنی. قالوا فاسئله عن سبب ذلک فقال: سئلته فقال انی افعل ما ارید.
نقل شده که: ابودرداء مریض شد پس جمعی به عیادت او رفتند گفتند: از چه شکایت داری؟ گفت: از گناهان خود. گفتند: چه چیز میل داری؟ گفت: آمرزش از طرف خدا. گفتند: آیا طبیبی برای تو طلب کنیم؟ گفت: طبیب مرا مریض کرده. گفتند: پس از او سبب و علت آن سؤال کن گفت: من سؤال کردم فرمود: من آنچه اراده کنم به جا خواهم آورد.
و مرض رجل فقیل: له الا تتداوی؟ فقال: ان عادا و ثمود و اصحاب الرس و قرونا بین ذلک کثیرا کان لهم اطباء و ادواء فلا الناعت بقی و لا المنعوت له و لو کانت الا دواء لما مات طبیب و لا ملک.
مردی مریض شد به او گفته شد: چرا خود را معالجه نمی کنی؟ پس گفت: قوم عاد و ثمود و اصحاب رس و کسانی که در بین آنها در زمانهایی بودند برای آنها طبیب ها بود و دواهایی داشتند نه آن کس که وصف دواها را می دانست و خاصیت آنها را مطلع بود باقی ماند و نه آن کسی که برای او وصف دواها گفته شد. و اگر دواها از دردها جلوگیری می کرد هر آینه هیچ طبیب و سلطانی نمی مرد.

باب دهم: در ثواب عیادت مریض

عن ابی عبدالله علیه السلام قال قال رسول الله: صلی الله علیه و آله الحمی رائد الموت و سجن الله فی ارضه و حرها من جهنم و هی حظ کل مؤمن من النار و نعم الوجع الحمی تعطی کل عضو حقه من البلاء و لا خیر فیمن لا یبتلی. و ان المؤمن اذا حم حمة واحدة تناثرت عنه الذنوب کورق الشجرة. فان آن علی فراشه فانینه تسبیح و صیاحه تهلیل و تقلبه فی فراشه کمن یضرب فی سبیل الله فان اقبل یعبد الله فی مرضه کان مغفوراً له و طوبی له. و حمی لیلة کفارة سنة لان المها یبقی فی الجسد سنة فهی کفارة لما قلبها و لما بعدها. و من ابتلی لیلة فقبلها و ادی شکرها کانت له کفارة ستین سنة لقبولها و منة لصبره علیها. و المرض للمؤمن تطهیر و رحمة و للکافرین عذاب و لعنة. و لایزال المرض بالمؤمن حتی لایبقی علیه ذنب. و صداع لیلة تحط کل خطیئة الا الکبائر.
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمود که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: تب فرستاده مرگ است و زندان خدا در زمین او و گرمی او از جهنم است. و آن بهره هر مؤمن از آتش است. و نیکو دردی است تب، حقوق اعضاء بدن را از بلاها عطا می کند. و خیری نیست در کسی که مبتلا نشود. و مؤمن وقتی که یک مرتبه تب کند گناهان مانند برگ درخت از او فرو می ریزد. اگر بر فراش خود ناله کند ناله اش ثواب تسبیح دارد. و هرگاه از درد فریاد زند ثواب گفتن لا اله الا الله دارد. و هرگاه از شدت درد از این پهلو به آن پهلو بغلتد مانند کسی است که شمشیر در راه خدا بزند. و اگر در آن حال برای عبادت خدا بر خاست مورد مغفرت و آمرزش حق قرار می گیرد. و خوشا به حال او تب یک شب کفاره گناهان یک سال است! برای این که الم و درد او تا یک سال در بدن او باقی می ماند. پس آن کفاره ما قبل و ما بعد می باشد. و کسی که یک شب مبتلا شود و آن بلا را قبول کند و ناراضی نباشد و شکر خدا به جا آورد کفاره شصت سال او می گردد؛ برای اینکه آن را قبول کرده. و این منتی است بر او در مقابل صبرش. و مرض برای مؤمن سبب پاکی و رحمت می گردد و برای کافر سبب عذاب و لعنت است. و مؤمن همیشه در مرض هست تا گناهی بر او باقی نماند. و سر درد یک شب همه گناهان را می ریزد مگر گناهان کبیره.
و قال صلی الله علیه و آله: للمریض فی مرضه اربع خصال: یرفع عنه القلم و یأمر الله الملک یکتب له ثواب ما کان یعمله فی صحته و تساقط ذنوبه کما یتساقط ورق الشجر و من عاد مریضاً لم یسئل الله تعالی الا اعطاه و یوحی الله تعالی الی ملک الشمال لا نکتب علی عبدی مادام فی وثافی شیئاً والی ملک الیمین ان اجعل انینه حسنات. و ان المرض ینقی الجسد من الذنوب کما ینقی الکیر خبث الحدید. و اذا مرض الصغیر کان مرضه کفارة لوالدیه.
پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: از برای مریض در حال مرضش چهار خصلت هست: اول اینکه: قلم از او برداشته می شود. و خدا امر می فرماید ملک را که ثواب در نامه عملش می نویسد، یعنی آن کارهای خوب که سابق انجام می داده و اکنون در اثر مرض نمی تواند انجام دهد ثواب آن کارها را در نامه عملش می نویسد. دوم اینکه: گناهانش می ریزد چنان که برگ از درخت می ریزد. سوم اینکه: هر کس او را عیادت کند چیزی از خدا سؤال نمی کند مگر این که به او عطا می فرماید. چهارم اینکه: خدای متعال به ملک دست چپ می فرماید ننویس بر بنده من چیزی را تا وقتی که در پناه من است، یعنی مریض است. و به سوی ملک دست راست خطاب می کند که ناله های بنده مرا حسنه و ثواب قرار بده و بنویس. و به تحقیق که مرض بدن را از گناهان پاک می کند، چنان که کوره آهنگری زنگار آهن را پاک می کند و هنگامی که طفل خرد سالی مریض شود مرض. او کفاره پدر و مادر است.
و روی: فیما ناجی به موسی ربه ان قال یارب اعلمنی مالعیادة المریض من الاجر فقال سبحانه: اوکل به ملکاً یعوده من فی قبره الی محشره قال یا رب فما لمن غسله قال اغسله من ذنوبه کما ولدته امه فقال یا رب فما لمن شیع جنازته قال اوکل بهم ملائکتی یشیعونهم فی قبورهم الی محشرهم قال یا رب ما لمن عزا مصاباً علی مصیبة قال اظله بظلی یوم لاظل الا ظلی.
نقل شده: در آنچه که موسی با خدای خود مناجات کرد عرض کرد: ای خدای من آگاه کن مرا که برای عیادت مریض چقدر اجر و ثواب است؟ پس خداوند سبحان فرمود: موکل می کنم بر او ملکی را که عیادت می کند او را در قبرش و با او هست تا این که وارد صحرای محشر شود. موسی عرض کرد: ای خدای من چه ثوابی هست برای کسی که او را غسل دهد؟ فرمود: من او را می شویم از گناهانش، چنان که از مادر متولد شده. پس گفت: ای خدای من چه ثواب است برای کسی که تشیع جنازه او کند؟ فرمود بر آنها ملائکه ام را موکل می کنم که همراهی می کنند آنان را در قبرشان تا به محشرشان. موسی عرض کرد: ای خدای من چیست برای کسی که تسلیت بگوید مصیبت زده را در مصیبت او؟ فرمود: او را سایه رحمت خود داخل می کنم در روزی که سایه ای جز سایه من نیست.
و قال النبی صلی الله علیه و آله: عاید المریض یخوض فی الرحمة فاذا جلس ارتمس فیها و یستحب الدعاء له فیقول العائد للمریض: اللهم رب السموات السبع و رب الارضین السبع و ما فیهن و ما بینهن و ما تحتهن و رب العرش العظیم اشفه بشفائک و ادوه بدوائک و عافه من بلائک و اجعل شکایته کفارة لما مضی من ذنوبه و لما بقی، و یستحب للمریض الدعا لعائده فان دعائه مستجاب و یکره الا طاعة عند المریض.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود عیادت کننده مریض در رحمت خدا سیر می کند و چون در نزد آن مریض نشست در رحمت خدا فرو می رود. و مستحب است در نزد مریض دعا کردن در حق او، پس عیادت کننده چنین گوید: ای خدایی که تربیت کننده ای و صاحب آسمانهای هفت گانه و صاحب زمین های هفت گانه و آنچه در آنهاست و آنچه بین آنهاست و آنچه زیر آنها است، و تو پروردگار عرش عظیم هستی شفا بده او را به شفای خودت و دوا بده به ودای خود و عافیت و سلامتی بده او را از بلاهای خودت.
خدایا شکایت او را در حال مرضش کفاره گناه گذشته و باقیمانده او قرار بده! و مستحب است برای مریض دعا کردن در حق عیادت کننده، که دعای او مستجاب است. و نشستن زیاد و طولانی در نزد مریض کراهت دارد.

باب یازدهم: در توبه و شرایط آن

قال الله تعالی: یا ایها الذین امنوا توبوا الی الله توبة نصوحاً(165) یعنی بالنصوح لا رجوع فیها الی الذنب.
خداوند می فرماید: ای کسانی که ایمان آورده اید به سوی خدا برگردید برگشتنی که نصوح باشد.
مراد از نصوح این است که بعد از توبه در آن بازگشت به گناه نباشد.
قال الله تعالی: انما التوبة علی الله للذین یعملون السوء بجهالة ثم یتوبون من قریب فاولئک یتوب الله علیهم.(166)
خدای متعال فرموده است: این است و جز این نیست قبول بازگشت بر خدا از برای کسانی است که از روی جهالت و نادانی کار بد و گناه می کنند پس به زودی بازگشت به سوی خدا می کنند پس اینها را خدا توبه می دهد یعنی بازگشت آنها مورد قبول خداست.
مراد از جهالت که در آیه کریمه است جهالت به عذاب الهی است، و گفته شده که: مراد جهالت به عظمت خدای متعال و مؤاخذه او بندگان را به گناهانشان در حالی که در گناه واقع می شوند می باشد.
ثم قال تعالی: و لیست التوبة للذین یعملون السیئات حتی اذا حضر احدهم الموت قال انی تبت الان و لا الذین یموتون و هم کفار(167) نفی سبحانه قبول التوبة عند مشاهدة اشراط الموت و انما هی مقبولة ما لم یتیقن الموت.
پس خدای سبحان فرمود: و نیست بازگشت برای کسانی که اعمال و کارهای بد به جا می آورند تا وقتی که مرگ یکی از آنها حاضر می شود و می گوید. من الآن بازگشت می کنم. و نیز بازگشت نیست برای آنان که بمیرند و آنها کافر باشند.
خداوند نفی فرموده قبول توبه گناهکار را در هنگام مشاهده آثار مرگ و آن کس که با کفر بمیرد. و این است و جز این نیست که توبه قبول است تا وقتی که یقین به مرگ نداشته باشد.
فان الله تعالی وعد قبوله بقوله: و هوالذی یقبل التوبة عن عباده و یعفوا عن السیئات(168)، و بقوله عن نفسه. عافر الذنب و قابل التوب شدید العقاب(169) فالتوبة واجبة فی نفسها عن القبیح و عن الاخلال بالواجب.
پس به درستی که خدای متعال وعده فرموده قبول توبه را به قول خود که در آیه مبارکه چنین می فرماید: اوست خدایی که قبول فرماید توبه را از بندگانش و از گناهان او عفو فرمود: و باز مطابق آیه دیگر از طرف خود می فرماید که: او آمرزنده گناهان است و قبول کننده توبه است و دارای عذاب سخت است. پس خلاصه این که توبه ذاتاً از دو چیز واجب است، یکی گناه و دیگری ترک واجب.
صم ان کانت التوبه عن حق الله تعالی من ترک الصلوه و الصیام و الحج و الزکوه و سائر الحقوق اللازمه للنفس و البدن اولاحد هما فیجب علی التائب الشروع فیها مع القدره او العزم علیها مع عدم القدره علیها فی وقت القدره و الندم علی الاخلال بها فی الماضی و العزم علی ترک العود.
پس اگر توبه از حق خدا، بوده باشد مانند: ترک نماز، روزه، حج، زکات و دیگر حقوق که بر نفس و بدن یا بر یکی از آنها لازم است، پس بر کسی که می خواهد بازگشت کند واجب است که شروع کند در انجام آنچه ترک کرده است در صورت قدرت. و اگر در حال حاضر قدرت ندارد تصمیم بگیرد که در حال قدرت آنها را انجام دهد. و نیز باید از اخلال به واجبات که در گذشته ترک کرده است پیشمان باشد و تصمیم بگیرد که در آینده دیگر عود و بازگشت به گناه نکند.
و ان کانت التوبه عن حق الناس یجب رده علیهم ان کانوا احیاء و الی ورئتهم بعد موتهم ان کانت ذلک المال بعینه و الا فمثله و ان لم یکن لهم وارث تصدق بهم عنهم ان علم مقداره و الا فیما یغلب علی ظنه مساواته و الندم علی عصبه و العزم علی ترک العود الی مثله و یستغفر الله تعالی علی تعدی امره و امر رسوله و تعدی امر امام زمانه فلکل منهم حق فی ذلک یسقط بالاستغفار.
و اگر توبه از حق مردم باشد آن حق را به آنها رد کند اگر زنده باشند. و به ورثه آنها رد کند بعد از مردن آنها اگر عین آن مال موجود باشد. و اگر عین آن تلف شده است مثلش را بدهد. و اگر برای آنها وارثی نباشد به نیابت آنها صدقه بدهد در صورتی که مقدار آنها را بداند. و اگر مقدار آن را فراموش کرده به قدری بدهد که ظن غالب پیدا کند که مساوی با آن است، یعنی این قدر بدهد که یقین کند بیش از آن نیست. و در هر صورت ندامت و پشیمانی از غصب مال مسلمان داشته باشد و تصمیم بگیرد که هرگز به آن عود ننماید و مثل آن را انجام ندهد. و از خدای متعال طلب مغفرت و آمرزش کند از این که از امر او و از امر پیغمبر و امام تعدی نموده چون هر کدام در این مورد حقی دارند که با استغفار ساقط می شود.
و ان کان توبته عن اخذ عرض او نمیمه او بهتان علیهم بکذب فیجب انقیاده الیهم و اقراره علی نفسه بالکذب علیهم و البهتان و لیستبرء لهم عن حقهم ان نزلوا او یراضیهم بما یرضون به عنه.
و اگر توبه او از متعرض شدن به آبروی کسی یا سخن چینی بین آنها و بهتان به دروغ بوده باشد، پس در این صورت واجب است خود را در اختیار آنها قرار دهد و اقرار به خطای خود بنماید و دروغ خود را اظهار کند و از آنها طلب رضایت کند که ذمه او را بری کنند و حق خود را به او ببخشند. اگر از ناراحتی خود پایین آمدند. والا آنها را به هر نوعی که راضی می شوند از خود راضی کند.
و ان کان عن قتل نفس عمدا او جراح او شی فی ابدانهم فینقاد الیهم بالخروج من حقوقهم علی الوجه المأمور به من قصاص او جراح اودیه عن قتل نفس عمدا ان شاؤ او رضوا بالدیه و الا فالقتل بالقتل.
و اگر توبه او از قتل نفس عمدی است یا جراحتی که بر بدن کسی وارد آورده پس باید خود را در اختیار آنها قرار دهد تا از حقوق آنها بیرون آید، به آن قسمی که در دین به آن امر شده از قصاص یا پرداخت دیه از قتل نفس عمدی اگر خواستند و راضی به دیه شدند والا کشتن در مقابل کشتن.
و ان کانت التوبه عن معصیته من زنا او شرب خمر و امثاله فالتوبه عنه الندم علی ذلک الفعل و العزم علی ترک العود الیه. و لیست التوبه قول الرجل استغفر الله ربی و اتوب الیه و هو لا یودی حقه و لا حق رسوله و لا حق امامه و لا حق الناس فیقول الرجل هذا من دون ذلک استهزاء بنفسه و یجر علیها ذنبا بکذبه کما روی ان بعض الناس اجتاز علی رجل و هو یقول استغفر الله و هو یشتم الناس و یکرر الاستغفار و یشتم فقال السامع استغفر الله من هذا الاستغفار و ترجع بل انت تهزء بنفسک.
و اگر گناهی که از آن توبه می کند زنا یا شراب خوردن و مانند آن باشد پس توبه از آن پشیمانی از آن کار است و تصمیم گرفتن بر ترک عود به آن. و نیست توبه، گفتن شخص استغفرالله ربی و اتوب الیه و حال آنکه حق خدا و رسول و امام و همچنین حق مردم را رد نکرده باشد. و در حقیقت این استغفار استعزاء به نفس خودش می باشد و به وسیله این دروغ گناه دیگری انجام می دهد. چنانچه نقل شده. شخصی عبورش به مردی افتاد که به مردم دشنام می داد و مکرر استغفار می کرد. پس آن شخص شنونده گفت: ای مرد از این استغفار استغفار کن و از این عمل برگرد، که تو با این نوع استغفار استهزاء به خود می کنی.
و قال رسول الله صلی الله علیه و آله: ایها الناس توبوا الی الله توبة نصوحاً قبل ان تموتوا و بادروا بالاعمال الصالحة قبل ان تشغلوا واصلحوا بینکم و بین ربکم تسعدوا و اکثروا من الصدقه ترزقوا و أمروا با المعروف تحصنوا و انهوا عن المنکر تنصروا یا ایها الناس ان اکیسکم اکثرکم للموت ذکراً و ان اخوفکم احسنکم استعداداً له و ان من علامات العقل التجا فی عن دارالغرور و الانابة الی دارالخلود و التزود لسکنی القبور و التاهب لیوم النشور.
پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای مردم پیش از مردن توبه کنید و به سوی خدا بازگشت نمایید، چنان بازگشتی که دیگر عود به گناه نکنید. و پیشی بگیرید به اعمال صالحه پیش از آنکه مشغول شوید. و اصلاح کنید بین خود و خدا را تا سعادتمند شوید. و در راه خدا صدقه بسیار دهید تا روزی داده شوید. امر به معروف کنید تا محفوظ بمانید. نهی از منکر کنید تا یاری شوید. ای مردم به درستی که زیرک ترین شما کسی است که مهیا بودنش برای مرگ نیکوتر باشد، و به درستی که از علامات عقل چند چیز است: یکی اینکه: خود را از خانه دروغین دنیا دور نگهداشته و توجهش به خانه آخرت باشد. دیگر اینکه: مشغول تهیه و برداشتن توشه باشد برای وقتی که در قبر ساکن می شود. یکی دیگر آنکه: خود را آماده و مهیا کرده باشد برای روز نشور و قیامت.
و کانت رسول الله صلی الله علیه و آله یقول: فی دعائه اللهم اغفر لی کل ذنب علی انک انت التواب الرحیم.
و قیل ان ابلیس قال و عزتک لا ازال و ادعوا ابن آدم علی المعصیة مادامت الروح فی بدنه. فقال الله تعالی: بعزتی و جلالی لاامنعه التوبة حتی یعزب بروحه. و ما یقبض الله عبداً الا بعد ان یعلم انه لا یتوب لو ابقاه کما اخبر سبحانه عن جواب اهل النار من قولهم: ربنا اخرجنا نعمل صالحاً غیر الذی کنا نعمل اولم نعمرکم ما یتذکر فیه من تذکر و جاء کم النذیر(170) و لو تری اذ وقفوا علی النار فقالوا یا لیتنا نرد و لا نکذب بایات ربنا و نکون من المؤمنین بل بد الهم ما کانوا یخفون من قبل و لو ردوا لعادوا لما نهوا عنه و انهم لکاذبون.(171)
حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله در دعای خود می فرمود و به درگاه خدای متعال عرضه می داشت: خدایا بیامرز برای من هر گناهی که بر من هست به درستی که تو بسیار قبول کننده توبه هستی و به بندگان خود مهربانی.
و گفته شده که: ابلیس ملعون گفت قسم به عزت تو دست از گمراه کردن برندارم و فرزند آدم را به سوی گناه بخوانم تا روح در بدن اوست. پس خدای متعال جلت عظمته فرمود: به عزت و جلال خودم بنده ام را از توبه منع نمی کنم تا روح از بدن او خارج شود. و خدا هیچ بنده ای را قبض روح نمی فرماید مگر بعد از آن که بداند اگر او را باقی بدارد. توبه نمی کند، همچنان که خدای متعال جلت عظمته در دو آیه مذکور از جواب به اهل عذاب خبر داده است در حالی که آرزوی بازگشت به دنیا می کنند که ترجمه آن این است: ای خدای ما خارج کن ما را عمل صالح به جا می آوریم غیر آنچه به جا آوردیم. خداوند در جواب می فرماید آیا به شما عمر ندادیم به قدری که به یاد بیفتد در او کسی که اهل پند شنیدن است و پیغمبران آمدند و شما را از عذاب ترساندند. و در آیه دوم می فرماید: و اگر ببینی آنها را آن هنگام که بر آتش ایستاده اند پس گویند ای کاش ما را بر می گرداندند و دیگر منکر آیات خدای خود نمی شدیم و از مؤمنین می بودیم، بلکه ظاهر شد بر آنها آنچه که قبلاً پنهان می کردند. و اگر بر گردانده شوند هر آینه بازگشت می کنند به آن چیزی که از آن نهی شده بودند. و به تحقیق آنها در این آرزوی خود دروغ گویانند.
و کان رسول الله صلی الله علیه و آله یستغفرالله فی کل یوم سبعین مرة یقول استغفر الله ربی و اتوب الیه و کذلک اهل بیته علیهم السلام و صلحاء اصحابه لقوله تعالی و ان استغفروا ربکم ثم توبوا الیه.(172)
پیغمبر صلی الله علیه و آله در هر روز هفتاد مرتبه استغفار می کرد و می گفت: استغفرالله ربی و اتوب الیه: طلب آمرزش می کنم از خدای خود و به سوی او بازگشت می نمایم. و همچنین بودند خاندان آن بزرگوار و صالحین و نیکان اصحابش، که اجابت می کردند این فرمایش خدای متعال جلت عظمته را که می فرماید: طلب آمرزش کنید از خدای خود پس به سوی او باز گردید.
و قال رجل: یا رسول الله انی اذنبت فقال استغفرالله. فقال انی اتوب له ثم اعود فقال کلما اذنبت استغفرالله فقال اذا تکثر ذنوبی فقال له عفوالله اکثر فلا یزال یتوب حتی یکون الشیطان هوالمد حور. و قال: ان الله تعالی افرح بتوبة العبد منه لنفسه و قد قال: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین.(173)
مردی عرض کرد: یا رسول الله من گناه کرده ام. فرمود: استغفار کن، یعنی از خدا طلب آمرزش کن! گفت: من به سوی خدا بازگشت نمودم و دوباره برگشتم. فرمود: هر گاه گناه کردی از خدا طلب آمرزش کن! گفت: در این هنگام گناهان من زیاد می شود.حضرت فرمود: عفو خدای متعال زیادتر است. آن قدر توبه بنده را قبول می فرماید تا اینکه شیطان را از او مأیوس و دور فرماید. و فرمود:: خدای متعال از توبه بنده خوشنودتر می شود از خود بنده از توبه اش. و به تحقیق خدای متعال فرموده است. به درستی که خدا دوست دارد توبه کنندگان را دوست دارد که کسانی را که تحصیل طهارت و پاکی می کنند.
و قال رسول الله صلی الله علیه و آله: ما من عبد اذنب ذنباً فقام فتطهر و صلی رکعتین و استغفرالله الا غفرله و کان حقیقاً علی الله ان یقبله لانه سبحانه قال: و من یعمل سوء او یظلم نفسه ثم یستغفرالله یجد الله غفوراً رحمیاً.(174)
رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: بنده ای نیست که گناهی از او سر زند پس برخیزد و با غسل یا وضو و یا تیمم تحصیل طهارت کند و دو رکعت نماز به جا آورد از خدا طلب آمرزش کند مگر اینکه خدا او را بیامرزد. و بر خدا سزاوار است که او را قبول فرماید؛ چون وعده فرموده که: هر کس عمل بدی کنید یا ظلم به نفس خود نماید پس از خدا طلب آمرزش کند می یابد خدا را بسیار آمرزنده و مهربان.
و قال: ان العبد لیذنب الذنب فیدخل به الجنة قیل و کیف ذلک یا رسول الله قال یکون نصب عینیه لایزال یستغفر منه و یندم علیه فیدخله الله به الجنة و لم اراحسن من حسنة حدثت بعد ذنب قدیم ان الحسنات یذهبن السیئات ذلک ذکری للذاکرین.
حضرت فرمود: به درستی که بنده هر آینه گناهی می کند پس به سبب آن داخل بهشت می شود! عرض شد: این چگونه می شود یا رسول الله؟ حضرت فرمود: آنگاه همیشه در مقابل چشم اوست و فراموش نمی کند آن را و همیشه از خدا طلب مغفرت می کند و پشیمان است از آن پس خدای متعال به واسطه آن او را داخل بهشت می کند. و بهتر از حسنه ای که بعد از گناه کهنه و قدیم انجام ندیدم، به درستی که خوبی ها بدیها را می برد. این تذکری است برای اهل ذکر و کسانی که قابلیت تذکر را دارند.
و قال: اذا اذنب العبد کان نقطة سوداء علی قلبه فان هوتاب و اقلع و استغفر صفا قلبه منها و ان هو لم یتب و لم یستغفر کان الذنب علی الذنب و السواد علی السواد حتی یغمرالقلب فیموت بکثرة غطاء الذنوب علیه و ذلک قوله تعالی: کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون(175) یعنی الغطاء.
و فرمود: هنگامی که بنده گناه کند نقطه سیاهی بر قلب او پیدا می شود، پس اگر توبه کرد و از گناه باز ایستاد و از خدا طلب آمرزش نمود قلب او از آن نقطه سیاه صفا پیدا می کند. و اگر توبه نکرد و استغفار ننمود گناه بر گناه واقع می گردد و سیاهی بر سیاهی می نشیند تا اینکه قلب او را می پوشاند. پس قلب او در اثر زیادی گناه می میرد و پرده گناه آن را فرو می گیرد. و این است معنای گفته خدای متعال که می فرماید: نه چنین است بلکه انجام گناهان قلبهای آنان را پوشانیده و چرکین و زنگ آلود کرده است.
و العاقل یحسب نفسه قدمات و یسئل الله الرجعه لیتوب و یقلع و یصلح فاجابه الله فیجد و یجتهد و جاء فی قوله تعالی: و لنذ یقنهم من العذاب الادنی دون العذاب الاکبر لعلهم یرجعون.(176)
و انسان عاقل چنین فرض و حساب می کند که مرده است و از خدا سؤال بازگشت به دنیا را می نماید تا توبه کند و از گناه باز ایستد و خود را اصلاح کند، و خدای متعال او را اجابت فرموده، پس در زندگی تازه خود جدیت و کوشش نماید.
خداوند در آیه مزبور می فرماید: هر آینه از عذاب نزدیک و کوچکتر که عذاب دنیا باشد پیش از عذاب بزرگتر که عذاب جهنم باشد به آنها می چشانیم شاید برگردند، مراد این است که آنان را به مصیبت های دنیا نه عذاب اکبر در مال و اهل و فرزند و خودشان مبتلا می کنیم که شاید از گناهان دست بردارند و رجوع به عبادت و بندگی حق تعالی نمایند. و مراد از عذاب اکبر عذاب جهنم است. و مراد از لعلهم یرجعون این است که شاید برگردند و ترک معصیت کنند و این ممکن نیست مگر در دنیا.
و اوحی الله الی داود: احذر ان آخذک علی غرة فتلقانی بغیر حجة، یرید التوبة.
و خدا به داوود علیه السلام وحی فرمود: بترس از اینکه تو را در حال غرور بگیرم و مرا بدون حجت ملاقات کنی، که مراد از حجت توبه است.
و روی ان الکلمات التی تلقاها آدم من ربه فتاب علیه قوله تعالی: ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین.(177)
روایت شده: آن کلماتی که آدم از پروردگار خود دریافت کرد پس به سبب گفتن آن خدای متعال توبه او را قبول کرد همین است که در این آیه کریمه از قول آدم و حوا نقل می فرماید: که ای خدا ما ظلم کردیم به خودمان و اگر تو نیامرزی ما را و به ما رحم نکنی هر آینه ما از زیان کاران خواهیم بود.
و روی انه و زوجته حوارئیا علی باب الجنة محمد و علی و فاطمه و الحسن و الحسین صلوات الله علیهم اجمعین صفوتی من الخلق فسألا الله بهم فتاب علیهم.
روایت شده که آدم و زوجه اش حوا دیدند بر در بهشت نوشته: محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام برگزیدگان من از میان خلایق می باشند، پس از خدا سؤال کردند به حق آنها و خدای متعال توبه آنها را قبول فرمود:
و التوبه علی اربع خصال قوائم ندم بالقلب و عزم علی ترک العود و خروج من الحقوق و ترک بالجوارح.
توبه بر چهار خصلت استوار است: اول ندامت و پشیمانی قلبی دوم عزم بر ترک عود و بازگشت به گناه. سوم خود را از حقوق مردم خارج کردن. چهارم اعضاء و جوارح خود را از گناه پاک کردن.
و التوبه النصوح ان یتوب فلا یرجع فیما تاب عنه و التائب من الذنب کمن لا ذنب له و المصر علی الذنب مع الاستغفار یستهز بنفسه و یسخر معه الشیطان و ان الرجل اذا قال استغفرک یا رب و اتوب الیک ثم عاد ثم قال کتب فی الرابعه من الکذابین.
توبه نصوح توبه ای است که در آن رجوع به گناه نباشد. و توبه کننده از گناه مانند کسی است که گناه نکرده باشد. و آن کس که اصرار بر گناه دارد و استغفار می کند خود را استهزاء و مسخره می کند. و با این حالت شیطان او را مسخره می کند. و به تحقیق شخص وقتی بگوید: ای خدا من از تو طلب آمرزش می کنم و بازگشت به سوی تو می نمایم پس به گناه عود کند و برگردد و باز چنین بگوید تا چهار مرتبه، در مرتبه چهارم از دروغگویان نوشته شود.
و قال بعضهم: کن وصی نفسک و لا تجعل الرجال اوصیائک و کیف تلومهم علی تضییع وصیتک و قد ضیعتها انت فی حیوتک.
بعضی از زهاد فرموده اند: تو خود وصی خود باش در اصلاح کارهای خود و دیگران را وصی خود قرار مده که آنها به وصیت تو عمل نخواهند کرد. و حق نداری آنها را ملامت کنی در این کار و چگونه ملامت می کنی آنها را و حال آنکه تو خود کار خود را در حال حیات و زندگی اصلاح نکردی.
وسمع امیرالمؤمنین علیه السلام رجلاً یقول: استغفر الله فقال: ثکلتک امک او تدری ما حد الاستغفار الاستغفار درجة العلیین و هو اسم واقع علی سنة معان: اولها الندم علی ما مضی و الثانی العزم علی ترک العود الیه ابداً و الثالث ان یؤدی الی المخلوقین حقوقهم حتی تلقا الله املس و الرابع آن تعمد الی کل فریضة ضیعتها فتؤدی حقها و الخامس ان تعمد الی اللحم الذی نبت علی السحت و المعاصی فتذیبه و السادس ان نذیق الجسم الم الطاعة کما اذقته حلاوة المعصیة فعند ذلک تقول استغفرالله.
امیرالمؤمنین علیه السلام شنیدند که مردی می گوید استغفرالله حضرت فرمود: مادرت به عزایت بنشیند آیا می دانی حد استغفار چیست؟ استغفار درجه بلند مرتبه هاست. و آن اسمی است که مجموع بر شش معنی اطلاق می شود: اول اینکه: نادم و پشیمان باشی از آنچه در گذشته از تو سرزده. دوم اینکه: عزم کنی که هرگز به آن کار عود نکنی. سوم اینکه: حقوق همه خلق را رد کنی تا خدا را ملاقات کنی در حالی که از حقوق مردم پاک باشی چهارم اینکه: هر واجبی از واجبات الهی را که ترک و ضایع نموده ای انجام دهی و حق آن را ادا نمایی. پنجم اینکه: گوشتی که از حرام بر بدن تو روییده با ریاضت و عبادت، مانند روزه و بیداری شب، آن را آب کنی تا مجدداً گوشت بروید. ششم اینکه: به جسم و بدن خود سختی عبادت را بچشانی چنانچه به او شیرنی گناه و معصیت را چشانیده ای.
و لقد احسن بعضهم شعرا:
مضی امسک الماضی شهیدا معدلا - و اصبحت فی یوم علیک شهیدا
و ان کنت بالامس اقترفت اساءه - فثن بالاحسان و انت حمید
و لا تذع فعل الصالحات غد - لعل غدا یاتی و انت فقید
دیروز تو گذشت در حالی که شاهد عادلی بود بر تو و صبح کردی و وادی روزی شدی که بر تو شاهد است. و اگر در روز گذشته در حال بدی جدا شدی پس امروز نیکی و خوبی را دو برابر انجام بده تا جبران گذشته شده باشد، و وامگذار کارهای خوب را تا فردا شاید فردا بیاید و تو نباشی.
و قال آخر:
تمتع انما الدنیا متاع - و ان دوامها لا یستطاع
و قدم ما ملکت و انت حی - امیر فیه متبع مطاع
و لا یغررک من توصی الیه - فقصر وصیه المرء الضیاع
و ما لی ان املک ذاک غیری - و اوصیه به لولا الخداع
و قال آخر:
اذا ما کنت متخذا وصیا - فکن فیما ملکت وصی نفسک
ستحصد ما زرعت غدا و تجنی - اذا وضع الحساب ثمار غرسک
بهره ببر هر چه می خواهی که این دنیا متاعی بیش نیست و برای تو استطاعت نیست که آن را برای خود دوام دهی. و آنچه که مالک آن هستی تا زنده ای پیش بفرست، چون در آن امارت و فرمانروایی داری و اختیار آن به دست تو است. و مغرور کسی نباش که به او وصیت نمایی، کوتاهی کردن در وصیت برای شخص خدعه و مکر است. و چیست مرا که ولی و مالک کنم در مال خود غیر خودم را و به او وصیت کنم اگر خدعه و مکری نباشد.
و دیگری گفته: هنگامی که وصی برای خود گرفتی پس خود در آنچه مالک او هستی وصی خود باش. زود باشد که در روز حساب آنچه از خوب و بد در این عالم کشتی میوه آن را بچینی و درو کنی.