ترجمه ارشادالقلوب دیلمی

ابی محمد حسن دیلمی‏ مترجم:سید عباس طباطبائی‏

باب هشتم: در کوتاهی عمرها و به سرعت گذشتن و مغرور نشدن به آن

قال النبی صلی الله علیه و آله: اعمارامتی ما بین الستین الی السبعین و قل من یتجاوزها.
پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: عمرهای امت من ما بین شصت و هفتاد است و کم است که کسی از هفتاد بیشتر شود.
و جاء فی قوله تعالی: اولم نعمرکم ما یتذکر فیه من تذکر(161)، انه معاتبة لابن الاربعین. و قیل: لابن ثمانیة عشر سنه و قد جائکم النذیر، و هو الشیب.
در تفسیر آیه کریمه که مفاد آن این است که: آیا به شما عمر ندادیم آنچه که به یاد افتد در او کسی که یادآور می شود آمده است که این آیه عتاب است برای کسی که سن او به چهل سال و بعضی فرموده اند هیجده سال رسیده باشد. و به تحقیق به سوی شما ترساننده آمد، یعنی پیری.
و فی قوله تعالی: و قد بلغت من الکبر عتیا(162)، جاوزت الستین.
مراد از آیه کریمه که از قول حضرت زکریا نقل فرموده که: به تحقیق رسیدم از پیری به حالت شکستگی این است که از شصت سال رد شدم.
و روی: ان الله تعالی ملکاً ینادی یا ابناء الستین عدوا انفسکم فی الموتی.
و روایت شد که: برای حق تعالی ملکی است که فریاد می کند ای کسانی که شصت سال از عمر شما گذشته خود را در شمار مردگان در آورید.
و قال بعضهم: یوشک ان من ساد الی منهل ستین سنه ان یرده.
بعضی گفته اند: نزدیک است کسی که سیر او به حد شصت سال رسیده است او را برگردانند، یعنی پیش تر نرود.
و انشد بعضهم:
تزود من الدنیا فانک لا تبقی - و خذ صوفوها لما صفت و دع الزلقا
و لا تأمنن الدهر انی امنته - فلم یبق لی خلا و لم یبق لی خلفا
بعضی فرموده اند: توشه و بهره بردار از دنیا که تو در آن باقی نخواهی ماند و از چیزهای نیکوی آن برای خود بردار و واگذار چیزهای پست را. از خطرات روزگار ایمن مباش بدرستی من ایمن شدم پس نه دوستی برای من باقی گذاشت و نه فرزندی.
و قال آخر:
تزود من الدنیا فانک راحل - و بادر فان الموت لا شک نازل
و ان امرء قد عاش ستین حجه - و لم یتزود للمعاد فجاهل
دیگری گفته: بهره برداری کن از دنیا به درستی که تو کوچ کننده ای و پیشی بگیر به تحقیق که مرگ بدون شک وارد می شود. و به تحقیق کسی که شصت سال زندگانی کرد و برای معاد خود زاد و توشه بر نگرفت پس جاهل است.
و قال آخر:
اذا کانت الستون عمرک لم یکن - لدائک الا ان تموت طبیب
و ان امرء قد عاش ستین حجه - الی منهل من ورده لقریب
اذا ذهب القرن الذی انت فیهم - و خلفت فی قرن فانت غریب
دیگری گفته: وقتی که عمر تو به شصت سال رسید دیگر طبیبی برای درد تو به غیر از مردن نیست. و به درستی که کسی که شصت سال زندگی کند به سوی محل ورود خود نزدیک شده است. وقتی که گذشت آن قرنی که تو در آن با کسانی که وجود داشتند زندگی می کردی و باقی ماندی در قرن بعد پس تو غریبی.
و قال: فی قوله تعالی: انما نعد لهم عداً،(163) قال الانفاس یخسرها من انفقها فی غیرطاعة الله.
در تفسیر آیه کریمه مذکور که فارسی آن این است که: جز این نیست که شماره کرده ایم برای آنها شماره کردنی فرمودند: مراد نفسهای انسانی است که هر کس آنها را در غیر طاعت خدا صرف کرده باشد به خسران و زیان افتاده است.
و قال بعضهم: العمر قصیر و السفر بعید فاشتغل بصلاح ایامک و تزود لطول سفرک و انتفع بما جمعت فقدمه من ممرک الی مقرک قبل ان تتزعج عنه فتحاسب به و یحصی به غیرک فما اقل مکثک فی دار الفناء و اعظم مقامک فی دار البقاء.
بعضی از عباد فرموده: عمر کوتاه است و سفر دور است پس مشغول شو به اصلاح روزهای خود و توشه بردار برای سفر طولانی خود. و به آنچه جمع کرده ای بهره مند شو و نفع ببر. پس پیش بفرست از خانه مرورت که دنیا است برای خانه قرارت که آخرت است پیش از آن که قطع علاقه کنی از آن و دست از آن برداری، پس حساب آن بر تو باشد و در تصرف دیگری در آید. پس چه بسیار کم است ماندن تو در این خانه فانی و چه بسیار بزرگ است ماندن تو در خانه باقی.
و قال بعضهم شعرا:
لهفی علی عمر ضیعت اوله - و مال آخره الاسقام و الهرم
کم اقرع السن عند الموت من ندم - و این یبلغ قرع السن و الندم
هلا انتهیت و وجه العمر مقبل - و النفس فی جده و العزم مخترم
بعضی گفته اند: تأسف من بر عمری است که اولش را ضایع کردم و در آخر آن گرفتاری پیری و مرضها شدم. چه بسیار دندانها را به روی یکدیگر باید فشار دهم وقت مردن ولی به کجا می رسد فشار دندان و پشیمانی. چرا باز نایستادی از گناه و حال آن که جهت عمر برگشته است و نفس در کوشش است و عزم خاموش.
و قال فی قوله تعالی: لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم، قال الشباب. ثم رددناه اسفل سافلین(164)، قال الهرم.
فرمود: مراد از احسن تقویم در این آیه کریمه که خدا می فرماید: هر آینه به تحقیق خلق کردیم انسان را در احسن تقویم، جوانی است. و مراد از اسفل سافلین که می فرماید: پس برگردانیدیم او را به اسفل سافلین، پیری است.
و قال: بعضهم الشیب زائد الموت و نذیر الفنا و رسول المنیه و قاطع الامنیه و اول مراحل الاخره و مقدمه الهرم و رائد الانتقال و نذیر الاخره و واعظ فصیح و هو للجاهل نذیر و للعاقل بشیر و هو سمه الوقار و شعار الخیار و مرکب للحمام و الشباب حلم المنام.
بعضی گفته اند: پیری قاصد مرگ است، و ترساننده از فنا و نیستی است، فرستاده مرگ است، قطع کننده آرزوها است، و اول منازل آخرت است، و مقدمه شکستگی، و قاصد انتقال، ترساننده آخرت و واعظ فصیح است. و برای جاهل ترساننده است و برای عاقل بشارت دهنده است. و آن علامت وقار است و شعار نیکان و مرکب مرضها و جوانی ایام غفلت و خواب است.
و قیل: لشیخ من العباد ما بقی منک مما تحب له الحیوه فقال البکاء علی الذنوب.
به پیری گفته شد: از آنچه زندگی را برای آن می خواستی چه باقی مانده؟ جواب داد گریه بر گناهان.
و قال النبی صلی الله علیه و آله: خیر شبابکم من تزیا بزی کهولکم و شر کهولکم من تزیا بزی شبابکم.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: بهترین جوانان شما جوانی است که مانند پیران رفتار کند و بدترین پیران شما آن است که بخواهد به روش جوانان در آید.
و قال صلی الله علیه و آله: قال الله تعالی: و عزتی و جلالی انی لاستحیی من عبدی و امتی یشیبان فی الاسلام ان اعذبهما. ثم بکی صلی الله علیه و آله فقیل: مم تبکی یا رسول الله؟ فقال: ابکی لمن استحیی الله من عذابهم و لا یستحیون من عصیانه.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خدای متعال جلت عظمته فرموده: به عزت و جلال خود قسم یاد می کنم من هر آینه از بنده خود از زن و مرد آنان که در اسلام موی خود را سفید کرده اند حیا می کنم که آنها را عذاب کنم.
آنگاه پیغمبر صلی الله علیه و آله گریست. عرض کردند: یا رسول الله برای چه گریه می کنید؟ فرمود: گریه ام برای کسانی است که خدا از عذاب کردن آنها حیا می فرماید و آنها از گناه و معصیت خدا حیا نمی کنند.
و قال، بعضهم: من اخطاته سهام المنیه قیده عقال الهرم.
بعضی گفته اند: کسی که تیرهای مرگ از او رد شود و به او اصابت نکند زانو بند پیری او را پای بند می کند.
و قال بعضهم: شعرا:
انی اری رقم البلاء فی - قرن رأسک قد نزل
و اریک تعثر دائما - فی کل یوم بالعلل
و الشیب و العلل الکثیر - من علامه الاجل
فاعمل لنفسک ایها - المغرور فی وقت العمل
من می بینم نوشته بلا در بالای سر تو فرود آمده است. و می بینم که تو در هر روز در اثر علت ها لغزش پیدا می کنی. و پیری و دردهای بسیار علامت مرگ است. پس ای مغرور تا وقت باقی است برای خود کاری بکن.
و قال بعضهم:
و لقد رایت صغیره - فسرت شیئا بالخمار
قالت غبار قد علاک - فقلت ذاغیر الغبار
هذا الذی نقل - الملوک الی القبور من الدیار
هر آینه به تحقیق دیدم چیز کوچکی آن را به پوشش کوچکی تفسیر کردم. گفت این گرد و غبار است که بالا آمده است. گفتم این غیر از غبار است. این چیزی است که سلاطین را از شهر و دیارها به سوی قبرها برده است.

باب نهم: در مرض و دردها و مصلحت آنها

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: یوماً لاصحابه ایکم یحب ان یصح و لا یسقم قالوا کلنا یا رسول الله. فقال اتحبون ان تکونوا کالحمیر الضالة الا تحبون ان تکونوا اصحاب الکفارات و الذی نفسی بیده ان الرجل لتکون له الدرجة فی الجنة ما یبلغها بشی ء من عمله و لکن بالصبر علی البلاء و عظیم الجزاء لعظیم البلاء و ان الله اذا احب عبداً ابتلاه بعظیم البلاء فان رضی فله الرضا و ان سخط فله السخط.
روزی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به اصحاب فرمود: کدام یک از شما دوست دارد که صحیح باشد و به مرض نزدیک نباشد؟ عرض کردند: یا رسول الله همه ما چنین هستیم. فرمود: آیا می خواهید مانند خران گم شده باشید آیا دوست ندارید که به واسطه بلاها گناهان شما بر طرف شود و بلاها کفاره گناهان شما باشد. قسم به خدایی که جان من به دست قدرت اوست برای شخص در جائی در بهشت هست که به آن نخواهد رسید مگر به صبر بر بلا و جزای بزرگ در مقابل بلای بزرگ است.
و به درستی که خدای متعال چون بنده را دوست دارد او را مبتلا می کند به بلای بزرگ. پس اگر راضی شد خدا از او راضی است، و اگر به غضب آمد و ناراحت شد خدا بر او غضب خواهد کرد.
و قال علیه السلام: لو یعلم المؤمن حاله فی السقم ما احب یفارق السقم.
حضرت فرمود: اگر مؤمن می دانست که در مرض چه ثوابها برای او هست دوست نداشت که مرض از او جدا شود.
و قال علیه السلام: یود اهل العافیة یوم القیمة ان لحومهم قرضت بالمقاریض لما یرون من ثواب اهل البلاء.
حضرت فرمود: در روز قیامت کسانی که در دنیا با صحت و عافیت به سر بردند دوست دارند که گوشت بدن آنها را با مقراض در دنیا چیده بودند برای آنچه که می بینند از ثوابها که به اهل بلا می دهند.
و قال موسی: یارت لامرض یضنینی و لا صحة تنسینی و لکن بین ذلک امرض تاره فاذ کرک واصح تارة اشکرک.
موسی عرض کرد: خدایا نه مرضی که مرا از پای در آورد و نه صحتی که موجب شود فراموشی نعمتهای تو را، و لیکن بین این دو که گاهی مریض شوم و به یاد تو افتم و گاهی صحت بدن داشته باشم و شکر تو را به جا آورم.
و روی: ان ابا الدرداء مرض فعادوه، فقالوا ای شی تشتکی فقال ذنوبی، قالوا فای شی تشتهی فقال المغفره من ربی فقالوا لاند عولک طبیبا؟ فقال الطبیب امرضنی. قالوا فاسئله عن سبب ذلک فقال: سئلته فقال انی افعل ما ارید.
نقل شده که: ابودرداء مریض شد پس جمعی به عیادت او رفتند گفتند: از چه شکایت داری؟ گفت: از گناهان خود. گفتند: چه چیز میل داری؟ گفت: آمرزش از طرف خدا. گفتند: آیا طبیبی برای تو طلب کنیم؟ گفت: طبیب مرا مریض کرده. گفتند: پس از او سبب و علت آن سؤال کن گفت: من سؤال کردم فرمود: من آنچه اراده کنم به جا خواهم آورد.
و مرض رجل فقیل: له الا تتداوی؟ فقال: ان عادا و ثمود و اصحاب الرس و قرونا بین ذلک کثیرا کان لهم اطباء و ادواء فلا الناعت بقی و لا المنعوت له و لو کانت الا دواء لما مات طبیب و لا ملک.
مردی مریض شد به او گفته شد: چرا خود را معالجه نمی کنی؟ پس گفت: قوم عاد و ثمود و اصحاب رس و کسانی که در بین آنها در زمانهایی بودند برای آنها طبیب ها بود و دواهایی داشتند نه آن کس که وصف دواها را می دانست و خاصیت آنها را مطلع بود باقی ماند و نه آن کسی که برای او وصف دواها گفته شد. و اگر دواها از دردها جلوگیری می کرد هر آینه هیچ طبیب و سلطانی نمی مرد.

باب دهم: در ثواب عیادت مریض

عن ابی عبدالله علیه السلام قال قال رسول الله: صلی الله علیه و آله الحمی رائد الموت و سجن الله فی ارضه و حرها من جهنم و هی حظ کل مؤمن من النار و نعم الوجع الحمی تعطی کل عضو حقه من البلاء و لا خیر فیمن لا یبتلی. و ان المؤمن اذا حم حمة واحدة تناثرت عنه الذنوب کورق الشجرة. فان آن علی فراشه فانینه تسبیح و صیاحه تهلیل و تقلبه فی فراشه کمن یضرب فی سبیل الله فان اقبل یعبد الله فی مرضه کان مغفوراً له و طوبی له. و حمی لیلة کفارة سنة لان المها یبقی فی الجسد سنة فهی کفارة لما قلبها و لما بعدها. و من ابتلی لیلة فقبلها و ادی شکرها کانت له کفارة ستین سنة لقبولها و منة لصبره علیها. و المرض للمؤمن تطهیر و رحمة و للکافرین عذاب و لعنة. و لایزال المرض بالمؤمن حتی لایبقی علیه ذنب. و صداع لیلة تحط کل خطیئة الا الکبائر.
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمود که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: تب فرستاده مرگ است و زندان خدا در زمین او و گرمی او از جهنم است. و آن بهره هر مؤمن از آتش است. و نیکو دردی است تب، حقوق اعضاء بدن را از بلاها عطا می کند. و خیری نیست در کسی که مبتلا نشود. و مؤمن وقتی که یک مرتبه تب کند گناهان مانند برگ درخت از او فرو می ریزد. اگر بر فراش خود ناله کند ناله اش ثواب تسبیح دارد. و هرگاه از درد فریاد زند ثواب گفتن لا اله الا الله دارد. و هرگاه از شدت درد از این پهلو به آن پهلو بغلتد مانند کسی است که شمشیر در راه خدا بزند. و اگر در آن حال برای عبادت خدا بر خاست مورد مغفرت و آمرزش حق قرار می گیرد. و خوشا به حال او تب یک شب کفاره گناهان یک سال است! برای این که الم و درد او تا یک سال در بدن او باقی می ماند. پس آن کفاره ما قبل و ما بعد می باشد. و کسی که یک شب مبتلا شود و آن بلا را قبول کند و ناراضی نباشد و شکر خدا به جا آورد کفاره شصت سال او می گردد؛ برای اینکه آن را قبول کرده. و این منتی است بر او در مقابل صبرش. و مرض برای مؤمن سبب پاکی و رحمت می گردد و برای کافر سبب عذاب و لعنت است. و مؤمن همیشه در مرض هست تا گناهی بر او باقی نماند. و سر درد یک شب همه گناهان را می ریزد مگر گناهان کبیره.
و قال صلی الله علیه و آله: للمریض فی مرضه اربع خصال: یرفع عنه القلم و یأمر الله الملک یکتب له ثواب ما کان یعمله فی صحته و تساقط ذنوبه کما یتساقط ورق الشجر و من عاد مریضاً لم یسئل الله تعالی الا اعطاه و یوحی الله تعالی الی ملک الشمال لا نکتب علی عبدی مادام فی وثافی شیئاً والی ملک الیمین ان اجعل انینه حسنات. و ان المرض ینقی الجسد من الذنوب کما ینقی الکیر خبث الحدید. و اذا مرض الصغیر کان مرضه کفارة لوالدیه.
پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: از برای مریض در حال مرضش چهار خصلت هست: اول اینکه: قلم از او برداشته می شود. و خدا امر می فرماید ملک را که ثواب در نامه عملش می نویسد، یعنی آن کارهای خوب که سابق انجام می داده و اکنون در اثر مرض نمی تواند انجام دهد ثواب آن کارها را در نامه عملش می نویسد. دوم اینکه: گناهانش می ریزد چنان که برگ از درخت می ریزد. سوم اینکه: هر کس او را عیادت کند چیزی از خدا سؤال نمی کند مگر این که به او عطا می فرماید. چهارم اینکه: خدای متعال به ملک دست چپ می فرماید ننویس بر بنده من چیزی را تا وقتی که در پناه من است، یعنی مریض است. و به سوی ملک دست راست خطاب می کند که ناله های بنده مرا حسنه و ثواب قرار بده و بنویس. و به تحقیق که مرض بدن را از گناهان پاک می کند، چنان که کوره آهنگری زنگار آهن را پاک می کند و هنگامی که طفل خرد سالی مریض شود مرض. او کفاره پدر و مادر است.
و روی: فیما ناجی به موسی ربه ان قال یارب اعلمنی مالعیادة المریض من الاجر فقال سبحانه: اوکل به ملکاً یعوده من فی قبره الی محشره قال یا رب فما لمن غسله قال اغسله من ذنوبه کما ولدته امه فقال یا رب فما لمن شیع جنازته قال اوکل بهم ملائکتی یشیعونهم فی قبورهم الی محشرهم قال یا رب ما لمن عزا مصاباً علی مصیبة قال اظله بظلی یوم لاظل الا ظلی.
نقل شده: در آنچه که موسی با خدای خود مناجات کرد عرض کرد: ای خدای من آگاه کن مرا که برای عیادت مریض چقدر اجر و ثواب است؟ پس خداوند سبحان فرمود: موکل می کنم بر او ملکی را که عیادت می کند او را در قبرش و با او هست تا این که وارد صحرای محشر شود. موسی عرض کرد: ای خدای من چه ثوابی هست برای کسی که او را غسل دهد؟ فرمود: من او را می شویم از گناهانش، چنان که از مادر متولد شده. پس گفت: ای خدای من چه ثواب است برای کسی که تشیع جنازه او کند؟ فرمود بر آنها ملائکه ام را موکل می کنم که همراهی می کنند آنان را در قبرشان تا به محشرشان. موسی عرض کرد: ای خدای من چیست برای کسی که تسلیت بگوید مصیبت زده را در مصیبت او؟ فرمود: او را سایه رحمت خود داخل می کنم در روزی که سایه ای جز سایه من نیست.
و قال النبی صلی الله علیه و آله: عاید المریض یخوض فی الرحمة فاذا جلس ارتمس فیها و یستحب الدعاء له فیقول العائد للمریض: اللهم رب السموات السبع و رب الارضین السبع و ما فیهن و ما بینهن و ما تحتهن و رب العرش العظیم اشفه بشفائک و ادوه بدوائک و عافه من بلائک و اجعل شکایته کفارة لما مضی من ذنوبه و لما بقی، و یستحب للمریض الدعا لعائده فان دعائه مستجاب و یکره الا طاعة عند المریض.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود عیادت کننده مریض در رحمت خدا سیر می کند و چون در نزد آن مریض نشست در رحمت خدا فرو می رود. و مستحب است در نزد مریض دعا کردن در حق او، پس عیادت کننده چنین گوید: ای خدایی که تربیت کننده ای و صاحب آسمانهای هفت گانه و صاحب زمین های هفت گانه و آنچه در آنهاست و آنچه بین آنهاست و آنچه زیر آنها است، و تو پروردگار عرش عظیم هستی شفا بده او را به شفای خودت و دوا بده به ودای خود و عافیت و سلامتی بده او را از بلاهای خودت.
خدایا شکایت او را در حال مرضش کفاره گناه گذشته و باقیمانده او قرار بده! و مستحب است برای مریض دعا کردن در حق عیادت کننده، که دعای او مستجاب است. و نشستن زیاد و طولانی در نزد مریض کراهت دارد.