ترجمه ارشادالقلوب دیلمی

ابی محمد حسن دیلمی‏ مترجم:سید عباس طباطبائی‏

باب هفتم: در کوتاه کردن آرزوها

قال الله تعالی: فذرهم یاکلوا و یتمتعوا ویلههم الأمل فسوف یعلمون.(160)
واگذار آنها را بخورند و بهره مند شوند و آرزوهایشان آنها را از رسیدن به سعادت ابدی باز دارد پس زود باشد که بدانند چه فرصت خوبی در دنیا داشتند و چه کمالاتی در اثر علم و عمل می توانستند به دست آوردند.
و قال رسول الله صلی الله علیه و آله: جاء الاجل دون رجاء الأمل.
پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: اجل اولاد آدم می رسد و امید و آرزوها به پایان نمی رسد.
و قال بعضهم: لو رأیت الأجل و مسیره لا بغضت الأمل و غروره.
بعضی فرموده اند: اگر اولاد آدم اجل و راه آن را می دیدند هر آینه آرزوها و مغرور شدن به آن را دشمن می داشتند.
و قال انس: کنا عند رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فوضع ثوبه تحت راسه و نام فهبت ریح عاصفة فقام فزعاً و ترک ردائه فقلنا یا رسول الله مالک فقال ظننت ان الساعة قد قامت.
انس گفت: خدمت پیغمبر صلی الله علیه و آله بودیم. آن حضرت جامه خود را زیر سر نهاد و به خواب رفت. پس باد شدید وزید. پیغمبر صلی الله علیه و آله ترسناک از خواب برخاست وردای خود را بر نداشت ما عرض کردیم: یا رسول الله صلی الله علیه و آله شما را چه روی داد؟ فرمود: گمان کردم قیامت بر پا شد.
و قال علیه السلام: یهرم ابن آدم و یبقی معه اثنان الحرص و طول الأمل.
فرمود: فرزند آدم پیر می شود و با او دو چیز باقی می ماند یکی حرص و دیگری آرزوی طولانی و دور و دراز.
و قال امیرالمؤمنین علیه السلام فی خطبة: اتقوا الله فکم من مؤمل مالا یبلغه و جامع مالا یأکله و لعله من باطل جمعه و من حق منعه اصابه حراماً و ورثه عدواً فاحتمل اصره و باء بوزره و رد علی ربه خاسراً اسفاً لا حقاً قد خسرالدنیا و الآخرة ذلک هوالخسران المبین.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه خود فرموده: از خدا بترسید چه بسیار کسی که آرزو دارد چیزی که به او نمی رسد و چه بسیار جمع کننده چیزی که آن را نمی خورد و شاید از راه باطل آن را جمع کرده و شاید حقوقی که به آن تعلق گرفته منع کرده و نداده یا حق شریکی در آن بوده و او را از دادنش خودداری کرده از راه حرام به دست آورده و از روی عدوان و تجاوز به ارث برده، گناهش را حمل کرده و وزر و وبالش را به عهده گرفته و به سوی خدای خود رفته در حالت زیان کاری و تأسف که به او عارض شده به تحقیق در دنیا و آخرت زیان و ضرر نموده و این است ضرر آشکار.
و قال اصمعی سمعت اعرابیاً یقول: ان الآمال قطعت اعناق الرجال کالسراب اخلف من رجاه و غر من رآه و من کان اللیل و النهار مطیتاه اسرعابه السیر و یلحقاه المحل.
اصمعی گفته: شنیدم که اعرابی می گفت به درستی که آرزوها گردن مردان را قطع کرد مانند آب نما که آن کس به امید آب به سوی او می رود خلافش بر او ظاهر گردد و گول می زند کسی را که آن را ببیند و آن کس که شب و روز دو مرکب تندرو او می باشند به سرعت او را می برند و به محل منظور و مورد نظرش ملحق می کنند.
و انشد بعضهم:
و یمشی المرء ذا اجل قریب - و فی الدنیا له امل طویل
و یعجل للرحیل و لیس یدری - الی ماذا یقربه الرحیل
شخص می رود در حالی که اجلش نزدیک است و در دنیا برای او آرزوی طولانی هست و تعجیل می کند برای رفتن و نمی داند که رفتن او به کجا منتهی می گردد و به چیز نزدیک می گردد.
و قال آخر:
یا ایها المطلق آماله - من دون آمالک آجال
کم ابلت الدنیا و کم جددت - فینا و کم تبلی و تغتال
ای کسی که جلو آرزوهای خود را رها کرده هنوز به آرزوها نرسیده اجلها هست. دنیا چه بسیار نو و کهنه دارد در ما و چه بسیار امتحان و غافل گیریها دارد.
و قال الحسین علیه السلام: یا بن آدم انما انت ایام کلما مضی یوم ذهب بعضک.
امام حسین علیه السلام فرمود: ای پسر آدم این است و جز این نیست که تو چند روزی بیش نیستی و هرگاه یک روز بگذرد بعضی از تو گذشته است.
و قال بعضهم لرجل کیف اصبحت فقال اصبحت و الله فی غفله من الموت مع ذنوب قد احاطت بی و اجل مسرع اقدم علی هول لا ادری علی ما اقتحم فمن اسوء حالا منی و اعظم خطرا ثم بکی.
بعضی از زهاد گفته: به مردی گفتم که چگونه صبح کردی؟ جواب داد به خدا قسم صبح کردم در حال غفلت از مرگ با گناهان بسیار که به من احاطه کرده و اجل و مرگی که با سرعت به جانب من می آید. وارد می شوم بر هول و وحشتی که نمی دانم بر چه جای هولناکی می افتم پس با چنین حال کیست که از من بدحال تر باشد و خطرش بزرگتر باشد این بگفت پس بگریست.
دخل ابوالعتاهیه علی ابی نواس فی مرضه الذی مات فیه فقال کیف تجد نفسک فقال ابو نواس شعرا:
رب فی الغنی سفلا و علوا - و ارانی اموت عضوا فعضوا
ذهبت جدتی بطاعه نفسی - فتذکرت طاعه الله نضوا
لیس من ساعه نضت بی الا - نقصتنی بمر هالی جزوا
قد اسائت کل الاسائه فاللهم - صفحا عنا و عفوا عفوا
ابولعتاهیة داخل شد بر ابونواس در مرضی که در آن مرد پس گفت چگونه خود را می یابی؟ ابونواس در جواب شعری گفت: که ترجمه اش این است:
چه بسا در حال بی نیازی به پستی و بلندی رسیدم. و می بینم اعضای من یکی پس از دیگری می میرد. همه کوشش من در اطاعت از نفس طی شد و در حال خستگی و سستی به یاد عبادت خدا افتادم. هیچ ساعتی از عمر من نمی رود مگر این که با تلخی های خود جزوی از من را ناقص می کند. به تحقیق بد کردم به نهایت بدی خدایا از من در گذر و ما را مشمول عفو خود بفرما.
و قال الاخر:
یمد المنی للمرء آمال نفسه - و سهم الردی من لحظ عینیه قد نزع
لمن یجمع المال البخیل و قد أری - مصارع من قد کان بالامس قد جمع
آرزوها شخص را به دنبال خواهشهای دل می کشاند. و حال آن که تیر پستی از مقابل چشم او گذر می کند. برای چه کسی بخیل مال جمع می کند و حال آن که قبرهای کسانی را می بیند که دیروز با او بودند و جمع کردند و گذاشتند و رفتند.

باب هشتم: در کوتاهی عمرها و به سرعت گذشتن و مغرور نشدن به آن

قال النبی صلی الله علیه و آله: اعمارامتی ما بین الستین الی السبعین و قل من یتجاوزها.
پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: عمرهای امت من ما بین شصت و هفتاد است و کم است که کسی از هفتاد بیشتر شود.
و جاء فی قوله تعالی: اولم نعمرکم ما یتذکر فیه من تذکر(161)، انه معاتبة لابن الاربعین. و قیل: لابن ثمانیة عشر سنه و قد جائکم النذیر، و هو الشیب.
در تفسیر آیه کریمه که مفاد آن این است که: آیا به شما عمر ندادیم آنچه که به یاد افتد در او کسی که یادآور می شود آمده است که این آیه عتاب است برای کسی که سن او به چهل سال و بعضی فرموده اند هیجده سال رسیده باشد. و به تحقیق به سوی شما ترساننده آمد، یعنی پیری.
و فی قوله تعالی: و قد بلغت من الکبر عتیا(162)، جاوزت الستین.
مراد از آیه کریمه که از قول حضرت زکریا نقل فرموده که: به تحقیق رسیدم از پیری به حالت شکستگی این است که از شصت سال رد شدم.
و روی: ان الله تعالی ملکاً ینادی یا ابناء الستین عدوا انفسکم فی الموتی.
و روایت شد که: برای حق تعالی ملکی است که فریاد می کند ای کسانی که شصت سال از عمر شما گذشته خود را در شمار مردگان در آورید.
و قال بعضهم: یوشک ان من ساد الی منهل ستین سنه ان یرده.
بعضی گفته اند: نزدیک است کسی که سیر او به حد شصت سال رسیده است او را برگردانند، یعنی پیش تر نرود.
و انشد بعضهم:
تزود من الدنیا فانک لا تبقی - و خذ صوفوها لما صفت و دع الزلقا
و لا تأمنن الدهر انی امنته - فلم یبق لی خلا و لم یبق لی خلفا
بعضی فرموده اند: توشه و بهره بردار از دنیا که تو در آن باقی نخواهی ماند و از چیزهای نیکوی آن برای خود بردار و واگذار چیزهای پست را. از خطرات روزگار ایمن مباش بدرستی من ایمن شدم پس نه دوستی برای من باقی گذاشت و نه فرزندی.
و قال آخر:
تزود من الدنیا فانک راحل - و بادر فان الموت لا شک نازل
و ان امرء قد عاش ستین حجه - و لم یتزود للمعاد فجاهل
دیگری گفته: بهره برداری کن از دنیا به درستی که تو کوچ کننده ای و پیشی بگیر به تحقیق که مرگ بدون شک وارد می شود. و به تحقیق کسی که شصت سال زندگانی کرد و برای معاد خود زاد و توشه بر نگرفت پس جاهل است.
و قال آخر:
اذا کانت الستون عمرک لم یکن - لدائک الا ان تموت طبیب
و ان امرء قد عاش ستین حجه - الی منهل من ورده لقریب
اذا ذهب القرن الذی انت فیهم - و خلفت فی قرن فانت غریب
دیگری گفته: وقتی که عمر تو به شصت سال رسید دیگر طبیبی برای درد تو به غیر از مردن نیست. و به درستی که کسی که شصت سال زندگی کند به سوی محل ورود خود نزدیک شده است. وقتی که گذشت آن قرنی که تو در آن با کسانی که وجود داشتند زندگی می کردی و باقی ماندی در قرن بعد پس تو غریبی.
و قال: فی قوله تعالی: انما نعد لهم عداً،(163) قال الانفاس یخسرها من انفقها فی غیرطاعة الله.
در تفسیر آیه کریمه مذکور که فارسی آن این است که: جز این نیست که شماره کرده ایم برای آنها شماره کردنی فرمودند: مراد نفسهای انسانی است که هر کس آنها را در غیر طاعت خدا صرف کرده باشد به خسران و زیان افتاده است.
و قال بعضهم: العمر قصیر و السفر بعید فاشتغل بصلاح ایامک و تزود لطول سفرک و انتفع بما جمعت فقدمه من ممرک الی مقرک قبل ان تتزعج عنه فتحاسب به و یحصی به غیرک فما اقل مکثک فی دار الفناء و اعظم مقامک فی دار البقاء.
بعضی از عباد فرموده: عمر کوتاه است و سفر دور است پس مشغول شو به اصلاح روزهای خود و توشه بردار برای سفر طولانی خود. و به آنچه جمع کرده ای بهره مند شو و نفع ببر. پس پیش بفرست از خانه مرورت که دنیا است برای خانه قرارت که آخرت است پیش از آن که قطع علاقه کنی از آن و دست از آن برداری، پس حساب آن بر تو باشد و در تصرف دیگری در آید. پس چه بسیار کم است ماندن تو در این خانه فانی و چه بسیار بزرگ است ماندن تو در خانه باقی.
و قال بعضهم شعرا:
لهفی علی عمر ضیعت اوله - و مال آخره الاسقام و الهرم
کم اقرع السن عند الموت من ندم - و این یبلغ قرع السن و الندم
هلا انتهیت و وجه العمر مقبل - و النفس فی جده و العزم مخترم
بعضی گفته اند: تأسف من بر عمری است که اولش را ضایع کردم و در آخر آن گرفتاری پیری و مرضها شدم. چه بسیار دندانها را به روی یکدیگر باید فشار دهم وقت مردن ولی به کجا می رسد فشار دندان و پشیمانی. چرا باز نایستادی از گناه و حال آن که جهت عمر برگشته است و نفس در کوشش است و عزم خاموش.
و قال فی قوله تعالی: لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم، قال الشباب. ثم رددناه اسفل سافلین(164)، قال الهرم.
فرمود: مراد از احسن تقویم در این آیه کریمه که خدا می فرماید: هر آینه به تحقیق خلق کردیم انسان را در احسن تقویم، جوانی است. و مراد از اسفل سافلین که می فرماید: پس برگردانیدیم او را به اسفل سافلین، پیری است.
و قال: بعضهم الشیب زائد الموت و نذیر الفنا و رسول المنیه و قاطع الامنیه و اول مراحل الاخره و مقدمه الهرم و رائد الانتقال و نذیر الاخره و واعظ فصیح و هو للجاهل نذیر و للعاقل بشیر و هو سمه الوقار و شعار الخیار و مرکب للحمام و الشباب حلم المنام.
بعضی گفته اند: پیری قاصد مرگ است، و ترساننده از فنا و نیستی است، فرستاده مرگ است، قطع کننده آرزوها است، و اول منازل آخرت است، و مقدمه شکستگی، و قاصد انتقال، ترساننده آخرت و واعظ فصیح است. و برای جاهل ترساننده است و برای عاقل بشارت دهنده است. و آن علامت وقار است و شعار نیکان و مرکب مرضها و جوانی ایام غفلت و خواب است.
و قیل: لشیخ من العباد ما بقی منک مما تحب له الحیوه فقال البکاء علی الذنوب.
به پیری گفته شد: از آنچه زندگی را برای آن می خواستی چه باقی مانده؟ جواب داد گریه بر گناهان.
و قال النبی صلی الله علیه و آله: خیر شبابکم من تزیا بزی کهولکم و شر کهولکم من تزیا بزی شبابکم.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: بهترین جوانان شما جوانی است که مانند پیران رفتار کند و بدترین پیران شما آن است که بخواهد به روش جوانان در آید.
و قال صلی الله علیه و آله: قال الله تعالی: و عزتی و جلالی انی لاستحیی من عبدی و امتی یشیبان فی الاسلام ان اعذبهما. ثم بکی صلی الله علیه و آله فقیل: مم تبکی یا رسول الله؟ فقال: ابکی لمن استحیی الله من عذابهم و لا یستحیون من عصیانه.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خدای متعال جلت عظمته فرموده: به عزت و جلال خود قسم یاد می کنم من هر آینه از بنده خود از زن و مرد آنان که در اسلام موی خود را سفید کرده اند حیا می کنم که آنها را عذاب کنم.
آنگاه پیغمبر صلی الله علیه و آله گریست. عرض کردند: یا رسول الله برای چه گریه می کنید؟ فرمود: گریه ام برای کسانی است که خدا از عذاب کردن آنها حیا می فرماید و آنها از گناه و معصیت خدا حیا نمی کنند.
و قال، بعضهم: من اخطاته سهام المنیه قیده عقال الهرم.
بعضی گفته اند: کسی که تیرهای مرگ از او رد شود و به او اصابت نکند زانو بند پیری او را پای بند می کند.
و قال بعضهم: شعرا:
انی اری رقم البلاء فی - قرن رأسک قد نزل
و اریک تعثر دائما - فی کل یوم بالعلل
و الشیب و العلل الکثیر - من علامه الاجل
فاعمل لنفسک ایها - المغرور فی وقت العمل
من می بینم نوشته بلا در بالای سر تو فرود آمده است. و می بینم که تو در هر روز در اثر علت ها لغزش پیدا می کنی. و پیری و دردهای بسیار علامت مرگ است. پس ای مغرور تا وقت باقی است برای خود کاری بکن.
و قال بعضهم:
و لقد رایت صغیره - فسرت شیئا بالخمار
قالت غبار قد علاک - فقلت ذاغیر الغبار
هذا الذی نقل - الملوک الی القبور من الدیار
هر آینه به تحقیق دیدم چیز کوچکی آن را به پوشش کوچکی تفسیر کردم. گفت این گرد و غبار است که بالا آمده است. گفتم این غیر از غبار است. این چیزی است که سلاطین را از شهر و دیارها به سوی قبرها برده است.

باب نهم: در مرض و دردها و مصلحت آنها

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: یوماً لاصحابه ایکم یحب ان یصح و لا یسقم قالوا کلنا یا رسول الله. فقال اتحبون ان تکونوا کالحمیر الضالة الا تحبون ان تکونوا اصحاب الکفارات و الذی نفسی بیده ان الرجل لتکون له الدرجة فی الجنة ما یبلغها بشی ء من عمله و لکن بالصبر علی البلاء و عظیم الجزاء لعظیم البلاء و ان الله اذا احب عبداً ابتلاه بعظیم البلاء فان رضی فله الرضا و ان سخط فله السخط.
روزی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به اصحاب فرمود: کدام یک از شما دوست دارد که صحیح باشد و به مرض نزدیک نباشد؟ عرض کردند: یا رسول الله همه ما چنین هستیم. فرمود: آیا می خواهید مانند خران گم شده باشید آیا دوست ندارید که به واسطه بلاها گناهان شما بر طرف شود و بلاها کفاره گناهان شما باشد. قسم به خدایی که جان من به دست قدرت اوست برای شخص در جائی در بهشت هست که به آن نخواهد رسید مگر به صبر بر بلا و جزای بزرگ در مقابل بلای بزرگ است.
و به درستی که خدای متعال چون بنده را دوست دارد او را مبتلا می کند به بلای بزرگ. پس اگر راضی شد خدا از او راضی است، و اگر به غضب آمد و ناراحت شد خدا بر او غضب خواهد کرد.
و قال علیه السلام: لو یعلم المؤمن حاله فی السقم ما احب یفارق السقم.
حضرت فرمود: اگر مؤمن می دانست که در مرض چه ثوابها برای او هست دوست نداشت که مرض از او جدا شود.
و قال علیه السلام: یود اهل العافیة یوم القیمة ان لحومهم قرضت بالمقاریض لما یرون من ثواب اهل البلاء.
حضرت فرمود: در روز قیامت کسانی که در دنیا با صحت و عافیت به سر بردند دوست دارند که گوشت بدن آنها را با مقراض در دنیا چیده بودند برای آنچه که می بینند از ثوابها که به اهل بلا می دهند.
و قال موسی: یارت لامرض یضنینی و لا صحة تنسینی و لکن بین ذلک امرض تاره فاذ کرک واصح تارة اشکرک.
موسی عرض کرد: خدایا نه مرضی که مرا از پای در آورد و نه صحتی که موجب شود فراموشی نعمتهای تو را، و لیکن بین این دو که گاهی مریض شوم و به یاد تو افتم و گاهی صحت بدن داشته باشم و شکر تو را به جا آورم.
و روی: ان ابا الدرداء مرض فعادوه، فقالوا ای شی تشتکی فقال ذنوبی، قالوا فای شی تشتهی فقال المغفره من ربی فقالوا لاند عولک طبیبا؟ فقال الطبیب امرضنی. قالوا فاسئله عن سبب ذلک فقال: سئلته فقال انی افعل ما ارید.
نقل شده که: ابودرداء مریض شد پس جمعی به عیادت او رفتند گفتند: از چه شکایت داری؟ گفت: از گناهان خود. گفتند: چه چیز میل داری؟ گفت: آمرزش از طرف خدا. گفتند: آیا طبیبی برای تو طلب کنیم؟ گفت: طبیب مرا مریض کرده. گفتند: پس از او سبب و علت آن سؤال کن گفت: من سؤال کردم فرمود: من آنچه اراده کنم به جا خواهم آورد.
و مرض رجل فقیل: له الا تتداوی؟ فقال: ان عادا و ثمود و اصحاب الرس و قرونا بین ذلک کثیرا کان لهم اطباء و ادواء فلا الناعت بقی و لا المنعوت له و لو کانت الا دواء لما مات طبیب و لا ملک.
مردی مریض شد به او گفته شد: چرا خود را معالجه نمی کنی؟ پس گفت: قوم عاد و ثمود و اصحاب رس و کسانی که در بین آنها در زمانهایی بودند برای آنها طبیب ها بود و دواهایی داشتند نه آن کس که وصف دواها را می دانست و خاصیت آنها را مطلع بود باقی ماند و نه آن کسی که برای او وصف دواها گفته شد. و اگر دواها از دردها جلوگیری می کرد هر آینه هیچ طبیب و سلطانی نمی مرد.