ترجمه ارشادالقلوب دیلمی

ابی محمد حسن دیلمی‏ مترجم:سید عباس طباطبائی‏

باب چهارم: در ترک دنیا

روی عن النبی صلی الله علیه و آله انه قال: الناس فی الدنیا ضیف و ما فی ایدیهم عاریة و ان الضیف راحل و ان العاریة مردودة الا و ان الدنیا عرض حاضر یاکل منها البر و الفاجر والاخرة وعد صادق یحکم فیه ملک عادل قاهر فرجم الله من نظر لنفسه و مهد لرمسه و حبله علی عاتقه ملقی قبل ان ینفد اجله و ینقطع امله و لا ینفع الندم.
از پیغمبر صلی الله علیه و آله سلم: چنین رسیده است که فرمود: مردم در دنیا به منزله میهمانانند و آنچه از لوازم دنیا در دست آنهاست امانت است و بالآخرة میهمان باید کوچ کند و امانت هم رد شود. آگاه باشید دنیا سفره ای است گسترده که خوب و بد از آن می خوردند و آخرت وعده ای است راست که حاکم در آن سلطان عادل مسلطی است. پس خدا رحمت کند آن کس را که درباره خود بیندیشد و تهیه قبر خود را در حال آزادی و اختیار ببیند پیش از آن زندگانی او تمام شود و مدت آرزوهای او به پایان رسد و در آن وقت دیگر پشیمانی به او نفعی نرساند.
فقال الحسن علیه السلام: من احب الدنیا ذهب خوف الآخرة من قلبه و من اراد حرصاً علی الدنیا لم یزدد منها الا بعداً و ازداد هو من الله بغضا و الحریص الجاهد و الزاهد القانع کلاهما متوف اکله غیر منقوص من رزقه شیئاً فکلام التهافت فی النار و الخیر کله فی صبر ساعة واحدة تورث راحة طویلة و سعادة کثیرة و الناس طالبان طالب یطلب الدنیا حتی اذا ادرکها هلک و طالب یطلب الآخرة حتی اذا ادرکها فهو ناج فائز. و اعلم ایها الرجل انه لا یضرک ما فاتک من الدنیا و اصابک من شدائدها اذا ظفرت بالآخرة و لا ینفعک ما اصبت من الدنیا اذا حرمت الآخرة.
از حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام رسیده که فرمود: کسی که دنیا را دوست دارد خوف آخرت از دل او می رود. و کسی که زیاد برای دنیا حرص بزند غیر از دوری از دنیا بهره نمی برد و سبب می شود که بسیار مورد بغض و عداوت خدا قرار گیرد. و آن کس که با جدیت برای دنیا حرص می ورزد و آن کس که با قناعت و زهد اوقات طی می کند هر دو رزق مقرر خود را کاملاً دریافت خواهند کرد و چیزی از رزق زاهد قانع کم نخواهد شد. و آن حریص در اثر فعالیت بسیار و گفتار شر خود را مستحق آتش خواهد کرد. و تمام خیر در این است که زندگی دنیا را به آخرت سبب راحتی طولانی تو شود آخرت و سعادت بسیار در آن عالم نصیب تو گردد. و مردم در طلب کردن دو دسته اند: یک دسته دنیا را طلب می کنند تا وقتی که به آن رسیدند سبب هلاک آنها می گردد. و یک دسته طالب آخرتند که وقتی آن را درک کردند سبب نجات و رستگاری آنها فراهم می گردد. و بدان ای مرد که اگر به آخرت دست یافتی و آن را به دست آوردی آنچه از دنیا از تو فوت شود و آنچه شدائد دنیا به تو برسد ضرری متوجه تو نشده، و اگر از مقامات و درجات آخرت محروم شدی آنچه از منافع دنیا به تو برسد برای تو فایده نخواهد داشت.
و کتب عمر بن عبدالعزیز الی الحسن البصری عظنی. فکتب الیه ان رأس ما یصلحک الزهد فی الدنیا و الزهد بالیقین بالفکر و الفکر هو الاعتبار فاذا فکرت فی الدنیا لم تتخذها اهلاً ان تنفع نفسک بجمیعها فکیف ببعضها و وجدت نفسک اهلاً ان تکرمها بهوان الدنیا و اذکر قول الله عزوجل: و کل انسان الزمناه طائرة فی عنقه و نخرج له یوم القیمة کتاباً یلقیه منشوراً.(132) فلقد عدل علیک من جعلک حسیباً علی نفسک لقوله تعالی: اقرا کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیباً.(133)
عمربن عبدالعزیز به حسن بصری نوشت که مرا موعظه کن! پس برای او نوشت که: بزرگترین چیزی که تو را اصلاح می کند زهد در دنیا است. و زهد به وسیله یقین پیدا می شود و یقین به سبب فکر حاصل می گردد. و فکر عبارت است از عبرت گرفتن. پس زمانی که در امور دنیا فکر کردی آن را شایسته نمی دانی اگرچه تمام آن در اختیار تو باشد و به نفع تو باشد چه رسد به این که بعضی از آن را مالک باشی. و می دانی که گرامی داشتن نفست به این است که دنیا را خوار و بی مقدار بدانی و به یاد بیاور آیه کریمه قرآن را که خدای متعال می فرماید: و هر انسانی را نامه عملش را به گردنش آویزان خواهیم نمود و خارج می کنیم با او در قیامت کتابی که می بیند آن را گشوده. و خدای متعال با تو به عدالت رفتار فرموده که تو را محاسب برخوردت قرار داده و می فرماید: بخوان کتاب خود را و بس است که تو خود حساب خود را بنمایی.
و قال: لقد صبحت فی الدنیا اقواماً کانوا و الله قرة عینهم فی الصلوة و کلامهم شفاء الصدور و کانوا و الله فی الحلال ازهد منکم فی الحرام و کانوا علی النوافل اشد محافظة منکم علی الفرائض و کانوا و الله من حسناتهم و من اعمالهم الحسنة ترد علیهم اکثر وجلا من اعمالکم السیئة ان تعذبوا بها و کانوا و الله یخافون من حسناتهم ان یظهر اشد خوفاً منکم من سیئاتکم ان تشهروا و کانوا و الله یستترون حسناتهم کما تستترون انتم سیئاتکم و کانوا محسنین فهم مع ذلک یبکون و انتم تسیئون و تضحکون فانا لله و انا الیه راجعون ظهر الجفا و قلت العلماء و ترکت السنة و هجر الکتاب و شاعة البدعة و تعامل الناس بالمداهنة و تقارضوا الثنا ذهب الناس و بقی حثالة من الناس و لتبکوا ان تدعوا فلا تجابوا و یظهر علیکم ایدی المشرکین فلا تغاثوا فاعدوا الجواب فانکم مسئولون و الله لو تکاشفتم ما تدافنتم فاتقوا الله و قدموا فضلکم فان من کان قبلکم کانوا یاخذون من الدنیا بلاغهم و یأثرون بفضل ذلک اخوانهم المؤمنین و مساکینهم و ایتامه و اراملهم فانتبهوا من رقدتکم فان الموت فضح الدنیا و لم یجعل لذی عقل فرحا.
فرمود: به تحقیق در دنیا کسانی صبح کردند که نور چشم آنها در نماز بود و کلام و گفتار آنها سبب شفای دردهای درونی و روحی بود. و آنها در حلال بیشتر احتیاط می کردند از شما در حرام و بر مستحبات بیشتر مواظبت داشتند از شما بر واجبات و قسم به خدا آنها از عباداتشان بیشتر می ترسیدند از شما بر کارهای بد و گناه. و می ترسیدند که برای تقصیر در انجام عبادات معذب بشوند و شما بر انجام گناهان چنین نمی ترسید. و آنها از ظاهر شدن کارهای خویشان بیشتر می ترسیدند از شما از ظاهر شدن کارهای بدتان که می ترسید به آنها مشهور شوید. آنها به خدا قسم کارهای خوبشان را پنهان می کردند چنانچه شما کارهای بدتان را. و آنها نیکوکار بودند و با این حال گریه می کردند و شما کارهای بد می کنید و می خندید. فانا لله و انا الیه راجعون. و جفا و ستم ظاهر گردیده و علما کم شده اند. و سنت و دستورات پیغمبر و آل او ترک شده و از کتاب خدا و قرآن کریم دوری می کنند. و بدعتها و کارهای خارج از دین شایع شده. و مردم غیرت دین را از دست داده و با مداهنه و چاپلوسی با یکدیگر رفتار می کنند، یعنی این یکی در موقع لازم بدون حقیقت از آن دیگری مدح و ثنا می گوید تا در وقت دیگر او هم مدح او را گوید و اصلاً مقید نیستند که آنچه می گویند حقیقت دارد یا نه. و مردمی بودن از دست رفته و تفاله ای بیش از مردم باقی نمانده. و باید به حال خود گریه کنید که دعا می کنید به اجابت نمی رسد و دشمنان و کفار و مشرکین بر شما مسلط شده اند و کسی به فریاد شما نمی رسد. بدانید اینها همه را از شما سؤال خواهند کرد پس جواب مهیا کنید. به خدا قسم اگر پرده برداشته شود و شما آن چنان که هستید ظاهر شوید برای دفن و به خاک سپردن یکدیگر اقدام نخواهید کرد. پس از خدا بترسید و زیادی مالهای خود را پیش فرستید به تحقیق کسانی که پیش از شما بودند به قدر کفایت از دنیا اکتفا می نمودند و آنچه بیشتر داشتند به برادران دینی و فقراء غفلت بیدار شوید. به تحقیق مرگ سبب رسوا شدن اهل دنیاست و برای هیچ صاحب عقلی خوشنودی باقی نمی گذارد.
و اعلموا انه من عرف ربه احبه فاطاعه و من عرف عداوة الشیطان عصاه و من عرف الدنیا و عذرها باهلها زهد فیها و ان المؤمن لیس بذی لهو و لا غفلة و انما همته التفکر و الاعتبار و شعاره الذکر قائماً و قاعداً و علی کل حال نطقه ذکر و صمته فکر و نظره اعتبار لانه یعلم انه یصبح و یمسی بین اخطار ثلثة اما ببلیة نازلة او نعمة زائلة او میتة قاصبة و لقد کدر ذکر الموت عیش کل عاقل فعجبا لقوم نودی فیهم بالرحیل و هم غافلون عن التزود و لقد علموا ان لکل سفر زاداً لا بد منه حبس اولهم عن آخرهم و هم لاهون ساهون.
و روی فی قوله تعالی: و آتیناه الحکم صبیا(134)، عن یحیی علیه السلام انه کان له سبع سنین فقال له الصبیان امض معنا نلعب. فقال: لیس للعب خلقنا.
و بدانید به درستی که آن کس که خدا را شناخت او را دوست دارد پس اطاعت می کند او را و آن کس که شناخت دشمنی شیطان را بر خلاف نظر او رفتار می کند و فرمان او را نمی برد. و کسی که دنیا و مکر و خدعه او را با اهلش دانست به او بی میل و بی رغبت می شود. و به تحقیق که مؤمن دارای لهو و لعب نیست و از خود و عاقبت کار خود غافل نمی شود. و جز این نیست که همت او فکر کردن و عبرت گرفتن است. و شعار او ذکر است. در هر حال ایستاده و نشسته گفتار او ذکر است و سکوت او فکر است و نظر و نگاه او عبرت است. زیرا می داند که هر صبح و شام یکی از سه خطر متوجه اوست: یا بلایی نازل می شود یا نعمتی از او گرفته می شود یا مرگ او را غافل گیر می کند. و به تحقیق که یاد مرگ عیش هر عاقل را مکدر کرده است. پس عجب است از قومی که در بین آنها بانگ کوچ کردن زده شده و آنها غافلند از برداشتن توشه و خرجی برای این راه دور و دراز و حال آن می داند هر سفری را خرجی لازم است، آخر آنها به اول آنها ملحق می شوند و آنها در حال بازی و فراموشی به سر می برند.
روایت شده در ذیل این آیه شریفه: در حال کودکی مقام نبوت و پیغمبری به حضرت یحیی دادیم، آن بزرگوار در سن هفت سالگی بود. اطفال به او گفتند بیا با ما بازی کن حضرت یحیی علیه السلام در جواب اطفال فرمود : خلقت ما برای بازی نیست.
و قال امیرالمؤمنین علیه السلام فی قول الله تعالی: و لا تنس نصیبک من الدنیا،(135) قال: لا تنس صحتک و قوتک و شبابک و غناک و نشاطک ان تطلب الآخرة.
و قال اخرون هو الفکر من جمیع ما تملک لا تنس انه هو نصیبک من الدنیا کلها لو ملکتها.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام در معنی این آیه کریمه: فراموش نکن نصیب و بهره خود را از دنیا، فرمود: فراموش مکن صحت بدن و قوت آن و جوانی و غنی و بی نیازی و نشاط و آزادی افکار خود را که با اینها آخرت را طلب کنی.
دیگران در معنی آیه کریمه گفته اند مراد این است که؛ فکر کنی که اگر جمیع دنیا را مالک بودی نصیب و بهره تو از دنیا همان است که برای خود پیش بفرستی و در آخرت ذخیره کنی.
و قال علی بن الحسین علیهماالسلام: اعظم الناس قدراً من لم یبال الدنیا فی ید من کانت.
حضرت زین العابدین علیه السلام فرمود: بزرگترین مردم از حیث قدر و منزلت کسی است که اهمیت ندهد که دنیا در دست چه کسی است.
و قال محمد بن الحنفیه: من کرمت نفسه علیه هانت الدنیا عنده.
محمد حنفیه پسر امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: کسی که شخصیت خود را گرامی و محترم شمارد دنیا در نزد او خوار و بی مقدار باشد.
و قال رسول الله صلی الله علیه و آله: لا یزداد الزمان الا شدة و العمر الا نقصاناً و الرزق الا قلة و العلم الا ذهاباً و الخلق الا ضعفا و الدنیا الا ادبارا و الناس الا شحا و الساعه الا قربا یقوم علی الاشرار من الناس.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: پیوسته زمان و روزگار او به شدت است. و عمرها رو به نقصان و کوتاهی است. و رزقها رو به کمی است. و علم رو به از بین رفتن است. و خلق رو به ضعفند، و دنیا در حال ادبار و گذشتن است. و مردم در حال زیادتی بخلند و قیامت رو به نزدیکی است و بر مردم شرور و بد به پا می شود.
و قال: و کان الکنز الذی تحت الجدار عجباً لمن ایقن بالموت کیف بفرح و عجباً لمن ایقن بالرزق کیف یحزن و عجباً لمن ایقن بالنار کیف یذنب و عجباً لمن عرف الدنیا و تقلبها باهلها کیف یطئمن الیها.
حضرت در باره گنجی که خدای متعال در سوره کهف در قصه ملاقات و رفاقت حضرت موسی و خضر با یکدیگر نقل می فرماید که سه جریان پیش آمد و آخری آنها بنا نمودن دیواری بود که خراب شده بود و حکمت آن را چنین بیان فرمود که این از یتیمانی است و در زیر آن گنجی است خواستم وقتی آنها بزرگ شدند از آن بهره مند گردند فرمود: مراد از آن گنج لوحی بود که در آن این کلمات نوشته بود: عجب است از کسی که یقین به مرگ دارد چگونه خوشحال است. و عجب است از کسی که یقین به رزق مقدار الهی دارد چگونه حزن و اندوه در او پیدا می شود. و عجب است از کسی که یقین به آتش و عذاب قیامت دارد چگونه گناه می کند. و عجب است از کسی که شناخته است دنیا را و می بیند که چگونه با اهل خود رفتار می کند و هیچ چیز آن ثابت و برقرار نیست چگونه به آن اطمینان می کند.
و قال رسول الله صلی الله علیه و آله: اذا احب الله عبداً ابتلاه و اذا احبة الحب البالغ افتناه فقالوا و ما معنی الافتناء قال لا یترک له مالاً و لا ولداً و ان الله تعالی یتعهد عبده المؤمن فی نفسه و ما له بالبلاء کما یتعهد الوالدة ولدها باللبن و انه لیحمی عبده المؤمن من الدنیا کما یحمی الطبیب المریض من الطعام.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هرگاه خدای متعال بنده اش را دوست دارد او را به بلاها مبتلا می کند و هرگاه او را کاملاً دوست داشته باشد او را امتحان می کند و به فتنه می اندازد. عرض کردند. فتنه چیست؟ فرمود: مال و اولاد برای او باقی نمی گذارد. و به تحقیق که خدای متعال به واسطه مبتلا کردن بنده در مال و اولادش او را از عذاب امان می دهد چنان که مادر به واسطه شیردادن فرزندش را از هلاکت امان می دهد. و به تحقیق که خدای متعال بنده اش را از دنیا پرهیز می دهد همان طور که طبیب مریض را از طعامی که برای او مضر است پرهیز می دهد.
و کان امیرالمؤمنین علیه السلام یقول: اللهم انی اسئلک سلوا عن الدنیا و مقتاً لها فأن خیرها زهید و شرها عتید و صفوها یتکدر و جدیدها یخلق و ما فات فیها لم یرجع و مانیل فیها فتنه الا من اصابته منک و شملته منک رحمة فلا تجعلنی ممن رضی بها و اطمئن الیها و وثق بها فان من اطمئن الیها خانه و من وثق بها اغرته.
حضرت امیرالمومنین علیه السلام: چنین مناجات می فرماید: خدایا من از تو سؤال می کنم که مرا از دنیا نجات دهی و مرا توفیق دهی که آن را دشمن دارم. پسه به تحقیق که بهترین چیزهای دنیا نا چیز و کم است. و شر و فتنه ها آن حاضر و موجود است، و چیزهای نیکوی آن آلوده است. و تازه و جدید آن کهنه می شود، و آنچه که از آن از دست رفت باز نمی گردد. و آنچه از آن به کسی می رسد سبب فتنه و امتحان اوست، مگر آن کس که از جانب تو نظر لطفی به او شود و رحمتی از تو شامل حال او گردد. پس مرا از کسانی قرار مده که به آن راضی شود و به آن اطمینان و وثوق پیدا کند. پس به تحقیق هر کس به دنیا مطمئن شد دنیا به او خیانت خواهد کرد و کسی که به او وثوق پیدا کرد او را مغرور می نماید.
و لقد احسن من و صفها بقوله:
رب ریح لاناس عصفت - ثم ما ان لبثت ان سکنت
و کذاک الدهر فی اطواره - قدم ذلت و اخری ثبتت
و کذا لایام من عاداتها - انها مفسده ما اصلحت
و شاعر چه نیکو دنیا را وصف کرده به این شعر خود که مضمون آن چنین است: چه بسا به مردمی بادی بوزد پس به آنها مهلت مکث و سکونت ندهد و همچنین است روزگار در تغییرات خود که سبب لغزش قدمی گردد و ثابت ماندن قدم دیگر و همچنین عادت روزگار این است که فاسد می کند آنچه را اصلاح کرده. خلاصه این که اوضاع دنیا ثابت و قابل دلبستگی نیست.
و قال غیره:
لا تحرصن علی الدنیا و ما فیها - و احزن علی صالح لم یکتسب فیها
دیگری گفته: حریص بر دنیا و آنچه در اوست مباش و حزن و غم و اندوه تو بر اعمال صالحی باشد که ممکن بود در دنیا کسب کنی و نکردی.
و قال آخر:
و اذکر ذنوبا عظاما منک قد سلفت - نسیت کثرتها و الله محصیها
دیگری گفته: به یاد بیاور گناهان بزرگ که در سابق ایام از تو سر زده و بسیاری از آنها را فراموش کرده ای و خدای متعال آنها را شماره کرده است:
و فی قوله تعالی: کم ترکوا من جنات و عیون و زرع و مقام کریم و نعمة کانوا فیها فاکهین کذلک و اورثناها قوماً اخرین فما بکت علیهم السماء و الارض و ما کانوا منظرین.(136)
چه بسیار باغستانها و چشمه های آب و کشت و زرعها و مقامهای نیکو و نعمتهایی که در آن بهره مند بودند از خود به جا گذاشتند و آنها را به مردم دیگر ارث دادیم و آسمان و زمین بر آنها گریه نکرد و مهلتی هم به آنها داده نشد.
و قال بعضهم:
مررت بخربه فادخلت رأسی فیها و قلت شعرا:
ناد رب الدار ذی المال الذی - جمع الدنیا بحرص ما فعل
فاجاب هاتف من الخزبه - کان فی دار سواها داره
عللته بالمنی حتی انتقل
بعضی از عباد گفت: به خرابه ای عبور کردم پس سر خود را در میان خرابه برده و شعری خواندم که فارسی آن چنین است: صدا بزن و ندا کن صاحب خانه را که اموال بسیار جمع کرد از روی حرص به دنیا پس چه کرد با آنها. پس هاتفی از آن خرابه جواب داد و شعری خواند که مضمون آن چنین است: برای او خانه ای غیر از این خانه بود که مرگ سبب و علت شد که به آنجا انتقال پیدا کرد.
و قال قتاده فی قوله تعالی: و قد خلت من قبلهم المثلات(137)، قال وقایع القرون الماضیة و ما حل بهم من خراب الدیار و تعفیة الآثار.
قتاده درباره این آیه کریمه: به تحقیق پیش از آنها آثار عذاب و عقوبتها گذشت، گفته مراد وقایع قرنهای گذشته و آنچه بر سر آنها آمد از خرابی دیارشان و برطرف شدن آثار آنها می باشد.
و مر الحسین علیه السلام قصر اوس. فقال: لمن هذا فقالوا لاوس فقال علیه السلام و داوس ان له فی الاخرة بدله رغیفاً.
حضرت امام حسین علیه السلام به قصر اوس عبور فرمود پس فرمود: این از کیست؟ عرض کردند: از اوس است. پس حضرت فرمود: اوس در قیامت آرزو می کند که ای کاش به عوض آن قرص نانی در آنجا داشت که از آن بهره مند می شد. خلاصه این که چه بسا کسانی که در دنیا مال و مکنت و عمارت و سایر اشیاء دنیوی داشته باشند و چون چیزی برای زندگی دائمی آخرت نفرستاده اند چون آنجا روند آرزو می کنند که ای کاش چیز کمی به عوض آنها در آخرت داشته باشند.
و قال ابو العتاهیه شعرا:
جمعوا فما اکلوا الذی جمعوا - و بنوا مساکنهم فما سکنوا
و کانهم کانوا بها ظعنا - فما استراحوا ساعه ظعنوا
ابوالعتاهیه گفته: دنیا را جمع کردند و آنچه را جمع کردند نخوردند. و خانه هایی بنا کردند و در آن ساکن نشدند. و گویا آنها در دنیا در حال کوچ کردن بودند پس ساعتی استراحت نکردند و از آنجا کوچ کردند.
و قال مسروق: ما ملئت دار حیره الا املئت عبره و انشد:
کم ببطن الارض ثاو من وزیر و امیر - و صغیر الشأن عبد حامل الذکر حقیر
لو تأملت قبور القوم فی یوم قصنیر - لم تمیزهم و لم تعرف غنیا من فقیر
مسروق گفته: هیچ خانه از حیرت پر نشد مگر این که از عبرت پر شد. بعد در ضمن شعری چنین می گوید: چه بسیار در شکم زمین وزیرها و امیرها و کوچک شأنها و بندگانی که حامل ذکر کوچک بودند پنهان شده اند اگر با تأمل و دقت قبرهای آنها را ببینی در روز کوتاهی هیچ امتیاز و فرقی بین فقیر و غنی آنها نمی دهی.
و روی ان سعد بن ابی وقاص لما ولی العراق دعا خرقه ابنه نعمان فجائت فی لمه من جوارها فقال لهن ایکن خرقه قلن هذه فقالت نعم فما استبداوک ایای یا سعد فوالله ما طلعت الشمس و ما شی ء یدب تحت الخورنق الا و هو تحت ایدینا فغربت شمسنا و قد رحمنا جمیع من کان یحسدنا و ما من بیت دخلته حیره الا و عقبته عبره ثم انشأت تقول:
فبینا نسوق الناس و الامر امرنا - اذا نحن فیهم سوقه نتنصف
فاف لدنیا لا یدوم سرورها - تقلت باثاراتها و تصرف
هم الناس ما ساروا یسیرون حولنا - و ان نحن اومینا الی الناس اوقفوا
نقل شده که چون سعدبن ابی وقاص والی عراق گردید خرقه دختر نعمان را طلبید. پس او با جمعی از کنیزانش آمد. پس سعد گفت کدام یک از شما خرقه است؟ کنیزان گفتند: این است. پس او گفت: بلی منم خرقه، ای سعد! چه سبب شده که تو مرا خواستی و از احوال من سؤال می کنی؟ به خدا قسم آنچه که خورشید بر آن می تابید و آنچه که زیر آسمان حرکت می کرد همه در اختیار ما بود. پس خورشید ما غروب کرد و همه کسانی که به ما حسد می بردند به ما رحم کردند. و هیچ خانه ای نیست که در آن خوشی داخل شود مگر این که دنبال آن آنچه سبب عبرت است داخل می شود. پس چند شعر گفت که در آن از بی اعتباری دنیا شکایت نموده که معنی آن این است: در بینی که مردم را می راندیم و امر امر ما بود ناگهان قضیه به عکس شد و ما خود تحت نظر کسانی قرار گرفتیم و متفرق و پراکنده شدیم، پس اف باد به دنیا که سرور و خوشنودی آن داوم ندارد و آثار آن رنگ به رنگ و متقلب می شود. آنها که بر ما مسلط شدند همان مردمی هستند که در اطراف ما پراکنده بودند و ما چنان بر آنها تسلط داشتیم که هرگاه به آنها اشاره می کردیم توقف می کردند.
ثم قالت ان الدنیا دارفناء و زوال لا تدوم الی حال تنتقل با هلها انتقالا و تعقبهم بعد حال حالا و لقد کنا ملوک هذا القصر تطیعنا اهله و یحبوا الینا دخله فأد برالامر و صاح بنا الدهر فصدع عصانا و شتت شملنا و کذا الدهر لا یدوم لا حد ثم بکت و بکی لبکائها و انشد شعرا:
ان للدهر صوله فاحذریها - لا تقولین قد آمنت الدهورا
قد یبیت الفتی معافا فیوذی - و لقد کان امنا مسرورا
حرقه گفت: به تحقیق که دنیا خانه فنا و زوال است به یک حال ادامه پیدا نخواهد کرد. اهلش را از حالی به حال دیگر انتقال خواهد داد. و بعد از حالی حال دیگر برای آنها پیش می آورد. و هر آینه به تحقیق ما شاهان این قصر بودیم که اهل آن ما را اطاعت می کردند و منافع اطراف آن را به سوی ما می آوردند. پس امر برگشت و روزگار بر ما فریادی زد پس شکافت قدرت ما را و جمعیت ما را پراکنده کرد و روزگار همچنین است برای هیچ کس دوام ندارد. پس حرقه گریه کرد و سعد نیز از گریه او به گریه آمد و این شعر را گفت که مضمون آن این است: برای روزگار صلابت و هیبتی است از آن بترس و نگو که من از روزگار ایمن هستم. گاهی جوان مرد در حال عافیت وارد شب شده و مورد اذیت واقع می شود. و حال آن که ایمن و مسرور بود پس امنیت و سرور او تبدیل به وحشت و ناراحتی گردید.
فقال لها اذکری حاجتک لنفسک خاصه فقالت یدالامیر بالعطیه اطلق من لسانی بالمسأله فاعطاهم و اعطاها و اجزل فقالت شکرتک ید افتقرت بعد غنی و لا ملکتک ید استغنت بعد فقر و اصاب الله بمعروفک مواضعه و لا جعل الله لک الی اللئیم حاجه و لا اخلا الله من کریم نعمه الا و جعلک السبب فی ردها الیه فقال سعد اکتبوها فی دیوان الحکمه.
پس سعد باو گفت: حاجت خود را ذکر کن! او چنین جواب داد: دست امیر به عطا و بخشش بازتر است از زبان من به سؤال. پس سعد باو و همراهانش عطای بسیار نمود. او در چند جمله به سعد دعا کرده و گفت: شکر کند تو را دستی که فقیر است بعد از غنی و بی نیازی. و مسلط بر تو نشود دستی که غنی شده بعد از فقر. و خداوند بخشش تو را به جای خود قرار دهد که بی مورد و بی جا بخشش نکنی. و حاجت تو را به لئیمان و پستان نیندازد. و نعمتی را از بزرگان نگیرد مگر اینکه تو را وسیله رد آن نعمت به او قرار دهد. پس سعد گفت: این کلمات را در دیوان حکمت بنویسند.
فلما خرجت من عنده سئلها نسائها فقلن ما فعل بک الامیر فقالت احاط لی ذمتی و اکرم وجهی انما یکرم الکریم کریما.
پس چون از نزد سعد بیرون شد زنها از او سؤال کردند که امیر با تو چه کرد؟ جواب داد مافوق انتظار من با من رفتار کرد و مرا گرامی داشت و آبروی مرا حفظ کرد و در حقیقت کریمی به کریمی کرم نمود.
و لقد احسن من قال شعرا:
و ما الدهر و الایام الا کماتری - رزیه مال او فراق حبیب
و ان امرء قد جرب الدهر لم یخف - تقلب یومیه لغیر ادیب
و چه نیکو گفته است این شاعر که مضمون شعرش این است: دهر و روزگار چنین است که می بینی یا از دست رفتن مالی است یا فراق دوستی. و به تحقیق کسی که در روزگار تجربه داشته باشد از تغییر دو روزش نمی ترسد در صورتی که عاقل باشد.
و قال آخر:
هو الموت لا ینجی من الموت والذی - احاذر بعد الموت ادهی و افظع
و دیگری گفته است: او مرگ است که هیچ کس از او نجات پیدا نخواهد کرد و آنچه را بعد از مرگ از آن می ترسم وحشتناک تر و سخت تر است.
و قال آخر:
اذا الرجال کثرت اولادها - و جعلت اوصی بها یعتادها
وقتی مردان فرزندان بسیار پیدا کردند و هنگام مرگ به آنها وصیت نمودند مرگ برای آنها امر عادی محسوب می شود.
و قال آخر:
و اضطربت من کبر اعضادها - فهی ذروع قددنی حصارها
از پیری بازوهای آنها سست و مضطرب شده پس آنها کشت وزرعی هستند که درو کردن آنها نزدیک شده.
و قال بعضهم: اجتزت بدار حیار کان معجبا بنفسه و ملکه فسمعت هاتفا ینشد و یقول:
و ما سالم عما قلیل بسالم - و ان کثرت احراسه و مرا کبعه
و من یک ذاباب شدید و حاجب - فعما قلیل یهجر الباب حاجبه
و یثبح فی لحد من الارض ضیقا - یفارقه اجناده و مواکبه
و ما کان الا الموت حتی تفرقت - الی غیره احراسه و کتائبه
و اصبح مسرورا به کل کاشح - و اسلمه احبابه و حبائبه
بنفسک فاکسبها السعاده جاهدا - فکل امر دهن بما هو کاسبه
بعضی از عباد گوید: عبور کردم به خانه حیار ظاهراً نام کسی است که او مغرور به خود و ملک و سلطنت خود بوده پس شنیدم هاتفی که این شعرها را می گفت که مضمون آن این است: کسی که دارای سلامتی است به همین زودی ها غیر سالم است، یعنی سلامتی را از دست می دهد و گرچه پاسبانان و حافظان زیاد داشته باشد. و هر کس دروازه محکم و دربان داشته باشد به همین زودی ها دربان او خواهد رفت و دروازه بی صاحب و بی دربان خواهد ماند. و صبح می کند در لحد و در زیر زمین در تنگنا قرار می گیرد و لشگریان و حشم و از او جدا می شوند. و برای تفرقه خدم و حشم و لشگر او پیش از مرگ چیز دیگر لازم نیست، به مجرد مردن آنها متفرق می شوند. و صبح کرد در حالی که دشمنانش خوشحال می باشند و دوستان دست از او برداشته اند، بر تو باد که نفس خود را مراقبت کنی و کوشش کنی که او را سعادتمند کنی. و هر کسی گرو آن چیزی است که کسب کرده.
قال و کان بعضهم اذا نظرء المراة الی جماله انشد شعرا:
یا حسان الوجوه سوف تموتون - و تبلی الوجوه تحت التراب
یاذوی الاوجه الحسان المصونات - و اجسامها الغضاض الرطاب
اکثروا من نعیمها و اقلوا - سوف تهدونها لعقرالتراب
قد نعتک الایام نعیا صحیحا - بفراق الاقران و الاصحاب
بعضی از زهاد وقتی در آینه به صورت خود نگاه می کرد این اشعار را می گفت که مضمون آن یکی است:ای خوب صورتان به زودی خواهید مرد و این صورتها زیر خاک پوسیده خواهد شد.ای صاحبان صورتهای خوب که در حفظ آن می کوشید و جسمها و بدنهای لطیف و نیکو چه بسیار به این بدنها و صورتها برسید و چه کم عاقبت زیر خاک پوسیده می شود. به تحقیق روزگار تو را به فراق دوستان و یارانت مبتلا کرده.
و قال غیره:
تذکر و لا تنسی المعاد و لا تکن - کانک فی الدنیا مخلی و ممرح
فلا بد من بیت النقطاع و وحشه - و ان غرک البیت الانیق المدایح
بعض دیگر گفته: متذکر باش و معاد را فراموش مکن و مانند کسی نباش که در دنیا رها شده و مهار گسیخته باشد پس ناچار باید رفت در خانه ای که از همه دوستان منقطع است و وحشتناک می باشد و گرچه خانه مزین و مورد پسند دنیا تو را مغرور کرده است.
و وجد علی بعض القبور مکتوبه هذه الابیات:
تزود من الدنیا فانک لا تبقی - وخذ صفوها لما صفت و دع الزلقا
و لا تأمنن الدهر انی امنته - فلم یبق لی خلا و لم یرع لی حقا
قتلت صنادید الملوک فلم ادع - عدوا و لم امهل علی ظنه خلقا
و اخلیت دارالملک من کل بارع - فشردتهم غربا و مزقتهم شرقا
فلما بلغت النجم عزا و رفعه - و صارت رقاب الخلق اجمع لی رقا
رمانی الردی رمیا فاخمد جمرتی - فها انا ذافی حفرتی مفردا ملقی
فافسدت دنیائی و دینی جهاله - فماذ الذی منی بمصرعه اشقی
بر بعض قبور این اشعار یافته شد که مضمون آن چنین است:
از دنیا توشه بردار پس به درستی که تو باقی نخواهی ماند. و از چیزهای نیکی که در اختیار تو است نتیجه بگیر، و واگذار لغزشها را. و به روزگار اطمینان نداشته باش که من به آن اطمینان کردم پس نه دوستی برای من باقی ماند و نه حقی مراعات شد. سلاطین بزرگ را کشتم پس هیچ دشمنی را وا نگذاشتم و خلقی را مهلت ندادم و به مظنه و گمان انتقام گرفتم خانه سلطنت را از هر ضد و ند خالی کردم و آنها را به طرف شرق و غرب پراکنده کردم. پس وقتی به عزت و رفعت رسیدم و خود را در مقام ستاره ها دانستم و گردن جمیع خلایق در نزد من ذلیل شد ناگهان تیر مرگ به من رسید و چراغ عمر مرا خاموش کرد. پس آگاه باشید که من در قبر تنها افتاده ام. پس دین و دنیای خود را از روی جهالت فاسد کردم پس کسی در قبر شقی تر از من نیست.
و قال بعضهم: یا ایها الانسان لا تتعظم فلیس بعظیم من خلق التراب و الیه یعود و کیف یتکبر من اوله نطفه مرده و آخره جیفه قذره و هو یحمل بین جنبیه العذره و اعلم انه لیس بعظیم من تصرعه الاسقام و تفجعه الالام و تخدعه الایام لا یأمن الدهران یسلبه شبابه و ملکه و ینزل من علو سریره الی ضیق قبره انما الملک هو العاری من هذه المعایب.
بعضی از علماء گفته است:
ای انسان خود را بزرگ ندان. پس بزرگ نیست کسی که از خاک خلق شده و به خاک بر می گردد، و چگونه تکبر کند کسی که اولش نطفه بد بو است و آخرش مردار کثیف گندیده و در میان دو پهلوی خود عذره و نجاست حمل می کند. بدان به درستی که بزرگ نیست کسی که دردها او را به زمین می زند و بلاها او را عاجز می کند و روزگار او را گول می زند. ایمن نیست که جوانی او را بگیرد و سلطنت او را از دستش بگیرد و او را از بالای سریرش به تنگنای قبر آورد. پس ملک و سلطنت آن است که این همه عیب را نداشته باشد.
ثم انشد شعرا:
این الملوک و ابناء الملوک و من - قاد الجیوش الایابئس ما عملوا
باتوا علی قلل الاجبال تحرسهم - غلب الرجال فلم یمنعهم القلل
فانزلوا بعد عزعن معاقلهم - و اسکنوا حفره یابئس ما نزلوا
ناداهم صارخ من بعد ما دفنوا - این الاسره و التیجان و الکلل
این الوجوه التی کانت منعمه - من دونها تضرب الاستار و الحجل
فافصح القبر عنهم حین سائلهم - تلک الوجوه علیها الدود تنتقل
قد طال ما اکلوا دهرا و ما شربوا - فاصبحوا بعد طیب الاکل قد اکلوا
سالت عیونهم فوق الخدود و لو - رئیتهم ما هناک العیش بارجل
پس از آن اشعاری انشاء کرده که مضمون آن به فارسی چنین است: کجایند شاهان و فرزندان آنها و کسانی که در پیش لشگرها به راه می افتادند و سپاهیان به دنبال آنها به حرکت می آمدند. آگاه باشید که چه بد عمل کردند. در قله های کوههای به سر می بردند و مردان شجاع در حفظ و حراست آنها می کوشیدند. و قله ها و آن جاهای سخت حافظ آنها نشد. پس از آن که در قصرهای بلند و محکم ساکن بودند و زیر کشیده شدند و در گودال گور ساکن شدند. و چه بد پایین آمدنی بود. در این هنگام بعد از دفن شدن آنها ندایی بلند شد که کجا رفت تختهای زرین؟ کجا رفت تاجهای سلطنتی و آن زینتها که به خود آویزان می کردند؟ کجا رفت آن صورتهایی که در ناز و نعمت پرورش پیدا کرده و در پشت پرده ها، که در حجله ها زده شده بودند، پس قبر با زبان فصیح از طرف آنها در وقتی که از او سؤال کردند گفت: آن صورتها این است که الآن کرمها بر روی آن در حرکت می باشند. چه روزگار بسیار طول کشید که چیزهای لذیذ خوردند و آبهای گوارا آشامیدند پس صبح کردند در حالی که آنها خوراک مار و مور در دل زمین شدند. چشمهای آنها بر بالای خدها و صورتهای آنها جاری شده و آشکارا عیش آنها را در آنجا می بینی که چیست.
محفی نماند که اشعار مذکور شباهبت به اشعاری دارد که حضرت هادی علیه السلام در مجلس متوکل فرمودند و شاید همان اشعار باشد با مختصر تصرفی در آن (مترجم).
و قال الحسین علیه السلام: یا بن آدم تفکر و قل این الملوک الدنیا و اربابها الذین عمروا اخرابها و احتفروا انهارها و مدنوا مدائنها فارقوها و هم کارهون و ورثها قوم آخرون و نحن بهم عما قلیل لا حقون. یا بن آدم اذکر مصرعک و فی قبرک مضجعک و موقفک بین یدی الله تشهد جوارحک علیک یوم تذل فیه الأقدام و تبلغ القلوب الحناجر و تبیض وجوه و تسود وجوه و تبدو السرائر و یوضع المیزان القسط. یا بن آدم اذکر مصارع آبائک و ابنائک کیف کانوا و حیث حلوا و کانک عن قلیل قد حللت محلهم و صرت عبرة للمعتبر. و انشد شعر:
این الملوک التی عن حفظها غفلت - حتی سقاها بکاس الموت ساقیها
تلک المدائن فی الافاق خالیه - عادت خرابا و ذاق الموت بانیها
اموالنا لذوی الوارث نجمعها - و دورنا لخراب الدهر نبنیها
حضرت امام حسین علیه السلام فرمود: ای پسر آدم فکر کن و بگو کجایند سلاطین دنیا و صاحبان آنان که خرابیهای دنیا را آباد کردند و نهرهای آن را حفر کردند و شهرهای آن را به پا داشتند از آن جدا شدند از روی کراهت و کسانی دیگر وارث آنها شدند و ما هم به همین زودیها به آنها ملحق خواهیم شد.ای فرزند آدم به یاد آور مصرع و محل افتادن و خوابگاه خود را در قبر. و به یاد بیاور وقوف قیامت و ایستادن خود را در مقابل حکم عدل الهی در حالی که اعضاء و جوارح تو بر تو. گواهی دهد، آن روزی که قدمها بر صراط بلغزد و قلبها از وحشت به گلوها رسد و صورتهایی سفید و صورتهایی سیاه باشد و اسرار و پنهانی ها ظاهر گردد و میزان عدل بر پا شود.ای پسر آدم به یاد آور محل افتادن پدران و فرزندان خود را که آنها چه موقعیتی در این دنیا داشتند و از اینجا به کجا رفتند و تو هم به همین زودی به آنها ملحق خواهی شد و سبب عبرت می شوی برای کسانی که اهل اعتبارند. پس این شعرها را بیان فرمود که مضمون آن این است: کجایند سلاطین دنیا که در اثر حفظ دنیا از آخرت غافل ماندند تا وقتی که شربت مرگ را از دست ساقی آن چشیدند. این شهرهای عالم است که در اطراف آن از اهلش خالی شده و خراب شده و بنا کنندگان آن شربت مرگ چشیدند. ما این مالها را برای وارث جمع می کنیم و خانه ها را برای خراب شدن در روزگار بنا می کنیم.
و ما عبر احد عن الدنیا کما عبر امیرالمؤمنین علیه السلام بقوله: دار بالبلاء محفوفة و بالغدر معروفة لا تدوم احوالها و لا تسلم نزالها احوالها مختلفه و ثارات منصرفة و العیش فیها مذموم و الأمان فیها معدوم و انما اهلها فیها اغراض مستهدفة ترمیهم بسهامها و تفنیهم لجمامها و اعلموا عبادالله انکم و ما انتم فیه من هذه الدنیا علی سبیل من قد مضی قبلکم ممن کان اطول منکم اعماراً و اعمر دیاراً و ابعد آثاراً اصبحت اصواتهم هامدة و ریاحهم راکدة و اجسادهم بالیة و دیارهم خالیة و آثارهم عافیه فاستبدلوا بالقصور المشیدة و النمارق الممهدة و الصخور و الاحجار المسندة و القبور اللاطئة الملحدة التی قد بنی بالخراب فنائها و شید بالتراب بنائها فمحلها مقترب و ساکنها مغترب بین اهل محلة موحشین و اهل فراغ متشاغلین لا یستأنسون بالاوطان و لا یتواصلون تواصل الجیران علی ما بینهم من قرب الجوار و دنوا الدار فکیف یکون بینهم تزاور و قد طحنهم بکلکله البلی و اکتهم الجنادل و الثری و کان قد صرتم الی ما صاروا الیه و ارتهنکم ذلک المضجع و ضمکم ذلک المستودع فکیف بکم لو تناهت بکم الأمور و بعثرت القبور هنالک تبلو کل نفس ما اسلفت وردوا الی الله مولیهم الحق و ضل عنهم ما کانوا یفترون.
تعبیر نکرده است احدی از دنیا چنانچه امیرالمؤمنین علیه السلام تعبیر فرموده به دنیا سرایی است که اهل آن را غم و اندوه فرا گرفته و به مکر و دغا شهرت یافته. همیشه بر یک حال باقی نمی ماند. و کسانی که در آن نازل می شوند و فرود می آیند سالم نمی مانند. حالات آن گوناگون است و نوبت هایش در تغییر است. زندگی در آن مذموم است و ناپسند. و ایمنی در آن نیست. و اهلش در آن هدف تیرهای بلا هستند که دنیا تیرهای خود را به جانب ایشان می افکند و هر یک را به دردی مبتلا می سازد و به مرگ نابودشان می نماید. بدانید ای بندگان خدا شما و آنچه از این دنیا دارید در راه پیشینیان می باشید و آنچه بر پیشینیان گذشته بر شما نیز خواهد گذشت آنهایی که پیش از شما بودند عمرهایشان از شما طولانی تر و دیارشان آبادتر و آثارشان مهمتر بود، صبح کردند در حالی که صداهایشان خاموش شده و شخصیت و اهمیت آنها از دست رفته و بدنهایشان پوسیده و شهرهایشان خالی مانده و آثارشان ناپدید گشته، قصرهای مجلل و ساختمانهای محکم را و بالشهای نیکو و فراشهای گسترده را به سنگهای قبر و چسبیده به لحد تبدیل نمودند. آن قبرهایی که جلوخان آنها ویران شده و ساختمان آنها با خاک یکسان گشته. آن قبرها به هم نزدیک است ولی ساکن آنها در ما بین اهل محله ای ترسان و هراسانند و در بین گروهی که به ظاهر راحتند و در واقع گرفتار می باشند. به وطنها انس نمی گیرند و با هم آمیزش ندارند چون آمیزش همسایگان با این که نزدیک و همسایه می باشند.
و چگونه بینشان دید و بازدید باشد و حال آنکه پوسیدگی آنها را خورد کرده و سنگ و خاک آنان را خورده. و تصور کنید که شما رفته اید جایی که آنها رفته اند و آن خوابگاه شما را گرو گرفته و آن امانت گاه شما را در آغوش دارد. پس چگونه خواهد بود حال شما اگر کار شما به پایان رسد و مردگان را از قبرها بیرون آوردند. در آن هنگام هر نفسی به آنچه پیش فرستاده است مبتلی می شود و به سوی خدا که مالک به حق ایشان است باز گردیده می شوند و به کار ایشان نیاید آنچه را که افترا می بستند.
دخل ابو هذیل دار مأمون فقال: ان دارک هذه کانت مسکونه قبلک من ملوک درست آثارهم و انقطعت اعمارهم فالسعید من وعظ بغیره.
ابو هذیل وقتی در کاخ مأمون وارد بر او شد گفت: این خانه قبل از تو محل سکونت دیگر سلاطین بود که اکنون در زیر خاک پوشیده شده اند و آثار آنها کهنه شده و عمرهای آنها منقطع شده است پس اهل سعادت آن کس است که به غیر خود پند و موعظه شود، یعنی از گذشتگان و آنچه بر آنها گذشته پند گیرد.

باب پنجم: در ترسانیدن بندگان به وسیله کتاب خدا

و قال تعالی: و نخوفهم فما یزیدهم الا طغیاناً کبیراً.(138)
آنها را می ترسانیم پس زیاد نمی کند آنها را مگر سرکشی بزرگ.
و قال تعالی: بل الساعة موعدهم و الساعة ادهی و امر.(139)
قیامت وعده گاه آنهاست و آن اشد و تلخ تر است یعنی شدت هول قیامت چیزی است که سبب وحشت است.
و قال تعالی: ءامنتم من فی السماء ان یخسف بکم الارض فاذا هی تمور ام امنتم من فی السماء ان یرسل علیکم حاصباً فستعلمون کیف نذیر.(140)
آیا ایمنید از این که ملائکه آسمانها شما را به زمین فرو برند پس آنگاه زمین موج زده می باشد. آیا ایمنید کسانی که در آسمانها هستند بر شما تند بادی فرستند پس به زودی خواهید دانست چگونه است ترساندن من.
و قال تعالی: و ما نرسل بالایات الا تخویفاً.(141)
نفرستادیم آیات را مگر برای ترساندن.
و قال او امن اهل القری ان یأتیهم باسنا ضحی و هم یلعبون افامنوا مکر الله فلا یأمن مکر الله الا القوم الخاسرون.(142)
آیا مردم بلاد خود را ایمن می دانند از آمدن عذاب ما بر آنها در روز در حالی که به بازی مشغول هستند. آیا از مکر خدا ایمنند پس ایمن از مکر خدا نیست مگر مردم زیانکار.
و قال تعالی: ویل لکل آفاک اثیم یسمع ایات الله تتلی علیه ثم یصر مستکبراً کان لم یسمعها فبشره بعذاب الیم.(143)
وای بر هر دروغگوی گنه کار که آیات خدا را می شنود که بر او تلاوت می گردد پس اصرار می ورزد در حالی که تکبر دارد گویا آیات خدا را نشنیده است پس بشارت بده او را به عذاب دردناک.
و قال تعالی: و لو یؤاخذ الله الناس بظلمهم ما ترک علیها من دابة.(144)
اگر خدا تعالی مردم را به ظلمهایی که از آنها سر می زند مؤاخذه کند جنبده ای را به روی زمین نگذارد، یعنی همه را هلاک فرماید. ولی عفو و بزرگواری او اقتضا می کند که آنها را رها کند و مؤاخذه نفرماید.
و قال تعالی: طهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس لیذیقهم بعض الذی عملوا لعلهم یرجعون.(145)
فساد در زمین و دریا ظاهر شد به سبب آنچه مردم به دست خود کسب کردند تا به آنها بچشاند بعض آنچه عمل کرده اند شاید آنها برگردند به سوی خدا و توبه کنند.
و قال: و تلک القری اهلکناهم لما ظلموا.(146)
این مردم بلاد را هلاک کردیم چون که ظلم کردند.
و قال تعالی: فبظلم من الذین هادوا حرمنا علیهم طیبات احلت لهم.(147)
به سبب ظلمی که از جماعت یهود سر زد حرام کردیم بر آنها چیزهای طیبی که بر آنها حلال کرده بودیم، یعنی در نتیجه، ظلم به محرومیت از رزقهای طیب و طاهر گرفتار شدند.
و قال تعالی: و لولا کلمة سبقت من ربک لکان لزاماً و اجل مسمی.(148)
و اگر نبود کلمه ای که سبقت گرفته است از پروردگار تو هر آینه هلاکت ملازم آنها بود در وقت گناه و معصیت. پس سبب تأخیر عذاب دو چیز است: یکی کلمه خدا که سبقت گرفته و دیگر اجل مسمی که وقتی معین است.
بعضی فرموده اند: مراد از کلمه ای که از جانب خدا سبقت گرفته این آیه کریمه است:
و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم و ما کان الله بهم و هم یستغفرون.(149)
تا وقتی که تو ای پیغمبر در میان امت هستی خدا آنها را عذاب نمی فرماید. و نیز خدا آنها را عذاب نمی فرماید و حال آن که آنها استغفار می کنند.
و قال امیرالمؤمنین علیه السلام: کان فی الناس امانان من عذاب الله رسول الله و الاستغفار فرفع احدهما و هو رسول الله و بقی علیهم امان و هو الاستغفار.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده: در میان مردم دو چیز امان از عذاب خدا بود: یکی رسول خدا، و دیگری استغفار. پس یکی از آن دو برداشته شد و آن رسول الله صلی الله علیه و آله است و برای آنها امان دیگری باقی مانده و آن استغفار است.
و قال رسول الله صلی الله علیه و آله: مهلاً عباد الله عن معصیة الله فان الله شدید العقاب.
و قال رسول الله صلی الله علیه و آله: ان الله لم یعط لیأخذو و لو انعم علی قوم ما انعام و بقوا ما بقی اللیل و النهار ماسلبهم تلک النعم و هم شاکرون الا ان یتحولوا من شکر الی کفرو من طاعة الی معصیة و ذلک قوله تعالی: ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم.(150)
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:ای بندگان خدا باز ایستید از گناه و معصیت خدا پس بدرستی که عذاب خدا سخت است. و نیز پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: خدای متعال به بندگان نعمت عطا نکرد که باز گیرد. و اگر به مردمی انعام فرمود و آنها باقی بمانند تا وقتی که شب و روز باقی است آن نعمت ها را از آنها نخواهد گرفت و حال آن که آنها شکر آن نعمتها را به جا آورند مگر این که عوض شکرگزاری کفران نعمت کنند و عوض اطاعت و بندگی خدا مرتکب گناه و معصیت شوند. و این است مضمون آیه کریمه که خدای متعال می فرماید: به درستی که خدا تغییر نمی دهد آنچه برای قوم و مردمی هست تا این که تغییر دهند آنچه در نفسهای آنهاست یعنی حالاتشان تغییر کند.
و قال امیرالمؤمنین علیه السلام: ان الله تعالی یبتلی عباده عند طول السیئات بنقص الثمرات و حبس البرکات و اغلاق خزائن الخیرات لیتوب تائب و یقلع مقلع و یتذکر متذکر و ینزجر و قد جعل الله الا ستغفار سبباً للرزق و رحمة للخلق فقال سبحانه: فقلت استغفروا ربکم انه کان غفاراً یرسل السماء علیکم مداراً و یمدد کم باموال و بنین و یجعل لکم جنات و یجعل لکم انهاراً.(151)
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: خدای متعال هنگامی که بندگانش گناه را ادامه می دهند آنها را مبتلا می فرماید به کمی میوه هایشان و برکات را از آنها باز می دارد و معادن خیر را از آنها منع می کند برای این که توبه کنندگان توبه کنند و گناه کاران از گناه باز ایستند و آنها که خدا را از یاد برده اند متذکر گردند و اهل هوا و هوس خود را منع کنند و باز ایستند. و به تحقیق خدای متعال استغفار را سبب رزق و موجب رحمت خلق قرار داده پس خدای سبحان می فرماید: پس گفتم از خدای خود طلب آمرزش و مغفرت کنید به درستی که او آمرزنده است. و استغفار سبب می شود که خدای تعالی از آسمان بر شما باران می بارد و مال و فرزندان شما از زیاد می کند و برای شما باغستانها و نهرهای جاری قرار می دهد.
فرحم الله من قدم توبته و اخر شهوته و استقال عثرته فان امله خادع له و اجله مستور عنه و الشیطان یتوکل به یمنیه التوبه لیسوفها و یزهی له المعصیه لیرتکبها حتی تأتی علیه منیه و هو اغفل ما یکون فیالها حسره علی ذی غفله ان یکون عمره حسره علیه و ان تؤدیه ایامه الی شقوه فنسئل الله ان یجعلنا و ایاکم ممن لا یتطره نعمه و لا یقتصر به عن طاعه ربه غایه و لا تجعل به بعد الموت ندامه و لا کائبه.
پس خدا رحمت کند کسی را که توبه خود را پیش اندازد و شهوت خود را عقب اندازد، و برای لغزشهای خود طلب بخشش کند، برای اینکه آرزوهای او با او خدعه و مکر می کند و اجل و وقت مرگ او بر او پوشیده است. و شیطان بر او موکل است به آرزوها او را از توبه باز می دارد تا آن را به عقب اندازد و انتظار فرصت ببرد. و شیزان گناهان را در نظر او زینت می دهد تا به جا آورد. تا این که ناگهان مرگ او در رسد و او در حال غفلت باشد. پس چه بسیار حسرت هست بر غافلی که عمر او سبب حسرت او گردد و زندگی او باعث شقاوت او گردد. پس از خدای خود سؤال می کنیم که ما و شما را از کسانی قرار دهد که نعمتها او را مغرور و سرمست نکند و سرگرم نعمت نشود به قدری که از طاعت خدا باز ایستد و از کسانی قرار دهد که بعد از مرگ به پشیمانی مبتلا گردد و به حزن و اندوه گرفتار شود.
و قال رسول الله صلی الله علیه و آله: و لوانهم حین تزول عنهم النعم و تحل بهم النقم فزوعوا الی الله توبه من نفوسهم و صدقا من نیاتهم و خالص طویاتهم لرد علیهم کل شارد و لا صلح لهم کل فاسد.
پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: و اگر مردم هنگامی که نعمتها از آنها زائل و برداشته می شد و بر آنها نقمتها حلول می کرد در پیشگاه عالم جهت توبه خالص و واقعی و از روی صدق نیات و قلوب خالص از هر شایبه اظهار جزع و فزع می کردند هر آینه بر آنها رد می کرد هر پراکنده ای را و هر آینه برای آنها اصلاح می فرمود: هر فاسدی را.
و قال النبی صلی الله علیه و آله: ان لله تعالی ملکاً ینزل فی کل لیلة فینادی یا ابناء العشرین جدوا و اجتهدوا یا ابناء الثلاثین لا تغرنکم الحیوة الدنیا و یا ابناء الاربعین ماذا اعددتم للقاء ربکم و یا ابنأالخمسین اتتکم النذیر و یا ابناء الستین زرع عن حصاده و یا ابناء السبعین نودی لکم فاجیبوا یا ابناء الثمانین اتتکم الساعة و انتم غافلون ثم یقول لولا عباد رکع و رجال خشع و صبیان رضع و انعام رتع لصبت علیکم العذاب صباً.
رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: به درستی که خدا را ملکی است که در هر شب به زمین نزول می کند. پس در میان مردم دنیا فریاد می زند و آنها را ندا می کند ای کسانی که بیست سال از عمر شما می رود جدیت و کوشش کنید. وای کسانی که سی سال از عمر شما گذشته زندگانی دنیا شما را مغرور نکند. وای چهل ساله ها چه چیز تهیه دیده اید برای ملاقات حق تعالی و پروردگار خودتان. وای پنجاه ساله ها شما را نذیر و ترساننده از عذاب آمد و به شما اعلان خطر شد. وای شصت ساله ها شما به منزله زرعی هستید که وقت درو کردن آن رسیده باشد. وای هفتاد ساله ها برای رفتن شما را صدا زده اند و ندا کرده اند پس اجابت کنید داعی حق را وای هشتاد ساله ها قیامت آمد و شما به آن رسیدید و هنوز غافلید. پس می گوید: اگر نبودند بندگان کمر خمیده و مردان خاضع و خاشع و اطفال شیرخوار و حیوانات چرنده بیابان هر آینه عذابی شدید بر شما می ریخت.
و قال رسول الله صلی الله علیه و آله: اکرموا ضعفائکم فانما ترزقون و تنصرون بضعفائکم.
پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: گرامی دارید ضعیفان خودتان را پس جز این نیست که به خاطر ضعفایتان روزی داده می شوید و یاری می گردید:
و قال صلی الله علیه و آله: یا بنی هاشم و یا بنی عبدالمطلب و یا بنی عبد مناف و یا بنی قصی اشتروا انفسکم من الله و اعلموا انی انا النذیر و الموت المغیر والساعة الموعد.
آن حضرت صلی الله علیه و آله فرمود: ای فرزندان هاشم و ای فرزندان عبدالمطلب و ای فرزندان عبد مناف و ای فرزندان قصی، با این الفاظ تمام خویشان و بستگان را ندا در داد. بعد از آن فرمود: نفسها و جانهای خود را از خدا خریداری کنید. و بدانید من از جانب خدا آمده ام که شما را از عذاب دردناک الهی بترسانم، پس مغرور نسبت داشتن با پیغمبر اکرم نشوید. و بدانید مرگ تغییر دهنده است، یعنی حیات را به موت تغییر می دهد و قیامت وعده گاه است.
و لما نزل علیه: و انذر عشیرتک الاقربین(152)، صعد علی الصفا و جمع عشیرته و قال: یا بنی عبدالمطلب یا بنی عبد مناف یا بنی قصی اشتروا انفسکم من الله فانی لا اغنی عنکم من الله شیئاً یا عباس عم محمد صلی الله علیه و آله یا صفیه عمته یا فاطمه ابنته ثم نادای کل رجل باسمه و کل امرئة باسمها الا یجی الناس یوم القیمة یحملون الاوزار و یقولون بان محمداً صلی الله علیه و آله منا و ینادون یا محمد یا محمد و اعرض بوجهه هکذا و هکذا و اعرض عن یمینه و شما له فو الله ما اولیائی منکم الا المتقون ان اکرمکم عندالله اتقیکم.(153)
چون که این آیه نازل شد: و خویشان نزدیکت را از عذاب بترسان، حضرت بر کوه صفا بالا رفت و طایفه و عشیره خود را جمع کرد و فرمود:ای پسران عبدالمطلب ای پسران قصی خریداری کنید جانهایتان را از خدا؛ پس به درستی که من شما را از چیزی بی نیاز نمی کنم.ای عباس عموی پیغمبر! ای صفیه عمه او! ای فاطمه دختر او! پس هر مرد و زن را به اسم او صدا زد و فرمود: آگاه باشید مردم روز قیامت می آیند در حالی که وزر و وبال خود را به دوش گرفته اند و می گویند محمد صلی الله علیه و آله از ماست و صدا بلند می کنند یا محمد یا محمد، پس حضرت صورت مبارک خود را به این طرف و آن طرف گرداند و از راست و چپ رو برگرداند و فرمود: به خدا قسم دوستان من نیستند مگر اهل تقوا. و گرامی ترین شما نزد خدا با تقواترین شما هستند.
و روی انه صلی الله علیه و آله لما مرض مرضه الذی مات فیه خرج متعصباً متعمداً علی ید امیرالمؤمنین علیه السلام و الفضل بن عباس فتبعه الناس. فقال: یا ایها الناس انه قد آن منی حقوق یعنی رحیلاً و قد امرت ان استغفر لاهل البقیع ثم جاء حتی دخل البقیع. قال: السلام علیکم یا اهل التربة السلام علیکم یا اهل الغربة لیهنئکم ما اصبح الناس فیه اتت الفتن کقطع اللیل المظلم یتبع اولها آخرها ثم استغفر لهم و اطال الاستغفار و رجع فصعد المنبر و اجتمع الناس حوله فحمدالله و اثنی علیه ثم قال ایها الناس انه قد آن منی حقوقی فأن جبرئیل کان یأتینی یعارضنی بالقرآن فی کل سنة مرة و انه قد عارضنی به فی هذاالسنة مرتین و لا اقوال ذلک الالحضورا جلی فمن کان له علی دین فلیذکره لا عطیه و من کان له عندی عدة فلیذکرها اعطه ایها الناس لا یتمنی متمنی و لا یدعی مدع فانه و الله لاینجی الا العمل و رحمة الله ولو عصیت لهویت ثم رفع طرفه الی السماء و قال اللهم هل بلغت.
روایت شده که: آن بزرگوار چون مریض شد در مرضی که در آن به رحمت الهی واصل گردید از منزل خارج شد در حالتی که سر مبارک را به عصابه بسته بود و بر شانه امیرالمؤمنین علیه السلام و فضل بن عباس تکیه داده بود. پس مردم به همراه آن حضرت حرکت کردند. پس فرمود: ای مردم رفتن من از میان شما نزدیک شده و من مأمور شده ام که برای اهل بقیع استغفار کنم. پس تشریف آورد تا این که وارد بقیع شد. پس فرمود: سلام بر شما ای کسانی که در این تربت پاک آرمیده اید. و سلام بر شما ای کسانی که در این بلاد و دیار غربت به سر می برید. هر آینه گوارا باد شما را دوری از فتنه هایی که مردم صبح کرده اند در آن فتنه ها مانند پاره های شب تاریک یکی پس از دیگری ظاهر می گردد. پس استغفار فرمود و طول داد استغفار را برای آنها. پس به مسجد بازگشت فرمود و بالای منبر تشریف برد و مردم در اطراف او جمع شدند. و حمد و ثنای خدا را گفت پس فرمود: ایها الناس به درستی که رفتن من از میان شما نزدیک شده، برای این که جبرئیل در هر سال یک مرتبه قرآن را بر من عرضه می داشت اما در این سال دو مرتبه عرضه داشته. و این نیست مگر برای نزدیک شدن اجل من. پس هر کس از من طلبی دارد به یاد بیاورد تا به او بپردازم. و هر کس را وعده داده ام بگوید تا به او عطا کنم. ای مردم کسی آرزوی بیجا نداشته باشد و ادعای بی مورد نکند. قسم به خدا که سبب نجات نیست مگر دو چیز عمل و رحمت خدای متعال. و اگر من معصیت کنم سرنگون خواهم شد. (شاید مراد عذاب جهنم باشد نعوذ بالله) پس چشم مبارک خود را به طرف آسمان انداخت و گفت: خدایا من رساندم به مردم آنچه باید برسانم.
و قال صلی الله علیه و آله: ایاکم و محقرات الذنوب فان لها من الله طالباً و انها لتجمع علی المرء حتی تهلکه.
پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: بپرهیزید و دوری کنید از گناهان کوچک که آنها مورد موأخذه قرار می گیرد و در نامه عمل هر کس جمع می شود تا این که او را به هلاکت اندازد.
و قال علیه السلام: لو تعلمون ما اعلم لضحکتم قلیلاً ولبکیتم کثیراً علی انفسکم و لخرجتم علی الصعدات تبکون علی اعمالکم. ولو تعلم البهائم من الموت ما تعلمون ما اکلتم سمینا.
می فرماید: اگر شما آنچه را که من می دانم می دانستید هر آینه کم خنده می کردید و بسیار به حال خودتان گریه می کردید و هر آینه خارج می شدید بر کوهها و بر اعمال خود گریه می کردید. و اگر حیوانات از مردن می دانستند آنچه را شما می دانید هیچ گاه گوشت سمین و فربه نمی خوردید.
و قال صلی الله علیه و آله: اما و الله لو تعلمون ما اعلم لبکیتم علی انفسکم و لخرجتم علی الصعدات تندمون علی اعمالکم و لترکتم اموالکم لا حارس لها و لا خائف علیها و لکنکم نسیتم ما ذکرتم و امنتم ما حذرتم فیأتکم ما ربکم و تشتت علیکم امرکم اما و الله لوعدت ان الله الحقنی بمن هو خیرلی منکم قوم و الله میامین الرأی مراجیح الحکمة مقاویل الصدق منادیک البغی مضوا قدماً علی الطریق و اخضوا علی الحجة ظفروا بالعقبی الدائمة و الکرامة الباقیة اما و الله لیظهر علیکم غلام ثقیف الدیال المال یأکل خضرتکم ویذیب شحمتکم انه ابا درجة یعنی بذلک الحجاج بن یوسف لهمة یهتم به.
فرمود: آگاه باشید به خدا قسم اگر می دانستید آنچه را من می دانم هر آینه به خود می گریستید و به کوهها می رفتید و از گناهان خود پشیمان می شدید و هر آینه رها می کردید اموال خود را بدون حافظ و خوفی هم بر آن یاد شما آورده اند و ایمن شده اید از آنچه که شما را از آن ترسانیده اند و به شک و شبهه گرفتار شدید و کارهای شما پراکنده شده آگاه باشید به خدا قسم به من وعده داده شده که خدای متعال مرا ملحق فرماید به کسانی که برای من از شما بهتر باشند مردمی که دارای رأیهای متین و محکم هستند و کارهای آنها حکمیانه و گفتار آنها صدق، از بغی و سرکشی دوری می کنند. و آنها از گذشته بر طریق حق بوده اند و پنهان شده اند با این که حجت بر حقانیت خود دارند آنها بر عالم بقا و دائمی ظفر پیدا کرده اند و به بزرگواری دائمی و همیشگی رسیده اند. آگاه باشید به خدا قسم پسر ثقیف بر شما مسلط می شود که مالها را جمع می کند و نعمت های خوب شما را می خورد و در اثر ظلم و ستم پیه شما را آب می کند و او در نهایت درجه ظلم و ستم نسبت به شما خواهد بود. مقصود حضرت حجاج بن یوسف بوده برای اهمیت او در ظلم و ستم.
و قال صلی الله علیه و آله: ان الزاهدین فی الدنیا تبکی قلوبهم و ان ضحکوا و یشتد حزنهم و ان فرحوا و یکثر مقتهم انفسهم و ان اغتبطوا بما رزقوا.
پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: زاهدین در دنیا قلبهایشان گریان است گرچه می خندند، و حزن آنها بسیار است گرچه در ظاهر خوشحال به نظر می رسند. و خود را بر کارهای خلاف خود بسیار ملامت می کنند گرچه مورد غبطه باشند به واسطه نعمت هایی که به آنها روزی داده شده است.
و قال صلی الله علیه و آله فی خطبة: اما بعد فان الدنیا قد ادبرت و اذنت بوداع و ان الآخرة قد اقبلت و اشرفت باطلاع الا و ان الیوم مضمار و غدا السباق و السبعة الجنة و الغایة النار افلا تائب من خطیئته قبل منیته الاعامل لنفسه قبل یوم بؤسه و حسرته الا و انکم فی ایام عمل من ورائه اجل فمن عمل فی ایام عمله قبل حضورا جله نفعه و لم یضره اجله و من قصر فی ایام عمله فقد خسر عمله و ضره اجله الا فاعموا فی الرغبة کما تعملون فی الرهبة الا و انی لم ارکالجنة نام طالبها و لا کالنار نام هاربها و انه من لم ینفعه الحق یضره الباطل و من لم یستقم به الهدی یرده الضلال الاوانکم قد امرتم بالضعن و دللتم علی الزاد و ان اخوف ما اتخوف علیکم اتباع الهوی و طول الامل فتزودوا من الدنیا فی الدنیا مما تنجون به انفسکم.
آن حضرت در خطبه خود فرمود: بعد از حمد و ثنای پروردگار عالم جلت عظمته پس به درستی که دنیا پشت کرده است و اعلان وداع نموده و آخرت رو کرده است و می آید و مشرف است یعنی به همین زودی ظاهر خواهد شد. آگاه باشید امروز روز عمل است و فردا در قیامت روز سبقت است و سبقت به جانب بهشت است برای مؤمنین و متقین و پایان کار کفار جهنم است. پس آیا توبه کننده ای نیست که قبل از رسیدن وقت موتش توبه کند. آیا کسی نیست که برای نجات خود عملی انجام دهد پیش از روزی که مأیوس و ناامید باشد و دست او به کاری نرسد و سرانجام به حسرت مبتلا گردد. آگاه باشید شما در روزهای عمل هستید که دنبال او تمام شدن فرصت است، پس کسی که عمل کند و روز مهلت پیش از رسیدن روز مرگش عمل او به او نفع می دهد و تمام شدن مدت و رسیدن روز موعود به حال او ضرری ندارد. و کسی که کوتاهی در عمل کند در مدتی که مهلت دارد و عملش و رسیدن آن روز آخر به حال او ضرر دارد چون اول عذاب و سختی اوست و آن روز به خسران و ضرر خود پی می برد. پس آگاه باشید عمل کنید در روز ایمنی مانند روزی که می ترسید. آگاه باشید من ندیدم مثل بهشت را که طالب آن به خواب رود و ندیدم مثل آتش را که فرار کننده از آن به خواب رود. و به تحقیق هر کس از حق بهره نبرد باطل به او ضرر می زند و هر کس هدایت او را به راه راست راهنمایی نکرد ضلالت او را گمراه می کند. آگاه باشید شما در این دنیا امر شده اید به بهره برداشتن و راهنمایی شده اید به آنچه که برای زاد و توشه سفر پرخطر طولانی آخرت باید بردارید. و به درستی که آنچه بیشتر از هر چیز بر شما می ترسم دو چیز است یکی پیروی از هواها و تمایلات نفسانی و دیگر آرزوی بسیار ماندن در دنیا و تهیه لوازم آن خرجی راه بردارید در حالی که در دنیا هستید و چیزهای آن در اختیار شماست از آن چیزها که به سبب آن می توانید خود را نجات دهید.
یقول العبد الفقیر الی رحمه الله و رضوانه الحسن بن محمد الدیلمی تغمده الله برحمته و رضوانه ان هذا الکلام منه لعظیم الموعظه و جلیل الفائده بلیغ المقاله لو کان کلام یأخذ بالازدجار و الموعظه لکان هذا یکفی به قاطعا لعلائق الامال و قادحا لزناد الا تعاظ و الا یقاظ یأتخد الله با عناق المتفکرین فیه و المتبصرین الی الزهد و یضطرهم الی عمل الاخره فاعتبروا و تفکروا و تبصروا الی معانیه یا اولی الالباب.
این بنده فقیر به سوی رحمت خدا و رضایت او حست فرزند محمد الدیلمی، که خدا او را به رحمت و رضایت خود فرو گیرد، می گوید: به درستی که این کلام از آن بزرگوار بسیار موعظه بزرگی است و فایده مهم دارد و گفتار رسایی است که اگر کلامی برای موعظه و بازداشتن از معاصی خواسته باشیم هر آینه همین ما را کافی است که قطع علایق دنیا کنیم و آرزوها را کوتاه کنیم و بهترین ریسمان است بر گردن اهل فکر که آنها را موعظه کند و از خواب غفلت بیدار نماید و سبب بینایی آنها گردد که ناچار به اعمال و کارهای نافع برای آخرت بپردازند. پس ای صاحبان عقل عبرت بگیرید و فکر کنید و به معانی آن بینایی پیدا کنید.
و قال صلی الله علیه و آله فی خطبة اخری تجری هذا المجری: انظروا الی الدنیا نظر الزاهدین فیها الصارفین عنها فانها و الله عن قلیل تزیل الثاوی الساکن و تفجع المترف الامن لا یرجع ما تولی منها فادبر و لا یدری ماهوات منها فینتظر سرورها مشوب بالحزن و جلد الرجال منها الی الضعف و الوهن فلا تغرنکم کثرة ما یعجبکم فیها لقلة ما یصحبکم منها فرحم الله امرء تفکر فاعتبر فابصر و کانما هو کائن من الدنیا عن قلیل لم یکن و ما هو کائن من الآخرة عما قلیل لم یزل و کل معدود منقص و کل متوقع ات و کل ات قریب دان و العالم الی الله لعبد و کله الله بنفسه جائر عن قصد السبیل سائر بغیر دلیل ان دعی الی حرث الدنیا عمل و ان دعی الی حرث الآخرة کسل کان ما عمل له واجب علیه و مادنی عنه ساقط عنه و ذلک زمان لا یسلم فیه الا کل مؤمن ان شهد لم یعرف و ان غاب لم یتفقد اولئک مصابیح الهدی و اعلام السری لیسوا بالمصابیح و لا المذابیع البذر اولئک یفتح الله علیهم ابواب رحمة و یکشف عنهم ضرنقمته. یا ایها الناس انه سیأتی علیکم زمان یکفی فیه الاسلام کما یکفی الاناء بما فیه یا ایها الناس ان الله تعالی قد اعاذکم من ان یحم علیکم و لم یعذبکم من ان یبتلیکم لقوله تعالی: ان فی ذلک لایات و ان کنا لمبتلین.(154)
در خطبه دیگر که در همین مورد و به همین مضمون است فرمود: به دنیا از روی زهد و بی رغبتی نگاه کنید و توجه خود را از آن بردارید. به خدا قسم به همین زودی ها ساکنین آن از آن کوچ خواهند کرد و مترفین و اهل طغیان ناگهان نیست و نابود می گردند. آگاه باشید کسی که از راه اشتباهش برنگردد به زودی به بدبختی گرفتار خواهد شد و از آینده خود نیز خبر خوش ندارد که انتظار آن را ببرد سرور دنیا با حزن و اندوه آمیخته شده و مردان قوی رو به ضعف و سستی می روند. پس بسیاری چیزها که از آنها خوشتان می آید شما را مغرور نکند، برای این که زود از دست شما می رود. پس خدا رحمت کند کسی را که فکر کند و عبرت بگیرد پس بینا شود. و گویا آنچه از دنیا می باشد به همین زودی ها نابود است و آنچه از آخرت می باشد به این کیفیت است که هرگز زایل نخواهد شد. و هر چه به شمار آید ناقص است و هر چه توقع آن هست آینده است. و عالم کسی است که قدر خود را بداند. و همین جهالت برای شخص بس است که قدر خود را نداند و به تحقیق دشمن ترین بندگان در پیشگاه قدرت حق آن کس است که خدا او را به خود واگذارد و از راه راست منحرف گردد و بدون راهنما راه بپیماید. اگر او را به سوی منافع دنیا بخوانند به سرعت می رود. و اگر به سوی کارهای آخرت دعوت کنند و حال کسالت رو می آورد. گویا آنچه از کار دنیا انجام می دهد بر او واجب است و آنچه از امور آخرت که در آن سستی می ورزد از او ساقط است. و این در زمانی است که سالم نمی ماند در آن مگر هر مؤمن گمنام که اگر حضور پیدا کند شناخته نشود و اگر غائب و پنهان باشد کسی از او جستجو نکند. اینان چراغهای هدایت اند و راهنمای بندگان. آنها اهل فساد و شایعه ساز نیستند، بلکه اینانند که خدا درهای رحمتش را به سوی آنها گشوده و به سبب آنها بلاها را دفع می فرماید.ای مردم زود باشد بیاید بر شما زمانی که اسلام برای شما کافی باشد چنانچه آنچه در ظرف است او را کافی است یعنی حقایق اسلام به نحوی ظاهر شود که دیگر احتیاج به غیر آن نباشد.ای مردم خدای متعال شما را از عذاب حمیم جهنم پناه داد و غذاب را سبب امتحان شما قرار نداده. چنانچه فرموده: به تحقیق که در این علاماتی است گرچه ما آنها را مبتلا کنیم.
مخفی نماند که الفاظ این خطبه های شریف در متن کتاب خیلی مغلوط بود لذا این خطبه آخر را از کتاب نهج البلاغه نقل می کنم و خطبه های گذشته را تا حدی اصلاح کردم چنانچه غلطی ملاحظه شد به اصل آن مراجعه بشود (مترجم).
و قال علی علیه السلام فی خطبة اخری تجری هذالمجری: الا و ان الدنیا قد تصرمت و آذنت بانقضاء و تنکر معروفها و ادبرت حذا فهی تحفز بالفناء سکانها و تحدو بالموت جیرانها و قد امر منها ما کان حلواً و کدرمنها ما کان صفواً یبق منها الا سملة کسملة الا داوة او جرعة کجرعة المقلة لو تمررها الصدیان لم ینقع فازمعوا عبادالله الرحیل عن هذه الدار المقدور علی اهلها الزوال و لا یغلبنکم فیها الامل و لا یطولن علیکم فیها الامل فو الله لو حننتم حنین الؤله العجال و دعوتم بهدیل الحمال و جارتم جوار متبتل الرهبان و خرجتم الی الله من الاموال و الاولاد التماس القربة الیه فی ارتفاع درجة عنده او غفران سیئة احصتها کتبه و حفظها رسله لکان قلیلاً فیما ارجو لکم من ثوابة و اخاف علیکم من عقابه و الله لو انماثت قلوبکم انمیاثاً و سالت عیونکم من رغبة الیه اورهبة من دماً ثم عمرتم فی الدنیا مالدینا باقیه ماخرت اعمالکم ولو لم تبقو شیئاً من جهدکم انعمه علیکم العظام و هداه ایاکم للأیمان.
آگاه باشید دنیا رو به فنا و نیستی نهاده و گذشتش را اعلام کرده و خوشی آن باقی نمی ماند. و به زودی رو برمی گرداند و ساکنین خود را به فنا و نیستی می کشاند و همسایگان را به سوی مرگ میراند. سیرنی های آن به تخلی مبدل شده و صافی های آن تیره گردیده. پس از این دنیا باقی نمانده مگر ته مانده ای مانند ته مانده آب در مشک کوچکی یا باقی نمانده از آن مگر جرعه ای پس تشنه تشنگی او بر طرف نشود. پس ای بندگان خدا برای کوچ کردن از این سرا که برای اهلش زوال و نیستی مقدر شده آماده شوید. و آرزو بر شما غالب نشود و مدت زندگانی در آن به نظر شما طولانی نیاید. پس سوگند به خدا اگر بنالید مانند ناله شتران غمزده فرزند مرده و بخوانید مانند خواندن کبوتر و فریاد و زاری نمایید مانند فریاد و زاری راهبی که دنیا را ترک کرده و از مالها و فرزندان در راه خدا بگذرید برای درخواست تقرب از جهت بلندی مقام و منزلت نزد او یا آمرزش گناهی که نوشته شده و فرشتگان او آن گناه را ثبت نموده اند هر آینه کم است در مقابل ثوابی که از جانب خداوند متعال من برای شما امیدوارم و کم است در مقابل عذاب او که من بر شما می ترسم. و به خدا قسم اگر برای شوق به حق تعالی یا برای ترس از او دلهای شما گداخته شود یا از چشمهایتان خون جاری گردد و به این حال در دنیا زندگی کنید مادامی که باقی است این اعمال و منتهی درجه کوشش شما برابری با نعمتهای بزرگ خداوند که به شما عطا فرموده نمی نماید و مساوی راهنمایی نمودن او شما را به سوی ایمان نمی گردد.
و قال رسول الله صلی الله علیه و آله: انه لیظهر النفاق وترفع الامانة و تقیض الرحمة و یتهم الأمین و یؤتمن الخائن اتتکم الفتن کامثال اللیل المظلم.
پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: به تحقیق که نفاق ظاهر می گردد و امانت برطرف می شود و رحمت تمام می شود و امین متهم می شود و خائن امین می گردد و فتنه ها مانند شبهای تاریک به سوی شما می آید.
و جاء فی قوله تعالی: و نادوا یا مالک لیقض علینا ربک(155)، قال ینادون اربعین عاماً فلا یجیبهم ثم یقول انکم ما کثون فیقولون ربنا اخرجنا منها فان عدنا فانا ظالمون فیدعون اربعین عاماً فیقال لهم اخسئوا فیها و لا تکلمون فیئس القوم بعدها فلم یبق الا الزفیرو الشهیق کما تتناهق الحمیر.
در تفسیر این آیه کریمه: ندا می کنند ای مالک از خدا بخواه که عذاب ما تخفیف داده شود یا این که کار ما تمام شود و خدای متعال ما را بمیراند، فرمود: چهل سال این ندا را می کنند و کسی به آنها جواب نمی دهد پس از چهل سال به آنها جواب داده می شود که شما اینجا باید باشید و مرگی برای شما نیست و عذاب شما دائمی است پس می گویند: ای خدای ما را از این عذاب خارج فرما اگر باز عود و بازگشت به گناه کردیم ما ظلم کننده و مستحق عذاب می باشیم. پس چهل سال می گذرد و به آنها و گفته آنها اعتنایی نمی شود تا اینکه به آنها چنین جواب داده می شود دور شوید و حرف نزنید. پس آنها بعد از این جریان مأیوس می شوند و دیگر امیدی برای آنها باقی نماند مگر صدای زفیر و شهیق در جهنم همچنان که خر صدا می کند.
زفیر و شهیق به یک معنی است و فرق بین آنها این است که زفیر اول صدای خر است و شهیق آخر آن.
و قال صلی الله علیه و آله یشتد باهل النار الجوع علی ما هم فیه من العذاب فیستغیثون بالطعام فیغاثون بطعام ذی غصة و عذاب الیم و شراب من حمیم فیقطع امعائهم فیقولون لخزنة جهنم ادعوا ربکم یخفف عنا یوماً من العذاب فیقال لهم الم تک تأتیکم رسلکم بالبینات قالوا بلی قالوا فادعوا و ما دعاء الکافرین الا فی ضلال.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: اهل جهنم در شدت گرسنگی واقع می شوند با آن عذابها که برای آنهاست، پس طلب طعام می کنند. و در مقابل خواسته آنها طعامی به آنها داده می شود که آن را ذی غصه می نامند به جهت این که در گلوی آنها می ماند و فرو بردنش برای آنها سخت است و عذابی دردناک است، و آبی به آنها می دهند که از گرمی و داغی احشاء و امعاء آنها را قطعه قطعه می کند. پس به خازنین جهنم می گویند که از خدای خود بخواهید که یک روز عذاب ما را تخفیف دهد. به آنها گفته می شود: آیا پیغمبران خدا بر شما وارد نشدند و در میان شما مبعوث نگردیدند و احکام الهی را برای شما بیان نکردند؟ عرض می کنند، بلی پیغمبران آمدند. گفته می شود: دعا کنید و هر چه می خواهید بخواهید و نیست خواسته های کافران مگر در هلاکت.
و قال الحسن علیه السلام: ان الله تعالی لم یجعل الاغلال فی اعناق اهل النار لأنهم اعجزوه و لکن اذا اطفی بهم اللهب ارسلهم فی قعرها ثم غشی علیه فلما افاق من غشوته قال یا بن آدم نفسک نفسک فانما هی نفس واحدة ان نجوت و ان هلکت لم ینفعک نجاة من نجی.
ترجمه:
حضرت امام حسن علیه السلام فرمود: این که خدای متعال جلت عظمته اهل آتش را غل به گردن آنها قرار می دهد نه برای این است که آنها خدا را عاجز کنند، یعنی بتوانند فرار کنند و لیکن وقتی شعله آتش آنها را گرفت آن غل سنگین آنها را به قعر جهنم می کشد. چون حضرت این را فرمود حالت غش به او عارض شد چون به حال اول برگشت فرمود: ای فرزند آدم در نجات خود بکوش در نجات خود بکوش که آن یک نفس است اگر نجات پیدا کردی نجات پیدا کردی و اگر هلاک شدی به تو نفعی نمی دهد نجات آن کس که نجات یافت.
و قال رسول صلی الله علیه و آله: ویل للاغنیاء من الفقراء یوم القیمة یقولون ربنا ظلمونا حقوقنا التی فرضت علیهم فی اموالهم.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: وای بر اغنیاء از فقراء در روز قیامت می گویند: خدایا اغنیاء به ما ظلم کردند و حقوق ما را ندادند آن حقوقی که تو بر آنها در مالهایشان واجب فرمودی.
و قال علیه السلام: بئس العبد عبد سهی و لهی و غفل و نسی القبر و البلاء و بئس العبد عبد طغی و بغی و نسی المبدء و المنتهی و بئس العبد عبد یقوده الطمع و یطغیه الغنی ویردیه الهوی الحدیث رواه الخلیفة بن الحصین.
فرمود: بد بنده ای است بنده فراموش کار و بازیگر و آن که غفلت کند از خدا و احکام خدا و قیامت و ثواب و عقاب و بهشت و جهنم و امثال اینها و فراموش کند قبر و پوسیده شدن و کهنه شدن در آن را. و بد بنده ای است بنده ای که سرکشی کند و ظلم نماید و اول و آخر را فراموش کند، یعنی اول خلقت خود را با اراده و قدرت الهی و بازگشت به سوی رحمت او. و بد بنده ای است بنده ای که طمع او را می کشاند و ثروت او را سرکش می کند و تمایلات او را پست و بی ارزش می کند. تا آخر حدیث که آن را خلیفه پسر حصین نقل کرده.
قال قیس بن عاصم: و فدت علی رسول الله صلی الله علیه و آله فی جماعة من بنی تمیم فقال لی اغتسل بماء و سدر فاغتسلت ثم رجعت الیه فقلت یا رسول الله صلی الله علیه و آله اعظنا موعظة ننتفع بها فقال یاقیس ان مع العز ذلاً و ان مع الحیوة موتاً و ان مع الدنیا آخرة و ان لکل شی ء حسیباً و علی کل شی ء رقیباً و ان لکل حسنة ثواباً و لکل سیئة عقاباً وانه لابد لک یا قیس من قرین یدفن معک و هو حی و تدفن معه و انت میت فان کان کریما اکرمک و ان کان لئیماً اسلمک ثم لا تدفن الا معه و لا یدفن الا معک فلا تجعله الا صالحاً لانه اذا کان صالحاً لایونسک الاهوون کان فاحشاً لا یوحشک الا هو فقال یا رسول الله لونظم شعراً فتخرنا علی من یلینا من العرب فاراد ان یدعو حساناً لینشد فیه فقال له رجل یقال له صلصال بن دلهمسن شعراً.
تخیر خلیطا من فعالک انما - قرین الفتی فی القبر ما کان یفعل
فلا بد الموت من ان تعده - لیوم ینادی المرفیه فیقبل
فان کنت مشغولا بشی فلا تکن - بغیر الذی یرضی به الله تشغل
فلن یصحب الانسان من بعد موته - و من قبله الا الذی کان یعمل
الا انما الانسان ضیف لا هله - یقیم قلیلا بینهم ثم یرحل
قیس بن عاصم می گوید: من با جماعتی از طایفه بنی تمیم بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شدیم پس آن حضرت به من فرمود: با آب و سدر غسل کن! پس غسل کردم و به خدمت آن حضرت باز گشتم و عرض کردم یا رسول الله به ما موعظه ای فرما که به آن نفع ببریم. پس حضرت شروع به موعظه بلیغه ای فرمود که اکنون ذکر می شود. فرمود: ای قیس هر عزتی را ذلتی است. و با زندگی دنیا مرگ هست. و بر هر چیز حافظ و مراقبی هست. و برای هر خوبی ثوابی و برای هر بدی عذابی می باشد. و به تحقیق ای قیس تو ناچار باید رفیق و دوستی از اعمال و کردار داشته باشی. و او با تو در قبر تو دفن می شود در حالی که زنده است و تو با او دفن می شوی و حال آن که مرده ای. پس اگر آن رفیق تو با کرامت و بزرگوار باشد تو را گرامی می دارد و اگر لئیم و پست باشد تو را وامی گذارد و نفعی برای تو نخواهد داشت. پس تو با اویی و او نیز با تو و ملازم یکدیگر خواهید بود. پس او را قرار نده مگر صالح، زیرا اگر صالح باشد مونس تو غیر او نیست. و اگر از نظر شرع مقدس اسلام زشت و ناپسند باشد تو را به ترس و وحشت نمی اندازد مگر او. قیس عرض کرد یا رسول الله دوست داشتیم این موعظه شریف در قالب اشعاری در می آمد که بقای آن بیشتر و سبب افتخار ما بود بر عربها که در اطراف ما هستند. پس پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله اراده فرمودند که حسان شاعر را دعوت کنند تا این کار را انجام دهد شاعر دیگر که او را صلصال بن دلهمس می گفتند حاضر بود و کلمات شریفه رسول الله صلی الله علیه و آله را به نظم آورده که اشعار او ذکر شد اکنون ترجمه آن تقدیم می گردد.
برای خود رفیق و دوستی از افعال و کارهای خود قرار ده و اختیار کن، چون که قرین و مونس انسان در قبرش آن کارهایی است که در دنیا انجام می داده. و ناچار باید هر کس بعد از مردن چیزی داشته باشد که در وقتی که او ندا می کنند که چه آورده ای و چه کرده ای آن عمل را ارائه دهد. پس آن عمل باید شایسته باشد که مورد قبول واقع گردد. پس هرگاه در دنیا مشغول به کاری هستی به غیر آنکه مورد رضای خداست مشغول نباش. و هرگز بعد از مردن و قبل از آن در همین دنیا با انسان مصاحبت و رفاقت نمی کند مگر عملش. آگاه باشید انسان در این دنیا در نزد اهل و کسانش به منزله مهمانی است که اندکی در میان آنها می ماند و بعد از آن کوچ می کند و به عالم دیگر می رود.
و قال رسول الله صلی الله علیه و آله: لکل انسان ثلاثه اخلا اما احدهم فیقول ان قدمتنی کنت لک و اما الآخر فیقول انا معک الی باب الملک ثم اودعک وامضی عنک و اما الثالث فیقول انا معک لا افارقک فاما الاول فما له و اما الثانی فاهله و ولده و اما الثالث فعمله فیقول و الله کنت عندی اهون الثلاثه فلیتنی لم اشتغل الا بک.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: برای هر انسان سه دوست است. اما یکی از آنها می گوید: اگر مرا پیش فرستادی برای تو نفع خواهم داشت و اما دیگری می گوید من با تو هستم تا آن در ورودی که بر خداوند وارد می شود. (مراد قبر است.) و اما سوم می گوید من با تو هستم و از تو جدا نخواهم شد. پس آن اول مال اوست و دوم اهل و اولاد او هستند و سوم عمل اوست. و چون آن سه دوست را می بیند و وفاداری سومی را مشاهده می کند می گوید: ای عمل به خدا قسم تو در نزد من از آن دو، بی اهمیت تر بودی و به تو کمتر اعتنا می کردم و ای کاش من در زندگانی خود مشغول نبودم مگر به تو.
و قال العریاص بن ساویه وعظنا رسول الله صلی الله علیه و آله موعظة زرفت العیون و وجلت منها القلوب فقلنا یا رسول الله ان هذه موعظة مودع فما تعهد الینا قال لقد ترکتکم علی الحجة البیضاء لیلها کنهارها لا یزیع بعدها الاهالک و من یعیش منکم یری اختلافاً کثیراً فعلیکم بما عرفتم من سنتی من بعدی و سنة الخلفاء الراشدین من اهل بیتی فعظلوا علیهم بالنواجد و اطیعوا الحق و لو کان صاحبه عبداً حبشیاً فأن المؤمن کالجبل الانوف حیث ما قید استقاد.
عریاص بن ساویه گفت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله موعظه فرمود ما را به موعظه ای که چشمها را گریاند و قلبها را ترساند. پس گفتیم: یا رسول الله این موعظه خداحافظی است پس چه عهد می فرمایی به سوی ما. فرمود شما را واگذاردم بر حجت های روشن که شب آن مانند روزش می باشد و بعد از آن گمراه نمی شود مگر هلاک شونده. و هر کس از شما زنده ماند و اختلافات بسیار مشاهده کرد پس بر شما باد به آنچه که می شناسید از سنت من بعد از من و سنت خلیفه های راستین و راهنما از اهل بیت من. پس با آنها با جدیت موعظه شوید و حق را اطاعت کنید از هر کس دیدید و شنیدید اگرچه صاحب آن غلام حبشی بوده باشد. پس به درستی که مؤمن مانند کوه بلند و سرکشیده است هر کجا هست ثابت است.
و قال امیرالمؤمنین علیه السلام فی قوله تعالی: ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم،(156) قال: الصحة و الامن و القوة و العافیة. و قیل الماء البارد فی ایام الحر.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در این آیه کریمه: هر آینه در آن روز از نعمتها سؤال می شوید، فرمود: مراد از نعمت صحت بدن و امنیت و قوت و عافیت است. و گفته شده که: مراد آب سرد است در روزهای گرم.
مطابق روایات صحیح مراد از نعمت در این آیه کریمه ولایت اهل بیت پیغمبر و ائمه معصومین علیهم السلام می باشد (مترجم).
و کان رسول الله صلی الله علیه و آله اذا شرب الماء قال: الحمد لله الذی لم یجعله اجاجاً بذنوبنا و جعله عذباً فراتاً بنعمته.
وجود مقدس پیغمبر صلی الله علیه و آله هرگاه آب می آشامیدند می فرمودند: تمام حمد مختص آن خدایی است که این آب را به سبب گناهان ما شور و تلخ قرار نداد و آن را به نعمت و رحمتش شیرین و گوارا نمود.
و قال سفیان بن عیینه ما من احد من عبادالله الا و لله الحجة علیه اما مهمل لطاعة الله او مرتکب لمعصیة او مقصر فی شکره.
سفیان بن عیینه گفته: هیچ کس از بندگان حق تعالی نیست مگر این که خدای متعال جلت عظمة بر او حجتی دارد، یعنی از راهی مقصر و محکوم پیشگاه الهی می باشد. یا این که مسامحه و کوتاهی در اطاعت و بندگی خدا نموده است، یا این که مرتکب معصیتی شده، و یا اینکه کوتاهی در شکرگزاری خلاق عالم جلت عظمته نموده است.
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول الله تبارک و تعالی یا بن آدم ما تنصفنی اتحبب الیک بالنعم و تتبغض الی بالمعاصی خیری الیک نازل و شرک الی صاعد و لم یزل و لا یزال فی کل یوم ملک کریم یأتینی عنک بعمل قبیح یا بن آدم لو سمعت و صفک من غیرک و انت لا تدری من الموصوف لسارعت الی مقته.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند متعال می فرماید: ای فرزند آدم تو با من با انصاف رفتار نمی کنی من با تو دوستی می کنم و نعمتهایی به تو مرحمت می کنم و تو با من دشمنی می کنی و معصیت مرا انجام می دهی. خیر و رحمت من به سوی تو نازل است و شر تو به سوی من صاعد است. همیشه در هر روز ملک بزرگواری اعمال قبیحه ای را از تو به سوی من می آورد. ای پسر آدم اگر کسی آنچه در تو هست از اعمال شنیعه و اخلاق ردیه و رفتار قبیحه توصیف کند و تو زندانی این صفات چه کسی است، یعنی مراد او را ندانستی و نفهمیدی که تو را توصیف می کند فوراً شروع می کردی به ملامت و سرزنش صاحب این کارها.
و قال علیه السلام: لا یغرنک من ربکم طول النسیه و تمادی الامهال و حسن التقاضی فان اخذه الیم و عذابه شدید ان لله تعالی فی کل نعمة حقاً و هو شکره فمن اداه زاده و من قصر فیه سلبه منه فلیراکم الله من انقمة و جلین کما یریکم بالنعمة فرحین.
فرمود: مغرور نکند شما را طول فراموشی از پروردگارتان مهلت زیادی که خدا به شما مرحمت فرماید و نیکو حکم کردن، پس به تحقیق مؤاخذه الهی دردناک است و عذاب او سخت است. به درستی که برای خدا در هر نعمتی حقی هست و آن شکرگزاری اوست پس کسی که آن را اداء کرد نعمت را بر او زیاد خواهد فرمود و کسی که در شکرگزاری کوتاهی کرد نعمت را از او خواهد گرفت. پس در کفران نعمت برای شما از طرف حق تعالی دو ترس است: یکی سلب نعمت و دیگری عذاب کما اینکه در شکر نعمت دو فرح و شادی هست یکی برخورداری از نعمت و دیگری زیاد شدن و دوام پیدا کردن آن.
قال ابن عباس آخر آیة نزلت: واتقوا یوماً ترجعون فیه الی الله ثم توفی کل نفس ما کسبت و هم لا یظلمون.(157)
ابن عباس گفته آخر آیه ای که نازل شد آیه مذکور است که معنی آن به فارسی چنین است: بترسید از روزی که در آن به سوی خدا بازگشت خواهید کرد پس هر کس کاری انجام داده و کسب کرده و او خواهد رسید و ظلمی به او نخواهد شد.
و قال رسول الله علیه و آله: انی لاعرف آیة من کتاب الله لو اخذ بها جمیع الناس کفتهم. قالوا یا رسول الله صلی الله علیه و آله و ما هی فقال: و من یتق الله یجعل له مخرجاً و یرزقه من حیث لا یحتسب.(158)
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: به درستی که من آیه ای از قرآن می شناسم که اگر تمام مردم پیرو آن باشند آنها را کافی است. عرض کردند: یا رسول الله کدام است؟ فرمود: این آیه است: کسی که از خدا بترسد و محرمات را ترک بنماید خداوند متعال برای او راه خروجی از مشکلات و بلیات قرار می دهد و او را از جایی روزی می دهد که گمان نمی برده.

باب ششم: در بر حذر داشتن از عقوبت گناهان در دنیا

قال الله تعال: فکلا اخذنا بذنبه فمنهم من ارسلنا علیه حاصباً و منهم من اخذته الصیحة و منهم من خسفنابه الارض و منهم من اغرقنا و ما کان الله لیظلمهم و لکن کانوا انفسهم یظلمون.(159)
در حالات کسانی که عذاب بر آنها در این عالم نازل گردید خدای متعال می فرماید: پس تمامی آنها را به گناهانشان گرفتیم. بعضی از آنها با تندباد به هلاکت رسیدند. مانند قوم عاد. و بعضی از آنها در اثر صیحه آسمانی، که صدای جبرئیل بوده، هلاک شدند. و قومی دیگر را غرق دریا کردیم چون فرعون و اتباعش. و دسته ای را به زمین فرو بردیم، مانند: قارون. و چنین نیست که خداوند به آنها ظلم کرده باشد لیکن خود آنها بودند که به خود ظلم نمودند.
و قال رسول الله صلی الله علیه و آله: یظهر فی امتی الخسف و القذف قالوا متی یکون ذلک یا رسول الله قال اذ ظهرت المغارف و القینات و شرب الخمر و الله لیأتین اناس من امتی علی عشرو بطرولعب یصحبون قردة و خنازیر لاستحالهم الحرام و اتخاذهم القینات و شرب الخمور و اکلهم الربا و لبسهم الحریر.
پیغمبر صلی الله علیه و آله سلم فرمود: در امت من خسف و قذف ظاهر می شود، یعنی فرو رفتن به زمین و فرو ریختن بلا بر آنها از آسمان مانند بمبارانها که در این زمان معمول شده. گفتند: یا رسول الله چه زمان این بلاها ظاهر خواهد شد؟ فرمود: هنگامی که ظاهر شود استعمال آلات لهو و زنهای خواننده و نوشیدن مسکرات. به خدا قسم مردمی از امت من بر سرکشی و طغیان و بازی شب می کنند و صبح می کنند در حالی که به صورت میمون ها و خوک ها مسخ شده اند؛ برای اینکه چیزهای حرام و حلال می دانند و زنهای خواننده برای خود تهیه می کنند و شراب می خورند و ربا می گیرند و لباس حریر می پوشند.
قال علیه السلام: اذا جارالحاکم قل المطر و اذا غدر باهل الذمه ظهر علیهم عدوهم و اذا ظهرت الفواحش کانت الرجفة و اذا قلت الامر بالمعروف اسبیح الحریم و انما هو التبدیل ثم التدبیر ثم التدمیر.
فرمود: هنگامی که حاکم اسلام جور و ظلم کرد باران رحمت از آسمان کم می گردد. و هنگامی که با اهل ذمه و کسانی که در پناه اسلام هستند بی وفایی و شکستن عهد انجام شد دشمنان آنها به آنها مسلط می گردند و وقتی که فواحش و گناهان ظاهر شدن زمین می لرزد و اهلش را هلاک می کند. و در هنگامی که امر به معروف کم شد محرمات و کارهای حرام مباح می گردد. و برای امر به معروف سه مرتبه است اول تبدیل، یعنی کارهای خلاف به کارهای مشروع و دینی بدل شود. دوم تدبیر، یعنی با نفشه صحیح منحرفین را به راه دین برگرداندن. سوم تدمیر، یعنی اگر از اصلاح آنها مأیوس شدند آنها را به هلاکت رسانده و اعدام نمایند.