ترجمه ارشادالقلوب دیلمی

ابی محمد حسن دیلمی‏ مترجم:سید عباس طباطبائی‏

باب دوم: در زهد در دنیا

قال الله تعالی: یا ایها الناس اتقوا ربکم واخشوا یوماً لا یجزی والد عن ولده و لا مولود هو جاز عن والده شیئاً ان وعد الله حق فلا تغرنکم الحیوة الدنیا و لا یغرنکم بالله الغرور.(112) و قال سبحانه: یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا الله ان الله خبیر بما تعملون.(113)
ای مردم از خدای خود بترسید و بترسید از روزی که هیچ پدری به عوض پسرش مجازات نخواهد شد، و نه فرزند به جای پدر به چیزی جزا داده خواهد شد. به تحقیق وعده خدا حق است پس زندگی دنیا شما را مغرور نکند و شیطان شما را به خدا مغرور نکند. و خدای سبحان جلت عظمته فرمود. ای اهل ایمان از خدا بترسید و باید هر کس دقت نظر داشته باشد در آنچه از این دنیای فانی برای زندگانی باقی می فرستد که فردا بر آن وارد خواهد شد. و از خدا بترسید به درستی که خدا به آنچه شما عمل می کنید، آگاه است.
و قال تعالی: و فرحوا بالحیوة الدنیا و ما الحیوة الدنیا فی الاخرة الا متاع،(114) یعنی جیفه.
و خوشنود شدند به زندگی دنیا و نیست زندگانی دنیا در قبال آخرت مگر مانند مردار متعفن بدبو.
و قال تعالی: ان الذین لا یرجون لقائناً و رضوا بالحیوة الدنیا و اطمانوابها و الذین هم عن ایاتنا عافلون اولئک ماویهم النار بما کانوا یکسبون.(115)
به تحقیق کسانی که امید لقای رحمت ما را ندارند و به زندگی دنیا راضی شدند و به آن اطمینان پیدا کردند و کسانی که آنها از آیات ما که مراد آیات آفاقی و انفسی است که دلالت بر یگانگی حق تعالی دارد غافلند اینانند که منزلگاه آنها به سبب کارهایی که در این عالم انجام دادند جهنم است.
و قال تعالی: انما مثل الحیوة الدنیا کماء انزلناه من السماء فاختلط به نبات الارض مما یاکل الناس و الانعام حتی اذا اخذت الارض زخرفها و ازینت و ظن اهلها انهم قادرون علیها اتاها امرنا لیلاً او نهاراً فجعلناها حصیداً کان لم تغن بالامس کذلک نفصل الایات لقوم یتفکرون(116)
جز این نیست که مثل زندگانی دنیا مانند آبی است که فرو فرستادیم آن را از آسمان پس گیاهان زمین به آن مخلوط شد از آنچه که خوراک مردم است مانند دانه ها و آنچه که خوراک حیوانات است مانند علف ها تا وقتی که زمین به سبب آن زینت گرفت و به آن مزین شد و اهل زمین گمان بردند که قادر بر آنند امر ما در شب آمد یا روز پس آن را درو شده قرار دادیم که گویا قبلاً چیزی روئیده نشده بود. همچنین آیات و علامات خداشناسی را بیان می کنیم برای مردمی که فکر می کنند.
و قال تعالی: من کان یرید العاجلة عجلنا له فیها ما نشاء لمن نرید ثم جعلنا له جهنم یصلیها مذموماً مدحوراً و من اراد الاخرة و سعی لها سعیها و هو مؤمن فاولئک کان سعیهم مشکوراً.(117)
هر کس در کارهایش تنها منظور و اراده اش دنیا باشد به او می دهیم در دنیا آنچه خواستیم برای هر کس اراده کردیم، پس قرار دادیم برای او جهنم را در حالی که در آنجا معذب باشد و مورد مذمت و دور از رحمت حق تعالی باشد. و کسی که اراده کند آخرت را و برای آن سعی و کار کند و او مؤمن باشد پس این کسان سعی و کوشش آنها مورد قبول خدا متعال خواهد بود.
و قال تعالی: من کان یرید الحیوة الدنیا و زینتها نوف الیهم اعمالهم فیها و هم فیها لا یبخسون اولئک الذین لیس لهم فی الاخرة الا النار و حبط ما صنعوا فیها و باطل ما کانوا یعملون.(118)
کسی که اراده کند زندگی دنیا و زینت آن را اجر اعمالشان را تمام و کامل به آنها می رسانیم و از راه در دنیا کمبودی برای آنها نیست اینانند کسانی که در آخرت برای آنها غیر آتش و عذاب چیز دیگری نیست و ثوابی برای کارهای آنها در آخرت نیست و آنچه عمل کردند باطل است.
و قال سبحانه: من کان یرید حرث الاخرة نزد له فی حرثه و من کان یرید حرث الدنیا نوبه منها فما له فی الاخرة من نصیب.(119)
آن کس که اراده کند کشت و زرع آخرت را زیاد می کنیم ما در کشت و زرع او و آن کس که اراده کند کشت و زرع دنیا را به او بعضی از آنچه که اراده کرده می دهیم و برای او در آخرت نصیب و بهره ای نیست.
و قال تعالی ذاماً لقوم: کلا بل تحبون العاجلة و نذرون الاخرة.(120)
و از جهت مذمت قومی فرمود: نه چنین است بلکه اینها دنیا را دوست دارند و آخرت را واگذاشته اند.
و قال تعالی: ان هولاء یحبون العاجلة و یذرون ورائهم یوماً یقیلاً.(121)
خدای متعالی فرمود: به درستی که اینها دنیا را دوست دارند و در پشت سر خود واگذاشته اند روز سنگین و سختی را.
و قال سبحانه: و ما اوتیتم من شی ء فمتاع الحیوة الدنیا و زینتها و ما عندالله خیر و ابقی.(122)
در این عالم هر چه به شما داده شده اساس و زینتهای فانی این دنیا است. و آنچه نزد حق تعالی موجود است (در عالم بقا و نعمتهای دائمی) آنها بهتر و باقی تر است.
و قال تعالی: و ما هذه الحیوة الدنیا الا لهو و لعب و ان الدار الاخرة لهی الحیوان لو کانوا یعلمون.(123)
این زندگانی دنیا که در اختیار شماست جز موهومات و اسباب بازی چیز دیگری نیست و آنچه باقی و دائم است حیات و زندگانی خانه آخرت است و ای کاش می دانستند پی به این معنی می بردند.
بیان: در تفسیر گفته شده که لو شرطیه است بنابراین، معنی چنین می شود: اگر فرق و تفاوت بین دنیا و آخرت را می دانستند سرگرم دنیا نمی شدند تا از آخرت باز مانند.
و قال تعالی: اعلموا انما الحیوة الدنیا لعب و لهو و زینة و تفاخر بینکم و تکاثر فی الأموال و الاولاد کمثل غیث اعجب الکفار نباته ثم یهیج فتریه مصفراً ثم یکون حطاماً و فی الاخرة عذاب شدید و مغفره من الله و رضوان و ما الحیوة الدنیا الا متاع الغرور.(124)
بدانید به درستی که زندگی دنیا بازیچه و موهوم است و در نظر شما زینت داده شده و سبب شده است که با آن به یکدیگر فخر و مباهات می کنید و می کوشید تا در کثرت مال و اولاد از یکدیگر پیشی بگیرید. و فنا و زوال آن مانند گیاهان صحرا است که در اثر باران ظاهر می گردد و چند صباحی سبز و خرم است و به اندک زمانی خشک می شود و زنگ سبز آن به زردی تبدیل می گردد، پس پراکنده و متفرق می گردد لیکن در آخرت دو موضوع متقابل می باشد یکی از عذاب سخت که در اثر علاقه مند شدن به این موهومات از اصلاح آنجا باز مانده و در نتیجه بعد از مردن چون تحصیل ایمان و اعمال صالحه نکرده و عذاب سخت مبتلاست. و در مقابل آن آمرزش و رضای حق تعالی است برای کسانی که آخرت را بر دنیا کردند. و نیست زندگی دنیا مگر چیز مردار متعفن بد بو که به ظاهر خود مردم را فریب می دهد.
و قال تعالی: لا بغرنک تقلب الذین کفروا فی البلاد متاع قلیل ثم مأویهم جهنم و بئس المهاد لکن الذین اتقوا ربهم لهم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها نزلاً من عندالله و ما عندالله خیر للابرار.(125)
این که می بینی کفار در دنیا تصرفات می کنند و از این طرف به آن طرف می روند و تجارت و بهره ها می برند این سبب نشود که مؤمنین به اشتباه بیفتند و امر بر آنها مشتبه گردد و احیاناً موجب فریب و گول خوردن آنها گردد و میل به دنیا کنند و تصور کنند برای اشیای دنیا حقیقی هست، بلکه آنها در دست کفار کثافات و مرداری است که در مدت کمی در اختیار آنها قرار گرفته و در اثر علاقه مند شدن به آن و غفلت از خدا و تحصیل رضای او به جهنم کشیده می شوند و منزلگاه آنها آنجا می شود و حال آن که بد محلی است و آسایش و راحتی در آن نیست. و در مقابل اهل تقوی و ایمان که در دنیا از خدا ترسیدند و از کفر و گناهان دوری جستند برای آنهاست باغها که در کف آن نهرها جاری است و سکونت آنها در آنجا همیشگی و مدام است و آنجا محل نزول آنها است از طرف خدا برای ضیافت و میهمانی و مهمانخانه خداست که در آن وارد شده اند و آنچه از جانب خدا باشد برای نیکوکاران بهتر است از کثافات این دنیا.
و قال سبحانه: و لا تمدن عینیک الی ما متعنا به ازواجاً منهم زهرة الحیوة الدنیا لنفتنهم فیه و رزق ربک خیر و ابقی.(126)
چشم خیره نکنید که با دقت و حسرت بنگرید به سوی آنچه از کثافات دنیا به افرادی از کفار داده ایم. این زینت های بی حقیقت دنیاست که برای امتحان در اختیار آنها قرار گرفته. و روزی پروردگارت که مؤمنین به قدر کفاف از راه تحصیل حلال به دست می آورند بهتر و باقی تر است.
و قال تعالی: قل متاع الدنیا قلیل و الاخرة خیر لمن اتقی و لا تظلمون فتیلاً.(127)
ای پیغمبر گرامی به مؤمنین بگو اشیای دنیا در مقابل نعمتهای آخرت کم و بی ارزش و آخرت و نعمتهای آن بهتر است برای اهل تقوا و آنجا به شما حتی اندکی ظلم نمی شود.
بیان: فتیل چیزی است که در شکاف هسته خرماست و آن کنایه از نهایت کمی است.
و قال النبی صلی الله علیه و آله: لابی ذر کن فی الدنیا کانک غریب واعدد نفسک من الموتی فاذا اصبحت لا تحدث نفسک بالمساء و اذا امسیت لا تحدث نفسک بالصباح وخذ من صحتک لسقمک و من شبابک لهرمک و من حیوتک لوفاتک فانک لا تدری ما اسمک غداً.
رسول خدا صلی الله علیه و آله به جناب اباذر، که از صحابه خاص آن بزرگوار بود، فرمود: در دنیا مانند شخص غریب باش و خود را در شما مردگان در آور. پس هرگاه وارد صبح شدی با خود حدیث شب مگو، یعنی امید زندگی شب نداشته باش که بگویی شب چنین خواهم کرد. و هرگاه به شب رسیدی با خود حدیث صبح مکن، یعنی به زنده بودن صبح امیدوار مباش! در نتیجه در انجام وظایف عبودیت و بندگی خدا عجله کن و آن را تأخیر نینداز؛ که در تأخیر، آفات بسیار است که یکی فوت وقت و رسیدن اجل است. و در حال صحت بدن بهره و استفاده نما پیش از مریض شدن. و از جوانی خود بهره بردار پیش از آن که پیر شوی، و از زندگی خود بهره مند شو؛ برای بعد از مرگ خود؛ برای این که تو نمی دانی فردا در شما زندگان هستی یا مردگان.
و قال صلی الله علیه و آله: اکثروا من ذکر هادم اللذات فانکم ان کنتم فی ضیق و سعه غلیکم فرضیتم به فاثبتم و ان کنتم فی غنی بغضه الیکم فجدتم به فاجرتم فان احدکم اذا مات فقد قامت قیامته یری ماله من خیر او شر ان اللیالی قاطعات الاجال و الایام مدنیة الاجال و ان المر عند خروج نفسه و حلول رمسه یری جزاء ما اسلف و قلة غناء ما خلف و لعله من باطل جمعه او من حق منعه.
بسیار یاد کنید آن چیزی را که همه لذات دنیا را خراب و ویران می کند، یعنی مرگ را. پس هرگاه در مضیقه و تنگی معیشت باشید این یادآوری سبب می شود که شما در وسعت قرار گیرید و همان مضیقه برای شما وسیع شود؛ چون توجه به کوتاهی عمر و به هم خوردن زندگی پیدا می کنید و همان چیز کم در نظر شما زیاد می آید زیرا می دانید به زودی آن را خواهید گذاشت و رفت. پس به همان چیز کم راضی می شوید و به شما ثواب داده می شود. و اگر در غنی و بی نیازی بوده باشید یاد مرگ آن را در نظر شما بی اعتبار قرار می دهد و با نظر علاقه مندی به آن نگاه نخواهید کرد، پس در نتیجه آن را بذل و بخشش می کنید و سبب اجر شما در آخرت می شود. پس به درستی که یکی از شما وقتی بمیرد و از این عالم برود قیامت او بر پا می شود. بنابراین، بین ما و قیامت مرگ فاصله است. می بیند آنچه برای او هست از خیر یا شر، یعنی بعد از مردن انسان می داند که اهل عذاب است یا رحمت. به درستی که گذشتن شب و روز مدت زندگی را تمام می کند و رسیدن به مرگ و وارد شدن آن عالم را نزدیک می کند. و هر کس بعد از خارج شدن جان از بدنش و فرو رفتن در قبرش آنچه از مال خود را پیش فرستاد نتیجه آن را خواهد دید و می فهمد که آنچه باقی گذارده برای او نفعی ندارد، و شاید آن را از راه باطل جمع کرده و یا حقوق الهی را که به آن تعلق گرفته منع کرده.
و قال سعد لسلمان رضی الله عنه فی مرضه کیف تجد نفسک فبکی فقال ما یبکیک فقال و الله ما ابکی حزنا علی الدنیا و لکن بکائی لأن رسول الله صلی الله علیه و آله قال لیکن بلاغ احدکم من الدنیا کزاد الراکب فاخاف ان اکون قد تجاوزت ذلک و لیس حوله فی بیته غیر مطهرة و اجابة و قصعة.
سعد در هنگام مرگ جناب سلمان به او گفت ای صحابه رسول خدا در این حال خود را چگونه می یابی؟ سلمان گریه کرد. گفت سبب گریه تو چیست؟ فرمود به خدا گریه من برای حزن و اندوه این نیست که از دنیا می روم، بلکه می گریم برای اینکه پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: باید حظ و بهره شما از دنیا به حدی برسد که به قدر توشه مسافری بیشتر نداشته باشید. و من می ترسم از این فرمایش پیغمبر تجاوز کرده باشم و زیاده روی نموده باشم. جناب سلمان این مطلب را در حالی می گفت که در خانه ای که منزل او بود در اطراف آن به غیر از آفتابه و قدح و کاسه چیز دیگر دیده نمی شد.
و قال ثوبان: یا رسول الله ما یکفینی من الدنیا فقال: ما سد جوعتک و واری عورتک وان کانت لک بیت فبخ بخ و انت مسؤول عما بعد ذلک.
شخصی به نام ثوبان خدمت پیغمبر صلی الله علیه و آله عرض می کند: یا رسول الله تا چه حد از دنیا از نظر دین برای من کافی است که در تحصیل آن مجاز باشم؟ حضرت فرمود: به قدری که غذایی برای رفع گرسنگی و لباسی برای پوشانیدن بدن و عورت خود داشته باشی. و هرگاه بعد از این دو، خانه و محل سکونت هم داشته باشی. و هرگاه بعد از این دو، خانه و محل سکونت هم داشته باشی پس چه نیکوست. و از این زیادتر هر چه داشته باشی تو در قیامت مسؤول آن خواهی بود.
و قال: تفرغوا من هموم الدنیا ما استطعتم فانه من کانت الدنیا همته قسی قلبه و کان فقره بین عینیه و لم یعط من الدنیا غیر نصیبه المکتوب له و من کانت الاخرة همته جمع الله امره و جعل غناء فی قلبه و اتته الدنیا راغمة.
پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: تا می توانید خود را از کارها و مهمات دنیایی فارغ کنید؛ برای این که هر کس کوشش خود را برای دنیا قرار دهد به چند عقوبت گرفتار می شود: یکی اینکه: قلب او قساوت پیدا می کند و سخت می شود. دوم این که، فقر او مقابل چشمش قرار داده می شود، یعنی همیشه خود را فقیر می داند و به نظر احتیاج و تنگ دستی در خود می نگرد. سوم این که: هر چه سعی کند بیشتر از آنچه برایش مقرر شده نصیب او نخواهد شد، اما کسی که همت و کوشش او برای اصلاح امر آخرتش باشد خداوند متعال پراکندگی های امور او را جمع خواهد فرمود و غنا و بی نیازی او را در قلبش قرار می دهد، که همیشه و در هر حال خود را غنی می پندارد و محتاج خلق نمی بیند. تنها خود را محتاج خدای عظیم غنی بالذات می داند. و دیگر این که دنیا به سوی او می آید در حالی که او به نظر حقارت و پستی به دنیا می نگرد و در نزد او قدر و قیمتی ندارد.
و قال موسی بن جعفر علیهماالسلام: اهینوا الدنیا فانه اهنی ما یکون لکم اهون ما یکون علیکم فانه ما اهان قوم الدنیا الا هناهم الله العیش و ما اعزها قوم الا ذلوا و تعبوا و کانت عاقبتهم الندامه.
حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام فرمود: دنیا را در نظر خود خوار و پست و بی مقدار قرار دهید زیرا از دنیا برای شما از همه چیز گواراتر همان پست ترین چیزهاست برای شما. پس به درستی که شأن چنین است هیچ قومی به نظر حقارت و پستی در دنیا نظر نکردند مگر این که خدای متعالی عیش گوارا به آنها مرحمت فرمود، و هیچ مردمی به نظر عزت در دنیا نظر نکردند مگر این که ذلیل شدند و به زحمت افتادند و عاقبت کار آنها ندامت و پشیمانی گردید.
و قال صلی الله علیه و آله لأبی ذر: یا اباذر ان الدنیا سجن المؤمن و القبر امنه و الجنة مأواه الدنیا جنة الکافر و القبر عذابه و النار مثواه.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله جناب ابی ذر غفاری فرمود: ای اباذر دنیا زندان مؤمن است، و قبر محل امن و امان اوست، و بهشت منزلگاه او می باشد. و دنیا برای کفار بهشت است. و قبر محل عذاب او و آتش جایگاه او می باشد.
و قال: الزاهد فی الدنیا یریح قلبه و بدنه
و فرمود: کسی که در دنیا زاهد باشد و به نظر بی ارزشی و بی اعتباری در دنیا بنگرد چنین کسی قلب و بدن او در آسایش است.
و قال: المؤمن یتزودو الکافر یتمتع یا بن آدم عف عن محارم الله تکن عابداً و ارض بما قسم الله لک تکن غنیاً و احسن لمن جاورک تکن مسلماً و صاحب الناس بما تحب ان یصحبوک تکن منصفاً انه کان قبلکم قوم جمعوا کثیراً و بنوا مشیداً و املوا بعیداً فاصبح جمعهم بوراً و مساکنهم قبوراً یا بن آدم انک مرتهن بعملک متعرض علی ربک فجد فی یدیک وطاء الارض بما فی قدمک فانها عن قلیل مسکنک لم تنزل فی هدم عمرک منذ سقطت علی الارض من بطن امک.
فرمود: مؤمن در دنیا به فرک آخرت است و پیوسته توشه آنجا را تهیه می کند، و کافر همیشه به فکر بهره بردن از لذائذ این دنیاست و به یاد آخرت نمی باشد، ای فرزند آدم از آنچه خدا حرام کرده اجتناب کن و عفت داشته باش تا از اهل عبادت خدا محسوب گردی، و به آنچه خدا روزی و قسمت تو فرموده است راضی باش تا غنی و بی نیاز باشی. و با همسایگان نیکی کن تا مسلمان باشی. و با مردم چنان رفتار کن که انتظار داری با تو رفتار کنند. هرگاه چنین کنی تو از اهل انصاف محسوب گردی به تحقیق که پیش از شما گروهی بودند که از اموال دنیا بسیار جمع کردند، و عمارات و بناهای محکم ساختند و آرزوهای دور و دراز داشتند، پس با چنین حال به یک مرتبه جمعیت آنها متفرق و پراکنده شده و در گورستان ساکن شدند و در قبرها منزل نمودند.
ای فرزند آدم به درستی که تو در گرو اعمال خود می باشی و در پیشگاه خدا در قیامت برای رسیدگی به اعمالت حضور پیدا خواهی کرد. پس آن چه در دست داری و در اختیار تو است انفاق کن و در راه خدا بذل و بخشش نما. و در وقتی که گام بر زمین می گذاری خود را مهیا کن برای روزی که در دل آن جا خواهی گرفت: برای این که به همین زودی محل سکونت تو آنجا خواهد بود. و بدان که تو از روزی که متولد شده ای پیوسته در راه تمام کردن عمر خویش می باشی.
و قال: من استغنی بالله احوج الله الناس الیه.
آن کس که خود را محتاج خدا دانست و بی نیازی و رفع حاجت خود را از خدا خواست خدای متعال دیگران را به او محتاج می گرداند.
و قال امیرالمؤمنین علیه السلام: الدنیا منتهی بصر الاعمی لا یبصر بما و رائها بشی ء و البصیر ینفذها بصره ویعلم ان الدار و رائها فالبصیر منها شاخص و الاعمی الیها شاخص و البصیر منها یتزود و الا عمی لها یتزود.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: نابینایان جز دنیا نمی بینند و نهایت بینایی آنها دنیاست و بیناها با چشم خود دنیا را سوراخ کرده و بیرون آن را نگاه می کنند و فنا و زوال و عدم بقای آن برای آنها محرز است و می دانند که دنیا دردی را دوا نمی کند. پس بینا از دنیا عبور می کند و نابینا به سوی دنیا حرکت می کند. بینا از آن بهره برداری می کند و آن را وسیله اصلاح آخرت می داند و نابینا هر کاری می کند برای دنیا می کند و دنیا را برای دنیا می خواهد.
و قال علیه السلام: الزهد قصر الأمل و الشکر علی النعم و الورع عن المحارم فان عرف ذلک عنکم فلا یغلب الحرام صبرکم و لا تنسوا عند النعم شکرکم، فان الله تعالی قد اعذر علیکم بحجج ظاهرة مستقره و کتب بارزة ظاهرة.
فرمود: زهد کوتاه کردن آرزو است و شکر بر نعمتها و دوری و اجتناب از گناهان و محرمات می باشد. و اگر دارای زهد می باشید پس باید در مقابل کارهای حرام صبر خود را از دست ندهید و در هنگام نعمتها شکر را فراموش نکنید. به درستی که خداوند متعال عذری برای شما نگذاشته و فرستاده است به سوی شما حجتهای ظاهر و برقرار، مانند، قرآن کریم و کتابهای بارز و ظاهر و انبیاء و اوصیاء و علماء.
و قال علیه السلام: ایها الناس انما الدنیا دار ممرکم و الاخرة دارالمستقر فخذوا من ممرکم لمستقرکم و اخرجوا من الدنیا قلوبکم قبل ان یخرج منها ابدانکم فللآخرة خلقتم و فی الدنیا حبستم و ان المر اذا مات قالت الملائکة ما قدم و قالت الناس ما خلف فلله ایابکم قدموا کیلا یکون لکم و لا تقدموا کیلاً یکون علیکم فانما مثل الدنیا کمثل السم یا کله من لا یعرفه.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: ای مردم دنیا خانه ای است که باید از آن عبور کنید و آخرت خانه ای است که در آن برقرار خواهید شد. پس از جای عبورتان برای جای قرارتان بهره بردارید. و خارج کنید از دنیا قلبهای خود را پیش از آن که خودتان از آن خارج شوید؛ پس برای آخرت خلق شده اید و در دنیا حبس شده اید. و کسی که از دنیا برود ملائکه می گویند این بنده چه چیز از پیش فرستاده و مردم می گویند چه از او باقیمانده. پس به سوی خداست وارد شدن شما. پیش فرستید تا آنجا برای شما نفع داشته باشد نه اینکه جلوتر روید تا برای شما ضرر داشته باشد. و بدانید که مثل دنیا مثل سم و زهر کشنده است آن را کسی می خورد که ندانم سم است و الا عاقل به دست خود خود را به هلاکت نمی رساند.
و قال علیه السلام: ان السعداء فی الدنیا لها ربون منها الیوم.
اهل سعادت در دنیا کسانی هستند که از دنیا فرار می کنند.
و قال: ما یصنع بالمال و الولد من یخرج منها و یحاسب علیها عراة دخلتم الدنیا و عراة تخرجون منها و انما هی قنطرة فاعبروا علیها و لا تنظروها.
فرمود: چه می کند با مال و اولاد آن کس که از میان آنها خارج می شود و حساب می شود بر آن، یعنی مال و اولادی که انسان از میان آنها می رود و آنها هیچ کمکی به او نمی توانند بکنند و در عالم آخرت از او سؤال می شود که این مال را از کجا آوردی و کجا مصرف نمودی، و در تربیت اولاد خود و آشنا ساختن آنها به احکام دین تا چه اقدام کردی. با این حال مال و اولاد چه نفعی به حال انسان دارد؟ برهنه به دنیا آمده اید و برهنه بیرون خواهید رفت. و این است و جز این نیست که دنیا به منزله پلی است که از آن عبور می کنید، پس از آن بگذرید و انتظار بازگشت آن را نداشته باشید.
و قال علیه السلام فی دعائة: اللهم توفنی فقیراً و لا تتوفنی غنیاً و احشرنی فی زمرة المساکین.
آن حضرت در دعای خود از خدای خود چنین تقاضا نمود که: خدایا مرا در حال فقر بمیران و مرا در حال غنا و داشتن ثروت و مال نمیران، و در قیامت مرا در جمعیت فقرا و مساکین محشور فرما؟.
و قال: اشقی الاشقیا من اجتمع اجتمع علیه فقر الدنیا و عذاب الاخرة.
آن بزرگوار فرمود: بد عاقبت تر از همه بد عاقبتان آن کس است که برای او جمع شود فقر دنیا و عذاب آخرت، یعنی در دنیا به فقر و فلاکت و بدبختی به سر برد و در اثر نداشتن ایمان و اعمال نیک در آخرت هم معذب به عذاب شود.
و قال امیرالمؤمنین علیه السلام: الرغبة فیما عندالله تورث الروح و الراحة و الرغبة فی الدنیا تورث الهم و الحزن.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: رغبت و میل کردن به سوی آنچه در نزد حق تعالی است، یعنی نعمتهای آخرتی سبب رسیدن به رحمت خدا و راحتی بدن است، و میل کردن به دنیا سبب حزن و اندوه است؛ چون اشیای دنیا بقا ندارد. هرگاه کسی دل بستگی به آن پیدا کند هنگام جدا شدن و از دست رفتن آن مبتلا به حزن و اندوه می شود و آن کس که دل به دنیا نبسته است در مقابل حوادث روزگار آرام و مطمئن است و غم و اندوهی ندارد.
و قال: ان من صفات اولیاء الله الثقة به فی کل شی ء و الغنی به عن کل شی و الافتقار به فی کل شی ء.
فرمود: سه علامت و نشانه از جمله صفات دوستان خداست:
اول این که: اعتماد و اطمینانش در همه امور به خداست دوم این که: عنا و بی نیازی خود را از طرف خدا می داند و بس و انتظار نفع و فایده از غیر خدا ندارد. سوم این که: خود را به خدا محتاج می داند و بس و می داند که تنها خدا قدرت دارد احتیاجات او را برآورد.
و قال: ادفع الدنیا بما یحضرک من الزاد و تبلغ به.
فرمود: به آنچه از زاد و توشه و امر معیشت که به آن رسیده ای و برای تو موجود است اکتفا کن و با همان دنیا را رد کن و خود را مقید به قیود بسیار مکن، که سبب شود به تکلف و زحمت دچار گردی.
و کان علیه السلام ینشد و یقول:
ادفع الدنیا بما اندفعت - و اقطع الدنیا بما انقطعت
یطلب المرء الغنی عبثاً - والغنی فی النفس لوقنعت
آن بزرگوار ایندو شعر را در اینمورد می خواند که معنی آن چنین است: دنیا را به هر چه ممکن است از خود دفع کن و از آن گذر کن. و این مسافتی که بعد از طی شدن آن به آخرت می رسی، به هر نوع که می شود طی کن و قطع طریق بنما. شخص بیهوده از این طرف و آن طرف طلب بی نیازی می کند و حال آن که بی نیازی و غنای او در نفس اوست هرگاه قناعت کند.
و قال علیه السلام و الله لقد رقعت مدرعتی هذه حتی استحییت من راقعها و قال لی قائل الا تنبذها فقلت اعزب عنی عند الصباح یحمد القوم السری.
آن بزرگوار فرمود: به خدا قسم این پیراهن خود را این قدر وصله زدم تا این که از وصال خجالت کشیدم و شرم نمودم. و گوینده ای به من گفت چرا این را به دور نمی اندازی؟ به او گفتم از من دور شو و این جمله اخیر را که ضرب المثلی است فرمود: هنگام صبح مردمی که در شب سیر کرده اند و راه و مسافت را پیموده اند مورد ستایش قرار می گیرند. کنایه از این که دنیا مانند شب است و هنگام مردن مانند صبح است پس هر کس این شب ظلمانی را بدون تکلف و زحمت طی کند و در هنگام مرگ که صبح او طالع می شود مورد مدح و ستایش قرار می گیرد، چون خود را برای زرق و برق دنیا معطل نکرده است که از قافله دین عقب افتاده باشد.
و قال: الزاهدون فی الدنیا ملوک الدنیا و الاخرة و من لم یزهد فی الدنیا و رغب فیها فهو فقیر الدنیا و الاخرة و من زهد ملکها و من رغب فیها ملکته.
و فرمود: کسانی که در دنیا زاهد باشند سلاطین دنیا و آخرت خواهند بود. و هر کس زهد نداشته باشد و رغبت و میل به جانب دنیا نماید پس او فقیر دنیا و آخرت است چون آنچه را در دنیا خواسته به دست او نیامده و آخرت خود را نیز از دست داده، چون توجه به غیر خدا داشته است. و کسی که زاهد باشد دنیا را مالک شده است. و کسی که میل و رغبت به دنیا نموده دنیا او را در اختیار خود آورد و مالک او گردد.
و قال نوف البکالی: کنت عند امیرالمؤمنین ذات لیلة فقام من فراشه و نظر الی النجون ثم قرأ آیات آل عمران: ان فی خلق السموات و الارض الخ. ثم قال یانوف اراقد انت ام رامق فقلت بل رامق یا امیرالمؤمنین فقال یانوف طوبی للزاهدین فی الدنیا الراغبین فی لاخرة اولئک قوم اتخذوا الارض بساطاً و ترابها فراشا و مائها طیباً و القرآن شعاراً و الدعاء دثاراً ثم قرضوا الدنیا قرضاً الی منهاج المسیح.
نوف بکالی می گوید: شبی در خدمت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بودم. پس آن بزرگوار از بستر خواب خود بر خاستند و نگاهی به ستارگان آسمان نمودند و آیاتی که در سوره مبارکه آل عمران است قرائت کردند.پس فرمود:ای نوف آیا در خوابی یا بیداری؟ عرض کردم بلکه بیدارم یا امیرالمؤمنین. فرمود:ای نوف خوشا به حال کسانی که در دنیا زاهدند و رغبت و میل آنها به آخرت است. آنها مردمی هستند که به روی زمین و خاک آن می نشینند و از آب به جای بوی خوش استفاده می کنند، یعنی با آب خود را نظیف می کنند و همیشه ملازم قرآنند. و دعا را دثار برای خود قرار می دهند. و خود را از دنیا جدا می کنند و آن را از خود دور می کنند، همانند حضرت مسیح و در راه آن حضرت می روند.
یانوف ان الله تعالی اوحی الی المسیح ان قل لبنی اسرائیل لا تدخلوا بیوتاً من بیوتی الا بقلوب طاهرة و ثیاب نقیه و السنة ناطقه صادقه و اعملهم انی لا استجیب لا حد منهم دعاء و لا حد من خلقی قبله مظلمة.
ای نوف به درستی که خدای متعال جلت عظمته به حضرت مسیح عیسی بن مریم علیه السلام وحی فرمود که: به بنی اسرائیل بگو در مساجد و خانه های من داخل نشوید مگر با قلب های پاک از شرک و ریا و با لباسهای نظیف و غیرآلوده و زبانهای گوینده که از روی راستی و صداقت به ذکر من مشغول باشند. و آگاه کن آنها را که من مستجاب نمی کنم دعای هیچ یک از آنها را در حالی که حقی از یکی از خلق من به عهده آنها باشد.
یا نوف ان رسول الله صلی الله علیه و آله قام فی مثل هذه الساعة فقال ان هذه الساعة لا ترد لا حد فیها دعوة الا ان یکون عریفاً او عشاراً او شرطیاً او شاعراً او صاحب عرطبة و کوبة العرطبة الطبل الکبیر و الکوب الصغیر و
روی بالعکس.
ای نوف به درستی که پیغمبر صلی الله علیه و آله در مثل چنین ساعتی از خواب برخاست پس فرمود: این ساعتی است که دعا در آن مستجاب است ورد نمی شود مگر این که دعا کننده یکی از این شش نفر باشد: 1- عریف، یعنی آن کسی که مردم را به ستمکاران بشناساند و اسرارشان را نزد آنها فاش کند. 2- عشار، یعنی ده یک گیر (باجگیر و گمرکچی و راه دار) 3- شرطی، یعنی گزمه و همکار داروغه. 4- شاعر و مراد شعر غیر حکمت و نصیحت است. 5 - صاحب عربطه، یعنی نوازنده ساز یا نقاره چی و دهل زن. 6 صاحب کوبه و آن نیز نوازنده یکی از آلات مذکور است. این شش طایفه گناهشان مانع است از این که درخواستشان روا گردد.
و قال: ما عاقبت احداً عصی الله فیک بمثل ان تطیع الله فیه وضع امر اخیک الی احسنه و لا تظنن بکلمة خرجت منه شراً و انت تجد لها فی الخیر محملاً و من کتم سره ملک امره و کانت الخیرة بیده و من عرض نفسه للتهمة فلاد یلومن الا نفسه و لا یلومن من اساء به الظن و علیکم باخوان الصدق تعیشوا فی اکنافهم و لا تها ونوا بالحلف فیهینکم الله و لا تتعرضوا لما لا یعنیکم و علیکم بالصدق فهو النجاة و النمجاة و احذروا عدوکم من الجن والانس و لا تصحبوا الفجار و استشیروا ذی الدین و النصیحة ترشدوا و واخلو لاخوان فی الله و لا تعیبون شیئاً تأتون بمثله.
در مقام عقاب و انتقال از متجاوز بهترین راه این است که خدا را درباره او اطاعت کنی.
(شاید مراد این باشد که از حدود الهی در انتقام از او تجاوز نکن و اکتفا کن به آنچه خدای متعال درباره او حکم تعیین فرموده) و قرار ده امر برادر دینی خود را در بهترین مورد آن. و هر گاه کلمه ای از دهان او خارج گردید گمان بد و شر درباره او مبر و تا جایی که ممکن است آن را حمل به خیر کن، و کسی که راز خود را پنهان دارد اختیار کار خود را دارد و مالک امر خود می باشد، و هر کس خود را در معرض تهمت در آورد پس ملامت نکند مگر خود را و ملامت و سرزنش نکند کسی را که به او گمان بد ببرد. و بر شما باد که اختیار کنید برادران ایمانی که اهل صداقت و حقیقت هستند تا در کنار آنها و حمایت آنها بتوانید زندگی کنید.
و در قسم یاد کردن بی باک نباشید که آن را بی اهمیت بدانید که این سبب می شود که در نزد خدای متعال خوار و بی اعتبار گردید، و در آن دخالتی ننمایید و عمر عزیز خود را صرف کار بی فایده نکنید. و بر شما باد به راستی که نجات در راستی و درستی است. و از دشمن انس و جن که برای شما هست بترسید و متوجه باشید که شما را غافل گیر نکنند. و با بدکاران رفاقت و دوستی نکنید، و هرگاه خواستید مشورت کنید با کسی مشورت کنید که پای بند به احکام دین باشد و برای ادای حق برادری شما را نصیحت کند تا در اثر این مشورت راه رشد و صلاح برای شما ظاهر گردد. و برادری کنید با برادران دینی در راه خدا. و از افراد عیب جویی نکنید در اموری که خودتان مثل او آن را مرتکب می شوید.
و قال: سوید ابن غفلة دخلت علی امیرالمؤمنین علیه السلام داره فلم ارفی البیت شیئاً فقلت فاین الاثاث یا امیرالمؤمنین فقال یا بن غفلة نحن اهل بیت لا تتأثث فی الدنیا نقلنا اجل متاعنا الی الاخرة ان مثلنا فی الدنیا کراکب ظل تحت شجرة ثم راح و ترکها.
شخصی به نام سوید بن غفله که از راویان حدیث است و با علی علیه السلام در جنگ صفین همراه بود چنین نقل می کند که به خانه امیرالمؤمنین علیه السلام داخل شدم پس آنجا چیزی از اثاث و لوازم خانه ندیدم. پس عرض کردم یا امیرالمؤمنین اثاث خانه کجا است؟ فرمود:ای پسر غفله ما خانواده ای هستیم که در دنیا برای خانه خود اثاث تهیه نمی کنیم، بلکه چیزهای نفیس و پر قیمت خود را به خانه آخرت انتقال می دهیم. به درستی که مثل ما در دنیا مانند شخص سواری است که در زیر درختی بخوابد و استراحت کند پس از آن بیدار شود و آن درخت را واگذارد و برود.
و قال رسول صلی الله علیه و آله: ان اشد ما اتخوف علیکم منه اتباع الهوی و طول الأمل فان اتباع الهوی یصدعن الحق و طول الامل ینسی الاخرة و ان الله یعطی الدنیا لمن یحب و یبغض و لا یعطی الاخرة الا لمن یحب و ان للدنیا ابناء و للاخرة ابناء فکونوا من ابناء الاخرة و لا تکونوا من ابناء الدنیا فان کل ولد یتبع بامه و ان الدنیا قد ترحلت مد برة و الاخرة قد تجملت مقبلة و انکم فی یوم عمل لیس فیه حساب و یوشک ان تکونوا فی یوم حساب لیس فیه عمل.
پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: به درستی که سخت ترین چیزها و خطرناک ترین آنها که از آن بر شما ترس و بیم دارم دو چیز است: یکی پیروی و متابعت از چیزهای دلخواه خود و دیگری آرزوی بی پایان و طولانی، و ترس این دو به خاطر این است که هر کدام از این دو تالی فاسدی و لازمه خطرناکی در پی دارد.
اما پیروی از چیزهای دلخواه و تمایلات نفسانی سبب می شود که از رفتن به راه حق بازمانید. و اما امید زیاد زنده بودن در این دنیا و آرزوی رسیدن به هواهای نفسانی سبب می شود که انسان آخرت را فراموش کند و در نتیجه از تهیه توشه برای آن سرا غافل ماند. و به درستی که حق تعالی جل شأنه دنیا را به دوست و غیر دوست می دهد به قول شاعر:
ادیم زمین سفره عام اوست - بر این خوان یغما چه دشمن چه دوست
لیکن آخرت را و نعمتهای باقیه بهشت را تنها به دوستان می دهد و عطا نمی فرماید آن را مگر به دوستان خود. و به درستی که برای هر کدام از دنیا و آخرت فرزندانی است، پس شما اختیار کنید فرزندی آخرت را.
(شاید مراد از تعبیر به فرزند پیرو بودن باشد، چنانچه فرزند به هر طرف که ما در می رود دنباله رو اوست. می فرماید: هر طریقی که به سوی آخرت می رود شما آن طریق را بروید) پس به تحقیق که هر فرزند پیرو مادرش می باشد، و به درستی که دنیا کوچ کرده و می رود و آخرت زینت کرده به سوی شما می آید. و اکنون در این دنیا شما در روز عمل می باشید و حسابی در کار نیست و به همین زودی ها در روز حساب واقع می شوند که در او جای عمل نیست.
و قال صلی الله علیه و آله: ایها الناس لا تغروا فان الله لو اهمل سیئاً لاهمل الذرة و الخردلة و البعوضة.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: ای مردم مغرور نشوید، پس به درستی که حق تعالی شأنه اگر در اعمال بندگان مسامحه و اهمال می فرمود هر آینه ذره و خردل و بعوضه را صرف نظر و اهمال می فرمود.
این سه کلمه اشاره به سه آیه از قرآن کریم است: اول آیه -
فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره(128)
پس آن کس که به قدر سنگینی ذره خیر و خوبی کند آن را خواهد دید و کسی که به اندازه سنگینی ذره شر و بدی نماید آن را خواهد دید.
دوم آیه و نضع الموازین القسط لیوم القیمة فلا تظلم نفس شیئاً و ان کان مثقال حبة من خردل اتینا بها و کفی بنا حاسبین(129)
در قیامت میزانهای عدل به پا می کنیم و به هیچ کس ظلمی نمی شود و اعمال اوکم یا زیاد خوب یابد سنجیده می شود. و گرچه در کمی و کوچکی به مقدار سنگینی دانه خشخاش بوده باشد آن را به معرض حساب می آوریم و ما کافی هستیم برای رسیدگی به حساب بندگان.
سوم - آیه ان الله لا یستحیی ان یضرب مثلاً ما بعوضة فما فوقها(130)
خدای متعال حیا نمی فرماید که برای توضیح حق، به اشیاء و چیزی های کوچک مانند پشه مثل بزند.
و قال ابن مسعود: انما اقسم فی الدنیا اجال منقوصة و اعمال محفوظة و الموت یأتی بغتة فمن یزرع خیراً یحصد زرعه رغبة و من یزرع شراً یحصد زرعه رهبة و من اعطی خیراً فالله اعطاه و من وقی شراً فالله وقاه المتقون سادة و الفقهاء قادة و مجالستهم زیادة و لو لم یکن فینا الا حبنا لما ابغض الله و هی الدنیا لکفی به ذنباً.
ابن مسعود گوید: این است و جز این نیست که خدای متعال جلت عظمته تقسیم فرمود در دنیا مدتهای کوتاه و کارهای محفوظ و ضبط شده و مرگ ناگهان می رسد. پس کسی در دنیا کشت خوب کرده آنچه را کشته از روی میل و رغبت و خوشنودی درو می کند. و آن کسی که در دنیا کشت او شر و فتنه و گناه و فساد باشد از روی ترس و بیم درو می کند و نمی داند چه سرنوشت شومی برای او هست، و به هر کس خیری داده شد بداند که از طرف خداست و او عطا فرموده. و هر کس از هر گونه شر و فتنه نگاه داشته شد خداست که او را نگاه داشته است. اهل تقوی بزرگان و بزرگوارانند. و فقهاء کسانی هستند که بندگان را به سوی رحمت خدا رهبری می کنند و هر کس با آنها نشست از آنها استفاده می کند و بر زیادتی علم و حکمت سرفراز می شود، و اگر در ما نبود مگر یک گناه هر آینه برای گناهکاری ما کافی بود و آن دوست داشتن ما است چیزی را که خدا دشمن می دارد، یعنی دنیا را.
و قد قال النبی صلی الله علیه و آله: حب الدنیا رأس کل خطیئة و مفتاح کل سیئة و سبب احباط کل حسنة و العجب ان الله تعالی یقول: انما اموالکم و اولادکم فتنة(131)، و الناس یجمعونها مع علمهم انهم مفارقوها و محاسون علیها. و لقد احسن من قال فیها شعرا:
هی الدنیا تقول لمن علیها - حذار حذار من بطشی و فتکی
فلا یغررکم حسن ابتسامی - فقولی مضحک و الفعل مبکی
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هر گناه و خطایی از فرزند آدم سرزند چون دقت شود اصل آن دوستی و محبت دنیا است. و آن دوستی دنیا است که کلید هر گناه است و سبب آنچه موجب تعجب است این که خدای متعال جلت عظمته در قرآن کریم خبر می دهد که: مال و اولاد شما برای آزمایش و سبب امتحان شماست، و با این حال مردم آن را جمع می کنند. و با این که می دانند از آن جدا می شوند و آن را می گذارند و می روند و در آخرت هم در مقابل آن باید محاسبه شوند مع الوصف آن را دوست می دارند. و شاعر چه نیکو گفته است در وصف دنیا که شعر او ذکر شد و مضمونش این است: اوست دنیا می گوید برای کسانی که در آن ساکن و به آن علاقه مندند از هیبت و خونریزی من بترسید و مغرور نکند شما را تبسم نیکو و خوش منظری که از من مشاهده می کنید، این ظاهر و گفتار من است که شما را می خنداند و خوشحال می کند لیکن کاری که من نسبت به شما انجام می دهم سبب گریه است.

باب سوم: در مذمت دنیا

قال:
عجبا عجبا لغفله الانسان - قطع الحیوه بذله و هوان
فکرت فی الدنیا فکانت منزلا - عندی کبعض منازل الرکبان
مجری جمیع الخلق فیها واحد - فکثیرها و قلیلها سیان
ابغی الکثیر الی الکثیر مضاعفا - و لوا قتصرت علی القلیل کفانی
لله درالوارثین کاننی - باخصهم متبرم بمکانی
قلقا تجهزنی الی دارالبلا - متحسرا لکرامتی بهوان
متبریا حتی اذا نشر الثری - فوقی طوی کشحا علی هجرانی
شاعر چنین می گوید: عجب است از غفلت انسان تا چه اندازه در غفلت است که زندگی را با ذلت و پستی طی می کند. من وقتی درباره دنیا فکر کردم آن را مانند بعضی از منزلهای سواران رهگذر یافتم. راه عبور تمام خلق در آن یکی بیش نیست، یعنی تولد و مردن. پس بسیار و کم آن یکسان است، یعنی چه بسیار لوازم دنیا را داشته باشد و چه مختصر همه از یک راه می روند و امتیازی در کار نیست. من در این دنیا طلب زیادتی می کنم و هر چه به دست می آورم باز دو برابر آن را می خواهم. و هرگاه به جزئی از ما یحتاج اکتفاء می کردم هر آینه مرا کفایت می کرد. گوارا باد وارثین را که گویا من مخصوص آنها جمع آوری می کنم. اضطرابی در من یافت شده که در این دار بلا مرا وادار به جمع آوری کرده در حالی که خود را از کرامت و بزرگواری به پستی انداخته ام. و در روز قیامت کسانی که برای آنها جمع آوری کرده ام از من بیزاری می جویند و دوری می کنند.
و قال:
نل ما بذلک ان تنال - فانما تعطی و تسلب
و اعلم بانک غافل - فی الغافلین و انت تطلب
و المشکلات کثیره - و الوقف عندالشک اصوب
یبغی المهذب فی الامور - جمیعها و من المهذب
آنچه می خواهی در دنیا به دست آور که آنچه به تو داده اند پس خواهند گرفت. و بدان به درستی که تو یکی از افراد غافل هستی که در میان غافلین گرفتار شده ای و مرگ در طلب تو است و مشکلات زمانه بسیار است. و در موردی که یقین در صلاح آن نداری توقف و صبر نیکوتر است؛ چون شخص می کوشد که نیکو را پیدا کند در میان همه و کیست که نیکو باشد.
و روی انه وجد علی باب مدینه یابن آدم غاقص الفرصه عند امکانها و کل الامور الی مدبرها و لا تحمل علی نفسک هم یوم لم یأتک فانه ان یکن من اجلک یأتی الله فیه برزقک و لا تکن عبره للناظرین و اسوه بالمغرورین فی جمع المال علی المال فکم من جامع لبعل حلیلته و تقتیر المرء علی نفسه توفیر لخزانه غیره.
نقل شده که بر دروازه شهری این کلمات یافته شد: ای پسر آدم هرگاه امکان پیدا کردی به قرص نانی به آن اکتفا کن. و امور را به مدبران واگذار. و امروز غم فردا را نداشته باش. اگر فردا از عمر تو باشد خداوند متعال روزی تو را خواهد رساند. و خود را عبرت دیگران قرارمده و روش مغرورین را در پیش نگیر که اموال را بالای یکدیگر جمع آوری کنی. پس چه بسیار کسانی که جمع می کنند برای شوهر زن خود که بعد از مرگ او به شوهر رود و آن اموال در اختیار آن شوهر قرار داده شود. و هر کس بر خود در امر معیشت سخت گیری کند او خزانه مال دیگری را پر کرده است.
و قال الخلیل. انما یجمع المرء المال لاحد ثلثه کلهم اعدائه اما زوج امرءته او زوجة ابنه او زوج بنته فمال المرء لهؤلاء ان ترکه فالعاقل الناصح لنفسه الذی یاخذه معه زاداً لآخرته و لا یؤثر هولاء علی نفسه.
شعر:
یا جاهلا لا هیا والد هر یومقه - مفکرا ای باب عنه یغلقه
جمعت ما لا فقل لی هل جمعت له - یا غافل القلب ایاما تفرقه
خلیل بن احمد که یکی از اوتاد خود بوده گفته: شخص مال را برای یکی از سه نفر جمع می کند که هر سه دشمن او هستند: یا برای شوهر زنش یا زن پسرش یا شوهر دخترش، که اگر شخص مالی بعد از خود بگذارد برای اینها است. پس آن کس که عاقل باشد و خیر خواه نفس خود باشد مال خود را توشه آخرت خود قرار می دهد و این دشمنان را بر خود مقدم نمی دارد. ای کسی که جمع می کنی در حال غفلت و روزگار در کمین تو است که از چه راهی در به روی تو بندد.ای غافل مالهایی که جمع کرده ای بگو ببینم آیا وقت خرج کردن آن را هم جمع کرده ای یعنی آیا می دانی که این قدر عمرداری که آن را به مصرف برسانی.
و لابی العتاهیه
اصبحت و الله فی مضیق - هل من دلیل الی الطریق
اف الدنیا تلاعبت بی - تلاعب الموج بالغریق
ابی العتاهیه گفته است: به خدا من در تنگنای دنیا گرفتار شده ام آیا راهنمایی هست که مرا برای نجات از کید و مکرهای دنیا راهنمایی نماید. اف باد بر دنیا که با من بازی می کند هم چنان که موج دریا با آدم غرق شده بازی می کند.
و قال ایضا:
نظرت الی الدنیا بعین مریضه - و فکره مغرقه و تدبیر جاهل
فقلت هی الدنیا التی لیس مثلها - و نافست منها فی غرور و باطل
وضعیت احقابا اما هی طویله - بلذات ایام قصار قلائل
باز می گوید به دنیا نظر کردم با چشم مریض و فکر کوتاه و تدبیر جاهلانه پس گفتم این دنیایی است که مثل آن نیست و از او در حال غرور و باطل عبور کردم و مدتهای طولانی عمر خود را بالذتهای روزهای کوتاه و کم ضایع کردم.
و قال:
و ان امرء دنیا اکبر همه - لمستمسک منها بحبل غرور
می گوید: کسی که دنیا را بزرگترین هم خود قرار دهد هر آینه چنگ زده و ریسمان سست بی اعتباری را گرفته که با کوچکترین حرکتی در پرتگاه نیستی خواهد رفت.
و قال آخر:
طلبتک یا دنیا فاعذرت الطلب - و ما نلت الا الهم و الغم و النصب
و اسرعت فی ذنبی و لم اقض حسرتی - و لم ارحظا کالقنوع لا هله
و ان یجمل الانسان ما عاش فی الطلب - هربت بذنبی منک ان تقع الهرب
ای دنیا تو را طلبیدم و نهایت کوشش خود را در این راه انجام دادم لیکن بجز هم و غم و زحمت چیز دیگری به من نرسیده در گناه خود سرعت و حسرت خود را به پایان نبردم پس از گناه خود فرار کردم بسوی تو اگر فرار واقع شود و ندیدم حظ و بهره مانند قناعت بر اهلش و این که انسان تا زنده است در طلب دنیا قانع باشد و حرص نداشته باشد.
و قال رسول صلی الله علیه و آله: لا تخالفوا علی الله فی امره فقالوا و ما ذاک یا رسول الله قال تسعون فی عمران دار قد قضی الله خرابها.
پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: در امر خدا مخالفت نکنید و بر خلاف رفتار ننمایید! عرض کردند: یا رسول الله مراد از این فرمایش چیست فرمود: شما سعی می کنید در آباد و معمور کردن خانه ای که خدای متعال حکم به خرابی آن نموده است.
و کان علی بن الحسین زین العابدین علیهما السلام یتمثل بهذه و یقول:
و من یصحب الدنیا یکن مثل قابض - علی الماء جاثیة فروج الاصابع
حضرت زین العابدین علیه السلام متمثل به این شعر می باشد و می فرمود: کسی که با دنیا رفاقت و دوستی کند و انتظار خیری از او داشته باشد مانند کسی است که به دو زانو بنشیند و انگشتان خود را باز کند و بخواهد مشتی از آب بردارد همان طوری که با این وصف آب در دست او نمی ماند همچنین رفاقت با دنیا هیچ خیری در او نیست.
و قال النبی صلی الله علیه و آله: ان الله تعالی جعل الدنیا دار بلوی و الاخرة دار عقبی فجعل بلوی الدنیا لثواب الآخرة سبباً و ثواب الآخرة من بلوی الدنیا عوضاً فیأخذ لیعطی و یبتلی لیجزی و انها سریعة الزوال و شکبة الانتقال فاحذروا حلاوة رضاعها لمرارة فطامها و اهجروا لذیذ عاجلها لکرامة آجلها و لا تواصلوها و قد قضی الله اجتنابها و لا تسعوا فی عمرانها و قد قضی الله خرابها فتکونوا بسخطه متعرضین و لعقوبته مستحقین.
و قال الشاعر:
الدار دار نوائب و مصائب - و فجیعه باحبه و حیائب
ما ینقضی رزئی بفرقه صاحب - الا اصبت بفرقه من صاحب
فاذا مضی الالاف عنک تظنه - و المونسون فانت اول ذاهب
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: به تحقیق خدای تعالی دنیا را دار محنت و بلا قرار داده و آخرت را دار عقوبت و جزا قرار داده. پس بلاهای دنیا را سبب جزای آخرت قرار داده و ثواب آخرت را عوض بلای دنیا. پس چیزهایی که بنده در دنیا به آن دلبستگی دارد از او می گیرد تا در آخرت نعمت باقیه به او عطا فرماید. و در اینجا او را مبتلا می کند تا آنجا به او جزا دهد. و دنیا زود گذر و شبکه انتقال است، یعنی با بلاها و ناراحتیها. اینها در دام می افتند لیکن نتیجه اش این است که به آن عالم انتقال پیدا می کند. و دنیا به منزله مادر شیردهی است که به فرزندان خود شیر می دهد. و این شیر او گرچه شیرین است ولی به تلخی باز گرفتن نمی ارزد. لذا می فرماید دوری کنید از شیرینی شیر خوارگی به خاطر تلخی باز گرفتن آن و دوری کنید از این لذت موجود به خاطر آن سختی ها که در انتظار شماست. و خدا حکم فرموده است که از دنیا دوری کنید و اجتناب نمایید. پس شما خود را به او نچسبانید و مانند یار عزیز او را در آغوش نگیرید و سعی در عمران و آبادانی آن نکنید و حال آن که مشیت حق تعالی قرار گرفته در عاقبت کار به خرابی آن. پس هرگاه شما در عمران او کوشش کردید خود را متعرض غضب خدا نموده اید و مستحق عقوبت او گردیده اید. و مضمون شعر شاعر این است.
این خانه خانه بلاها و مصیبتهاست و جای مبتلا شدن به فراق دوستان است. هنوز ابتلای من به فراق دوستی تمام نشده که مبتلا به فراق دوست دیگر می گردم. و اگر هزارها سال با دوستان انس داشته باشی عاقبت جدایی است و تو اول کسی هستی که از آنها جدا می شوی.

باب چهارم: در ترک دنیا

روی عن النبی صلی الله علیه و آله انه قال: الناس فی الدنیا ضیف و ما فی ایدیهم عاریة و ان الضیف راحل و ان العاریة مردودة الا و ان الدنیا عرض حاضر یاکل منها البر و الفاجر والاخرة وعد صادق یحکم فیه ملک عادل قاهر فرجم الله من نظر لنفسه و مهد لرمسه و حبله علی عاتقه ملقی قبل ان ینفد اجله و ینقطع امله و لا ینفع الندم.
از پیغمبر صلی الله علیه و آله سلم: چنین رسیده است که فرمود: مردم در دنیا به منزله میهمانانند و آنچه از لوازم دنیا در دست آنهاست امانت است و بالآخرة میهمان باید کوچ کند و امانت هم رد شود. آگاه باشید دنیا سفره ای است گسترده که خوب و بد از آن می خوردند و آخرت وعده ای است راست که حاکم در آن سلطان عادل مسلطی است. پس خدا رحمت کند آن کس را که درباره خود بیندیشد و تهیه قبر خود را در حال آزادی و اختیار ببیند پیش از آن زندگانی او تمام شود و مدت آرزوهای او به پایان رسد و در آن وقت دیگر پشیمانی به او نفعی نرساند.
فقال الحسن علیه السلام: من احب الدنیا ذهب خوف الآخرة من قلبه و من اراد حرصاً علی الدنیا لم یزدد منها الا بعداً و ازداد هو من الله بغضا و الحریص الجاهد و الزاهد القانع کلاهما متوف اکله غیر منقوص من رزقه شیئاً فکلام التهافت فی النار و الخیر کله فی صبر ساعة واحدة تورث راحة طویلة و سعادة کثیرة و الناس طالبان طالب یطلب الدنیا حتی اذا ادرکها هلک و طالب یطلب الآخرة حتی اذا ادرکها فهو ناج فائز. و اعلم ایها الرجل انه لا یضرک ما فاتک من الدنیا و اصابک من شدائدها اذا ظفرت بالآخرة و لا ینفعک ما اصبت من الدنیا اذا حرمت الآخرة.
از حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام رسیده که فرمود: کسی که دنیا را دوست دارد خوف آخرت از دل او می رود. و کسی که زیاد برای دنیا حرص بزند غیر از دوری از دنیا بهره نمی برد و سبب می شود که بسیار مورد بغض و عداوت خدا قرار گیرد. و آن کس که با جدیت برای دنیا حرص می ورزد و آن کس که با قناعت و زهد اوقات طی می کند هر دو رزق مقرر خود را کاملاً دریافت خواهند کرد و چیزی از رزق زاهد قانع کم نخواهد شد. و آن حریص در اثر فعالیت بسیار و گفتار شر خود را مستحق آتش خواهد کرد. و تمام خیر در این است که زندگی دنیا را به آخرت سبب راحتی طولانی تو شود آخرت و سعادت بسیار در آن عالم نصیب تو گردد. و مردم در طلب کردن دو دسته اند: یک دسته دنیا را طلب می کنند تا وقتی که به آن رسیدند سبب هلاک آنها می گردد. و یک دسته طالب آخرتند که وقتی آن را درک کردند سبب نجات و رستگاری آنها فراهم می گردد. و بدان ای مرد که اگر به آخرت دست یافتی و آن را به دست آوردی آنچه از دنیا از تو فوت شود و آنچه شدائد دنیا به تو برسد ضرری متوجه تو نشده، و اگر از مقامات و درجات آخرت محروم شدی آنچه از منافع دنیا به تو برسد برای تو فایده نخواهد داشت.
و کتب عمر بن عبدالعزیز الی الحسن البصری عظنی. فکتب الیه ان رأس ما یصلحک الزهد فی الدنیا و الزهد بالیقین بالفکر و الفکر هو الاعتبار فاذا فکرت فی الدنیا لم تتخذها اهلاً ان تنفع نفسک بجمیعها فکیف ببعضها و وجدت نفسک اهلاً ان تکرمها بهوان الدنیا و اذکر قول الله عزوجل: و کل انسان الزمناه طائرة فی عنقه و نخرج له یوم القیمة کتاباً یلقیه منشوراً.(132) فلقد عدل علیک من جعلک حسیباً علی نفسک لقوله تعالی: اقرا کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیباً.(133)
عمربن عبدالعزیز به حسن بصری نوشت که مرا موعظه کن! پس برای او نوشت که: بزرگترین چیزی که تو را اصلاح می کند زهد در دنیا است. و زهد به وسیله یقین پیدا می شود و یقین به سبب فکر حاصل می گردد. و فکر عبارت است از عبرت گرفتن. پس زمانی که در امور دنیا فکر کردی آن را شایسته نمی دانی اگرچه تمام آن در اختیار تو باشد و به نفع تو باشد چه رسد به این که بعضی از آن را مالک باشی. و می دانی که گرامی داشتن نفست به این است که دنیا را خوار و بی مقدار بدانی و به یاد بیاور آیه کریمه قرآن را که خدای متعال می فرماید: و هر انسانی را نامه عملش را به گردنش آویزان خواهیم نمود و خارج می کنیم با او در قیامت کتابی که می بیند آن را گشوده. و خدای متعال با تو به عدالت رفتار فرموده که تو را محاسب برخوردت قرار داده و می فرماید: بخوان کتاب خود را و بس است که تو خود حساب خود را بنمایی.
و قال: لقد صبحت فی الدنیا اقواماً کانوا و الله قرة عینهم فی الصلوة و کلامهم شفاء الصدور و کانوا و الله فی الحلال ازهد منکم فی الحرام و کانوا علی النوافل اشد محافظة منکم علی الفرائض و کانوا و الله من حسناتهم و من اعمالهم الحسنة ترد علیهم اکثر وجلا من اعمالکم السیئة ان تعذبوا بها و کانوا و الله یخافون من حسناتهم ان یظهر اشد خوفاً منکم من سیئاتکم ان تشهروا و کانوا و الله یستترون حسناتهم کما تستترون انتم سیئاتکم و کانوا محسنین فهم مع ذلک یبکون و انتم تسیئون و تضحکون فانا لله و انا الیه راجعون ظهر الجفا و قلت العلماء و ترکت السنة و هجر الکتاب و شاعة البدعة و تعامل الناس بالمداهنة و تقارضوا الثنا ذهب الناس و بقی حثالة من الناس و لتبکوا ان تدعوا فلا تجابوا و یظهر علیکم ایدی المشرکین فلا تغاثوا فاعدوا الجواب فانکم مسئولون و الله لو تکاشفتم ما تدافنتم فاتقوا الله و قدموا فضلکم فان من کان قبلکم کانوا یاخذون من الدنیا بلاغهم و یأثرون بفضل ذلک اخوانهم المؤمنین و مساکینهم و ایتامه و اراملهم فانتبهوا من رقدتکم فان الموت فضح الدنیا و لم یجعل لذی عقل فرحا.
فرمود: به تحقیق در دنیا کسانی صبح کردند که نور چشم آنها در نماز بود و کلام و گفتار آنها سبب شفای دردهای درونی و روحی بود. و آنها در حلال بیشتر احتیاط می کردند از شما در حرام و بر مستحبات بیشتر مواظبت داشتند از شما بر واجبات و قسم به خدا آنها از عباداتشان بیشتر می ترسیدند از شما بر کارهای بد و گناه. و می ترسیدند که برای تقصیر در انجام عبادات معذب بشوند و شما بر انجام گناهان چنین نمی ترسید. و آنها از ظاهر شدن کارهای خویشان بیشتر می ترسیدند از شما از ظاهر شدن کارهای بدتان که می ترسید به آنها مشهور شوید. آنها به خدا قسم کارهای خوبشان را پنهان می کردند چنانچه شما کارهای بدتان را. و آنها نیکوکار بودند و با این حال گریه می کردند و شما کارهای بد می کنید و می خندید. فانا لله و انا الیه راجعون. و جفا و ستم ظاهر گردیده و علما کم شده اند. و سنت و دستورات پیغمبر و آل او ترک شده و از کتاب خدا و قرآن کریم دوری می کنند. و بدعتها و کارهای خارج از دین شایع شده. و مردم غیرت دین را از دست داده و با مداهنه و چاپلوسی با یکدیگر رفتار می کنند، یعنی این یکی در موقع لازم بدون حقیقت از آن دیگری مدح و ثنا می گوید تا در وقت دیگر او هم مدح او را گوید و اصلاً مقید نیستند که آنچه می گویند حقیقت دارد یا نه. و مردمی بودن از دست رفته و تفاله ای بیش از مردم باقی نمانده. و باید به حال خود گریه کنید که دعا می کنید به اجابت نمی رسد و دشمنان و کفار و مشرکین بر شما مسلط شده اند و کسی به فریاد شما نمی رسد. بدانید اینها همه را از شما سؤال خواهند کرد پس جواب مهیا کنید. به خدا قسم اگر پرده برداشته شود و شما آن چنان که هستید ظاهر شوید برای دفن و به خاک سپردن یکدیگر اقدام نخواهید کرد. پس از خدا بترسید و زیادی مالهای خود را پیش فرستید به تحقیق کسانی که پیش از شما بودند به قدر کفایت از دنیا اکتفا می نمودند و آنچه بیشتر داشتند به برادران دینی و فقراء غفلت بیدار شوید. به تحقیق مرگ سبب رسوا شدن اهل دنیاست و برای هیچ صاحب عقلی خوشنودی باقی نمی گذارد.
و اعلموا انه من عرف ربه احبه فاطاعه و من عرف عداوة الشیطان عصاه و من عرف الدنیا و عذرها باهلها زهد فیها و ان المؤمن لیس بذی لهو و لا غفلة و انما همته التفکر و الاعتبار و شعاره الذکر قائماً و قاعداً و علی کل حال نطقه ذکر و صمته فکر و نظره اعتبار لانه یعلم انه یصبح و یمسی بین اخطار ثلثة اما ببلیة نازلة او نعمة زائلة او میتة قاصبة و لقد کدر ذکر الموت عیش کل عاقل فعجبا لقوم نودی فیهم بالرحیل و هم غافلون عن التزود و لقد علموا ان لکل سفر زاداً لا بد منه حبس اولهم عن آخرهم و هم لاهون ساهون.
و روی فی قوله تعالی: و آتیناه الحکم صبیا(134)، عن یحیی علیه السلام انه کان له سبع سنین فقال له الصبیان امض معنا نلعب. فقال: لیس للعب خلقنا.
و بدانید به درستی که آن کس که خدا را شناخت او را دوست دارد پس اطاعت می کند او را و آن کس که شناخت دشمنی شیطان را بر خلاف نظر او رفتار می کند و فرمان او را نمی برد. و کسی که دنیا و مکر و خدعه او را با اهلش دانست به او بی میل و بی رغبت می شود. و به تحقیق که مؤمن دارای لهو و لعب نیست و از خود و عاقبت کار خود غافل نمی شود. و جز این نیست که همت او فکر کردن و عبرت گرفتن است. و شعار او ذکر است. در هر حال ایستاده و نشسته گفتار او ذکر است و سکوت او فکر است و نظر و نگاه او عبرت است. زیرا می داند که هر صبح و شام یکی از سه خطر متوجه اوست: یا بلایی نازل می شود یا نعمتی از او گرفته می شود یا مرگ او را غافل گیر می کند. و به تحقیق که یاد مرگ عیش هر عاقل را مکدر کرده است. پس عجب است از قومی که در بین آنها بانگ کوچ کردن زده شده و آنها غافلند از برداشتن توشه و خرجی برای این راه دور و دراز و حال آن می داند هر سفری را خرجی لازم است، آخر آنها به اول آنها ملحق می شوند و آنها در حال بازی و فراموشی به سر می برند.
روایت شده در ذیل این آیه شریفه: در حال کودکی مقام نبوت و پیغمبری به حضرت یحیی دادیم، آن بزرگوار در سن هفت سالگی بود. اطفال به او گفتند بیا با ما بازی کن حضرت یحیی علیه السلام در جواب اطفال فرمود : خلقت ما برای بازی نیست.
و قال امیرالمؤمنین علیه السلام فی قول الله تعالی: و لا تنس نصیبک من الدنیا،(135) قال: لا تنس صحتک و قوتک و شبابک و غناک و نشاطک ان تطلب الآخرة.
و قال اخرون هو الفکر من جمیع ما تملک لا تنس انه هو نصیبک من الدنیا کلها لو ملکتها.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام در معنی این آیه کریمه: فراموش نکن نصیب و بهره خود را از دنیا، فرمود: فراموش مکن صحت بدن و قوت آن و جوانی و غنی و بی نیازی و نشاط و آزادی افکار خود را که با اینها آخرت را طلب کنی.
دیگران در معنی آیه کریمه گفته اند مراد این است که؛ فکر کنی که اگر جمیع دنیا را مالک بودی نصیب و بهره تو از دنیا همان است که برای خود پیش بفرستی و در آخرت ذخیره کنی.
و قال علی بن الحسین علیهماالسلام: اعظم الناس قدراً من لم یبال الدنیا فی ید من کانت.
حضرت زین العابدین علیه السلام فرمود: بزرگترین مردم از حیث قدر و منزلت کسی است که اهمیت ندهد که دنیا در دست چه کسی است.
و قال محمد بن الحنفیه: من کرمت نفسه علیه هانت الدنیا عنده.
محمد حنفیه پسر امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: کسی که شخصیت خود را گرامی و محترم شمارد دنیا در نزد او خوار و بی مقدار باشد.
و قال رسول الله صلی الله علیه و آله: لا یزداد الزمان الا شدة و العمر الا نقصاناً و الرزق الا قلة و العلم الا ذهاباً و الخلق الا ضعفا و الدنیا الا ادبارا و الناس الا شحا و الساعه الا قربا یقوم علی الاشرار من الناس.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: پیوسته زمان و روزگار او به شدت است. و عمرها رو به نقصان و کوتاهی است. و رزقها رو به کمی است. و علم رو به از بین رفتن است. و خلق رو به ضعفند، و دنیا در حال ادبار و گذشتن است. و مردم در حال زیادتی بخلند و قیامت رو به نزدیکی است و بر مردم شرور و بد به پا می شود.
و قال: و کان الکنز الذی تحت الجدار عجباً لمن ایقن بالموت کیف بفرح و عجباً لمن ایقن بالرزق کیف یحزن و عجباً لمن ایقن بالنار کیف یذنب و عجباً لمن عرف الدنیا و تقلبها باهلها کیف یطئمن الیها.
حضرت در باره گنجی که خدای متعال در سوره کهف در قصه ملاقات و رفاقت حضرت موسی و خضر با یکدیگر نقل می فرماید که سه جریان پیش آمد و آخری آنها بنا نمودن دیواری بود که خراب شده بود و حکمت آن را چنین بیان فرمود که این از یتیمانی است و در زیر آن گنجی است خواستم وقتی آنها بزرگ شدند از آن بهره مند گردند فرمود: مراد از آن گنج لوحی بود که در آن این کلمات نوشته بود: عجب است از کسی که یقین به مرگ دارد چگونه خوشحال است. و عجب است از کسی که یقین به رزق مقدار الهی دارد چگونه حزن و اندوه در او پیدا می شود. و عجب است از کسی که یقین به آتش و عذاب قیامت دارد چگونه گناه می کند. و عجب است از کسی که شناخته است دنیا را و می بیند که چگونه با اهل خود رفتار می کند و هیچ چیز آن ثابت و برقرار نیست چگونه به آن اطمینان می کند.
و قال رسول الله صلی الله علیه و آله: اذا احب الله عبداً ابتلاه و اذا احبة الحب البالغ افتناه فقالوا و ما معنی الافتناء قال لا یترک له مالاً و لا ولداً و ان الله تعالی یتعهد عبده المؤمن فی نفسه و ما له بالبلاء کما یتعهد الوالدة ولدها باللبن و انه لیحمی عبده المؤمن من الدنیا کما یحمی الطبیب المریض من الطعام.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هرگاه خدای متعال بنده اش را دوست دارد او را به بلاها مبتلا می کند و هرگاه او را کاملاً دوست داشته باشد او را امتحان می کند و به فتنه می اندازد. عرض کردند. فتنه چیست؟ فرمود: مال و اولاد برای او باقی نمی گذارد. و به تحقیق که خدای متعال به واسطه مبتلا کردن بنده در مال و اولادش او را از عذاب امان می دهد چنان که مادر به واسطه شیردادن فرزندش را از هلاکت امان می دهد. و به تحقیق که خدای متعال بنده اش را از دنیا پرهیز می دهد همان طور که طبیب مریض را از طعامی که برای او مضر است پرهیز می دهد.
و کان امیرالمؤمنین علیه السلام یقول: اللهم انی اسئلک سلوا عن الدنیا و مقتاً لها فأن خیرها زهید و شرها عتید و صفوها یتکدر و جدیدها یخلق و ما فات فیها لم یرجع و مانیل فیها فتنه الا من اصابته منک و شملته منک رحمة فلا تجعلنی ممن رضی بها و اطمئن الیها و وثق بها فان من اطمئن الیها خانه و من وثق بها اغرته.
حضرت امیرالمومنین علیه السلام: چنین مناجات می فرماید: خدایا من از تو سؤال می کنم که مرا از دنیا نجات دهی و مرا توفیق دهی که آن را دشمن دارم. پسه به تحقیق که بهترین چیزهای دنیا نا چیز و کم است. و شر و فتنه ها آن حاضر و موجود است، و چیزهای نیکوی آن آلوده است. و تازه و جدید آن کهنه می شود، و آنچه که از آن از دست رفت باز نمی گردد. و آنچه از آن به کسی می رسد سبب فتنه و امتحان اوست، مگر آن کس که از جانب تو نظر لطفی به او شود و رحمتی از تو شامل حال او گردد. پس مرا از کسانی قرار مده که به آن راضی شود و به آن اطمینان و وثوق پیدا کند. پس به تحقیق هر کس به دنیا مطمئن شد دنیا به او خیانت خواهد کرد و کسی که به او وثوق پیدا کرد او را مغرور می نماید.
و لقد احسن من و صفها بقوله:
رب ریح لاناس عصفت - ثم ما ان لبثت ان سکنت
و کذاک الدهر فی اطواره - قدم ذلت و اخری ثبتت
و کذا لایام من عاداتها - انها مفسده ما اصلحت
و شاعر چه نیکو دنیا را وصف کرده به این شعر خود که مضمون آن چنین است: چه بسا به مردمی بادی بوزد پس به آنها مهلت مکث و سکونت ندهد و همچنین است روزگار در تغییرات خود که سبب لغزش قدمی گردد و ثابت ماندن قدم دیگر و همچنین عادت روزگار این است که فاسد می کند آنچه را اصلاح کرده. خلاصه این که اوضاع دنیا ثابت و قابل دلبستگی نیست.
و قال غیره:
لا تحرصن علی الدنیا و ما فیها - و احزن علی صالح لم یکتسب فیها
دیگری گفته: حریص بر دنیا و آنچه در اوست مباش و حزن و غم و اندوه تو بر اعمال صالحی باشد که ممکن بود در دنیا کسب کنی و نکردی.
و قال آخر:
و اذکر ذنوبا عظاما منک قد سلفت - نسیت کثرتها و الله محصیها
دیگری گفته: به یاد بیاور گناهان بزرگ که در سابق ایام از تو سر زده و بسیاری از آنها را فراموش کرده ای و خدای متعال آنها را شماره کرده است:
و فی قوله تعالی: کم ترکوا من جنات و عیون و زرع و مقام کریم و نعمة کانوا فیها فاکهین کذلک و اورثناها قوماً اخرین فما بکت علیهم السماء و الارض و ما کانوا منظرین.(136)
چه بسیار باغستانها و چشمه های آب و کشت و زرعها و مقامهای نیکو و نعمتهایی که در آن بهره مند بودند از خود به جا گذاشتند و آنها را به مردم دیگر ارث دادیم و آسمان و زمین بر آنها گریه نکرد و مهلتی هم به آنها داده نشد.
و قال بعضهم:
مررت بخربه فادخلت رأسی فیها و قلت شعرا:
ناد رب الدار ذی المال الذی - جمع الدنیا بحرص ما فعل
فاجاب هاتف من الخزبه - کان فی دار سواها داره
عللته بالمنی حتی انتقل
بعضی از عباد گفت: به خرابه ای عبور کردم پس سر خود را در میان خرابه برده و شعری خواندم که فارسی آن چنین است: صدا بزن و ندا کن صاحب خانه را که اموال بسیار جمع کرد از روی حرص به دنیا پس چه کرد با آنها. پس هاتفی از آن خرابه جواب داد و شعری خواند که مضمون آن چنین است: برای او خانه ای غیر از این خانه بود که مرگ سبب و علت شد که به آنجا انتقال پیدا کرد.
و قال قتاده فی قوله تعالی: و قد خلت من قبلهم المثلات(137)، قال وقایع القرون الماضیة و ما حل بهم من خراب الدیار و تعفیة الآثار.
قتاده درباره این آیه کریمه: به تحقیق پیش از آنها آثار عذاب و عقوبتها گذشت، گفته مراد وقایع قرنهای گذشته و آنچه بر سر آنها آمد از خرابی دیارشان و برطرف شدن آثار آنها می باشد.
و مر الحسین علیه السلام قصر اوس. فقال: لمن هذا فقالوا لاوس فقال علیه السلام و داوس ان له فی الاخرة بدله رغیفاً.
حضرت امام حسین علیه السلام به قصر اوس عبور فرمود پس فرمود: این از کیست؟ عرض کردند: از اوس است. پس حضرت فرمود: اوس در قیامت آرزو می کند که ای کاش به عوض آن قرص نانی در آنجا داشت که از آن بهره مند می شد. خلاصه این که چه بسا کسانی که در دنیا مال و مکنت و عمارت و سایر اشیاء دنیوی داشته باشند و چون چیزی برای زندگی دائمی آخرت نفرستاده اند چون آنجا روند آرزو می کنند که ای کاش چیز کمی به عوض آنها در آخرت داشته باشند.
و قال ابو العتاهیه شعرا:
جمعوا فما اکلوا الذی جمعوا - و بنوا مساکنهم فما سکنوا
و کانهم کانوا بها ظعنا - فما استراحوا ساعه ظعنوا
ابوالعتاهیه گفته: دنیا را جمع کردند و آنچه را جمع کردند نخوردند. و خانه هایی بنا کردند و در آن ساکن نشدند. و گویا آنها در دنیا در حال کوچ کردن بودند پس ساعتی استراحت نکردند و از آنجا کوچ کردند.
و قال مسروق: ما ملئت دار حیره الا املئت عبره و انشد:
کم ببطن الارض ثاو من وزیر و امیر - و صغیر الشأن عبد حامل الذکر حقیر
لو تأملت قبور القوم فی یوم قصنیر - لم تمیزهم و لم تعرف غنیا من فقیر
مسروق گفته: هیچ خانه از حیرت پر نشد مگر این که از عبرت پر شد. بعد در ضمن شعری چنین می گوید: چه بسیار در شکم زمین وزیرها و امیرها و کوچک شأنها و بندگانی که حامل ذکر کوچک بودند پنهان شده اند اگر با تأمل و دقت قبرهای آنها را ببینی در روز کوتاهی هیچ امتیاز و فرقی بین فقیر و غنی آنها نمی دهی.
و روی ان سعد بن ابی وقاص لما ولی العراق دعا خرقه ابنه نعمان فجائت فی لمه من جوارها فقال لهن ایکن خرقه قلن هذه فقالت نعم فما استبداوک ایای یا سعد فوالله ما طلعت الشمس و ما شی ء یدب تحت الخورنق الا و هو تحت ایدینا فغربت شمسنا و قد رحمنا جمیع من کان یحسدنا و ما من بیت دخلته حیره الا و عقبته عبره ثم انشأت تقول:
فبینا نسوق الناس و الامر امرنا - اذا نحن فیهم سوقه نتنصف
فاف لدنیا لا یدوم سرورها - تقلت باثاراتها و تصرف
هم الناس ما ساروا یسیرون حولنا - و ان نحن اومینا الی الناس اوقفوا
نقل شده که چون سعدبن ابی وقاص والی عراق گردید خرقه دختر نعمان را طلبید. پس او با جمعی از کنیزانش آمد. پس سعد گفت کدام یک از شما خرقه است؟ کنیزان گفتند: این است. پس او گفت: بلی منم خرقه، ای سعد! چه سبب شده که تو مرا خواستی و از احوال من سؤال می کنی؟ به خدا قسم آنچه که خورشید بر آن می تابید و آنچه که زیر آسمان حرکت می کرد همه در اختیار ما بود. پس خورشید ما غروب کرد و همه کسانی که به ما حسد می بردند به ما رحم کردند. و هیچ خانه ای نیست که در آن خوشی داخل شود مگر این که دنبال آن آنچه سبب عبرت است داخل می شود. پس چند شعر گفت که در آن از بی اعتباری دنیا شکایت نموده که معنی آن این است: در بینی که مردم را می راندیم و امر امر ما بود ناگهان قضیه به عکس شد و ما خود تحت نظر کسانی قرار گرفتیم و متفرق و پراکنده شدیم، پس اف باد به دنیا که سرور و خوشنودی آن داوم ندارد و آثار آن رنگ به رنگ و متقلب می شود. آنها که بر ما مسلط شدند همان مردمی هستند که در اطراف ما پراکنده بودند و ما چنان بر آنها تسلط داشتیم که هرگاه به آنها اشاره می کردیم توقف می کردند.
ثم قالت ان الدنیا دارفناء و زوال لا تدوم الی حال تنتقل با هلها انتقالا و تعقبهم بعد حال حالا و لقد کنا ملوک هذا القصر تطیعنا اهله و یحبوا الینا دخله فأد برالامر و صاح بنا الدهر فصدع عصانا و شتت شملنا و کذا الدهر لا یدوم لا حد ثم بکت و بکی لبکائها و انشد شعرا:
ان للدهر صوله فاحذریها - لا تقولین قد آمنت الدهورا
قد یبیت الفتی معافا فیوذی - و لقد کان امنا مسرورا
حرقه گفت: به تحقیق که دنیا خانه فنا و زوال است به یک حال ادامه پیدا نخواهد کرد. اهلش را از حالی به حال دیگر انتقال خواهد داد. و بعد از حالی حال دیگر برای آنها پیش می آورد. و هر آینه به تحقیق ما شاهان این قصر بودیم که اهل آن ما را اطاعت می کردند و منافع اطراف آن را به سوی ما می آوردند. پس امر برگشت و روزگار بر ما فریادی زد پس شکافت قدرت ما را و جمعیت ما را پراکنده کرد و روزگار همچنین است برای هیچ کس دوام ندارد. پس حرقه گریه کرد و سعد نیز از گریه او به گریه آمد و این شعر را گفت که مضمون آن این است: برای روزگار صلابت و هیبتی است از آن بترس و نگو که من از روزگار ایمن هستم. گاهی جوان مرد در حال عافیت وارد شب شده و مورد اذیت واقع می شود. و حال آن که ایمن و مسرور بود پس امنیت و سرور او تبدیل به وحشت و ناراحتی گردید.
فقال لها اذکری حاجتک لنفسک خاصه فقالت یدالامیر بالعطیه اطلق من لسانی بالمسأله فاعطاهم و اعطاها و اجزل فقالت شکرتک ید افتقرت بعد غنی و لا ملکتک ید استغنت بعد فقر و اصاب الله بمعروفک مواضعه و لا جعل الله لک الی اللئیم حاجه و لا اخلا الله من کریم نعمه الا و جعلک السبب فی ردها الیه فقال سعد اکتبوها فی دیوان الحکمه.
پس سعد باو گفت: حاجت خود را ذکر کن! او چنین جواب داد: دست امیر به عطا و بخشش بازتر است از زبان من به سؤال. پس سعد باو و همراهانش عطای بسیار نمود. او در چند جمله به سعد دعا کرده و گفت: شکر کند تو را دستی که فقیر است بعد از غنی و بی نیازی. و مسلط بر تو نشود دستی که غنی شده بعد از فقر. و خداوند بخشش تو را به جای خود قرار دهد که بی مورد و بی جا بخشش نکنی. و حاجت تو را به لئیمان و پستان نیندازد. و نعمتی را از بزرگان نگیرد مگر اینکه تو را وسیله رد آن نعمت به او قرار دهد. پس سعد گفت: این کلمات را در دیوان حکمت بنویسند.
فلما خرجت من عنده سئلها نسائها فقلن ما فعل بک الامیر فقالت احاط لی ذمتی و اکرم وجهی انما یکرم الکریم کریما.
پس چون از نزد سعد بیرون شد زنها از او سؤال کردند که امیر با تو چه کرد؟ جواب داد مافوق انتظار من با من رفتار کرد و مرا گرامی داشت و آبروی مرا حفظ کرد و در حقیقت کریمی به کریمی کرم نمود.
و لقد احسن من قال شعرا:
و ما الدهر و الایام الا کماتری - رزیه مال او فراق حبیب
و ان امرء قد جرب الدهر لم یخف - تقلب یومیه لغیر ادیب
و چه نیکو گفته است این شاعر که مضمون شعرش این است: دهر و روزگار چنین است که می بینی یا از دست رفتن مالی است یا فراق دوستی. و به تحقیق کسی که در روزگار تجربه داشته باشد از تغییر دو روزش نمی ترسد در صورتی که عاقل باشد.
و قال آخر:
هو الموت لا ینجی من الموت والذی - احاذر بعد الموت ادهی و افظع
و دیگری گفته است: او مرگ است که هیچ کس از او نجات پیدا نخواهد کرد و آنچه را بعد از مرگ از آن می ترسم وحشتناک تر و سخت تر است.
و قال آخر:
اذا الرجال کثرت اولادها - و جعلت اوصی بها یعتادها
وقتی مردان فرزندان بسیار پیدا کردند و هنگام مرگ به آنها وصیت نمودند مرگ برای آنها امر عادی محسوب می شود.
و قال آخر:
و اضطربت من کبر اعضادها - فهی ذروع قددنی حصارها
از پیری بازوهای آنها سست و مضطرب شده پس آنها کشت وزرعی هستند که درو کردن آنها نزدیک شده.
و قال بعضهم: اجتزت بدار حیار کان معجبا بنفسه و ملکه فسمعت هاتفا ینشد و یقول:
و ما سالم عما قلیل بسالم - و ان کثرت احراسه و مرا کبعه
و من یک ذاباب شدید و حاجب - فعما قلیل یهجر الباب حاجبه
و یثبح فی لحد من الارض ضیقا - یفارقه اجناده و مواکبه
و ما کان الا الموت حتی تفرقت - الی غیره احراسه و کتائبه
و اصبح مسرورا به کل کاشح - و اسلمه احبابه و حبائبه
بنفسک فاکسبها السعاده جاهدا - فکل امر دهن بما هو کاسبه
بعضی از عباد گوید: عبور کردم به خانه حیار ظاهراً نام کسی است که او مغرور به خود و ملک و سلطنت خود بوده پس شنیدم هاتفی که این شعرها را می گفت که مضمون آن این است: کسی که دارای سلامتی است به همین زودی ها غیر سالم است، یعنی سلامتی را از دست می دهد و گرچه پاسبانان و حافظان زیاد داشته باشد. و هر کس دروازه محکم و دربان داشته باشد به همین زودی ها دربان او خواهد رفت و دروازه بی صاحب و بی دربان خواهد ماند. و صبح می کند در لحد و در زیر زمین در تنگنا قرار می گیرد و لشگریان و حشم و از او جدا می شوند. و برای تفرقه خدم و حشم و لشگر او پیش از مرگ چیز دیگر لازم نیست، به مجرد مردن آنها متفرق می شوند. و صبح کرد در حالی که دشمنانش خوشحال می باشند و دوستان دست از او برداشته اند، بر تو باد که نفس خود را مراقبت کنی و کوشش کنی که او را سعادتمند کنی. و هر کسی گرو آن چیزی است که کسب کرده.
قال و کان بعضهم اذا نظرء المراة الی جماله انشد شعرا:
یا حسان الوجوه سوف تموتون - و تبلی الوجوه تحت التراب
یاذوی الاوجه الحسان المصونات - و اجسامها الغضاض الرطاب
اکثروا من نعیمها و اقلوا - سوف تهدونها لعقرالتراب
قد نعتک الایام نعیا صحیحا - بفراق الاقران و الاصحاب
بعضی از زهاد وقتی در آینه به صورت خود نگاه می کرد این اشعار را می گفت که مضمون آن یکی است:ای خوب صورتان به زودی خواهید مرد و این صورتها زیر خاک پوسیده خواهد شد.ای صاحبان صورتهای خوب که در حفظ آن می کوشید و جسمها و بدنهای لطیف و نیکو چه بسیار به این بدنها و صورتها برسید و چه کم عاقبت زیر خاک پوسیده می شود. به تحقیق روزگار تو را به فراق دوستان و یارانت مبتلا کرده.
و قال غیره:
تذکر و لا تنسی المعاد و لا تکن - کانک فی الدنیا مخلی و ممرح
فلا بد من بیت النقطاع و وحشه - و ان غرک البیت الانیق المدایح
بعض دیگر گفته: متذکر باش و معاد را فراموش مکن و مانند کسی نباش که در دنیا رها شده و مهار گسیخته باشد پس ناچار باید رفت در خانه ای که از همه دوستان منقطع است و وحشتناک می باشد و گرچه خانه مزین و مورد پسند دنیا تو را مغرور کرده است.
و وجد علی بعض القبور مکتوبه هذه الابیات:
تزود من الدنیا فانک لا تبقی - وخذ صفوها لما صفت و دع الزلقا
و لا تأمنن الدهر انی امنته - فلم یبق لی خلا و لم یرع لی حقا
قتلت صنادید الملوک فلم ادع - عدوا و لم امهل علی ظنه خلقا
و اخلیت دارالملک من کل بارع - فشردتهم غربا و مزقتهم شرقا
فلما بلغت النجم عزا و رفعه - و صارت رقاب الخلق اجمع لی رقا
رمانی الردی رمیا فاخمد جمرتی - فها انا ذافی حفرتی مفردا ملقی
فافسدت دنیائی و دینی جهاله - فماذ الذی منی بمصرعه اشقی
بر بعض قبور این اشعار یافته شد که مضمون آن چنین است:
از دنیا توشه بردار پس به درستی که تو باقی نخواهی ماند. و از چیزهای نیکی که در اختیار تو است نتیجه بگیر، و واگذار لغزشها را. و به روزگار اطمینان نداشته باش که من به آن اطمینان کردم پس نه دوستی برای من باقی ماند و نه حقی مراعات شد. سلاطین بزرگ را کشتم پس هیچ دشمنی را وا نگذاشتم و خلقی را مهلت ندادم و به مظنه و گمان انتقام گرفتم خانه سلطنت را از هر ضد و ند خالی کردم و آنها را به طرف شرق و غرب پراکنده کردم. پس وقتی به عزت و رفعت رسیدم و خود را در مقام ستاره ها دانستم و گردن جمیع خلایق در نزد من ذلیل شد ناگهان تیر مرگ به من رسید و چراغ عمر مرا خاموش کرد. پس آگاه باشید که من در قبر تنها افتاده ام. پس دین و دنیای خود را از روی جهالت فاسد کردم پس کسی در قبر شقی تر از من نیست.
و قال بعضهم: یا ایها الانسان لا تتعظم فلیس بعظیم من خلق التراب و الیه یعود و کیف یتکبر من اوله نطفه مرده و آخره جیفه قذره و هو یحمل بین جنبیه العذره و اعلم انه لیس بعظیم من تصرعه الاسقام و تفجعه الالام و تخدعه الایام لا یأمن الدهران یسلبه شبابه و ملکه و ینزل من علو سریره الی ضیق قبره انما الملک هو العاری من هذه المعایب.
بعضی از علماء گفته است:
ای انسان خود را بزرگ ندان. پس بزرگ نیست کسی که از خاک خلق شده و به خاک بر می گردد، و چگونه تکبر کند کسی که اولش نطفه بد بو است و آخرش مردار کثیف گندیده و در میان دو پهلوی خود عذره و نجاست حمل می کند. بدان به درستی که بزرگ نیست کسی که دردها او را به زمین می زند و بلاها او را عاجز می کند و روزگار او را گول می زند. ایمن نیست که جوانی او را بگیرد و سلطنت او را از دستش بگیرد و او را از بالای سریرش به تنگنای قبر آورد. پس ملک و سلطنت آن است که این همه عیب را نداشته باشد.
ثم انشد شعرا:
این الملوک و ابناء الملوک و من - قاد الجیوش الایابئس ما عملوا
باتوا علی قلل الاجبال تحرسهم - غلب الرجال فلم یمنعهم القلل
فانزلوا بعد عزعن معاقلهم - و اسکنوا حفره یابئس ما نزلوا
ناداهم صارخ من بعد ما دفنوا - این الاسره و التیجان و الکلل
این الوجوه التی کانت منعمه - من دونها تضرب الاستار و الحجل
فافصح القبر عنهم حین سائلهم - تلک الوجوه علیها الدود تنتقل
قد طال ما اکلوا دهرا و ما شربوا - فاصبحوا بعد طیب الاکل قد اکلوا
سالت عیونهم فوق الخدود و لو - رئیتهم ما هناک العیش بارجل
پس از آن اشعاری انشاء کرده که مضمون آن به فارسی چنین است: کجایند شاهان و فرزندان آنها و کسانی که در پیش لشگرها به راه می افتادند و سپاهیان به دنبال آنها به حرکت می آمدند. آگاه باشید که چه بد عمل کردند. در قله های کوههای به سر می بردند و مردان شجاع در حفظ و حراست آنها می کوشیدند. و قله ها و آن جاهای سخت حافظ آنها نشد. پس از آن که در قصرهای بلند و محکم ساکن بودند و زیر کشیده شدند و در گودال گور ساکن شدند. و چه بد پایین آمدنی بود. در این هنگام بعد از دفن شدن آنها ندایی بلند شد که کجا رفت تختهای زرین؟ کجا رفت تاجهای سلطنتی و آن زینتها که به خود آویزان می کردند؟ کجا رفت آن صورتهایی که در ناز و نعمت پرورش پیدا کرده و در پشت پرده ها، که در حجله ها زده شده بودند، پس قبر با زبان فصیح از طرف آنها در وقتی که از او سؤال کردند گفت: آن صورتها این است که الآن کرمها بر روی آن در حرکت می باشند. چه روزگار بسیار طول کشید که چیزهای لذیذ خوردند و آبهای گوارا آشامیدند پس صبح کردند در حالی که آنها خوراک مار و مور در دل زمین شدند. چشمهای آنها بر بالای خدها و صورتهای آنها جاری شده و آشکارا عیش آنها را در آنجا می بینی که چیست.
محفی نماند که اشعار مذکور شباهبت به اشعاری دارد که حضرت هادی علیه السلام در مجلس متوکل فرمودند و شاید همان اشعار باشد با مختصر تصرفی در آن (مترجم).
و قال الحسین علیه السلام: یا بن آدم تفکر و قل این الملوک الدنیا و اربابها الذین عمروا اخرابها و احتفروا انهارها و مدنوا مدائنها فارقوها و هم کارهون و ورثها قوم آخرون و نحن بهم عما قلیل لا حقون. یا بن آدم اذکر مصرعک و فی قبرک مضجعک و موقفک بین یدی الله تشهد جوارحک علیک یوم تذل فیه الأقدام و تبلغ القلوب الحناجر و تبیض وجوه و تسود وجوه و تبدو السرائر و یوضع المیزان القسط. یا بن آدم اذکر مصارع آبائک و ابنائک کیف کانوا و حیث حلوا و کانک عن قلیل قد حللت محلهم و صرت عبرة للمعتبر. و انشد شعر:
این الملوک التی عن حفظها غفلت - حتی سقاها بکاس الموت ساقیها
تلک المدائن فی الافاق خالیه - عادت خرابا و ذاق الموت بانیها
اموالنا لذوی الوارث نجمعها - و دورنا لخراب الدهر نبنیها
حضرت امام حسین علیه السلام فرمود: ای پسر آدم فکر کن و بگو کجایند سلاطین دنیا و صاحبان آنان که خرابیهای دنیا را آباد کردند و نهرهای آن را حفر کردند و شهرهای آن را به پا داشتند از آن جدا شدند از روی کراهت و کسانی دیگر وارث آنها شدند و ما هم به همین زودیها به آنها ملحق خواهیم شد.ای فرزند آدم به یاد آور مصرع و محل افتادن و خوابگاه خود را در قبر. و به یاد بیاور وقوف قیامت و ایستادن خود را در مقابل حکم عدل الهی در حالی که اعضاء و جوارح تو بر تو. گواهی دهد، آن روزی که قدمها بر صراط بلغزد و قلبها از وحشت به گلوها رسد و صورتهایی سفید و صورتهایی سیاه باشد و اسرار و پنهانی ها ظاهر گردد و میزان عدل بر پا شود.ای پسر آدم به یاد آور محل افتادن پدران و فرزندان خود را که آنها چه موقعیتی در این دنیا داشتند و از اینجا به کجا رفتند و تو هم به همین زودی به آنها ملحق خواهی شد و سبب عبرت می شوی برای کسانی که اهل اعتبارند. پس این شعرها را بیان فرمود که مضمون آن این است: کجایند سلاطین دنیا که در اثر حفظ دنیا از آخرت غافل ماندند تا وقتی که شربت مرگ را از دست ساقی آن چشیدند. این شهرهای عالم است که در اطراف آن از اهلش خالی شده و خراب شده و بنا کنندگان آن شربت مرگ چشیدند. ما این مالها را برای وارث جمع می کنیم و خانه ها را برای خراب شدن در روزگار بنا می کنیم.
و ما عبر احد عن الدنیا کما عبر امیرالمؤمنین علیه السلام بقوله: دار بالبلاء محفوفة و بالغدر معروفة لا تدوم احوالها و لا تسلم نزالها احوالها مختلفه و ثارات منصرفة و العیش فیها مذموم و الأمان فیها معدوم و انما اهلها فیها اغراض مستهدفة ترمیهم بسهامها و تفنیهم لجمامها و اعلموا عبادالله انکم و ما انتم فیه من هذه الدنیا علی سبیل من قد مضی قبلکم ممن کان اطول منکم اعماراً و اعمر دیاراً و ابعد آثاراً اصبحت اصواتهم هامدة و ریاحهم راکدة و اجسادهم بالیة و دیارهم خالیة و آثارهم عافیه فاستبدلوا بالقصور المشیدة و النمارق الممهدة و الصخور و الاحجار المسندة و القبور اللاطئة الملحدة التی قد بنی بالخراب فنائها و شید بالتراب بنائها فمحلها مقترب و ساکنها مغترب بین اهل محلة موحشین و اهل فراغ متشاغلین لا یستأنسون بالاوطان و لا یتواصلون تواصل الجیران علی ما بینهم من قرب الجوار و دنوا الدار فکیف یکون بینهم تزاور و قد طحنهم بکلکله البلی و اکتهم الجنادل و الثری و کان قد صرتم الی ما صاروا الیه و ارتهنکم ذلک المضجع و ضمکم ذلک المستودع فکیف بکم لو تناهت بکم الأمور و بعثرت القبور هنالک تبلو کل نفس ما اسلفت وردوا الی الله مولیهم الحق و ضل عنهم ما کانوا یفترون.
تعبیر نکرده است احدی از دنیا چنانچه امیرالمؤمنین علیه السلام تعبیر فرموده به دنیا سرایی است که اهل آن را غم و اندوه فرا گرفته و به مکر و دغا شهرت یافته. همیشه بر یک حال باقی نمی ماند. و کسانی که در آن نازل می شوند و فرود می آیند سالم نمی مانند. حالات آن گوناگون است و نوبت هایش در تغییر است. زندگی در آن مذموم است و ناپسند. و ایمنی در آن نیست. و اهلش در آن هدف تیرهای بلا هستند که دنیا تیرهای خود را به جانب ایشان می افکند و هر یک را به دردی مبتلا می سازد و به مرگ نابودشان می نماید. بدانید ای بندگان خدا شما و آنچه از این دنیا دارید در راه پیشینیان می باشید و آنچه بر پیشینیان گذشته بر شما نیز خواهد گذشت آنهایی که پیش از شما بودند عمرهایشان از شما طولانی تر و دیارشان آبادتر و آثارشان مهمتر بود، صبح کردند در حالی که صداهایشان خاموش شده و شخصیت و اهمیت آنها از دست رفته و بدنهایشان پوسیده و شهرهایشان خالی مانده و آثارشان ناپدید گشته، قصرهای مجلل و ساختمانهای محکم را و بالشهای نیکو و فراشهای گسترده را به سنگهای قبر و چسبیده به لحد تبدیل نمودند. آن قبرهایی که جلوخان آنها ویران شده و ساختمان آنها با خاک یکسان گشته. آن قبرها به هم نزدیک است ولی ساکن آنها در ما بین اهل محله ای ترسان و هراسانند و در بین گروهی که به ظاهر راحتند و در واقع گرفتار می باشند. به وطنها انس نمی گیرند و با هم آمیزش ندارند چون آمیزش همسایگان با این که نزدیک و همسایه می باشند.
و چگونه بینشان دید و بازدید باشد و حال آنکه پوسیدگی آنها را خورد کرده و سنگ و خاک آنان را خورده. و تصور کنید که شما رفته اید جایی که آنها رفته اند و آن خوابگاه شما را گرو گرفته و آن امانت گاه شما را در آغوش دارد. پس چگونه خواهد بود حال شما اگر کار شما به پایان رسد و مردگان را از قبرها بیرون آوردند. در آن هنگام هر نفسی به آنچه پیش فرستاده است مبتلی می شود و به سوی خدا که مالک به حق ایشان است باز گردیده می شوند و به کار ایشان نیاید آنچه را که افترا می بستند.
دخل ابو هذیل دار مأمون فقال: ان دارک هذه کانت مسکونه قبلک من ملوک درست آثارهم و انقطعت اعمارهم فالسعید من وعظ بغیره.
ابو هذیل وقتی در کاخ مأمون وارد بر او شد گفت: این خانه قبل از تو محل سکونت دیگر سلاطین بود که اکنون در زیر خاک پوشیده شده اند و آثار آنها کهنه شده و عمرهای آنها منقطع شده است پس اهل سعادت آن کس است که به غیر خود پند و موعظه شود، یعنی از گذشتگان و آنچه بر آنها گذشته پند گیرد.