رساله لقاء الله

نویسنده : میرزا جواد ملکی تبریزی

لقاءالله و کیفیت آن از حضرت امام خمینی قدس سره

بدان که آیات و اخبار در لقاءالله چه صراحه و چه کنایه و اشاره بسیار است، و این مختصر گنجایش تفصیل و ذکر آنها را ندارد؛ ولی مختصر اشاره به بعض آنها می نماییم. و اگر کسی تفصیل بیشتر بخواهد به رساله لقاءالله مرحوم عارف بالله، حاج میرزا جواد تبریزی (قدس سره) رجوع کند که اخبار در این باب را تا اندازه ای جمع کرده است.
بدان که بعضی از علما و مفسرین که به کلی سد طریق لقاءالله را نمودند و انکار مشاهدات عینیه و تجلیات ذاتیه و اسمائیه را نمودند - به گمان آنکه ذات مقدس را تنزیه کنند - تمام آیات و اخبار لقاء الله را حمل بر لقاء یوم آخرت و لقاء جزاء و ثواب و عقاب نمودند. و این حمل نسبت به مطلق لقاء و بعض آیات و اخبار گرچه خیلی بعید نیست، ولی نسبت به بعض ادعیه معتبره و روایات در کتب معتبره و بعض روایات مشهوره که علمای بزرگ به آنها استشهاد کردند، بسیار حمل بارد بعیدی است.
و بباید دانست که مقصود آنان که راهی برای لقاءالله و مشاهده جمال و جلال حق باز گذاشته اند این نیست که اکتناه(257) ذات مقدس جایز است؛ یا در علم حضوری و مشاهده عینی روحانی احاطه بر آن ذات محیط علی الاطلاق ممکن است؛ بلکه امتناع اکتناه در علم کلی و به قدم تفکر، و احاطه در عرفان شهودی و قدم بصیرت، از امور برهانیه و مورد اتفاق جمیع عقلا و ارباب معارف و قلوب است؛ لکن آنها که مدعی این مقام هستند گویند پس از تقوای تام تمام و اعراض کلی قلب از جمیع عوالم و رفض نشأتین و قدم بر فرق انیت و انانیت گذاشتن و توجه تام و اقبال کلی به حق و اسماء و صفات آن ذات مقدس کردن و مستغرق عشق و حب ذات مقدس شدن و ارتیاضات قلبیه کشیدن، یک صفای قلبی از برای سالک پیدا شود که مورد تجلیات اسمائیه و صفاتیه گردد، و حجاب های غلیظی که بین عبد و اسماء و صفات بود خرق شود، و فانی در اسماء و صفات گردد، و متعلق به عز و قدس و جلال شود و تدلی تام ذاتی پیدا کند؛ و در این حال، بین روح مقدس سالک و حق، حجابی جز اسماء و صفات نیست.
و از برای بعضی از ارباب سلوک ممکن است حجاب نوری اسمائی و صفاتی نیز خرق گردد، و به تجلیات ذاتی غیبی نایل شود و خود را متعلق و متدلی به ذات مقدس ببیند؛ و در این مشاهده، احاطه قیومی حق و فنای ذاتی خود را شهود کند، و بالعیان وجود خود و جمیع موجودات را ظل حق ببیند؛ و چنانچه برهاناً بین حق و مخلوق اول، که مجرد از جمیع مواد و علایق است، حجابی نیست. بلکه برای مجردات مطلقاً حجاب نیست برهاناً، همین طور این قلبی که در سعه و احاطه هم افق با موجودات مجرده شده، بلکه قدم بر فرق آنها گذاشته، حجابی نخواهد داشت. چنان چه در حدیث شریف کافی و توحید است:
ان روح المؤمن لأشد اتصالاً بروح الله من اتصال شعاع الشمس بها.
و در مناجات شعبانیه که مقبول پیش علما و خود شهادت دهد که از کلمات آن بزرگواران است، عرض می کند:
الهی، هب لی کمال الانقطاع الیک؛ و أنر أبصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتی تخرق أبصار القلوب حجب النور، فتصل الی معدن العظمه، و تصیر أرواحنا معلقه بعز قدسک. الهی، واجعلنی ممن نادیته فأجابک و لاحظته فصعق لجلالک فناجیته سراً و عمل لک جهراً.
و در کتاب شریف الهی، در حکایت معراج رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین می فرماید:
ثم دنا فتدلی فکان قاب قوسین أو أدنی
و این مشاهده حضوریه فنائیه منافات با برهان بر عدم اکتناه و احاطه و اخبار و آیات منزهه ندارد، بلکه مؤید و مؤکد آنهاست.
اکنون ببین آیا این حمل های بعید بارد چه لزومی دارد؟ آیا فرمایش حضرت امیر (علیه السلام) را که می فرماید:
فهبنی صبرت علی عذابک، فکیف أصبر علی فراقک.
و آن سوز و گدازهای اولیا را می توان حمل کرد به حور و قصور؟! آیا کسانی که می فرمودند که ما عبادت حق نمی کنیم برای خوف از جهنم و نه برای شوق بهشت، بلکه عبادت احرار می کنیم و خالص برای حق عبادت می کنیم. باز ناله های فراق آنها را می توان حمل کرد به فراق از بهشت و مأکولات و مشتهیات آن؟! هیهات! که این حرفی است بس ناهنجار و حملی است بسیار ناپسند. آیا آن تجلیات جمال حق که در شب معراج و آن محفلی که احدی از موجودات را در آن راه نبود و جبرئیل امین وحی محرم آن اسرار نبود، می توان گفت ارائه بهشت و قصرهای مشید آن بوده، و آن انوار عظمت و جلال ارائه نعم حق بوده؟ آیا آن تجلیاتی که در ادعیه معتبره وارد است برای انبیا (علیهم السلام) شده، از قبیل نعم و مأکول و مشروب یا باغات و قصرها بوده؟!
افسوس! که ما بیچاره های گرفتار حجاب ظلمانی طبیعت و بسته های زنجیرهای آمال و امانی جز مطعومات و مشروبات و منکوحات و امثال اینها چیزی نمی فهمیم؛ و اگر صاحب نظری یا صاحب دلی بخواهد پرده از این حجب را بردارد، جز حمل بر غلط و خطا نکنیم. و تا در چاه ظلمانی عالم ملک مسجونیم، از معارف و مشاهدات اصحاب آن چیزی ادراک ننماییم. ولی ای عزیز، اولیا را به خود قیاس مکن و قلوب انبیا و اهل معارف را گمان مکن مثل قلوب ماست. دل های ما غبار توجه به دنیا و مشتهیات آن را دارد، و آلودگی انغمار(258) در شهوات نمی گذارد مرآت تجلیات حق شود و مورد جلوه محبوب گردد. البته با این خودبینی و خودخواهی و خودپرستی باید از تجلیات حق تعالی و جمال و جلال او چیزی نفهمیم؛ بلکه کلمات اولیا و اهل معرفت را تکذیب کنیم. و اگر در ظاهر نیز تکذیب نکنیم، در قلوب تکذیب آنها نماییم و اگر راهی برای تکذیب نداشته باشیم. مثل آنکه قائل به پیغمبر یا ائمه معصومین (علیهم السلام) باشیم، باب تأویل و توجیه را مفتوح می کنیم؛ و بالجمله؛ سد باب معرفت الله را می کنیم. ما رأیت شیئاً الا و رأیت الله قبله و معه و فیه را حمل بر رؤیت آثار می کنیم. لم أعبد رباً لم أره را به علم به مفاهیم کلیه مثل علوم خود حمل می نماییم! آیات لقاءالله را به لقاء روز جزا محمول می داریم. لی مع الله حاله را به حالت رقت قلب مثلاً حمل می کنیم. وارزقنی النظر الی وجهک الکریم. و آن همه سوز و گدازهای اولیا را از درد فراق، به فراق حورالعین و طیور بهشتی حمل می کنیم! و این نیست جز اینکه چون ما مرد این میدان نیستیم و جز حظ حیوانی و جسمانی چیز دیگر نمی فهمیم، همه معارف را منکر می شویم. و از همه بدبختی ها بدتر این انکار است که باب جمیع معارف را بر ما منسد می کند و ما را از طلب باز می دارد و به حد حیوانیت و بهیمیت قانع می کند، و از عوالم غیب و انوار الهیه ما را محروم می کند. ما بیچاره ها که از مشاهدات و تجلیات به کلی محرومیم از ایمان به این معانی هم، که خود یک درجه از کمال نفسانی است و ممکن است ما را به جایی برساند، دوریم. از مرتبه علم که شاید بذر مشاهدات شود، نیز فرار می کنیم، و چشم و گوش خود را به کلی می بندیم و پنبه غفلت در گوش ها می گذاریم که مبادا حرف حق در آن وارد شود. اگر یکی از حقایق را از لسان عارف شوریده یا سالک دلسوخته یا حکیم متألهی بشنویم، چون سامعه ما تاب شنیدن آن ندارد و حب نفس مانع شود که به قصور خود حمل کنیم، فوراً او را مورد همه طور لعن و طعن و تکفیر و تفسیقی قرار می دهیم و از هیچ غیبت و تهمتی نسبت به او فروگذار نمی کنیم. کتاب وقف می کنیم و شرط استفاده از آن را قرار می دهیم که روزی صد مرتبه لعن به مرحوم ملا محسن فیض کنند! جناب صدرالمتألهین را که سرآمد اهل توحید است، زندیق می خوانیم و از هیچ گونه توهینی درباره او دریغ نمی کنیم. از تمام کتاب های آن بزرگوار مختصر میلی به مسلک تصوف ظاهر نشود - بلکه کتاب کسر اصنام الجاهلیه فی الرد علی الصوفیه نوشته - با این حال او را صوفی بحت می خوانیم. کسانی که معلوم الحال هستند و به لسان خدا و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) ملعون اند می گذاریم، کسی را که با صدای رسا داد ایمان به خدا و رسول و ائمه هدی (علیهم السلام) می زند لعن می کنیم! من خود می دانم که این لعن و توهین ها به مقامات آنها ضرری نمی زند، بلکه شاید به حسنات آنها افزاید و موجب ارتفاع درجات آنها گردد، ولی اینها برای خود ماها ضرر دارد چه بسا باشد که باعث سلب توفیق و خذلان ما گردد. شیخ عارف ما،(259) روحی فداه، می فرمود هیچ وقت لعن شخصی نکنید، گرچه به کافری که ندانید از این عالم چگونه منتقل شده مگر آنکه ولی معصومی از حال بعد از مردن او اطلاع دهد، زیرا که ممکن است در وقت مردن مؤمن شده باشد. پس لعن به عنوان کلی بکنید. یکی دارای چنین نفس قدسیه ای است که راضی نمی شود به کسی که در ظاهر کافر مرده توهین شود به احتمال آنکه شاید مؤمن شده باشد در دم مردن، یکی هم مثل ما است! و الی الله المشتکی که واعظ شهر با آنکه اهل علم و فضل است در بالای منبر در محضر علما و فضلا می گفت: فلان با آنکه حکیم بود قرآن هم می خواند! این به آن ماند که گوییم: فلان با آنکه پیغمبر بود اعتقاد به مبدأ و معاد داشت! من نیز چندان عقیده به علم فقط ندارم و علمی که ایمان نیاورد حجاب اکبر می دانم، ولی تا ورود در حجاب نباشد خرق آن نشود. علوم بذر مشاهدات است. گو که ممکن است گاهی بی حجاب اصطلاحات و علوم به مقاماتی رسید، ولی این از غیر طریق عادی و خلاف سنت طبیعی است و نادر اتفاق می افتد؛ پس طریقه خداخواهی و خداجویی به آن است که انسان در ابتدای امر وقتش را صرف مذاکره حق کند، و علم بالله و اسماء و صفات آن ذات مقدس را از راه معمولی آن در خدمت مشایخ آن علم تحصیل کند؛ و پس از آن، به ریاضات علمی و عملی معارف را وارد قلب کند که البته نتیجه از آن حاصل خواهد شد. و اگر اهل اصطلاحات نیست، نتیجه حاصل تواند کرد از تذکر محبوب و اشتغال قلب و حال به آن ذات مقدس. البته این اشتغال قلبی و توجه باطنی اسباب هدایت او شود و حق تعالی از او دستگیری فرماید، و پرده ای از حجاب ها برای او بالا رود و از این انکارهای عامیانه قدری تنزل کند؛ و شاید با عنایات خاصه حق تعالی راهی به معارف پیدا کند. انه ولی النعم.
چهل حدیث، امام خمینی (قدس سره)، ص 453 - 457، حدیث 28

قصیده لقائیه از علامه استاد حسن زاده آملی زید عزه

ای دل بدر کن از سرت کبر و ریا را - خواهی اگر بینی جمال کبریا را
تا با خودی بیگانه ای از آشنایان - بیگانه شو از خودشناسی آشنا را
عنقای اوج قاف قرب قاب قوسین - در زیر پر بگرفته کل ماسوا را
در پایتخت کشور دل پادشاهی - منگر مگر سلطان یهدی من یشا را
مرآت اسما و صفات حق بود دل - مشکن چنین آیینه ایزدنما را
ای همدم کروبیان عالم قدس - از خود بدر کن لشکر دیو دغا را
تا از سواد و از خیال و از بیاضت - فانی شوی بینی جمال جان فزا را
گر جذبه ای از جانب جانانه یابی - بازیچه خوانی جذب کاه و کهربا را
گاهی ز اشراق رخ مهر آفرینش - بر آسمان جان دهد رشک ضیا را
گاهی ز زلف مشکسای دل ربایش - آشفته خود می کند احوال ما را
دل در میان اصبعین اوست دایم - از قبض و بسطش فهم کن این مدعا را
الله قد خلقکم اطواراً ای قوم - کیف فلا ترجون لله وقارا
در آستان لطف آن محبوب یکتا - دریوزه گر بینم همه شاه و گدا را
تسبیح گوی ذات پاک لایزالش - بنگر ز ذات ثریا تا ثری را
بنیوش از من باش دایم در حضورش - تا در حضور او چه ها یابی چه ها را
گر تار و پود بودم از هم برشکافی - جز او نخواهی یافت این دولت سرا را
در چشم حق بینم من او، او من نباشد - یکتا پرستم من نمی دانم دو تا را
عشق منش از گفته استاد نبود - نوشیده ام با شیر مادر این غذا را
تنها نه من سرگشته ام زانرو که بینم - نالان و سرگردان او ارض و سما را
تنها نه من در حیرتم از سر انسان - بل صار فیه القوم کلهم حیاری
فکری بکن بنگر که ای و در کجایی - هم از کجا بودی و می خواهی کجا را
دردا که ما را آگهی از خویش نبود - ورنه به ما کردی عطا کشف غطا را
دردت اگر باشد پی درمان دردت - از چه نجویی از طبیب خود دوا را
یارت دهد اندر حریم خویش بارت - مر آزمون را گوی از اخلاص یارا
بیدار باش و در ره زاد ابد کوش - بگسل ز خود دام هوس ها و هوا را
بر آب زن اوراق نقش این و آن را - بر دل نشان احکام قرآن و دعا را
در خلوت شب های تارت می توانی - آری به کف سرچشمه آب بقا را
گویی خلیل آسا اگر وجهت وجهی - گردد به تو راز نهانی آشکارا
تسلیم باش و سر بنه اندر رضایش - بربند لب از گفتن چون و چرا را
از رحمت بی انتهای خویش دارد - وابسته دام بلا اهل ولا را
زاهد بود سوداگر و عابد اجیری - محو است و طمس و محق ارباب وفارا
آیین مردان خدا تقواست تقوا - مرزوق عند اله بین اهل تقی را
ره رو چنانکه مردم هشیار رفتند - راهی مبین جز راه و رسم مصطفی را
گر مشکلی پیش آیدت ای سالک ره - ناد علیاً آن شه مشکل گشا را
خواهی روی اندر منای عاشقانش - بار سفر بربند سوی کربلا را
گفتار نیکو باید و کردار نیکو - تا در جزای این و آن یابی لقا را
ابنای نوعت راز خود خشنود می دار - خواهی ز خود خشنودار داری خدارا
بیچاره ایم ای چاره بیچارگانت - جز تو که یارد دست ما گیرد نگارا
عارم بود از این کلیمی اربعینم - از جود تو دارم من امید عطا را
تسخیر خودکن نجم را آنسان که کردی - تسخیر خود مهر و مه و استاره ها را
این قصیده لقائیه در اوایل ذی حجه 1388 ه.ق سروده شده است؛ دیوان آیت الله حسن زاده آملی، ص 13 - 16.

...................) Anotates (.................
1) انتخاب اسم لقاءالله برای این کتاب از آیت الله میرزا خلیل کمره ای است که از شاگردان برجسته مؤلف بوده است و گرنه خود مؤلف نامی بر آن ننهاده بود و در بعضی منابع و شرح حال ها از این کتاب به سیر و سلوک نام برده اند.

2) ر.ک: طبیب دلها (گفته ها و ناگفته ها درباره میرزا جوادآقا ملکی تبریزی).

3) سرپیچی و نافرمانی.

4) بد رفتاری و گمراهی.

5) سرالصلاه ص 68، چاپ اول.

6) چهل حدیث امام خمینی ص 453، حدیث 28.

7) توحید علمی و عینی ص 329.
8) الله شناسی 2/40.

9) طبیب دلها ص 175.

10) طبیب دلها ص 128.

11) طبیب دلها ص 123.

12) طبیب دلها ص 154 و 157.

13) الله شناسی 2/90

14) در متن اصلی بعباره اخری بود.

15) و این مذاق، صریح کلمات شیخ احسائی و تابعین اوست؛ لیکن آنها اخبار لقاء و معرفت را به وجه ثانی که خواهد آمد تأویل می نمایند، و تمام اسماء و صفات را اثبات به مرتبه مخلوق اول می نمایند؛ بلکه ذات اقدس خدا را منشأ انتزاع صفات هم نمی دانند. تنزیه صرف می نمایند - منه عفی عنه. (مرحوم میرزا جواد آقاملکی تبریزی).

16) در دعای شب شنبه که در ربیع الأسابیع منقول است، در ضمن صلوات و دعا به وجود مبارک حضرت ختمی مرتبت آمده: و ارزقه نظراً الی وجهک یوم تحجبه عن المجرمین.
و در دعای روز جمعه حضرت صدیقه طاهره است: فاجعلنی کأنی أراک الی یوم القیمه الذی فیه ألقاک! (مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی)

17) اصول کافی ج 1، ص 112، باب حدوث الأسماء، حدیث اول؛ و توحید صدوق، طبع مکتبه الصدوق، ص 190 و 191، باب أسماء الله تعالی، حدیث سوم.
در توحید صدوق بالحروف غیر منعوت ضبط کرده است و آورده است: ان الله تبارک و تعالی خلق اسماً بالحروف و هو عزوجل بالحروف غیر منعوت. و در تعلیقه آن گوید: این فقره و هو عزوجل بالحروف در نسخه کافی و بحارنیست؛ اما در نسخ موجوده از توحید نزد من هست. و مجلسی گفته است: در اکثر نسخ موجود است و ظاهراً از اختلافات و ساختگی های بعضی از ناسخین است، که پنداشته است این اوصاف نمی تواند صفات اسم ملفوظ باشد و غفلت کرده است که اوصاف مذکوره بعد از گفتار امام: فجعله کلمه تامه نیز ممتنع است که برای اسم ملفوظ باشد، با وجود آنکه قطعاً برای اسم می باشد. بنابراین مراد به این اسم نه اسم ملفوظ می باشد و نه اسم مفهوم؛ بلکه آن عبارت است از حقیقت ابداع حق تعالی منشأ ظهور اسماء و آثار صفاتش را در اشیاء.
و کسی که شرح این حدیث را بطلبد باید به بحار الأنوار و شروح کافی و تفسیر المیزانذیل آیه صد و هشتادم از سوره اعراف مراجعه کند!
أقول: این حدیث را نیز مرحوم فیض در وافی از کافی روایت کرده است؛ طبع حروفی - اصفهان، ج 1، ص 463 و 464، باب 45، حدیث شماره اول و حقیر نیز آن را در کتاب توحید علمی و عینی ص 320 و 321، از همین مصادر مذکور آورده ام. (مرحوم علامه طهرانی.)

18) أبونعیم اصفهانی در حلیه الأولیاء، ج 1، ص 68، با سند متصل خود روایت کرده است از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: لا تسبوا علیاً فانه ممسوس فی ذات الله تعالی!
علی را سب نکنید؛ زیرا ذات خداوند او را مس کرده است و او خدا زده و در خدا فرو رفته می باشد! (مرحوم علامه طهرانی).

19) در جمیع نسخ سیصد اسم ثبت شده است و باید سیصد و شصت بوده باشد؛ یا از قلم افتاده است و یا مؤلف به همین مقدار فقط کثرت را می خواسته است بفهماند، زیرا عدد سیصد و شصت سابقاً معلوم شد.

20) صدر آیه 69 از سوره 29: العنکبوت.

21) مصباح الشریعه طبع و تعلیقه مصطفوی، باب 62، ص 41.

22) همان مدرک.

23) کلمات مکنونه از طبع سنگی (سنه 1316 هجریه قمریه) ص 219؛ و از طبع حروفی فراهانی، ص 248: و قال (علیه السلام) (یعنی أمیرالمؤمنین (علیه السلام)): لیس العلم فی السماء فینزل الیکم ولا فی تخوم الأرض فیخرج لکم؛ ولکن العلم مجبول فی قلوبکم. تأدبوا! باداب الروحانیین یظهر لکم! و فی کلام عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام ما یقرب منه.

24) آیه 176، از سوره 7 (الاعراف): ولو شئنا لرفعناه بها ولکنه أخلد الی الأرض واتبع هواه فمثله کمثل الکلب ان تحمل علیه یلهث أو تترکه یلهث ذلک مثل القوم الذین کذبوا بآیاتنا فاقصص القصص لعلهم یتفکرون

25) آیه 9، از سوره 86: الطارق.

26) آیه 136، از سوره 4: النساء: یا أیها الذین آمنوا بالله و رسوله و الکتاب الذی نزل علی رسوله و الکتاب الذی أنزل من قبل و من یکفر بالله و ملائکته و کتبه و رسله و الیوم الآخر فقد ضل ضلالاً بعیداً.

27) منظور از علم الهدی، سید مرتضی است و او کتابی دارد به نام أمالی که به آن غرر و درر گویند و مراد، کتاب غرر الفوائد و درر القلائد اوست که در الذریعه، ج 16، ص 44 بدان اشاره شده است؛ ولی با فحص تام، در آن این مطالب وارد نمی باشد. بلکه این مطالب از غرر و درر آمدی: عبدالواحد بن محمد تمیمی است که محقق بارع آقاجمال خوانساری آن را شرح کرده است؛ و این مطالب با شرح مفصل آن درج 4، ص 218، 221 در طی شماره 5885 آمده است.
و حقیر در ج 3، مجلس 17، از ص 160 تا 162، از قسمت معادشناسی از دوره علوم و معارف اسلام آن را با ضمیمه گفتاری متین از استاد عزیز فقید آیه الله علامه طباطبایی (قدس سره) نقل نموده ام. مرحوم علامه طهرانی).

28) و پیش از این فقره، وارد است که چون از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) پرسیده شده از عالم بالا یعنی عالم مجردات که بالاتر است به حسب مرتبه از عالم اجسام، پس فرمودند: صور عاریه عن المواد، عالیه عن القوه و الاستعداد. تجلی لها فأشرقت، و طالعها فتلألأت، و ألقی فی هویتها مثاله فأظهر عنها أفعاله.
صورت هایی هستند بدون ماده، بلندتر از قوه و استعداد. خداوند برای آنها ظهور نمود و آنها درخشیدند و با امعان و تداوم نظر بر آنها اطلاع پیدا کرد و آنها متلألأ شدند و در هویت شان نمونه و مثال خود را افکند و با آنها افعال خود را به ظهور پیوست. (شرح غرر و درر آمدی، آقاجمال خوانساری، ج 4، ص 218 تا 221، تحت شماره 5885).

29) روضه کافی ص 247، حدیث 347، از محمد بن سالم، از احمد بن ریان از پدرش، از جمیل، از حضرت امام.

30) مصباح الشریعه، باب 95.

31) الکافی 2/352.

32) شرح اشارات ابن سینا، مقامات العارفین، هشت ورق مانده به آخرت کتاب، صفحه سمت راست، از طبع سنگی که شماره بندی ندارد؛ در ضمن شرح قول مصنف:
اشاره: العرفان مبتدی ء من تفریق و نفض و ترک و رفض، ممعن فی جمع هو جمع صفات الحق للذات المریده بالصدق، منته الی الواحد ثم وقوف.

33) مصباح الشریعه، باب 98، ص 65؛ و در ضبط عالم فاضل: مصطفوی و ودع جمیع المألوفات است، ولیکن ما طبق ما طبق نسخه مرحوم ملکی: ودع نقل و ترجمه نمودیم.

34) علل الشرائع صدوق، 1/74، باب 51.

35) در کتاب نفائس الفنون، ج 2 ص 56 تا 58 آورده است:
فصل ششم: در ظهور حجب انسانی به واسطه تعلق او به بدن:
قال النبی (صلی الله علیه و آله و سلم): ان لله تعالی سبعین ألف حجاب من نور و ظلمه.
بدان که چون روح انسانی را از قرب حضرت عزت به عالم قالب و ظلمت تعلق می دادند، بر هفتاد هزار عالم بگذرانیدند و از هر عالمی آنچه زبده و خلاصه او بود با او همراه کردند؛ تا چون به قالب پیوسته شد هفتاد هزار حجاب نورانی و ظلمانی حاصل کرده بود؛ حجاب های نورانی از عالم روحانی و حجاب های ظلمانی از عالم جسمانی.
چه التفات او به هر چیزی در هر عالم اگرچه ثانی الحال آلت کمال می شد، اما به نسبت با حال هر یک روح او را حجابی گشت؛ به واسطه آن حجب از مطالعه ملکوت و مشاهده جمال لاهوت و ذوق مخاطبه حضرت و شرف قرب و کرامت محروم ماند و از أعلی علیین قربت به أسفل السافلین طبیعت افتاد.
با آنکه چندین هزار سال در خلوت خاص بی واسطه شرف قرب یافته بود، درین روزی چند مختصر به واسطه حجب آن حالت را به کلی فراموش کرد، چنان که هر چند اندیشه کند از آن هیچ یاد نباید؛ و اگر نه به آفت حجب مبتلا شدی، چنین فراموشکار نبودی و آن اقبال انس را بدین زودی به ادبار و وحشت بدل نکردی و او را بنابر انسی سابق که با حضرت عزت - جلت عظمته - یافته بود نام انسان نهادند.
و از این است که چون ایزد - عز شأنه - از زمان سابق بر وجود آدمی خبر می دهد، او را به نام انسان خواند؛ کقوله تعالی:
هل أتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیئاً مذکوراً
و چون بدین عالم پیوست و آن انس و قرب فراموش کرد، نام دیگر مناسب آن بر او نهاد و فرمود: یا أیها الناس.
و به رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) از اینجا فرمود: و ذکرهم بأیام الله. یعنی جمعی را که همه روز به دنیا مشغول اند روزهایی که در جوار حضرت و مقام قرب عزت بودند یاد دهد؛ شاید که نوازع شوق آن جناب در دل ایشان پدید آید و دیگر بار قصد آشیان اصلی و وطن حقیقی کنند. لعلهم یتذکرون. لعلهم یرجعون
چه اگر محبت آن وطن در دل بجنبد عین ایمان است که:
حب الوطن من الایمان.
و اگر به وطن اصلی باز رسند مقام احسان است:
للذین أحسنوا الحسنی و زیاده
و اگر از وطن اصلی درگذرند مرتبه عرفان است:
و السابقون السابقون اولئک المقربون
و اگر در پیشگاه بارگاه وصول قدم زنند درجه عیان است:
فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر
و بعد از آن نه حد وصف و نه عالم بیان است.
طوبی لمن عرف مأواه و لم یحجبه شی ء عما وراه.
و اگر محبت آن وطن اصلی در دل آن بجنبد و قصد آن مراجعت نکند و دل بر تنعم این جهان بندد و به زخارف و اباطیل دنیا فریفته شود، در خسران ابدی و زندان سرمدی بماند:
فی سموم و حمیم وظل من یحموم لا بارد ولا کریم
و غرض از وضع حجب، ابقای تناسل بنی آدم و انتظام عالم بود؛ چه اگر حجب دامنگیر نشدی قیام به امور دنیوی و التفات به عالم سفلی هرگز صورت نبستی؛ چنانکه مشاهد است که چون بعضی سالکان را در اثنای سلوک حجاب از پیش بر دارند و بدان قرب و کرامت اصلی اطلاع دهند، از کثرت فرح و شدت شوق در کمال، عالم قالب بپردازد؛ یا از فرط غیرت در عالم حیرت افتاده از دنیا و مافیها اعراض نماید، و از قید عبادت و کلفت خلوت خلاص یابد.

36) این دعا از ادعیه شهر رجب است که از ناحیه مقدسه خارج شده است. و شیخ طوسی در مصباح المتهجد طبع سنگی، ص 559 و شیخ کفعمی در مصباح خود از طبع سنگی، ص 529 و در کتاب دعای البلد الأمین طبع سنگی، ص 179 و سید ابن طاووس در اقبالطبع سنگی، ص 646 و علامه مجلسی در بحار الأنوار ج 20، طبع کمپانی، ص 343 آن را روایت نموده اند.
عالم معاصر آیه الله محدث و رجالی آقای حاج شیخ محمدتقی شوشتری (رحمه الله) در کتاب الأخبار الدخیله ص 263 تا 265 را رد کرده اند و از جمله مفتریات به شمار آورده اند.
و ما در زمان حیاتشان ادله و شواهدی را که آن اشکالات، واهی می باشد و در یکی از جنگ های خود در شانزده صفحه وزیری ضبط و ثبت نمودیم؛ تا از ضیاغ مصون بماند و در موقع مناسب نشر گردد.
اینک بهترین موقع آن است که در شرح کلام آیه الله ملکی تبریزی أعلی الله مقامه در اینجا نگارش بیابد؛ ولی چون ایراد آن در متن کتاب الله شناسی مناسب نبود و در تعلیقه حجم قطوری را اشغال می نمود؛ لهذا آن را به صورت جزوه ای مستقل در پایان کتاب الله شناسی ج 2 ملحق می کنیم. و الله المستعان (مرحوم علامه طهرانی)

37) اصل این حدیث در کتاب نفیس ارشاد القلوب فی المواعظ و الحکم تألیف ابومحمد حسن بن ابی الحسن محمد دیلمی است که از اعاظم علماء زهاد و مشایخ در قرن هفتم بوده است. (و در طبع مکتبه بوذر جمهری مصطفوی سنه 1375 هجریه قمریه) در پایان کتاب که به حدیث معراجیه یا أحمد ختم می شود، از ص 278 تا 286 و در طبع مؤسسه اعلمی - بیروت، در پایان ج اول، از ص 199 تا 206 آورده شده است. و محقق ملا محمد محسن فیض کاشانی در وافی در ابواب المواعظ، باب مواعظ الله سبحانه، ج 3، از قطع رحلی، طبع سنگی، از ص 38 تا 42، با نام ابومحمد الحسین بن ابی الحسن بن محمد دیلمی در کتاب ارشاد القلوب الی الصوابمرسلاً از حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام)، و از غیر دیلمی مسنداً از او از پدرش از جدش أمیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت کرده است که او گفت:
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در شب معراج از پروردگارش سبحانه پرسید و گفت: یا رب! أی الأعمال أفضل؟ تا پایان حدیث که بسیار جالب و شیوا و مفصل می باشد.
و علامه مجلسی در بحار الأنوار مجلد روضه (ج 17 از طبع کمپانی از ص 6 تا 9) آن را حکایة از ارشاد القلوب دیلمی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت کرده است. و آنگاه مجلسی بعد از ختم حدیث فرموده است: من برای این حدیث دو طریق مسند پیدا کرده ام و آن دو طریق را به طور تفصیل بیان می کند.

38) تهذیب الأحکام، ج 6، ص 122.

39) همان مصدر، ج 2، ص 110 و من لا یحضره الفقیه نشر مکتبه الصدوق، ج 1، ص 334.

40) صحیفه علویه طبع سنگی قدیمی، به خط فخر الأشراف، ص 16 و این از ادعیه آن حضرت است که در نعت و تعظیم خداوند عرضه داشته است و ابتدای آن این است:
الحمد لله أول محمود و آخر معبود و أقرب موجود، البدی ء بلامعلوم لأزلیته و لا آخر لأولیته و الکائن قبل الکون بلا کیان و الموجود فی کل مکان بلا عیان و القریب من کل نجوی بغیر تدان. علنت عنده الغیوب و ضلت فی عظمته القلوب؛ فلا الأبصار تدرک عظمته و لا القلوب علی احتجابه تنکر معرفته.
تمثل فی القلوب بغیر مثال تحده الأوهام أو تدرکه الأحلام. ثم جعل من نفسه دلیلاً علی تکبره علی الضد و الند و الشکل و المثل، فالوحدانیته آیه الربوبیه و الموت الأتی علی خلقه مخبر عن خلقه و قدرته.
تا آخر دعا که در نهایت شیوایی و استحکام، دلالت بر وجود بالصرافه حضرت حق جل و عز می نماید؛ بالأخص همین فقراتی را که عارف ربانی و عالم صمدانی ما بدان استشهاد جسته اند و ایضاً قوله:
و الکائن قبل الکون بلا کیان، و الموجود فی کل مکان بلا عیان، و القریب من کل نجوی بغیر تدان.

41) چون سخن به مکاشفه حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) رسید، سزاوار است انحاء و انواع مکاشفات را در اینجا از علامه شمس الدین محمد بن محمود آملی در کتاب نفائس الفنونج 2، ص 62 تا 65، حکایت نماییم. وی می گوید:
فصل نهم: در مکاشفات و انواع آن:
بدان که حقیقت کشف، از حجاب بیرون آمدن چیزی است بر وجهی که پیش از آن بر وجه مذکور مدرک نبوده باشد و هر چند در عالم انسان هفتاد هزار دیده که ادراک آن هفتاد هزار عالم از جسمانیات و روحانیات تواند کرد مودع است، اما اهل حقیقت مکاشفات را بر آن معانی اطلاق کنند که مدرکات باطنه ادراک آن کرده باشد.
و شک نیست در آنکه چون سالک صادق به جذبه ارادات از قعر طبیعت روی به فضای شریعت نهد و به قدم صدق جاده طریقت بر قانون مجاهده و ریاضت بشمرد، از هر حجاب از حجب هفتاد هزارگانه که گذر کند او را دیده مناسب آن گشاده شود، و احوال آن مقام مکاشف نظر او گردد، و به قدر رفع حجاب و صفای عقل، معانی معقول روی نماید و به اسرار معقولات واقف شود، و آن را کشف نظری خوانند و بر او زیاده اعتمادی نباشد؛ چه هرچه در نظر آید تا در قدم نیاید اعتماد را نشاید.
و اکثر فلاسفه که همت بر تجرید عقل و ادراک معقولات گماشتند و عمر در آن صرف کرده اند، در این مقام بماندند و آن را وصول به مقصد حقیقی شمردند و به حقیقت چون مقصود اصلی نشناختند، از شواهد دگر مدرکات محروم افتادند و انکار آن کرده در مرتبه ضلالت گم گشتند؛ فضلوا من قبل و أضلوا کثیراً.
و چون از کشف معقولات عبور افتاد، مکاشفات قلبی پدید آمد که آن را کشف شهودی خوانند؛ و از اینجا انوار مختلف کشف شود، و بعد از آن مکاشفات سری که آن را کشف الهامی خوانند و در این مقام اسرار آفرینش و حکمت وجود هر چیز ظاهر و مکشوف گردد و بعد از آن مکاشفات روحی که آن را کشف روحی خوانند، روی نماید و در مبادی این مقام درجات جنان و شواهد رضوان و مشاهده ملکه و مکالمه با ایشان کشف شود.
و چون روح به کلی صاف گردد و از کدورات جسمانی صقالت یابد، عوالم نامتناهی مکشوف شود و دایره ازل و ابد نصب دیده گردد و حجاب زمان و مکان برخیزد؛ چنان که از ابتدای آفرینش موجودات و مراتب آن کشف نظر او شود و هر آنچه در زمان مستقبل خواهد بود معاینه بیند و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) از اینجا فرمود که:
لا ترفعوا رؤسکم فانی أراکم من أمامی و من خلفی.
و بیشتر خارق عادات که آن را کرامات گویند از اشراف بر خواطر و اطلاع بر مغیبات و عبور بر آتش و آب و هوا و طی زمین و غیر آن در این مقام پدید آید و این معنی را به نزد ارباب حقیقت زیاده اعتباری نبود، چو اهل ضلال را نیز این معنی صورت بندد؛ چنان که رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) از ابن صیاد پرسید:
ماتری؟! قال: أری عرشاً علی الماء! فقال (صلی الله علیه و آله و سلم): ذاک عرش ابلیس.
و آنچه در نقل آمده که دجال مرده را زنده خواهد گرداند هم ازین قبیل است و حقیقت کرامات جز اهل دین را نتواند بود و آن بعد از کشف روحی در مکاشفات خفی پدید آید؛ زیرا که روح، کافر و مسلمان را هست. اما خفی، روح خاصی است که آن را نور حضرتی خوانند و جز به خاصان حضرت ندهند؛ چنان که فرمود:
کتب فی قلوبهم الایمان و أیدهم بروح منه.
و در مطلق روح فرمود:
یلقی الروح من أمره علی من یشاء من عباده.
و در حق رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
و کذلک أوحینا الیک روحاً من أمرنا ما کنت تدری ما الکتاب و لا الایمان ولکن جعلناه نوراً نهدی به من نشاء من عبادنا؛
یعنی نور خاص حضرتی به بعضی از بندگان خود دهم تا به واسطه آن به عالم صفات ما راه یابند.
و چنان که دل واسطه عالم ملک و ملکوت آمد که یک روی در عالم ملکوت و دیگری در عالم ملک، تا بدان روی که در عالم ملکوت دارد قابل فیضان نور عقل و روح گردد و بدین روی که در عالم ملک دارد آثار انوار روحانیات و معقولات به نفس و تن می رساند و سر واسطه عالم روح و دل آمد، تابدان روی که در روح دارد استفادت فیض او کند، و بدان روی که در دل دارد حقایق آن فیض بدو می رساند؛ همچنین خفی واسطه عالم صفات خداوندی و روحانیت آمد، تا قابل مکاشفات صفات حضرتی گردد عکس آن به عالم روحانیت رساند و این مجموع را کشف صفاتی خوانند.
و حضرت عزت در این حال اگر به صفت عالمی مکاشف شود علم لدنی پدید آید و اگر به صفات جلال مکاشف گردد فناء حقیقی و علی هذا به نسبت با سایر صفات. اما کشف ذاتی مرتبه بس بلند و سامی است که در عبارت نگنجد و اشارت در آن صورت نبندد. و جعلنا الله من الفائزین به.

42) فلاح السائل، ص 211، تحقیق: مجیدی.

43) در حدیث قدسی از جانب پروردگار علام خلاق وارد است:
عبدی أطعنی أجعلک مثلی! أنا حی لا أموت، أجعلک حیاً لا تموت! أنا غنی لا أفتقر، أجعلک غنیاً لا تفتقر! أنا مهما أشاء یکون، أجعلک مهما تشاء یکون!
و کعب الاحبار این حدیث را با الفاظ آتیه روایت کرده است:
یابن آدم! أنا غنی لا أفتقر، أطعنی فیما أمرتک أجعلک غنیاً لا تفتقر! یابن آدم، أنا حی لا أموت، أطعنی فیما أمرتک أجعلک حیاً لا تموت! أنا أقول للشی ء کن فیکون؛ أطعنی فیما أمرتک تقول للشی ء کن فیکون!
(کلمه الله ص 140 و در ص 536 مصادر آن را عده الداعی احمد بن فهد حلی از کعب الاحبار و مشارق أنوار الیقین حافظ رجب برسی و ارشاد القلوبحسن بن محمد دیلمی ذکر کرده است.)
و در ص 143 گوید: در حدیث قدسی وارد است:
ان لله عباداً أطاعوه فیما أراد فأطاعهم فیما أرادوا، یقولون للشی ء کن فیکون.
(و در ص 537 مصدر آن را مشارق أنوار الیقین حافظ رجب برسی ذکر کرده است.)

44) مصباح الفلاح و مفتاح النجاح آخوند ملا محمد جواد صافی گلپایگانی، طبع سنگی، ص 74.

45) تکوین (نسخه بدل).

46) التنفس (نسخه بدل). علامه مجلسی گوید: التنفس ای بغیر ذکر الله؛ و فی بعض النسخ علی بناء التفعیل من تنفیس الهم ای تفریحه ای من الفرح و النشاط؛ و الظاهر أنه مصحف. و تکوین الخطرات اخطار الأمور للتفرقه بالبال و عدم اطمئنان القلب بذکرالله.
محدث ارموی گوید: نسبت تصحیف در معنی تنفیس نیز جاری است؛ زیرا تفریح هم - به جیم است - از فرج که به معنی گشایش است، نه به حاء حطی از فرحو نشاط چنانکه واضح است و حاجت به استشهاد به کتب لغت و ادعیه و احادیث و اشعارعرب ندارد. فتفطن. شرح فارسی مصباح الشریعه به کوشش علامه ارموی، ص 433.

47) ترجمه و شرح مصباح الشریعه، عبدالرزاق گیلانی، ص 434، با مختصر تصرف.

48) فرائض (نسخه بدل).

49) بدی ها را به چندین برابر از نیکی تبدیل کننده است.

50) سوره بقره (2)، آیه 222.

51) حکایت قبر کن

52) سوره آل عمران (3)، آیه 135.

53) أمالی شیخ صدوق، ص 96، مجلس 11، حدیث 76.

54) گریان.

55) درختان.

56) از او گرفتم. (نسخه بدل).
57) سوره آل عمران (3)، آیه 135.

58) سوره آل عمران (3)، آیه 136.

59) تفسیر الصافی فیض کاشانی، 1/382 - 385، چاپ اعلمی، بیروت.

60) سوزاننده دل ها.

61) بحار الانوار، 14/28.

62) تحریف شفه، پنهان شده.
63) لعل: شاید.

64) عن جابر انه قال: جائت امرأه النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) یا نبی الله، ان امرأه قتلت ولدها بیدها، هل لها من توبه؟ فقال لها: والذی نفس محمد بیده لو انها قتلت سبعین نبیاً ثم تابت و ندمت و یعرف الله من قبلها انها لاترجع الی المعصیه ابداً لقبل الله توبتها و عفی عنها فان باب التوبه مفتوح مابین المشرق و المغرب و ان التادب من الذنب کمن لاذنب له مستدرک الوسائل 12/131

65) و نسبت به همین عقاب یأس و ترک توبه (نسخه بدل).

66) عارف شهید مولا عبدالصمد همدانی می نویسد: در شرح صحیفه سجادیه از ابوسعید خدری روایت است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: یکی از پیشینیان نود و نه کس بی گناه را کشته بود، سپس از عالم ترین مردم روی زمین جویا شد، او را به راهبی رهنمایی کردند، نزد او رفت و گفت: من 99 کس را کشته ام، آیا مرا توبه ای هست؟ گفت: نه! او را نیز کشت و صد نفر کامل شد. سپس از عالم ترین مردم روی زمین جویا شد، او را به مرد عالمی ره نمودند، به او گفت: من صد کس را کشته ام، آیا مر توبه ای هست؟ گفت: آری! چه کسی است که میان تو و توبه فاصله شود؟ به فلان سرزمین برو که در آنجا مردمی هستند که به عبادت خدا مشغولند، تو نیز با آنان به عبادت مشغول شو و به سرزمین خود بازنگرد که آنجا سرزمین بدی است. وی روانه شد، چون به نیمه راه رسید ملک الموت آمد و او را قبض روح نمود. فرشتگان رحمت و فرشتگان عذاب در مورد وی به مخاصمه افتادند؛ فرشتگان رحمت گفتند: او به سوی ما آمده بود؟ و فرشتگان عذاب گفتند: او هرگز عمل خوبی انجام نداد. فرشته ای در صورت انسانی در آنجا حاضر شد. او را میان خود، داور ساختند، وی گفت: فاصله دو مکان را اندازه بگیرند، به هر کدام نزدیک تر از آن اوست. اندازه گرفتند دیدند به سرزمینی که قصد داشت به آنجا رود نزدیک تر است، پس فرشتگان رحمت او را دریافت داشتند و در روایتی است: یک وجب به آن سرزمین صالحه نزدیک تر بود، بنابراین از اهل آنجا محسوب شد.
و در روایت دیگری است: پس خدای بزرگ به یک طرف زمین وحی کرد: دور شود، و به سوی دیگر وحی کرد: نزدیک شو، و گفت: میان این دو اندازه گیری کنید؛ پس او را یک وجب به آن سرزمین نزدیک تر دیدند، پس آمرزیده شد. بحر المعارف، 2/51، انتشارات حکمت.

67) مستدرک الوسائل، 12/131.

68) در حدیث آمده: حمزه و قاتله فی الجنه. مجمع البحرین، 3/1916، ذیل کلمه وحش.

69) بحار الانوار، 13/345.

70) هلم جراً: همین طور ادامه پیدا می کند و یکی پس از دیگری می رسد.

71) معوذتین: سوره فلق و سوره ناس.

72) اقبال الأعمال، ابن طاوس، ص 614.

73) ترساندن مؤمن.

74) عیب جویی و طعنه زدن.

75) سوره مؤمن (40)، آیه 19.

76) استحلالیه یعنی آن چه لازم است به صاحبانش برگردانده شود یا صرف حلالیت طلبیدن است، صورت گیرد.

77) حقوق عملیه از قبیل نماز و روزه قضاء.

78) استغفاریه آن چه که فقط با استغفار کردن جبران می شود.

79) قصاص.

80) اقبال الأعمال، ص 147 و 197.

81) دعای سی و یکم.

82) سوره انشقاق (84)، آیه 10.

83) مارها.

84) عقرب ها.

85) زنجیرها و دست بندها.

86) سوره الحاقه (69)، آیه 32.

87) زقوم: غذای دوزخیان؛ ضریع: بوته خار تر؛ غسلین: خونابه و چرک و خونی است که از دوزخیان جاری است.

88) سوره حج (22)، آیه 19 - 20.

89) سوره دخان (44)، آیه 49.

90) فاسکنونی (نسخه بدل).

91) سوره مؤمنون (23)، آیه 108.

92) سوره زخرف (43)، آیه 77.

93) نام خود مؤلف است.

94) قطران: ماده چسبنده بسیار بدبوی قابل اشتعال است.

95) حالتی است که سگ در پیش پای صاحبش، پوزه بر خاک می مالد و دم خود را حرکت می دهد.

96) گوساله ها.

97) سخال: بره و بزغاله ها.

98) خودهایشان (نسخه بدل).

99) زرد شدن خورشید.
100) وزیدن.

101) سوره اعراف (7)، آیه 23.

102) سوره بقره (3)، آیه 222.

103) می فرماید (نسخه بدل).

104) مشارطه: با خود شرط بندی نماید که امروز نباید گناهی از من صادر شود.

105) سوره زمر (39)، آیه 42.

106) سوره کهف (18)، آیه 110.

107) سوره بقره (2)، آیه 284 - 286.

108) سوره آل عمران (3)، آیه 18 - 19.

109) سوره یونس (10) آیه 64.

110) بین خواب و بیداری.

111) سراسر.

112) سوره انعام (6)، آیه 91.

113) سوره حج (22)، آیه 11.

114) الکافی، 2/66.

115) کافی، 2/63.

116) الکافی، 2/64.

117) سوره زمر (39)، آیه 36.

118) کشف الغمه 1/170.

119) خوش رویی.

120) اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم أعرف نبیک؛ اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم أعرف حجتک؛ اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی.

121) بی آبرو.

122) گوشت ها.

123) کیفاً (نسخه بدل).

124) گرسنگی.

125) ارشاد القلوب، 1/183.

126) بحار الانوار، 75/109.

127) سوره سجده (32)، آیه 16.

128) ارشاد القلوب، 1/173.

129) ارشاد القلوب دیلمی، 1/173.

130) الی (ارشاد القلوب).

131) ارشاد القلوب دیلمی، 1/174.

132) یصبح (نسخه بدل).

133) ارشاد القلوب، 1/178.

134) ارشاد القلوب، 1/181.

135) بحار الانوار، 87/157.

136) بحار الانوار، 87/157.

137) بحار الانوار، 87/159.

138) سوره آل عمران (3)، آیه 17.

139) ارشاد القلوب، 1/182.

140) تسری حمول (ارشاد القلوب، 1/179).

141) ارشاد القلوب، 1/178.

142) اقبال الاعمال ابن طاوس، ص 118، اعلمی، بیروت.

143) المخلوقین (نسخه بدل).

144) سوره اسراء (17)، آیه 79.

145) سوره اسراء (17)، آیه 79.

146) الوجودات (نسخه بدل).

147) الجواهر السنیه ص 100.

148) صحیفه سجادیه دعای شانزدهم.

149) در مصباح الشریعه به جای فی الحساب، للحساب آمده است.

150) به جای یحق، لحق و به جای متصل، متقبل آمده است.
151) مصباح الشریعه باب 84

152) سوره سجده (32)، آیه 16.

153) المحجه البیضاء 8/72.

154) در ارشاد القلوب به جای ریش الذباب، رأس الذباب آمده است.

155) حر وجهه (ارشاد القلوب).

156) ارشاد القلوب 1/191.

157) ارشاد القلوب 1/191.

158) ارشاد القلوب 1/191 - 192.

159) ارشاد القلوب 1/192.

160) ارشاد القلوب 1/192.

161) ارشاد القلوب 1/192.

162) بحار الانوار جلد 90/344.

163) الجواهر السنیه شیح حر عاملی، ص 110.

164) در جواهر السنیه شیخ حر عاملی، حلس البیوت آمده است.

165) ارشاد القلوب 1/188 - 192، باب 24.

166) امالی شیخ صدوق ص 517، مجلس 66.

167) بحار الانوار جلد 90/334.

168) بحار الانوار جلد 90/334.

169) آمر فلاناً فی الأمر: شاوره.

170) الأمالی شیخ صدوق ص 80 - 83، مجلس هشتم، حدیث 48.

171) سوره مائده (5)، آیه 54.

172) سوره ق (50)، آیه 37.

173) بحارالانوار جلد 70/381.

174) امالی شیخ صدوق ص 125، حدیث 114، مجلس 16.

175) امالی شیخ صدوق ص 254، حدیث 432، مجلس 47.

176) ر.ک: بحارالانوار 74/352.

177) ثواب الاعمال ص 97.

178) علل الشرایع 1/49، باب 32، حدیث 4.

179) سوره هود (11)، آیه 114.

180) علل الشرایع 2/62، باب 84، حدیث 7.

181) ثواب الاعمال ص 98.

182) مشکاه الانوار ص 449، حدیث 1508.

183) بحارالانوار جلد 13 صفحه 354.

184) بحارالانوار جلد 84 صفحه 158.

185) عیون أخبار 1/282.

186) بلدالأمین کفعمی، ص 79.

187) ثواب الأعمال ص 100 - 102؛ امالی شیخ صدوق ص 367، حدیث 459، مجلس 48.

188) سوره بقره (2)، آیه 156.

189) بحارالانوار 68/256.

190) قابلت (نسخه بدل).

191) دنائه (نسخه بدل).

192) جذبات (نسخه بدل).

193) مستدرک الوسائل 3/64.

194) سوره مؤمنون (23)، آیه 108.

195) سوره زخرف (43)، آیه 77.

196) سوره مؤمنون (23)، آیه 100.

197) سوره الحاقه (69)، آیه 30.

198) تنبیه الخواطر (مجموعه ورام) 1/286 با مختصر تفاوت.

199) السقاطیل (نسخه بدل).

200) سوره مؤمنون (23)، آیه 100.

201) نهج البلاغه خطبه 5.

202) نهج البلاغه خطبه همام، خطبه 193 با مختصر تفاوت.

203) سوره سجده (32)، آیه 7.

204) سوره سجده (32)، آیه 7.

205) سوره اعراف (7)، آیه 176.

206) سوره فرقان (25)، آیه 44.

207) سوره اعراف (7)، 176.

208) سوره فرقان (25)، آیه 44.

209) ر.ک: بحارالانوار 70/110.

210) سوره روم (30)، آیه 7.

211) سوره روم (30)، آیه 7.

212) سوره هود (11)، آیه 15.

213) سوره هود (11)، آیه 15.

214) سوره اعراف (7)، آیه 176.

215) الزمه (نسخه بدل).

216) ارشاد القلوب 1/380.

217) سوره طلاق (65)، آیه 3.

218) سوره طلاق (65)، آیه 3.

219) مقام التوحید (نسخه بدل).

220) سوره مریم (19)، آیه 58.

221) سوره سباء (34)، آیه 54.

222) سوره مریم (19)، آیه 58.

223) سوره سبأ (34)، آیه 54.

224) مرتبه التوحید (نسخه بدل).

225) سوره بقره (2)، آیه 159.

226) سوره بقره (2)، آیه 159.

227) سوره انسان (76)، آیه 30.

228) توحید شیخ صدوق ص 239.

229) مسند احمد حنبل 3/192.

230) ربیع الاسابیع علامه مجلسی، ص 345، چاپ سال 1312 ه.ق به جای فیه اول، نور و به جای فیه دوم، صوت آمده است.

231) توحید شیخ صدوق، ص 140.

232) در همه نسخه های خطی و چاپی، تفسیر آمده ولی در چاپ آیت الله فهری، تفسیق ضبط شد است.

233) سوره حدید (57)، آیه 25.

234) و یتضح ذلک بأدنی تأمل لأن حقیقه الوجود یمتنع علیها العدم و الا لا تصف الشی ء بنقیضه او بما یساوق نقیضه و هو بدیهی البطلان ضروری الفساد و کلما امتنع عدمه ثبت قدمه بالضروره فحقیقه الوجود ثبت قدمها فلا یمکن القول بأن للأشیاء وجوداً حقیقیاً - فتأمل و اغتنم فان ما ذکرناه برهان الصدیقین فی اثبات توحیده تعالی - و هو معنی قول علی (علیه السلام): یا من ذل علی ذاته بذاته. (میرزا آقا جواد ملکی تبریزی (رحمه الله)).

235) و این مطلب با کمترین تأمل و توجهی روشن می شود؛ برای اینکه راهیابی عدم به حقیقت وجود محال است وگرنه لازم می آید که چیزی به نقیض خود و یا به چیزی که مساوی با نقیض خودش است متصف گردد و این مسأله بطلانش بدیهی و بی نیاز از دلیل است و فسادش نیز ضروری است و هر چیزی عدمش ممتنع شد قدیم بودنش به حکم ضرورت ثابت می شود؛ پس نمی توان ادعا کرد که اشیا وجود حقیقی دارند. خوب دقت کن و این را مغتنم شمار که آنچه ذکر کردیم برهان صدیقین در اثبات توحید است. (میرزا جواد ملکی تبریزی (رحمه الله)).

236) وجود منبسط از شئون وجود حقیقی و از ظهورات و تجلیات اوست و معیت او با اشیاء به نحو معیت هو هویت است. ولیکن معیت حضرت واجب الوجود، معیت قیومیت، و مصدریت و صمدیت است. وجود منبسط مع کل شی ء هو مع الجوهر جوهر و مع العرض عرض و مع الطبع طبع و مع النفس نفس و مع السماء سماء و مع الأرض أرض. و اما الواجب، فمع کل شی ء اله و قیوم. هو الذی فی السماء اله و فی الأرض اله.
و معیت وجود منبسط با اشیاء همچون نفس است که صورت ساده آن، با همه حروف با اختلافشان هست. و در ألف، ألف است؛ در دال، دال است؛ در ص، ص است و در میم، میم است و هذا.
ولیکن معیت حق تعلای با اشیاء، همچون معیت نفس متکلم است با کلمات که با آنهاست نه به نحو هو هویت؛ بلکه مصدر و قیوم آنهاست.... توحید علمی و عینی، علامه طهرانی (رحمه الله)، ص 145

237) بسمه تعالی... یجب علی الموحد أن یقول: ان مع جمیع الأشیاء و جمیع أجزاء العالم موجوداً خارجیاً حقیقیاً محیطاً بها من جمیع جهاتها نورانیاً قیوماً لها بل و موجداً لها فی کل آن وجودها منه و قیامها به و هو مع ذلک ظاهر و باطن و اول و آخر مع کل شی ء لا بالممازجه و دون کل شی ء لا بالمزایله. (میرزا جواد آقاملکی تبریزی (رحمه الله)).

238) علامه طباطبایی (قدس سره) می فرمود: در اذهان عوام از مردم، وحدت وجودی از کافر بدتر است؛ یهودی باش! مسیحی باش! اما وحدت وجودی نباش! توحید علمی و عینی، علامه طهرانی (رحمه الله)، ص 329.

239) و الذی یمکن أن یتمثل به لتقریب هذا المطلب - و ان لم یطابق مع واقعه فی سایر الجهات - هو العلم مع المعلومات فکما أن المعلومات لیست موجوده الا بالعلم و ماهیاتها غیر العلم و یصح أن یقال ان الموجود الحقیقی واحد و هو العلم و المفاهیم المتصوره المعلومه انما هی من شئون العلم و لا وجود لها فی الواقع غیر ارتباطها بالعلم و یصح أن یقال أیضاً: ان مفاهیمها مختلفه و مباینه لمفهوم العلم - فیر تفع الاستبعاد بذلک عن القول بنظیره فی حق العالم. (میرزا جواد آقا ملکی تبریزی (رحمه الله)).

240) مثلی که می توان برای تقریب این مطلب به ذهن ذکر کرد - گرچه این مثل در سایر جهت های دیگر مطابق واقع نمی باشد - مثال علم است نسبت به معلومات؛ پس همان طور که معلومات موجود نمی شوند مگر به وسیله علم، در حالی که ماهیت معلومات غیر از علم است و در این مورد صحیح است گفته شود که همانا موجود حقیقی واحد است و آن هم علم می باشد و مفاهیم متصور معلوم، از شئون علم هستند و در واقع وجودی ندارند به جز ارتباط با علم و همچنین صحیح می تواند باشد که مفاهیم آنها مختلف و مباین با مفهوم علم است پس با توجه به این مثال، از آنچه که درباره عالم هستی گفته شد رفع استبعاد می شود. (میرزا جواد آقا ملکی تبریزی (رحمه الله)).

241) نراه (نسخه بدل).

242) سوره زمر (39)، آیه 22.

243) روضه الواعظین ص 448.

244) سوره زمر (39)، آیه 22.

245) تعبیر به انیت وارد شده که همان وجود است. (میرزا خلیل کمره ای).

246) توحید شیخ صدوق ص 69، باب 2، حدیث 26.

247) آیه 110، از سوره 20: طه: یعلم ما ین أیدیهم و ما خلفهم ولا یحیطون به علماً

248) دست بردار از دریایی که در آن کشتی ها گم و نابود شدند.

249) آیه 115، از سوره 2: البقره: ولله المشرق و المغرب فأینما تولوا فثم وجه الله ان الله واسع علیم.

250) و اگر شما ریسمانی را به پست ترین نقطه زمین آویزان کنید و بفرستید، تحقیقاً بر خدا سقوط خواهد نمود.

251) من ندیدم چیزی را مگر آنکه پیش از او و پس از او و با او خدا را دیدم.

252) آیه 54، از سوره 41: فصلت: آگاه باش ای پیامبر! که آنان نسبت به لقاء پروردگارشان در شک و تردید به سر می برند. آگاه باش که او تحقیقاً به هر چیز محیط می باشد.

253) آیه 53، از سوره 41: فصلت.

254) توحید صدوق، نشر مکتبه الصدوق، باب ما جاء فی الرویه، ص 177، روایت شماره 20.

255) در اصول کافی ج 1، باب النهی عن الجسم و الصوره، ص 105، از محمد بن الحسن، از سهل بن زیاد، از محمد بن اسماعیل بن بزیع، از محمد بن زید روایت کرده است که گفت: من به محضر حضرت امام رضا (علیه السلام) رسیدم تااز توحید از او بپرسم و او بر من املاء نمود:
الحمد لله فاطر الأشیاء انشاء، و مبتدعها ابتداعاً بقدرته و حکمته، لا من شی ء فیبطل الاختراع، و لا لعله فلا یصح الابتداع. خلق ما شاء کیف شاء متوحداً بذلک لاظهار حکمته و حقیقه ربوبیته. لا تضبطه العقول، و لا تبلغه الأوهام و لا تدرکه الأبصار، ولا یحیط به المقدار. عجزت دونه العباره، و کلت دونه الأبصار، و ضل فیه تصاریف الصفات. احتجب بغیر حجاب محجوب و استتر بغیر ستر مستور. عرف بغیر رؤیه، و وصف بغیر صوره، و نعت بغیر جسم؛ لا اله الا الله الکبیر المتعال.

256) کلمات مکنونه من علوم أهل الحکمه و المعرفه کلمه اول، ص 2 - 6، چاپ فراهانی، تهران.
257) به کنه چیزی رسیدن.

258) فرو رفتن.

259) آیت الله شاه آبادی.