رساله لقاء الله

نویسنده : میرزا جواد ملکی تبریزی

نامه عرفانی مؤلف به علامه کمپانی (رحمه الله)

دستورالعملی که سالک ربانی حاج میرزا جوادآقای ملکی تبریزی به جناب آیت الله حاج شیخ محمد حسین کمپانی - رضوان الله تعالی علیهما - ارسال داشت.
بسم الله الرحمن الرحیم
فدایت شوم...
در باب اعراض از جد و جهد رسمیات و عدم وصول به واقعیات که مرقوم شده و از این مفلس استعلام مقدمه موصله فرموده اید بی رسمیت بنده حقیقت آنچه که برای سیر این عوالم یاد گرفته و بعضی نتایجش را مفصلاً در خدمت شریف ابتدا خود صحبت کرده ام و از کثرت شوق آنکه با رفقا در همه عوالم همرنگ بشوم، اس و مخ آنچه از لوازم این سیر می دانستم بی مضایقه عرضه داشتم. حال هم اجمال آن را به طریقه ای که یاد گرفته ام مجدداً اظهار می دارم:
طریق مطلوب را برای راه معرفت نفس گفتند: چون نفس انسانی تا از عالم مثال خود نگذشته به عالم عقلی نخواهد رسید، انسانی تا از عالم مثال خود نگذشته به عالم عقلی نخواهد رسید، و تا به عالم عقلی نرسیده حقیقت معرفت حاصل نبوده و به مطلوب نخواهد رسید لذا به جهت اتمام این مقصود مرحوم مغفور - جزاه الله عنا خیر جزاء المعلمین - می فرمودند که:
باید انسان یک مقدار زیاده بر معمول تقلیل غذا و استراحت بکند تا جنبه حیوانیت کمتر، و روحانیت قوت بگیرد؛ و میزان آن را همچنین می فرمود: که انسان اولاً روز و شب زیاده از دو مرتبه غذا نخورد حتی تنقل مابین الغذائین نکند. ثانیاً هر وقت غذا می خورد باید مثلاً یک ساعت بعد از گرسنگی بخورد، و آن قدر بخورد که تمام سیر نشود. این در کم غذا، و اما کیفش باید غیر از آداب معروفه، گوشت زیاد نخورد، به این معنی که شب و روز هر دو نخورد، و در هر هفته دو سه دفعه هر دو را یعنی هم روز و هم شب را ترک کند؛ و یکی هم اگر بتواند للتکیف نخورد، و لا محاله آجیل خور نباشد اگر احیاناً وقتی نفسش زیاد مطالبه آجیل کرد استخاره کند و اگر بتواند روزه های سه روز هر ماه را ترک نکند.
و اما تقلیل خواب می فرمودند شبانه روز شش ساعت جهت عدم وصول به مطلوب داشته باشد.
ثانیاً تا می تواند ذکر و فکر را ترک نکند که این دو جناح سیر آسمان معرفت است.
در ذکر عمده سفارش اذکار صبح و شام اهم آنها که در اخبار وارد شده و اهم تعقیبات صلوات و عمده تر ذکر وقت خواب که در اخبار مأثور است، لاسیما متطهراً در حال ذکر به خواب رود. و شب خیزی می فرمودند زمستانها سه ساعت، تابستانها یک ساعت و نیم. و می فرمودند که من در سجده ذکر یونسیه - یعنی در مداومت آنکه شبانه روزی ترک نشود، هرچه زیادتر توانست کردن اثرش زیادتر، اقل اقل آن چهارصد مرتبه است - خیلی اثرها دیده ام بنده خود هم تجربه کرده ام چند نفر هم مدعی تجربه اند. یکی هم قرآن که خوانده می شود به قصد هدیه حضرت ختمی مرتبی - صلوات الله علیه و آله - خوانده شود.
و اما فکر برای مبتدی می فرمودند: در مرگ فکر بکن تا آن وقتی که از حالش می فهمیدند که از مداومت این مراتب گیج شده فی الجمله استعدادی پیدا کرده آن وقت به عالم خیالش ملتفت می کردند تا آنکه خود ملتفت می شد چند روزی همه روز و شب فکر در این می کند که بفهمد که هرچه خیال می کند و می بیند خودش است و از خودش خارج نیست. اگر این را ملکه می کرد خودش را در عالم مثال می دید یعنی حقیقت عالم مثالش را می فهمید و این معنی را ملکه می کرد. آن وقت می فرمودند که باید فکر را تغیر داد و همه صورتها و موهومات را محو کرد و فکر در عدم کرد، و اگر انسان این را ملکه نماید لابد تجلی سلطان معرفت خواهد شد. یعنی تجلی حقیقت خود را به نورانیت و بی صورت و حد با کمال بهاء فائز آید، و اگر در حال جذبه ببیند بهتر است بعد از آنکه راه ترقیات عوالم عالیه را پیدا کرد هر قدر سیر بکند اثرش را حاضر خواهد یافت.
به جهت ترتیب این عوالم که باید انسان از این عوالم طبیعت اول ترقی به عالم مثال نماید، بعد به عالم ارواح و انوار حقیقیه البته براهین علمیه را خودتان احضر هستید. عجب است که تصریحی به این مراتب در سجده دعای نیمه شعبان که اوان وصول مراسله است شده است که می فرماید: سجد لک سوادی و خیالی و بیاضی. اصل معرفت آن وقت است که هر سه فانی بشود که حقیقت سجده عبارت از فناء است که عندالفناء عن النفس بمراتبها یحصل البقاء بالله (رزقنا الله و جمیع اخواننا بمحمد و آله الطاهرین).
باری بنده فی الجمله از عوالم دعاگویی اخوان الحمدلله بی بهره نیستم و دعای وجود شریف و جمعی از اخوان را برای خود ورد شبانه قرار داده ام... .
حد تکمیل فکر عالم مثال که بعد از آن وقت محو صورت است آن است که یا باید خود به خود ملتفت شده عیاناً حقیقت مطلب را ببینید، یا آن قدر فکر بکند که از علمیت گذشته عیان بشود آن وقت محو موهومات کرده در عدم فکر بکند تا اینکه از طرف حقیقت خودش تجلی بکند. قطعه ای از نامه مرحوم حاج میرزا جوادآقا ملکی تبریزی به مرحوم حاج محمد حسین کمپانی.
آیت الله حسن زاده آملی می فرماید: این بود تمام آن نسخه که بدون زیاده و نقصان آن را استنساخ کرده ایم. و چون برای تقدیم داشتن نسخه اصل به مرحوم استاد علامه طباطبائی به حضور شریفش مشرف شدم، عرض کردم: حاجی آقا در ذیل این نامه نوشته است قطعه ای از نامه مرحوم حاج میرزا جوادآقا ملکی تبریزی به مرحوم حاج محمد حسین کمپانیبقیه و اصل آن را چگونه باید تحصیل کرد؟
فرمودند که من اصل آن را دیده ام آنچه که دستورالعمل بود همین قدر است که استنساخ کردید باقی احوال پرسی و سلام و علیک بود.

به سوی لقاء الله عارف و محدث نامی فیض کاشانی رحمه الله

کلمه بها یجمع بین امتناع المعرفه و الرویه و بین امکانهما:
طلب ای عاشقان خوش رفتار - طرب ای نیکوان شیرین کار
تا کی از خانه هین ره صحرا - تا کی از کعبه هین در خمار
در جهان شاهدی و ما فارغ - در قدح جرعه ای و ما هشیار
زین سپس دست ما و دامن دوست - بعد از این گوش ما و حلقه یار
اگر چه کروبیان ملأاعلی در مقام لو دنوت أنمله متوقفند و مقربان حضرت علیا به قصور ما عرفناک معترف، و کریمه لا تدرکه الأبصار هر بیننده را شامل است و نص ان الله احتجب عن العقول کما احتجب عن الأبصار راننده هر بینا و عاقل؛ اما شیرمردان بیشه ولایت دم از لم أعبد رباً لم أره می زنند، و قدم بر جاده لو کشف الغطاء ما ازددت یقیناً می دارند.
بلی، به کنه حقیقت راه نیست؛ چرا که او محیط است به همه چیز؛ پس محاط به چیزی نتواند شد. و ادراک چیزی بی احاطه به آن صورت نبندد؛ فاذن لا یحیطون به علماً.(247)
عنقا شکار کس نشود دام بازگیر - کانجا همیشه باد به دست است دام را
فدع عنک بحراً ضل فیه السوابح.(248)
در این ورطه کشتی فرو شد هزار - که پیدا نشد تخته ای بر کنار
اما به اعتبار تجلی در مظاهر اسماء و صفات در هر موجودی روئی دارد، و در هر مرآتی جلوه ای می نماید.
فأینما تولوا فثم وجه الله(249)
ولو أنکم أدلیتم بحبل الی الأرض السفلی، لهبط علی الله.(250)
و این تجلی همه را هست؛ لیکن خواص می دانند که چه می بینند، و لهذا می گویند: ما رأیت شیئاً الا و رأیت الله قبله و بعده و معه.(251)
دلی کز معرفت نور و صفا دید - بهر چیزی که دید اول خدا دید
بهر که می نگرم صورت تو می بینم - از این میان همه در چشم من تو می آیی
و عوام نمی دانند که چه می بینند.
ألا انهم فی مریه من لقاء ربهم ألا انه بکل شی ء محیط.(252)
گفتم به کام وصلت خواهم رسید روزی - گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی
دوست نزدیک تر از من به من است - وین عجب تر که من از وی دورم
چکنم با که توان گفت که دوست - در کنار من و من مهجورم
قال الله تعالی:
(سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی أنفسهم حتی یتبین لهم أنه الحق أولم یکف بربک أنه علی کل شی ء شهید)(253)
قیل: یعنی سأکحل عین بصیرتهم بنور توفیقی و هدایتی، لیشاهدونی فی مظاهری الأفاقیه و الأنفسیه مشاهده عیان؛ حتی یتبین لهم أنه لیس فی الأفاق و لا فی الأنفس الا أنا و صفاتی و أسمائی، و أنا الأول و الآخر و الظاهر و الباطن.
ثم أکده بقوله: (أولم یکف) علی سبیل التعجب.
به زودی ما آیات خودمان را به ایشان در موجودات نواحی جهان، و در وجود خودشان نشان خواهیم داد؛ تا برای آنان روشن شود که نشان داده شده (آیه ای که نشان ماست) حق است.
آیا برای پروردگارت این کفایت نمی کند که او بر هر چیز شاهد و حاضر و ناظر می باشد؟
در تفسیر این آیه گفته شده است که: یعنی من به زودی چشم بصیرت آنها را به واسطه نور توفیق و هدایتم سرمه می کشم؛ تا مرا در مظاهر آفاقیه و انفسیه ام با مشاهده عیانی مشاهده نمایند؛ تا آنکه برایشان روشن گردد که نه در آفاق و نه در نفوس، ابداً چیزی وجود ندارد مگر من و صفات من و اسماء من، و من هستم اول و من هستم آخر و ظاهر و باطن.
سپس این مطلب را تأکید نمود به کلامش بر سبیل تعجب که: آیا کفایت نمی کند که پروردگارت بر هر چیز شاهد و حاضر و ناظر می باشد؟!
قال أمیرالمؤمنین صلوات الله علیه:
ان الله تجلی لعباده: غیر أن رأوه، و أراهم نفسه من غیر أن یتجلی لهم.
قوله: تجلی لعباده أی أظهر ذاته فی مرءاه کل شی ء بحیث یمکن أن یری رؤیه عیان، من غیر رأوه بهذا التجلی رؤیه عیان، لعدم معرفتهم بالأشیاء من حیث مظهریتها له و أنها عین ذاته الظاهره فیها.
و أراهم نفسه أی أظهرها لهم فی ءایات الأفاق و الأنفس من حیث انها شواهد ظاهره له، و دلائل باهره علیه، فرأوه رؤیه علم و عرفان.
من غیر أن یتجلی لهم أی من غیر أن یظهر ذاته فیها عیاناً بحیث یعرفون أنها مظاهر له، و مرایا لذاته و أنه الظاهر فیها بذاته.
حضرت أمیرالمؤمنین (علیه السلام) گفته اند:
خداوند ظهور نموده است برای بندگانش بدون آنکه او را ببینند، و خودش را به آنان نمایانده است بدون آنکه برای ایشان ظهور بنماید.
کلام وی که فرموده است: تجلی لعباده یعنی ذات خود را در آئینه تمام اشیاء ظاهر کرده است به طوری که ممکن است دیده شود با دیده عیان، بدون آنکه بندگانش او را بدین ظهور ببینند با دیده عیان؛ به جهت آنکه مردم معرفت به اشیاء ندارند از جهت مظهریت آنها برای خداوند، و اینکه اشیاء عین ذات او هستند که در آنها ظاهر گشته است.
و کلام وی که فرموده است: و أراهم نفسه یعنی ذات خودش را برای بندگان در آیات آفاقیه و انفسیه ظاهر نموده است، از جهت آنکه آنها شواهد ظاهره ای برای وی می باشند، و دلایل باهره ای برای او هستند؛ بنابراین او را با رؤیت علم و عرفان دیده اند.
من غیر أن یتجلی لهم یعنی آنکه ذاتش را در اشیاء عیاناً ظاهر کند به طوری بندگان بشناسند که اشیاء مظاهر وی می باشند، و آئینه هایی برای ذات او هستند به قسمی که خداوند با ذات خودش در آنها ظاهر است.
و قال سید الشهداء الحسین بن علی - صلوات الله علی جده و أبیه و أمه و أخیه و علیه و نبیه - فی دعاء عرفه: الهی! کیف یستدل علیک بما هو فی وجوده مفتقر الیک أیکون لغیرک من الظهور ما لیس لک حتی یکون هو المظهر لک متی غبت حتی تحتاج الی دلیل یدل علیک و متی بعدت حتی تکون الآثار هی التی توصل الیک عمیت عین لاتراک علی ها و رقیباً و خسرت صفقه عبد لم تجعل له من حبک نصیباً.
و قال الیضاً: تعرفت لکل شی ء فما جهلک شی ء و قال: تعرفت الی فی کل شی ء فرأیتک طاهراً فی کل شی ء فأنت الظاهر لکل شی ء
بار خداوندا! چگونه راه شناسایی وجودت امکان پذیر می باشد به واسطه استدلال و برهان با وجودهای امکانیه حادثه که آنان در اصل وجود و بقائشان نیاز ذاتی و افتقار وجودی به تو دارند؟! آیا برای جز تو از سایر موجودات، ظهور و بروزی وجود دارد که برای تو نبوده باشد، تا بتوانند آنها تو را نشان دهنده و ظاهر کننده باشند؟!
کی غائب شده ای تا آنکه محتاج گردی به دلیل و رهبری که به سوی تو راهنمایی بنماید؟! و کی دور گردیده ای تا آنکه آثار و مصنوعات، رساننده و واصل کننده به ذات تو باشند؟!
کور است دیده ای که تو را بر خود شاهد و مراقب نمی نگرد! و زیانبار است معامله دست بنده ای که تو برای وی از محبت و مودتت نصیب و مقداری مقرر نفرموده ای!
و همچنین فرمود: خودت را به هر چیزی شاسانیدی: بنابراین هیچ چیزی وجود ندارد که به تو جاهل بوده باشد! و نیز فرمود: خود را به من در تمام موجودات شناسانیدی؛ بنابراین من تو را در تمام موجودات به طور ظاهر و بارز دیدار نمودم! پس تو برای تمام چیزها و جمیع موجودات ظاهر هستی!
و روی الشیخ الصدوق محمد بن بابویه القمی (رحمه الله) فی کتاب التوحید باسناده عن أبی بصیر، قال: قلت لأبی عبدالله (علیه السلام): أخبرنی عن الله عز و جل، هل یراه المؤمنون یوم القیمه؟!
قال: نعم، و قد رأوه قبل یوم القیمه!
فقلت: متی!؟
قال: حین قال لهم: ألست بربکم قالوا بلی!
ثمل سکت ساعه، ثم قال: و ان المؤمنین لیرونه فی الدنیا قبل یوم القیمه. ألست تراه فی وقتک هذا؟!
قال أبوبصیر: فقلت له: جعلت فداک! أفاحدث بهذا عنک؟!
فقال: لا! فانک اذا حدثت به، فأنکره منکر جاهل بمعنی ما تقول، ثم قدر أن هذا تشبیه؛ کفر و لیست الرؤیه بالقلب کالرؤیه بالعین؛ تعالی عما یصفه المشبهون و الملحدون.(254)
و شیخ صدوق محمد بن بابویه قمی (رحمه الله) در کتاب توحیدبا اسنادش از أبوبصیر روایت کرده است که گفت: من به حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) عرض کردم: مرا آگاه کن از خداوند عزوجل، آیا مؤمنین در روز قیامت وی را می بینند؟!
گفت: آری، و او را پیش از روز قیامت هم دیده اند!
من گفتم: در چه زمان؟!
گفت: در زمانی که به آنها گفت: آیا من پروردگار شما نیستم؟!
گفتند: بلی!
پس از آن حضرت قدری سکوت کردند و سپس گفتند: تحقیقاً مؤمنین در دنیا هم قبل از روز قیامت وی را می بینند! آیا تو او را در همین زمان و وقت فعلی خود ندیدی؟!
أبوبصیر گفت: من به حضرت عرض کردم: فدایت شوم. آیا من این قضیه واقعه را که اینک واقع شد، از تو برای دیگران روایت بنمایم؟!
گفت: نه! به علت آنکه اگر تو آن را حدیث کنی و منکر جاهلی به معنی و مفاد گفتار تو آن را انکار کند، و سپس در نزد خود آن را تشبیه بپندارد؛ در این صورت کافر می شود. آری رؤیت با دل مانند رؤیت با چشم نیست؛ بلند است خداوند از توصیفی که اهل تشبیه و الحاد می کنند.
و باسناده عن الکاظم (علیه السلام) قال: لیس بینه و بین خلقه حجاب غیر خلقه. احتجب بغیر حجاب محجوب و استتر بغیر ستر مستور.(255)
و نیز شیخ صدوق از حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) روایت کرده است که حضرت گفتند: مابین خداوند و مخلوقاتش هیچ پرده و حجابی وجود ندارد، غی از خود مخلوقات خداوند. از مخلوقاتش پنهان شد بدون پرده و حجاب پنهان کننده ای، و مستور گردید بدون ساتر پوشنده ای!
از فریب نقش نتوان خامه نقاش دید - ورنه در این سقف زنگاری یکی در کار هست
قال بعض أهل المعرفه: ان العالم غیب لم یظهر قط؛ و الحق تعالی هو الظاهر ما غاب قط. و الناس فی هذه المسأله علی عکس الصواب؛ فیقولون: العالم ظاهر و الحق تعالی غیب.
فهم بهذا الاعتبار فی مقتضی هذا الشرک کلهم عبید للسوی، و قد عافی الله بعض عبیده عن هذا الدآء.
بعضی از اهل معرفت گفته اند: جهان، غیب است که هیچ وقت آشکارا نشده است؛ و حق تعالی اوست تنها ظاهر که هیچ وقت پنهان نگشته است. و مردم در این مسأله خلاف راه راست را معتقدند. مردم می گویند: عالم ظاهر است و حق تعالی غیب است.
بنابراین، مردم براساس این اعتبار به مقتضای این شرک، همگی بندگانی برای غیر می باشند؛ و فقط خداوند بعضی از بندگانش را از این مرض عافیت بخشیده است.
برافکن پرده تا معلوم گردد - که یاران دیگری را می پرستند
بلی هر ذره که از خانه به صحرا شود، صورت آفتاب بیند؛ اما نمی داند که چه می بیند؟
چندین هزار ذره سراسیمه می دوند - در آفتاب و غافل از آن کافتاب چیست
وقتی ماهیان جمع شدند و گفتند: چندگاه است که ما حکایت آب می شنویم و می گویند حیات ما از آب است، و هرگز آب را ندیده ام. بعضی شنیده بودند که در فلان دریا ماهی هست دانا، آب را دیده، گفتند: پیش او رویم تا آب را به ما نماید. چون به او رسیدند و پرسیدند گفت: شما چیزی به غیر آب به من نمایید تا من آب را به شما نمایم.
با دوست ما نشسته که ای دوست! دوست کو؟ - کوکو همی زنیم ز مستی به کوی دوست
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد - آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود - طلب از گمشدگان لب دریا می کرد
بی دلی در همه احوال خدا با او بود - او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد
در دیده دیده دیده ای می باید - و ز خویش طمع بریده ای می باید
تو دیده نداری که ببینی او را - ورنه همه اوست دیده ای می باید(256)

لقاءالله و کیفیت آن از حضرت امام خمینی قدس سره

بدان که آیات و اخبار در لقاءالله چه صراحه و چه کنایه و اشاره بسیار است، و این مختصر گنجایش تفصیل و ذکر آنها را ندارد؛ ولی مختصر اشاره به بعض آنها می نماییم. و اگر کسی تفصیل بیشتر بخواهد به رساله لقاءالله مرحوم عارف بالله، حاج میرزا جواد تبریزی (قدس سره) رجوع کند که اخبار در این باب را تا اندازه ای جمع کرده است.
بدان که بعضی از علما و مفسرین که به کلی سد طریق لقاءالله را نمودند و انکار مشاهدات عینیه و تجلیات ذاتیه و اسمائیه را نمودند - به گمان آنکه ذات مقدس را تنزیه کنند - تمام آیات و اخبار لقاء الله را حمل بر لقاء یوم آخرت و لقاء جزاء و ثواب و عقاب نمودند. و این حمل نسبت به مطلق لقاء و بعض آیات و اخبار گرچه خیلی بعید نیست، ولی نسبت به بعض ادعیه معتبره و روایات در کتب معتبره و بعض روایات مشهوره که علمای بزرگ به آنها استشهاد کردند، بسیار حمل بارد بعیدی است.
و بباید دانست که مقصود آنان که راهی برای لقاءالله و مشاهده جمال و جلال حق باز گذاشته اند این نیست که اکتناه(257) ذات مقدس جایز است؛ یا در علم حضوری و مشاهده عینی روحانی احاطه بر آن ذات محیط علی الاطلاق ممکن است؛ بلکه امتناع اکتناه در علم کلی و به قدم تفکر، و احاطه در عرفان شهودی و قدم بصیرت، از امور برهانیه و مورد اتفاق جمیع عقلا و ارباب معارف و قلوب است؛ لکن آنها که مدعی این مقام هستند گویند پس از تقوای تام تمام و اعراض کلی قلب از جمیع عوالم و رفض نشأتین و قدم بر فرق انیت و انانیت گذاشتن و توجه تام و اقبال کلی به حق و اسماء و صفات آن ذات مقدس کردن و مستغرق عشق و حب ذات مقدس شدن و ارتیاضات قلبیه کشیدن، یک صفای قلبی از برای سالک پیدا شود که مورد تجلیات اسمائیه و صفاتیه گردد، و حجاب های غلیظی که بین عبد و اسماء و صفات بود خرق شود، و فانی در اسماء و صفات گردد، و متعلق به عز و قدس و جلال شود و تدلی تام ذاتی پیدا کند؛ و در این حال، بین روح مقدس سالک و حق، حجابی جز اسماء و صفات نیست.
و از برای بعضی از ارباب سلوک ممکن است حجاب نوری اسمائی و صفاتی نیز خرق گردد، و به تجلیات ذاتی غیبی نایل شود و خود را متعلق و متدلی به ذات مقدس ببیند؛ و در این مشاهده، احاطه قیومی حق و فنای ذاتی خود را شهود کند، و بالعیان وجود خود و جمیع موجودات را ظل حق ببیند؛ و چنانچه برهاناً بین حق و مخلوق اول، که مجرد از جمیع مواد و علایق است، حجابی نیست. بلکه برای مجردات مطلقاً حجاب نیست برهاناً، همین طور این قلبی که در سعه و احاطه هم افق با موجودات مجرده شده، بلکه قدم بر فرق آنها گذاشته، حجابی نخواهد داشت. چنان چه در حدیث شریف کافی و توحید است:
ان روح المؤمن لأشد اتصالاً بروح الله من اتصال شعاع الشمس بها.
و در مناجات شعبانیه که مقبول پیش علما و خود شهادت دهد که از کلمات آن بزرگواران است، عرض می کند:
الهی، هب لی کمال الانقطاع الیک؛ و أنر أبصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتی تخرق أبصار القلوب حجب النور، فتصل الی معدن العظمه، و تصیر أرواحنا معلقه بعز قدسک. الهی، واجعلنی ممن نادیته فأجابک و لاحظته فصعق لجلالک فناجیته سراً و عمل لک جهراً.
و در کتاب شریف الهی، در حکایت معراج رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین می فرماید:
ثم دنا فتدلی فکان قاب قوسین أو أدنی
و این مشاهده حضوریه فنائیه منافات با برهان بر عدم اکتناه و احاطه و اخبار و آیات منزهه ندارد، بلکه مؤید و مؤکد آنهاست.
اکنون ببین آیا این حمل های بعید بارد چه لزومی دارد؟ آیا فرمایش حضرت امیر (علیه السلام) را که می فرماید:
فهبنی صبرت علی عذابک، فکیف أصبر علی فراقک.
و آن سوز و گدازهای اولیا را می توان حمل کرد به حور و قصور؟! آیا کسانی که می فرمودند که ما عبادت حق نمی کنیم برای خوف از جهنم و نه برای شوق بهشت، بلکه عبادت احرار می کنیم و خالص برای حق عبادت می کنیم. باز ناله های فراق آنها را می توان حمل کرد به فراق از بهشت و مأکولات و مشتهیات آن؟! هیهات! که این حرفی است بس ناهنجار و حملی است بسیار ناپسند. آیا آن تجلیات جمال حق که در شب معراج و آن محفلی که احدی از موجودات را در آن راه نبود و جبرئیل امین وحی محرم آن اسرار نبود، می توان گفت ارائه بهشت و قصرهای مشید آن بوده، و آن انوار عظمت و جلال ارائه نعم حق بوده؟ آیا آن تجلیاتی که در ادعیه معتبره وارد است برای انبیا (علیهم السلام) شده، از قبیل نعم و مأکول و مشروب یا باغات و قصرها بوده؟!
افسوس! که ما بیچاره های گرفتار حجاب ظلمانی طبیعت و بسته های زنجیرهای آمال و امانی جز مطعومات و مشروبات و منکوحات و امثال اینها چیزی نمی فهمیم؛ و اگر صاحب نظری یا صاحب دلی بخواهد پرده از این حجب را بردارد، جز حمل بر غلط و خطا نکنیم. و تا در چاه ظلمانی عالم ملک مسجونیم، از معارف و مشاهدات اصحاب آن چیزی ادراک ننماییم. ولی ای عزیز، اولیا را به خود قیاس مکن و قلوب انبیا و اهل معارف را گمان مکن مثل قلوب ماست. دل های ما غبار توجه به دنیا و مشتهیات آن را دارد، و آلودگی انغمار(258) در شهوات نمی گذارد مرآت تجلیات حق شود و مورد جلوه محبوب گردد. البته با این خودبینی و خودخواهی و خودپرستی باید از تجلیات حق تعالی و جمال و جلال او چیزی نفهمیم؛ بلکه کلمات اولیا و اهل معرفت را تکذیب کنیم. و اگر در ظاهر نیز تکذیب نکنیم، در قلوب تکذیب آنها نماییم و اگر راهی برای تکذیب نداشته باشیم. مثل آنکه قائل به پیغمبر یا ائمه معصومین (علیهم السلام) باشیم، باب تأویل و توجیه را مفتوح می کنیم؛ و بالجمله؛ سد باب معرفت الله را می کنیم. ما رأیت شیئاً الا و رأیت الله قبله و معه و فیه را حمل بر رؤیت آثار می کنیم. لم أعبد رباً لم أره را به علم به مفاهیم کلیه مثل علوم خود حمل می نماییم! آیات لقاءالله را به لقاء روز جزا محمول می داریم. لی مع الله حاله را به حالت رقت قلب مثلاً حمل می کنیم. وارزقنی النظر الی وجهک الکریم. و آن همه سوز و گدازهای اولیا را از درد فراق، به فراق حورالعین و طیور بهشتی حمل می کنیم! و این نیست جز اینکه چون ما مرد این میدان نیستیم و جز حظ حیوانی و جسمانی چیز دیگر نمی فهمیم، همه معارف را منکر می شویم. و از همه بدبختی ها بدتر این انکار است که باب جمیع معارف را بر ما منسد می کند و ما را از طلب باز می دارد و به حد حیوانیت و بهیمیت قانع می کند، و از عوالم غیب و انوار الهیه ما را محروم می کند. ما بیچاره ها که از مشاهدات و تجلیات به کلی محرومیم از ایمان به این معانی هم، که خود یک درجه از کمال نفسانی است و ممکن است ما را به جایی برساند، دوریم. از مرتبه علم که شاید بذر مشاهدات شود، نیز فرار می کنیم، و چشم و گوش خود را به کلی می بندیم و پنبه غفلت در گوش ها می گذاریم که مبادا حرف حق در آن وارد شود. اگر یکی از حقایق را از لسان عارف شوریده یا سالک دلسوخته یا حکیم متألهی بشنویم، چون سامعه ما تاب شنیدن آن ندارد و حب نفس مانع شود که به قصور خود حمل کنیم، فوراً او را مورد همه طور لعن و طعن و تکفیر و تفسیقی قرار می دهیم و از هیچ غیبت و تهمتی نسبت به او فروگذار نمی کنیم. کتاب وقف می کنیم و شرط استفاده از آن را قرار می دهیم که روزی صد مرتبه لعن به مرحوم ملا محسن فیض کنند! جناب صدرالمتألهین را که سرآمد اهل توحید است، زندیق می خوانیم و از هیچ گونه توهینی درباره او دریغ نمی کنیم. از تمام کتاب های آن بزرگوار مختصر میلی به مسلک تصوف ظاهر نشود - بلکه کتاب کسر اصنام الجاهلیه فی الرد علی الصوفیه نوشته - با این حال او را صوفی بحت می خوانیم. کسانی که معلوم الحال هستند و به لسان خدا و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) ملعون اند می گذاریم، کسی را که با صدای رسا داد ایمان به خدا و رسول و ائمه هدی (علیهم السلام) می زند لعن می کنیم! من خود می دانم که این لعن و توهین ها به مقامات آنها ضرری نمی زند، بلکه شاید به حسنات آنها افزاید و موجب ارتفاع درجات آنها گردد، ولی اینها برای خود ماها ضرر دارد چه بسا باشد که باعث سلب توفیق و خذلان ما گردد. شیخ عارف ما،(259) روحی فداه، می فرمود هیچ وقت لعن شخصی نکنید، گرچه به کافری که ندانید از این عالم چگونه منتقل شده مگر آنکه ولی معصومی از حال بعد از مردن او اطلاع دهد، زیرا که ممکن است در وقت مردن مؤمن شده باشد. پس لعن به عنوان کلی بکنید. یکی دارای چنین نفس قدسیه ای است که راضی نمی شود به کسی که در ظاهر کافر مرده توهین شود به احتمال آنکه شاید مؤمن شده باشد در دم مردن، یکی هم مثل ما است! و الی الله المشتکی که واعظ شهر با آنکه اهل علم و فضل است در بالای منبر در محضر علما و فضلا می گفت: فلان با آنکه حکیم بود قرآن هم می خواند! این به آن ماند که گوییم: فلان با آنکه پیغمبر بود اعتقاد به مبدأ و معاد داشت! من نیز چندان عقیده به علم فقط ندارم و علمی که ایمان نیاورد حجاب اکبر می دانم، ولی تا ورود در حجاب نباشد خرق آن نشود. علوم بذر مشاهدات است. گو که ممکن است گاهی بی حجاب اصطلاحات و علوم به مقاماتی رسید، ولی این از غیر طریق عادی و خلاف سنت طبیعی است و نادر اتفاق می افتد؛ پس طریقه خداخواهی و خداجویی به آن است که انسان در ابتدای امر وقتش را صرف مذاکره حق کند، و علم بالله و اسماء و صفات آن ذات مقدس را از راه معمولی آن در خدمت مشایخ آن علم تحصیل کند؛ و پس از آن، به ریاضات علمی و عملی معارف را وارد قلب کند که البته نتیجه از آن حاصل خواهد شد. و اگر اهل اصطلاحات نیست، نتیجه حاصل تواند کرد از تذکر محبوب و اشتغال قلب و حال به آن ذات مقدس. البته این اشتغال قلبی و توجه باطنی اسباب هدایت او شود و حق تعالی از او دستگیری فرماید، و پرده ای از حجاب ها برای او بالا رود و از این انکارهای عامیانه قدری تنزل کند؛ و شاید با عنایات خاصه حق تعالی راهی به معارف پیدا کند. انه ولی النعم.
چهل حدیث، امام خمینی (قدس سره)، ص 453 - 457، حدیث 28