رساله لقاء الله

نویسنده : میرزا جواد ملکی تبریزی

کشف معارف در عالم خواب

ای بسا معارف که از رؤیاها برای سالکین کشف شده و بسا مقامات که از رؤیای انبیا (علیهم السلام) و ائمه (علیهم السلام) و بزرگان دین به سالک عنایت می شود.
در تفسیر: لهم البشری فی الحیاه الدنیا و فی الآخره(109) در زندگی دنیا و آخرت، برای آنها بشارت و سرور است، روایتی وارد شده که بشری در دنیا عبارت از رؤیاهای مبشره است که در دنیا، خود بنده و یا غیر، در حقش می بیند.

خواب های بشارت آمیز مؤلف

ای عبد ذلیل، خیلی امیدواری هایم به بعضی رؤیاهایی است که در آنها، حضرات معصومین (علیهم السلام) را زیارت کرده ام و مورد مرحمت های بزرگ شده ام. حتی خیلی شده که از لذت آن رؤیاها، وقت خواب ها، با لذت و راحت، امیدواری و رجاء به آن رؤیاها، می خوابیدم! یکی هم به بنده گفت: مگر به خواب ببینی!؟ اگرچه خوب گفت: لیکن آن را هم قبول دارم.
با یاد خوشت خسبم، در خواب خوشت بینم - از خواب چو برخیزم، اول تو به یاد آیی!
باری؛ بعد از خواندن این آیه، اگر حال فکری برایش دست بدهد که در حال فکر خوابش ببرد، زهی کرامت! و الا مشغول ذکری از اذکار بشود تا خوابش در حال ذکر ببرد و اگر ذکر را در اواخر، به نفس اش بیندازد - که بین النوم و الیقظه -(110) را که لسان از حرکت بیفتد، نفس یا الله، یا تنها لفظ جلاله الله را بگوید، خیلی خوب است؛ اگر در این حال خوابش ببرد خیلی می شود که او خواب است ولی نفس اش، آشکارا ذکر می کند که گاه است، بیدارها هم می شنوند.
خلاصه؛ خودش را به شراشر(111) وجودش، تسلیم حضرت او - جل جلاله - نماید. وقتی که بیدار شد، اول متذکر بشود که این اعاده روح به بدن او، نظیر احیای بعد الموت است و این نعمت جدیدی است؛ چرا که هزاران به خواب رفتند، بیدار نشدند مگر در قبر در حالی که نعمت اقتدار از عمل، از ایشان سلب شده می گفتند:
رب ارجعون لعلی أعمل صالحاً فیما ترکت
پروردگار من! مرا بازگردانید، شاید در آنچه ترک کردم (و کوتاهی نمودم) عمل صالحی انجام دهم.
و جواب شنیدید:
کلا انها کلمه هو قائلها
چنین نیست! این سخنی است که او به زبان می گوید (و اگر بازگردد، کارش همچون گذشته است).
آن وقت سجده شکری به جای آورده، به خودش بگوید: تو را که جواب کلا نگفتند و برگرداندند، تو می توانی در این بیداری - که بیدار شدی - علاج تمام ماسبق و تدارک تمام مافات را بکنی و خودت را از مقربین گردانی.
خلاصه؛ در عرض این یک روز تجارتی بکنی که ربح سلطنت دنیا و آخرت را ببری، بلکه تجارتی بکنی که ربحش، قرب خداوند جلیل و جمیل تعالی - جل جلاله - باشد. حالا که این سرمایه را به تو دادند قطعاً به زودی این را از دست تو خواهند گرفت؛ پس تمام همت خود را در این مدت مهلت، طلب رضای حضرت او - جل جلاله - بکن و اگر همت مردان داری از ماسوی چشم پوشیده، پای بر دنیا و آخرت زده،
قل الله ثم ذرهم فی خوضهم یلعبون(112)
بگو: خدا! سپس آنها را در گفتگوهای لجاجت آمیزشان رها کن تا بازی کنند.
تمام فکر و هوش و حواست پیش او - جلاله جلاله - باشد و از درگاه او هم غیر از فضل خودش، هیچ تمنا نکنی و عرض بکن: ما از تو نداریم به غیر از تو تمنا!
الحذر! که فکر دنیا بر قلبت مستولی نشود و غصه معیشت دنیا، تو را از مطلوب حقیقی دور نکند؛ چرا که این خیلی خسران است و مضاده با حق عبودیت هم دارد؛ چنان که غلامان سادات دنیوی هم اگر فکر نان خود باشند فضولی است، آقایان بدشان می آید و هکذا علاوه بر اینکه از اخلاق اراذل و سفله و دون همتان است که انسان همتش، بطن و فرج و مال و جاه این دنیای دروغ باشد؛ حیف نیست که انسان سرمایه خود را که می تواند با آن کسب عالمی نماید که مقرب درگاه حضرت ملک الملوک تعالی باشد، آن را صرف به این دنیای دنی، فانی، لاشی ء بکند، لاسیما به ملاحظه اینکه در کارهای دنیویه هم، نص و تجربه - هر دو - حکم می کند که با سعی و تلاش نیست، هر کس قسمتی دارد و آنچه تقدیرش شده، اگر از آن فرار هم بکند، آن را پیدا خواهد کرد؛ و اگر راه وصول به مقاصد دنیویه، سعی انسان باشد، آن هم باید از راه خدا بیاید، یعنی از راه توکل بیاید که بهترین طرق تحصیل عافیت، توکل است و به جد و جهد نیست؛ پس برای انسان نخواهد ماند از فکر و غصه و سعی درا مور دنیا الا خسران و خزی.
بالخصوص؛ در اخبار وارد شده است: هر کس صبح کند و اکبر همش دنیا باشد، مبتلا می شود.
بالجمله؛ اگر در راه دوست از دنیا هم نگذشته ای، لامحالة در تحصیل دنیا، راه راست برو؛ خسر الدنیا و الآخر(113) گی را بر خود نپسند و بگو:
به جد و جهد چو کاری نمی رود از پیش - به کردگار رها کرده به مصالح خویش
در اخبار صریحه وارد است که: هر کس توکل داشته باشد، خداوند او را به اسباب واگذار نمی کند.
و در حدیث قدسی وارد است و این حدیث را ثقه الاسلام کلینی رد کافی از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده:
أنه قرأ فی بعض الکتب أن الله تبارک و تعالی یقول: و عزتی و جلالی و مجدی و ارتفاعی علی عرشی لاقطعن أمل کل مؤمل غیری بالیأس و لأکسونه ثوب المذله عند الناس و لأنحینه عن قربی أو لأبعدنه من وصلی، أیؤمل غیری فی الشدائد؟! و الشدائد بیدی و یرجو غیری و یقرع بالفکر باب غیری؟! و بیدی مفاتیح الأبواب و هی مغلقه و بابی مفتوح لمن دعانی، فمن ذا الذی أملنی لنوائبه فقطعته دونها؟! و من ذا الذی رجانی لعظمه فقطعت رجاءه منی؟! جعلت آمال عبادی عندی محفوظه فلم یرضوا بحفظی و ملأت سماواتی من لا یمل من تسبیحی و أمرتهم أن لا یغلقوا الأبواب بینی و بین عبادی، فلم یثقوا بقولی ألم یعلم أن من طرقته نائبه من نوائبی أنه لا یملک کشفها أحد غیری الا من بعد اذنی، فما لی أراه لاهیاً عنی، أعطیته بجودی ما لم یسألنی ثم انتزعته عنه فلم یسألنی رده و سأل غیری؛ أفیرانی أبدأ بالعطاء قبل المسأله ثم أسأل فلا أجیب سائلی؟! أبخیل أنا فیبخلنی عبدی أو لیس الجود و الکرم لی؟! أو لیس العفو و الرحمه بیدی؟! أو لیس أنا محل الآمال؟! فمن یقطعها دونی؟ أفلا یخشی المؤملون أن یؤملوا غیری، فلو أن أهل سماواتی و أهل أرضی أملوا جمیعاً ثم أعطیت کل واحد مهم مثل ما أمل الجمیع ما انتقص من ملکی مثل عضو ذره و کیف ینقص ملک أنا قیمه فیا بؤساً للقانطین من رحمتی و یا بؤساً لمن عصانی و لم یراقبنی.(114)
همانا امام صادق (علیه السلام) فرمودند که در یکی از کتاب ها خوانده است که خدای تبارک و تعالی می فرماید: به عزت و جلال و بزرگواری و رفعتم بر عرشم سوگند که آرزوی هر کس را که به غیر من امید بندد، به نومیدی قطع می کنم و نزد مردم بر او جامه خواری می پوشم و او را از تقرب خود می رانم یا از وصال خودم دور می گردانم؛ آیا او در گرفتاری ها به غیر من، آرزو می بندد؛ در صورتی که گرفتاری ها به دست من است!؟ و به غیر من، امیدوار می شود و در فکر خود در خانه جز مرا می کوبد!؟ با آنکه کلیدهای همه درهای بسته نزد من است و در خانه من برای کسی که مرا بخواند، باز است.
کیست که در گرفتاری هایش به من امید بسته و من امیدش را قطع کرده باشم؟! کیست که در کارهای بزرگش به من امیدوار گشته و من امیدش را از خود بریده باشم؟! من آرزوهای بندگانم را نزد خود محفوظ داشته و آنها به حفظ و نگهداری من راضی نگشتند و آسمان هایم را از کسانی که از تسبیح کردن من خسته نشوند (فرشتگان) پر کردم و به آنها دستور دادم که درهای میان من و بندگانم را نبندند؛ ولی آنها به قول من اعتماد نکردند، مگر آن بنده نمی داند که چون حادثه ای از حوادث من او را درهم کوبد، کسی جز به اذن من آن را از او برندارد؟! پس چرا از من رویگردان است؟! من با جود و بخشش خود آنچه را از من نخواسته به او می دهم سپس آن را از او می گیرم و او برگشتنش را از من نمی خواهد و از غیر من می خواهد؟!
او درباره من فکر می کند که ابتدا و پیش از خواستن او عطا می کنم؛ ولی چو از من بخواهد به سائل خود جواب نمی گویم؟ مگر من بخیل هستم که بنده ام مرا بخیل می پندارد؟! مگر هر جود و کرمی از من نیست؟! مگر عفو و رحمت دست من نیست؟!
مگر من محل آرزوها نیستم؟ پس که می تواند آرزوها را پیش از رسیدن به من قطع کند؟ چه کسی می تواند رشته آرزوها را به جز من قطع کند؟!
آیا آنها که به غیر من امید دارند نمی ترسند؟ اگر همه اهل آسمان ها و زمین به من امید بندند و به هر یک از آنها به اندازه همه آنچه همگی آرزو دارند، بدهم، به قدر عضو مورچه ای از ملک من کاسته نمی شود، چگونه کاسته شود از ملکی که من سرپرست آن هستم؟!
پس بدا به حال آنها که از رحمت من ناامیدند و بدا به حال آنها که نافرمانیم کنند و از من پروا ننماید.
و باز از آن حضرت (علیه السلام) روایت کرده:
أوحی الله عزوجل الی داود (علیه السلام)، ما اعتصم بی عبد من عبادی دون أحد من خلقی، عرفت ذلک من نیته، ثم تکیده السموات و الأرض و من فیهن الا جعلت له المخرج من بینهن و ما اعتصم عبد من عبادی بأحد من خلقی، عرفت ذلک من نیته، الا قطعت أسباب السموات و الأرض من یدیه و أسخت الأرض من تحته و لم أبال بأی واد هلک.(115)
خدای - عزوجل - به حضرت داود (علیه السلام) وحی فرستاد که هیچ یک از بندگانم بدون توجه به احدی از مخلوقاتم، به من پناهنده نشود که من بدانم که نیت و قصد او همین است، سپس آسمان ها و زمین و هر که در آنهاست با او نیرنگ بازند، جز آنکه راه چاره از میان آنها را برایش فراهم آورم و هیچیک از بندگانم به یکی از مخلوقاتم پناه نبرد که بدانم قصدش همان است، جز آنکه اسباب و وسائل آسمان ها و زمین را از دستش ببرم و زمین زیر پایش را فرو ریزم و به هر وادی هلاکتی افتد، باک ندارم.
همچنین امام صادق (علیه السلام) می فرماید: ان الغنی و العز یجولان، فاذا ظفرا بموضع التوکل أوطنا.(116)
همانا بی نیازی و عزت به هر طرف درگردشند، پس همین که به محل توکل برسند، آنجا را وطن خود قرار دهند.
و بالجمله؛ اگر نباشد در این باب الا آیه مبارکه (ألیس الله بکاف عبده)(117) آیا خداوند برای (نجات و دفاع از) بنده اش کافی نیست؟!
بس است برای اهل ایمان که بگویند: بلی، الله یکفیو آسوده بشوند و همتشان را مقصور به حضرت او - جل جلاله - نموده و حزن دائم از این جهت در دلش جاگیر بشود؛ چرا که مادامی که در دنیا است هر درجه ای از حال که بر او از مقامات معرفت و قرب روی دهد، باز فوق آن متصور است. بلی از مختصات حضرت ولایت پناه (علیه السلام) است که فرمودند: لو کشف الغطاء...(118).
این حزن سالک باید دائمی باشد؛ حزن در دل، بشر(119) در روی، حزن در باطن و بشر در ظاهر، باید داشته باشد.
و در روایت است که این حزن رشته ای است مابین بنده و خداوند، مادامی که هست علقه بنده از حضرت او منطقع نمی شود و در همه اوقات در باطنش حال توسلی به حضرت وجه الله، نورالله الأنوار، و ضیائه الأزهر و حجته الأعظم، وجود مبارک خاتم الأوصیاء امام زمان - عجل الله فرجه - فراهم و انتظار ظهور نور مبارک و ایام سلطنت آن بزرگوار - ارواح العالمین فداه - را داشته، در تعقیب نمازهای پنجگانه، مداومت به ذکر اللهم عرفنی نفسک...(120) و قرائت سه مرتبه سوره مبارکه توحید را به نیابت آن حضرت و دعای عهد را هر صباح ترک ننماید.
خلاصه؛ چون روی خودش قابلیت توجه به حضرت قدوس تعالی ندارد و از ظلمات معصیت و غفلت، مظلم و پریشان و خلق(121) است، عرض بکند:
اللهم ان ذنوبی قد أخلقت وجهی فأتوجه الیک بوجه خلیفتک المشرق عندک.
خداوندا! همانا گناهان من، مرا در نزد تو، بی آبرو کرده، پس به وسیله آبروی خلیفه ات که در نزد تو، روسفید و درخشان است به تو روی می آورم.
و در همه خیرات، جدی و کوششی داشته، مخصوصاً اهتمامی در تأدیب زبان مبارکش نماید که هیچ یک از اعضا به درجه آن، لازم الرعایه و صعب التأدیب و العلاج نیست!
خلاصه؛ امر آن به درجه ای مشکل است و رعایت او خطیر و آفات او خطری است که با اینکه قطعاً حقیقت کلام، شرافتش بر صمت و سکوت، مسلم است، اطبای روحانی - یعنی انبیا و اولیا و حکما علیهم الصلاه و السلام - مطلقاً سکوت را ترجیح داده اند فرموده اند:
ان کان کلامک من فضه فسکوتک من ذهب!
اگر سخن تو ارزش نقره داشته باشد، سکوتت ارزش طلا را دارد!
و در حدیث قدسی که گذشت آنچه شنیدی، کافی است در امر اهتمام به سکوت.
بالجمله؛ باید این را بداند که تأثیر و مدخلیت زبان، اختصاص به بعضی از موجودات ندارد بلکه از واجب تعالی - جل جلاله - گرفته تا آخر درجه ممکنات به تصدیق و تکذیب و بدگویی و ثنا راه دارد.
خلاصه؛ به دو کلمه، متکلم را از اعلا درجه علیین به اسفل الدرکات و از اسفل الدرکات به اعلا علیین می برد و به یک کلمه ناسزا، کافر و نجس و خود را به عذاب خالد مبتلا می سازد و در درجات فسق به یک کلمه، چند گناه کبیره از افترا و غیبت و تعییر مؤمن و قتل هزاران نفوس از اولیا؛ و ریا و کبر؛ و تزکیه نفس و غیر اینها، ممکن است و عملش ابداً مؤنه ندارد و مخصوصاً آفاتش خیلی باریک و دقیق و تشخیص آنها برای بزرگان، محل اعتنا و تأمل است، این است که روایت شده است که حضرت سید انبیا (صلی الله علیه و آله و سلم) با انبیاء ثلاثه (علیهم السلام)، جمع شده هر یکی چیزی فرمودند به این و تیره که هر کس فلان عمل بکند، به کتاب من عمل نموده، آن حضرت فرمودند: هر کس زبانش را اصلاح نماید، به تمام قرآن عمل کرده! این فقره در پیش علمای اخلاق از کلمات معجزنشان آن حضرت محسوب می شود.

آداب خورد و خواب

باری، این اجمال را اگر ضم بکند به ملاحظه حدیث معراج گذشته برای التزام به صمت کافی است. و اما تأدیب خوراک و خواب را تا یک درجه باید ملاحظه نماید؛ اما خوراک از جهت کیف: اولاً تمام جدش در تطهیر طعامش از حرام و شبهات بوده و از آجیل خوری و خوردن اشیاء لذیذه یک مقدار نفس را منع نماید، در این مسأله بهترش این است که للذه نخورد بلکه للقوة بخورد؛ چنان که در کم هم میزان اعلا همین است ولی میزان وسطش این است که خود را به آجیل خوری عادت ندهد و از افراط و تفریط در صرف لحوم(122) اجتناب نماید که افراطش موجب قساوت و تفریطش مورث شدت قوه غضبیه است و آنچه میزان عدالت است این است که ترک را از سه روز نگذراند و صرف را شبانه روزی دو دفعه نکند، بلکه گاهی هر دو را ترک کند.
و اما کماً(123)، میزان وسطش این است نه آن قدر نخورد که از ضعف و گرسنگی خاطرش پریشان بشود و نه آن قدر بخورد که سنگینی طعام را بفهمد و میزان این را هم حکمای اخلاق چنین گفته اند: بعد از اشتهای کامل، بخورد و قبل از سیری، دست بکشد؛ و اگر مبتدی در اول امر یک مقدار طرف جوع(124) را تقدیم نماید ظاهراً بهتر است لاسیما اگر روزه باشد.
اما خواب: ریاضت آن را هم مرحوم علیین آرامگاه، آخوند استاد ملا حسین قلی همدانی (قدس سره) می فرمودند که هر شبانه روزی، یک ساعت از میزان طبی کم بکند. میزان طبی را هفت ساعت می فرمودند که خوابش در شبانه روزی، شش ساعت باشد ولی وقتش را به نحوی قرار بدهد که اواخر شب را بیدار باشد، چرا که می فرمودند کسانی که از مقامات دین به جایی رسیده اند، همه شان از شب خیزها بوده اند، از غیر آنها دیده نشده است!