رساله لقاء الله

نویسنده : میرزا جواد ملکی تبریزی

رحمت بیکران الهی

از حدیث نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است: اگر کسی هفتاد پیغمبر را کشته باشد و توبه کند، توبه او قبول است!(67)
توبه وحشی - قاتل حضرت حمزه سیدالشهداء (علیه السلام) - را با اینکه آن همه به قلب مبارک حضرت - قلب الله الواعیه (صلی الله علیه و آله و سلم) - وارد آورد، قبول کردند!(68)
آیا نشنیده ای به موسی کلیم خود چه فرمود؟ فرمود: از همه کس می گذرم الا قاتل حسین (علیه السلام).(69)
خلاصه؛ اگر توبه صحیح، سهل است؛ توبه ناقص هم نباشد؛ یک ذره ای از خیر، یک کلمه خیر، یک تسبیح و یک حمد و یک تهلیل هم، البته فعلش مفید و ترکش ضرر است. هر خاطری که انسان را دلالت نماید بر ترک این خیر جزئی، قطعاً از شیطان است و قطعاً شیطان خیر انسان را نمی گوید. گاه است این یک کلمه خیر سبب بشود به نجات کلی انسان، به این میزان که در این خیر جزئیقطعاً اثری و نوری هست؛ گاه همین نور سبب می شود در یکی موردی، به توفیق خیر دیگر و آن هم نوری دارد و آن هم به توفیق دیگر منجر می شود - هلم جراً -(70) انسان را به عالم نور می رساند. این قاعده کلی - ابداً - جای انکار نیست و غالباً مؤمنین به تدریج به مقام عالی توبه نائل شده اند. این است که توبه هم مثل سایر مقامات دین، مراتب دارد.
باری؛ بنده طالب و سالک راه خدا را، در اول قدم، توبه لازم است. خوب است در مقام اقدام به توبه، عملی که سید بزرگوار در اقبال، در اعمال ماه ذی قعده روایت کرده به جا بیاورد. تفضیل آن، این است که حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه و آله و سلم) روز یکشنبه دوم ذی قعده، بیرون تشریف آورده فرمودند: ایها الناس! که از شما اراده توبه دارد؟ عرض کردیم که همه ما می خواهیم توبه نماییم. فرمودند: غسل بکنید و وضو بگیرید و چهار رکعت نماز و در هر رکعت یک مرتبه سوره حمد و سه مرتبه سوره توحید و یک مرتبه معوذتین(71) بخوانید و بعد از نماز هفتاد مرتبه استغفار و ختم به لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم - و در بعضی از نسخ اقبال الأعمال آن هم هفت مرتبه - بعد از آن بگویید:
یا عزیز، یا غفار اغفر لی ذنوبی و ذنوب جمیع المؤمنین و المؤمنات فانه لا یغفر الذنوب الا انت.
و فرمود: نیست هیچ بنده ای از امت من که این عمل را بکند الا اینکه منادی از آسمان ندا کند: ای بنده خدا! عملت را از سر بگیر که توبه تو مقبول است و گناه تو آمرزیده؛ و ملک دیگر صدا کند از زیر عرش: ای بنده! مبارک باد بر تو و بر اهل تو و ذریه تو؛ و دیگری صدا کند: خصمان تو از تو راضی خواهند شد در روز قیامت؛ و دیگری صدا می کند که ای بنده! با ایمان می میری و دین از تو مسلوب نخواهد شد و قبر تو گشاده و منور خواهد شد؛ و دیگری صدا می کند که ای بنده! پدر و مادر تو از خود خشنود خواهند شد اگرچه بر تو غضبناک بوده باشند و پدر و مادر و ذریه تو بخشیده خواهند شد و خودت در دنیا و آخرت در وسعت روزی خواهی بود؛ و حضرت جبرئیل (علیه السلام) ندا می کند: من وقت مرگت با ملک الموت می آیم و مهربانی می کنم به تو و صدمه نمی زند به تو اثر مرگ و خارج می شود روح تو از بدنت به آسانی.
ما عرض کردیم: یا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، اگر کسی این عمل را در غیر ذی عقده به جا آورد، چطور می شود؟ فرمودند: همان طور است که وصف کردم و فرمودند: این کلمات را جبرئیل در معراج به من یاد داد.(72)

تهیه جدول مراقبه

و خوب است مرید توبه، دو سه روز قبل از این عمل، یک دفتری قرار بدهد و در عرض این روزها ایام گذشته اش را فکر بکند از حال صغر تا این روزش، هر ضمانی و حقی که از غیر، بر ذمه اش وارد آمده در آن دفتر بنویسد؛ چون ضمان مالیه برای صغیر هم هست و بعد از آن در زمان کبیریش، هر حقی از حقوق الله و عبادات هم که تضییع کرده، همه آنها را ثبت نماید بلکه خوب است برای مداقه، برای هر عضوی از اعضایش جدولی بکشد، تمام حقوق واجبه آن عضو را که متصور است جداولی در زیر آن جدول قرار بدهد، در هر یکی فکر مفصلی بکند که از آن راه تقصیری در ادای واجبی و یا ارتکاب حرامی و یا اثبات حقی بر ذمه اش نکرده است، آنها که به یادش چیزی نیاید، آن جدول را خالی بگذارد، آنها که چیزی واقع ساخته، ثبت نماید؛ مثلاً چشم را جدولی بکشد و برای معاصی که برای چشم هست هریک جدولی قرار بدهد؛ مثلاً نگاه کردن به زن اجنبیه و نگاه کردن به جوان خوشگل و نگاه کردن به عورت مؤمن و نگاه کردن به خانه مردم و نگاه کردن به مکتوب غیر که راضی نیست و نگاه کردن برای اخافه مؤمن(73) و نگاه کردن به غضب به روی پدر و مادر و یا به روی ارحام و یا به روی علما و یا به روی مطلق مؤمن بی رجحان شرعی و یا نگاه کردن به طریق استهزاء و یا به طریق تعییر(74) و یا به طریق اهانت و یا تکبر و یا نگاه کردنی که به آن اراده نشان دادن عیب مؤمن را بکند و یا کشف چیز مستور مؤمن را بکند به ظالم - که می خواهد مال او را ببرد، یا خود او را بگیرد - مثلاً گاه است که یک نگاه کردن، علت تامه قتل نفس و یا قتل نفوس و یا غصب اموالی بشود و ضمان بیاورد.
الله: یعلم خائنه الأعین و ما تخفی الصدور(75)
او چشم هایی را که به خیانت می گردد و آن چه را سینه ها پنهان می دارند، می داند.
را در نظر داشته باشد؛ هکذا حقوق نگاه نکردن و چشم پوشیدن را؛ و هکذا حقوق اعضای دیگر را، لاسیما لسان که حقوقش حد و حصر ندارد.
خلاصه؛ حقوق مالیه و استحلالیه(76) اینها را تدارک نموده؛ عملیه(77) را، به جا آورده؛ استغفاریه(78) را، استغفار نماید. و آنچه تدارکش از قدرتش خارج است برای صاحبان حقوق، خیرات و مبرات و اعمال خیریه به مقدار حقش به عمل بیاورد و کفاره ای را انجام دهد و قصاصی را - خود را - به مقام قود(79) بیاورد. و آنچه از این قبیل شبهه باشد و از عهده اش بیرون آمدن مشکل باشد، آن را با دستگردان صحیح، درست نماید و بعد از آن، عمل شریف مروی از اقبال را به جا بیاورد(80) و دعای توبه صحیفه سجادیه را بخواند(81) و آنچه از معاصی کبیره که به خاطرش بیاید ذکر بکند و ضم نماید به ذکر آنها، ذکر نعم خاصه حضرت او - جلت الائه - و قدرتش را بر اخذ و وقوع همه این بی حیایی در محضرش، در حالی که از هزاران جهات متولی انعام اوست، ذکر کرده و خاک و خاکستر به سرش بریزد و خودش را به خاک بغلطاند بلکه دست راستش را بر گردن ببندد و دست چپش را به سینه چسبانده به کیفیت دست بستن اهل عذاب تشبیه نماید؛ که دست راست آنها را بر گردن می بندند و دست چپ را از سینه شان گذرانده از قفا بیرون می آورند و کتابش را به دست چپش می دهند و لعل از این طریق هم درست می شود معنای:
و أما من أوتی کتابه وراء ظهره(82)
و اما کسی که نامه اعمالش به پشت سرش داده شود.
گاهی خوف عذاب و ذکر بزرگی و شدت آتش جهنم را بنماید و گاهی ازحیات(83) و عقاربش(84)، عرض بکند و گاهی از سلاسل و اغلالش(85)، عرض نماید. در خبر است در تفسیر:
ثم فی سلسله ذرعها سبعون ذراعاً فاسلکوه(86)
پس او را به زنجیری که هفتاد ذراع است، ببندید.
که طول آن ذراع، چندین فرسخ از فرسخ های دنیا است و آن را هم از سرش داخل و از دبرش خارج می نماید و گاهی از شدت و عظمت و هیئت ملائکه غلاظ و شداد، یاد نماید و از طعام و شراب و زقوم و ضریع و غسلین(87)، ذکر کند:
یصب من فوق رءوسهم الحمیم یصهر به ما فی بطونهم و الجلود(88)
مایع سوزان و جوشان بر سرشان ریخته می شود، آن چنان که هم درونشان با آن آب می شود و هم پوست هایشان!

سوز و گداز مؤلف

یا أرحم الراحمین، ارحمنی اذا خرج من الزبانیه نداء: أین جواد بن الشفیع، المسوف نفسه فی الدنیا بطول الأمل المضیع عمره فی سوء العمل؟! فیبادرون بمقامع من حدید و یستقبلونی بعظائم التهدید و یسوقوننی الی العذاب الشدید و ینکسوننی فی قعر الجحیم و یقولون: (ذق انک انت العزیز الکریم)(89) ویسکنوننی(90) داراً یخلد فیها الأسیر ویوقد فیها السعیر، شرابی فیها الحمیم و مستقری الجحیم!
الزبانیه تقمعنی و الحاویه تجمعنی، أمنیتی فیها الهلاک و مالی منها فکاک؛ قد شدت الأقدام بالنواصی و اسودت الوجوه من ظلمه المعاصی، ننادی من أطرافها و نصیح من حوالیها و أکنافها: یا مالک قد حق علینا الوعید، یا مالک قد أثقلنا الحدید، یا مالک قد نضجت منا الجلود، یا مالک أخرجنا منها فانا لا نعود!
فنجاب: هیهات لات حین أمان و خروج لکم من دار الهوان، ف (اخسئوا فیها و لاتکلمون)(91) ولو أخرجتم منها لکنتم الی ما نهیتم عنه تعودون؛ فعند ذلک یحصل القنوط البت و یجی ء الأسف العظیم و الندم الألیم؛ فنکب علی وجوهنا فی النار، النار من فوقنا و النار من تحتنا و النار من أیماننا و النار عن شمائلنا؛ فنکون غرقی فی النار، طعامنا النار، شرابنا النار، فراشنا النار، لباسنا النار، مهادنا النار؛ فنبقی فی مقطعات النیران و سرابیل القطران و ضرب المقاطع و ثقل السلاسل، نتجلجل فی مضایقها و نتحطم فی درکاتها تغلی بنا النار کغلی القدور و نهتف بالویل و الثبور و لنا مقامع من حدید تهشم بها جباهنا و یتفجر الصدید من افواهنا و یتطقع من العطش أکبادنا و تسیل علی الخدود أحداقنا و تسقط من الوجنات لحومها و یتمعط من الأطراو شعورها و جلودها و کلما نضجت جلودنا بدلونا جلوداً غیرها قد عریت العظام من اللحوم و ما بقی من الدسوم رسوم؛ فبقیت الأرواح منوطه بالعروق و معذلک نتمنی الموت و نقول: (یا مالک لیقض علینا ربک قال انکم ماکثون)(92)
ای خدای ارحم الراحمین، به من رحم کن هنگامی که از میان شعله های سوزناک جهنم فریادی برخیزد که: جواد بن شفیع(93) کجاست؟! همان کسی که با آرزوهای طولانی خود و امروز و فردا نمودن وقت گذرانی کرد و با پرداختن به کارهای زشت عمرش را ضایع نمود؛ پس از این ندای هولناک مأموران ویژه جهنم با عمودهای آهنین با سرعت تمام به سراغ من می آیند و مرا کشان کشان به سوی عذاب سخت و شدید می برند و به قعر جهنم سرنگونم می کنند در حالی که می گویند: بچش که (تو به پندار خود) بسیار قدرتمند و محترم بودی! و در جایی مرا مسکن می دهند که به اسارت گرفته شده، برای همیشه، در آنجا اسیر است و آتش آن شعله ور و نوشابه من بسیار داغ و اقامت گاهم جهنم است که با شعله های برفروخته مرا از جا برکند در حالی که قعر دوزخ مرا به کام خود می کشد، در چنین وضعیتی نهایت آرزوی من این است که هلاک شوم و بمیرم ولی در آنجا از مرگ خبری نیست و امکان جدایی از آن وجود ندارد. پاها به پیشانی بسته شده و چهره از ظلمت گناهان، سیاه گشته؛ در چنین حالتی از هر طرف فریاد می کشیم و از هر سو، صیحه می زنیم که: ای مالک! وعده های عذاب در مورد ما محقق شد؛ ای مالک! سنگینی زنجیرهای آهنین ما را ناتوان ساخت؛ ای مالک! پوست های تن ما بریان گردید؛ ای مالک! ما را از جهنم سوزان و طاقت فرسا بیرون بیاور که ما هرگز به کارهای زشت و گناهان باز نخواهیم گشت.
جواب می شنویم: هرگز! اینک وقت امان خواهی نیست و امکان خروج از آتش سوزان برای شما وجود ندارد. دور شوید و با من سخن مگویید که اگر به فرض محال شما از این آتش دوزخ خارج شوید و نجات پیدا کنید باز هم به آن گناهانی که از آن نهی شده اید، باز خواهید گشت!
در این هنگام است که کاملاً ناامید می شویم و می فهمیم که هیچ راه نجاتی برایمان وجود ندارد پس تأسف بزرگ و ندامت دردناک تمام وجود ما را در بر می گیرد، پس به صورت هایمان در آتش فرو می افتیم: بالای سر ما آتش، زیر پای ما آتش، سمت راست ما آتش، طرف چپ ما آتش، پس به طور کلی غرق در آتش خواهیم بود حتی غذای ما آتش، نوشابه ما آتش، بستر ما آتش، جامه ما آتش، استراحتگاه ما آتش خواهد بود
ما در میان پاره های سوزناک جهنم با لباس هایی از قطران(94) در زیر ضربات گرزها و سنگینی زنجیرها باقی مانده ایم و در تنگناهای جهنم همچنان فرو می رویم و در درکات آن خرد می شویم که در آن درکات به جوش آمده ایم مانند به جوش آمدن غذا در میان دیگ ها!
و در این هنگام فریاد واویلای ما بلند می شود و عمودهای آهنین بر سر و صورت ما فرود آمده پیشانی ها در اثر آن ضربات شکافته می شود و آب بدبوی متعفن از دهان های ما جاری می شود و از سوز عطش جگرهای ما پاره پاره می گردد و حدقه های چشمانمان از کاسه شان در آمده و مثل اشک به صورت مان فرو می ریزد و از اعضایمان گوشت جدا شده و ساقط می شود و از طرف آن پوست ها و موی های کنده می شود و هرگاه پوست هایمان بریان شد و از هم گسسته گشت، آنگاه عوض آنها پوست های تازه قرار می دهند، در این هنگام استخوان ها در اثر شدت آتش از گوشت های بدن کاملاً عریان می شود و هیچ چیز از آنها در استخوان ها باقی نمی ماند جز جان ها که به رگ ها وابسته اند و با پاره شدن این رگ ها، مرگ قطعی می شود ولی مرگ به سراغمان نمی آید لذا از درگاه احدیت درخواست مرگ می کنیم و آرزویمان این می شود که هرچه زودتر بمیریم و در این حال می گوییم: ای مالک دوزخ! (ای کاش) پروردگارت ما را بمیراند (تا از این عذاب دردناک طاقت فرسا آسوده شویم)! می گوید: شما در اینجا ماندنی هستید!.
خلاصه؛ به تمام آنچه قادر است از مراتب فراغت و مسکنت و عجز و انکسار - قولاً، فعلاً، هیئة، لباساً - همه را جمع کند؛ چرا که همه آنها تأثیری در قلب انسان می نماید و آن تأثر قلبی سبب جوش آمدن دریای رحمت الهی - جلت آلائه - می شود. اگر تصدیق این را بخواهی ملاحظه بکن اعمال بزرگان را که در مقام مناجات و استغفار، خودشان را به چه حال هایی می انداختند، تبصبص(95) می نمودند، ریش شان را می گرفتند، هکذا ملاحظه حال توبه قوم حضرت یونس - علی نبینا و آله و علیه الصلاه و السلام - را بکن که آن حکیم تربیت شده خانواده نبوت جناب روبیل چه حال برای آنها یاد داد که خودشان را به آن انداختند و بلای نازل را برگرداندند و حال آنکه دیده نشد بود بعد از نزول بلا، توجه ثمری بدهد ولی روبیل (علیه السلام) به آنها یاد داد که بچه ها را از مادران جدا ساختند و بره ها را از میش ها جدا کرده، عجل ها(96) را از ماده گاوها گرفتند، مادرها را بالای کوه بردند و بچه هاشان را در ته دره انداختند، مردها پلاس پوشیدند روی خاک افتاده، خاک بر سر ریختند.
اما حیوانات، مادرها به جهت سخالشان(97) و به جهت علف، صدا می کردند؛ بچه های حیوانات گرسنه به جهت شیر صدا می کردند، اطفال خودشان به جهت شیر و به جهت جدایی از مادرها، گریه می کردند؛ خودشان(98) از ترس عذاب و شدت هولی که از اصفرار شمس(99) و هبوب(100) بادهای عذاب و سیاهی رنگشان، می دیدند ناله های جانسوز ربنا ظلمنا أنفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین(101)
پروردگارا! ما به خویشتن ستم کردیم و اگر ما را نبخشی و بر ما رحم نکنی، قطعاً از زیانکاران خواهیم بود.
و ندای یا ارحم الراحمینا به اوج فلک رسانیده، خلاصه محشری به پا کردند تا آنکه دعوت و نفرین پیغمبرشان را بعد از نزول عذاب، برگرداندند! دریای رحمت ارحم الراحمین به جوش آمده، حضرت اسرافیل (علیه السلام) را امر رسید که قوم یونس را بخشیدم، ایشان را دریاب، بلا را از ایشان رد کن و به کوه ها بزن!
باری؛ ای برادر! عاده الله، بین بندگانش یک منوال است.
من و تو هنوز وقت داریم بلا ظاهراً نازل نشده، می توانیم که از دریای رحمت ارحم الراحمین حظی ببریم و این آتش های افروخته را خاموش نماییم.