آنچه معلمان و مربیان باید بدانند

نویسنده : رضا فرهادیان

نقش معلم در سازندگی نونهالان

به کوی عشق منه بی دلیل راه قدم - که گم شد آن که در این ره به رهبری نرسید
شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد - که چند سال به جان، خدمت شعیب کند
علم الانسان مالم یعلم(1)؛ خداوند، به انسان آنچه را که نمی دانست آموخت.
درود بی پایان ما نثار معلمی باد(2) که با هر سخنش روح و جان می گیریم و استعدادها و قابلیتهایمان شکوفا می شود، با شنیدن هر کلامش پر می گیریم، پرواز می کنیم، به بلندای انسانیت رهنمون می شویم و به سرچشمه زلال حکمت دست می یابیم. کلام معلم، دیده بصیرتمان را می گشاید و ارزشهای والا و متعالی را در معرض دید ما قرار می دهد.
ای معلم! دلهای ما مشتاق کلام توست، چون از کلام تو جان، رمق می گیرد و از حرکت تو روان به شوق و تکاپو می افتد و در برابر کردار و رفتار تو دل، خاضع و خاشع می گردد؛ فروغ بینش تو روان متعلمان را می نوازد و بنده خود می سازد، آری: من علمنی حرفاً فقد صیرنی عبداً(3).
آیا به راستی می توان از مقام واقعی معلم، تجلیل کرد و آن را گرامی داشت؟
مع الأسف در جامعه، آن چنان که باید، نقش حساس و والای معلم شناخته نشده و تجلیل از معلم، آن گونه که مناسب شأن و مقام اوست به عمل نمی آید. نقش معلم، به قدری گرانقدر و والاست که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: بالتعلیم أرسلت؛ من برای تعلیم فرستاده شده ام.(4) و نقش معلم از نظر تربیتی به قدری حساس و با اهمیت است که امام علی (علیه السلام) فرمود: کسی که خود را در مقام راهبری مردم قرار می دهد، باید پیش از آن که به تعلیم دیگران بپردازد، به تعلیم خویش اقدام کند و تأدیب او به عملش پیش از تأدیب به وسیله زبانش باشد. کسی که معلم و ادب کننده خویشتن است، به احترام سزاوارتر از کسی است که (فقط) معلم و مربی مردم است(5).
بنابراین، معلمی کاری است دشوار و مهم و رسالتی است بس بزرگ و هر کسی را توان پذیرش این مسؤولیت خطیر نیست؛ سوز و درد می خواهد، عشق و احساس می طلبد، صبر و تحمل می باید، چرا که هر چیزی که قدر و منزلتش والاتر است، مسؤولیتش هم سنگین تر و مهم تر است.
تعلیم و تربیت انسانها از ابتدای تولد آغاز می شود و شاکله وجودی آنان در کودکی شکل می گیرد.
العلم فی الصغر کالنقش فی الحجر(6) دانش در کودکی، همانند نقشی در سنگ است.
و یا و من لم یتعلم فی الصغر لم یتقدم فی الکبر(7) کسی که در کودکی نیاموزد، در بزرگی نمی تواند جلو بیفتد.
معلم واقعی، کسی است که به شاگردانش شخصیت دهد و آنان را از عادتها و احیاناً از روشهای نادرست خانه و خانواده و محیط و اطرافیان باز دارد. در واقع، بزرگترین رسالت معلم، که از گفتار و کردار وی ظاهر می شود، همان شخصیت دادن به دانش آموز است. معلمی که بتواند بین خود و شاگردانش پل دوستی برقرار سازد و با آنان صمیمی گشته و برخوردی سرشار از شادی و امید، محبت و بزرگواری داشته باشد، موفق است. این شیوه در اندیشه و کردار فراگیرنده، تأثیر فراوان بر جای گذاشته و در قلب و روح او نفوذ می کند.
در طول تاریخ، انسانهای بزرگ، بخش اعظم شخصیت و موفقیت خود را نتیجه بهره گیری از اساتید و معلمان آگاه و با ایمان و بزرگوار خویش می دانند.
برای یک معلم فرهیخته، معلمی شغل و حرفه نیست، بلکه ذوق و هنری است که ریشه در اعماق روح بی تاب انسانهایی دلسوخته دارد و رسالتی است پیامبر گونه... او باید به اهمیت نقش و وظیفه اجتماعی و الهی خود پی برده و از جهت علمی و اخلاقی، خود را پر بار نماید و در عمل، همچون پدر یا مادری دلسوز و مهربان، پا به پای شاگردانش برای آشنایی آنان در جهت آموختن علم و دانش، اخلاق و تربیت، گام بردارد. معلمی که بتواند افکار صحیح را با روشی جالب و در خور توجه، همچون نسیم بهاری روانه ذهن و اندیشه دانش آموزان سازد، معلم موفقی است.
معلم خوب، کسی است که علاوه بر تسلط کامل به موضوع درسی، با اصول تعلیم و تربیت، آشنایی داشته و به پرسشهای دانش آموزان، جواب مناسب دهد و از مطالعه مستمر و یادگیری مطالب تازه در جهت افزایش معلومات خود دریغ نورزد؛ دانش و آموخته های فراگیر را با واقعیتهای خارج از مدرسه ارتباط دهد و در عمل به آنان بیاموزد که مطالب آموخته شده را چگونه باید در زندگی به کار برد. در برابر بروز مشکلات رفتاری دانش آموزان، زود قضاوت نکند رفتار و عکس العملهای آنان را به طرز دقیقی ریشه یابی کرده و قبل از هرگونه تصمیم گیری، علتها را بشناسد و در ارزیابی خود، عامل مؤثر خانه و خانواده و محیط و اطرافیان را در زمینه اختلال یا بهبود وضع روحی و عاطفی دانش آموزان از نظر دور ندارد.
معلم، محرم اسرار شاگردان است. طبیبی است که درصدد معالجه بیماری نادانی است.
معلم، کسی است که اوقات زندگی اش را وقف آگاهی و رشد و پرورش نونهالان جامعه کرده و همواره در اندوه و شادی، گرفتاری و شادمانی شاگردانش شریک بوده و راهنمای آنان است؛ معلمی که مدرسه را جایگاهی مقدس و کلاس درس را عبادتگاه خود می داند و با وضو به کلاس درس می رود، تعلیم و تعلم را عبادت می داند و برای توفیق بیشتر و شناخت و هدایت شاگردانش، در امر تعلیم و تربیت از خداوند مدد می جوید. نونهالان را روحهای بزرگی می بیند که در جسمی بزرگ آشیانه دارند و آنان را آیتی الهی می داند که هر کدام وسیله ای برای تقرب به خدا و نزدیکی به مبدأ لایزال الهی هستند.
معلمی که برخوردی انسانی دارد و با مهر و عطوفت، علم و دانش را می آموزد با معلمی که رفتاری خشک و خشن دارد و با زور و فشار، تهدید و ارعاب، دانش آموزان را وادار به آموختن می کند، تفاوت دارد؛ اولی، استعداد نونهالان را شکوفا می سازد و دومی استعدادها را کور می کند فان القلب اذا اکره عمی(8) براستی که دل اگر به کاری مجبور شود، کور می شود.
معلمی که کارش را هنر و وظیفه اش را رسالتی الهی در جامعه خود می داند با معلمی که باری به هر جهت بوده و فقط می خواهد ساعتی چند با دانش آموزان به سر برد و هر ماه، مبلغی را به عنوان حقوق دریافت کند، تفاوت دارد.
معلمی که هم و غم خود را بر این قرار می دهد که ذهن کودکان را همچون انباری پر از معلومات و محفوظات نماید با معلمی که تمام تلاش و کوشش خود را صرف برانگیختن قوه تجزیه و تحلیل و تقویت قدرت تعقل و تفکر کودکان می نماید، فرق دارد.
معلمی که با حلم و بردباری سعی در بیدار کردن قدرت ابتکار و خلاقیت نوآموز در علم و دانش دارد با معلمی که فاقد این تلاش و کوشش است، متفاوت است.
معلم واقعی، دانش آموز را فردی محکوم امرها و نهی های خود نمی داند و با او به مثابه یک محکوم، برخورد نمی کند و از رشد قدرت اظهار نظر او نه تنها ترسی ندارد که خوشحال و شادمان هم می شود.
معلم واقعی، کسی است که به نوآموزان، آزادی داده و حدود آن را حفظ می کند و به جای انباشتن ذهن آنان از معلومات و محفوظات محض، روی فهم و استدلال و قدرت تجزیه و تحلیل و ابتکار آنان تکیه می کند. او به جای فرمان دادن و محکوم کردن دانش آموزان آنان را با رویی باز و لبی خندان راهنمایی می کند و با طرح سوالات و پرسشهای بجا و مناسب به تفکر و تعقل وا می دارد و از نمره به عنوان یک حربه تهدید و تطمیع استفاده نمی کند، بلکه آن را وسیله ای برای تشویق و ترغیب در جهت سعی و تلاش بیشتر نوآموزان می داند.
اظهار نظرها و پرسشهای دقیق نوآموزان، او را خسته و ملول نمی کند و جسارت بیان و تذکر دانش آموزان در باب تناقض رفتار و گفتار معلم، او را به عصبانیت نمی کشاند و با آنان به رقابت و تلافی بر نمی خیزد.
خلاصه و در یک کلام، معلم حقیقی با گفتار و کردارش به شاگردان خویش، چگونه اندیشیدن، چگونه انتخاب کردن و بالاخره چگونه زیستن را می آموزد. این گونه معلمان، با کسانی که به دانش آموزان، آمرانه حکومت می کنند و با زور و فشار می خواهند در روح آنان نفوذ کنند و دادن آزادی را موجب پررویی آنان دانسته و پرسشها و کنجکاوی آنان را آزار و مزاحمتی برای خود تلقی می کنند، تفاوت دارند، چرا که نمی دانند در وادی علم و ایمان، عشق و محبت، حلم و بردباری، آزادی و آزادگی کارساز و راهگشاست.
همان طور که غنچه گلی را نمی شود به زور و فشار به صورت گل شکوفا شده ای در آورد، در امر تعلیم و تربیت روح لطیف انسانی نیز عامل زور ناموفق است، چرا که در دلهای انسانها تمایل به استعدادهایی نهفته است و معلم واقعی، کسی است که بتواند از راه آن تمایلات قلبی، وارد شود(9) و آنها را پرورش دهد.
معلمی موفق است که بداند تشویق و ترغیبها را در کجا به کار برده(10) و از تذکرها و تحذیرها در کجا استفاده نماید تا موجبات رشد و کمال دانش آموزان را فراهم ساخته و از دلسردی و سستی آنان در امر تحصیل علم و دانش و درس و مدرسه جلوگیری نماید.
درس معلم اربود زمزمه محبتی - جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را
در این صورت است که فراگیر، احساس می کند که گمشده خود را پیدا کرده و شوق و امیدی برای آموختن علم و دانش در دلش جوانه می زند و همین احساسات، او را در طی مراتب عالیه تحصیلات و پیمودن مدارج بالای علمی، علاقه مند ساخته و یاری خواهد کرد.
بنابراین، اولیا و والدین باید آگاه باشند که فرزندان معصوم و گلهای پاک خود را به دست چه کسی می سپارند و خمیر مایه وجودی آنان را از ابتدا در اختیار چه کسی قرار می دهند.
تجلیل و سپاس از معلم، زمانی امکان پذیر است که شخصیت و مقام حقیقی وی شناخته شود و پس از شناخت است که وظیفه اولیا و والدین در بزرگداشت مقام معلم، معین و مشخص می گردد، زیرا تجلیل و سپاس از مقام معلم بدون آشنایی و شناخت قدر و منزلت آنان معنا ندارد.
اولیا و والدین محترم پس از آشنایی با نقش معلم در جامعه و شناخت وظیفه حساس و کاری او در رشد و پرورش نونهالانشان، می توانند از وی تجلیل به عمل آورند.
در صورتی که اولیا بتوانند زمینه و امکانات رشد این ارزشها را فراهم ساخته و با هماهنگی و همکاری بی دریغ خود با مدرسه و معلم، در جهت به انجام رسانیدن این رسالت و مسؤولیت بزرگ نسبت به سرمایه های عظیم انسانی، نقشی سازنده داشته باشند....
می توان گفت: گامی کوچک در جهت تجلیل از مقام رفیع معلم برداشته شده است.

رهنمودهای عملی و کاربردی قرآن برای دستیابی به ویژگیهای معلم مطلوب

آگاهی

- آیا کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند برابرند؟(11)