نقش تفکر در تحول اخلاق

نویسنده : رضا فرهادیان

نقش تفکر در تحول اخلاق

لا یستعان علی الدهر الا بالعقل(1)؛
بر زمان پیروز نمی توان شد مگر با تعقل و تفکر. امام علی (علیه السلام)
منشا بیشتر عصبانیت ها و هیجان های انسان، طرز تفکر و نحوه بینش و نگرش آنها در برخورد با مسائل و رویدادهاست.
وقتی به هیجان ها و عصبانیت ها و برانگیختگی های خود در مواجهه با رویدادها و حوادث در طول روز بیندیشیم و عاقلانه درباره آنها به تفکر بنشینیم، می بینیم که با برخورد صحیح و درست با آن می توانیم از تجربه ها و حوادث در طول بیندیشیم، می بینیم که با برخود صحیح و درست با آن می توانیم از تجربه ها و حوادث به نحو خوبی بهره برداری کنیم.
رویدادها و اتفاق های ناخوشایند، مثل طرد شدن از سوی دیگران، شکست خوردن، موفق نشدن در کارها، روبرو شدن با دشواری ها که معمولا موجب تأسف و ناراحتی ما می شوند. اگر عاقلانه درباره آن بیندیشیم و آنها را درست علت یابی کنیم نه تنها سبب ناراحتی ما نمی شود، بلکه موجب رشد و بالندگی و سلامتی روانی ما در برخورد با مسائل می شود، در نتیجه با روحیه ای شاد و حالتی نشاطانگیز با شوق تمام به فعالیت روزانه خود می پردازیم و روز به روز در کارها روندی پویا و موفقیت آمیز خواهیم داشت:
اصل العقل الفکر و ثمرته السلامه(2)؛ ریشه و اساس عقل؛ اندیشیدن و نتیجه اش آرامش روانی است.
تعقل و تفکر در امور زندگی به انسان کمک می کند تا خود را از شر هیجان ها و احساس های آنی و عصبانیت های لحظه ای و زودگذر برهاند و از وحشت و خشم آزار دهنده و پریشانی های نگران کننده و دائمی و مستمر خلاص کند؛ زیرا با تفکر نقاط مبهم و پنهان امور و مسائل روشن و آشکار می گردد:
بالفکر تنجلی غیاهب الامور(3) به سبب تفکر پنهانی های کارها آشکار می شود.
از آن جا که دیدگاه و طرز بینش و تلقی هر انسانی به مسائل و رویدادها و موضوع ها، مولد احساس ها و هیجان ها و بعضی اوقات عصبانیت های شدید اوست، هر چه بینش و نگرش افراد متعادل تر، مهذب تر، منطقی تر، روشن تر و حتی منصفانه تر(4) شود، هیجان های نامناسب و عصبانیت های نابهنجار واکنش های نامتعادل کاهش یافته و رفتار؛ طبیعی تر، متعادل تر، منطقی تر خواهد شد.

مکانیسم درون

اگر آدمی در عمق وجود و وجدان و فطرت خویش خوب بنگرد، در خواهد یافت که معمولاً پذیرش استدلال های منطقی و آگاهی یافتن از علت کارها و انصاف دادن در برخوردها و واقع بینی و واقع اندیشی در موضوع ها، او را در تشخیص و ارزیابی صحیح از امور و مسائل بسیار کمک می کند. مهم، فهم صحیح مسائل و دریافت درست موضوع ها است و تعقل و تفکر درباره علت حوادث و رویدادها مانع از بروز هیجان های نامناسب و یا عصبانیت های نابجا و مخرب و افراطی می شود. چرا که تفکر صحیح در امور خود به خود، انسان را به طرف کارهای درست و شایسته و انجام آن به پیش می برد:
التفکر یدعوا الی البر و العمل به(5)؛ تفکر، انسان را به سوی نیکی در عمل فرا می خواند.
دیدگاه ها و قضاوت های یک جانبه و یک بعدی انسان درباره رفتار دیگران (رفتاری که نقد و ارزیابی نشده) و هم چنین داشتن انتظارهای ثابت و کلیشه ای از افراد و حتم دانستن بایدها و نبایدهای سلیقه ای درباره رفتار آنان و توقع های زور مدارانه (بدون مشورت و نظر خواهی از آنان) و نداشتن روحیه انعطاف پذیری، ریشه و اساس بروز هیجان ها و عصبانیت های نابهنجار و رفتار نامعقولانه فرد را تشکیل می دهد.
احساس ها و هیجان ها، اهداف و مقاصدی را بر آورده می کند که گاهی موجب بقای شادی و نشاط ما در کارها شده، به طوری که کمک می کند تا به اهداف و مقاصد ارزشمند خود دست یابیم، این گونه احساس ها و عاطفه ها را هیجان های مثبت می نامند.
گاهی احساس ها و هیجان هایی ظهور پیدا می کند که مانع دست یابی ما به اهداف و مقاصد ارزشمند می شوند؛ یعنی بروز آنها همراه با حالت افسردگی، عصبانیت، نارضایتی، تأسف و فشار و خشونت است که عملاً انسان را از رسیدن به اهداف و مقاصد متعالی باز می دارد، این گونه هیجان ها را هیجان های منفی می نامند.

منشأ هیجان ها

حال ببینیم که منشأ این هیجان ها و عصبانیت ها در کجاست؟
بینش و افکار عاقلانه، منجر به احساس ها و هیجان های مناسب و بینش و افکار غیر عاقلانه و نادرست و غیر واقعی موجب احساس ها و هیجان های نامناسب می شود.
به طور کلی بینش و نگرش فرد در برخورد با مسائل و رویدادها، موجب بروز هیجان ها و احساس های مناسب و یا نامناسب می شود.
تفکر عاقلانه، سبب تعدیل هیجان ها و حفظ و بقای ارزش انسان می شود و وی را برای یک زندگی سعادتمند و بانشاط مهیا می کند.