ترجمه جهاد النفس وسائل الشیعة

نویسنده : مترجم:علی افراسیابی

مقدمة

«به نام خدا» کتاب «جهاد النفس» در مجموعه گرانسنگ حدیثی «وسائل الشیعه» در نزد عالمان اخلاق از اهمیّت ویژه ای برخوردار بوده است و آن پاک نهادان همواره تشنه کامان اخلاق اسلامی و سالکان طریق را به خواندن و عمل کردن به این کتاب شریف سفارش می نموده اند، این امر ما را بر آن داشت تا به ترجمه این کتاب که به حق «زنده کننده دلها» و «شناساننده راه نیکبختی» است همّت گماریم.
ویژگیهای این اثر
1- از آنجا که این ترجمه برای استفاده عموم آزاد است از ذکر سلسله سند احادیث که مورد اعتنا و توجه خواصّ است، خودداری گردیده است.
2- احادیث با دقّت فراوان اعراب گذاری و به صورت مسلسل شماره گذاری شده است.
3- احادیث در یک طرف و در طرف مقابل دقیقا ترجمه هر یک آورده شده به گونه ای که به ندرت ترجمه کلمه ای از حدیثی در صفحه بعد جای گرفته است.
4- هیچ یک از احادیث کتاب حذف یا تقطیع نگردیده است و تنها در یک مورد از ذکر حدیثی که در همان باب از یک معصوم دو بار تکرار گردیده است خودداری شده است.
5- آیاتی که در ضمن احادیث آورده شده با قلمی متمایز مشخص گردیده و نشانی هر آیه در زیر صفحه ذکر شده است.
به امید آنکه این ترجمه مایه روشنی چشم دوستداران اهل بیت علیهم السّلام و شناخت بیشتر راه و تصحیح اعمال گردد، پدر و مادر مترجم را از دعای خیر فراموش نفرمایید.
غرض نقشی است کز ما جای ماند - که هستی را نمی بینم بقایی
مگر صاحبدلی روزی ز رحمت - کند در حق درویشان دعایی
قم، بهار 1380 علی افراسیابی

1- باب وجوب جهاد با نفس

1- از امام صادق علیه السّلام روایت است که فرمود:
پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله عده ای را به جنگ فرستاد، چون از جنگ باز گشتند فرمود: آفرین به گروهی که پیکار کوچکتر را سپری کردند و پیکار بزرگتر بر عهده آنان به جای مانده است، گفته شد: ای فرستاده خدا! پیکار بزرگتر چیست؟ فرمود: پیکار با نفس.
2- امام صادق علیه السّلام فرمود:
نفست را به خاطر خودت به زحمت و مشقّت بیانداز زیرا اگر چنین نکنی دیگری خودش را برای تو به زحمت نمی افکند.
3- امام صادق علیه السّلام به مردی فرمود:
تو طبیب خود هستی و بیماری برای تو روشن و آشکار گردیده است و نشانه تندرستی و سلامت را دانسته ای و بر داروی دردت نیز راهنمایی شده ای، پس بنگر که چگونه به کار نفس خویش می پردازی.
4- امام صادق علیه السّلام به مردی فرمود:
قلبت را [برای خودت ]به مثابه همدمی مهربان و به منزله فرزندی که با تو دوستی خالصانه دارد قرار ده و دانشت را همچون پدری که از او پیروی می کنی و نفست را همانند دشمنی که با او به پیکار بر خاسته ای و مال و دارایی ات را امانت و عاریتی بدان که آن را [باید به صاحبش ]برگردانی.
5- از سخنان رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله است که فرمود:
توانمند کسی است که بر نفس خویش چیره شده باشد.
6- امام صادق علیه السّلام فرمود:
کسی که اندرز دهنده ای از درون قلب خود و باز دارنده ای از درون جان خود نداشته باشد و همدمی ارشادگر با او نباشد، دشمنش [که همان هوای نفس و شیطان است ]بر گردن او چیره می گردد.
7- از امام صادق علیه السّلام و او از پدرانش- که بر همگی درود باد- روایت است که فرمود:
در سفارش پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله به علی علیه السّلام آمده است که فرمود: ای علی! برترین جهاد آن است که کسی صبح کند در حالی که تصمیم ستم نمودن به احدی را نداشته باشد.
8- از امام صادق علیه السّلام روایت است که فرمود:
کسی که در هنگام فریفته شدن به چیزی و هنگام ترس و زمانی که میل به چیزی پیدا می کند و یا خشمگین و یا خوشنود می گردد مالک نفس خویش باشد (خود را نگاه دارد) خداوند بدن او را بر آتش حرام می گرداند.
9- در روایت دیگری از امیر المؤمنین علیه السّلام پس از نقل روایتی شبیه به روایت اوّل از این باب آمده است که:
رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: برترین جهاد، جهاد کسی است که با نفس درون خویش مجاهده می کند.
10- و از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت است که فرمود:
مجاهد کسی است که با نفس خویش مجاهده و مبارزه کند.

2- باب آنچه که بر هر عضوی از اعضای آدمی واجب گشته و وجوب قیام نمودن در ادای آن واجبات

11- از امام صادق علیه السّلام در حدیثی طولانی روایت است که فرمود:
خداوند ایمان را بر تمامی اعضای فرزند آدم واجب ساخت و آن را بر اعضای او تقسیم و در تمامی آنها پخش نمود. پس هیچ عضوی از اعضای وی نیست جز اینکه ایمانی بر عهده او نهاده شده که آن ایمان غیر از ایمانی است که بر عهده عضو دیگر قرار داده شده است.- سخن امام علیه السّلام ادامه دارد تا آنجا که می فرماید:- امّا آن ایمانی که بر قلب واجب گشته، اقرار نمودن و معرفت یافتن و پیمان بستن و خوشنودی و تسلیم در برابر اینکه هیچ معبودی جز اللَّه نیست او یگانه است و شریکی ندارد معبودی یکتا که مصاحب و فرزندی ندارد و اینکه محمّد صلّی اللَّه علیه و آله بنده و فرستاده اوست، و اقرار نمودن به هر پیامبر با کتابی که از جانب خداوند آمده است و این همان اقرار و معرفتی است که خداوند بر قلب واجب ساخته است و عمل قلب همین است و گفتار خداوند عزّ و جلّ که کافران را کاذب می شمرد «مگر کسی که به زور و اجبار اظهار کفر نموده در حالی که دلش به ایمان آرمیده است» ناظر به همین معنا است.
و فرمود: «هان آگاه باشید که دلها با یاد خدا آرام می گیرد» و فرمود: «ای پیامبر! اندوهناک مباش از آنانی که دهانهاشان اظهار ایمان می کند ولی دلهاشان ایمان نیاورده است» و فرمود: «اگر آنچه را که در درونتان است آشکار یا پنهان کنید خداوند به سبب آن شما را به پای حساب می کشد. پس هر که را بخواهد می بخشاید و هر که را بخواهد عذاب می کند» پس این همان اعتراف و معرفتی است که خداوند بر قلب واجب ساخته و کار قلب همین است و این اقرار و معرفت، به منزله سر ایمان است. و خداوند بر زبان، گفتن و اقرار نمودن به ایمانی را که قلب بر آن پیمان بسته است را واجب نمود، خداوند تبارک و تعالی گوید: «و به مردمان نیکی را بگویید» و فرمود: «بگویید ایمان آوردیم به آنکه بر ما و شما فرستاده شد و معبود ما و شما یکی است و ما مطیع فرمانبر او هستیم» پس این گفتن و اقرار نمودن همان چیزی است که خداوند بر زبان واجب ساخته است و عمل زبان همین است. و خداوند بر گوش واجب ساخت که از گوش فرا دادن به چیزی که خداوند آن را حرام نموده است دوری کند و از شنیدن آنچه که شنیدنش بر او حلال نیست و مورد نهی خداوند عزّ و جلّ است خودداری نماید و به آنچه که شنیدنش خدای را خشمگین می کند گوش مسپارد خدای عزّ و جلّ در این باره فرموده است:
«و به تحقیق در کتاب بر شما چنین فرستاد که هر گاه شنیدید که به آیات خدا کفر ورزیده می شود و آیات الهی به استهزاء گرفته می شود پس با آن کافران منشینید تا اینکه به سخن دیگری بپردازند» سپس موردی را که مؤمن از روی فراموشی در چنین مجلسی نشسته است را استثنا نموده و فرموده: «و اگر شیطان فراموشت ساخت، پس از یاد آمدنت با چنین گروه ستمکاری منشین» و فرمود: «پس بشارت ده بندگان مرا آنانی که به سخن گوش فرا می دهند و از سخن نیکوتر پیروی می کنند، اینان کسانی هستند که خداوند آنان را هدایت فرموده و اینان همان خردمندانند» و فرمود: «به حقیقت که مؤمنان رستگارند همانها که در نمازشان فروتن و همواره از گفتار و کردار بیهوده گریزانند و زکات مال خویش را می پردازند» و فرمود: «آنان هر گاه بیهوده ای را بشنوند از آن دوری می گزینند» و فرمود: «و هر گاه بر بیهوده ای گذر کنند از کنار آن کریمانه می گذرند» پس این همان ایمانی است که خداوند بر گوش واجب ساخته است که به آنچه که بر او حلال نیست گوش ندهد و عمل گوش همین است و این از ایمان است. و بر چشم واجب ساخت که به آنچه که خداوند بر او حرام نموده نظر نکند و از دیدن آنچه که دیدنش مورد نهی الهی است خودداری کند و عمل چشم این است و این از ایمان است.
خداوند تبارک و تعالی فرمود: «ای پیامبر! به مؤمنین بگو که دیدگانشان را از دیدن حرام فرو بندند و عورتهایشان را حفظ کنند» یعنی دیدگان خود را از دیدن عورتهای دیگران حفظ کند و به عورت برادر خود نظر نکند و عورت خود را نیز از دید دیگران محفوظ دارد. و فرمود: «به زنان مؤمن بگو دیدگان خود را از دیدن حرام بر بندند و عورتهایشان را حفظ کنند» یعنی دیدگان خود را نگه دارند از اینکه یکی به عورت دیگری نظر کند و عورت خود را از تیررس دید دیگران دور نگه دارد.
راوی گوید: حضرت فرمود: هر جایی که در قرآن کریم سخن از حفظ نمودن عورت آمده است مراد حفظ نمودن عورت از زنا است مگر این آیه که مراد، حفظ نمودن از نظر است، سپس آنچه را که خداوند بر قلب و دیده و زبان واجب نموده در آیه دیگری به رشته کشیده است و فرموده: «نمی توانید نهان دارید شهادتی را که گوشهایتان و دیدگانتان و پوستهایتان بر علیه شما می دهند» مراد از جلود (پوستها) در این آیه، عورتها و رانها است. و فرمود: «از آنچه که به آن علم و آگاهی نداری پیروی مکن زیرا از هر یک از گوش و دیده و دل پرسیده می شود» این آن چیزی است که خداوند بر چشمان واجب ساخته که این فرو بستن چشم از حرام، عمل چشم است و این از ایمان است. و خداوند بر دو دست واجب ساخت که آدمی با دو دست خود به سوی حرام روی نیاورد و به وسیله آن دو در به جای آوردن دستور الهی بکوشد که خداوند بر آن دو اموری را واجب ساخته است از قبیل پرداخت صدقه و ارتباط با خویشاوندان و جهاد در راه خدا و تهیه و استعمال طهور برای نمازها، پس فرمود: «ای ایمان آورندگان هر گاه برای نماز بپا خاستید رویها و دستهایتان را تا مرفقها بشویید و مسح بر سر بکشید و پاهایتان را تا برآمدگی روی پا مسح کنید» و فرمود: «پس هر گاه در میدان کارزار با کافران روبرو شدید گردنهایشان را بزنید تا آنگاه که زمین گیرشان سازید آنگاه بندهای اسیرانشان را محکم ببندید پس در برابر آزادی آنان یا منّتی بر آنان می نهید و یا فدیه از ایشان می ستانید تا زمانی که جنگ بارهای خود را بر زمین نهد» این آن چیزی است که خداوند بر دو دست واجب نموده زیرا زدن کار دستهاست. و خداوند بر دو پا واجب ساخت که به وسیله آن دو به سوی هیچ یک از معاصی نشتابی و واجب کرد که به سوی آنچه که مورد رضایت الهی است گام برداری پس فرمود: «بر روی زمین خرامان و با تکبّر گام بر ندار زیرا تو هرگز نمی توانی زمین را بشکافی و در بلندی به کوهها نخواهی رسید» و فرمود:
(و در راه رفتنت میانه رو باش و آوازت را فروکش که ناخوش ترین آوازها آواز خران است» و در باره شهادت دادن دستها و پاها بر علیه خود و صاحب خود که چگونه دستور الهی و واجبات او را ضایع کرده اند فرمود: «امروز بر دهانهاشان مهر می نهیم و دستان آنها با ما سخن گویند و پایهاشان به آنچه که کسب کرده اند گواهی دهند» پس آنچه که گفته شد چیزهایی است که خداوند بر دستها و پاها واجب ساخته و عمل دست و پا همین است و آن از ایمان است. و خداوند بر چهره واجب ساخت که در شب و روز در هنگامه نماز برای او به خاک افتد پس فرمود: «ای ایمان آورندگان رکوع کنید و سجده کنید و پروردگارتان را عبادت کنید و کار خیر انجام دهید باشد که به رستگاری برسید» . اینها که گفته شد واجبات چهره و دستان و پاهاست و خداوند در جای دیگری فرموده است که: «سجده گاهها از آن خداست پس با او کس دیگری را نخوانید» راوی گوید: حضرت در ادامه فرمود: پس کسی که خداوند را در حالتی ملاقات کند که اعضای خود را حفظ نموده و به واجبات الهی در مورد هر عضوی از اعضایش وفا کرده خداوند عزّ و جلّ را با ایمان کامل ملاقات کرده است و او اهل بهشت است امّا کسی که در مورد واجبی از واجبات خیانت کرده یا از دستور الهی سرباز زده خداوند را با ایمان ناقص دیدار خواهد کرد. و بدانید که مؤمنان، با ایمان کامل به بهشت داخل می شوند و کسانی که در انجام واجبات کوتاهی نموده اند با ایمان ناقص به دوزخ وارد می گردند.
12- حسن بن هارون گوید:
امام صادق علیه السّلام به من فرمود: اینکه خداوند فرموده است: «همانا از گوش و چشم و دل سؤال می شود» یعنی از گوش در باره آنچه که شنیده است و از چشم در باره آنچه که دیده است و از دل در مورد ایمانی که بر آن پیمان بسته است پرسیده می شود.
13- امام صادق علیه السّلام فرمود:
ایمان نمی باشد مگر همراه با عمل و عمل نیز بر خاسته از ایمان است و ایمان فقط با عمل ثابت می شود.
14- امام صادق علیه السّلام فرمود:
کسی که به دین خداوند اقرار و اعتراف کند مسلمان است و کسی که به آنچه که خداوند به آن امر نموده است عمل کند مؤمن است.
15- ابی بصیر گوید:
به امام باقر علیه السّلام عرض کردم: خیثمه به ما خبر داد که از شما در باره ایمان پرسیده است و شما پاسخ داده اید که: ایمان عبارت است از: اعتقاد به خدا و تصدیق نمودن به کتاب خدا و نافرمانی نکردن خدا، حضرت فرمود: آری خیثمه درست گفته است.
16- جمیل بن درّاج گوید:
از امام صادق علیه السّلام در باره ایمان پرسیدم حضرت فرمود:
ایمان عبارت است از گواهی دادن به اینکه هیچ معبودی جز خدا نیست و اینکه محمّد صلّی اللَّه علیه و آله فرستاده اوست. جمیل گوید: عرض کردم: آیا این گواهی دادن، عمل شمرده می شود؟ حضرت فرمود: آری، دوباره عرض کردم: پس عمل از ایمان است؟ حضرت فرمود: ایمان جز به وسیله عمل برای شخص ثابت نمی گردد و عمل نیز بر خاسته از ایمان است.
17- در وصیّت امیر المؤمنین علیه السّلام به فرزندش محمّد بن حنفیه آمده است که حضرت فرمود:
ای پسر دلبندم! چیزی را که نمی دانی مگو بلکه هر چیزی را هم که می دانی بر زبان میاور زیرا خداوند بر تمامی اعضای تو اموری را واجب ساخته که بوسیله آنها در روز قیامت بر علیه تو حجّت و دلیلی می آورد و از تو در باره آنها می پرسد و آنها را پند و نصیحت نموده و بیم داده و ادب آموخته و رها وانگذارده پس فرموده است: «از آنچه که به آن علم و آگاهی نداری پیروی مکن زیرا از گوش و چشم و دل سؤال می شود» و فرمود: «هنگامی که آن را با زبانهای خود فرا می گرفتید و آنچه را که به آن علم و آگاهی نداشتید با دهانهاتان می گفتید و این را سهل می شمردید در حالی که در نزد خدا بسی بزرگ است» سپس اعضاء و جوارح را به عبادت و فرمانبرداری خود فرا خوانده و فرموده: «ای ایمان آورندگان رکوع و سجده کنید و پروردگارتان را بپرستید و عمل خیر انجام دهید امید است که به رستگاری برسید» این پرستش خداوند و انجام خیر فریضه ای است که بر تمامی اعضا واجب گشته است. و فرمود: «سجده گاهها از آن خداست پس همراه با خدا، هیچ کس دیگری را نخوانید» مراد از سجده گاهها، صورت و دو دست و زانوها و دو انگشت بزرگ پا است و فرمود: «و نمی توانید شهادتی را که گوشهاتان و دیدگانتان و پوستهایتان بر علیه شما می دهند را پنهان سازید» مراد از «پوستها» در این آیه عورتها است. سپس خداوند بر هر عضوی از اعضای تو واجبی را اختصاص داده و بر آن تصریح نموده است پس بر گوش واجب ساخت که
به معاصی گوش فرا ندهد پس فرمود: «و محققا خداوند در کتاب بر شما چنین فرستاد که هر گاه بشنوید که به آیات الهی کفر ورزیده می شود و آیات خدا به مسخره گرفته می شود در این گونه مجلسی با کافران منشینید تا در سخن دیگری وارد شوند اگر چنین نکنید همانند آنان می باشید» و فرمود: «هر گاه دیدی کسانی در مورد آیات ما [به انکار و استهزاء ]غرق در گفتگو شده اند از آنان دوری کن تا در باره سخنی دیگر به گفتگو بنشینند» سپس خداوند عزّ و جلّ جایی را که مؤمن از روی فراموشی در چنین مجلسی نشسته است را استثنا نموده و فرموده است: «و اگر شیطان فراموشت ساخت پس بعد از یادآوری با چنین گروه ستمکاری منشین» و فرمود: «پس بشارت ده بندگان مرا، همان بندگانی که سخن را می شنوند و از نیکوترین سخن پیروی می کنند آنان کسانی هستند که خداوند هدایتشان کرد و آنان خردمندانند» و فرمود: «مؤمنان هر گاه به امری بیهوده برخورد کنند کریمانه از کنار آن می گذرند» و فرمود: «و هر گاه سخنی بیهوده بشنوند از آن دوری می گزینند» پس این همان چیزی است که خداوند بر گوش واجب ساخته و عمل گوش همین است و خداوند بر چشم نیز واجب نمود که به چیزی که بر او حرام ساخته نظر نیفکند پس فرمود: «به مؤمنان بگو دیدگانشان را از دیدن حرام فرو بندند و عورتهاشان را حفظ کنند» پس حرام نمود که کسی به عورت دیگری نگاه کند. و بر زبان واجب نمود که به آنچه که قلب بر آن پیمان بسته اقرار و تعبیر کند پس فرمود: «و بگویید ایمان آوردیم به آنچه که بر ما فرو فرستاده شد» و فرمود: «و به مردم نیکویی را بگویید» و بر قلب که امیر اعضا است و عضوی است که به وسیله آن تعقّل و فهم صورت می گیرد و از امر و رأی او نتیجه گیری حاصل می گردد نیز واجب ساخت و فرمود: «کافران دروغگویند مگر کسی که به اجبار اظهار کفر نموده در حالی که دلش به ایمان آرمیده است» و در آنجا که خبر از گروهی می دهد که ایمان زبانی دارند نه قلبی فرمود: «آنان که گفتند ایمان آوردیم در حالی که دلهایشان ایمان نیاورده بود» و فرمود: «آگاه باشید که دلها با یاد خدا آرام می گیرد» و فرمود: «اگر آنچه را که در درون دارید آشکار یا پنهان کنید خداوند به سبب آن از شما حساب می کشد پس هر که را بخواهد می بخشاید و هر که را بخواهد عذاب می کند» و خداوند بر دو دست واجب ساخت که آن دو را به سوی آنچه که خداوند بر تو حرام نموده دراز نکنی
و دو دست را در راه طاعت خدا به کارگیری پس فرمود: «ای ایمان آورندگان هر گاه برای نماز بر می خیزید رویهایتان و دستهایتان را تا آرنج ها بشویید و به سرهاتان مسح بکشید و پایهایتان را تا برآمدگی روی پا مسح کنید» و فرمود: «هر گاه در میدان کارزار با کافران روبرو شدید گردنهاشان را بزنید» . و خداوند بر پاها واجب ساخت که آن دو را در راه طاعتش به حرکت در آوری و به وسیله آن دو همچون گام زدن شخص عصیانکار گام بر نداری پس فرمود: «با تکبّر و خرامان بر روی زمین گام بر ندار زیرا هرگز زمین را نمی توانی بشکافی و در بلندی به کوهها نخواهی رسید همه اینها زشتش در نزد پروردگارت ناپسند است» و فرمود: «امروز بر دهانهاشان مهر می نهیم و دستانشان با ما سخن می گویند و پایهاشان به آنچه که کسب کرده اند گواهی خواهند داد» پس خداوند خبر داده است که پایها در روز قیامت بر علیه صاحب خود گواهی خواهند داد. پس اینها که گفته شد چیزهایی است که خداوند بر اعضای تو واجب ساخته است پس از خدا بترس ای فرزندم و اعضای خود را در راه طاعت و خوشنودی او به کار گیر و بر حذر باش از اینکه خدای تعالی تو را در حال انجام معصیتش ببیند یا تو را در طاعت خویش نیابد پس در نتیجه از زیانکاران باشی و بر تو باد که به خواندن قرآن بپردازی و به آنچه در قرآن است عمل کنی و واجبات و قوانین و حلال و حرام و امر و نهی آن را لازم شمری و با قرآن به شب زنده داری بپردازی و در شب و روزت آن را تلاوت کنی زیرا قرآن عهد و پیمانی است از جانب خدای تبارک و تعالی با بندگانش پس بر هر مسلمانی واجب است که در هر روز نظر به این پیمان الهی بیفکند اگر چه به پنجاه آیه آن و بدان که درجات بهشت به عدد آیات قرآن است پس زمانی که روز قیامت شود به قاری قرآن گفته خواهد شد که بخوان و بالا رو پس در بهشت بعد از پیامبران و صدّیقان کسی درجه اش بالاتر از درجه قاری قرآن نیست. (مرحوم شیخ حرّ عاملی گوید: این وصیتنامه طولانی است که ما موضع حاجت از آن را انتخاب نمودیم).
18- از امام سجاد علیه السّلام روایت است که فرمود:
بر تو روا نیست که هر آنچه خواهی بگویی زیرا خداوند می فرماید: «از آنچه که به آن علم نداری پیروی مکن» و بر تو روا نیست که هر آنچه خواهی بشنوی زیرا خدای عزّ و جلّ می فرماید: «همانا گوش و چشم و دل همه مورد پرسش واقع خواهند شد».