ترجمه غیبت نعمانی

نویسنده : ابو عبد اللَّه محمّد، کاتب نعمانی مترجم : علی اکبر غفاری

پیشگفتار

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
همواره یکی از آرزوهای کمترین این بود که چنانچه فرصتی برایم پیش آید و توفیقی دست دهد به احیاء این میراث گرانقدر و ارزشمند برخیزم و آن را از بستر فراموشیش دوباره برانگیزم، و گرد از چهره اش بزدایم، و ابرهای تیره را از روی ماه پر فروغ آن به دیگر سوی برانم که می دیدم سودی به غایت سرشار و فوائدی بس عظیم در آن نهفته است.
اما زمانه چنین فرصتی را از من دریغ می داشت و عواملی مرا از انجام این مهمّ مانع بود، و بدین منوال سالها سپری شد و من راهی نیافتم که بدان بر انجام مقصود دست یابم هم چنان که در این مدّت کسی را نیز نیافتم که بدین مهمّ دست یازیده توجّهی به ارزش آن نموده باشد یا قدمی در راه تصحیح و نشر آن برداشته و یا اقدامی در جهت احیاء و اصلاح آن نموده و یا همّتی در تحقیق و چاپ آن از خود نشان داده باشد.
از طرفی چاپ سنگی آن دارای غلطهای فراوان و خطوط در هم آمیخته و کلمات تحریف شده بود و از افتادگی بسیار کلمات و تحریف در آن چنان می نمود که زمین هموار آن به سنگلاخی دشوار و زمین نرمش به کوهی دست نیافتنی بدل شده باشد، از همین روی خوانند را گاه روزی یکی دو سپری می شد و برای فهم و دریافتن پاره ای از جملات آن راهی نمی یافت و نشانی در میانه نبود که به مقصود راه توان برد و چه بسا برای جستجو و درک ارتباط میان دو جمله شبی را به سر می آورد و برای درک دو عبارت روزی را به تمام سپری می ساخت امّا هیچ چیز عائد او نمی گردید، بسیار کم سندی در آن یافت می شد که از دستبرد تحریف مصون مانده باشد، بلکه پیچیدگی ناشی از تصحیف بر بخش مهمّی از اسانید کتاب غلبه داشت. گمان من این است که راوی کتاب شیخ ابو الفرج قنانی یا کسی که از وی نسخه را دریافت نموده دارای خطّی ناخوانا بوده است و نسخه برداران نتوانسته اند آن را به طور صحیح استخراج کنند و به همین جهت در نسخه های خطّی کتاب ابهام، پیچیدگی، دگرگونی تحریف و اختلافهای فراوان به چشم می خورد، گر چه مصحّح نسخه چاپ سنگی آن خود از علماء بوده، هر چند جدیّت نموده و کوشیده مع ذلک بر اصلاح تمامی اشتباهات کتاب توفیق نیافته، و به دنبال همین عوامل این اثر گرانمایه متروک مانده و از یاد رفته بود، و اختر فروزان آن در پس حجاب طبع نامطلوب و فراوانی غلطها گم شده و چهره آفتابش پشت تیرگی ابرهای ناشی از پیچیدگی عبارت و تحریفات پوشیده مانده بود، و این خود موجب دوری گزیدن طالبان حقّ از آموزش کتاب و روی بر تافتن از خواندن آن شده است، و به این ترتیب کتابی چنین پر بها در گوشه کتابخانه ها مهجور افتاده و در نهانخانه ها به طاق فراموشی سپرده شده است و همچون مار گزیده ای به نظر می رسد که به خود در می پیچید و بسان ستم- رفته ای فریاد مظلومیّت بر می آورد و چشم به راه کسی بود که آن را از کنج عزلت و انزوا نجات بخشد، تا اینکه در این اواخر یکی از ناشرین فاضل و معروف تصمیم به چاپ مجدّد آن گرفت و این زمانی بود که نسخه های کتاب کاملا کمیاب و خواستاران و مشتاقان آن فراوان شده بود امّا ناشر مزبور تصمیم گرفت که کتاب را از روی همان نسخه چاپ اوّل اوفست نماید و غلطهای فراوان موجود در آن را نادیده انگاشت. در واقع همان چاپ نخستین کتاب را نسخه اصلی قرار داد بدون هیچ گونه توضیح یا تطبیق و مقابله با نسخه های خطّی موجود و یا اینکه تصحیح و تحقیقی در آن به عمل آید؛ جز این که به ابتدای کتاب دیباچه نسبتا قابل توجّهی در شرح حال مؤلّف و گفتار کوتاهی در باره عظمت کتاب به قلم یکی از بزرگان معاصر و نیز فهرستی موضوعی در پایان آن افزود همین و لا غیر. بدین ترتیب ناشر مذکور- با همه کوشش خود جز- خطّ بطلان کشیدن بر اقتضای چاپ صحیح و تناسب و نتیجتا از بین بردن اثر، چیزی بر چاپ اوّل نیفزوده، زیرا کتابی که سابقا خود مورد اقبال خواستاران بوده به صورتی در آمده که دیگر قابل توجه و مورد رغبت نبود با وجود اینکه «کتاب» یکی از خالص ترین میراثهای علمی ما و در موضوع خود از بهترین کتب تألیف شده است و در نزد دانشمندان و نامداران مذهب ما از ستونهای پا برجا و محکم ما و از ذخائر است که از دیرباز به جای مانده و یادگار جاودانی مذهب ما محسوب می گردد و موضوعش (امامت) از مهمترین موضوعات اعتقادی نزد ما است بلکه باید آن را سنگ زیربنائی دانست که کلّیّه ستونهای اعتقادی ما متکی بدانست و این خود حقیقتی است و چگونه چنین نباشد که مؤلف سترگ و نستوه آن- رضوان اللَّه تعالی علیه- در رشته ای بهم پیوسته در آورده و احادیث راجع به غیبت و ظهور و آنچه در ارتباط با موضوع مورد بحث بوده در بابهائی که همچون خیط و رشته ای روشن به نظر می آید گردآوری نموده است، بدان پایه که بر کسی که آن را مورد مطالعه قرار می دهد حجّت تمام می گردد، و راه را بر آن که با آن دمساز باشد آشکار می سازد به گونه ای که خواننده را با طول سخن ملول و خسته نگرداند و با کوتاهی سخن پژوهشگر را از دست یافتن به مدارک باز نگیرد، بلکه در هر باب از روایت و درایت به اندازه ای که کفایت کند حجّت و دلیل آورده است بدون طولانی شدنی که خستگی آور باشد یا کوتاه گوئی که خللی ایجاد کند، و من هرگز کتابی را به پایه آن ندیده ام هر چند چیزی که در موضوع، دوشادوش آن باشد یافت شود، امّا اگر به دقّت در همه آنچه در این خصوص تألیف شده بنگرید هیچ یک از آنها را نخواهید یافت که به تنهائی از سایر کتبی در آن زمینه نگارش یافته بی نیاز باشد بلکه هر کدام شامل چیزهائی است که دیگری فاقد آن است و دانش و اطلاعاتی را در بردارد که تألیف مشابه آن خالی از آن است که گفته اند سیاهی چشم به هر میزان که زیاد باشد از سپیدی دندان بی نیاز نمی سازد با توجّه به اینکه او پیش از دیگران شروع بدین تألیف کرده و گوی سبقت را ربوده که پس از او در هر عصری گروهی از علماء روایت و درس آن را مورد توجّه قرار داده اند و آن را از اصول معتبره ای که مدار بر آن قرار دارد شمرده اند بدون اینکه کوچکترین طعنی نسبت به آن و یا غمزی در مورد نگارنده آن روا دارند بلکه جملگی بی آنکه بر اعتبار و درستی قسمت اعظم اخبار آن استثنائی قائل شوند اتفاق کرده اند. و چنان که می بینیم برترین پرچمدار شیعه و بزرگترین دانشمند آن و معلّم نستوه و مجاهد شیعه أبو عبد اللَّه محمد بن محمد بن نعمان معروف به شیخ مفید در کتاب غیبت خویش از آن روایت کرده و به روایات آن احتجاج نموده است، و نیز شیخ الطائفة پیشوای فرقه ناجیه ابو جعفر محمد بن حسن طوسی (ره) از این کتاب نقل قول فرموده و به صحّت آن اعتقاد نموده و همین گونه، تعداد فراوانی از بزرگان علم و سران حدیث کتب خویش را با نقل اخبار آن و بزرگداشت مؤلّفش و ارج نهادن اقوال آن زینت بخشیده اند.
پس وقتی کتاب تا بدین پایه برخوردار از اهمیّت است شایسته آن است که دوباره احیاء شود و انتشار یابد و در خور آن است که نسخه هایش فراوان باشد و در دسترس همگان قرار گیرد و سزاوار است که به پاس عظمتش بدان روی نموده و آن را بر یک دیگر بخوانند و فرا گیرند که با احیاء کتاب، مؤلّف آن نیز دوباره زنده می شود و فضل و بزرگی او آشکار می گردد و ناگزیر باید به گونه ای نوین و چشمگیر انتشار یابد و از هر گونه اشکال و افتادگی کلمات و تحریف مصون باشد بدانسان که در خور بزرگی کتاب و شخصیت مؤلف آن باشد. بنا بر این هر گونه تسامح در این کار موجب افسوس و هر گونه تأخیر و کوتاهی نسبت به انجام امور واجب آن موجب از دست شدن نعمت به حساب می آید و عدم توجّه به اهمیّت و مقام آن از گناهانی محسوب می شود که موجب مؤاخذه خواهد بود، و غافل شدن نسبت به آن به از دست رفتن خواهد انجامید، چرا که زندگی راه خود را به سوی مرگ می پوید و تباه ساختن فرصت ها منتهی به اندوه ها و ندامت ها خواهد شد و تندرستی خود وسیله ای است که بدان بر رنجها می توان چیره گشت و پیری زورقی است که بالاخره سالهای زندگانی با آن به آخرین مراحل خواهد رسید: پس از آنچه گذشت من پیوسته روزگار را در انتظار سپری می ساختم و مترصّد فرصت و گشایشی در امور بودم، اما پیوسته عواملی مرا از انجام این مهم باز می داشت و پیش آمدهای فراوان از اقدام به آن مانع می شد و هر گاه تصمیم به انجام آن می گرفتم مانعی تازه در میانه پدید می آمد و به هر طریق که به سوی آن گام در راه می نهادم نیل به مقصود ممکن نمی شد، گاه اتفاق می افتد که خواسته آدمی در میان پیچ و تاب گردونه موانع ناپدید و گم شده از دست می رود. به هر حال ماهها و سالها بر این آرزو گذشت و شبها و روزهائی از پی یک دیگر آمد که من در انتظار عنایت خداوندی برای تحقّق این آرزوی دیرین به سر بردم تا خداوند چه زمانی برای انجام آن مقرّر فرماید که کارها را هر یک زمانی خاصّ متعیّن است و تا فرا نرسد صورت نپذیرد. تا اینکه روزی چنین پیش آمد که من در حجره خویش سرگرم ترجمه کتاب ثواب الأعمال شیخ صدوق بودم در این هنگام جوانی موقّر با ظاهری متین و آراسته در حالی که نسخه ای از کتاب «غیبت نعمانی» را در دست داشت وارد شده و پس از سلام و تعارفی نشست. از ایشان پرسیدم که کیست و خواسته اش چیست؟ پاسخ داد آمده ام تا در مورد چاپ این کتاب با شما گفتگو کنم و در این خصوص مختصری صحبت کرد من متوجّه شدم نامبرده به انتشار کتبی که راجع به امام زمان (ع) نگارش یافته بسیار شایق و در مورد این گونه کتب و مؤلّفین آنها صاحب اطّلاع و علاقه است، نام ایشان را پرسیدم، خود را به نام و نشان معرّفی نمود و افزود که من از شاگردان یکی از اساتید سرشناس معاصر هستم و هم ایشان ما را به چاپ این برانگیخته و نظرشان این است که تصحیح آن را به عهده شما گذاریم و ما را به همکاری با شما در چاپ کتاب سفارش نموده است، من به ایشان تبریک گفته و بر ایشان آرزوی توفیق کردم و سخنانی در بزرگی مقام استاد مشار الیه گفتم، چه او واقعا در خور تعظیم و شایسته بزرگداشت است او یکی از سخنرانان صاحب آوازه و بلیغ این عصر است که در این فن به کمال بوده و در بلاغت ایشان هیچ سخن نیست. بلکه اکثر خطبا به ویژه آنان که از خطّه خراسانند اقتدا به او کرده و در پرتو فروغ او گام بر می دارند و از فیض دانش او بهره می جویند که او خود خطیبی کنکاشگر و نقّاد و برخوردار از زبان و سخن عالمانه و بیانی شیوا و محفوظاتی فراوان و گسترده است و در علوم عقلی و نقلی هر دو متبحّر است و من خود ایشان را به هنگامی که بر منبر در مباحث امامت سخن می راند مشاهده کرده ام و او را دریای ژرف و پرخروشی یافته ام که نقاب از چهره پاره ای از معضلات برداشته و گره بعضی مشکلات را برایم گشود، خداوند او را همچون شمشیری برّان برای دین پایدار بدارد.
باری در این هنگام من فرصت پیش آمده را غنیمت شمرده و از این پیشنهاد استقبال کردم و با رغبتی هر چه تمامتر دست به کار شدم و خدای تعالی نیز وسائل انجام آن را برایم فراهم آورد و در مقصود را به رویم گشود و راه به دست آوردن سر رشته کار را برای نیل به هدف به من باز نمود و رهگذری را که برای عبور از پستی و بلندیهای صعب باید پیمود نشانم داد. پس با اتکاء به حول و قوّه خداوند سبحان در راه انجام آنچه اقدام بدان ضروری بود قدم نهادم و هرگز از کوشش باز نایستادم و در اصلاح و زدودن کتاب از پیرایه ها و بیهوده کاریهای نااهلان و تحریفات نسخه برادران همّت گماردم و آن را با چهار نسخه که چگونگی آنها بعدا توضیح داده خواهد شد مقابله نمودم و در جهت اصلاح آن به کتبی که در همین زمینه سخن می گوید یا روایات آن را آورده است مراجعه نمودم و در هر کلمه مهمی یا جایی از عبارتی که به واسطه عدم وضوح توقّفی برایم پیش آمده و بدان راه نبرده ام مورد را همچنان باقی گذاشته و در حاشیه لفظ «کذا» آورده ام که نشانه توقّف اینجانب در آن است و آن را به عهده درک هوشمند و فضل خواننده واگذار ساختم و در تصحیح اغلاط و درست کردن و تصحیح نادرستها و توضیح و تفسیر عبارات سر بسته و کوتاه و شرح مضامین غریب و دور از ذهن و روشن ساختن همه پیچیدگیهای کتاب و معرّفی اعلام و شخصیّتها در مواردی که لزوم تعریف را احساس می نمودم و در تعیین و تشخیص راویان همنام نهایت کوشش خود را به کار بستم و نیز سایر امور دیگری که می توانست مورد رغبت و توجّه قرار گیرد و فهم مطالبش برای خواننده سهل و آسان آید و با کمال راحتی به ثمرات آن دست یابد و اندیشه های از کار افتاده به کار افتد و چشمه سار اندیشه پس از خشکی روان گردد.
پس خدای سبحان را شکر می گزارم که به من نظر رحمت افکند و نشر چنین نعمتی را به من ارزانی داشت.
و من اعتقاد حتمی دارم که با نشر کتاب حاضر به صورت جدید، به دوستداران ائمه اطهار علیهم السّلام و علاقمندان معارف و دست اندرکاران کتب اخبار خدمتی شایسته و ارزشمند عرضه داشته ام که کمتر خدمتی را می توان هم سنگ و مثل آن دانست.
علیّ اکبر غفّاری 355

گزیده ای از زندگانی نویسنده کتاب

نام او محمّد فرزند ابراهیم و کنیه اش ابو عبد اللَّه و ملقّب است به کاتب نعمانی، یکی از بزرگان محدّثین شیعه إمامیّه در اوائل قرن چهارم هجری و معروف به ابن [ابی ]زینب است، او نویسنده ای است برخوردار از دید و استنباط نیکو که در شناخت رجال و احادیث آنان بهره فراوان دارد.
وی نزد ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب کلینی رحمه اللَّه صاحب کتاب ارزشمند و گرانقدر «کافی» به آموختن حدیث پرداخت و بخش عمده دانش را از او گرفت و کاتب استاد خود (شیخ کلینی) گردید و به همین عنوان (کاتب) شهرت یافت و نزد او از برتری چشمگیر و مقامی بلند برخوردار گردید، پیوسته همراه با شیخ در مجالس پر فیض او شرکت می جست، همچون تشنه ای به سرچشمه حیات بخش شیخ وارد و سیراب و کامیاب از آن خارج گردید تا جایی که در علم به پایه ای بلند نائل آمد به ویژه در حدیث و دریافت از آن، و شناخت رجال و راویان آن و تشخیص احادیث صحیح از روایات ساختگی و بی اساس بدان پایه که فرزانه این فن و صاحب نظر در آن گردید، او از جمله دانشمندانی است که در همه دوران جوانی و کهولت و پیری در پی دانش اندوزی از فرزانگان به مسافرت پرداخته و پیوسته به فراگیری گوش داشته اند. وی در سال 313 سفری به شیراز کرد و در آنجا از عالم بزرگوار ابی القاسم موسی بن محمد اشعری- نوه دختری سعد بن عبد اللَّه اشعری- احادیثی فرا گرفت، سپس به بغداد روی نمود و در آنجا نیز از جماعتی همچون احمد بن محمد بن سعید ابن عقده کوفی اختر درخشان آسمان حدیث و پرچمدار و پیر دانش، و نیز در سال 327 از محمد بن همام بن سهیل، همچنین از ابی علیّ احمد بن محمد بن یعقوب بن عمّار کوفیّ و سلامة بن محمّد بن اسماعیل ارزنی و دانشمندانی دیگر أخذ حدیث نمود که ما نامهای ایشان را در زمره اسامی مشایخ وی خواهیم آورد، سپس رهسپار بلاد شام گردید و در سال 333 در طبریه- از شهرهای اردن- به مجلس محمّد بن عبد اللَّه بن معمر طبرانی و ابی الحارث عبد اللَّه بن عبد الملک بن سهل طبرانی راه یافت، آنگاه به دمشق رفت و در آنجا به فراگیری حدیث از محمد بن عثمان بن علّان دهنی بغدادی پرداخت و سپس در اواخر عمر خود آنجا را به مقصد شهر حلب ترک گفت پس آنگاه خداوند سایه پر شکوه او را بر آنجا گسترد و او را بر نشر معارف یاری فرمود و از باران رحمت خویش سیراب ساخت و جامه پر بهای فضل را بر او در پوشید و همان جا بدر دانش او درخشیدن گرفت و مقام و پایه اش بلند گردید و هم در آنجا بود که کتاب غیبت را روایت نموده بر ابی الحسن محمّد بن علیّ شجاعیّ بر خواند و او را در این خصوص اعطای اجازه نمود.
شیخ ما نعمانی همواره در حضر و سفر مشمول عنایات خاصّه خداوندی بود تا آنگاه که قضای الهی فرا رسید و در شهر شام دعوت حقّ را لبیک گفت و کبوتر مرگ بر بام او نشست و تراب تیره او را از دیده ها پنهان داشت (ظاهرا وفات وی پس از سال 342 اتفاق افتاده است) از خداوند تعالی که او را مشمول نعمات خود قرار داد، می خواهیم که پیوسته باران رحمت خویش را بر او ببارد تا آنجا که در غرفه های بهشت خویش در کنار پیامبرش محمد (ص) و اهل بیت طاهرینش علیهم السلام او را قرار دهد.
آنچه ذکر شد اطلاعاتی است که ما توانسته ایم از اخبار مربوط به شخصیّت علمی آن بزرگوار گردآوری کنیم.

اساتید نعمانیّ:

1- احمد بن محمّد بن سعید ابو العبّاس کوفیّ معروف به ابن عقده.
2- احمد بن نصر بن هوذة ابو سلیمان باهلی.
3- احمد بن محمّد بن یعقوب بن عمّار أبو علیّ کوفی.
4- حسین بن محمّد باوری که کنیه اش ابو القاسم می باشد.
5- سلامة بن محمّد بن اسماعیل ارزنی، ساکن بغداد.
6- عبد العزیز بن عبد اللَّه بن یونس موصلی.
7- عبد اللَّه بن عبد الملک بن سهل ابو الحارث طبرانی.
8- عبد الواحد بن عبد اللَّه بن یونس برادر عبد العزیز موصلی.
9- علیّ بن احمد بندنیجی. 10- علیّ بن الحسین [مسعودی ]که در قم برای او حدیث گفته است و گویا لفظ «مسعودی» در نسخه ها زیاد شده و ظاهرا منظور علیّ بن الحسین بن بابویه است.
11- محمّد بن الحسن بن محمّد بن جمهور عمّی 12- محمّد بن عبد اللَّه بن جعفر حمیری.
13- محمّد بن عبد اللَّه بن معمر طبرانی.
14- محمّد بن عثمان بن علّان دهنی بغدادی.
15- محمّد بن همّام بن سهیل بن بیزان ابو علیّ کاتب اسکافی متوفّی 336.
16- محمّد بن یعقوب بن اسحاق الکلینی.
17- موسی بن محمّد ابو القاسم قمّی.
اینها اسامی کسانی است که نعمانیّ کتاب غیبت را از آنان روایت کرده و غیر از ابی الحسین محمّد بن علیّ شجاعیّ کاتب و ابو غالب احمد بن محمّد الزراریّ متوفّی 368 و ابو الرّجاء محمّد بن علیّ بن طایب بلدی کسی را نیافتم که از او روایت کرده باشد هم چنان که تاریخ وفات و محلّ قبر او را در شام بنا بر تحقیق کامل بدست نیاوردم.