ولایت، رهبری، روحانیت

نویسنده : آیت الله بهشتی

پیشگفتار

کتابی که پیش روی شماست مجموعه ای از گفتارها و نوشتارهایی از شهید آیت الله دکتر بهشتی است پیرامون موضوع ولایت، مسئله رهبری و نهاد روحانیت. با توجه به اینکه دکتر بهشتی خود در سلک روحانیت بوده و در مدیریت فعالیت های اجتماعی مشارکتی فعال داشته و در شکل گیری نهضت انقلابی مردم ایران و نهادهای بنیادین نظام جمهوری اسلامی نقشی مؤثر ایفا نموده، دیدگاهها و نقطه نظراتی که طی این گفتارها و نوشتارها مطرح می شود از دو جهت دارای اهمیتی بسیار است: نخست اینکه مصدر این مباحث عالم دینی روشن بین زمان شناسی است که از واقعیتهای اجتماعی تحلیلی عمیق و درکی گسترده دارد و بر این اساس تلاش می کند تا پاسخ پرسشهای مطرح در این زمینه ها را با مراجعه به منابع و ماخذ اندیشه اسلامی استنباط و استخراج کند و دیگر اینکه راه را برای شناخت بهتر بخشی از ابعاد اندیشه یکی از رهبران انقلاب اسلامی و بنیانگذاران جمهوری اسلامی هموار می سازد.
نکته شایان توجه در مورد گفتارها و نوشتاری که در این کتاب آمده این است که بخشی از آنها در فضای پیش از انقلاب اسلامی و غالبا در جمع افرادی مطرح شده است که دارای دانش دینی مناسب بوده اند و به نسبت گفتارهایی که در سالهای پس از انقلاب برای عموم مردم ایراد شده از بار نظری بیشتری برخوردار است.
بنا به سنت، در تنظیم گفتارهایی که در این کتاب آمده تلاش گردیده تا کمترین میزان اصلاحات به منظور رعایت حفظ امانت اعمال شود. نوشتاری که با عنوان روحانیت در اسلام و در میان مسلمین ملاحظه خواهید کرد نخستین بار در سال 1341 در مجموعه ای با نام بحثی درباره مرجعیت روحانیت توسط شرکت سهامی انتشار منتشر شده که در کنار مقالاتی دیگر از مرحوم آیت الله حاج سید ابوالفضل موسوی مجتهد زنجانی، مرحوم آیت الله سید محمود طالقانی و آیت الله سید مرتضی جزائری به چاپ رسیده که در ویرایش آن تنها به هماهنگی در رسم الخط اکتفا شده است. درباره زمان و مکان ایراد گفتارها نیز سعی شده است تا در حد امکان اطلاعات لازم آورده شود که طی پانوشتی در ابتدای هر گفتار ذکر گردیده است.
در پایان جا دارد از تلاش ویراستاران جناب آقای عبدالرحیم مرودشتی و جناب آقای محسن معینی که با صبر و حوصله بسیار به انطباق گفتارها با نوارهای موجود پرداخته و زحمت ویرایش آنها را بر عهده داشته اند سپاسگزاری کنیم.
بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید آیت الله دکتر بهشتی

ولایت (1)

امشب، جلسه بحث تفسیر هفتگی ما مقارن است با شب بیست و یکم ماه رمضان. این شب بر طبق برخی از روایت هم لیله القدر است و هم شب شهادت مولای متقیان، امیرمؤمنان، علی علیه السلام. لذا امشب برنامه جاری و معمولی تفسیر قرآن را به برنامه ای متناسب با مقتضای این شب تبدیل کردیم. مناسب بود که امشب بحث ما مستقیم تر به مقام والای علی، علیه السلام، ارتباط داشته باشد. به نظرم رسید که مناسبترین بحث با مقام مقدس حضترتش، توضیحی درباره ولایت باشد؛ چون ما علی، علیه السلام، را به عنوان ولی الله و به عنوان مولی لکل مؤمن و مؤمنه می شناسیم. بد نیست بدانیم وقتی می گوییم شیعیان موالی علی و اهل بیت و ائمه طاهرین، سلام الله علیهم اجمعین، هستند، چه معنی می دهد.
وقتی می گوییم علی مولای هر مرد و هر زن با ایمان است به چه معناست؟ معنای این کلمات عربی که از تعالیم اسلام به زبان ما آمده و فرهنگ اسلامی ما را تشکیل می دهد باید برای ما روشن باشد. هر مرد و هر زن مسلمانی باید یک یک این کلماتی را که به کار می برد، با معنایی روشن و مستند به کار ببرد، و اگر نه این کلمات ممکن است لغزشگاه و زمینه انحرافی برای زن و مرد مسلمان بشود.
ولایت یعنی چه؟ اینکه علی، علیه السلام، و امامان پاک از نسل وی موالی ما هستند یعنی چه؟ اینکه ما از ولایت آنها بهره مند هستیم به چه معناست؟ آنها تحت عنوان این کلمه از ما چه خواسته اند؟ ما امروز از این کلمه چه می فهمیم؟ آن ولایتی که جزو ارکان اسلام است کدام است؟ آن ولایتی که بخصوص در مذهب شیعه روی آن تکیه شده و محور این مذهب است کدام است؟ این شناسایی ها لازم است. مگر می شود که یک نفر مسلمان شیعه باشد و معنای درست و کامل این کلمات را نداند! باید بداند و باید بفهمد و باید بیابد تا از صمیم قلب در راه ولایت باشد.

معنای واژه ولایت

کلمه ولایت در زبان عربی یک معنی اصلی دارد و معانی دیگری که از این اصل ریشه گرفته اند و شاخه های این معنی اند. معنی اصلی کلمه وَلاء و وِلاء یعنی در پی یکدیگر قرار گرفتن و پهلوی هم بودن دو چیز، به طوری که هیچ چیز این دو را از هم جدا نکند. اتفاقا ما با بعضی از مشتقات این کلمه در همین زبان دینی خودمان آشنایی داریم. شما می خوانید که یکی از احکام وضو، و همچنین یکی از احکام نماز، موالات است.
موالات در نماز و وضو یعنی افعال و اعمال وضو و نماز پی در پی بیایند، به طوری که هیچ چیز دیگری میان آنها فاصله نشود و آنها را از هم جدا نکند. این معنای اصلی این کلمه در زبان عربی است. این ولاء و ولایت و پیوندی چنین نزدیک، وقتی به زندگی فردی و اجتماعی بشر می آید تجلیاتی پیدا می کند. وقتی دو نفر به یکدیگر چنان پیوسته شوند که هیچ عامل خارجی میان آنها فاصله نشود، آن وقت این پیوند تجلیاتی می یابد. اولین و ساده ترین و نخستین تجلی آن، دوستی و به تعبیر راغب در مفردات، صداقت است. یعنی دوستی درست و حسابی؛ دوستی ای که از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشته باشند. این می شود وَلاء، وِلاء و ولایت.
یک مرحله از ولایت، دوستی بی غل و غش دو نفر انسان است که با هم از صمیم قلب دوست هستند. اینها ولّی یکدیگرند. این ولی اوست و او ولی این. این مولای اوست و او مولای این. این نخستین تجلی است. این پیوند یک درجه که بالاتر می رود، با پیوند خویشاوندی همراه می شود. یعنی علاوه بر رابطه دوستی دو انسان، نزدیکی و پیوند خونی نیز به آن اضافه می شود. گویی آن محبت با خون اینها عجین و آمیخته است. این ولاء به معنای خویشی و خویشاوندی است. و اولو الارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب الله. وقتی به این وَلاء و وِلاء در یک سیستم و دستگاه حقوقی جان بیشتری بدهند و منشأ یک سلسله حقوق در میان افراد مردم نسبت یه یکدیگر شود، به ولایتی تبدیل می شود که در فقه وجود دارد؛ آن- نخستین درجه ولایت، از قبیل ولایت پدر بر فرزند. پدر، ولّی فرزندان خود است. از وقتی بچه ها به مدرسه می روند با اسم ولی آشنا می شوند، چون دائما نامه می نویسند که آقای فلان، ولی فلان دانش آموز. در اینجا آن پیوند محبت و آن پیوند خونی، با نوعی پیوند حقوقی تقویت می شود. معمولا این پیوندهای حقوقی دوجانبه است. پدر نسبت به فرزندان ولایت دارد؛ یعنی می تواند نسبت به اموال آنها، نسبت به حقوق آنها، نسبت به تعیین روش تربیت آنها اعمال نظر و اعمال قدرت کند. اختیاراتی دارد، اما این اختیارات یک طرفه نیست. همین پدر در برابر فرزندش تعهداتی نیز دارد. خیلی از پدرها هستند که ولایت بر فرزندان خود را یک طرفه می فهمند. این امر بسیار خسارت زاست. این فهم غلط از ولایت پدر بسیار بد است.
اگر پدر از نظر قوانین اسلام و بسیاری از سیستمهای قانونی دیگر ولّی فرزندان شناخته شده، به اعتبار تعهداتی است که در همین سیستمها در برابر فرزند و آینده فرزند بر دوش او گذارده شده است. ولی دایره این مسایل حقوقی و این تعهدات متقابل حقوقی میان پدر و فرزند بسیار محدود است. اشخاصی هم که در این دایره قرار می گیرند محدودند. یک گام و یک درجه که از این ولایت بالاتر برویم به ولایت اجتماعی می رسیم. ولایت اجتماعی یعنی داشتن سرنوشت مشترک در زندگی سیاسی و اقتصادی و نظامی در یک واحد اجتماعی؛ چه این واحد، واحد قبیله باشد، چه واحد ملت باشد، چه واحد جامعه انسانی باشد. این نوع وَلاء و وِلاء، مخصوصا در موقعی که قرآن کریم برای هدایت اعراب، در درجه اول و مردم جهان در درجه بعد آمد، نقش مهمی ایفا کرد. اینکه می گویم اعراب در درجه اول، یعنی منطقه نزول قرآن منطقه عربستان بود؛ پس در درجه اول آنها از این هدایت بهره مند می شدند. بعد آنها بایست حامل این رسالت و هدایت برای دیگران می شدند.