فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد سوم)

علی بری دیزجی , محمد رضا مطیعان , مجید ترکاشوند

ارتحال حجه الاسلام و المسلمین سید احمد خمینی: 25 اسفند 1373

بسم الله الرحمن الرحیم
فرزندم عزیزم احمد حفظه الله تعالی و ایده
از آنجا که شما را بحمد الله در مسائل سیاسی و اجتماعی صاحب نظر می دانم و در تماس فراز و نشیب ها در کنار من بوده ای و هستی و با صداقت و کیاست، امور سیاسی و اجتماعی اینجانب را متصدی هستی. لهذا شما را برای تنظیم و تدوین کلیه مسایل مربوط به خود - که بسا در رسانه های گروهی اختلاف و اشتباهاتی رخ داده است - انتخاب می نمایم و از خداوند متعال که حاضر و ناظر است، توفیقات شما را خواستارم امید است با صرف وقت و دقت نظر این امر را به پایان برسانی.(281)
و السلام علیکم.
روح الله الموسوی الخمینی
سید احمد در 24 اسفند 1324 شمسی در بیت علم و عرفان و فضیلت و جهاد، در قم، پا به عرصه وجود نهاد.(282) پدرش مجتهد برجسته ای بود که مجلس درس فقه و اصول و فلسفه و عرفان او محفل انس فرهیختگانی چون شهید مطهری بود.
سید احمد در دامان مادری پرورش می یابد که به حق او را باید بانوی بزرگ انقلاب اسلامی و اسوه صبر و استقامت لب داد.
دوره های تحصیلی ابتدایی و متوسطه را در زادگاه خود به پایان رساند. سالهای پایانی دوران دبیرستان وی مصادف با قیام خونین پانزده خرداد 1342، به رهبری پدر بزرگوارش شد.
دوران حیات پربار وی را یم توان به دو بخش علمی و سیاسی تقسیم کرد:

فعالیتهای علمی

پس از طی دوره دبیرستان، به تحصیل علوم اسلامی پرداخت. در سال 1345، مخفیانه برای دیدار پدر، عازم نجف شد و در همان جا به دست پدر به سلک روحانیت در آمد. چندی بعد به وطن بازگشت و با ایجاد ارتباطهای مطمئن در میان عناصر انقلاب و رهبر عالیقدر، به سازماندهی نیروهای فعال مذهبی پرداخت و ضمن انجام این فعالیتهای با جدیت تمام به کسب علوم و معارف دینی و حوزوی روی آورد.
آن مرحوم درباره خود چنین می گوید:(283)
پس از دیپلم دو سفر لدون گذرنامه به عراق رفتم و در یکی از سفرها نزد شهید عزیز دکتر چمران مقداری مسائل نظامی را آموختم. دو سفر هم با گذرنامه به عراق و سوریه و لبنان رفتم. در مراجعت از یکی از سفرهایم از عراق، دستگیر شدم و نزدیک به سه ماه، در [زندان بودم ].
پس از طی دوره مقدماتی و متوسط حوزه، سطوح عالی را نزد اساتید نامدار ، از جمله آیه الله سلطانی (پدر همسر مکرمشان) فراگرفت و از حدود سال 1351 برای فراگیری درس خارج، از محضر آیات حاج مرتضی حائری (ره) و حاج آقا موسی شبیری زنجانی بهره گرفت.
در سال 1356، برخی از همرزمان او توسط سواک دستگیر و ارتباط آنان با وی آشکار، از این رو مخفیانه ایران را ترک و در نجف اشرف به دیدار پدر نایل می شود. در همین سفر بود که فاجعه رحلت آیه الله حاج آقا مصطفی به وقوع پیوست که حضور ایشان توانست خلأ وجود بابرکت آن بزرگوار را در کنار امام و بیت و دفتر ایشان پر کند.

فعالیت سیاسی

پانزده خرداد سال 1342، سرآغاز تحولی بزرگ در حیات سیاسی سید احمد بود. بعد از تبعید امام (ره)، مهمترین نقش حاج احمد ایجاد رابطه میان امام (ره) و پیروان انقلابی او در ایران و سایر نقاط جهان برای برافراشته نگاه داشتن پرچم جهاد بود. وی علاوه بر ارتباط مستمر و مخفی با مؤثرترین و بالاترین چهره های مبارز در ایران و همفکری و همکاری با آنان از سال 1350 به بعد، محور و مدار تشکیلات مخفی مؤثری در حوزه قم بود که با همکاری عده ای از فاضلان و دانشجویان کار تکثیر و توزیع خبرنامه ها و اطلاعیه ها و نوارها را به مناسبتهای مختلف بر عهده داشتند. تقریباً باید گفت تمام اعلامیه ها و اطلاعیه هایی که در آن دوران به نام روحانیون مبارز داخل کشور و فضلا و طلاب حوزه قم در ایران منتشر می شود، از همین مرکز بود. ایجاد ارتباط میان فعالیتهای مبارزاتی، انقلابی و فکری گروههای مبارز دینی خارج از کشور و جریان مبارز داخل کشور، نیاز به تیز هوشی و ابتکار و توانمندی داشت که بتواند تشکیلات موجود و جریان مبارز مرتبط با آن، با کمترین آسیب در بحرانی ترین شرایط وظایف خود را به انجام برساند، که این ویژگیها در مرحوم سید احمد همگی جمع بود.
پس از پیروزی انقلاب، نقش انقلابی و اجتماعی و اهمیت حضور وی در صحنه های انقلاب و نظام اط حساسیت بیشتری برخوردار گردید، زیرا دشواریهای تأسیس نظام و اوج گیری توطئه های داخلی و خارجی برای براندازی نظام اسلامی، دوران پربحرانی را پدید آورده بود که جز در سایه نبوغ و فوق العادگی شخصیتی چون او فایق آمدن بر این مشکلات غیر ممکن به نظر می رسید و در این شرایط حضور ممتاز در صحنه، و نقش مهمی که در کنار پدر داشت، مهمترین و پرافتخارترین دوران عمر با برکت او را رقم می زند. تدبیر او در به سامان رسیدن سفر امام (ره) از بغداد به پاریس و هدایت بیت و دفتر امام (ره) در آن کشور، کار دشواری بود که بخوبی از عهده آن بر آمد و این نقش تا بدان حد مؤثر بوده است که امام (ره) در وصیتنامه خودشان از آن یاد کرده و می فرماید:
با مشورت احمد پاریس را انتخاب نمودم.(284)
در پاریس مطمئن ترین فرد برای ارتباط نهضت و روحانیت در صحنه مبارزات با امام (ره) بود و بیشترین بار سامان دادن به امور کانون انقلاب در دهکده نوفل لوشاتو بر عهده ایشان بود. سپس همراه پدر به ایران آمد و از فرودگاه تا بهشت زهرا در دل امواج خروشان میلیونها انسان عاشق امام (ره) و در قلب هزاران خطر که هر لحظه از جانب پس مانده های رژیم شاه، پدر را تهدید می کرد، همه جا همچون سایه، وی را رها نکرد و در بستان علوی و در شبهای آتش و خون لحظه ای از او جدانشد.
در طول ده سال پس از پیروزی انقلاب و در دوران دفاع مقدس نیز به بهترین وجه ممکن برای خدمت به رهبر بزرگ انقلاب کمر همت بست و بیت ایشان را سامان بخشید و در تمام شبانه روز به همه امور بیت رسیدگی کرد.
در جلسات مسئولان طراز اول نظام در محضر امام (ره) شرکت و رهنمودها و فرمانهای آن حضرت را برای به انجام رسیدن پی گیری می کرد و در نهایت امانتداری پیامهای رهبری را ابلاغ می نمود.
پس از رحلت امام (ره)، ضمن پیروزی از مقام منیع ولایت و محور اصلی نظام اسلامی، تمام همت خویش را مصروف و معطوف به آن داشت تا وصایای پدر را که مشعل فروزان گذشته، حال و آینده انقلاب اسلامی است ، روشن نگاه دارد و در تثبیت خط و راه امام و دفاع از ولایت فقیه که میراث سالها مجاهده و راهبری امام خمینی (ره) و خونبهای صدها هزار شهید است، حرکت نماید.
سرانجام پس از تحمل چند سال غم جانکاه دوری از پدر که مهلک ترین ضربه بر روح و جسم وی بود، در شامگاه 25 اسفند 1373 ندای حق را لبیک گفت.
نامه عارفانه امام خمینی (ره) به مرحوم حاج سید احمد خمینی(285)
بسم الله الرحمن الرحیم
نامه ای است از پدری پیر فرسوده که عمر خود را به مشتی الفاظ و مفاهیم به پایان رسانده و زندگی خویش را در لاک خویشتن تباه نموده و اکنون نفسهای آخرین را با تأسف از گذشته خود می کشد، به فرزند جوانی که فرصت دارد تا چون عباد اله الصالحین در فکر رهانیدن خود از تعلق به دنیا که دام ابلیس پلید است، باشد.
فرزندم! کر و فر دنیا و نشیب و فراز آن به سرعت می گذرد و همه زیر چرخهای زمان خرد می شویم. و من آنچه ملاحظه کردم و مطالعه در حال قشرهای مختلف به این نتیجه رسیده ام که قشرهای قدرتمند و ثروتمند رنجهای درونی و روانی و روحشان از سایر اقشار بیشتر و آمال و آرزوهای زیادی که به آن نرسیده اند، بسیار رنج آور و جگر خراش تر است. در این زمان که ما زندگی می کنیم و دنیا گرفتار دو قطب قدرتمند است. رنج عذابی که سران آن کشورها بدان مبتلا هستند و نگرانیهای جانفرسایی که هر یک از دو قطب در مقابل قطب دیگر دارند، قابل مقایسه با رنجها و گرفتاریهای قشرهای متوسط، حتی فقیر نیست. رقابت آنان یک رقابت عملی نیست، بلکه یک رقابت جانکاه است که کمر هر یک زیر آن خرد می شود. گویی در مقابل هر یک، یک گرگ درنده با دهان باز و دندانهای تیز ایستاده و قصد شکار او را دارد. و این رنج رقابت در همه اقشار هست، از ثروتمند و قدرتمند گرفته تا طبقات دیگر. لکن هر چه بالاتر برود به همان اندازه درد و رنج رقابت بالا می رود. و آنچه مایه نجات انسانها و آرامش قلوب است وارستگی و گسستگی از دنیا و تعلقات آن است که با ذکر و یاد دایمی خدای تعالی حاصل شود. آنان که در صدد برتریها به هر نحو هستند، چه برتری در علوم - حتی الهی آن - یا در قدرت و شهرت و ثروت، کوشش در افزایش رنج خود می کنند. وارستگان از قیود مادی که خود را از این دام ابلیس تا حدودی نجات داده اند، در همین دنیا در سعادت و بهشت رحمتند.
در آن روزهایی که در زمان رضاخان پهلوی و فشار طاقت فرسا برای تغییر لباس بود و روحانیون و حوزه ها در تب و تاب بسر می بردند - که خداوند رحمان نیاورد چنین روزهایی برای حوزه های دینی - شیخ نسبتاً وارسته ای را نزدیک دکان نانوایی که قطعه نانی را خالی می خورد، دیدم که گفت: به من گفتند عمامه را بردار، من نیز برداشتم و دادم دیگری که دوتا پیراهن برای خودش بدوزد. الآن هم نانم را خوردم و سیر شدم، تا شب هم خدا بزرگ است. پسرم! من چنین حالی را اگر بگویم به همه مقامات دنیوی می دهم، باور کن، ولی هیهات، خصوصاً از مثل من گرفتار به دامهای ابلیس و نفس خبیث.
پسرم! از من گذشته یشیب بن آدم و یشب فیه خصلتان: الحرص و طول الامل لکن تو نعمت جوانی داری و قدرت اراده، امید است بتوانی راهی طریق صالحان باشی. آنچه گفتم بدان معنی نیست که خود را از خدمت به جامعه کنار کشی و گوشه گیری و کل بر خلق الله باشی که این از صفات جاهلان متنسک است یا درویشان دکان دار. سیره انبیای عظام - (صلی الله علی نبینا و علیهم اجمعین) - و ائمه اطهار - (علیهم السلام) - که سر آمد عارفان به الله و رستگان از هر قید و بند و وابستگان به ساحت الهی در قیام به همه قوا علیه حکومتهای طاغوتی و فرعونهای زمان بوده و در اجرای عدالت در جهان رنجها برده و کوششها کرده اند، به ما درسها می دهند و اگر چشم بینا و گوش شنوا داشته باشیم، راهگشایمان خواهد بود، من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم.
پسرم! از زیر بار مسؤولیت انسانی که خدمت به حق در صورت خدمت به خلق است، شانه خالی مکن که تاخت و تاز شیطان در این میدان کمتر از میدان تاخت و تاز در بین مسؤولین و دست اندرکاران نیست. و دست و پا برای به دست آوردن مقام هر چه باشد، چه مقام معنوی و چه مادی مزن به عذر آنکه می خواهم به معارف الهی نزدیک شوم یا خدمت به عبادالله نمایم، که توجه به آن از شیطان است، چه رسد که کوشش برای به دست آوردن آن. یکتا موعظه خدا را با دل و جان بشنو، با تمام توان بپذیر و در آن خط سیر نما، قل انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله مثنی و فرادی. میزان در اول سیر قیام الله است، هم در کارهای شخصی و انفرادی و هم در فعالیتهای اجتماعی. سعی کن در این قدم اول موفق شوی که در روزگار جوانی آسانتر و موفقیت آمیزتر است. مگذار مثل پدرت پیر شوی که یا در جا زنی و یا به عقب برگردی و این محتاج به مراقبه و محاسبه است. اگر با انگیزه الهی ملک جن و انس کسی را باشد بلکه اگر به دست آورد عارف بالله و زاهد در دنیا است و اگر انگیزه نفسانی و شیطانی باشد، هرچه به دست آورد، اگر چه یک تسبیح باشد، به همان اندازه از خداوند تعالی دور است و فاصله گرفته.
پسرم! سوره مبارکه حشر را مطالعه کن که گنجینه هایی از معارف و تربیت در آن است و ارزش دارد که انسان یک عمر در آنها تفکر کند و از آنها به مدد الهی توشه ها بردارد خصوصاً آیات اواخر آن از آنجا که فرماید: یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد واتقوا الله ان الله خبیر بما تعملون تا آخر سوره. در همین آیه کوچک لفظاً و بسیار بزرگ معناً احتمالاتی است سازنده، هشیار دهنده که به بعض آنها اشاره می شود:
1- می تواند خطاب به کسانی باشد که اول مرتبه ایمان را دارند، مثل ایمان عامه. در این احتمال، امر به تقوا امر به اولین مراتب آن است که تقوای عامه است و آن پرهیز از مخالفت احکام ظاهری الهی است و مربوط به اعمال قالبی است. به این احتمال، جمله و لنتظر نفس ما قدمت لغد تحذیر از پیامدهای اعمال ماست و شاهد است بر آنکه آنچه عمل می کنیم خود آنها به صورت مناسب در نشئه دیگر وارد می شوند و به ما خواهند رسید. و آیات و اخبار زیادی در این باره آمده است. تفکر در همین امر دلهای بیدار را کفایت می کند، بلکه دلهای مستعد را بیدار می نماید و ممکن است راهگشای مراتب دیگر و مقامات دیگر و مقامات بالاتر شود. و ظاهر آن است که امر به تقوا مکرراً تأکید باشد گر چه احتمال دیگر هم هست، و قوله: ان الله خبیر بما تعملون. باز تحذیر جدید است بر اینکه اعمال شما در محضر حق تعالی پنهان نمی ماند، چه همه عالم محضر حق است.
2- ممکن است خطاب به کسانی باشد که ایمان را به قلب خویش رسانده اند، چه بسا که انسان به حسب ظاهر ایمان و اعتقاد به شهادتین داشته باشد، لکن قلب او از آن بی خبر باشد، علم و اعتقاد به اصول خمسه داشته باشد، لکن این علم و ایمان به قلبش نرسیده باشد. شاید جز خواص مؤمنین، دیگران چنین باشند. معصیت هایی که از عضی مؤمنین صادر می شود، منشأش همین است. اگر دل به روز جزا و عقاب آنچنانی آگاه باشد و ایمان آورده باشد به آن، صدور معصیت و نافرمانی بسیار بعید است و کسی که قلبش ایمان به عدم اله الا الله دارد، کرایش به غیر حق تعالی و ستایش از دیگران نکند و خوف و هراس از غیر او نخواهد داشت.
پسرم! گاهی می بینم از تهمتهای ناروا و شایعه پراکنیهای دروغین اظهار ناراحتی و نگرانی می کنی، اولاً باید بگویم تا زنده هستی و حرکت می کنی و تو را منشأ تأثیری بدانند، انتقاد و تهمت و شایعه سازی علیه تو اجتناب ناپذیر، عقده ها زیاد و توقعات روز افزون و حسادتها فراوان است. آن کس که فعالیت دارد، گرچه صد در صد برای خدا باشد از گزند بدخواهان نمی تواند به دور باشد. من خود یک عالم بزرگوار متقی را که تا به ریاست جزیی نرسیده بود برای او جز خیر به حسب نوع نمی گفتند و تفریباً مورد تسالم اهل علم و دیگران بود، به مجرد آنکه توجه نفوس به او شد و شاخصیتی دنیاوی - ولو ناچیز - نسبت به مقامش پیدا کرد، مورد تهمت و اذیت شد و حسادتها و عقده ها به جوش آمد و تا در قید حیات بود این مسایل نیز بود. و ثانیاً باید بدانی که ایمان به وحد اله و وحدت معبود و وحدت مؤثر آنچنان که باید و شاید به قلبت نرسیده. کوشش کن کلمه توحید را که بزرگترین کلمه است و والاترین جمله است، از عقلت برسانی که حظ عقل همان اعتقاد جازم برهانی است و این حاصل برهان اگر با مجاهدت و تلقین به قلب نرسد، فایده و اثرش نا چیز است. چه بسا بعض از همین اصحاب برهان عقل و استدلال فلسفی بیشتر از دیگران در دام ابلیس و نفس خبیث می باشند - پای استدلالیان چوبین بود - و آن گاه این قدم برهانی و عقلی تبدیل به قدم روحانی و ایمانی می شود که از افق عقل به مقام قلب برسد و قلب باور کند آنچه را استدلال اثبات عقلی کرده است.
پسرم! مجاهده کن که دل را به خدا بسپاری و مؤثری را جز او ندانی. مگر نه عامه مسلمانان متعبد شبانه روزی چندین مرتبه نماز میخوانند و نماز سرشار از توحید و معارف الهی است و شبانه روزی چندین مرتبه ایاک نعبد و ایاک نستعین می گویند و عبادت و اعانت را خاص خدا - در بیان - می کنند، ولی جز مؤمنان به حق و خاصان خدا دیگران برای هر دانشمند و قدرتمند و ثروتمند کرنش می کنند و گاهی بالاتر از آنچه برای معبود می کنند، و از هر کس استمداد می نمایند و استعانت می جویند و به هر حشیش برای رسیدن به آمال شیطانی تشبث می نمایند و غفلت از قدرت حق دارند. بنابراین احتمال که مورد خطاب، کسانی باشند که ایمان به قلب آنها رسیده باشد، امر به تقوا به اینان با احتمال اول فرقها دارد. این تقوا، تقوای از اعمال ناشایسته نیست، تقوای از توجه به غیر است، تقوای از استمداد و عبودیت غیر حق است، تقوای از راه دادن غیر او جل و علا به قلب است، تقوای از اتکال و اعتماد به غیر خداست. آنچه می بینی همه ما و مثل ما بدان مبتلاست و آنچه باعث خوف من و تو از شایعه ها و دروغ پراکنیهاست و خوف از مرگ و رهایی از طبیعت و افکندن خرقه نیز از این قبیل است که باید از آن اتقاء نمود و در این صورت مردا از فلتنظر نفس ما قدمت لغد افعال قلبی است که در ملکوت، صورتی و در فوق آن نیز صورتی دارد و خداوند خبیر است به خطرات قلب همه. و این نیز به آن معنی نیست که دست از فعالیت بردار و خود را مهمل بارآور و از همه کس و همه چیز کناره گیری کن و عزلت اتخاذ نما، که آن بر خلاف سنت الهی و سیره عملی حضرات انبیای عظام و اولیای گرام است. آنان - علیهم صلوات الله و سلامه - برای مقاصد الهی و انسانی همه کوشش های لازم را می فرمودند اما نه مثل کوردلان که با استقلال، نظر به اسباب داریم، بلکه هر چیز را در این مقام که از مقامات معمولی آنان است از او جل و علا می دانستند و استعانت به هر چیز را استعانت به مبدأ خلقت می دیدند و یک فرق بین آنان و دیگران همین است. من و تو و امثال ما با نظر به حق و استعانت از آنها از حق تعالی غافل هستیم و آنان استعانت را از او می دانستند به حسب واقع گرچه در صورت، استعانت به ابزار و اسباب است و پیشامدها را از او می دانستند گرچه در ظاهر نزد ماها غیر از آن است و از این جهت از پیشامدها هر چند ناگوار به نظر ما باشد، در ذائقه جان آنان گوار است.
پسرم! برای ماها که از غافله ابرار عقب هستیم، یک نکته دلپذیر است و آن چیزی است که به نظر من شاید در ساختن انسان که در صدد خود ساختن است، دخیل است. باید توجه کنیم که منشأ خوش آمد ما از مدح و ثناها و بد آمدنمان از انتقادها و شایعه افکنی ها، حب نفس است که بزرگترین دام ابلیس لعین است. ماها میل داریم که دیگران ثناگوی ما باشند گرچه برای ما افعال ناشایسته و خوبیهای خیالی را صد چندان جلوه دهند و درهای انتقاد - گرچه به حق - بای ما بسته باشد یا بصورت ثناگویی در آید. از عیب جویی ها نه برای آنکه به ناحق است افسرده می شویم و از مدحت و ثناها برای آنکه به حق است فرحناک می گردیم، بلکه برای آنکه عیب من است و مدح من نیست، است، که اینجا و آنجا و همه جا برما حاکم است. اگر بخواهی صحت این امر را دریابی، اگر امری که از تو صادر می شود عین آن و بهتر و والاتر از آن از دیگری خصوصاً آنها که همپالگی تو هستند صادر شود و مداحان به مدح او برخیزند برای تو ناگوار است و بالاتر آنکه اگر عیوب او را بصورت مداحی در آورند، در این صورت یقین بدان که دست شیطان و نفس بدتر از او درکار است.
پسرم! چه خوب است به خود تلقین کنی و به باور خود بیاوری یک واقعیت را که مدح مداحان و ثنای ثناجویان چه بسا انسان را به هلاکت برساند و از تهذیب دور و دورتر سازد. تأثیر سوء ثنای جمیل در نفس آلوده ما مایه بدبختیها و دور افتادگیها از پیشگاه مقدس حق جل و علا برای ما ضعفاء النفوس خواهد بود و شاید عیبجوییها و شایعه پراکنیها برای علاج معایب نفسانی ما سودمند باشد - که هست - همچون عمل جراحی دردناکی که موجب سلامت مریض می شود. آنان که با ثناهای خود ما را از جوار حق دور می کنند، دوستانی هستند که با دوستی خود با ما دشمنی می کنند و آنانکه پندارند با عیب گویی و فحاشی و شایعه سازی به ما دشمنی می کنند، دشمنانی هستند که با عمل خود ما را اگر لایق باشیم، اصلاح می کنند و در صورت دشمنی به ما دوستی می نمایند. من و تو اگر این حقیقت را باور کنیم و حیله های شیطانی و نفسانی بگزارند واقعیات را آن طور که هستند ببینیم، آنگاه از مدح مداحان و ثنای ثناجویان آن طور پریشان می شویم که امروز از عیب جویی دشمنان و شایعه سازی بد خواهان، و عیب جویی را آنگونه استقبال می کنیم که امروز از مداحیها و یاوه گوییهای ثنا خونان. اگر از آنچه ذکر شد به قلبت برسد، از ناملایمات و دروغ پردازیها نارحت نمی شوی و آرامش قلب پیدا می کنی، که ناراحتیها اکثراً از خود خواهی است. خداوند همه ما را از آن نجات مرحمت فرماید.
3- احتمال دیگر آن است که خطاب به اصحاب ایمان از خواص اهل معرفت و شیفتگان مقام ربوبیت و عاشقان جمال جمیل باشد که با چشم قلب و معرفت باطن همه موجودات را جلوه حق می بینند و نور الله را در همه مرائی مشاهده می کنند و کریمه الله نور السموات و الارض را به مشاهده معنوی و سیر قلبی دریافته اند. رزقنا الله و ایاکم. به این احتمال امر به تقوا به این طایفه از عشاق و خواص فرقها با دیگران دارد. و ممکن است تقوا از رؤیت کثرت باشد و شهود مرائی ورائی. تقوا از توجه به غیر باشد، هر چند بصورت توجه به حق از خلق. تقوا از ما رأیت شیئاً الا رأیت الله قبله و معه و بعده باشد که خود مقام عادی خلص اولیاست که پای شی ء در کار است. تقوا از مشاهده الله نور السموات و الارض باشد. تقوا از مشاهده هو معکم و وجهت وجهی للذی فطر السموات و الارض. تقوا از جلوه جمال حق در شجره باشد و از این قبیل. آنچه مربوط به رؤیت حق در خلق است و به این منوال امر به نظر به آنچه تقدیم برای فردا کردیم همان حالات مشاهده حق در خلق و وحدت در کثرت که صورت مناسب به خود را در عوامل دیگر دارد.
4- احتمال آنکه خطاب به آنان از خلص اولیا باشد که از مرحله رؤیت حق در خلق و جمال حضرت وحدت در کثرت فعلی گذشته اند و از غبار خلق در آینه مشاهداتشان اثری نیست و از شرک خفی در این مرحله تخلص یافته اند، لکن دل به تجلیات اسماء حق داده و عشاق دلباخته حضرت اسماء هستند و تجلیات اسمائی آنان را از غیر فانی و جز جلوات اسماء چیزی مشاهده نمی نمایند. در این احتمال امر به تقوا، اتقاء از رؤیت کثرات اسمائی و جلوات رحمانی و رحیمی دیگر اسماء الله است. گویی بانگ به آنان می زند که از ازل تا ابد یک جلوه بیش نیست و سایر فقرات به مناسبت همین امر تعبیر می شوند و از اینکه گذشتند شاهد و مشاهده و شهودی در کار نیست و فنا در هو مطلق است و لا هو الا هو است.
5- جامع ترین احتمالات آن است که هر لفظی چون آمنوا واتقوا و انظروا و ما قدمت و هکذا به معنی مطلق شان حمل شود و همه مراتب آن حقایق هستند که الفاظ عناوین موضوعند برای معانی بی قید و مطلق از حد و حدود، و احتمالات دیگری هم اگر باشد در این احتمال مندرج و از مراتب همین است. بنابراین، هر گروه و طایفه ای از مؤمنان را به معنی حقیقی شمال می شود و مصادیق عنوان مطلق هستند و این مطلب راهگشای فهم بسیار از اخباری است که تطبیق آیاتی را بر یک گروه یا یک شخص نموده اند که تو هم می شود اختصاص را و این گونه نیست بلکه ذکر مصادق یا مصادیق است.
بدین منوال که ذکر شد از احتمالات راه برای فهم آیه مبارکه و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم اولئک هم الفاسقون که پس از آیه کریمه مقدمه است باز می شود و حسب احتمالات متقدمه در این آیه شریفه نیز مناسب آن احتمالات مختلف المراتب و متحد الحقیقه، احتمالاتی است که تفصیل آن را مجال نیست و فقط به ذکر یک نکته بسنده می کنم و آن، آن است که نسیان حق موجب نسیان انفس می شود، چه نسیان به معنی فراموشی باشد یا به معنی ترک، در هر دو معنی هشدار شکننده ای است. لازمه فراموشی حتی تعالی آن است که انسان خود را فراموش کند یا بگو حق تعالی او را به فراموشی از نفس خود کشاند و در همه مراحل سابق صادق است. در مرحله عمل آن کس که خدا را و حضور او جل و علا را فراموش کند، به فراموشی از خویشتن مبتلا شود یا کشیده شود، بندگی خود را فراموش کند، از مقام عبودیت به فراموشی کشیده شود و کسی که نداند چی است و کی است و چه وظیفه دارد و چه عاقبت، شیطان در او حلول نموده و به جای خویشتن او نشسته و شیطان عامل عصیان و طغیان است و اگر به خود نیاید و به یاد حق بر نگردد و به همین حال طغیان و عصیان از این جهان منتقل شود، شاید به صورت شیطان مطرود حق تعالی در آید. و به معنی دیگرش که به معنی ترک باشد دردناک تر است زیرا اگر ترک اطاعت حق و ترک حق موجب شود که حق او را ترک کند و به خود واگذارد و عنایات خود را از او قطع فرماید، شک نیست که به خذالان دنیا و آخرت منتهی می شود. در ادعیه شریفه معصومین می بینیم دعای برای عدم ایکال ما به نفس خویش تأکید شده است، چه آنان - (علیه السلام) - می دانستند پیشامدهای این مصیبت را و ما از آن غافل هستیم.
پسرم! گناهان را هر چند کوچک به نظرت باشند سبک مشمار، انظر الی من عصیت و با این نظر همه گناهان بزرگ و کبیره است. به هیچ چیز مغرور مشو و خدای تبارک و تعالی را که همه چیز از اوست و اگر عنایت رحمانی اش از موجودات سراسر عالم وجود لحظه ای منقطع شود، اثری حتی از انبیای مرسلین و ملائکه مقربین باقی نخواهد ماند، چون همه عالم جلوه رحمانیت او جل و علا است و رحمت رحمانی او جل و علا بطور استمرار - با کوتاهی لفظ و تعبیر - مبقی نظام وجود است ولا تکرار فی تجلیه و علا. و گاهی تعبیر شود از آن به بسط و قبض علی سبیل الاستمرار. در هر حال حضور او را فراموش مکن و مغرور به رحمت او مباش چنانچه مأیوس نباید باشی و مغرور به شفاعت شافعان - (علیهم السلام) - مباش که همه آنها موازین الهی دارد و ما از آنها بی خبریم. مطالعه در ادعیه معصومین - (علیهم السلام) - و سوز و گداز آنان از خوف حق و عذاب او سرلوحه افکار و رفتارت باشد. هواهای نفسانی و شیطانی نفس اماره ما را به غرور وامی دارد و از این راه به هلاکت می کشاند.
پسرم! هیچگاه دنبال تحصیل دنیا اگر چه حلال او باشد مباش که حب دنیا گر چه حلالش باشد رأس همه خطایاست، چه خود حجاب بزرگ است و انسان را ناچار به دنیای حرام می کشد. تو جوانی و با قدرت جوانی که حق داده است می توانی اولین قدم انحراف را قطع کنی و نگذاری به قدمهای دیگر کشیده شویم که هر قدمی قدمهایی در پی دارد و هر گناهی گرچه کوچک به گناهان بزرگ و بزرگتر انسان را می کشد بطوری که گناهان بسیار بزرگ در نظر انسان ناچیز آید، بلگه گاهی اشخاص به ارتکاب بعض کبایر به یکدیگر فخر می کنند و گاهی به واسطه شدت ظلمات و حجابهای دنیوی، منکر به نظر معروف و معروف منکر می گردد.
من از خداوند متعال جل اسمه مسئلت می کنم که چشم دل تو را به جمال جمیل خود روشن فرماید و حجابها را از پیش چشمت بردارد و از قیود شیطانی و انسانی نجاتت دهد تا همچون پدرت پس از گذشت ایام جوانی و فرا رسیدن کهولت، بر گذشته خویش تأسف نخوری و دل را به حق پیوند دهی که از هیچ پیشامد وحشتناک نشوی و از دیگران دل وارسته کنی تا از شرک خفی واخفی خود را برهانی. دنباله این آیات تا آخر مسایل بس شیواست که این جناب را حل و مجال نیست که به آنها بپردازم.
بارلاها! احمد را نزد خود محمود و فاطی را مفطوم و حسن را احسن فرما و یاسر را به یسر برسان و این خانواده منتسب به اهل بیت عصمت را به عنایات خاصه خود تربیت کن و از شر شیاطین درونی و برونی حفظ فرما و سعادت در این به آنان عطا فرما.
و آخر وصیت من آن است که در خدمت به ارحمام خصوص" مادرت که به ما حقها دارد، کوشش کن و رضای آنان را به دست آور.
الحمد لله اولاً و آخبراً والصلوه علی رسول الله و آله الاطهرا و اللعن علی اعدائهم.