فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد سوم)

علی بری دیزجی , محمد رضا مطیعان , مجید ترکاشوند

پیام امام خمینی (ره) به مردم آذربایجان(235)

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر اهالی شجاع و متدین آذربایجان عزیز. درود بر مردان برومند و جوانان غیرتمند تبریز. درود بر مردانی که در مقابل دودمان بسیار خطرناک پهلوی قیام کردند و با فریاد "مرگ بر شاه" خط بطلان بر گزافه گویی های او کشیدند. زنده باشند مردم مجاهد عزیز تبریز که با نهضت عظیم خود، مشت محکم بر دهان یاوه گویانی زدند که با بوقهای تبلیغاتی، انقلاب خونین استعمار را که ملت شریف ایران با آن صد در صد مخالف است، انقلاب سفید شاه و ملت می نامند و انی نوکر اجانب و خود باخته مستعمرین را نجات دهنده ملت می شمارند.
مردکی نجات دهنده کشور است که مخازن بزرگ ثروت این ملت مظلوم را دو دستی تقدیم اجانب نموده و آن پول نا چیز را که می گیرد تقدیم می کند و در مقابل آهن پاره هایی می گیرد که هیچ دردی از ملت دوا نمی کند آن شخصی نجات دهنده است که با مصونیت دادن اتباع اجانب، کشور را از حیثیت ساقط و به شکل مستعمره عقب افتاده در آورده است
مردکی حافظ آزادی ملت است که در سرتاسر کشور، احدی را حق یک کلمه حقگویی و انتقاد نمی دهد و پلیس ننگینش بر سر این ملت مظلوم سایه افکنده شاهی عدالت گستر است که در هر چند گاهی با قتل عام، ملتی را به عزا می نشاند
من نمی دانم با چه زبانی به اهالی محترم تبریز و به ماران داغدیده و پدران مصیبت کشیده تسلیت بگویم، با چه بیان این قتل عامهای پی در پی را محکوم کنم. من از مقدار جنایات و عدد مقتولین و مجروحین اطلاع صحیح ندارم. ولی از بوقهای تبلیغاتی معلوم می شود که جنایتها بیش از تصور ماست. با این وصف، شاه افراد پلیس را که به قتل عام به دلخواه او دست نزده اند، به محاکمه می خواهد بکشد.
خاطره بسیار اسف انگیز قم هنوز ما را در رنج داشت که فاجعه بسیار ناگوار تبریز پیش آمد که هر مسلمی را رنج داد و ما را به سوگ نشاند. من به شما اهالی معظم آذربایجان نوید می دهم، نوید پیروزی نهایی. شما آذربایجانیان غیور بودید که در صدر مشروطیت برای کوبیدن استبداد و خاتمه دادن به خودکامگی و خود سری سلاطین جور به پاخاستید و فداکاری کردید. استبداد محمدرضاخان پهلوی و پدر روسیاهش روی سلاطین مستبد را سفید کرد. تاریخ ایران به یاد ندارد این چنین سفاکی و قتل عام پی در پی را که به دست این یاغی سفاک انجام می گیرد.
تاریخ مشروطیت به یاد ندارد این چنین مجلس سنا و شورا را که اهالی محترم متدین آذربایجان را مشتی اوباش و بی دین معرفی کند. از مجلسی که دست نشانده شاه است، بیش از این توقع نیست. اکنون بعد از آن همه کشتار خونخواریهای شاه، مشتی سازمانی را با کارگران مجبور با سر نیزه در گوشه کنار کشور به راه انداخته و با عربده کشیدن و به نفع دستگاه جنایت و خیانت، تظاهرات به راه انداختن می خواهند لکه های ننگ را از سر و صورت این مستبد خونخوار شستشو کنند، غافل از آنکه با آب زمزم و کوثر محو نخواهد شد. تاریخ، رنجیهای ملت و ستمکاری و جنایات این پدر و پسر را ضبط کرده و در فرصتی منتشر خواهد کرد.
من اکنون که مشغول نوشتند این غمنامه هستم، نمی دانم که به برادران عزیز تبریزی ما چه می گذرد. آیا شاه به جنایات خود ولو موقتا خاتمه داده است یا نه؟ و یا می خواهد پس از آن قتل عام، بازماندگان را چنان سرکوبی کند که نفسها قطع شود؟ لکن باید بداند که دیر شده، ملت ایران راه خود را یافته و از پای نمی نشیند تا جنایتکاران را به جای خود بنشاند و انتقام خود و پدران خود را از این دودمان سفاک بگیرد.
با خواست خداوند قهار، اکنون در تمام کشور صداهای ضد شاهی و ضد رژیمی بلند است و بلندتر خواهد شد و پرچم اسلام بر دوش روحانیون ارجمند برای انتقام از این ضحاک زمان به اهتزاز خواهد در آمد و ملت اسلام یکدل و یک جهت به پاس از مکتب حیاتبخش قرآن، آثار این رژیم ضد اسلامی و مروج زردشتی را محو خواهد کرد.
الیس الصبح بقریب
اهالی معظم و عزیز آذربایجان - ایدهم الله تعالی - بدانند که در این راه حق و استقلال و آزادی طلبی و در حمایت از قرآن کریم تنها نیستند، شهرهای بزرگ چون شیراز، اصفهان، اهواز و دیگر شهرها و مقدم از همه قم مرکز روحانیت و پایگاه حضرت صادق - سلام الله علیه - و تهران بزرگ با آنها هم صدا و هم مقصد و همه و همه در بیزاری از دودمان پلید پهلوی شریک شمایند. امروز شعارها در کوچه برزن هر شهر و هر ده در "مرگ بر شاه" است و هر چه عمال کثیف کوشش می کنند که جنایات را از مرکز اصلی که شاه است منحرف و به دولت یا مأموران متوجه کنند، کسی نیست که باور کند.
عجب آنکه از قرار مسموع هیأتی از دستگاه به آذربایجان آمده است که بیحبری شاه را از این جنایت اعلام کند و آن کس که احتمال آن را بدهد، کی است جز سازمانها و اعضای مجلسین که آنها هم احتمال نمی دهند و تظاهر به خلاف می کنند...

رویدادهای اسفند

ارتحال آیه الله میرزای شیرازی: 1 اسفند /1273 24 شعبان 1312

یکی از بزرگترین شخصیتهایی که تأثیر فراوانی بر روند حرکت اسلامی در ایران گذاشت، "آیه الله سید حسن شیرازی" معروف به "میرزای شیرازی" است.
میرزای شیرازی در 15 جمادی الاولی سال 1230 قمری، در شیراز پا به عرصه وجود نهاد. پدرش را که "میرزا محمد شیرازی" نام داشت، در کودکی از دست داد و سپس، تحت سرپرستی دایی خود به نام "مجدالاشرف" قرار گرفت. مجدالاشرف که به هوش سرشار میرزا واقف شده بود، معلمی برایش انتخاب کرد تا به او خواندن و نگارش فارسی را آموزش دهد. میرزا در 8 سالگی تحصیلات مقدماتی را به پایان رسانید و پس از فراگیری فقه و اصول، در 12 سالگی پای درس "شیخ محمد تقی"، یکی از مدرسان شیراز نشست و سپس به مدرسه "صدر" اصفهان رفت و در آن جا به فراگیری علوم عقلی و نقلی پرداخت. میرزای شیرازی مدت 10 سال از عمرش را در اصفهان به کسب علوم پرداخت. در آغاز از محضر علمای بزرگواری چون مرحوم شیخ محمد تقی اصفهانی، میرزا حسن خاتون آبادی و علامه شیخ محمد ابراهیم کلباسی (کرباسی) کسب فیض کرد و در سال 1259 قمری، به "نجف" هجرت کرد. در نجف با عالم بزرگوار و فقیه توانا "شیخ مرتضی انصاری - رحمه الله علیه - آشنا شد و چون آنچه می خواست در وجود شیخ یافت، از بازگشت به اصفهان منصرف شد.
نقل کرده اند که شیخ مرتضی انصاری علاقه وافری به میرزا داشت، بطویر که بارها می گفت: "من درسم را برای سه نفر می گویم: میرزا حسن شیرازی، میرزا حبیب الله رشتی و آقا حسن تهرانی نجم آبادی.(236)
پس از در گذشت شیخ انصاری، مردم برای کشب تکلیف جهت مرجعیت، نزد شاگردان وی رفتند. علما و فقها پس از مدتی مذاکره با یکدیگر، سرانجام هب مرجعیت میرزای شیرازی رأی دادند. ولی میرزا از قبول مرجعیت سر باز زد و آیه الله شیخ حسن نجم آبادی را فقیه زمان و از خویش شایسته تر اعلام کرد. آیه الله نجم آبادی نیز میراز را برتر از خود دانست و گفت: "به خدا قسم! این امر بر من حرام است. "(237) در نهایت، میررزای شیرازی مسؤولیت خطیر مرجعیت و رهبری شیعیان جهان را بر عهده گرفت.
سید محسن امین در کتاب اعیان الشیعه می نویسد:(238)
او یکی از بزرگان و مشاهیر مدرسین در علم اصول و مربی علما بود. از حوزه درس ایشان اکثر فقهای عصر که شاگرد او بودند، فارغ التحصیل شدند. علاوه بر این، ایشان از علمای مجدد اسلام به حساب می آید. وی از نبوغ سیاسی ویژه ای برخوردار بود. علامه سید حسن صدر که خود یکی از مجتهدین بزرگ کاظمین و از شاگردان بزرگ میرزا بوده است در کتاب خود تکمله امل الآمل درباره سید حسن شیرازی می نویسد: او مجدد احکام (اسلامی) بود و تدبیر و اندیشه سیاسی او سیاستمداران را متحیر می کرد و علما و سلاطین در امور سیاسی به او رجوع می کردند.
شیخ ذبیح الله محلاتی در کتاب "مئآثر الکبراء فی تاریخ سامراء" درباره فعالیتهای اجتماعی میرزای شیرازی می نویسد:(239)
هنگامی که در سال 1870 نجف را قحطی فرا گرفت، مرحوم سید حسن شیرازی اقدام به خرید و توزیع مواد غذایی میان کلیه ساکنان این شهر کرد و پس از آنکه در سال 1874 میلادی به سامراء عزیمت کرد تا واپسین دم حیاتش در سال 1895 برای آبادانی این شهر تلاش نمود. وی بر روی رود خانه سامراء پلی احداث کرد که ده هزار روپیه هزینه در برداشت. علاوه بر این میرزای شیرازی زندگانی تعداد زیادی از نیازمندان این شهر را که سنی مذهب بودند، تأمین می کرد.