فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد سوم)

علی بری دیزجی , محمد رضا مطیعان , مجید ترکاشوند

سخنرانی امام در بهشت زهرا(206)

بسم الله الرحمن الرحیم
ما در این مدت مصیبتها دیده ایم. مصیبتهای زنهای جوان مرده، مردهای اولاد از دست داده، طفلهای پدر از دست داده.
من وقتی چشمم به بعضی از اینها که اولاد خودشان را از دست داده اند می افتد، سنگینی در دوشم پیدا می شود که نمی توانم تاب بیاورم. من نمی توانم از عهده این خسارات که بر ملت ما وارد شده است بر آیم. من نمی توانم تشکر از این ملت بکنم که همه چیز خودش را در راه خدا داد، خدای تبارک و تعالی باید به آنها اجر عنایت فرماید. من به مادرهای فرزند از دست داده تسلیت عرض می کنم و در غم آنها شریک هستم. نم به پدرهای جوان داده تسلیت عرض می کنم. من به جوانهایی که پدرانشان را در این مدت از دست داده اند، تسلیت عرض می کنم.
خوب، ما حساب بکنیم که این مصیبتها برای چه به این ملت وارد شد، مگر این ملت چه می گفت و چه می گوید که از آن وقتی که صدای ملت در آمده است تا حالا قتل و ظلم و غارت و همه اینها ادامه دارد؟ ملت ما چه می گفتند که مستحق این عقوبات شدند؟ ملت ما یک مطلبش این بو که این سلطنت پهلوی از اول که پایه گذاری شد، بر خلاف قوانین بود. آنهایی که در سن من هستند، می دانند و دیده اند که مجلس مؤسسان که تأسیس شد با سرنیزه تأسیس شد، ملت هیچ دخالت نداشت در مجلس مؤسسان. مجلس مؤسسان را با زور سرنیزه تأسیس کردند و با زور، وکلای آن را وادار کردند به اینکه به رضاشاه رأی سلطنت بدهند. پس این سلطنت از اول یک امر باطلی بود، بلکه اصل رژیم سلطنتی از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلی است و خلاف حقوق بشر است. برای اینکه ما فرض می کنیم که یک ملتی تمامشان رأی دادند که یک نفری سلطان باشد، بسیار خوب، اینها از باب اینکه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رأی آنها برای آنها قابل عمل است، لکن اگر چنانچه یک ملتی رأی دادند (ولو تمامشان) به اینکه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد ، این به چه حقی ملت پنجاه سال از این، سرنوشت ملت بعد را میهن می کند؟ سرنوشت هر ملتی به دست خودش است ما در زمان سابق، فرض بفرمایید که زمان اول قاجاریه نبودیم، اگر فرض کنیم که سلطنت قاجاریه به واسطه یک رفراندمی تحقق پیدا کرد و همه ملت هم ما فرض کنیم که رأی مثبت دادند بر آغا محمد خان قاجار و آن سلاطینی که بعدها می آیند. در زمانی که ما بودیم و زمان سلطنت احمد شاه بود، هیچ یک از ما زمان آغا محمد خان را ادراک نکرده، آن اجداد ما که رأی دادند برای سلطنت قاجاریه، به چه حقی رأی دادند که زمان ما احمد شاه سلطان باشد؟ سرنوشت هر ملت دست خودش است. ملت در صد سال پیش از این، صد و پنجاه سال پیش از این، یک ملتی بوده، یک سرنوشتی داشته است و اختیاری داشته ولی او اختیار ماها را نداشته است که یک سلطانی را بر ما مسلط کند. ما فرض می کنیم که این سلطنت پهلوی، اول که تأسیس شد به اختیار مردم بود و مجلس مؤسسان را هم به اختیار مردم تأسیس کردند و این اسباب این می شود که بر فرض اینکه این امر باطل صحیح باشد فقط رضاخان سلطان باشد آن هم بر اشخاصی که در آن زمان بودند و اما محمد رضا سلطان باشد بر این جمعیتی که الآن بیشترشان بلکه الا بعض قلیلی از آنها ادراک آن وقت را نکرده اند، چه حقی داشتند ملت در آن زمان سرنوشت ما را در این زمان معین کنند؟ بنابراین سلطنت محمد رضا اولاً که چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنیزه تأسیس شده بود مجلس، غیر قانونی بوده، چه حقی آنها داشتند که برای ما سرنوشت مین کنند؟ هر کس سرنوشتش با خودش است، مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟ مگر آن اشخاصی که در صد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند ، می توانند سرنوشت یک ملتی را که بعدها وجود پیدا می کنند، آنها تعیین بکنند؟ این هم یک دلیل که سلطنت محمد رضا سلطنت قانونی نیست. علاوه بر این، این سلطنتی که در آن وقتی درست کرده بودند و مجلس مؤسسان هم ما فرض کنیم که، صحیح بوده است، این ملتی که سرنوشت خودش با خودش باید باشد. در این زمان می گوید که ما نمی خواهیم این سلطان را وقتی که اینها رأی دادند به اینکه ما سلطنت رضا شاه را، سلطنت محمد رضا شاه را، رژیم سلطنتی را نمی خواهیم، سرنوشت اینها با خودشان است. این هم یک راه است از برای اینکه سلطنت او باطل است.
حالا می آیم سراغ دولتهایی که ناشی شده از سلطنت محمدرضا و مجلسهایی که ما داریم. در تمام طول مشروطیت الا بعضی از زمانها آن هم نسبت به بعض از وکلا، مردم دخالت نداشتند در تعیین وکلا، شما الآن اطلاع دارید که در این مجلسی که حالا هست، چه مجلس شورا و چه مجلس سنا و شما ملت ایران هستید، شما ملتی هستید که در تهران مسکنی دارید من از شما مردم تهران سئوال می کنم که آیا این وکلائی که در مجلس هستند چه در مجلس سنا و چه در مجلس شورا شما که اینها را خودتان تعیین کنید؟ اکثر این مردم می شناسند این افرادی را که به عنوان مجلس و به عنوان وکیل مجلس سنا یا مجلس شورا در مجلس هستند؟ یا این هم با زور تعیین شده، بدون اطلاع مردم؟ مجلسی که بدون اطلاع مردم است و بدون رضایت مردم است، این مجلس، مجلس غیر قانونی است. بنابر این اینهایی که در مجلس نشسته اند و مال ملت را گرفته اند به عنوان اینکه حقوق هر - فرض کنید که - وکیلی اینقدر است، این حقوق را حق نداشتند بگیرند و ضامن هستند. آنهایی هم که در مجلس سنا هستند، آنها هم حق نداشتند و ضامن هستند. و اما دولتی که ناشی می شود از یک شاهی که خودش و پدرش غیر قانونی است، خودش علاوه بر او غیر قانونی است، وکلایی که تعیین کرده است غیر قانونی است، دولتی که از همچون مجلسی سلطانی انشاء بشود، این دولت غیر قانونی است. این ملت حرفی را که داشتند در زمان محمد رضا خان می گفتند که این سلطنت را ما نمی خواهیم و سرنوشت ما با خود ماست.
در حالا هم می گویند که ما این وکلا را غیر قانونی می دانیم، این مجلس سنا را غیر قانونی می دانیم، این دولت را غیر قانونی می دانیم آیا کسی که خودش از ناحیه مجلس، از ناحیه مجلس سنا، از ناحیه شاه منصوب است و همه آنها غیر قانونی هستند، می شود که قانونی باشد؟ ما یم گوییم که شما غیر قانونی هستید باید بروید. ما اعلام می کنیم که الآن دولتی که به اسم دولت قانونی خودش را معرفی می کند، حتی خودش قبول ندارد که قانونی است، خودش تا چند سال پیش از این، تا آن وقتی که دستش نیامده بود این وزارت، قبول داشت که غیر قانونی است، حالا چه شده است که می گوید من قانونی هستم؟ این مجلس غیر قانونی است، از خود وکلا بپرسید که آیا شما را ملت تعیین کرده است؟ هر کدام ادعا کردند که ملت تعیین کرده است، ما دستشان را می دهیم دست یک نفر آدم ببرد او را در حوزه انتخابیه اش، در حوزه انتخابیه اش از مردم سئوال می کنیم که این آقا آیا وکیل شما هست، شما او را تعیین کرده اید؟ حتماً بدانید که جواب آنها نفی است. بنابراین آیا یک ملتی که فریاد می کند که ما این دولت مان، این شاه مان، این مجلس بر خلاف قوانین است و حق شرعی و حق قانونی و حق بشری ما این است که سرنوشت مان دست خودمان باشد، آیا حق این ملت این است که یک قبرستان شهید برای ما درست بکنند در تهران، یک قبرستان هم در جاهای دیگر؟
من باید عرض کنم که محمدرضای پهلوی، این خائن خبیث برای ما رفت، فرار کرد و همه چیز ما را به باد داد. مملکت ما را خراب کرد، قبرستانهای ما را آباد کرد. مملکت ما را از ناحیه اقتصاد خراب کرد. تمام اقتصاد ما الآن خراب است و از هم ریخته است که اگر چنانچه بخواهیم ما این اقتصاد را به حال اول برگردانیم، سالهای طولانی با همت همه مردم، نه یک دولت این کار را می تواند بکند و نه یک قشر از اقشار مردم این کار را می توانند بکنند، تا تمام مردم دست به دست هم ندهند نمی توانند این به هم ریختگی اقتصاد را از بین ببرند. شما ملاحظه کنید، به اسم اینکه ما می خواهیم زراعت را دهقانها را دهقان کنیم، تا حالا رعیت بودند و ما می خواهیم حالا دهقانشان کنیم، اصلاحات ارضی درست کردند، اصلاحات ارضیشان بعد از این مدت طولانی به اینجا منتهی شد که بکلی دهقانی از بین رفت. بکلی زراعت ما از بین رفت و الآن شما در همه چیز محتاجید به خارج، یعنی محمدرضا این کار را کرد تا بازار درست کند از برای آمریکا و ما محتاج به او باشیم در اینکه گندم از او بیاوریم، برنج از او بیاوریم، همه چیز را، تخم مرغ از او بیاوریم یا از اسرائیل که دست نشانده آمریکاست، بیاوریم.
بنابراین کارهایی که این آدم کرده به عنوان اصلاح، این کارها خودش افساد بوده است. قضیه اصلاحات ارضی یک لطمه ای بر مملکت ما وارد کرده است که تا شاید بیست سال دیگر ما نتوانیم این را جبرانش بکنیم، مگر همه ملت دست به هم بدهند و کمک کنند تا سالهایی بگذرد و جبران بشود این معنا. فرهنگ ما را یک فرهنگ عقب نگهداشته درست کرده است، فرهنگ ما را این عقب نگهداشته بطوری که الآن جوانهای ما تحصیلاتشان در اینجا تحصیلات تام و تمام نیست و باید بعد از اینکه یک مدتی در اینجا یک نیمه تحصیلی کردند آن هم با این مصیبتها، آن هم با این چیزها، باید بروند در خارج تحصیل کنند. ما پنجاه سال است، بیشتر از پنجاه سال است دانشگاه داریم و قریب سی و چند سال است که این دانشگاه را داریم، لکن چون خیانت شده است به ما، از این جهت رشد نکرده، رشد انسانی ندارد، تمام انسانها و نیروی انسانی ما را از بین برده است این آدم.
این آدم به واسطه نوکری که داشته، مراکز فحشا درست کرده، تلویزیونش مرکز فحشاست رادیویش بسیارش فحشاست، مراکزی که اجازه دادند برای اینکه باز باشد، مراکز فحشاست. اینها دست به دست هم دادند. در تهران مرکز مشروب فروشی بیشتر از کتابفروشی است، مراکز فساد دیگر الی ما شاءالله است. برای چه؟ سینمای ما مرکز فحشاست. ما با سینما مخالف نیستیم ما با مرکز فحشا مخالفیم. ما با رادیو مخالف نیستیم ما با فحشا مخالفیم. ما با تلویزیون مخالف نیستیم ما با آن چیزی که در خدمت اجانب برای عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نیروی انسانی ماست، با آن مخالفیم.
ما کی مخالفت کردیم با تجدد، با مراتب تجدد؟ مظاهر تجدد وقتی که از اروپا پایش را در شرق گذاشت خصوصاً در ایران، مرکز چیزی که باید از آن استفاده تمدن بکنند ما را به توحش کشانده است. سینما یکی از مظاهر تمدن است که باید در خدمت این مردم، در خدمت تربیت این مردم باشد و شما می دانید که جوانهای ما را اینها به تباهی کشیده اند و همین طور سایر این جاها. ما با اینها در این جهات مخالف هستیم. اینها به همه معنا خیانت کردند به مملکت ما.
و اما نفت ما، تمام نفت ما را به غیر دادند، به آمریکا و غیر از آمریکا دادند. آنی که به آمریکا دادند، عوض چه گرفتند؟ عوض، اسلحه برای پایگاه درست کردن برای آقای آمریکا. ما، هم نفت دادیم و هم پایگاه برای آنها درست کردیم. آمریکا با این حیله که این مرد هم دخالت داشت، با این حیله نفت را از ما برد و برای خودش در عوض پایگاه درست کرد یعنی اسلحه آورده اینجا که ارتش ما نمی تواند این اسلحه را استعمال بکند، باید مستشارهای آنها باشند، باید کارشناسهای آنها باشند.
این هم از ناحیه نفت که این نفت ما را اگر چند سال دیگر خدای نخواسته این عمر پیدا کرده بود عمر سلطنتی پیدا کرده بود، مخازن نفت ما را تمام کرده بود. زراعت مان را هم که تمام کرده، این ملت بکلی ساقط شده بود و باید عملگی کند برای اغیار. ما که فریاد می کنیم از دست این، برای این است. خونهای جوانهای ما برای این جهات ریخته شده، برای اینکه آزادی می خواهیم ما. ما پنجاه سال است که در اختناق بسر بردیم، نه مطبوعات داشتیم، نه رادیوی صحیح داشتیم، نه تلویزیون صحیح داشتیم، نه خطیب می توانست حرف بزند، نه اهل منبر می توانستند حرف بزنند، نه امام جماعت می توانست آزاد کار خودش را ادامه بدهد، نه هیچ یک از اقشار ملت کارشان را می توانستند ادامه بدهند و در زمان ایشان هم همین اختناق به طریق بالاتر باقی است و باقی بود و الان هم باز نیمه حشاشه او که باقی است، نیمه حشاشه این اختناق هم باقی است. ما می گوییم که خود آن آدم ، دولت آن آدم، مجلس آن آدم، تمام اینها غیر قانونی است و اگر ادامه به این بدهند اینها مجرمند و باید محاکمه بشوند و ما آنها را محاکمه می کنیم.
من دولت تعیین می کنم، من تو دهن این دولت می زنم، من دولت تعیین می کنم، من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می کنم، من به واسطه این که ملت مرا قبول دارد (تکبیر حضار) این آقا که خودش هم خودش را قبول ندارد، رفقایش هم قبولش ندارند، ملت هم قبولش ندارد، ارتش هم قبولش ندارد، فقط آمریکا از این پشتیبانی کرده و فرستاده به ارتش دستور داده که از او پشتیبانی بکنید، انگلیس هم از این پشتیبانی کرده و فرستاده به ارتش دستور داده که از او پشتیبانی بکنید، انگلیس هم از این پشتیبانی کرده و گفته است که باید از این پشتیبانی بکنید. یک نفر آدمی که نه ملت قبولش دارند نه هیچ یک از طبقات ملت از هر جا بگویید قبولش ندارند، بله چند تا از اشرار را دارند که می آورند توی خیابانها، از خودشان هست این اشرار، فریاد هم می کنند، از این حرفها هم می زنند، لکن ملت این است، این ملت است (اشاره به حضار). می گوید که در یک مملکت که دو تا دولت نمی شود. خوب واضح است این، یک مملکت دوتا دولت ندارد لکن دولت غیر قانونی باید برود، تو غیر قانونی هستی، دولتی که ما می گوییم، دولتی است که متکی به آرای ملت است، متکی به حکم خداست، تو باید یا خدا را انکار کنی یا ملت را. باید سر جایش بنشیند این آدم و یا اینکه به امر آمریکا و اینها وادار کند یک دسته ای از اشرار را این ملت را قتل عام کند.
ما تا هستیم نمی گذاریم اینها سلطه پیدا کنند، ما نمی گذاریم اینها سلطه پیدا کنند، ما نمی گذاریم دوباره اعاده بشود آن حیثیت سابق و آن ظلمهای سابق ، ما نخواهیم گذاشت که محمد رضا برگردد. اینها می خواهند او را بر گردانند، بیدار باشید ای مردم! بیدار باشید، نقشه دارند می کشند، ستاد درست کرده مرد یکه در آنجایی که هست، روابط دارند درست می کنند، می خواهند دوباره ما را بر گردانند به آن عهدی که همه چیزمان اختناق در اختناق باشد و همه هستی ما به کام آمریکا برود. ما نخواهیم گذاشت، تا جان داریم نخواهم گذاشت و من از خدای تبارک و تعالی سلامت همه شما را خواستار هستم و من عرض می کنم بر همه ما واجب است که این نهضت را ادامه بدهیم تا آن وقتی که اینها ساقط بشوند و ما به واسطه آرای مردم، مجلس سنا درست بکنیم و دولت اول را، دولت دایمی را تعیین بکنیم.
و نم باید یک نصیحت به ارتش بکنم و یک تشکر از یکی از ارکان ارتش یک قشرهایی از ارتش. اما آن نصیحتی که می کنم این است که ما می خواهیم که شما مستقل باشید، ماها داریم زحمت می کشیم ماها خون دادیم، ماها جوان دادیم، ماها حیثیت و آبرو دادیم، مشایخ ما حبس رفتند، زجر کشیدند، می خواهیم که ارتش ما مستقل باشد. آقای ارتشبد! شما نمی خواهید؟ شما نمی خواهید مستقل باشید؟ آقای سرلشکر! شما نمی خواهید مستقل باشید، شما می خواهید نوکر باشید؟
من به شما نصیحت می کنم که بیایید در آغوش ملت، همان که ملت می گوید بگویید ما بای مستقل باشیم، ملت می گوید ارتش باید مستقل باشد، ارتش نباید زیر فرمان مستشارهای آمریکا و اجنبی باشد شما هم بیایید ما برای خاطر شما این حرف را می زنیم، شما هم بیایید برای خاطر خودتان این حرف را بزنید، بگویید ما می خواهیم مستقل باشیم، ما نمی خواهیم این مستشارها باشند ما که این حرف را می زنیم که ارتش باید مستقل باشد، جزای ما این است که بریزید تو خیابان خون جوانهای ما را بریزید که چرا می گویید من باید مستقل باشم؟! ما می خواهیم تو آقا باشی.
و اما تشکر می کنم از این قشرهایی که متصل شدند به ملت، اینها آبروی خودشان را آبروی کشورشان را، آبروی ملتشان را اینها حفظ کردند. این درجه دارها، همافرها، افسرهای نیروی هوایی، اینها همه مورد تشکر و تمجید ما هستند و همین طور آنهایی که در اصفهان و در همدان و در سایر جاها، اینها تکلیف شرعی، ملی، کشوری خودشان را دانستند و به ملت ملحق شدند و پشتیبانی از نهضت اسلامی ملت را کرده اند ، ما از آنها تشکر می کنیم و به اینهایی که متصل نشدند می گوییم که متصل بشوید به اینها، اسلام برای شما بهتر از کفر است، ملت برای شما بهتر از اجنبیاست. ما برای شما می گوییم این مطلب را، شما هم برای خودتان این کار را بکنید. رها بکنید این را، خیال نکنید که اگر رها کردید ما می آییم شما را به دار می زنیم. این چیزهایی است که شماها یک انسان دیگر درست کرده اند و الا این همافرها و این درجه دارها و این افسرهای که آمدند و متصل شدند، ما با کمال عزت و سعادت آنها را حفظ می کنیم و ما می خواهیم که مملکت، مملکت قوی باشد، ما می خواهیم که مملکت داری یک نظام قدرتمند باشد، ما نمی خواهیم نظام را به هم بزنیم، ما می خواهیم نظام محفوظ باشد ، لکن نظام ناشی از ملت در خدمت ملت، نه نظامی که دیگران سرپرستی اش را بکنند و دیگران فرمان به آن بدهند.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
توضیح امام: مقصود من از مجلس سنا مجلس مؤسسان بود، نه مجلس سنا.
مجلس سنا اصلش یک رف مزخرفی است و همیشه بوده.

تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام: 17 بهمن 1366

در نظام جمهوری اسلامی ایران، مجلس شورای اسلامی به عنوان مظهر اراده ملی، مسؤول وضع و تصویب قوانین و مقررات کشور بر اساس ضوابط مندرج در قانون اساسی و شرع مقدس می باشد و شورای نگهبان عهده دار مسؤولیت تشخیص عدم مغایرت قوانین و مقررات مصوب با موازین اسلامی و قانون اساسی است. روند قانونگذاری در مجلس براساس اصول 71، 72، 91، 93، 94 قانون اساسی، به گونه ای است که مصوبه مجلس، جهت تشخیص عدم مغایرت با موازین اسلامی و قانون اساسی به شورای نگهبان فرستاده می شود و آن شورا پس از بررسی های لازم، نظر قطعی خود را اعلام می کند و در صورت عدم تأمین نظر آن شورا، مصوبه جهت تجدید نظر به مجلس عودت داده می شود. مجلس براساس نظر شورای نگهبان مصوبه خود را اصلاح و برای تأیید، مجدداً به شورای نگهبان می فرستد که در این صورت پس از تأیید شورای نگهبان، قانون اجرا خواهد شد.
اما در پاره ای از مسائل، مجلس به خاطر ضرورتی که در اجرای قانون مصوب احساس می کند حاضر به پذیرفتن اصلاح مورد نظر شورای نگهبان نمی باشد و بر موضع خود اصرار می ورزد. برای خاتمه دادن به این اختلاف و صدور رأی نهایی، نهاد جدیدی در قانون اساسی به نام مجمع تشخیص مصلحت نظام پیش بینی گردیده که این وظیفه و وظایف دیگری را که در قانون اساسی مقرر شده، انجام می دهد.

تاریخچه پیدایش

در سالهای 1360 تا 1361، قانون اراضی شهری و قانون کار مصوب مجلس مورد اشکال شورای نگهبان قرار گرفت و مجلس تصویب این قوانین را ضروری می دانست. رئیس وقت مجلس، در تاریخ 5/7/1360، طی نامه ای به محضر امام خمینی (ره)، با اشاره به ضرورت حفظ مصالح و یا دفع مفاسدی که بر حسب احکام ثانویه بطور موقت در مورد قسمتی از قوانین مجلس باید اجرا می شد، خواستار اعمال ولایت و تنفیذ مقام رهبری در این رابط شدند و امام (ره) نیز در تاریخ 19/7/1360، طی جوابیه ای اعلام داشتند:(207)
... پس از تشخیص موضوع به وسیله اکثریت وکلای مجلس شورای اسلامی، با تصریح به موقت بودن آن، مادام که موضوع محقق است و پس از رفع موضوع خود به خود لغو می شود، مجازند، در تصویب و اجرای آن و...
براساس این مجوز، قوانینی که از نظر شورای نگهبان در چارچوب احکام اولیه قرار نمی گرفتند، در صورت تشخیص ضرورت از ناحیه مجلس، با تمسک به احکام ثانویه، قابل اجرا بود.
بدین ترتیب برای اولین بار بعد از پیروزی انقلاب، برخی از مقرراتی که با موازین شرع یا قانون اساسی موافق نبود، اما به دلیل ضرورت و مصلحت جامعه اقتضای تصویب آنها ضروری می نمود، مطرح شد و پس از رأی اکثریت نمایندگان مجلس به اجرا در می آمد.
قانون اراضی شهری (مصوب 28 اسفند 1360)، قانون کشت موقت و تجدید تصویب قانون اراضی شهری، از آن دسته قوانینی بودند که مجلس با عنوان ضرورت آنها را تصویب کرد و شورای نگهبان به دلیل تشخیص ضرورت از ناحیه مجلس آنها را مغایر با شرع و موازین قانونی ندانست. اما تفسیر و تأویلهایی که از ضرورت و استفاده از حکم ثانوی به میان آمد موجب نگرانی شورای نگهبان از سوی مجلس به کار می رفت، موجب نگرانی شورای نگهبان شد و دبیر وقت شورا طی نامه 4/4/1364 به امام (ره) بطور تلویحی خواستار اعمال حق اظهار نظر شورای نگهبان در مورد ضرورتها شد و در همین نامه راه جلوگیری از تصویب ضرورتهای غیر واقعی مورد سئوال قرار گرفت.
امام (ره) در پاسخ به این نامه مرقوم فرمودند:(208)
من قبلاً گفته ام در صورتی که 3/2 نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی ضرورتی را تشخیص داد، احتیاج به تصویب و یا رد آن شورای محترم را ندارد، لذا در هر مورد احتیاج به سئوال نیست چرا که من در هر مورد نظر مثبت و یا منفی ندارم، شما آقایان بر طبق آن چه که قبلاً گفته ام عمل نمایید.
مباحثی که پیرامون لایحه قانون کار میان شورای نگهبان و مجلس صورت گرفت بار دیگر بحث ضرورت همراه با مصلحت در تصویب قوانین صورت جدی تری به خود گرفت.
سرانجام در اواسط بهمن 1366، از سوی رئیس جمهور، رئیس مجلس، رئیس دیوان عالی کشور، نخست وزیر و مرحوم حاج سید احمد آقا، نامه ای خطاب به محضر امام (ره) نگاشته، و از ایشان خواسته شد که برای حل عملی مسائل، مرجعی را تعیین کنند که با تشخیص آن مرجع، اختلافات حل شود.