فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد سوم)

علی بری دیزجی , محمد رضا مطیعان , مجید ترکاشوند

شهید از زبان همسرش

خانم "نیر السادات احتشام رضوی" چنین می گوید:
... خدا رحمت کند، مادرش می فرمود: نواب یک استعداد خاصی داشت... اینقدر استعدادش فوق العاده بود که سالی دو کلاس می خواند.
بعد از اینکه دوران ابتدایی تمام می شود در دبیرستان صنعتی ایران - آلمان شروع به درس خواندن می کند... و در همان دوران تحصیل به نفع اسلام و علیه پهلوی مبارزه می کند. او یک حالت مبارزه و یک روح با شهامتی داشت که عجیب بود. در همان زمان، مجلس قانونی را تصویب می کند که نواب مخالفت می کند او 1500 و 1600 و نفر از دانش آموزان را جمع می کند و تظاهراتی را جلوی مجلس راه می اندازد که رژیم را وا می دارد تا در خواست فوق را بپذیرد. اما نواب و همراهانش پذیرش زبانی را کافی ندانسته، در خواست پذیرش مکتوب موضوع را می کنند. لکن عوامل رژیم بجای پاسخ مثبت اقدام به تیراندازی می کنند که در نتیجه یک نفر به شهادت می رسد...
بعد از اینکه دیپلم می گیرد به آبادان می رود و وارد شرکت نفت می شود. آنجا که کار می کنند یکی از متخصصین انگلیسی به یکی از کارگرها سیلی می زند. آقای نواب بسیار برانگیخته می شود و می گوید: وای بر شما که یک کارگر ایرانی را یک انگلیسی بزند و همه سکوت کنند، در حالی که آنان در کشور ما هستند و از منافع ما استفاده می کنند، و یک عده کارگر را علیه آنان جمع می کند. آن متخصص انگلیسی می آید و عذر خواهی می کند، ولی شهید نواب می گوید، نه خیر باید قصاص بشود، که این امر منجر به شورش می گردد. آنگاه تصمیم می گیرند نواب را از بین ببرند که دوستان نواب او را مخفیانه از بصره به عراق می فرستند.

نامه شهید به فرزند خویش

شهید در فروردین 1334، خطاب به فرزندش مهدی، نامه ای می نویسد و او را به فراگیری حقایق قرآنی دعوت می کند:
فرزندم مهدی عزیز:
صفحه دلت باید آئینه ای باشد که حقایق قرآنی در آن منعکس گردیده و از آن به قلوب دیگران رسیده، محیط شما و اجتماع دور و نزدیک شما را منور کند. این قرآن و آن صفحه دل پاک شما.
سلامی برای همیشه از دلم برایت، و محبت خدا و محمد و آلش همیشه در دلت.

رویدادهای بهمن