فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد سوم)

علی بری دیزجی , محمد رضا مطیعان , مجید ترکاشوند

پایان کار فدائیان اسلام

فدائیان اسلام از راه تشکیل جلسات تفسیر قرآن و اسلام شناسی بر اساس مکتب تشیع، به فعالیت خود ادامه می دادند و پرچم سبز و سفید خود را با کلمات زیبای لااله الا الله، محمد رسول الله و علی ولی الله آراسته بودند.
در دولت حسین علاء پیوستن ایران به پیمان بغداد مطرح که در حقیقت ایران یکی از اقمار منطقه انگلیس و آمریکا می شد. فدائیان اسلام در 25 آبان که علاء برای شرکت در ختم مرحوم سید مصطفی کاشانی وارد مسجد امام (شاه سابق) شد توسط مظفر ذوالقدر یکی از اعضای فدائیان اسلام هدف قرار گرفت اما گلوله به او اصابت نکرد و جان سالم به در برد.
در اول آذر 1334، نواب و خلیل طهماسبی و عبد الحسین واحدی و جمعی دیگر از فدائیان اسلام دستگیر شدند و در یک محاکمه فرمایشی نواب، سید محمد واحدی و مظفر ذوالقدر محکوم به اعدام و همگی در حالی که اذان می گفتند، تیرباران شدند.
جمعیت فدائیان اسلام و بخصوص رهبر آن، نواب صفوی و معاون او، سید عبد الحسین واحدی در تقویت و روی کار آمدن جبهه ملی و تصویب ملی شدن صنعت نفت ایران و انتخاب اعضای جبهه ملی به نمایندگی مجلس و بازگشت آیه الله کاشانی از تبعید، نقش اساسی داشتند و اگر قیام مسلحانه آنها نمی بود و رژیم پهلوی از این جمعیت حساب نمی برد، هیچکدام از موضوعات یاد شده عملی نمی شد.

نامه شهید نواب صفوی به دکتر مصدق(202)

شهید قبل از کودتای 28 مرداد 1332، در نامه ای به دکتر مصدق او را از سقوط دولت در آینده با خبر و به وی جهت اجرای احکام الهی هشدار می دهد.
هو العزیز
آقای دکتر محمد مصدق نخست وزیر
پس از سلام،
شما و مملکت در سخت ترین سراشیب سقوط قرار گرفته اید. چناچه احساس کرده و معتقد شده باشید که نجاتبخش شما و مملکت، اجرای برنامه مقدس پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد و پس از تمام جریانات گذشته آماده اجرای احکام مقدس اسلام باشید، قول می دهم که شما و مملکت را به یاری خدای توانا و به برکت اجرای احکام و تعالیم عالیه اسلام از هر بدبختی و سقوط و فسادی حفظ نموده، به منتهای عزت و سعادت معنوی و اقتصادی برسانم.
8 شوال المکرم ه ق 1372
30 خرداد ماه ه ژ 1332

شهید از زبان همسرش

خانم "نیر السادات احتشام رضوی" چنین می گوید:
... خدا رحمت کند، مادرش می فرمود: نواب یک استعداد خاصی داشت... اینقدر استعدادش فوق العاده بود که سالی دو کلاس می خواند.
بعد از اینکه دوران ابتدایی تمام می شود در دبیرستان صنعتی ایران - آلمان شروع به درس خواندن می کند... و در همان دوران تحصیل به نفع اسلام و علیه پهلوی مبارزه می کند. او یک حالت مبارزه و یک روح با شهامتی داشت که عجیب بود. در همان زمان، مجلس قانونی را تصویب می کند که نواب مخالفت می کند او 1500 و 1600 و نفر از دانش آموزان را جمع می کند و تظاهراتی را جلوی مجلس راه می اندازد که رژیم را وا می دارد تا در خواست فوق را بپذیرد. اما نواب و همراهانش پذیرش زبانی را کافی ندانسته، در خواست پذیرش مکتوب موضوع را می کنند. لکن عوامل رژیم بجای پاسخ مثبت اقدام به تیراندازی می کنند که در نتیجه یک نفر به شهادت می رسد...
بعد از اینکه دیپلم می گیرد به آبادان می رود و وارد شرکت نفت می شود. آنجا که کار می کنند یکی از متخصصین انگلیسی به یکی از کارگرها سیلی می زند. آقای نواب بسیار برانگیخته می شود و می گوید: وای بر شما که یک کارگر ایرانی را یک انگلیسی بزند و همه سکوت کنند، در حالی که آنان در کشور ما هستند و از منافع ما استفاده می کنند، و یک عده کارگر را علیه آنان جمع می کند. آن متخصص انگلیسی می آید و عذر خواهی می کند، ولی شهید نواب می گوید، نه خیر باید قصاص بشود، که این امر منجر به شورش می گردد. آنگاه تصمیم می گیرند نواب را از بین ببرند که دوستان نواب او را مخفیانه از بصره به عراق می فرستند.