فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد سوم)

علی بری دیزجی , محمد رضا مطیعان , مجید ترکاشوند

شهادت سید مجتبی نواب صوفی و یارانش: 27 دی 1334

و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون(197)
سید مجتبی تهرانی معروف به نواب صفوی، در سال 1303 شمسی در خانواده ای روحانی و اصیل و از دودمان پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از پدر و مادری با تقوا در خانه محقری در خانی آباد تهران قدم به عرصه وجود گذاشت. وی با علاقه و عشقی وصف ناشدنی به روحانیت و به قصد ادامه راه آباء و اجداد خود، در اواخر سال 1320، پس از طی تحصیلات ابتدایی و متوسطه، رهسپار حوزه نجف شد. شهید نواب صفوی از طرف مادر به سادات درچه اصفهان منتسب و از طرف پدر میرلوحی است. وی عنوان نواب صفوی را از خاندان مادر به ارث برده است. پدر او مرحوم سید جواد میرلوحی، دانشمندی روحانی بود که در اثر فشار حکومت رضاخان مجبور به ترک لباس روحانیت شد، اما از طریق تصدی وکالت دادگستری همچنان به داد مظلومان می رسید. مرحوم سید جواد در سال 1314 یا 15 در اثر مشاجره و درگیری لفظی با (داور) وزیر عدلیه رضاخان، غیرت علویش به جوش آمد و یک سیلی نثار وی کرد که در اثر آن سه سال به زندان افتاد.
شهید نواب صفوی پس از وارد شدن به کانون علم و فضیلت یعنی نجف اشرف، بدون کوچکترین درنگی به فراگیری مقدمات پرداخت و روابط تنگاتنگی با علمای دلسوز و بیدار و مبارز از جمله صاحب کتاب جهانی و کم نظیر الغدیر، آیه الله علامه مینی (ره) برقرار کرد.
آیه الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب درباره شهید می فرمایند:(198)
باید گفت که اولین جرقه های انگیزش انقلابی اسلامی بوسیله نواب در من بوجود آمد و هیچ شکی ندارم که اولین آتش را در دل ما نواب روشن کرد.

اعدام انقلابی کسروی و اعلام موجودیت فدائیان اسلام

بعد از شهریور 1320 و شروع جنگ جهانی دوم، آتش جنگ بخشی از جهان را در کام خود فرو برده بود. ایران نیز در شرایط دشواری قرار داشت، از یک طرف مورد تاخت و تاز نیروهای متجاوز متفقین قرار گرفته بود، و از طرف دیگر سودجویانی قلم بمزد و اجیر، از آزادی سوء استفاده می کردند و از طریق ترویج فرهنگ غربی به جان مسلمانان افتاده بودند و در صدد بودند تا هر چه دیکتاتوری رضاخانی از طریق زور و قلدری نتوانسته بود انجام دهد. از طریق قلم و نگارش با مخدوش نمودن تاریخ اسلامی و انجام دهند.
"احمد کسروی" از جمله افرادی بود که خط معارض و مهاجم علیه اسلام و تشیع را دنبال می کرد. او نه تنها در کتاب "شیعی گری" به روحانیت، مقدسات اسلامی، پیشوایان مذهب تشیع و امامان بحق و معصوم (علیهم السلام) حمله می کند، بلکه در کتابهای صوفی گری، بهائی گری، مادی گری و حتی تاریخ مشروطیت، مقدسات دینی و روحانیت را مورد حمله قرار می دهد.
شهید نواب صفوی با کتابهای ضد اسلامی کسروی در نجف آشنا و موجی از احساسات مذهبی و دینی وجودش را فرا گرفت. کتابها را نزد علما برد و از آنها نظر خواست. همه حکم به مهدورالدم بودن نویسنده کتابها می دادند.
سید مجتبی در اواخر 1323، وارد تهران می شود و بدون فوت وقت به خانه کسروی می رود و او را از گفتن و نوشتن سخنان توهین آمیز به اسلام و ائمه شیعه (علیهم السلام) و روحانیت بر حذر می دارد و وقتی مطمئن می گردد که کسروی با طرح و هدف معین حرکت نمود و اصلاح پذیر نیست، آماده اجرای حکم الهی می گردد.
هشتم اردیبهشت 1324، کسروی را در سر چهار راه حشمت الدوله غافلگیر کرده و به او حمله می کند ولی توسط پلیس دستگیر می گردد که در اثر فشار مردم با قید کفالت آزاد می شود و بعد از آزادی از زندان، موجودیت فدائیان اسلام را طی یک اعلامیه رسمی با جمله هو العزیز و تیتر دین و انتقام اعلام کرده و اعدام کسروی را پیگیری می نماید.
نواب صفوی به تدریج با جاذبه خود، جوانانی چون شهید سید حسین امامی را جذب نموده و سرانجام در ساعت 10 صبح 20 اسفند 1324، بر کسروی یورش برده و او را زیر ضربات اسلحه سرد و گرم قرار می دهد و چون فرشته قهر جانش را می گیرد و جهان اسلام را از فتنه و فساد او و اربابانش رها می سازد.
متعاقباً فدائیان اسلام و مجریان حکم الهی دستگیر شده و خبر اعدام انقلابی کسروی در همه جا منتشر می شود و مردم مسلمان را غرق در شادی و سرور می کند.
بعد از سال 1327، که جنبش ملی شدن صنعت نفت به اوج خود رسید و فعالیت گروههای مخالف رژیم علنی شد و اقلیت موجود در مجلس مانع تصویب قرار داد "گس گلشائیان" گردید، رژیم استبدادی شاه برای اینکه حتی اقلیت مخالفی نیز وارد مجلس نشود، توسط "هژیر" دست به تقلب در انتخابات زد و به بهانه ترور شاه و دست داشتن آیه الله کاشانی در این ترور، ایشان را بازداشت و به لبنان تبعید کرد تا بتواند اهداف و منافع استعمارگران را راحت تر تأمین نماید.
فدائیان اسلام "هژیر" را اعدام انقلابی کردند و با نامزد نمودن آیه الله کاشانی و مصدق، گروه اقلیت دوباره به مجلس راه یافت. با وجود اینکه نواب میانه خوبی با ملی گراها نداشت، اما به توجه به رهبریت آیه الله کاشانی و به منظور حفظ وحدت مبارزات اسلامی و ملی، از همگامی و همراهی با آنها دریغ نورزید.

اعدام انقلابی رزم آرا

رزم آرا نخست وزیر رژیم پهلوی و دست نشانده انگلستان با ملی شدن صنعت نفت بشدت مخالفت می کرد و اعتقاد داشت که ملت ایران توانائی و لیاقت اداره این صنعت عظیم را ندارد و نمی تواند از عهده چنین کاری بر آید، و به عناوین مختلف در تصویب این قانون در مجلس شورای ملی کارشکنی می کرد.
فدائیان اسلام که در جهت اعتلای آرمان ملت ایران قدم بر می داشتند تصمیم به اعدام انقلابی رزم آرا می گیرند.
در روز 16 اسفند 1329 زمانی که اتومبیل نخست وزیر جلوی مسجد امام (شاه سابق) توقف می کند و نخست وزیر جهت شرکت در ختم آیه الله فیض قصد ورود به صحن مسجد را داشت، شهید خلیل طهماسبی بر درنگ از پشت سر با شلیک سه گلوله او را از پای در می آورد اما خود او هم توسط مأموران دستگیر می شود. مرحوم طهماسبی در بازجویی اعتراف می کند و می گوید:
من نمی گویم سمندر باش یا پروانه باش - چون به فکر سوختن افتاده ای مردانه باش
بلی من هستم و باکی از کشته شدن ندارم، برای اینکه خدای متعال می فرماید:
ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون
پس شما این را مسلم بدانید کسی که شخصیتی را تشخیص داد خائن به دین و مملکت است ترس از کشته شدن ندارد. آنها زنده اند. ما معتقد به این حقایق هستیم.
قتل رزم آرا باعث شادی مردم شد و در دل رژیم چنان وحشتی انداخت که دولت بعدی (حسین علاء) نتوانست با ملی شدن صنعت نفت مخالفتی نماید و مجبور به استعفا گردید و مجلس، مصدق را به نخست وزیری انتخاب کرد.
آیه الله کاشانی در مصاحبه ای در رابطه با قتل رزم آرا چنین اظهار نظر کرد:
این عمل (هلاکت رزم آرا) به نفع ملت ایران بود و آن گلوله و ضربه عالیترین و مفیدترین ضربه ای بود که به پیکر استعمار و دشمنان ملت ایران وارد آمد
و در مصاحبه ای دیگر اظهار می دارند:
... نخست وزیر مقتول در زمان حیات خود از منافع شرکت نفت جنوب و سیاست استعماری انگلستان بشدت حمایت می کرد. چون عموم طبقات مردم ایران با تصمیم قطعی و خلل ناپذیری برای کوتاه کردن دست طمع سیاست استعماری نفت جنوب قیام کرده بودند، پافشاری رزم آرا برای مقاومت در مقابل افکار عمومی ملت ایران و حمایت از شرکت نفت باعث خشم شدید و عمومی مردم ایران گردید و جوانی غیور، وطن پرست و متدین از میان مردم ایران برخاست و نخست وزیر بیگانه پرست را به جزای اعمال خود رسانید...(199)
در مرداد 1331، ماده واحدی به تصویب مجلس رسید که چون خیانت حاجیعلی رزم آرا بر ملت ایران ثابت گردیده، هرگاه قاتل او استاد خلیل طهماسبی باشد به موجب این قانون مورد عفو قرار می گیرد و بالاخره در 23 آبان همان سال، طهماسبی پس از دو سال و اندی از زندان آزاد گردید.(200)
آیه الله کاشانی در پی آزادی شهید طهماسبی او را به عنوان شمشیر بران اسلام و مجری اراده و افکار ملت ایران مورد ستایش قرار داد.(201)