فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد سوم)

علی بری دیزجی , محمد رضا مطیعان , مجید ترکاشوند

فرار شاه از ایران 26 دی 1357

با روشن شدن جرقه های اولیه انقلاب و فشار نیروهای مخالف رژیم و هماهنگی قیامهای مردمی به رهبری امام خمینی (ره) و کشتار 17 شهریور و برگزاری مراسم چهلم های مختلف شهدا در شهرهای تهران، تبریز، اصفهان و مشهد و اعتصاب کارگران شرکت ملی نفت و از همه مهمتر چاپ اعلامیه توهین آمیز احمد رشیدی مطلق که در آن مطالبی را علیه امام (ره) کرده بود، کنترل امنیت کشور از دست نیروهای رژیم و حتی حکومت نظامی خارج و موجب شد که در زمان کوتاهی پایه های اقتدار رژیم 2500 ساله شاهنشاهی سست شده و منجر به فرار شخص اول مملکت گردد.
در آن تاریخ همه ناظران سیاسی متفق القول بودند که حل بحران، یا ادامه حضور شاه امکان پذیر نیست و رهبر انقلاب اسلامی، به هیچ عنوان حضور شاه و رژیم سلطنتی را تحمل نخواهد کرد. شاه نیز به این موضوع واقف بود. وی پس از عدم موفقیت دولت نظامی از هاری در برقراری نظم و آرامش و رفع اعتصابها که اقتصاد کشور را فلج کرده بود، راه دیگری جز خروج از کشور را نداشت. تشریفات مربوط به خروج شاه خصوصی و غیر رسمی بود. مشایعت کنندگان، نخست وزیر، روسای مجلسین، وزیر دربار، رئیس ستاد ارتش و گروهی از مقامات وابسته به دربار بودند. فرودگاه مهرآباد در محاصره یگانهای گارد شاهنشاهی بود. مقارن ساعت یازده و نیم صبح، شاه و همسرش، با یک هلیکوپتر وارد فرودگاه شدند.
شاه در مصاحبه کوتاهی به خبرنگاران گفت:(195) مدتی است احساس خستگی می کنم و احتیاج به استراحت دارم. ضمناً گفته بودم پس از اینکه خیالم راحت شود و دولت مستقر گردد، به مسافرت خواهم رفت. این سفر اکنون آغاز می شود و تهران را به سوی آسوان در مصر ترک می کنم. امروز با رأی مجلس شورای ملی که پس از رأی سنا داده شد، امیدوارم که دولت بتواند هم به جبران گذشته و هم در پایه گذاری آینده موفق شود.
در مورد مدت سفر گفت: این سفر بستگی به حالت من دارد و در حال حاضر دقیقاً نمی توانم آن را تعیین کنم.
مقارن ساعت نیم بعد از ظهر، شاه و همسرش پس از تودیع با هواپیمای بوئینگ 727 اختصاصی تهران را به مقصد مصر ترک کرد.
زمینه انقلابی که در سال 1357، به رژیم سرطنتی در ایران پایان بخشید، از سالها قبل در اوج قدرت شاه فراهم می شد. بعضی از تحلیلگران خارجی سال 1975، یعنی اواخر سال 1353 و 9 ماهه اول سال 1354، را نقطه آغاز افول قدرت شاه در ایران می دانند. وقایعی که در این سال رخ داد، همه از نیرومندتر شدن موقعیت شاه و رژیم سلطنت در ایران حکایت می کرد. در آمد نفت بعد از چهار برابر شدن آن در سالهای 1973 تا 1974 به مرز سالانه 20 میلیارد دلار رسیده بود که با قدرت خرید آن روز دلار، رقم هنگفتی به شمار می آمد. شاه با اعلام یک سیستم تک حزبی در اسفند 1353، حکومت مطلقه خود را بر کشور تثبیت کرده بود، آشتی با عراق و امضای قرارداد حل اختلافات دو کشور که بر اساس بیانیه الجزایر تنظیم شده بود، به نگرانیهای ایران از مرزهای غربی خود خاتمه داد، روابط ایران با همه کشورها اعم از شرق و غرب توسعه یافت و سیل سران و دولتمردان خارجی، برای بهره گرفتن از خوان نعمتی که بر اثر افزایش ناگهانی در آمد نفت در ایران گسترده شده بود، به ایران سرازیر شد. در این میان برگزار کنندگان جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی، به فکر راه انداختن جشنهای تازه ای افتادند. این بار پنجاهمین سال سلطنت خاندان پهلوی را در آبان 1354، بهانه ای برای ریخت و پاشهای تاز قرار گرفت. اسد الله علم یکی از معاونین خود، دکتر باهری را که سوابق توده ای داشت برای سرپرستی برنامه های تبلیغاتی این جشنها برگزید و دهها کتاب در وصف خاندان پهلوی که هر یک با مقدمه ای با امضای علم آغاز می شد، انتشار یافت.
در فوریه سال 1976، یعنی در زمان حکومت فورد و بازده ماه قبل از آنکه کارتر وارد کاخ سفید بشود، یک هیئت تحقیقاتی از طرف سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا)، به سرپرستی "ارنست اونی" گزارشی درباره خاندان سلطنتی و ساختار حکومت در ایران تهیه کرد که در تیراژ محدودی در مجموعه نشریات محرمانه سیا چاپ و بین مقامات سیا و بعضی مقامهای بالای آمریکا توزیع گردید.(196) در این گزارش، خانواده سلطنتی ایران کانون عناصر فساد و هرزه و شهو تران معرفی شده و بیش از همه به شرح احوال اشرف پهلوی به عنوان با نفوذترین و در عین حال فاسدترین اعضای خانواده پرداخته است. گزارشگر سیا در تشریخ شخصیت شاه، او را زمامداری خودکامه خوانده که بجز افراد خانواده خود، فقط با ده، دوازده نفر، که رأس آنها امیر اسد الله اعلم وزیر دربارش قرار دارد، محشور است و در این مورد اضافه می کند فقط از این عده اطلاعاتی را کسب می کند. او با کسی مشورت نمی نماید و دیگران فقط مجری تصمیمات او هستند. گزارش سیا درباره ساختار حکومت در ایران هم بر این اصل تکیه می کند که ایران عملاً تیول چهل خانواده است که مقامات دولتی و تجارت را تحت کنترل خود دارند و بعد از آنها 150 تا 160 خانواده دیگر هم هستند که در درجه دوم اهمیت قرار گرفته اند و رده دوم مقامات سیاسی و فعالیتهای بازرگانی کشور را اشغال می کنند. مجموع این خانواده ها که 200 خانواده می شوند، جایگزین قدرت و نفوذ 1000 فامیلی شده اند که آمریکاییها در گذشته از آن بعنوان خانواده حاکم بر ایران نام می بردند. گزارش سیا در تشریح نهادهای سیاسی در ایران می نوسید: دولت و پارلمان در ایران فاقد اختیار و قدرت نهادهای مشابه در حکومت دموکراسی هستند و عملاً جز صحنه نهادن بر تصمیمات شاه و اجرای آن نقشی ایفا نمی کنند.
شاه بعد از روی کار آمدن کارتر در سال 1977، در صدد جلب رضایت آمریکاییها بر آمد. نخست دولت سیزده ساله هویدا را تغییر داد و جمشید آموزگار دولتمرد تحصیل کرده آمریکا را به صدارت گماشت و برای تأمین خواسته های آمریکاییها راهی آن کشور شد. تظاهرات انبوه مخالفان هنگام ورود او به کاخ سفید که موجب پرتاب گاز اشک آور از طرف پلیس و اشک ریختن کارتر و مهمانانش شد، آغاز ناخوشی برای این سفر بود. اما شاه در همان دیدار نخستین با رئیس جمهور جدید آمریکا سر تسلیم فرود آورد و متعهد شد از افزایش قیمت نفت جلوگیری به عمل آورد. در این مذاکرات، شاه جای هیچ گله و شکایتی برای آمریکاییها باقی نگذاشت، بطوری که در بازگشت اعتماد به نفس خود را باز یافته و بار دیگر با خیال راحت بر اریکه سلطنت تکیه زده بود. ولی مشکلات اقتصادی و نابسامانیهای ناشی از ریخت و پاشهای گذشته از یک طرف و تشدید مخالفتها با حکومت خودکامه و مفاسد و مشکلات ناشی از آن، بتدریج روند نهضتی را در جامعه شدت بخشید که مهار آن روز به روز دشوارتر می شد. آموزگار در کار خود فروماند از سوی دیگر، هویدا نخست وزیر سابق که به جای علم به وزارت دربار منصوب شده بود، از هیچ گونه کارشکنی در کار دولت فروگذار نمی کرد. هویدا سرانجام با ترتیب دادن انتشار مقاله توهین آمیز نسبت به امام خمینی (ره) در روزنامه اطلاعات در 17 دی 1356، کاری ترین زهر خود را به حکومت آموزگار ریخت. مقاله کذایی به ابتکار هویدا در دربار تهیه شد و شاه بر انتشار این مقاله صحه گذاشت و حتی لحن آن را تندتر کرد. مقاله از کابینه آموزگار، بدون اینکه نخست وزیر از محتوای آن اطلاع داشته باشد به روزنامه اطلاعات فرستاده شد. سرانجام دولت آموزگار از کار برکنار و شاه شریف امامی را که مهره انگلیسیها بود روی کار آورد تا شاید بتواند در کنار حمایت آمریکا، رضایت انگلستان را نیز جلب نماید. انتخاب شریف امامی به نخست وزیری هم هیچ یک از انتظارات شاه را بر نیاورد. عقب گرد ناگهانی رژیم در برابر مخالفان و آزادی مطبوعات، به گسترش فعالیتهای مخالف رژیم انجامید. اقدام شتابزده رژیم در برقراری حکومت نظامی، فاجعه 17 شهریور میدان ژاله (شهدا) را آفرید. انعکاس جهانی این فاجعه رژیم را از اجرای مقررات حکومت نظامی باز داشت و تظاهرات و اعتصابات تازه ای را به دنبال آورد.
تیر اندازی به سوی دانشجویان و دانش آموزان در روز 13 آبان 1357 در دانشگاه تهران و کشته و زخمی شدن تعدادی از آنها، تظاهرات بی سابقه 14 آبان را در تهران به دنبال داشت. شاه همان روز با هلیکوپتر بر فراز شهر پرواز کرد و پس از مشاهده شعله های آتش که از صدها نقطه شهر زبانه می کشید، به کاخ نیاوران بازگشت و سفیران آمریکا و انگلیس را نزد خود فرا خواند تا تصمیم خود را به تشکیل یک دولت نظامی به آنها ابلاغ کند. سفیر آمریکا پس از استماع سخنان شاه گفت که چون قبلاً پیش بینی اتخاذ چنین تصمیمی را از طرف شاه می کرده، در این مورد نظر وزارت خارجه آمریکا را استفسار کرده و واشنگتن موافقت خود را با استقرار یک دولت نظامی اعلام داشته است. سفیر انگلیس نیز گفت: دولت انگلستان آنچه را که اعلی حضرت به مصلحت کشور خود تشخیص دهند، تأیید می کند. شاه پس از این ملاقات حکم نخست وزیری ارتشبد ازهاری را امضا کرد و فردای آن روز ضمن اعلام تشکیل دولت نظامی گفت که صدای انقلاب ملت را شنیده و قول می دهد که اشتباهات گذشته جبران شود.
دولت نظامی در همان چند روز اول ناتوانی خود را در اداره امور کشور نشان داد و موج تظاهرات و اعتصابات بعد از چند روز وقفه از سرگرفته شد. حکومت نظامی هم عملاً کارآیی خود را از دست داده بود، زیرا مقررات حکومت نظامی در مورد منع اجتماعات اجرا نمی شد. حکومت نظامی در زمان دولت ازهاری بویژه در مورد مطبوعات سختگیری کرد، ولی نویسندگان مطبوعات زیر بار سانسور نرفته و دست به اعتصاب زدند و مردم بیش از پیش برای آگاهی از آنچه در کشورشان می گذشت به رادیوهای بیگانه روی آوردند. گسترش موج اعتصابات در سراسر کشور، بخصوص صنعت نفت، مملکت را به حال فلج کامل در آورد و در آمد ارزی کشور به صفر رسید. شاه برای خروج از بن بستی که در آن گرفتار شده بود به رهبران جبهه ملی روی آورد و قبل از همه دکتر صدیقی را برای تصدی مقام نخست وزیری در نظر گرفت. دکتر صدیقی پس از یک هفته مطالعه و مشورت، از قبول پیشنهاد شاه خودداری کرد. شاه از شاپور بختیار برای تشکیل دولت دعوت کرد. بختیار این پیشنهاد را به شرط گرفتن اختیارات کامل و خروج شاه از کشور بعد از رأی اعتماد مجلسین به دولت پذیرفت. شاه که دیگر هیچ امیدی برایش باقی نمانده بود، تمام این شرایط را پذیرفت.
در آخرین روزها فرح کوشید تا موافقت شاه را به استعفا از مقام سلطنت و تفویض مقام نیابت سلطنت به وی، طبق قانون اساسی جلب نماید. شاه نپذیرفت و گفت این کار مشکلی را حل نخواهد کرد. معلوم نیست نقشه فرح برای اداره امور کشور در غیاب شاه چه بود، ولی قدر مسلم این است که در آن شرایط بحرانی فرح نیز کاری از پیش نمی برد. سرانجام شاه روز 26 دی 1357، پس از سالها ظلم و جنایت در حق مردم مسلمان ایران، فرار را بر قرار ترجیح داد. از اعضای خانواده سلطنتی تنها فرح در ایران مانده بود که همراه همسرش از ایران خارج شد. پس از خروج شاه از ایران، موج شادی مردم را فرا گرفت و ملت با آمدن به خیابانها و اظهار شادمانی و پخش گل و شیرینی این پیروزی بزرگ را جشن گرفت و رژیم سلطنتی کمتر از یک ماه پس از فرار شاه سقوط کرد و طومار عمر رژیم سرتاسر ظلم و جور 2500 ساله شاهنشاهی روز 22 بهمن 1357، در هم پیچیده شد.

شهادت سید مجتبی نواب صوفی و یارانش: 27 دی 1334

و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون(197)
سید مجتبی تهرانی معروف به نواب صفوی، در سال 1303 شمسی در خانواده ای روحانی و اصیل و از دودمان پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از پدر و مادری با تقوا در خانه محقری در خانی آباد تهران قدم به عرصه وجود گذاشت. وی با علاقه و عشقی وصف ناشدنی به روحانیت و به قصد ادامه راه آباء و اجداد خود، در اواخر سال 1320، پس از طی تحصیلات ابتدایی و متوسطه، رهسپار حوزه نجف شد. شهید نواب صفوی از طرف مادر به سادات درچه اصفهان منتسب و از طرف پدر میرلوحی است. وی عنوان نواب صفوی را از خاندان مادر به ارث برده است. پدر او مرحوم سید جواد میرلوحی، دانشمندی روحانی بود که در اثر فشار حکومت رضاخان مجبور به ترک لباس روحانیت شد، اما از طریق تصدی وکالت دادگستری همچنان به داد مظلومان می رسید. مرحوم سید جواد در سال 1314 یا 15 در اثر مشاجره و درگیری لفظی با (داور) وزیر عدلیه رضاخان، غیرت علویش به جوش آمد و یک سیلی نثار وی کرد که در اثر آن سه سال به زندان افتاد.
شهید نواب صفوی پس از وارد شدن به کانون علم و فضیلت یعنی نجف اشرف، بدون کوچکترین درنگی به فراگیری مقدمات پرداخت و روابط تنگاتنگی با علمای دلسوز و بیدار و مبارز از جمله صاحب کتاب جهانی و کم نظیر الغدیر، آیه الله علامه مینی (ره) برقرار کرد.
آیه الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب درباره شهید می فرمایند:(198)
باید گفت که اولین جرقه های انگیزش انقلابی اسلامی بوسیله نواب در من بوجود آمد و هیچ شکی ندارم که اولین آتش را در دل ما نواب روشن کرد.

اعدام انقلابی کسروی و اعلام موجودیت فدائیان اسلام

بعد از شهریور 1320 و شروع جنگ جهانی دوم، آتش جنگ بخشی از جهان را در کام خود فرو برده بود. ایران نیز در شرایط دشواری قرار داشت، از یک طرف مورد تاخت و تاز نیروهای متجاوز متفقین قرار گرفته بود، و از طرف دیگر سودجویانی قلم بمزد و اجیر، از آزادی سوء استفاده می کردند و از طریق ترویج فرهنگ غربی به جان مسلمانان افتاده بودند و در صدد بودند تا هر چه دیکتاتوری رضاخانی از طریق زور و قلدری نتوانسته بود انجام دهد. از طریق قلم و نگارش با مخدوش نمودن تاریخ اسلامی و انجام دهند.
"احمد کسروی" از جمله افرادی بود که خط معارض و مهاجم علیه اسلام و تشیع را دنبال می کرد. او نه تنها در کتاب "شیعی گری" به روحانیت، مقدسات اسلامی، پیشوایان مذهب تشیع و امامان بحق و معصوم (علیهم السلام) حمله می کند، بلکه در کتابهای صوفی گری، بهائی گری، مادی گری و حتی تاریخ مشروطیت، مقدسات دینی و روحانیت را مورد حمله قرار می دهد.
شهید نواب صفوی با کتابهای ضد اسلامی کسروی در نجف آشنا و موجی از احساسات مذهبی و دینی وجودش را فرا گرفت. کتابها را نزد علما برد و از آنها نظر خواست. همه حکم به مهدورالدم بودن نویسنده کتابها می دادند.
سید مجتبی در اواخر 1323، وارد تهران می شود و بدون فوت وقت به خانه کسروی می رود و او را از گفتن و نوشتن سخنان توهین آمیز به اسلام و ائمه شیعه (علیهم السلام) و روحانیت بر حذر می دارد و وقتی مطمئن می گردد که کسروی با طرح و هدف معین حرکت نمود و اصلاح پذیر نیست، آماده اجرای حکم الهی می گردد.
هشتم اردیبهشت 1324، کسروی را در سر چهار راه حشمت الدوله غافلگیر کرده و به او حمله می کند ولی توسط پلیس دستگیر می گردد که در اثر فشار مردم با قید کفالت آزاد می شود و بعد از آزادی از زندان، موجودیت فدائیان اسلام را طی یک اعلامیه رسمی با جمله هو العزیز و تیتر دین و انتقام اعلام کرده و اعدام کسروی را پیگیری می نماید.
نواب صفوی به تدریج با جاذبه خود، جوانانی چون شهید سید حسین امامی را جذب نموده و سرانجام در ساعت 10 صبح 20 اسفند 1324، بر کسروی یورش برده و او را زیر ضربات اسلحه سرد و گرم قرار می دهد و چون فرشته قهر جانش را می گیرد و جهان اسلام را از فتنه و فساد او و اربابانش رها می سازد.
متعاقباً فدائیان اسلام و مجریان حکم الهی دستگیر شده و خبر اعدام انقلابی کسروی در همه جا منتشر می شود و مردم مسلمان را غرق در شادی و سرور می کند.
بعد از سال 1327، که جنبش ملی شدن صنعت نفت به اوج خود رسید و فعالیت گروههای مخالف رژیم علنی شد و اقلیت موجود در مجلس مانع تصویب قرار داد "گس گلشائیان" گردید، رژیم استبدادی شاه برای اینکه حتی اقلیت مخالفی نیز وارد مجلس نشود، توسط "هژیر" دست به تقلب در انتخابات زد و به بهانه ترور شاه و دست داشتن آیه الله کاشانی در این ترور، ایشان را بازداشت و به لبنان تبعید کرد تا بتواند اهداف و منافع استعمارگران را راحت تر تأمین نماید.
فدائیان اسلام "هژیر" را اعدام انقلابی کردند و با نامزد نمودن آیه الله کاشانی و مصدق، گروه اقلیت دوباره به مجلس راه یافت. با وجود اینکه نواب میانه خوبی با ملی گراها نداشت، اما به توجه به رهبریت آیه الله کاشانی و به منظور حفظ وحدت مبارزات اسلامی و ملی، از همگامی و همراهی با آنها دریغ نورزید.