فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد سوم)

علی بری دیزجی , محمد رضا مطیعان , مجید ترکاشوند

انتخاب میرزا تقی خان به عنوا امیر نظام

مسئولیت بعدی میرزاتقی خان، وزیر نظامی است که در معاونت میرزا محمد خان زنگنه که امیر نظام بوده است، قرار می گیرد.
امیرکبیر در اثر حسن سلوک و آشنایی کامل به آداب معاشرت با مأموران خارجی، توجه عباس میرزای ولیعهد را جلب کرد و هنگامی که خسرومیرزا فرزند فتحعلی شاه را در شوال 1242 ه ق برای پوزش خواهی از قتل گریبایدوف به پایتخت روسیه نزد امپراتور نیکلای اول مأمور کردند، میرزاتقی خان نیز به همراهی وی اعزام شد. میرزاتقی خان پس از بازگشت از مأموریت در اثر لیاقتی که از خود نشان داده بود به مقام وزارت نظام آذربایجان رسید و ملقب به وزیر نظام شد.
در سال 1245 ه ق که نیکلای اول، از شهرهای گرجستان و قفقاز دیدن می کرد، به وسیله نامه از محمد شاه قاجار دعوت کرد که به ایروان برود و یکدیگر را ملاقات کنند. اما محمد شاه چون قصد لشکر کشی به افغانستان و تسخیر هرات را داشت به جای خود ولیعهد، ناصرالدین میرزا را که در آن موقع بیش از 7 سال نداشت و در آذربایجان بسر می برد، به همراهی چندتن از مردان کاردیده روانه ایروان کرد. میرزاتقی خان در این سفر به همراهی محمد خان زنگنه (امیر نظام) و چندتن دیگر به ایروان رفت و مورد توجه امپراتور روسیه قرار گرفت.
همچنین در اختلافات بین ایران و عثمانی میرزاتقی خان به نمایندگی ایران با دیوست تن از افسران کاردیده و رجال آزموده به ارزروم رفت و مدت چهار سال در این شهر با نماینده دولت عثمانی در حضور نمایندگان دو دولت روس و انگلیس رد مذاکره بود تا اینکه توانست در روز شانزدهم جمادی الثانی سال 1262 (ه ق) موضوع اختلافات را در طی عهدنامه ای خامه دهد و حقوق دولت ایران را در اراضی جانب شرقی ولایت زهاب پایدار سازد.
میرزا تقی پس از مراجعت به ایران دوباره به پیشکاری ولیعهد منصوب گردید و پس از آنکه محمد شاه در ششم شوال 1264 ه ق در تهران وفات یافت، به سلطنت رسیدن ولیعهد (ناصرالدین میرزا که در تبریز بود) با وجود مدعیان تاج و تقی خان با تدبیر و تمهید خاص، نخست، ناصرالدین میرزا را با تشریفات ویژه ای در حضور کنسولهای خارجی مقیم تبریز به تخت نشانید و سپس در تهیه مقدمات سفر شاه به تهران بر آمد و شخصاً به ترتیب امور قشون پرداخت بطوری که در ظرف مدت چند روز دوازده ارابه توپ و هشت هنگ سرباز و مقداری تجهیزات آماده کرد و شاه را از تبریز به سوی تهران حرکت داد. ناصرالدین شاه در باسمنج تبریز مقام امارت نظامی را که به میرزا تقی خان وزیر نظام تفویض و او را به لقب امیر نظام ملقب ساخت و در چمن توپچی به لقب امیرکبیر اتابک اعظم سرافرازش کرد. ناصر الدین شاه در هیجده ذیقعده سال 1264 ه ق به تهران رسید و در شب 22 ذیقعده مقام صدارت عظمی را به اختیارات تمام و با یک توپ جامه فاخر و آراسته به مروارید به میرزا تقی خان داد. در این دوران سازمان کشور از هم گسیخته و خزانه دولت در اثر بی کفایتی حاج میرزا آقاسی و عدم توازن هزینه و در آمد، خالی شده بود، زیرا به واسطه اغتشاشات، بیشتر مالیات نقاط مختلف کشور وصول نمی شد و مقداری هم که عاید می گردید به جیب حکام شهرستانها می رفت و مبلغ کمی از آنها به مرکز می رسید و آن مقدار را هم حاجی میرزا آقاسی صرف حفر قناتها و ساختن توپهای بی مصرف و حقوق گزاف شاهزادگان و درباریان می کرد. فرمانداران در شهرستانها در نتیجه ضعف حکومت مرکزی خود را شاهکی می دانستن و برخی از ایلات و عشایر خود سری، و از اطاعت حکومت مرکزی سرپیچی می کردند. نا امنی راهها به حدی رسیده بود که هیچکس نمی توانست با خیال آسوده از شهری به شهری برود و حتی عبور و مرور در کوچه های تنگ و تاریک پایتخت هم در شب خالی از مخاطره نبود. ارتشاء در کلیه امور به حد اعلی رواج یافته بود.
امیر که وضع خراب و از هم پاشیده داخل کشور را می دانست در مرحله اول شروع به تصفیه دستگاه دولتی و عزل و نصب مأموران کشوری و لشکری کرد و برای تصدی هر شغلی شایسته ترین و صدیق ترین افراد را انتخاب کرد. بعد از تقسیم کارها به اصلاح مالیه کشور پرداخت و وقتی که دفتر خرج و دخل مملکتی را بررسی کرد، جمع مخارج را دوکرور (یک میلیون) تومان بیشتر از درآمد کل کشور یافت. امیر برای توازن دخل و خرج به اصلاحات زیر دست زد:
1- وصل در آمد را از روی ممیزی بطور عادلانه مقرر داشت. برخی از مالیاتهای بی موضوع را ملغی و در بعضی موارد مالیات جدیدی وضع کرد.
2- از هزینه های بی مورد و حقوق گزاف درباریان، شعرا و شاهزادگان و حتی شاه، تا حدی که ممکن بود کاست. که این امر، موجب خشم غضب درونی آنان گردید و دلها از کینه امیر کبیر پر کرد.
3- از بخششهای بی مورد جلوگیری و اجازه نمی داد که اطرافیان متملق شاه به حیف و میل بودجه مملکت بپردازند.
4- از دست اندازی شاه به خزانه و جواهرات سلطنتی ممانعت به عمل آورد.
5- هزینه و در آمد کل کشور را بگونه ای تنظیم کرد که در آمد دو کرور تومان بیش از مخارج کشور و این دو کرور تومان برای احتیاط ذخیره شود تا اگر موقعی دولت بخواهد لشکرکشی و یا هزینه های اساسی نماید، سیم و زر در خزانه دولت به حد کافی موجود باشد.
بزودی در سراسر ایران امنیتی که نظیر آن کمتر دیده شده بود، برقرار ساخت و دزدی و راهزنی بکلی منسوخ شد. امیر کبیر پس از اصلاح مالیه به اصلاح قشون پرداخت. خودش صبح زود به سربازخانه ها می رفت و اسلحه و مهمات را بازدید می کرد.
به مسأله صادرات و واردات توجه کامل کرد و از واردات حتی المقدور کاست و از ورود بیش از حد کالاهای خارجی جلوگیری کرد و چون در آن موقع احتیاج به مصنوعات خارجی مثل امروز نبود، به تأسیس کارخانه های دستی برای رفع احتیاجات کشور همت گماشت. زراعت نیشکر مازندران و خوزستان را توسعه داد و کشاورزان را از پرداخت مالیات معاف داشت.
از اقدامات مهم دیگر تأسیس دارالفنون تهران بود.(172) دیگر از اقدامات امیر تأسیس روزنامه وقایع اتفاقیه است که به عقیده برخی، نخستین روزنامه ایست که در ایران انتشار یافته است. اولین شماره این روزنامه در پنجم ربیع الثانی 1268 ه ق هفتم فوریه 1851 میلادی انتشار یافت. این روزنامه تا 10 سال به همین نام منتشر می شد.
امیر کبیر در امور سیاسی و روابط خارجی اقدامات اساسی را شروع کرد، به وضع سفارتخانه های ایران سر و سامان داد و افراد متین و کاردان را برای سفارت انتخاب کرد. رفتارش با سفارتخانه های دولتهای بزرگ در تهران طوری بود که از صدر اعظم و یک دولت مستقل و متکی به خود انتظار می رفت. ورود کشتیهای جنگی و تجاری روسیه را به مرداب انزلی (بندر انزلی) ممنوع کرد. سفارتخانه های خارجی را از پناه دادن به افراد ماجراجو و خطا کار، بر حذر داشت و در مورد هرات و خلیج فارس و مرزهای غربی ایران اقداماتی شروع کرد و تدابیری اتخاذ نمود که مسلماً اگر دستگاه سلطنتی، تباه و فاسد نبود و بجای عزل و قتل، او را تأیید می کرد، اوضاع مملکت ما امروزه غیر از این بود. باید گفت که محیط اجتماعی ایران در آن عصر به واسطه ارتباطی که بین ایران، روسیه، فرانسه و انگلیس در دوره پادشاهی فتحعلی شاه و محمد شاه حاصل شده بود، تاحدی برای اصلاحات مساعده بود و کشور آمادگی یک تحول بزرگ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را داشت. اما اطرافیان پادشاه و درباریان که شرایط حاکم را به نفع خود نمی دیدند، ذهن پادشاه جوان را نسبت به اقدامات امیر کبیر مشوب(173) می کردند و امیر با اراده ثابت و محکم و بدون تردید و تزلز به اصلاحات اقدامات خود ادامه می داد.
سرانجام ناصر الدین شاه به اغوای درباریان و اطرافیان خود و با تحریک خارجیان را از صدارت عزل و فقط عنوان فرمانده کل قشون را برای او باقی گذاشت. چند روز بعد او را به حکومت کاشان منصوب کرد و در 25 محرم سال 1268 ه ق امیر کبیر را به طرف کاشان حرکت دادند، در حقیقت او را با وضع نامناسبی تبعید کردند. آنگاه تمام عناصر مخالف داخلی و خارجی که در زمان صدارت امیر کبیر در کمین نشسته بودند، دست به دست هم دادند و حکم قتل او را از شاه گرفتند و حاج علی خان حاجب الدوله با اینکه امیر کبیر نسبت به او مهربانیهای بسیار کرده بود، مأمور اجرای فرمان شد و در روز جمعه 17 ربیع الاول سال 1268 قمری برابر با 18 دی 1230 شمسی، مأموریت خود را در حمام فین کاشان به انجام رسانید.

قیام خونین مردم قم: 19 دی 1356

رحلت مرموز آیه الله مصطفی خمینی فرزند امام (ره) در آبان 1356، شتاب خاصی به حرکت انقلاب اسلامی بخشید که می توان موج برخاسته از آن را به عنوان آغاز قیام عمومی مردم دانست. مجالس یادبود متعددی در سرتاسر کشور برگزار و در پی هر کی از این مجالس، تظاهرات گسترده ای علیه رژیم شاه به راه افتاد و بار دیگر امام (ره) به عنوان رهبر حرکت اسلامی در جامعه مطرح گردید. از این رو دستگاه حاکم و بویژه شخص شاه بر آن شد تا با توهین به ساحت امام (ره) چهره ایشان را در انظار عمومی مشوه سازد و با نوشتن مقاله ای با صراحت به آن بزرگوار توهین نماید.
در اواسط دی 1356، که پاکت ممهور به مهر دربار از دفتر هویدا وزیر دربار شاه خارج می شد، کسی از کارگزاران رژیم گمان نمی برد که این نامه مانند آتش به دامن رژیم شاه بیفتد و آن را برای همیشه در این کشور بسوزاند. پیک دربار نامه را به داریوش همایون، وزیر اطلاعات و جهانگردی داد و او نیز نامه را جهت انتشار به روزنامه اطلاعات داد. مسعودی صاحب امتیاز روزنامه پس از با خبر شدن از مفاد مقاله، آن را برای آینده روزنامه خطرناک یافت و نگران واکنش علما و روحانیون شد. اما در تماسهایی که با وزیر اطلاعات و جهانگردی و نخست وزیر (آموزگار) گرفت، دریافت که برخی از مفاد تند و تحریک آمیز آن به خواست شاه در مقاله گنجانده شده است.
شاه دستور نگارش "ایران و استعمار سرخ و سیاه" را در حالی داده بود که پیش از آن، مضامینش را در گفت و گو با خبرنگار یک مجله آمریکایی بیان کرده بود. اما گزارشی از عراق در این باره که آیه الله خمینی در رساله عملیه خود سلطنت را غیر شرعی اعلام کرده و این نظر در چاپ جدیدی از توضیح المسائل ایشان منتشر شده است. خشم شاه را به آن حد برانگیخت که دستور نگارش این مقاله را داد.
در این مقاله - که نویسنده آن "احمد رشیدی مطلق" ذکر شده بود - بطور صریح بی حجابی را فضیلت دانسته و حجاب، کهنه پرستی و ارتجاع سیاه معرفی و به ساخت مرجع عالم تشیع، امام خمینی (ره) اهانت کرده و قیام پانزده خرداد 1342، توطئه استعمار سرخ و سیاه معرفی شده بود.
با پخش سراسری روزنامه اطلاعات و رسیدن آن به شهر قم، اولین واکنشها آغاز شد. طلاب جوان پس از خواندن مقاله، به خشم آمدند.
مدرسین حوزه علمیه قم(174) پس از اطلاع از محتوای مقاله، در بیت آیه الله حسین نوری گرد آمدند تا اقدامی هماهنگ علیه رژیم داشته باشند و پس از بررسی ابعاد گوناگون مسئله، تصمیم گرفته شد که هجدهم دی درسهای حوزه تعطیل شود.
صبح هجدهم دی، طلاب با تشکیل اجتماع بزرگی، تظاهرات و راهپیمایی خود را آرام به سوی منازل مراجع وقت آغاز کردند و با تجمع در مقابل منازل ایشان با دادن شعارهایی به حمایت از امام (ره) پرداختند. نیروهای امنیتی ابتدا با یورش به صف تظاهرکنندگان سعی در متفرق نمودن و ممانعت از راهپیمایی طلاب کردند. اما وقتی با مقاومت آنها روبرو شدند، اعلام کردند در صورتی که راهپیمایان شعار ندهند و آرام حرکت کنند، می توانند به تظاهرات خود ادامه دهند. عده ای از طلاب در مقابل بیت مرحوم آیه الله العظمی گلپایگانی (ره) تجمع کردند و معظم له طی سخنانی فرمودند: اینها به آن آقا [امام خمینی ] توهین نکردند. اینها به ما توهین کردند، برای اینکه اینها با این کارشان نشان دادند و خواستند بگویند که آن آقا [امام خمینی ] با ما مخالف است و مفهوم حرفشان این است که ما با اینها (رژیم شده) موافقیم. اینکه ما با اینها موافقیم، توهین به ماست. ما در گذشته با اینها مخالف بوده ایم و در آینده نیز مخالف خواهیم بود.
سپس راهپیمایان، در مقابل منزل مرحوم علامه طباطبایی (ره) تجمع کردند. اما به علت کسالت علامه، آیه الله محمد یزدی، به نمایندگی از طرف ایشان راجع به شخصیت امام خمینی (ره) و مبارزات آن بزرگوار و محکومیت رژیم پهلوی در اهانت به امام (ره) و روحانیت، سخنانی ایراد کرد.
تظاهر کنندگان آنگاه در مقابل منزل و مدرسه آیه الله مکارم شیرازی تجمع کردند و ایشان طی سخنانی فرمودند: مسأله، مسأله هتاکی نسبت به آیه الله العظمی آقای خمینی نیست، این در واقع هتاکی به تمام مقدسات و به همه ماست... طلاب نباید از همدیگر جدا شوند و باید وحدت داشته باشند. اگر بناست زنده بمانیم همه باید زنده بمانیم و اگر بناست بمیریم، همه باید بمیریم، جدایی بین ما نخواهد بود.
بعد از آن طلاب به منزل آیه الله وحید خراسانی رفتند. ایشان در اجتماع طلاب و تظاهر کنندگان درباره مسأله آزادی زن و جایگاه آن در اجتماع از نظر اسلام سخنرانی کردند.
بازاریان قم با مشاهده حرکت حوزه علمیه به حمایت از آن تصمیم گرفتند که مغازه های خود را روز نوزدهم دی باز نکنند.
روز نوزدهم دی بازار قم تعطیل شد. سازمان اطلاعات و امنیت قم و شهربانی به کمک نیروهای کمکی که از تهران وارد شده بودند، در سطح شهر، بویژه در حوالی مدارس علمیه و مرقد حضرت معصومه (علیها السلام) متمرکز شدند.
اقشار مختلف مردم و طلاب در مقابل مدرسه خان و میدان آستانه تجمع کردند و باز راهپیمایی به سوی منازل بزرگان حوزه را آغاز نمودند. منزل اول ، آیه الله میرزا هاشم آملی (ره) بود. وقتی تظاهر کنندگان به مقابل منزل ایشان رسیدند، آیه الله آملی (ره) بود. وقتی تظاهر کنندگان به مقابل منزل ایشان رسیدند، آیه الله آملی طی سخنانی به بیان عظمت و شخصیت فوق العاده امام (ره) پرداخت و هیئت حاکمه و رژیم پهلوی را مورد نفرت روحانیت و ملت قلمداد کرد.
ساواک قم طی گزارشی چنین می نویسد: ساعت 30:10 صبح، بیش از 5000 نفر از طلبه های علوم دینی در مسجد اعظم اجتماع کردند و از آنجا به منزل چند تن از روحانیون رفتند و از آنان خواستند که از [امام ] خمینی دفاع کنند. نیروهای رژیم با آرایش ضد شورش، ماشینهای آبپاش و نفربرهای نظامی در انتظار تجمع بعد از ظهر مردم قم بودند که مردم قصد راهپیمایی بسوی خیابان بیگدلی، و منزل آیه الله نوری را داشتند.
بعد از تجمع مردم، آیه الله نوری طی سخنانی چنین گفت: هرکجا نهضت قابل توجهی به وجود آمده روحانیت راستین اسلام رد پیشاپیش آن رد حرکت بوده و رهبری نهضت به دست آنان هدایت می شد، و روحانیت در حرکت جامعه نقش مؤثر و خلاقی داشته است. مردم مسلمان، با روحانیت اصیل هستند. روحانیت اصیل با آیه الله العظمی آقای خمینی و در پشت سر ایشان است و مبارزه دستگاه طاغوتی با اسلام و رهبری آیه الله خمینی به جایی نخواهد رسید.
آیه الله نوری خطاب به شاه و مقایسه کارهای امام با شاه، این دو بیت شعر را خواندند:
چون تو خفاشان بسی بیند به خواب - این جهان ماند یتیم از آفتاب
مه فشاند نور و سگ عوعو کند - هر کسی بر طینت خود می تند
پس از سخنان آیه الله نوری، انبوه جمعیت که به ده هزار نفر می رسید، راهپیمایی را آغاز که می خواستند از طریق خیابان ساحلی به منازل آیات سلطانی طباطبائی و مشکینی بروند. اولین نشانه های درگیری بوسیله مأموران رژیم رخ داد. یکی از آنها شیشه بانک صادرات را شکست و مأمور دیگری همان شیشه را با پاره آجر نشانه گرفت. همین بهانه کافی بود که اسلحه ها به طرف مردم نشانه گیری شود. با دستور فرمانده نیروهای امنیتی ، تیراندازی شروع شد. با به زمین افتادن تعدادی از مردم، جمعیت در کوچه های اطراف پناه گرفتند مردم با هر آنچه که به دست می آوردند، مقابل مأموران مسلح رژیم ایستادند. جنگ و گریز تا ساعاتی از شب ادامه یافت. مجروحان به بیمارستان بزرگ شهر منتقل شدند و عده ای برای آگاهی از اوضاع مصدومین روبروی بیمارستان اجتماع کردند. در این روز دست کم شش نفر شهید و دهها تن زخمی شدند.
بعد از این حادثه، طلاب و علمای قم با انتشار اعلامیه ای ضمن محکوم کردند کشتار مردم بی دفاع، این سئوال را مطرح کردند که آیا فضای باز سیاسی به این معناست که اگر کسانی به مطالب غیر واقعی روزنامه اعتراض کنند، باید با گلوله پاسخ بگیرند؟
رژیم، شب بیستم دی ماه شهر را مملو از نیروهای امنیتی کرد و به نوعی در شهر حکومت نظامی اعمال کرد.

عکس العمل رژیم(175)

رژیم پهلوی بعد از واقعه خونین 19 دی، عده ای از کارمندان و اعضای حزب رستاخیز را جمع آوری و با به راه انداختن تظاهراتی نمایشی سعی کرد وانمود کند که روشنفکران ایران، "شورش مرتجعین قم" را محکوم می کنند.
تظاهر کنندگان قلابی، صبح روز 23 دی 1356، سوار بر اتوبوسها راهی قم شدند و طی یک راهپیمایی، به حمایت از شاه پرداخته و "جاوید شاه" گویان به سمت حرم حرکت کردند.
عکس العمل دیگر رژیم، به منظور انحراف افکار عمومی از رهبری امام (ره) اجازه دادن فعالیت به برخی از گروههای موافق سلطنت بود که خواهان اصلاحات جزیی بودند.
در همین دوران، اعلام موجودیت "کمیته دفاع از آزادی و حقوق بشر" در شمار اخبار جالب توجه است. نماینده هیئت اجرائیه این کمیته با دعوت از خبرگزاریهای معتبر جهان بطور رسمی موجودیت این کمیته را اعلام کرد.