فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد سوم)

علی بری دیزجی , محمد رضا مطیعان , مجید ترکاشوند

محیط تربیت امیر کبیر

میرزا تقی خان، پسر کربلایی محمد قربان فراهانی، ملقب به اتابک اعظم و امیر نظام و امیر کبیر، از بزرگترین رجال سیاسی دو قرن اخیر ایران و از بزرگترین وزرای ایران در دوره اسلامی بود که در حدود سال 1223 ه ق در خانواده ای از طبقات پایین به دنیا آمد و در دامان یکی از بهترین و اصیل ترین خاندان آن روز ایران، تربیت یافت و رشد کرد. پدرش از اهالی قریه هزاوه شهرستان اراک بود و به مناسبت اینکه هزاوه در مجاورت فراهان، زادگاه خانواده بزرگ قائم مقام قرار داشت، پدرش در سلک نوکران میرزا عیسی قائم مقام در آمد و به مقام آشپزی رسید و در زمان میرزا ابوالقاسم صدراعظم محمد شاه، مقام نظارت بر آشپزخانه را احراز کرد و در اواخر عمر قاپوچی(169) قائم مقام شد. تمام این سمت ها ایجاب می کرد که کربلایی محمد قربان با خاندان قائم مقام حشر و نشر داشته باشد و طبعاً پسر او هم با اطفال خانواده قائم مقام در تماس نزدیک باشد. این وضع خاص که برای میرزا تقی خان از دوران کودکی پیش آمد، برای تربیت یک فرد لایق و صاحب جنبه های مختلف بسیار مؤثر بود. زیرا چنین فردی، چون از طبقات پایین و محروم اجتماع است، به خواسته ها و افکار طبقات پایین مملکت آشناست و از سوی دیگر، با خاندانی که سررشته امور ملت و مملکت و سیاست کشور در آنجا متمرکز است حشر و نشر دارد و قهراً با ریشه مسائل جاری مملکت آشنا می شود.
چنین فردی، حتی اگر از استعداد و شعور عادی هم برخوردار باشد، یک معجون جالب توجه و منشاء آثار مختلف و در عین حال گرانبها از آب در می آید، تا چه رسد به شخص امیر کبیر که به اعتراف دوست و دشمن از نظر استعداد و شعور، از نوابغ جهان بوده است.
گویند امیر در کودکی که ناهار فرزندان قائم مقام را می آورد، برای بازبردن ظروف در حجره ایستاده، آنچه معلم به ایشان می آموخت، فرا می گرفت. تا روزی قائم مقام به آزمایش پسرانش آمده هر چه از آنان پرسید، ندانستند اما امیر جواب داد. قائم مقام پرسید: تقی تو کجا درس خوانده ای؟ عرض کرد: روزها که غذای آقازاده ها را آورده، ایستاده می شنودم. قائم مقام انعامی به او داد، نگرفت و گریه کرد. بدو فرمود چه می خواهی؟ عرض کرد: به معلم امر فرمایید درسی را که به آقازاده ها می دهد به من هم بیاموزد. قائم را دل سوخت. معلم را فرمود تا به او نیز بیاموزد.(170)
بدین ترتیب میرزا تقی خان زیر مراقبت مستقیم معنوی و فرهنگی میرزا ابوالقاسم قائم مقام قرار گرفت و میرزا رگه های بس نیرومندی از استعداد و هوش و قابلیت را در وجود این آشپززاده کشف کرده بود و از این رو در باروری و تربیت او مراقبتی در حد فرزندان و برادر زادگان خود مبذول داشت.
دوران کودکی و جوانی میرزا تقی خان زیر نظر و تربیت قائم مقام سپری شد. او شیوههای منشی گری و نامه نگاری و صدور احکام دیوانی را از نمونه های قائم مقام می آموخت. قائم مقام تحریر و نگارش پاره ای از احکام و نوشته ها را به میرزا تقی خان محول می کرد. بتدریج کار او در محدوده شغل دبیری قرار گرفت و از رموز و ضوابط امور اداری و دیوانی بخوبی آگاهی یافت.

شغل استیفا و منشی

در حوالی سالهای 1243 ه ق امیر داخل خدمت دبیری و پس از آن وارد در خدمت استیفا(171) شده است و سپس در سلک منشیان رسمی قائم مقام در آمده است، قائم مقام در این دوران در دستگاه عباس میرزا، پسر و ولیعهد فتحعلیشاه سمت وزارت نظام داشته است.

انتخاب میرزا تقی خان به عنوا امیر نظام

مسئولیت بعدی میرزاتقی خان، وزیر نظامی است که در معاونت میرزا محمد خان زنگنه که امیر نظام بوده است، قرار می گیرد.
امیرکبیر در اثر حسن سلوک و آشنایی کامل به آداب معاشرت با مأموران خارجی، توجه عباس میرزای ولیعهد را جلب کرد و هنگامی که خسرومیرزا فرزند فتحعلی شاه را در شوال 1242 ه ق برای پوزش خواهی از قتل گریبایدوف به پایتخت روسیه نزد امپراتور نیکلای اول مأمور کردند، میرزاتقی خان نیز به همراهی وی اعزام شد. میرزاتقی خان پس از بازگشت از مأموریت در اثر لیاقتی که از خود نشان داده بود به مقام وزارت نظام آذربایجان رسید و ملقب به وزیر نظام شد.
در سال 1245 ه ق که نیکلای اول، از شهرهای گرجستان و قفقاز دیدن می کرد، به وسیله نامه از محمد شاه قاجار دعوت کرد که به ایروان برود و یکدیگر را ملاقات کنند. اما محمد شاه چون قصد لشکر کشی به افغانستان و تسخیر هرات را داشت به جای خود ولیعهد، ناصرالدین میرزا را که در آن موقع بیش از 7 سال نداشت و در آذربایجان بسر می برد، به همراهی چندتن از مردان کاردیده روانه ایروان کرد. میرزاتقی خان در این سفر به همراهی محمد خان زنگنه (امیر نظام) و چندتن دیگر به ایروان رفت و مورد توجه امپراتور روسیه قرار گرفت.
همچنین در اختلافات بین ایران و عثمانی میرزاتقی خان به نمایندگی ایران با دیوست تن از افسران کاردیده و رجال آزموده به ارزروم رفت و مدت چهار سال در این شهر با نماینده دولت عثمانی در حضور نمایندگان دو دولت روس و انگلیس رد مذاکره بود تا اینکه توانست در روز شانزدهم جمادی الثانی سال 1262 (ه ق) موضوع اختلافات را در طی عهدنامه ای خامه دهد و حقوق دولت ایران را در اراضی جانب شرقی ولایت زهاب پایدار سازد.
میرزا تقی پس از مراجعت به ایران دوباره به پیشکاری ولیعهد منصوب گردید و پس از آنکه محمد شاه در ششم شوال 1264 ه ق در تهران وفات یافت، به سلطنت رسیدن ولیعهد (ناصرالدین میرزا که در تبریز بود) با وجود مدعیان تاج و تقی خان با تدبیر و تمهید خاص، نخست، ناصرالدین میرزا را با تشریفات ویژه ای در حضور کنسولهای خارجی مقیم تبریز به تخت نشانید و سپس در تهیه مقدمات سفر شاه به تهران بر آمد و شخصاً به ترتیب امور قشون پرداخت بطوری که در ظرف مدت چند روز دوازده ارابه توپ و هشت هنگ سرباز و مقداری تجهیزات آماده کرد و شاه را از تبریز به سوی تهران حرکت داد. ناصرالدین شاه در باسمنج تبریز مقام امارت نظامی را که به میرزا تقی خان وزیر نظام تفویض و او را به لقب امیر نظام ملقب ساخت و در چمن توپچی به لقب امیرکبیر اتابک اعظم سرافرازش کرد. ناصر الدین شاه در هیجده ذیقعده سال 1264 ه ق به تهران رسید و در شب 22 ذیقعده مقام صدارت عظمی را به اختیارات تمام و با یک توپ جامه فاخر و آراسته به مروارید به میرزا تقی خان داد. در این دوران سازمان کشور از هم گسیخته و خزانه دولت در اثر بی کفایتی حاج میرزا آقاسی و عدم توازن هزینه و در آمد، خالی شده بود، زیرا به واسطه اغتشاشات، بیشتر مالیات نقاط مختلف کشور وصول نمی شد و مقداری هم که عاید می گردید به جیب حکام شهرستانها می رفت و مبلغ کمی از آنها به مرکز می رسید و آن مقدار را هم حاجی میرزا آقاسی صرف حفر قناتها و ساختن توپهای بی مصرف و حقوق گزاف شاهزادگان و درباریان می کرد. فرمانداران در شهرستانها در نتیجه ضعف حکومت مرکزی خود را شاهکی می دانستن و برخی از ایلات و عشایر خود سری، و از اطاعت حکومت مرکزی سرپیچی می کردند. نا امنی راهها به حدی رسیده بود که هیچکس نمی توانست با خیال آسوده از شهری به شهری برود و حتی عبور و مرور در کوچه های تنگ و تاریک پایتخت هم در شب خالی از مخاطره نبود. ارتشاء در کلیه امور به حد اعلی رواج یافته بود.
امیر که وضع خراب و از هم پاشیده داخل کشور را می دانست در مرحله اول شروع به تصفیه دستگاه دولتی و عزل و نصب مأموران کشوری و لشکری کرد و برای تصدی هر شغلی شایسته ترین و صدیق ترین افراد را انتخاب کرد. بعد از تقسیم کارها به اصلاح مالیه کشور پرداخت و وقتی که دفتر خرج و دخل مملکتی را بررسی کرد، جمع مخارج را دوکرور (یک میلیون) تومان بیشتر از درآمد کل کشور یافت. امیر برای توازن دخل و خرج به اصلاحات زیر دست زد:
1- وصل در آمد را از روی ممیزی بطور عادلانه مقرر داشت. برخی از مالیاتهای بی موضوع را ملغی و در بعضی موارد مالیات جدیدی وضع کرد.
2- از هزینه های بی مورد و حقوق گزاف درباریان، شعرا و شاهزادگان و حتی شاه، تا حدی که ممکن بود کاست. که این امر، موجب خشم غضب درونی آنان گردید و دلها از کینه امیر کبیر پر کرد.
3- از بخششهای بی مورد جلوگیری و اجازه نمی داد که اطرافیان متملق شاه به حیف و میل بودجه مملکت بپردازند.
4- از دست اندازی شاه به خزانه و جواهرات سلطنتی ممانعت به عمل آورد.
5- هزینه و در آمد کل کشور را بگونه ای تنظیم کرد که در آمد دو کرور تومان بیش از مخارج کشور و این دو کرور تومان برای احتیاط ذخیره شود تا اگر موقعی دولت بخواهد لشکرکشی و یا هزینه های اساسی نماید، سیم و زر در خزانه دولت به حد کافی موجود باشد.
بزودی در سراسر ایران امنیتی که نظیر آن کمتر دیده شده بود، برقرار ساخت و دزدی و راهزنی بکلی منسوخ شد. امیر کبیر پس از اصلاح مالیه به اصلاح قشون پرداخت. خودش صبح زود به سربازخانه ها می رفت و اسلحه و مهمات را بازدید می کرد.
به مسأله صادرات و واردات توجه کامل کرد و از واردات حتی المقدور کاست و از ورود بیش از حد کالاهای خارجی جلوگیری کرد و چون در آن موقع احتیاج به مصنوعات خارجی مثل امروز نبود، به تأسیس کارخانه های دستی برای رفع احتیاجات کشور همت گماشت. زراعت نیشکر مازندران و خوزستان را توسعه داد و کشاورزان را از پرداخت مالیات معاف داشت.
از اقدامات مهم دیگر تأسیس دارالفنون تهران بود.(172) دیگر از اقدامات امیر تأسیس روزنامه وقایع اتفاقیه است که به عقیده برخی، نخستین روزنامه ایست که در ایران انتشار یافته است. اولین شماره این روزنامه در پنجم ربیع الثانی 1268 ه ق هفتم فوریه 1851 میلادی انتشار یافت. این روزنامه تا 10 سال به همین نام منتشر می شد.
امیر کبیر در امور سیاسی و روابط خارجی اقدامات اساسی را شروع کرد، به وضع سفارتخانه های ایران سر و سامان داد و افراد متین و کاردان را برای سفارت انتخاب کرد. رفتارش با سفارتخانه های دولتهای بزرگ در تهران طوری بود که از صدر اعظم و یک دولت مستقل و متکی به خود انتظار می رفت. ورود کشتیهای جنگی و تجاری روسیه را به مرداب انزلی (بندر انزلی) ممنوع کرد. سفارتخانه های خارجی را از پناه دادن به افراد ماجراجو و خطا کار، بر حذر داشت و در مورد هرات و خلیج فارس و مرزهای غربی ایران اقداماتی شروع کرد و تدابیری اتخاذ نمود که مسلماً اگر دستگاه سلطنتی، تباه و فاسد نبود و بجای عزل و قتل، او را تأیید می کرد، اوضاع مملکت ما امروزه غیر از این بود. باید گفت که محیط اجتماعی ایران در آن عصر به واسطه ارتباطی که بین ایران، روسیه، فرانسه و انگلیس در دوره پادشاهی فتحعلی شاه و محمد شاه حاصل شده بود، تاحدی برای اصلاحات مساعده بود و کشور آمادگی یک تحول بزرگ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را داشت. اما اطرافیان پادشاه و درباریان که شرایط حاکم را به نفع خود نمی دیدند، ذهن پادشاه جوان را نسبت به اقدامات امیر کبیر مشوب(173) می کردند و امیر با اراده ثابت و محکم و بدون تردید و تزلز به اصلاحات اقدامات خود ادامه می داد.
سرانجام ناصر الدین شاه به اغوای درباریان و اطرافیان خود و با تحریک خارجیان را از صدارت عزل و فقط عنوان فرمانده کل قشون را برای او باقی گذاشت. چند روز بعد او را به حکومت کاشان منصوب کرد و در 25 محرم سال 1268 ه ق امیر کبیر را به طرف کاشان حرکت دادند، در حقیقت او را با وضع نامناسبی تبعید کردند. آنگاه تمام عناصر مخالف داخلی و خارجی که در زمان صدارت امیر کبیر در کمین نشسته بودند، دست به دست هم دادند و حکم قتل او را از شاه گرفتند و حاج علی خان حاجب الدوله با اینکه امیر کبیر نسبت به او مهربانیهای بسیار کرده بود، مأمور اجرای فرمان شد و در روز جمعه 17 ربیع الاول سال 1268 قمری برابر با 18 دی 1230 شمسی، مأموریت خود را در حمام فین کاشان به انجام رسانید.