فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد سوم)

علی بری دیزجی , محمد رضا مطیعان , مجید ترکاشوند

شرح دیدار از زبان حضرت آیه الله جوادی آملی(149)

بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین(150)
همان طوری که پیدایش اصل انقلاب اسلامی با هدایت فکری بود، دوام آن نیز با تداوم دعوت فرهنگی خواهد بود، و چنانکه بیداری مردم مسلمان ایران با رهبری دینی آغاز شد، نهضت مردم خارج از این مرزوبوم نیز با هدایت مذهبی انجام پذیر است، و این همان صدور انقلاب اسلامی به خارج از کشورمان می باشد صدور انقلاب به معنای دخالت در شؤون مردم کشورهای دیگر نیست، بلکه به معنای پاسخ دادن به سوالهای فکری بشر تشنه معارف اسلامی است و از آن جهت که مبدأ فاعلی همه - انسان و جهان - خداست و مبدأ قابلی همه انسانها فطرت خداجو و خداخواه است وظیفه رهبران الهی اقتضا دارد ندای هاتف غیبی را که برای گوش دل آشناست، به سمع همه صاحبدلان منظر برسانند و هیچ فردی یا گروهی را از این موهبت الهی محروم نکنند.
انقلاب اسلامی ایران تداوم راه پیام آوران الهی عموماً و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و جانشینان راستین آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) خصوصاً بوده و رهبری امام خمینی (قدس سره الشریف) همانا وراثت نایبان عمومی آن پیشوایان دینی بوده است. بنابراین حضرت امام همه خطوط هدایت را از رهنمودهای دینی دریافت کرده اند. گرچه رسالت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از همان آغاز بعثت، جهانی بوده، لیکن نحوه اجرای آن از خویشان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شروع شد تا بزرگترین امپراطوریهای عصر خود، نه آنکه رسالت آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) از اول محدود بود، سپس توسعه یافت و تمایزی که بین آیه و انذر عشیرتک الاقربین(151). (خویشان نزدیک خود را از تمرد در برابر خدا بیم ده). و آیه فاصدع بما تومر.(152) (ماموریت تبلیغی خود را علنی کن). وجود دارد، در نحوه اجرای تدریجی رسالت است، نه نمو خود نبوت. چنانکه امتیاز بین آیه قاتلوا الذین یلونکم من الکفار(153) (با کافران موعظت ناپذیر نزدیکتان مبارزه کنید) و آیه هوالذی ارسال رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الذین کله و لوکره المشرکون(154) (اوست خدایی که پیامبر خود را با هدایت و دین حق و منزه از بطلان فرستاده تا آن دین حق را بر همه مکاتب باطل پیروز کند، گرچه مشرکان کراهت داشته باشند.) فقط در مسیر تدریجی اجرای ماموریت است، نه در رشد اصل رسالت، که قبلاً اصل رسالت محدود بود و بعد گسترش یافت. هدف اصلی نهضت اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) جهانی بوده و هست و تفاوت بین پیامهای امام خمینی (ره) برای شاه معدوم و مسئولان سلسله منحط پهلوی و بین پیام آن حضرت برای میخائیل گورباچف، رهبر کنونی اتحاد جماهیرشوروی، فقط در نحوه اجرای این وراثت عمومی اولوالعزمهای الهی است. و گرنه ماموریت دینی نسبت به درون مرز ایران و بیرون آن یکسان است، و امتیاز در تدریج اجرا خواهد بود. محتوای نامه امام (ره) معرف عمیقی است که تبیین همه آن شرح مبسوط را می طلبد، لیکن ایجاز اصل متن اجازه اسهاب(155) و تطویل را به شرح نمی دهد، و گرنه هماهنگ نخواند بود. چون شرح گسترده شایسته متن کوتاه نمی باشد. لذا شارحان نهج البلاغه برای تبیین کلمات قصار سید الاولیاء و الاوصیاء حضرت علی بن البیطالب علیه افضل صلوات المصلین ، اسهاب و گسترش را روا ندانسته اند. از این جهت به شرح بعضی از جمله های دقیق متن بسنده ده و در ذیل هر فصلی به متن منظور اشاره شده است.
ابتکار امام خمینی در دین و فقه شناسی نه مانند اخباریون بود که از روزنه زبون تحجر و ثقبه کم نور جمود و خمول به آن می نگرند و نه مانند سایر اصولیون بود که در تنگنای مباحث الفاظ و اصول عملیه در آن نظر می نمایند و نه همتای سایر حکیمان و عارفان بود، که گرچه از جایگاه بلند علمی جامع غیب و شهادت اند ولی از جهت عملی در صراط مستقیم انس بین آن دو به سرنمی برند، بلکه غالباً به نشأه غیب مأنوس تر از قلمرو شهادت اند، بلکه دین شناسی او در فقه اصغر و اوسط و اکبر تابع دین شناسی امامان معصوم (علیهم السلام) بوده است، که آن ذوات مقدس دین را در همه مزایای غیب و شهودش می شناختند و در صدد اجرای همه آن بودند و تنها راه عملی نمودن آن تأسیس حکومت اسلامی است. و آن وقتی مقدور می باشد که رابطه فقیه عدل با مردم نظیر رابطه محدث و مستمع نباشد، چنانکه اخباریهای مفرط می پندارند، و در حد ارتباط مرجع تقلید صرف و مقلد نباشد، چنانکه سیره برخی از اصولیها بر آن بوده و هست و در مرز تعلم معارف و تهذیب نفوس و اقامه براهین عقلی برای وحدت تشکیکی یا شخصی هستی خلاصه نگردد. چنانکه دأب بعضی از حکیمان و عارفان بر آن بوده و می باشد، بلکه با حفظ همه خوبیهای گذشته که آن مشایخ و اعاظم داشته و دارند، افزون بر آن، پیوند فقیه جامع عادل با مردم رابطه امام و امت باشد، چنانکه منوبان معصوم (علیهم السلام) این چنین بوده و هستند.
نبوغ امام خمینی در فقه شناسی در طرح اصل مسأله ولایت فقیه نبود. زیرا این مسئله سابقه طولانی دارد، و نیز در جمع آوری ادله عقلی و نقلی بر آن نبود، چون استدلال نیز کم و بیش بی سابقه نیست و همچنین در تدوین رساله مستقل در این زمینه نبود، زیرا آمار رساله هایی که در این باره بطور مستوفی نگاشته شد قابل توجه است، بلکه مزیت آن حضرت (ره) در این بوده که اولاً، تمام پهنه زمین ازکران تاکران و همه سینه باز زمان از عصر تا عصر را قلمرو ولایت فقیه نایب امام عصر - ارواحنا فداه - می دانست. ثانیاً عقل عملی او با ولایت متحد بود، چنانکه عقل نظری او با فقهت متحد شد و چون در افق والای تجرد قرار داشت، حجاب بین نظر و عمل رخت بر بست و فقاهت آمیخته با ولایت و ولایت عجین شده با فقاهت با روح این انسان متکامل متحد شد، چنانکه نفس در مقام تجرد تام عقلی خود با معقول متحد می گردد.
ممکن است کسی درباره امامت فقیه عادل نایب ولی عصر ارواحنا فداه کتاب بنویسد و همانند امام از نظر علمی گفتار یا نوشتار داشته باشد، ولی از نظر عملی مانند امت رفتار کند. چنین فقیهی گرچه به امامت فقیه تفوه دارد، لیکن چون قدمی در این وادی نمی نهد و همه شرایط تحصیلی آن را شرایط حصولی می پندارد و همه مقدمات واجب را مقدمات وجوب می انگارد، تفکر امامت ندارد، بلکه آن را همتای مسأله عبید و اماء برای تشحیذ اذهان و بدور از ابتلا طرح می نماید. البته بین تفوه به امامت و تفکر امامی داشتن فرق بوده و نیز بین قایل به ولایت فقیه بودن و فقه ولایی داشتن تمایز تام است و امتیاز این دو هم در کیفیت نگرش به فقه است و هم در صدد اجرای احکام آن. از این رهگذر، امام خمینی گاهی کاخ سفید غرب را مورد قهر ولایی خود قرار داده و می گوید: آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند. و زمانی کاخ کرملین شرق را چون کوخ محروم نشین مورد تفقد ولایی قرار داده و صدر هیئت رئیسه و دیگران را به دین مبین اسلام دعوت می کند تا از شراره الحاد برهنه و به نور توحید برسند.
هیئت اعزامی از طرف امام خمینی (ره) روز سیزدهم دی ماه 1367، تهران را به مقصد مسکو ترک و در روز چهاردهم به تهران برگشت و مدت توقف این سفر تاریخی در مسکو بیست و سه ساعت بود و در فرودگاه بین المللی با استقبال نماینده ویژه صدر هیئت رئیسه شوروی و برخی از مسئولین بلند پایه سیاسی و امام جمعه مسکو و نیز با شرکت سفیر محترم وقت ایران در شوروی و تنی چند از برادران محترم سفارت ایران در مراسم استقبال روبرو شد.
قبل از ملاقات رسمی هیئت اعزامی با رهبر شوروی و بعد از آن هیچگونه تماس سیاسی با فرد یا گروهی از طرف سرپرست هیئت حاصل نشد، زیرا این سفر فقط برای ابلاغ پیام و تبیین محتوای عمیق آن بود، لیکن سخنان مبسوطی پیرامون توحید و نفی الحاد، گاهی به زبان برهان و زمانی با لسان فطرت، با استقبال و بدرقه کننده در ذهاب و ایاب ارایه شد و فاصله چهل کیلومتری فرودگاه تا شهر مسکو، هم در رفتن و هم در برگشتن، جز به یاد حق و نشر آثار آن و دعوت به خدا و احیای فطرت ملحدان مارکسیست سپری نشد.
وقت ملاقات با رهبری شوروی ساعت یازده، روز چهاردهم دی ماه بود و مدت آن دو ساعت و پنج دقیقه به طول انجامید: هنگام ورودمان به کاخ کرملین، صدر هیئت رئیسه و دو نفر از مسئولین بلند پایه سیاسی، که قبلاً حضور یافته بودند، تا چند قدم در همان اتاق به استقبال آمدند، و با گرمی آماده شنیدن پیام امام خمینی شدند.
هیئت اعزامی مصمم بود ضمن حفظ احترام متقابل و رعایت کمال ادب، که از وظایف بین المللی اسلام به شمار می آید و اختصاص به گروه خاص ندارد، لسان پیام امام (ره) را با زبان تعلیم و ارشاد ادا کند نه با لسان دیپلماسی و هرگز قول فضل الهی را با هزل مجاز در عرف دیپلمات نیالاید و صلابت دعوت به توحید را در پای تعارف رایج سیاست بازان، به دهن و وهن ذبح نکند، بلکه بعنوان رسول امین، مضمون پیام والا را با آهنگ تدریس القا نماید، نه بصورت قرائت الفاظ و گزارش صورت و بدین منظور قبل از خروج از اقامتگاه، نمازی خوانده شد و از ذات اقدس خداوند با نیاز تقاضا شد: رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقده من لسانی یفقهوا قولی(156).
با احساس آرامش روح و عدم اعتنا به کاخ کرملین و با ابلاغ پیام در چهره تعلیم و تبیین مضامین بلند آن در کسوت تدریس، سروش هاتف غیبی اینچنین شنیده شد: قال قد اوتیت سؤلک یا موسی(157) و هم اکنون با سقوط قدرتهای سیاسی احزاب کمونیستی در مدت کوتاه و انحلال بسیار از مراکز اقتدار آن صلای سفیران الهی به گوش همگان می رسد: فاخذناه و جنوده فنبذناهم فی الیم و هو ملیم(158). کیفیت ابلاغ پیام به این سبک بود که تمام کلمات آن همراه با توضیح ضروری برخی از موارد، بخوبی قرائت می شد، سپس مترجمان ویژه کرملین آن را برای جناب گورباچف و دو نفر دیگر که حضور داشتند ترجمه می کرد و اگر مطلبی برای خود ترجمه کننده قابل درک نبود، سئوال می کرد و با تبیین و تفسیر لازم بعد از درک کامل، آن را با ترجمه روسی به رهبر شوروی منتقل می کرد، و در خلال قرائت پیام در کمال ادب دیپلماسی بود، لیکن اصل متن و انشای آن در اوج هدایت به توحید بود نه در حضیض دیپلمات و سبک ابلاغ آن نیز در حد تدریس بود نه گزارش صرف. لذا گاهی نشانه فبهت الذی کفر(159) همراه با انفعال در رخسارش مشهود بود که می رفت فطرت مرتکز را زنده نماید.
چون صدور این نامه تاریخ ساز بعد از پذیرش قطعنامه 598 بود و کشور اسلامی ایران وارد مرحله بازسازی و ترمیم خرابیهای جنگ تحمیلی هشت ساله شد و از طرف دیگر مضمون نامه کاملاً سری بود و جز او احدی از مسئولین گرانقدر جمهوری اسلامی ایران کسی به آن آگاه نبود، لذا رهبران روسیه عموماً و صدر هیئت رئیسه آن خصوصاً، هرگونه احتمالی را پیرامون مفاد پیام می دادند، مگر احتمال دعوت به توحید و اسلام ناب محمدی (علیهم السلام) را از این جهت، بعد از استماع خطوط اصلی پیام، تمام پیش داوریها و پیش فرضهای رهبران کرملین سرابگونه سر از آب و خواب برآورد و جواب مناسب با اندام موزون این پیام آسمانی را عاجلاً ندادند، بلکه آجلاً هم راجل ماندند. چنانکه حضرت امام (ره) به فرستاده مخصوص میخائیل گورباچف فرمود: من می خواستم دری از جهان غیب به چهره او بازکنم، نه آنکه درباره مسائل جهان ماده با او سخن گفته باشم.
رهبر شوروی بعد از استماع دقیق و درک منظور امام (ره) با تأنی کامل، که کشف از تدبر در پاسخگویی می کرد، شروع به جواب کرد و مدتی که برای سخنان جناب گورباچف و دریافت پاسخ نهایی از طرف هیئت اعزامی صرف شد، جمعاً در حدود یک ساعت بود.
عصاره مطالبی که ایشان گفتند و ترجمان صحنه ملاقات آن را به فارسی برگرداند، عبارت از این بود:
1- از فرستادن نامه امام خمینی تشکر می کنم.
2- در فرصت مناسب جواب آن را خواهم داد.
3- مضمون آن را به علمای شوروی اعلام می داریم.
4- ما قانون آزادی ایمان را در دست تصویب داریم.
5- من قبلاً گفتم با داشتن ایدئولوژیهای مختلف می توان با حسن همجواری در کنار هم زندگی کرد.
6- امام خمینی ما را به دین اسلام دعوت نموده است. آیا ما هم ایشان را به مکتب خودمان دعوت کنیم؟ (در اینجا لبخند زد و دوباره گفت: این یک شوخی است.)
7- این دعوت یک نحوه دخالت در شؤون کشور دیگر محسوب می شود، زیرا هر کشوری در انتخاب مکتب آزاد و مستقل می باشد.
هیئت اعزامی از ایران با دریافت این مطالب، بررسی کرد که مهمترین بند جواب همان بند اخیر آن است که نشانه برخورد سیاسی با نامه امام (ره) در آن به چشم می خورد نه برخورد فرهنگی و تعلیمی محض و با پندار سیاسی بودن، داخل در دخالت در کشور اجنبی خواهد بود، که با این ترتیب اصل نامه و فرستادن پیام زیر سئوال می رفت. دیگر نوبت به مضمون آن نمی رسید، لذا مسئول هیئت اعزامی در پاسخ نهائی چنین گفت: از اینکه نوبت به مضمون آن نمی رسید، لذا مسئول هیئت اعزامی در پاسخ نهائی چنین گفت: از اینکه در کمال حوصله قرائت نامه را استماع کردید، تشکر می کنیم و از اینکه آمادگی خود را جهت فرستادن جواب اعلام داشتید، تقدیر می شود و از اینکه مضمون پیام را به اطلاع علمای کشورتان می رسانید، شایان تشکر است. و از اینکه قانون آزادی دین را در دست تصویب دارید، به امید تسریع آن، تقدیر می شود، چنانکه زندگی مسالمت آمیز با داشتن مکتبهای گوناگون در صورت رعایت اصول انسانی، میسور می باشد، اما دخالت در شئون داخلی کشور دیگر را باید توضیح داد. شما از عمق خاک وسیع روسیه تا اوج فضای آسمان آن آزادانه فعالیت دارید و هیچکس حق دخالت در امور داخلی کشور اجنبی را ندارد. لیکن محتوای این پیام، همانند پیامهای رهبران الهی دیگر، نه کاری به زیر زمین و نه برخوردی با روی زمین و نه ارتباطی با آسمان روسیه دارد، بلکه فقط با جان شما مرتبط می باشد.
جناب آقای گوریاچف آیا شما همانند درخت هستید که مرگ شما عبارت از پژمرده شدن و فرسوده گشتن تن باشد و بعد از مرگ هیچ خبری از زندگی و آثار نخواهد بود، یا جان شما همانند مرغی است که در قفس طبیعت تن محبوس است و مرگ شما به منزله گشوده شدن در این قفس و پرواز طائر روح به جهان جاوید می باشد؟ البته دومی است، نه اولی و مضمون نامه امام دعوت به توحید و پرهیز از الحاد است که راجع به جان شماست نه درباره کشور شما. البته وقتی روح آدمی موحد شد، راه صحیح کشورداری را می شناسد و آن را بخوبی اداره می نماید.

حماسه شهدای هویزه: 16 دی 1359

در آذر 1359، پس از شکست بیش از دوگردان از نیروهای عراقی در جنوب سوسنگرد به وسیله سربازان اسلام، یک گروهان از برادران سپاه اهواز جهت محافظت و پدافند شهر هویزه، از سوسنگرد به آن شهر اعزام شد. افراد این گروهان پس از رسیدن به منطقه و استقرار، عهده دار حفاظت از جنوب تا جنوب غربی شهر / شدند.
نیروهای عراقی در این منطقه متشکل از واحدهای تانک از نوع تی - 62، تی - 55، موشکهای زمین به زمین و امکانات نظامی پیشرفته و بیش از 6 هزار نفر پیاده بودند. ولی همین نیروهای اندک مدافع شهر، از کمترین امکانات دفاعی هم بی بهره بودند.
نیروهای دشمن در آغاز هجوم سراسری خود، ظرف 48 ساعت از محور هویزه تا کرخه پیشروی کرده و در امتداد آن مستقر شده بودند، بطوری که فاصله آنها تا هویزه از 10 کیلومتر تجاوز نمی کرد.
تاکتیک نیروهای دشمن این بود که با تصرف سوسنگرد، هویزه خود به خود سقوط می کند.
در چنین شرایطی 50 تا 60 نفر از برادران سپاه برای جلوگیری از پیشروی دشمن مسئولیت مین گذاری جاده های منتهی به جبهه های دشمن را به عهده گرفتند. زیرا این جاده ها و راههای عبور، برای دشمن به مانند رگهای حیاتی برای ادامه تجاوز محسوب می شد. دو هفته قبل از آنکه عملیات مدافعان اسلام علیه نیروهای عراقی در این منطقه انجام گیرد، بنی صدر دستور تخلیه هویزه را از برادران بسیج و پاسدار صادر و دستور داد که در سوسنگرد مستقر شوند.
این دستور بنی صدر، با مخالفت جدی برادر سید محمد حسین علم الهدی و دیگر برادران مواجه شد. بعد از آنکه شهید بزرگوار علم الهدی با آیه الله خامنه ای تماس گرفت، دستور بنی صدر لغو شد و برادران پاسدار در هویزه باقی ماندند.
یک هفته بعد، تصمیم بر آن شد که از محور هویزه و سوسنگرد حمله انجام گیرد. این عملیات را می توان نقطه عطف عملیات منظم برادران ارتش و سپاه دانست. بار دیگر بنی صدر، شعار جدایی ارتش از سپاه را سر داد و گفت: سپاه نباید در این عملیات شرکت کند. برادران بسیجی و سپاه که در منطقه بوده و اغلب آنها به منطقه آشنایی داشتند، این ترفند بنی صدر را ضربه شدیدی بر پیکر عملیات می دانستند.
بار دیگر این مسئله با تلاش برادر علم الهدی و تماسهای مکرر ایشان با مسئولین در تهران، حل شد و قرار شد که سپاه به عنوان پیاده ارتش در عملیات شرکت کند.
15 دی 1359، روز آغاز عملیات بود. برای این عملیات دو تیپ از لشکر 16 زرهی قزوین و یک تیپ از لشکر 92 زرهی اهواز در نظر گرفته شده بود که دو گردان از نیروهای سپاه و عده ای هم از نیروهای جنگهای نامنظم (شهید چمران) نیروهای ارتش را یاری می دادند. از جمله هدفهای این عملیات، پاکسازی شمال و جنوب کرخه کور از وجود نیروهای متجاوز ارتش عراق و آزادسازی پادگان حمید و منطقه جفیر بود. نتایج عملیات در این روز موفقیت آمیز بود. اما هنوز عقبه های اصلی دشمن در پادگان حمید و سه راهی جفیر آسیب ندیده بود. رزمندگان اسلام پس از تصرف مرزهای کرخه و حاج بدر، قصد پیشروی به سوی پادگان حمید را داشتند. اما بنا به دلایلی، مانند نرسیدن مهمات، قرار بر این شد که ادامه عملیات در 16 دی ماه انجام شود.
شانزدهم دی 1359، برادران سپاه در جلو تانکهای ارتش مستقر شده و منتظر دریافت رمز حمله بودند که ناگهان متوجه حرکاتی از سوی جبهه دشمن شدند. رفت و آمد تانکهای دشمن زیاد شد و پس از آن، هواپیماهای دشمن در آسمان ظاهر شدند و تلاش کردند تا جبهه نیروهای اسلام را بمباران کنند. از طرف دیگر نیروهای اسلام زیر آتش توپخانه، کاتیوشا و خمپاره قرار گرفتند.
از آنجایی که عراقیها شناخت دقیقی از منطقه داشتند، گلوله باران دشمن موجب شهادت عده ای از رزمندگان اسلام گردید. لشکر 9 مکانیزه ارتش عراق دست به عملیات زده بود و چون نیروهای ما انتظار این حمله را نداشتند، فرماندهی دستور عقب نشینی به طول 500 متر را بصورت تاکتیکی صادر کرد. این دستور باعث شد که تانهای ما عقب نشینی کنند و عراقی ها با این تصور که نیروهای اسلام شکست خورده و فرار کرده اند، وارد منطقه شدند.
در این ضد حمله سنگین دشمن که نیروهای ما مجبور به عقب نشینی شدند، بیش از یکصد تن از برادران پاسدار، جهاد و دانشجویان پیرو خط امام از جمله حسین علم الهدی مفقود الاثر و شهید شدند. در پی این حادثه نیروهای عراقی (خلیل الدوری) دستور داد تعدادی از مردم بی گناه، را دست بسته در یک گودال قرار داده و به شهادت برسانند و سپس عراقیها تمام شهر را با دینامیت و بلدوزر نابود کردند.
1800 واحد مسکونی و تجاری و سه مسجد و دو حسینیه تخریب و شهر به تپه ای خاک مبدل شد.

زندگینامه شهید علم الهدی

شهید سید محمد حسین علم الهدی پیشگام دانشجویان پیرو خط امام بود که در هویزه حماسه آفریدند و تا آخرین نفس در مقابل دشمن متجاوز ایستادند و خون پاک خویش را نثار دفاع از اسلام و میهن اسلامی کردند.
سید محمد حسین، فرزند آیه الله حاج سید مرتضی، در هشتم مهر 1337، در اهواز چشم به جهان گشود. از آنجا که فرزند یک خانواده مذهبی و روحانی بود، از همان کودکی علاقه وافری به علوم دینی، بویژه تلاوت قرآن مجید داشت، تا جایی که با گذشت زمانی کوتاه این توانایی را به دست آورد که به تدریس قرآن کریم بپردازد. شور انقلابی و مذهبی حسین سبب شد تا از 14 سالگی پا به عرصه فعالیتهای سیاسی بگذارد.
فعالیتهای این شهید در زمینه توسعه امور فرهنگ، مذهبی و سیاسی تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت. تشکیل گروه موحدین با عده ای از دوستان، شروع مبارزه مسلحانه علیه رژیم طاغوت، تکثیر و پخش اعلامیه های امام (ره)، ایجاد هماهنگی و وحدت بین حوزه و دانشگاه علیه رژیم شاه و شرکت در ترور مستشار آمریکایی (پل گریم)، بالاترین مقام شرکت نفت در اهواز که سبب ایجاد وحشت بیشتر در دل رژیم و حامیان آن و در نتیجه تداوم اعتصاب در شرکت نفت اهواز شد، از جمله فعالیتهای شهید علم الهدی در دوران قبل از پیروزی بود.
بعد از پیروزی انقلاب نیز علم الهدی منشأ فعالیتهای مختلفی بود که تأسیس بسیج، مجاهدت در جهاد سازندگی، تأسیس سپاه هویزه و شرکت در تسخیر لانه جاسوسی آمریکا همراه با سایر دانشجویان پیرو خط امام از جمله این مجاهدتها می باشد. شهید که دانشجوی سال دوم دانشگاه مشهد در رشته تاریخ بود، با شروع جنگ تحمیلی همراه با گروهی از دانشجویان پیرو خط امام و نیروهای بسیجی بسوی جبهه های دفاع حق علیه باطل شتافت و در حالی که در حلقه محاصره دشمن در هویزه به اتفاق همرزمان خود گرفتار شده بود تا آخرین قطره خون با دفاع از ایران اسلامی پرداخت و به دیدار پروردگارش نایل آمد.