فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد سوم)

علی بری دیزجی , محمد رضا مطیعان , مجید ترکاشوند

ارسال نامه امام خمینی (ره) به گورباچف: 11 دی 1367

نامه تاریخی امام خمینی (ره) در شرایطی خطاب به رهبری شوروی (سابق) نگاشته شد که تحلیلگران سیاسی نظاره گر تجدید نظر طلبی و آغاز تحولات دنیای کمونیسم بوده ولی قادر به اظهار نظر و یا اتخاذ موضعی روشن نسبت به رخدادهای در حال انجام در بلوک شرق نبودند. اما (ره)، با بینشی برخاسته از مکتب وحی و فراتر از وقایع سیاسی، به ترسیم این رویداد مهم پرداخت. استفاده دقیق و به هنگام از این فرصت تاریخی در جهت ابلاغ ندای فطرت و پیام توحید، بیان غنای اسلام و آمادگی حوزه های علمیه تشیع جهت پاسخگویی به نیازهای فکری و اعتقادی نسل معاصر، برقراری رابطه معنوی و ابراز همدردی و حمایت از مسلمانان شوروی و دیگر کشورهای بلوک شرق، ایستادگی نظام جمهوری اسلامی بر اصل خدشه ناپذیر نه شرقی و نه غربی و مبارزه با استکبار در اشکال و چهره های مختلف آن، پیش بینی شکست قطعی مارکسیسم در میدان عمل و فروپاشی نظام الحادی کمونیسم، هشدار جدی نسبت به فرو غلتیدن در دامن نظام سرمایه داری غرب، تحقق وعده های الهی و بازگشت نهایی جامعه انسانی به فطرت خداجوی خویش، از جمله ویژگیها و نکات برجسته این پیام است و شایسته است که متفکران و اندیشمندان مسلمان به تشریح و تبیین معارف ناب آن پرداخته و نیاز روز افزون مسلمانان و دیگر ملیتها و مذاهب کشورهای بلوک شرق را پاسخ گویند.

متن پیام امام خمینی (ره) به گورباچف(148)

بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای گورباچف صدر هیئت رئیسه اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی با امید خوشبختی و سعادت برای شما و ملت شوروی
از آنجا که پس از روی کار آمدن شما چنین احساس می شود که جناب عالی در تحلیل حوادث سیاسی جهان، خصوصاً در رابطه با مسائل شوروی در دور جدید از بازنگری و تحول و برخورد قرار گرفته اید و جسارت و گستاخی شما در برخورد با واقعایات جهان چه بسا منشأ تحولات و موجب به هم خوردن معادلات فعلی حاکم بر جهان گردد، لازم دیدم نکاتی را یادآور شوم، هر چن ممکن است حیطه تفکر و تصمیمات جدید شما تنها روشی برای حل معضلات حزبی و در کنار آن حل پاره ای از مشکلات مردمتان باشد، ولی به همین اندازه هم شهادت تجدید نظر در مورد مکتبی که سالیان سال فرزندان انقلابی جهان را در حصارهای آهنین زندانی نموده بود، قابل ستایش است و اگر به فراتر از این مقدار فکر می کنید، اولین مسأله ای که مطمئناً باعث موفقیت شما خواهد شد، این است که در سیاست اسلاف خود دایر بر خدا زدایی و دین زدایی از جامعه، که تحقیقاً بزرگترین و بالاترین ضربه را بر پیکر مردم کشور شوروی وارد کرده است، تجدید نظر نمایید و بدانید که بر خورد واقعی با قضایای جهان جز از این طریق میسر نیست.
البته ممکن است از شیوه های ناصحیح و عملکرد غلط قدرتمندان پیشین کمونیسم در زمینه اقتصاد، باغ سبز دنیای غرب رخ بنماید، ولی حقیقت جای دیگری است. شما اگر بخواهید در این مقطع تنها گره های گور اقتصادی سوسیالیسم را با پناه بردن به کانون سرمایه داری غرب حل کنید، نه تنها دردی از جامعه خویش را دوا نکرده اید که دیگران باید بیایند و اشتباهات شما را جبران کنند، چرا که امروز اگر مارکسیسم در روشهای اقتصادی و اجتماعی به بن بست رسیده است، دنیای غرب هم در همین مسایل - البته به شکل دیگر - و نیز در مسایل دیگر گرفتار حادثه است.
جناب آقای گورباچف!
باید به حقیقت رو آورد، مشکل اصلی کشور شما مسأله مالکیت و اقتصاد و آزادی نیست. مشکل شما عدم اعتقاد واقعی به خداست همان مشکلی که غرب را هم به ابتذال و بن بست کشیده و یا خواهد کشید. مشکل اصلی شما مبارزه طولانی و بیهوده با خدا و مبدأ هستی و آفرینش است.
جناب آقای گورباچف!
برای همه روشن است که از این پس کمونیسم را باید در موزه های تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد، چرا که مارکسیسم جوابگوی هیچ نیازی از نیازهای واقعی انسان نیست، چرا که مکتبی است مادی و با مادیات نمی توان بشریت را از بحران عدم اعتقاد به معنویت که اساسی ترین درد جامعه بشری در غرب و شرق است، به درآورد.
حضرت آقای گورباچف!
ممکن است شما اثباتاً در بعضی جهات به مارکسیسم پشت نکرده باشید و از این پس هم در مصاحبه ها، اعتقاد کامل خودتان را به آن ابراز کنید، ولی خود می دانید که ثبوتاً این گونه نیست. رهبر چین اولین ضربه را به کمونیسم زد و شما دومین و علی الظاهر آخرین ضربه را بر پیکر آن نواختید. امروز دیگر چیزی به نام کمونیسم در جهان نداریم. ولی از شما جداً می خواهم که در شکستن دیوارهای خیالات مارکسیسم، گرفتار زندان غرب و شیطان بزرگ نشوید. امیدوارم افتخار واقعی این مطلب را پیدا کنید که آخرین لایه های پوسیده هفتاد سال کژی جهان کمونیسم را از چهره تاریخ و کشور خود بزدایید. امروز دیگر دولتهای همسو با شما که دلشان برای وطن و مردمشان می طپد، هرگز حاضر نخواهند شد بیش از این منابع زیر زمینی و رو زمینی کشورشان را برای اثبات موفقیت کمونیسم - که صدای شکستن استخوانهایش هم به گوش فرزندانشان رسیده است - مصرف کنند.
آقای گورباچف!
وقتی از گلدسته های مساجد بعضی از جمهوریهای شما پس از هفتاد سال بانگ الله اکبر و شهادت به رسالت حضرت ختمی مرتبت - (صلی الله علیه و آله و سلم) به گوش رسید، تمامی طرفداران اسلام ناب محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) را از شوق به گریه انداخت. لذا لازم دانستم این موضوع را به شما گوشزد کنم که بار دیگر به دو جهان بینی مادی و الهی بیندیشید. مادیون معیار شناخت در جهان بینی خویش را حس دانسته و چیزی را که محسوس نباشد، از قلمرو علم بیرون می دانند و هستی را همتای ماده دانسته و چیزی را که ماده ندارد، موجود نمی دانند. قهراً جهان غیب مانند وجود خداوند تعالی و وحی و نبوت و قیامت را یکسره افسانه می دانند. در حالی که معیار شناخت در جهان بینی الهی اعم از حس و عقل، می باشد و چیزی که معقول باشد، داخل در قلمرو علم می باشد، گر چه محسوس نباشد. لذا هستی اعم از غیب و شهادت است و چیزی که ماده ندارد، می تواند موجود باشد و همان طور که موجود مادی به مجرد استناد دارد، شناخت حسی نیز به شناخت عقل متکی است.
قرآن مجید اساس تفکر مادی را نقد می کند و به آنان که بر این پندارند که خدا نیست وگرنه دیده می شد، لن نومن لک حتی نری الله جهره، می فرماید: لا ترکه الابصار و هو یدرک الابصار و هواللطیف الخبیر. از قرآن عزیز و کریم و استدلالات آن در موارد وحی و نبوت و قیامت بگذریم که از نظر شما اول بحث است. اصولاً میل نداشتم شما را در پیچ و تاب مسائل فلاسفه، بخصوص فلاسفه اسلامی بیندازم. فقط به یکی دو مثال ساده و فطری و وجدانی که سیاسیون هم می توانند از آن بهره ای ببرند، بسنده می کنم: این از بدیهیات است که ماده و جسم هر چه باشد، از خود بی خبر است. یک مجسمه سنگی یا مجسمه مادی انسان، هر طرف آن از طرف دیگرش محجوب است، در صورتی که به عیان می بینیم که انسان و حیوان از همه اطراف خود آگاه است می داند کجاست، در محیطش چه می گذرد، در جهان چه غوغایی است. پس در حیوان و انسان چیز دیگری است که فوق ماده است و از عالم ماده جداست و با مردن ماده نمی میرد و باقی است. انسان در فطرت خود هر کمالی را به طور مطلق می خواهد و شما خوب می دانید که انسان می خواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هیچ قدرتی که ناقص است، دل نبسته است. اگر عالم را در اختیار داشته باشد گفته شود جهان دیگری هم هست، فطرتاً مایل است آن جهان را هم در اختیار داشته باشد. انسان هر اندازه دانشمند باد گفته شود علوم دیگری هم هست، فطرتاً مایل است آن علوم را هم بیاموزد. پس قدرت مطلق و علم مطلق باید باشد تا آدمی دل به آن ببندد، آن خداوند متعال است که همه به آن متوجهیم، گرچه خود ندانیم. انسان می خواهد به حق مطلق برسد تا فانی در خدا شود. اصولاً اشتیاق به زندگی ابدی در نهاد هر انسانی نشانه وجود جهان جاوید و مصون از مرگ است.
اگر جناب عالی میل داشته باشید در این زمینه ها تحقیق کنید، می توانید دستور دهید که صاحبان این گونه علم، علاوه بر کتب فلاسفه غرب، در این زمینه به نوشته های فارابی و بوعلی سینا - رحمه الله علیهما - در حکمت مشاء مراجعه کنند تا روشن شود که قانون علیت و معلولیت که هرگونه شناختی بر آن استوار است، معقول است نه محسوس، و ادراک معانی کلی و نیز قوانین کلی که هرگونه استدلال بر آن تکیه دارد، معقول است نه محسوس. و نیز به کتابهای سهروردی - رحمه الله علیه - در حکمت اشراق مراجعه نموده و برای جناب عالی شرح کنند که جسم و هر موجود مادی دیگر به نور صرفه که منزه از حس می باشد: نیازمند است و ادراک شهودی ذات انسان از حقیقت خویش، مبرا از پدیده حسی است. و از اساتید بزرگ بخواهید تا به حکمت متعالیه صدرالمتألهین - رضوان الله تعالی علیه و حشره الله مع النبیین والصالحین - مراجعه نمایند تا معلوم گردد که حقیقت علم همانا وجودی است مجرد از ماده و هرگونه اندیشه از ماده منزه است و به احکام ماده محکوم نخواهد شد. دیگر شما را را خسته نمی کنم و از کتب عرفاً و بخصوص محیی الدین بن عربی نام نمی برم که اگر خواستید از مباحث این بزرگمرد مطلق گردید، تنی چند از خبرگان تیز هوش خود را که در این گونه مسائل قویا دست دارند، راهی قم گردانید تا پس از چند سالی با توکل به خدا از عمق لطیف باریکتر زموی منازل معرفت آگاه گردند که بدون این سفر، آگاهی از آن امکان ندارد.
جناب آقای گورباچف!
اکنون بعد از ذکر این مسایل و مقدمات از شما می خواهم درباره اسلام به صورت جدی تحقیق و تفحص کنید و این نه به خاطر نیاز اسلام و مسلمین به شما، که به جهت ارزشهای والا و جهان شمول اسلام است که می تواند وسیله راحتی و نجات همه ملتها باشد و گره مشکلات اساسی بشریت را بازگو نماید. نگرش جدی به اسلام ممکن است شما را برای همیشه از مسأله افغانستان و مسائلی از این قبیل در جهان نجات دهد. ما مسلمانان جهان را مانند مسلمانان کشور خود دانسته و همیشه خود را در سرنوشت آنان شریک می دانیم.
با آزادی نسبی مراسم مذهبی در بعضی از جمهوریهای شوروی، نشان دادید که دیگر این گونه فکر نمی کنید که مذهب مخدر جامعه است. راستی مذهبی که ایران را در مقال ابرقدرتها چون کوه استوار کرده است، مخدر جامعه است؟! آیا مذهبی که طالب اجرای عدالت در جهان و خواهان آزادی انسان از قیود مادی و معنوی است، مخدر جامعه است؟! آری مذهبی که وسیله شود تا سرمایه های مادی و معنوی کشورهای اسلامی و غیر اسلامی در اختیار ابرقدرتها و قدرتها قرار گیرد و بر سر مردم فریاد کشد که دین از سیاست جدا است، مخدر جامعه است. ولی این دیگر مذهب واقعی نیست، بلکه مذهبی است که مردم ما آن را مذهب آمریکایی می نامند.
در خاتمه صریحاً اعلام می کنم که جمهوری اسلامی ایران به عنوان بزرگترین و قدرتمندترین پایگاه جهان اسلام به راحتی می تواند خلاً اعتقادی نظام شما را پرنماید و در هر صورت کشور ما همچون گذشته به حسن همجواری و روابط متقابل معتقد است و آن را محترم می شمارد.
و السلام علی من اتبع الهدی
روح الله الموسوی الخمینی

شرح دیدار از زبان حضرت آیه الله جوادی آملی(149)

بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین(150)
همان طوری که پیدایش اصل انقلاب اسلامی با هدایت فکری بود، دوام آن نیز با تداوم دعوت فرهنگی خواهد بود، و چنانکه بیداری مردم مسلمان ایران با رهبری دینی آغاز شد، نهضت مردم خارج از این مرزوبوم نیز با هدایت مذهبی انجام پذیر است، و این همان صدور انقلاب اسلامی به خارج از کشورمان می باشد صدور انقلاب به معنای دخالت در شؤون مردم کشورهای دیگر نیست، بلکه به معنای پاسخ دادن به سوالهای فکری بشر تشنه معارف اسلامی است و از آن جهت که مبدأ فاعلی همه - انسان و جهان - خداست و مبدأ قابلی همه انسانها فطرت خداجو و خداخواه است وظیفه رهبران الهی اقتضا دارد ندای هاتف غیبی را که برای گوش دل آشناست، به سمع همه صاحبدلان منظر برسانند و هیچ فردی یا گروهی را از این موهبت الهی محروم نکنند.
انقلاب اسلامی ایران تداوم راه پیام آوران الهی عموماً و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و جانشینان راستین آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) خصوصاً بوده و رهبری امام خمینی (قدس سره الشریف) همانا وراثت نایبان عمومی آن پیشوایان دینی بوده است. بنابراین حضرت امام همه خطوط هدایت را از رهنمودهای دینی دریافت کرده اند. گرچه رسالت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از همان آغاز بعثت، جهانی بوده، لیکن نحوه اجرای آن از خویشان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شروع شد تا بزرگترین امپراطوریهای عصر خود، نه آنکه رسالت آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) از اول محدود بود، سپس توسعه یافت و تمایزی که بین آیه و انذر عشیرتک الاقربین(151). (خویشان نزدیک خود را از تمرد در برابر خدا بیم ده). و آیه فاصدع بما تومر.(152) (ماموریت تبلیغی خود را علنی کن). وجود دارد، در نحوه اجرای تدریجی رسالت است، نه نمو خود نبوت. چنانکه امتیاز بین آیه قاتلوا الذین یلونکم من الکفار(153) (با کافران موعظت ناپذیر نزدیکتان مبارزه کنید) و آیه هوالذی ارسال رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الذین کله و لوکره المشرکون(154) (اوست خدایی که پیامبر خود را با هدایت و دین حق و منزه از بطلان فرستاده تا آن دین حق را بر همه مکاتب باطل پیروز کند، گرچه مشرکان کراهت داشته باشند.) فقط در مسیر تدریجی اجرای ماموریت است، نه در رشد اصل رسالت، که قبلاً اصل رسالت محدود بود و بعد گسترش یافت. هدف اصلی نهضت اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) جهانی بوده و هست و تفاوت بین پیامهای امام خمینی (ره) برای شاه معدوم و مسئولان سلسله منحط پهلوی و بین پیام آن حضرت برای میخائیل گورباچف، رهبر کنونی اتحاد جماهیرشوروی، فقط در نحوه اجرای این وراثت عمومی اولوالعزمهای الهی است. و گرنه ماموریت دینی نسبت به درون مرز ایران و بیرون آن یکسان است، و امتیاز در تدریج اجرا خواهد بود. محتوای نامه امام (ره) معرف عمیقی است که تبیین همه آن شرح مبسوط را می طلبد، لیکن ایجاز اصل متن اجازه اسهاب(155) و تطویل را به شرح نمی دهد، و گرنه هماهنگ نخواند بود. چون شرح گسترده شایسته متن کوتاه نمی باشد. لذا شارحان نهج البلاغه برای تبیین کلمات قصار سید الاولیاء و الاوصیاء حضرت علی بن البیطالب علیه افضل صلوات المصلین ، اسهاب و گسترش را روا ندانسته اند. از این جهت به شرح بعضی از جمله های دقیق متن بسنده ده و در ذیل هر فصلی به متن منظور اشاره شده است.
ابتکار امام خمینی در دین و فقه شناسی نه مانند اخباریون بود که از روزنه زبون تحجر و ثقبه کم نور جمود و خمول به آن می نگرند و نه مانند سایر اصولیون بود که در تنگنای مباحث الفاظ و اصول عملیه در آن نظر می نمایند و نه همتای سایر حکیمان و عارفان بود، که گرچه از جایگاه بلند علمی جامع غیب و شهادت اند ولی از جهت عملی در صراط مستقیم انس بین آن دو به سرنمی برند، بلکه غالباً به نشأه غیب مأنوس تر از قلمرو شهادت اند، بلکه دین شناسی او در فقه اصغر و اوسط و اکبر تابع دین شناسی امامان معصوم (علیهم السلام) بوده است، که آن ذوات مقدس دین را در همه مزایای غیب و شهودش می شناختند و در صدد اجرای همه آن بودند و تنها راه عملی نمودن آن تأسیس حکومت اسلامی است. و آن وقتی مقدور می باشد که رابطه فقیه عدل با مردم نظیر رابطه محدث و مستمع نباشد، چنانکه اخباریهای مفرط می پندارند، و در حد ارتباط مرجع تقلید صرف و مقلد نباشد، چنانکه سیره برخی از اصولیها بر آن بوده و هست و در مرز تعلم معارف و تهذیب نفوس و اقامه براهین عقلی برای وحدت تشکیکی یا شخصی هستی خلاصه نگردد. چنانکه دأب بعضی از حکیمان و عارفان بر آن بوده و می باشد، بلکه با حفظ همه خوبیهای گذشته که آن مشایخ و اعاظم داشته و دارند، افزون بر آن، پیوند فقیه جامع عادل با مردم رابطه امام و امت باشد، چنانکه منوبان معصوم (علیهم السلام) این چنین بوده و هستند.
نبوغ امام خمینی در فقه شناسی در طرح اصل مسأله ولایت فقیه نبود. زیرا این مسئله سابقه طولانی دارد، و نیز در جمع آوری ادله عقلی و نقلی بر آن نبود، چون استدلال نیز کم و بیش بی سابقه نیست و همچنین در تدوین رساله مستقل در این زمینه نبود، زیرا آمار رساله هایی که در این باره بطور مستوفی نگاشته شد قابل توجه است، بلکه مزیت آن حضرت (ره) در این بوده که اولاً، تمام پهنه زمین ازکران تاکران و همه سینه باز زمان از عصر تا عصر را قلمرو ولایت فقیه نایب امام عصر - ارواحنا فداه - می دانست. ثانیاً عقل عملی او با ولایت متحد بود، چنانکه عقل نظری او با فقهت متحد شد و چون در افق والای تجرد قرار داشت، حجاب بین نظر و عمل رخت بر بست و فقاهت آمیخته با ولایت و ولایت عجین شده با فقاهت با روح این انسان متکامل متحد شد، چنانکه نفس در مقام تجرد تام عقلی خود با معقول متحد می گردد.
ممکن است کسی درباره امامت فقیه عادل نایب ولی عصر ارواحنا فداه کتاب بنویسد و همانند امام از نظر علمی گفتار یا نوشتار داشته باشد، ولی از نظر عملی مانند امت رفتار کند. چنین فقیهی گرچه به امامت فقیه تفوه دارد، لیکن چون قدمی در این وادی نمی نهد و همه شرایط تحصیلی آن را شرایط حصولی می پندارد و همه مقدمات واجب را مقدمات وجوب می انگارد، تفکر امامت ندارد، بلکه آن را همتای مسأله عبید و اماء برای تشحیذ اذهان و بدور از ابتلا طرح می نماید. البته بین تفوه به امامت و تفکر امامی داشتن فرق بوده و نیز بین قایل به ولایت فقیه بودن و فقه ولایی داشتن تمایز تام است و امتیاز این دو هم در کیفیت نگرش به فقه است و هم در صدد اجرای احکام آن. از این رهگذر، امام خمینی گاهی کاخ سفید غرب را مورد قهر ولایی خود قرار داده و می گوید: آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند. و زمانی کاخ کرملین شرق را چون کوخ محروم نشین مورد تفقد ولایی قرار داده و صدر هیئت رئیسه و دیگران را به دین مبین اسلام دعوت می کند تا از شراره الحاد برهنه و به نور توحید برسند.
هیئت اعزامی از طرف امام خمینی (ره) روز سیزدهم دی ماه 1367، تهران را به مقصد مسکو ترک و در روز چهاردهم به تهران برگشت و مدت توقف این سفر تاریخی در مسکو بیست و سه ساعت بود و در فرودگاه بین المللی با استقبال نماینده ویژه صدر هیئت رئیسه شوروی و برخی از مسئولین بلند پایه سیاسی و امام جمعه مسکو و نیز با شرکت سفیر محترم وقت ایران در شوروی و تنی چند از برادران محترم سفارت ایران در مراسم استقبال روبرو شد.
قبل از ملاقات رسمی هیئت اعزامی با رهبر شوروی و بعد از آن هیچگونه تماس سیاسی با فرد یا گروهی از طرف سرپرست هیئت حاصل نشد، زیرا این سفر فقط برای ابلاغ پیام و تبیین محتوای عمیق آن بود، لیکن سخنان مبسوطی پیرامون توحید و نفی الحاد، گاهی به زبان برهان و زمانی با لسان فطرت، با استقبال و بدرقه کننده در ذهاب و ایاب ارایه شد و فاصله چهل کیلومتری فرودگاه تا شهر مسکو، هم در رفتن و هم در برگشتن، جز به یاد حق و نشر آثار آن و دعوت به خدا و احیای فطرت ملحدان مارکسیست سپری نشد.
وقت ملاقات با رهبری شوروی ساعت یازده، روز چهاردهم دی ماه بود و مدت آن دو ساعت و پنج دقیقه به طول انجامید: هنگام ورودمان به کاخ کرملین، صدر هیئت رئیسه و دو نفر از مسئولین بلند پایه سیاسی، که قبلاً حضور یافته بودند، تا چند قدم در همان اتاق به استقبال آمدند، و با گرمی آماده شنیدن پیام امام خمینی شدند.
هیئت اعزامی مصمم بود ضمن حفظ احترام متقابل و رعایت کمال ادب، که از وظایف بین المللی اسلام به شمار می آید و اختصاص به گروه خاص ندارد، لسان پیام امام (ره) را با زبان تعلیم و ارشاد ادا کند نه با لسان دیپلماسی و هرگز قول فضل الهی را با هزل مجاز در عرف دیپلمات نیالاید و صلابت دعوت به توحید را در پای تعارف رایج سیاست بازان، به دهن و وهن ذبح نکند، بلکه بعنوان رسول امین، مضمون پیام والا را با آهنگ تدریس القا نماید، نه بصورت قرائت الفاظ و گزارش صورت و بدین منظور قبل از خروج از اقامتگاه، نمازی خوانده شد و از ذات اقدس خداوند با نیاز تقاضا شد: رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقده من لسانی یفقهوا قولی(156).
با احساس آرامش روح و عدم اعتنا به کاخ کرملین و با ابلاغ پیام در چهره تعلیم و تبیین مضامین بلند آن در کسوت تدریس، سروش هاتف غیبی اینچنین شنیده شد: قال قد اوتیت سؤلک یا موسی(157) و هم اکنون با سقوط قدرتهای سیاسی احزاب کمونیستی در مدت کوتاه و انحلال بسیار از مراکز اقتدار آن صلای سفیران الهی به گوش همگان می رسد: فاخذناه و جنوده فنبذناهم فی الیم و هو ملیم(158). کیفیت ابلاغ پیام به این سبک بود که تمام کلمات آن همراه با توضیح ضروری برخی از موارد، بخوبی قرائت می شد، سپس مترجمان ویژه کرملین آن را برای جناب گورباچف و دو نفر دیگر که حضور داشتند ترجمه می کرد و اگر مطلبی برای خود ترجمه کننده قابل درک نبود، سئوال می کرد و با تبیین و تفسیر لازم بعد از درک کامل، آن را با ترجمه روسی به رهبر شوروی منتقل می کرد، و در خلال قرائت پیام در کمال ادب دیپلماسی بود، لیکن اصل متن و انشای آن در اوج هدایت به توحید بود نه در حضیض دیپلمات و سبک ابلاغ آن نیز در حد تدریس بود نه گزارش صرف. لذا گاهی نشانه فبهت الذی کفر(159) همراه با انفعال در رخسارش مشهود بود که می رفت فطرت مرتکز را زنده نماید.
چون صدور این نامه تاریخ ساز بعد از پذیرش قطعنامه 598 بود و کشور اسلامی ایران وارد مرحله بازسازی و ترمیم خرابیهای جنگ تحمیلی هشت ساله شد و از طرف دیگر مضمون نامه کاملاً سری بود و جز او احدی از مسئولین گرانقدر جمهوری اسلامی ایران کسی به آن آگاه نبود، لذا رهبران روسیه عموماً و صدر هیئت رئیسه آن خصوصاً، هرگونه احتمالی را پیرامون مفاد پیام می دادند، مگر احتمال دعوت به توحید و اسلام ناب محمدی (علیهم السلام) را از این جهت، بعد از استماع خطوط اصلی پیام، تمام پیش داوریها و پیش فرضهای رهبران کرملین سرابگونه سر از آب و خواب برآورد و جواب مناسب با اندام موزون این پیام آسمانی را عاجلاً ندادند، بلکه آجلاً هم راجل ماندند. چنانکه حضرت امام (ره) به فرستاده مخصوص میخائیل گورباچف فرمود: من می خواستم دری از جهان غیب به چهره او بازکنم، نه آنکه درباره مسائل جهان ماده با او سخن گفته باشم.
رهبر شوروی بعد از استماع دقیق و درک منظور امام (ره) با تأنی کامل، که کشف از تدبر در پاسخگویی می کرد، شروع به جواب کرد و مدتی که برای سخنان جناب گورباچف و دریافت پاسخ نهایی از طرف هیئت اعزامی صرف شد، جمعاً در حدود یک ساعت بود.
عصاره مطالبی که ایشان گفتند و ترجمان صحنه ملاقات آن را به فارسی برگرداند، عبارت از این بود:
1- از فرستادن نامه امام خمینی تشکر می کنم.
2- در فرصت مناسب جواب آن را خواهم داد.
3- مضمون آن را به علمای شوروی اعلام می داریم.
4- ما قانون آزادی ایمان را در دست تصویب داریم.
5- من قبلاً گفتم با داشتن ایدئولوژیهای مختلف می توان با حسن همجواری در کنار هم زندگی کرد.
6- امام خمینی ما را به دین اسلام دعوت نموده است. آیا ما هم ایشان را به مکتب خودمان دعوت کنیم؟ (در اینجا لبخند زد و دوباره گفت: این یک شوخی است.)
7- این دعوت یک نحوه دخالت در شؤون کشور دیگر محسوب می شود، زیرا هر کشوری در انتخاب مکتب آزاد و مستقل می باشد.
هیئت اعزامی از ایران با دریافت این مطالب، بررسی کرد که مهمترین بند جواب همان بند اخیر آن است که نشانه برخورد سیاسی با نامه امام (ره) در آن به چشم می خورد نه برخورد فرهنگی و تعلیمی محض و با پندار سیاسی بودن، داخل در دخالت در کشور اجنبی خواهد بود، که با این ترتیب اصل نامه و فرستادن پیام زیر سئوال می رفت. دیگر نوبت به مضمون آن نمی رسید، لذا مسئول هیئت اعزامی در پاسخ نهائی چنین گفت: از اینکه نوبت به مضمون آن نمی رسید، لذا مسئول هیئت اعزامی در پاسخ نهائی چنین گفت: از اینکه در کمال حوصله قرائت نامه را استماع کردید، تشکر می کنیم و از اینکه آمادگی خود را جهت فرستادن جواب اعلام داشتید، تقدیر می شود و از اینکه مضمون پیام را به اطلاع علمای کشورتان می رسانید، شایان تشکر است. و از اینکه قانون آزادی دین را در دست تصویب دارید، به امید تسریع آن، تقدیر می شود، چنانکه زندگی مسالمت آمیز با داشتن مکتبهای گوناگون در صورت رعایت اصول انسانی، میسور می باشد، اما دخالت در شئون داخلی کشور دیگر را باید توضیح داد. شما از عمق خاک وسیع روسیه تا اوج فضای آسمان آن آزادانه فعالیت دارید و هیچکس حق دخالت در امور داخلی کشور اجنبی را ندارد. لیکن محتوای این پیام، همانند پیامهای رهبران الهی دیگر، نه کاری به زیر زمین و نه برخوردی با روی زمین و نه ارتباطی با آسمان روسیه دارد، بلکه فقط با جان شما مرتبط می باشد.
جناب آقای گوریاچف آیا شما همانند درخت هستید که مرگ شما عبارت از پژمرده شدن و فرسوده گشتن تن باشد و بعد از مرگ هیچ خبری از زندگی و آثار نخواهد بود، یا جان شما همانند مرغی است که در قفس طبیعت تن محبوس است و مرگ شما به منزله گشوده شدن در این قفس و پرواز طائر روح به جهان جاوید می باشد؟ البته دومی است، نه اولی و مضمون نامه امام دعوت به توحید و پرهیز از الحاد است که راجع به جان شماست نه درباره کشور شما. البته وقتی روح آدمی موحد شد، راه صحیح کشورداری را می شناسد و آن را بخوبی اداره می نماید.