فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد سوم)

علی بری دیزجی , محمد رضا مطیعان , مجید ترکاشوند

شهادت آیه الله حاج شیخ حسین غفاری: 7 دی 1353

شیخ حسین غفاری آذر شهری، در سال 1335 ه ق برابر با 1295 شمسی در روستای آذرشهر تبریز، در خانواده ای کشاورز و مذهبی متولد شد و دیری نپایید که پدرش را از دست داد و تحت کفالت برادر بزرگترش قرار گرفت. دوران مقدماتی تحصیل را در همان زادگاه خود سپری کرد و آنگاه همراه برادرش عازم تبریز گردید. در تبریز به آموختن شرح لمعه و اصول و کلام پرداخت. پس از مدتی به آذر شهر بر می گردد و نزد دایی خود، حجت الاسلام سید محسن میر غفاری به فراگیری رسائل و مکاسب همت می گمارد. سرانجام پس از 30 سال زندگانی فقیرانه و تحصیل علوم دینی در سال 1365 ه ق برابر با 1324 شمسی، عازم قم می گردد و در آنجا به فراگیری کفایه و مکاسب نزد آیات عظام بروجردی، فیض قمی و خوانساری بزرگ می پردازد و پس از یازده سال، قم را ترک کرده به تهران می آید.

مبارزات آیه الله غفاری

در سال 1340 شمسی، زمانی که / منصور، نخست وزیر وقت، طرح انجمنهای ایالتی و ولایتی را مطرح کرد، آیه الله غفاری به سهم خود با مسافرتها و تماسهای پیوسته کوشید تا این طرح شکل نگیرد.
در سال 1341، در اوج مبارزات روحانیت به رهبری امام (ره)، ایشان با سخنرانیهای مستمر خود کوشید تا هرچه بیشتر جنایات رژیم را افشا کند.
او در محرم سال 1342، همزمان با شکل گیری قیام خونین 15 خرداد، مبارزه علیه رژیم را وجهه همت خود ساخت و به تنویر افکار عمومی پرداخت.
در شب 12 محرم 42، هنگامی که از سخنرانی برگشته بود مأمورین رژیم به خانه اش ریخته و او را دستگیر و زندانی کردند. این بازداشت همراه با دستگیری دیگر روحانیان مبارز تهران و شهرستان بود. رژیم قصد داشت با دستگیری بیش از آیه الله غفاری مورد بازجویی و شکنجه قرار گرفت. پس از آزادی همچنان به مبارزه خود علیه رژیم ادامه داد تا اینکه دوباره از طرف مأموران ساواک دستگیر و مورد بازجویی قرار گرفت. اما چون مدرکی علیه او نیافتند، آزاد گردید.
در سال 1350 بار دیگر دستگیر و زندانی شد.
شهید در طی سالهای 1353- 1350، به مبارزات خود شکل تازه ای داده و کمتر در میان آشنایان ظاهر می شدند. در تیرماه 1353، در تهران دستگیر شدند که این آخرین دوران زندان این مبارز نستوه بود.
برگه بازجویی شهید آیه الله غفاری روح بزرگ و اراده مصمم و تزلزل ناپذیر او را بخوبی نشان می دهد:
س - چرا به زندان آورده شده اید؟
ج - نمی دانم.
س - آیا قبلاً به زندان آمده اید؟
ج - نیامده ام، آورده اند.
س - نظر شما راجع به شاهنشاه آریامهر چیست؟
ج - ایشان با کودتای پدرشان به سر کار آمدند و غاصب اند.
س - نظر شما راجع حزب رستاخیز چیست؟
ج - این حزب شه ساخته است، به مردم هیچ ربطی ندارد.
س - نظر شما نسبت به آقای خمینی چیست؟
ج - من فکر می کنم کسی که می تواند ایران را نجات دهد آیه الله خمینی است.
در طی این بازجوئی ها، این پیر شصت ساله مبارز را تا سر حد مرگ مورد شکنجه قرار دادند، دندانها و دستهایش را شکستند.
پسر شهید غفاری در مورد آخرین ملاقات پدر می گوید:
پدر را در آخرین ملاقات کشان کشان با پاها و دستهای شکسته در حالی که بیش از یکی دو دندان در دهانش باقی نمانده بود و سراسر صورت و اندامش زیر شکنجه های وحشیانه در هم کوبیده شده بود، روی زمین کشیده، پشت میز ملاقات آوردند. بیش از یکی دو جمله میان ما رد و بدل نشد.
او گفت: تصور نمی کنم دیر یکدیگر را ببینیم...
صحبت را به امام موسی بن جعفر (علیه السلام) کشاند و چون نتوانست قطره های اشکش - را که هیچ کس را جز خدا لایق دیدن آنها نمی دانست - با دستانی که بخاطر شکسته شدن استخوان هایش قدرت بالا آمدن نداشتند، بزداید، سر را پایین آورد و به کمک زانوان در هم کوبیده اش آن قطرات پاک را از گوشه چشمانش سترد...
با دیدن آن صحنه با اعتراض از آنجا بیرون آمدیم. فردای همان روز شنیدیم که ساعت 2 بعد از ظهر (7 دی 1353) پدر از محیط رنج آوری که آخرین مرحله امتحان بندگی را در آن گذراند، آسوده شده، به وصال معبود رسیده است(141).

تشکیل نهضت سواد آموزی به فرمان امام خمینی (ره): 7 دی 1358

برادران و خواهرانی که در نهضت سواد آموزی مشغول تلاش و خدمت ارزنده خود هستند، حقیقتاً کار بسیار بزرگ و فریضه ای فوتی و فوری و کاملاً حایز اهمیتی انجام می دهند.
امیدواریم که انشاء الله موفق باشند.(142)
مقام معظم رهبری حضرت آیه الله خامنه ای
خداوند بشر را آفریده و عقل را برای تفکر در او به ودیعه نهاده است تا حق و باطل، خیر و شر و زشت و زیبا را از هم تمییز دهد و راه خویش را در زندگانی بازیابد و در عین حال از لغزشها و زیانهای جهل و نادانی و غایله های سوء بردگی و بندگی انسان، مصون باشد. این هدف جز از راه پرورش عقل و تعلیم علم، میسر نبود. لذا اسلام مقام علم را بس رفیع و ارجمند معرفی کرد. کمال و تمامیت شخصیت انسان بر اساس دانش و بینش او استوار است، زیرا آدمی در سایه این بینش می تواند خود را در رده فرشتگان آسمانی قرار داده و برای وصول به مقامات رفیع اخروی کسب آمادگی کند. عالم و دانشمند نه تنها مراتب والایی را در آخرت احراز می کند بلکه در دنیا نیز از سپاس و ستایش خدا و مردم برخوردار است.
قرآن کریم در زمانی نازل شد که جوامع انسانی از گروهی بی سواد تشکیل شده بود که متکی به تعالیم احبار و رهبانان و اساطیر و افسانه های قدیمی و کهن بود و انسانها، بنده شهوات و تمایلات بودند. نزول قرآن کریم با علم و نوشتن آغاز گردید. اولین سوره ای که بر پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد، حکایت از فراگیری علم دارد.
اقرا باسم ربک الذی خلق. خلق الانسان من علق. اقرا و ربک الاکرم. الذی علم بالقلم. علم الانسان مالم یعلم(143)
اسلام از آغاز مبارزه با بی سوادی را آغاز کرد و از کمترین فرصت و دقیق ترین آن برای مبارزه با این پدیده شوم استفاده کرد. پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله سلم) به عده ای از اسیران با سواد مکه که در جنگ بدر اسیر شده بودند، تکلیف کرد تا هر یک از آنها 10 نفر از مسلمانان مدینه را خواندن و نوشتن بیاموزند و آزاد گردند. دیری نپایید که افراد با سواد در مناطق اسلامی رو به فزونی نهاد، چون برنامه اسلام بالا بردن مقام علم و دانش بود و خداوند در قرآن کریم می فرماید:
یوتی الحکمه من یشاء و من یؤت الحکمه فقد اوتی خیرا کثیرا(144)
به هر کس که بخواهد علم و حکمت می دهد و هر کس که علم و حکمت نصیب او گشت از خیر و برکت فراوانی برخوردار شده است.
و نیز رسول اکرم (صلی الله علیه وآله و سلم) فرمود: کسب علم بر هر مسلمانی واجب است اسلام تحصیل علم و تعلیم آن را یکی از ضروریات اولیه حیات و زندگی قرار داده است.
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) مردم را به کسب دانش و بحث و مذاکره علمی تشویق فرمود، اگر چه مسلمان مجبور باشد در این راه مسافتهای دور و درازی را طی کند و برای نیل به علم و دانش، بیشتر عمرش سپری گردد.
اطلبو العلم و لو باالصین(145)
جویای علم باشید ولو آن که آن را در چین سراغ کرده باشید.
این بیان پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) کنایه از آن است که مسلمان باید هر زمان و مکانی را مغتنم بشمارد و از هر موقعیتی برای کسب علم، بهره برداری کند. علت اینکه مسلمین توانستند در علم و دانش به پیشرفتهای شگرفی نایل شوند، به خاطر این است که اسلام از علم و عالم، بیش از هر چیز دیگری تعریف و تمجید نموده است.
قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون انما یتذکر اولوالالباب(146).
آیا آنان که با سلاح علم مجهزند و افرادی که با جهل و نادانی دست به گریبانند، با هم برابرند، صرفاً اندیشمندان هستند که تفاوت عظیم و بعد مسافت معنوی این دو گروه را درک می کنند و امتیاز میان آنان را باز میابند و از این رهگذر پند می گیرند.