فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد سوم)

علی بری دیزجی , محمد رضا مطیعان , مجید ترکاشوند

مبارزات

در سالهای 1340 تا 1342، سخنرانیهای او در شهرهای مختلف و روشن ساختن مواضع نهضت اسلامی و افشای چهره رژیم پهلوی بسیار مؤثر بود و به لحاظ اثر عمیقی که این سخنرانیها در میان توده ها داشت، بارها توسط ساواک تعطیل شد و هر بار این تعطیلی با دستگیری و آزار ایشان همراه بود.
شهید مفتح بعد از تبعید امام (ره) مبارزات خود را شدت بخشید و با سفر به استان خوزستان سعی در افشای ماهیت رژیم و شناساندن نهضت امام (ره) به مردم داشت و ساواک که با دستگیریهای متعدد و ممنوع المنبر کردن ایشان نتوانسته بود کاری از پیش ببرد، ورود ایشان را به شهرهای خوزستان ممنوع اعلام کرد.
محبوبیت و مقبولیت عامه شهید در میان طلاب و دانش آموزان، موجب شد که او را از آموزش و پرورش اخراج و در سال 1347، به نواحی بد آب و هوای جنوبی ایران تبعید کنند و هنگامی که دوران تبعید ایشان به پایان رسید، از بازگشت او به قم جلوگیری، بناچار شهید مجبور به اقامت در تهران شد. اقامت در تهران سرآغاز فصل نوینی در زندگانی سیاسی وی گردید، دانشکده الهیات او را دعوت به همکاری کرد. شهید با امید فتح سنگری دیگر و گشودن جبهه ای دیگر برای مبارزه با رژیم و نیز شوق همکاری با استاد مطهری که در این دانشکده مشغول تدریس بود، دعوت دانشکده را پذیرفت و بدین ترتیب زندگی و فعالیتهای ایشان در تهران آغاز شد.
در تهران علاوه بر تدریس در دانشکده و بسط زمینه های همکاری با استاد شهید مطهری، بنا به دعوت انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران، به اقامه نماز جماعت در این مسجد همت گمارد. سخنرانیهای ایشان در مسجد دانشگاه در ترغیب نسل روشنفکر و تحصیلکرده به اسلام اثر بسزایی داشت.
شهید در حسینیه ارشاد نیز مشغول فعالیتهای علمی - تبلیغی و سخنرانی بود که بعد از تعطیلی این حسینیه توسط ساواک، با قبول امامت جماعت مسجد جاوید در سال 1352، هسته دیگری ایجاد کرد تا خلاء به وجود آمده را پر نماید. در این مسجد کتابخانه تشکیل داد و کلاسهای دروس اعتقادی، فلسفی، تفسیر قرآن، نهج البلاغه و... دایر کرد.
مسجد جاوید تبدیل به دژ مستحکمی برای انقلاب گردید و با استقبال فراوان دانشجویان و افراد تحصیلکرده مواجه شد. سرانجام بعد از گذشت یک سال و نیم در سوم آذر 1353، پس از سخنرانی حضرت آیه الله خامنه ای، مسجد جاوید مورد هجوم ساواک قرار گرفت و تعطیل شد و شهید هم دستگیر و به زندان افتاد. بعد از آزادی از زندان رژیم دیگر اجازه فعالیت در مسجد جاوید را به ایشان نداد. استاد امامت مسجد قبا را در نزدیکی حسینیه ارشاد شهید مطهری و... برای تنظیم برنامه های مسجد داشتند مسجد را قبا نامگذاری کردند. تا قبایی در ظلمتکده قریش گردد و آغازگر هجرتی در قیام خونبار امت مسلمان.
مقارن با رمضان 1356، که به دلیل تغییر تاکتیک دولت استکباری آمریکا، رژیم پهلوی نیز شهرهایی چون فضای باز سیاسی را مطرح کرد. استاد شهید به افشای ماهیت خائنانه این شعار پرداخت و با استفاده از ضعف رژیم اقدام به تشکیل جلساتی در مسجد قبا کرد که برای اولین با در تاریخ معاصر ایران با حضور جمعیتی بیش از 30 هزار نفر برگزار می شد. شهید در عید فطر همان سال با برگزاری نماز با شکوه عید فطر در قیطریه - که با استقبال بی نظیر مردم تهران روبرو شد - ارکان رژیم پهلوی را به لرزه در آورد. ایشان در خطبه های نماز برای اولین بار نام امام خمینی (ره) را آشکار بر زبان جاری کرد و رهبری امام را مورد تأکید قرار داد.
مبارزه شهید تا رمضان سال 1357، که نهضت مردم مسلمان به رهبری امام (ره) اوج گرفته بود، همچنان ادامه داشت. ایشان بعد از نماز عید فطر با تأکید بر رهبری بی چون و چرای امام امت روز پنجشنبه 16 شهریور 1357 ، را به عنوان تجلیل از شهدای ماه رمضان تعطیل اعلام کرد و در این روز راه پیمایی بزرگی علیه رژیم انجام گرفت که زمینه ساز راه پیمایی 17 شهریور گردید، که توسط رژیم پهلوی به خاک و خون کشیده شد و جمعه خونین نام گرفت.
در بهمن 1357، جهت بازگشت امام (ره) استاد شهید به همراه دیگر همرزمان کمیته استقبال از ایشان را تشکیل دادند تا مقدمات ورود پیروزمندانه رهبر و مراد خویش را به نحو شایسته فراهم نمایند.
شهید مفتح با تشکیل شورای انقلاب از طرف امام (ره) به عضویت این شورا در آمد. بعد از پیروزی انقلاب برای تشکیل کمیته های انقلاب اسلامی فعالیت چشمگیری کرد و خود سرپرستی کمیته منطقه 4 تهران را به عهده داشت. آخرین مسئولیت شهید، سرپرستی دانشکده الهیات و عضویت در شورای گسترش آموزش عالی کشور بود که نحو شایسته در این سنگرها انجام وظیفه نمود و در طی این دوران همچنان مسئولیت امامت جماعت مسجد قبا را نیز بر عهده داشت.
سرانجام آیه الله مفتح پس از عمری تلاش و جهاد مستمر و خستگی ناپذیر در راه تبلیغ دین، در ساعت 9 صبح روز 27 آذر 1358، به همراه 2 پاسدار جان بر کف، شهیدان جواد بهمنی و اصغر نعمتی، هنگام ورود به دانشکده الهیات توسط عناصر منحرف گروهک فرقان هدف گلوله قرار گرفتند و به فیض عظیم شهادت نایل آمدند. پیکر مطهر آن عالم ربانی پس از برپایی مراسم باشکوه تشییع، در صحن مطهر حضرت معصومه (علیها /) در قم به خاک سپرده شد و این روز به مناسبت فعالیتهای چشمگیر این شهید والامقام در راه تحقق وحدت بین حوزه و دانشگاهروز وحدت روحانی و دانشجو نامگذاری شد.

پیام امام خمینی (ره) به مناسبت شهادت دکتر مفتح(123)

بسم الله الرحمن الرحیم
انالله و انا الیه راجعون
آنگاه که منطق قرآن آن است که ما از خداییم و بسوی او می رویم و مسیر اسلام بر شهادت در راه هدف است و اولیای خدا - (علیهم السلام) - شهادت را یکی از دیگری به ارث می بردند و جوانان متعهد ما برای نیل شهادت در راه خدا درخواست دعا می کرده و می کنند، بدخواهان ما که از همه جا وامانده دست به ترور وحشیانه می زنند، ما را از چه می ترسانند؟ آمریکا خود را دلخوش می کند که با ایجاد رعب در دل ملت که سربازان قرآنند، می تواند وقفه ای در مسیر حق و عقب گردی از جهاد مقدس در راه خدا ایجاد کند، غافل از اینکه ترس از مرگ برای کسانی است که دنیا را مقر خود قرار داده و از قرارگاه ابدی و جوار رحمت ایزدی بی خبرند. اینان از کوردلی، صحنه های شورانگیز ملت عزیز و شجاع ما را در هر شهادتی، پس از شهادتی که در پیش چشمان خیره آنان منعکس است، نمی بینند. صم بکم عمی فهم لا یعقلون اینان می بینند که هزاروسیصد سال بیشتر از صحنه حماسه آفرین کربلا می گذرد و هنوز خون شهیدان ما در جوش وملت عزیز ما در حماسه و خروش است.
جناب حجه الاسلام دانشمند محترم آقای مفتح و دونفر پاسداران عزیز اسلام رحمه الله علیهم به فیض شهادت رسیدند و به بارگاه ابدیت بار یافتند و در دل ملت و جوانان آگاه ما حماسه آفریدند و آتش نهضت اسلامی را افروخته تر و جنبش قیام ملت را متحرک تر کردند. خدایشان در جوار رحمت واسعه خود بپذیرد و از نور عظمت خود بهره دهد. امید بود از دانش استاد محترم و از زبان علم او بهره ها برای اسلام و پیشرفت نهضت برداشته شود و امید است از شهادت امثال ایشان بهره ها برداریم. من شهادت را بر این مردان برومند اسلام تبریک و به بازماندگان آنان و ملت اسلام تسلیت می دهم.
سلام بر شهیدان راه حق.
روح الله الموسوی الخمینی

وحدت حوزه و دانشگاه: 27 آذر

و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا
توصیه این جانب آن است که نسل حاضر و آینده غفلت نکنند و دانشگاهیان و جوانان برومند عزیز هر چه بیشتر با روحانیان و طلاب علوم اسلامی پیوند دوستی و تفاهم را محکمتر و استوارتر سازند و از نقشه ها و توطئه های دشمن غدار غافل نباشند و به مجرد اینکه فرد یا افرادی را دیدند که با گفتار و رفتار خود در صدد است بذر نفاق بین آنان افکند، او را ارشاد و نصیحت نمایند و اگر تأثیر نکرد، از او روگردان شوند و او را به انزوا کشانند و نگذارند توطئه ریشه دواند که سر چشمه را به آسانی می توان گرفت.(124)
از وصیت نامه سیاسی - الهی امام خمینی (ره)
تاریخ ملت شریف ایران نشانگر آن است که این ملت در همه اعصار تاریخ، دین باور و دین خواه و همواره در پی دین حق بوده است. بر همین اساس با شنیدن آوای الهی دین مبین اسلام جزو اولین ملل بود که با آغوش باز پذیرای دعوت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) شد، تا آنجا که آن روز به جستجوگر حقیقت در زمره صحابه خاص پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار گرفته و به سلمان محمدی مفتخر می گردد که پیامبر فرمودند: سلمان منا اهل البیت.
ملت دین باور ایران پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز به سبب همان روح حقیقت جویی پیرو و پشتیبان اسلام علوی شد و آنگاه نیز که امام زمان (عج) بر اثر اقتضای زمانه در پس پرده غیبت قرار گرفت، بنا بر سفارش آن امام همام پیوندی ناگسستنی با عالمان روحانی حوزه فقه و دیانت برقرار و همواره خود را تحت ولایت و زعامت آنان قرار داد.
یکی از فرازهای تاریخی که بیانگر همبستگی کامل روحانیت و ملت ایران است، نهضت تنباکو می باشد که با فتوای یک عالم روحانی در تحریم تنباکو به اوج خود رسید تا دست دشمنان ملت و اسلام از چپاولگری منابع و سرمایه های این مردم کوتاه گردد. در عین حال این اقدام به استعمارگران فهماند که روحانیت از جایگاه والایی در نزد ملت شریف ایران برخوردار است پیشتازی روحانیت در انقلاب مشروطه نیز گواه روشنی بر پیوند روحانیت و مردم است. بر همین اساس، دشمنان اسلام بر آن شدند که به شیوه های گوناگون میان عالمان دینی و مردم فاصله و تفرقه ایجاد نمایند. عمده ترین ترفند استعمار در این راه روی کار آوردن رضاخان میرپنج بود.
رضاخان همانند آتاتورک در ترکیه مأموریت داشت که در کشور دین زدایی کند و از ایران مسلمان جامعه ای لاییک به جهانیان عرضه نماید و می بایست نخست متولیان دین، یعنی روحانیت را تضعیف کرده و از صحنه اجتماع و سیاست خارج سازد و در کنار آن، شعائر اسلامی را از بین ببرد. او در راستای مأموریتش تا توانست با روز سر نیزه روحانیت، مسجد، اجتماعات مذهبی، حجاب زنان مسلمان، شعرای متعهد و نویسندگان را سرکوب کرد، دانشگاهها و مدارس را به سبک اروپایی گسترش داد و کشور را از همه لحاظ به بیگانگان وابسته کرد. این فرهنگ و تمدن رضاخانی در دوره پسرش به شدت تقویت شد. پهلوی دوم از یکسو تلاش کرد تا برنامه های مذهبی و روحانیت را در حاشیه و انزوا قرار دهد و از سوی دیگر بر غربی کردن کشور و لاییک ساختن مراکز و نهادهای فرهنگی و آموزشی بویژه دانشگاهها توجه ویژه ای داشت.
نتیجه اینکه میان روحانی و دانشگاهی، فاصله فرهنگی و عقیدتی بوجود آمد. اما دیری نپایید که با کوشش روشنفکران متعهد حوزه و دانشگاه سنتها و ارزشهای اصیل اسلامی دوباره احیا گردید و گرایش به دین و تعهد به آرمانها و شعائر اسلامی در میان مردم و تحصیل کرده ها، بویژه جوانان دبیرستانی و دانشگاهی گسترش یافت و انقلاب اسلامی با پیشگامی دو قشر روحانی و دانشگاهی و اتحاد مردم در سایه رهبری امام خمینی (ره) به پیروزی رسید.
اهمیت نقش روحانی و دانشگاهی در جامعه و انقلاب ما کمتر جای بحث دارد.(125) چون جای ابهام و تردید نیست که این دو قشر همواره در این انقلاب نقش پیشگامی خود را حفظ کرده و پیشاپیش سایر نیروهای انقلابی در جهت ایفای مسئولیتهای خطیر خود وارد عمل شده اند.
دانش پژوهان حوزه ها و دانشگاهها جزء اقشار آگاه جامعه هستند که حتی در اوج خفقان هویت انقلابی داشتند و از این رو همواره مورد خشم و تعرض رژیم واقع می شدند.
در حوزه و دانشگاه نبض جامعه تندتر می زند و نخستین علایم ناشی از مسایل و مشکلات سیاسی - اجتماعی، قبل از هر جای دیگر در اینجا بروز و ظهور پیدا می کند. تصادفی نیست که نقاط اوج گیری انقلاب اسلامی یا در حوزه و دانشگاه بود یا توسط تربیت یافتگان حوزه و دانشگاه به وجود آمد.
به خاطر اهمیت نقش این دو قشر در هدایت جامعه است که وحدت میان آنها همواره مد نظر بزرگانی چون امام (ره) و مقام معظم رهبری بوده و می باشد، آن هم نه وحدتی زودگذر و تاکتیکی، بلکه وحدتی پایدار و استراتژیک.
آنچه مطرح است این است که می بایست میان حوزه و دانشگاه وحدتی فرامحیطی ایجاد شود. مهم این است که فرهنگ نوین حوزه در دانشگاه و فرهنگ جدید دانشگاه در حوزه باشد و اندیشه های این دو مکان با هم مبادله شوند. منظور از وحدت در اینجا اختلاط و امتزاج نیست، بلکه به معنای یک گونه عمل کردن و در یک مسیر قرار گرفتن است. تا وقتی این تصور حاکم باشد که حوزه و دانشگاه دو محیط علمی جدا از هم و در تعارض هستند، وحدت حاصل نخواهد شد. اگر فرهنگ و معرفت حاکم بر این دو قشر معظم و دو مکان مقدس به نحوی تنظیم شد که در یک مسیر قدم بر داشتند، وحدت واقعی را به دست آورده ایم.
مقام معظم رهبری در این رابطه فرموده اند:(126)
روز وحدت حوزه و دانشگاه، از یادگارهای ارزشمند امام بزرگوار ماست. این مسئله هم مثل همه تدابیر و تصمیم های مهمی که در راه جریان صحیح و اسلامی جامعه ما، آن حکیم عالی مقام و آن انسان والا و بصیر مطرح کردند، یکی از برکات وجودی ایشان بوده و هست و انشاء الله خواهد بود... وحدت حوزه و دانشگاه که امام به عنوان یک شعار مطرح کردند، اغلب از واقعیت تلخی در جامعه ما و یا همه جوامع اسلامی منشأ می گرفت که آن واقعیت تلخ، ساخته و پرداخته مستقیم و حساب شده دست استعمار بود. آن واقعیت این بود که وقتی استعمارگران، نقشه های فتوحات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی خود را طراحی می کردند، به یک مانع عمده برخورد کردند و آن، اعتقادات دینی ملتها بود.
... وحدت حوزه و دانشگاه، یعنی وحدت در هدف. هدف این است که همه به سمت ایجاد یک جامعه اسلامی پیشرفته مستقل، جامعه امام، جامعه پیشاهنگ، جامعه الگو، ملت شاهد - ملتی که مردم دنیا با نگاه به او جرأت پیدا کنند، تا فکر تحول را در ذهن خودشان بگذرانند و در عملشان پیاده کنند - حرکت نمایند...