فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد سوم)

علی بری دیزجی , محمد رضا مطیعان , مجید ترکاشوند

نگاهی گذرا به صنعت بیمه ایران

صنعت بیمه (بیمه خصوصی) یکی از اجزای نظام اقتصادی هر جامعه را تشکیل می دهد. امروزه، این صنعت از رشد و اعتبار بسیار زیادی بر خوردار است و همانند موتور محرکه ای، برای رشد و توسعه اقتصادی و اجتماعی عمل می کند. اما متأسفانه در تاریخ چندین دهه ای صنعت بیمه ایران، هنوز آن چنان که شاید و باید، جامعه از نقش و اهمیت این صنعت در رشد و توسعه اقتصادی، حمایت از سرمایه های انسانی، گسترش فرهنگ تعاون و تقویت روحیه امیدواری به کار و زندگی آگاهی کامل ندارد و در مجموع، صنعت بیمه بطور فراگیر مورد استفاده عموم قرار نگرفته است و در نتیجه، موجب توسعه چشمگیر اقتصادی و اجتماعی نشده است. در ایران، دو نوع بیمه خصوصی وجود دارد: بیمه اجباری نظیر بیمه خدمات درمانی، بیمه تامین اجتماعی،... و بیمه اختیاری. که در اختیار شرکتهای بیمه قرار دارد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، شرکتهای بیمه، ملی شدند که اقدام شایسته ای برای حفظ سرمایه ملی بود. این شرکتها در ظاهر، مستقل از هم هستند و بطور مجزا از یکدیگر عمل می کنند. اما تمام آنها در زیر چتر بیمه مرکزی جمهوری اسلامی ایران قرار دارند و دارای دستورالعملهای واحدی می باشند. فقط سطح پوشش آنها با یکدیگر اندکی تفاوت دارد. طبیعی است، موشکافی پیرامون آنچه صنعت بیمه را در کشور در نیمه راه نگاه داشته و از تکامل و تأثیر گذاری مثبت آن بر روند رشد و توسعه کاسته است ، ضرورتی تام دارد و انجام این امر می تواند مبنای حرکتی نو در عرصه صنعت بیمه شود. آنچه در زیر مطرح می شود، نکاتی چند در همین ارتباط است:
- گسترش فرهنگ بیمه باید از راههای گوناگون پیگیری شود، متأسفانه تاکنون، مردم کشور ما هم در زمینه تبلیغات و هم در زمینه اجرا، شاهد تلاشهای چشمگیری در این ارتباط نبوده اند. جامعه ما هنوز واقعاً نمی داند که صنعت بیمه از الزامات زندگی امروزی است. در گذشته، اصل همکاری بر اساس روابط خویشاوندی، قومی،... بود. این روابط همچون سدی محکم افراد و گروهها را در مقابله با حوادث و مصایب پشتیبانی می کرد. اما امروز، با گسترش شهرنشینی و در نتیجه، سست شدن پیوندهای عاطفی، این اصل در قالب صنعت بیمه، حمایت از شهروندان را در مقابله با حوادث به عهده گرفته است. در ضمن صنعت بیمه با حمایت از افراد حقیقتی و حقوقی که می خواهند در عرصه تولید و صادرات کالا فعالیت کنند. اسباب رشد و توسعه جامعه را فراهم می آورد، بنابراین، این صنعت باید در عرصه تبلیغات بخوبی معرفی و عرضه شود، بگونه ای که مردم نیاز به بیمه را به عنوان بخشی از زندگی بدانند. در عرصه اجرا نیز بیمه باید شیوه هایی را دنبال کند که با دریافت کمترین حق بیمه و ارایه بهترین خدمات رغبت بیشتری را نسبت به بیمه شدن به وجود آورد و دریچه جدیدی را به روی این صنعت بگشاید.
- قرار دادن صنعت بیمه در خدمت رشد و توسعه اقتصادی، نیاز مبرم جامعه ماست. متأسفانه، کم بازده بودن سرمایه گذاریهای تولیدی نسبت به سرمایه گذاریهای بخش خدمات و وجود خطرات مالی در سرمایه گذاریهای تولیدی، رغبت چندانی نسبت به تزریق سرمایه های خصوصی در بخشهای تولیدی کشور پدید نمی آورد. شرکتهای بیمه می توانند از طریق پشتیبانی از سرمایه گذاران در مقابله با خسارتهای احتمالی، میزان خطر پذیری در سرمایه گذاریهای تولیدی را به حداقل کاهش دهند و بدین ترتیب، اسباب استقلال کامل و توسعه اقتصادی کشور را فراهم آورند.
- وقوع حوادث طبیعی هر از چندگاهی، بخشی از مردم را دچار ضرر و زیان می کند. ضمن مورد انتظار بودند کمکهای دولت، صنعت بیمه کشور نیز باید به نحوی گسترش یابد که بتواند بخش عمده این خسارتها را جبران کند.
- با وجود آن که صنعت بیمه در کشورهای صنعتی بهترین خدمات را به بیمه گذاران ارایه می دهد، سودآور نیز هست. اگر بخواهیم بیمه در کشور ایران نیز واقعاً یک صنعت باشد، باید به نحوی مدیریت و سازماندهی شود که ضمن سودآوری معقول، روز به روز در ارایه خدمات بهتر عمل کند. در این صورت، می توان امیدوار بود که صنعت بیمه، راه تکاملی را در توسعه بخشیدن به بخشهای گوناگون جامه می پیماید.
- صنعت بیمه در کشور ما از عدم اعتماد عمومی نسبت به خود رنج می برد و این امر به دلیل تجربه های نه چندان خوبی است که بیمه شوندگان از شرکتهای بیمه دارند، از یک سو، بیمه شدن در مواردی تقریباً امری اجتناب ناپذیر است و از سویی دیگر، شرکتهای بیمه در پرداخت خسارات ، معمولاً با سختگیری و کاغذبازی عمل می کنند. بدهی است که حاصل این فرآیند، چیزی جز بی اعتمادی و عدم رغبت عمومی را نسبت به صنعت بیمه در پی ندارد. جلب اعتماد عمومی باید در راس سیاستهای صنعت بیمه قرار گیرد و شرکتها باید / رفتار کنند که بیمه شوندگان احساس کنند، در مقابله با حوادث و خسارات احتمالی، از پشتوانه محکمی برخوردارند.
وجود حسن نیت میان بیمه گر و بیمه گذار، از جمله اصول اساسی صنعت بیمه است. در صورت نقض این اصل مهم، صحبت از توسعه و تداوم آن، بحثی بیهوده خواهد بود. شرکتهای بیمه باید با درک صحیح از وظایف خویش، شناسایی مشکلات اقتصادی و اجتماعی جامعه و اتخاذ سیاستهای مناسب برای افزایش میزان حسن نیت و اعتماد میان خود و سایر بخشهای جامعه تلاش کنند. انجام این امر مهم، ضمن حل بسیاری از مسائل اجرایی دولت، به صمیمیت موجود در میان اقشار جامعه می افزاید ، سبب تقویت روحیه آرامش و صابت در کشور می شود و توسعه اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی کشور در بستر و وضعیت مناسبی را به ارمغان می آورد.

بیمه در توضیح المسائل امام خمینی (ره)(102)

- بیمه قرار و عقدی است بین بیمه کننده و مؤسسه و شرکت یا شخص که بیمه را می پذیرد و این عقد مثل سایر عقدها محتاج به ایجاب و قبول است و شرایطی که در موجب و قابل و عقد در سایر عقود معتبر است در این عقد نیز معتبر است و می توان این عقد را با هر لغتی و زبانی اجرا کرد.
- در بیمه علاوه بر شرایطی؟ در سایر عقود است، از قبیل بلوغ و عقل و اختیار و غیر آنها، چند شرط معتبر است.
1- تعیین مورد بیمه که فلان شخص است یا فلان مغازه است یا فلان کشتی یا اتومبیل یا هواپیما است.
2- تعیین دو طرف عقد که اشخاص هستند، یا موسسات، یا شرکتها یا دولت.
3- تعیین مبلغی که باید بپردازند.
4- تعیین اقساطی که باید بپردازند و تعیین زمان اقساط.
5- تعیین زمان بیمه که از اول فلان ماه یا سال تا چند ماه یا چند سال.
6- تعیین خطرهایی که موجب خسارت می شود، مثل حریق یا غرق یا سرقت یا وفاق یا مرض و می توان کلیه آفات که موجب خسارت می شود، قرار دهند.
- لازم نیست در قرار بیمه میزان خسارت تعیین شود، پس اگر قرار بگذارند که هر مقدار خسارت وارد شد، جبران کنند، صحیح است.
- صورت عقد بیمه چند نحو است: یکی آنکه بیمه کننده بگوید به عهده من فلان مقدار که در فلان زمان ماهی فلان مقدار بدهم، در مقابل آنکه خسارتی که به مغازه من مثلاً از ناحیه حریق یا دزدی وارد شد، جبران نمایی ، و طرف قبول کند، یا طرف بگوید بر عهده من خسارتی که به مؤسسه شما وارد می شود از ناحیه حریق یا دزدی مثلاً در مقابل آنکه فلان مقدار بدهی و باید تمام قیودی که در مسأله سابق ذکر شد، معلوم شود و قرار داد شود.
- ظاهراً تمام اقسام بیمه صحیح باشد، با به کار بردن شرایطی که ذکر شد، چه بیمه عمر باشد، یا بیمه کالاهای تجارتی، یا عمارات یا کشتیها و هواپیماها، و یا بیمه کارمندان دولت یا مؤسسه ها یا بیمه اهل یک قریه یا شهر، و بیمه عقید مستقلی است و می توان به عنوان بعض عقود دیگر از قبیل صلح آن را اجرا کرد.

شهادت سرتیپ خلبان احمد کشوری: 15 آذر 1359

در تیر ماه 1332، در خانواده ای متوسط در خطه سرسبز شمال پسری به دنیا آمد که نام وی را احمد گذارند. احمد دوران دبستان و سه سال اول دبیرستان را به ترتیب در "کیاکلا" و "سرپل تالار" و سه سال آخر را در دبیرستان "قناد" بابل گذراند.
پدرش فردی شجاع و ظلم ستیز بود، از شجاعت پدرش همین بس که علیرغم تصدی پست فرماندهی ژاندارمری در یکی از شهرهای شمال، به مبارزه با سردمداران زر و زور پرداخت و در نهایت مجبور به استعفا و به کشاورزی مشغول شد. از ایمان و قدرت روحی مادرش همین بس که هنگام دفن شهید کشوری، در حالی که عکس او را می بوسید، پرچم جمهوری اسلامی ایران را که با دست خود دوخته بود بر سر مزار فرزند آویخت و فریاد زد: "احسنت پسرم"، "احسنت".
در دوران تحصیلی، شاگردی ممتاز و دارای استعداد فوق العاده بود. به رشته های ورزشی و هنری علاقه زیادی داشت و در بیشتر مسابقه های رشته های هنری نیز شرکت می کرد. یکبار در رشته "طراحی" در ایران نوجوانی به خاطر ایمان سرشار به اسلام از فعالیتهای مذهبی غافل نبود.
صدایی پرسوز و حالی پرشور داشت و با صدای خوش خود حال و هوای خاصی به مجالس مذهبی می بخشید. دلباخته امام حسین (علیه السلام) بود. در ایام محرم عاشقانه و بی ریا عزاداری و مرثیه خوانی می کرد. در جستجوی حقیقت و فرهنگ عاشورا و آشنایی با انگیزه قیام امام حسین (علیه السلام) و شناساندن علل و انگیزه های نهضت کربلا، تلاش و جدیت فراوانی از خود نشان می داد. معتقد بود که نباید انسان، مسلمان شناسنامه ای باشد، بلکه باید عامل به احکام اسلام بود.
شهید کشوری علاوه بر مطالعه کتابهای مذهبی و سیاسی علاقه فراوانی داشت و درباره وضعیت سیاسی جهان مطالعه می کرد.
سال آخر دبیرستان، با دو تن از همکلاسان خود، دست به فعالیتهای سیاسی زد و باکشیدن طرحها و نقاشیهای سیاسی، ماهیت رژیم را افشا می کرد. پس از اخذ دیپلم، آماده ورود به دانشگاه شد که به علت فقر مالی و هزینه سنگین دانشگاه، از ورود بدان بازماند.
در سال 1351، وارد ارتش (هوانیروز) شد. در طول دوره آموزش، با استادان خارجی به گونه ای رفتار می کرد که آنها را تحت تأثیر خود قرار می داد.
به خاطر هوش سرشار و استعداد فوق العاده ای که داشت توانست دوره های آموزش خلبانی هلیکوپترهای کبری و جت رنجر را با موفقیت به پایان رساند.
عبادات و راز و نیاز او دیدنی و تماشایی بود، شبها با صوت زیبا و دلنشین خود قرآن تلاوت می کرد و رابطه خود را با خدای خویش مستحکمتر می نمود. ساده زیستی و پرهیز از تجملات، تواضع و رافت و مهربانی از جمله صفات بارز او بود. در عین حال دشمن سرسخت بی عدالتی و در مقابل ظلم، سرسختانه می ایستاد. به روحانیت علاقه زیادی داشت و همواره افسوس می خورد که چرا در کسوت روحانیت نیست. بارها گفته بود که ای کاش در لباس روحانیت بودم، در آن صورت بهتر می توانستم حرفهایم را بزنم. علی رغم اینکه نگهداری و مطالعه کتابهای مذهبی، سیاسی و روشنگر در ارتش آن دوران ممنوع بود، احمد این گونه کتابها را مخفیانه نگهداری و در فرصت مقتضی مطالعه می کرد و به همین دلیل چندین بار مورد بازجویی و تهدید قرار گرفت.
برای ترویج روحیه انفاق در بین همکارانش، سعی بسیار می کرد. در اوایل اشتغال به کار در کرمانشاه، پس از شناسایی فقرا و نیازمندان شهر، همراه با تعدادی از همکاران و با کمک افراد خیر و نیکوکار هوانیروز، مخفیانه صندوق اعانه ای جهت کمک و مساعدت به آنها تشکیل داد.
کشوری چه قبل از انقلاب و چه پس از آن، به عنوان مجاهدی فی سبیل الله برای اعتلای اسلام عزیز و تحقق حکومت الهی، پیوسته تلاش کرد و همگام و همراه با حرکتهای توفنده ملت، در همه صحنه های انقلاب حضور داشت و بسیاری از شبها را با چاپ اعلامیه های امام خمینی (ره) به صبح رسانید. شهید در راه دفاع از آرمانهای امام عزیز (ره)، چندین بار کتک خورده بود. اما با افتخار از آن یاد می کرد و می گفت: این باطومی که من خوردم، چون برای خدا بود. شیرین بود. من خوشحالم از اینکه می توانم قدمی در راه انقلاب بردارم و این توفیق و سعادتی است از سوی پروردگار.
در دوران نخست وزیری بختیار با چند تن از دوستانش طرح کودتایی را تنظیم کرد و آن را نزد آیه الله پسندیده، برادر امام (ره) برد. قرار شد طرح به استحضار امام (ره) برسد و در صورت موافقت ایشان اجرا شود. اما خوشبختانه با هوشیاری امام (ره) و فداکاری امت انقلابی کشورمان انقلاب اسلامی در 22 بهمن به پیروزی رسید و نیازی به اجرای طرح مذکور نگردید.
وقتی غائله کردستان به راه افتاد، شهید کشوری همچون کسی که عزیزی را از دست بدهد و یا برادری در بند داشته باشد، به خود می پیچید.
شهید تیمسار فلاحی می گفت: من شبی برای ماموری سختی در کردستان داوطلب خواستم، هنوز سخن تمام نشده بود که یکی از صف بیرون آمد و گفت من آماده ام، و دیدم خلبان کشوری است.
در جنگ از خود شجاعت و لیاقت فراوانی نشان داد و یکبار که خودش بشدت زخمی و به هلیکوپترش نیز آسیب شدید وارد شده بود توانست با هوشیاری و مهارت، آن را به مقصد برساند.
شهید شیرودی درباره او می گوید احمد، استاد من بود. زمانی که صدام آمریکایی به ایران یورش آورد، احمد در انتظار آخرین عمل جراحی برای بیرون آوردن ترکش از سینه اش بود. اما روز بعد از شنیدن خبر تجاوز صدام ، عازم سفر شد. به او گفته بودند بماند و پس از اتمام جراحی برود. اما او جواب داده بود: وقتی که اسلام در خطر است، من این سینه را نمی خواهم.
او با جسمی مجروح به جبهه رفت و شجاعانه با دشمن بعثی آن گونه جنگید که بیابانهای غرب کشور را به گورستانی از تانکها و نفرات دشمن تبدیل نمود.
کشوری شجاعانه به استقبال خطر می رفت، ماموریتهای سخت و خطرناک را از همه زودتر و از همه بیشتر انجام می داد، شبها دیر می خوابید و صبحها خیلی زود بیدار می شد و نیمه شبها، نماز شب می خواند.
شهید فلاحی می گوید احمد فرشته ای بود در قالب انسان.
کشوری کار و فعالیت را عبادت می دانست. تمام فکرش انجام وظیفه بود. درباره میزان علاقه به فرزندانش می گفت آنها را به اندازه ای دوست می دارم که جای خدا را نگیرند. کشوری همواره برای وحدت و انسجام در قشر ارتشی و پاسدار، می کوشید، چنان که مسئولین، هماهنگی و حفظ غرب کشور را مرهون تلاش او می دانستند. او می گفت تا آخرین قطره خون برای اسلام عزیز و اطاعت از ولایت فقیه خواهم جنگید و از این مزدوران کثیف که سرهای مبارک عزیزانم پاسداران را نامردانه بریدند، انتقام خواهم گرفت. به امام (ره) عشق می ورزید. وقتی در بین راه خبر کسالت قلبی ایشان را شنید، از شدت ناراحتی خودرو را در کنار جاده نگه داشت و در حالی که می گریست، گفت خدایا از عمر ما بکاه و به عمر رهبر بیفزا.
وقتی به تهران رسید، عازم بیمارستان شد و آمادگی خود را برای اهدای قلب به رهبرش اعلام کرد. بر این عقیده بود تا در دنیا هست و فرصتی دارد باید توشه ای برای آخرت بیندوزد. شهادت در راه خدا برای او از عسل شیرین تر بود.
سرانجام روز 15 آذر 1359، در حالی که از یک ماموریت بسیار مشکل، اما پیروز باز می گشت، در ایلام منطقه میمک - دره بینا مورد حمله مزدوران بعثی قرار گرفت و در حالی که هلیکوپترش در اثیر اثابت راکتهای دو فروند میگ عراقی بشدت می سوخت، آن را تا مواضع خودی هدایت کرد و آنگاه در خاک وطن سقوط کرد و به آرزوی دیرینه اش رسید و شربت شهادت را مردانه سرکشید. پیکر پاک او را به تهران انتقال دادند و در مزار شهیدان بهشت زهرا، میعادگاه عاشقان الله، به خاک سپردند.