فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد سوم)

علی بری دیزجی , محمد رضا مطیعان , مجید ترکاشوند

تألیفات

از استاد کتابهای ارزشمندی به جای مانده که به معرفی اجمالی می پردازیم:
1- تفسیر المیزان: این کتاب شریف که اصل آن به زبان عربی و در بیست جلد تألیف گردیده از سوی ناشران داخلی و خارجی به زبانهای عربی و فارسی بارها چاپ و منتشر شده است. شهید مطهری در مورد این تفسیر می گوید که: کتاب تفسیر المیزان، یکی از بهترین تفاسیری است که برای قرآن مجید نوشته شده است. من می توانم ادعا کنم بهترین تفسیری است که در میان شیعه و سنی از صدر اسلام تا امروز نوشته شده است. مطهری معتقد بود که این تفسیر همه اش با فکر نوشته نشده است و بسیاری از مطالب آن از الهامات غیبی است و اضافه می کند: کمتر مشکلی در مسائلی اسلامی و دینی برایم پیش آمده که کلید حل آن را در تفسیر المیزان پیدا نکرده باشم.
2- رساله ای در مبدأ و معاد.
3- حاشیه بر کفایت الاصول.
4- اصول فلسفه و روش رئالیسم.
5- سنن النبی.
6- شیعه در اسلام.
7- قرآن در اسلام.
8- نهایه الحکمه.
9- بدایه الحکمه.
10- وحی یا شعور مرموز.
11- رساله ای در عشق.
12- شیعه اصول عقاید.
13- حاشیه بر اسفار صدر المتألهین شیرازی.
14- رساله ای در حکومت اسلامی.
15- رساله ای در قوه و فعل.
16- رساله در وسائط.
17- تعلیقه بر اصول کافی.
18- علی و فلسفه الهی.
19- حاشیه بر مکاسب شیخ انصاری.
20- نظریه السیاسه و الحکم فی الاسلام.
21- تعلیقه بر بعضی مجلدات بحار الانوار.

مکارم اخلاقی استاد

آیه الله ابراهیم امینی در خصوص روش تدریس علامه گفته اند:(68) ایشان خیلی آرام و آهسته صحبت می کردند، از این جهت بعضی از افراد درس ایشان را نمی پسندیدند، برای اینکه آهسته و خیلی نرم صحبت می کردند. خیلی پراکنده گویی نمی کردند. معمولاً در هر مطلبی که بحث می شد، در خود مطلب بحث می کردند و آن هم در عبارت کوتاه مطلب دیگر اینکه وقتی وارد درس می شد، ابتدا موضوع بحث را روشن می کرد و شرح می داد که این موضوعی که می خواهیم روی آن بحث کنیم و اصلاً یعنی چه، بعد مشغول استدلال می شدند و خودشان می فرمودند که بسیاری از اشتباهات و خطاهایی که بعضی دانشمندان پیدا کرده اند به این علت بوده که موضوع بحث خوب برایشان روشن نبوده و خود موضوع را اشتباه گرفته اند. از این جهت ایشان سعی داشتند در هر موضوع که وارد بحث می شدند، اول موضوع را درست روشن کنند، و این از خصایص ایشان بود. ایشان با احترام از بزرگان و دانشمندان یاد می کردند. اگر شاگردان ایشان بر مطلبی اشکل می کردند، هیچ وقت یا ندارم که کسی را در جلسات بحث سبک کرده باشد. با کمال احترام، ولو مطلب نادرست بود، گوش می دادند بعد با مهربانی جواب می دادند و اگر مطلبی را نمی دانستند هیچ ابایی نداشتند از اینکه صریحاً بگویند: نمی دانم و یا کراراً می شد که می فرمودند باید ببینم. در جلسات شبهای پنج شنبه و جمعه، ایشان می فرمود: به من استاد نگویید، ما یک عده ای هستیم که اینجا جمع شده ایم و می خواهیم حقایق اسلام را بررسی کنیم و با هم کار می کنیم. من از آقایان خیلی استفاده می کنم.
نکته دیگری که در نظر استاد اهمیت بسیاری داشت، تربیت شاگرد بود که بخصوص برای اهل فضل و کسانی که در رشته تعلیم و تربیت کار می کنند کمال اهمیت را دارد. وی نسبت به تربیت شاگرد خصوصاً در زمینه معارف و حقایق قرآنی و استدلالی شیفتگی عجیبی داشت. اگر مسأله ای مطرح می شد ایشان نظر خود را می گفتند و بعد می فرمودند: این چیزی است که به نظرمان رسیده است، شما خودتان فکر و بررسی کنید و ببینید تا چه اندازه مورد قبول است. و بدین ترتیب به شاگرد میدان تفکر می داد. در عین حال همواره سیعی داشت به هر شاگردی در هر مجمعی متناسب با درک و استعداد او مطلبی را القا کند و از مسائلی که امکان داشت طرح آن ایجاد اختلاف و تفرقه کند و یا احیاناً موجب انحراف فکری شود، جز با خواص خویش با اشخاص دیگر سخن نمی گفتند.
همواره تأکید می کردند که دین و عقل با هم سازگاری دارند، در جایی که فکرمان از عهده فهم بعضی از مسائل برنیاید در آنجا حقیقت دینی را پذیرفته، استدلال عقلی را به یک سو می نهیم.

خاطره ای از دوران تحصیل

حاج شیخ صدرالدین حائری شیرازی می گوید: در گذشته شنیده بود که مرحوم علامه طباطبایی (ره) عملی داشته اند که بعد از انجام آن عمل، خداوند به او عنایتی فرموده که دیگر هیچ مطلبی برایشان مجهول نمانده. این مسأله برای من مهم بود. مترصد فرصت بودم تا از زبان خود علامه بشنوم و از خصوصیات قضیه مطلع شوم تا اینکه خوشبختانه به اتفاق داماد محترمشان، شهید قدوسی و خانواده به شیراز تشریف آوردند و بر ما وارد شدند. از این پیشامد خوشحال شدم و در خدمتشان بودیم. شبی پس از انجام نماز مغرب و عشاء گفتم، عرضی دارم نمی دانم جواب می دهید یا نه؟ فرمود: چنانچه بدانم می گویم. عرض کردم مربوط به شخص شماست، می خواهم در جواب دریغ نکنید. فرمود: آنچه بدانم دریغ ندارم. عرض کردم. شنیده ام حضرت علی در گذشته عملی داشته اید که بعد از این عمل ، خداوند لطفی فرمود و تفضلی کرده و از آن به بعد مجهولی برای شما باقی نمانده است.
وقتی این را گفتم، مقداری چهره اش برافروخته شد و فرمود: چون وعده کردم بگویم، می گویم و فرمود: در ابتدای تحصیلم در تبریز مشغول خواندن سیوطی بودم، روزی استاد مرا امتحان کرد. من در امتحان رفوزه شدم و از پس امتحان بر نیامدم. استاد به من فرمود: وقت خود و وقت مرا تضییع کردی. این تعبیر برای من بسیار گران بود. دیگر نتوانستم در شهر بمانم. از شهر خارج شدم و به کناری رفتم، جایی که خالی از اغیار بود. به عملی مشغول شدم، (نفرمود چه عملی!) بعد از اتمام آن عمل، خداوند عنایتی فرمود. این را که گفت دیگر ساکت شد. عرض کردم شنیده ام که بعد از این عمل با هر مطلب مشکلی که مواجه شده اید، حل شده و دیگر مشکلی نداشتید؟ فرمودند: بحمدالله تا به حال خداوند متعال چنین عنایت فرموده.