فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد سوم)

علی بری دیزجی , محمد رضا مطیعان , مجید ترکاشوند

مهاجرت به نجف اشرف

علامه در سال 1304 شمسی، برای ادامه تحصیلات، عازم نجف می شود و در یازده سال اقامت در آنجا، از محضر اساتید و آیات عظام حاج میرزا محمد حسین نائینی، سید ابوالحسن اصفهانی، شیخ محمد حسین غروی اصفهانی معروف به کمپانی، حاج میرزا علی ایروانی میرزا علی اصغر ملکی مفسر عظیم الشان قرآن و حاج میرزا علی قاضی طباطبایی صاحب مکاشفات و کرامات، بهره های فراوان می برد.
آیه الله میرزا علی قاضی طباطبایی به علاامه خلاق و عرفان و راه صحیح سیر و سلوک را می آموزد و چنان شخصیت علامه را تحت تأثیر قرار می دهد که استاد می گوید: ما هر چه داریم از مرحوم قاضی داریم.
بازگشت به زادگاه
در سال 1314 شمسی، به تبریز باز می گردد و حدود ده سال در آنجا رحل اقامت می افکند و از تدریس و تفکر علمی باز می ماند.
آیه الله حاج شیخ علی احمدی میانجی در این باره می گوید: حاج شیخ لطفعلی زنوزی نامه ای به علامه نوشت و مرا به ایشان معرفی کرد. به تبریز رفتم و از هر کس که سوال کردم او را نمی شناخت جز یکی از علما. خدمتش که رسیدم دیدم تفسیر آیات مالک یوم الدین و ایاک نعبد و... را برای دو نفر تدریس می کند.

هجرت به قم

در سال 1324 شمسی، که متفقین از ایران خارج ولی عوامل شوروی سابق در آذربایجان همچنان حضور داشتند و حزب دموکرات آذربایجان را به وجود آوردند، منطقه دستخوش ناامنی و قتل و غارت گردید. از این رو تصمیم گرفتند که به یک شهر علمی کوچ کنند و از قرآن طلب خیر کردند، این آیه آمد.
هنالک الولایه لله الحق هو خیر ثوابا و خیر عقبا.(61)
از این رو در فروردین 1325، عازم قم شد و اشتغالات علمی را از سرگرفت خود می گوید: هنگامی که به قم آمدم، مطالعه ای در برنامه درسی حوزه کردم و آن را با نیازهای جامعه اسلام سنجیدم و کمبودهای در آن یافتم و وظیفه خود را تلاش برای رفع آنها دانستم. مهمترین کمبودهایی که در برنامه حوزه وجود داشت، در زمینه تفسیر قرآن و بحثهای عقلی بود، از این رو درس تفسیر و درس فلسفه را شروع کردم و با اینکه در جو آن زمان تفسیر قرآن، علمی که نیازمند به تحقیق و تدقیق باشد، تلقی نمی شد و پرداختن به آن شایسته کسانی که قدرت تحقیق در زمینه های فقه و اصول را داشته باشند، به حساب نمی آمد. بلکه تدریس تفسیر نشانه کمی معلومات به حساب می آمد. من اینها را برای خودم عذر مقبولی در برابر خدای متعال ندانستم و آن را ادامه دادم تا به نوشتن تفسیر المیزان انجامید.
آیه الله مصباح یزدی در مقاله ای تحت عنوان نقش استاد علامه طباطبایی در نهضت فکری حوزه علمیه قم می نویسند:
درس فلسفه نیز در آن عصر چندان خوشنام نبود و تلاشهای زیادی برای تعطیل درس استاد انجام می گرفت. حتی یک مرتبه مرحوم آیه الله بروجری در اثر اصرار زیادی عناصر ناآگاه، از ایشان خواستند که درس فلسفه خود را محدود نمایند. استاد پاسخی متین برای آن مرحوم نوشتند و تأکید کردند که این درس را به عنوان وظیفه شرعی تعیین کردم و برای تامین نیازمندی ضروری جامعه اسلامی می گویم. ولی مخالفت شما را هم به عنوان زعیم حوزه و رهبر جامعه شیعه، جایز نمی دانم از اینرو اگر حکم به تعطیل بفرمایید اطاعت می کنم و حکم شما برای ترک وظیفه ای که تشخیص داده ام، عذری در پیشگاه الهی خواهد بود. ولی اگر حکم نمی فرمایید به وظیفه خودم ادامه می دهم. مرحوم آیه الله بروجردی توسط پیشکار خود پیغام دادند که هر طور وظیفه خودتان می دانید عمل کنید. این رفتار مؤدبانه و حکیمانه استاد، جلو سوء سعایتهای حسودان و نا آگاهان را گرفت و موقعیت معظم له بیش از پیش تثبیت شد.
استاد تنها به درس عمومی فلسفه اکتفا نکرد و با تشکیل جلسات خصوصی با شاگردان برجسته خودشان مانند شهید مطهری، به بررسی فلسفه های غربی، مخصوصاً ماتریالیست پرداختند(62) که این جلسات به تالیف کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم انجامید. از دیگر مواد درسهایی که استاد به تدریس آن پرداخت، شرح چغمینی در علم هیأت بود که اوایل ورودشان به قم تدریس می کردند.
همچنین استاد چون به امور اخلاقی و تزکیه نفس طلاب علاقمند بودند، در سالهای 69- 1368 قمری، در حوزه قم درس اخلاقی دایر کردند، که خوشبختانه افرادی تحت برنامه های تربیتی ایشان به درجات عالیه معنوی و روحی ارتقا یافتند و تقریرات درسی ایشان در رساله ای به نام لباب الالباب به چاپ رسید.(63)
علامه، همچنین به رساله سیر و سلوک منسوب به بحرالعلوم اهمیت می دادند و به خواندن آن توصیه می نمودند. خود ایشان چندید دوره آن را برای دوستان خصوصی خویش - که از طلاب تلاشگر و وارسته و از طالبان حق و لقاء الله بودند - با شرح و بسطی نسبتا مفصل بیان فرمودند.(64)

مقام و منزلت علمی

استاد در علوم عقلی و نقلی مجتهد و در ادبیات، ادیبی زبردست بود. به فارسی و عربی قلم می زد و در سرودن شعر ید طولانی داشت. به تعبیر استاد حسن زاده آملی باید ایشان را شاعر مفلق دانست.(65) بعلاوه استاد خطی زیبا و نیکو داشت.
یکی از شاگردان کتابی که در زمان حیات استاد نوشته است. می نویسد:(66) آقای طباطبایی - مد ظله العالی - صاحب تفسیر المیزان و... از اعلام و بزرگان این عصرند و در احاطه به علوم متداوله از معقول و منقول کم نظیرند و در ترویج معارف اسلامی و احیای کلمه توحید ساعی و کوشا می باشند. وجود معظم له مصدر برکات و منبع افاضات و انوار است.
استاد سید عزالدین حسینی زنجانی - شاگرد دیگر ایشان - می گوید:
بنده عقیده ام این است که ایشان در ردیف مرحوم آقا علی حکیم هستند، چون به اعتقاد بنده و دیگران آقا علی مدرس، صاحب کتاب بدایع الحکم فرزند ملا عبدالله زنوزی مولف کتاب لوامع الهیه در تحقیق بالاتر از حاج ملا هادی سبزواری بوده است و کسی که بدایع الحکم ایشان را با تعمق مطالعه کند، می فهمد که عظمت فلسفه ایشان چقدر بالا است و چقدر محقق است و چقدر سعی کرده بین فلسفه و شریعت جدایی نیندازد و با احاطه ای که به اخبار دارد ثابت کرده که بین فهم درست اخبار وارده از ائمه معصومین - صلوات الله علیهم - و فلسفه حقه جدایی نیست و نبوغ ایشان در همین است و به عقیده من، سیدنالاستاد هم در ردیف، بلکه در بعضی جهات بالاتر از ایشان، و بطور خلاصه می توان گفت در قرون حاضر از جهت جمعیت بی نظیر بود.