فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد سوم)

علی بری دیزجی , محمد رضا مطیعان , مجید ترکاشوند

کیفیت شهادت

از آن پس او به اتفاق دوست شهیدش محمد رضا شمس، در یک سنگر قرار داشتند تا در هجوم عراقیها به خرمشهر محاصره می شوند.
محمد رضا شمس دوست و همسنگر حسین زخمی می شود و حین با سختی و زحمت زیاد او را به پشت خط می رساند و به جایگاه قبلی خود برگشته و مشاهده می کند که تانکهای عراقی (ظاهراً 5 دستگاه تانک) به طرف رزمندگان اسلام هجوم آورده و در صدد محاصره و قتل عام آنها هستند.
حسین در حالی که تعدادی نارنجک به کمرش بسته و در دستش گرفته به طرف تانکها حرکت می کند. تیری به پای او می خورد و از ناحیه پا مجروح می شود. اما نمی تواند از اراده محکم و عزم پولادین او جلوگیری نماید. بدون هیچ دغدغه و تردیدی تصمیم خود را عملی می کند و از لابلای امواج تیر که از هر سو به طرف او می آمد، خود را به تانک پیشرو رسانیده و با استفاده از نارنجک، موفق می شود تانک را منفجر کند و خود نیز تکه تکه می شود. تانک که منفجر می شود، دشمن گمان میکند حمله ای صورت گرفته و روحیه خود را می بازد و با سرعت هر چه تمامتر تانکها را رها کرده و فرار می کند. در نتیجه، حلقه محاصره شکسته شده و پس از مدتی نیروهای کمکی هم سر می رسند و آن قسمت را از وجود متجاوزان پاکسازی می کنند.

خبر شهادت حسین فهمیده

صدای جمهوری اسلامی با قطع برنامه های خود اعلام می کند که نوجوانی دوازده ساله با فداکاری زیر تانک عراقی رفته آن را منفجر کرده و خود وی نیز به شهادت رسیده است. امام (ره) در پیامی که بمناسبت دومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی صادر می کنند جملات معروف خود را پیرامون او می فرمایند:(45)
رهبر ما آن طفل دوازده ساله ای است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگتر است، با نارنجک، خود را زیر تانک دشمن انداخت وآن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید.
به این ترتیب و با این کلمات، حسین و فداکاری و شجاعت او جاودانه می شود. بقایای پیکر او در بهشت زهرا، قطعه 24، ردیف 44، شماره 11، به خاک سپرده می شود.

شهر پرواز محمد حسین فهمیده

سید شهیدان اهل قلم، حاج مرتضی آوینی، در قسمتی از برنامه پنجم روایت فتح با نام "شهری در آسمان" شهادت محمد حسین فهمیده را این گونه زیبا ترسیم می کند:(46)
خرمشهر، از همان آغاز خونین شهر شده بود. خرمشهر خونین شهر شده بود. آیا طلعت را جز از منظر این آفاق می توان نگریست؟ آنان در غربت جنگیدند و با مظلومیت به شهادت رسیدند و پیکرهایشان / شیطان تکه تکه شد و به آب و باد و خاک و آتش پیوست. اما... راز خون آشکار شد. راز خون را جز شهدا در نمی یابند. گردش خون در رگهای زندگی شیرین است. اما ریختن آن در پای محبوب، شیرین تر است.
... شایستگان آنانند که قلبشان را عشق تا آنجا انباشته است که ترس از مرگ جایی برای ماندن ندارد. شایستگان جاودانانند. حکمرانان جزایر سر سبز اقیانوس بی انتهای نور که پرتوی از آن همه کهکشان آسمان دوم را روشنی بخشیده است.