فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد سوم)

علی بری دیزجی , محمد رضا مطیعان , مجید ترکاشوند

عزیمت به سوی جهاد

فهمیده دوازده ساله بود که حوادث کردستان اتفاق افتاد.
او که عشق انقلاب و امام (ره) را در سر داشت، خود را به کردستان رساند ولی به دلیل کمی سن، برادران کمیته او را باز می گردانند و در صدد بر می آیند که در حضور مادرش از او تعهد بگیرند که دیگر از شهرستان کرج خارج نشود. ولی او رضایت نمی دهد و خطاب به آنان می گوید که خودتان را زحمت ندهید. اگر امام بگوید، به هر کجا که باشد، آماده رفتن هستم. من باید به مملکت خدمت کنم و اضافه می کند: من نمی نویسم و اگر بنویسم حرفی دروغ زده ام. حتی با تهدید به زندان حاضر نمی شود تعهد بدهد و بالاخره تنها از مادرش امضا می گیرند.
در همان روزهای نخست جنگ تحمیلی محمد حسین تصمیم می گیرد که به جبهه برود و با متجاوزان بعثی بجنگد. زمزمه رفتن را در خانواده و بین دوستانش می افکند. در یکی از بیمارستانهای کرج خود را به یکی از دوستانش که بستری بود، می رساند و با او خداحافظی می کند و از جبهه و جنگ و حفظ انقلاب برای او می گوید و تکلیف الهی خود را گوشزد می کند.
یک روز که به بهانه خرید نان از منزل خارج شده بود، مبلغ 50 تومان را به دوستش می دهد و از او می خواهد که نان را بخرد و به منزل آنها ببرد و تصمیم خود را برای رفتن به خوزستان به او می گوید و از وی می خواهد که تا سه روز به خانواده اش خبر ندهد تا مانع رفتن او نشوند و سپس آنها را مطلع کند. دوست او یکی دو روز بعد خبر را چنینی می دهد که:
من رفتم جبه نگران من نباشید.
در تهران یکی از برادران پاسدار کمیته متوجه تصمیم او شده و با توجه به سن و سال کم او با وی صحبت و سعی می کند او را از تصمیم خویش منصرف نماید، اما موفق نمی شود. شهید فهیمده که در عزم خود راسخ بود ، خود را به شهرهای جنوب کشور می رسند و هر چه تلاش می کند که همراه گروه یا دسته ای که عازم خطوط مقدم جبهه هستند، برود، موفق نمی شود تا با گروهی از دانشجویان انقلابی دانشکده افسری بر خورد کرده و به نزد فرمانده آنان می رود و از او می خواهد که وی را با خود ببرند. فرمانده امتناع می کند، اما شهید فهیمده آنقدر اصرار می کند تا فرمانده را متقاعد می کند که برای که پیش می آید حسین پیشقدم شده و استعداد و قابلیت خود را در همه کارها نشان می دهد و به دلیل همین چابکی و زرنگی و کوچکی قدش به حسین ریزه مشهور می شود.
در همین مدت کوتاه حضور در خرمشهر با دوستی که در آنجا پیدا کرده بود ، یعنی محمد رضا شمس، هر دو مجروح می شوند و آن دو را به بیمارستان منتقل می کنند و علی رغم مخالفت فرمانده آن گروه، و با حالت مجروحیت ، دوباره به خطوط مقدم در خرمشهر بر می گردد. در حین برخورد با فرمانده و پس از ممانعت وی از حضور در خط مقدم، چشمان حسین پر از اشک شده و رگهای گردنش متورم و با ناراحتی به فرمانده می گوید:
من به شما ثابت می کنم که می توانم به خط بروم و لیاقت آن را دارم.
او برای اثبات لیاقت خود یک بار به تنهایی به میان عراقیها رفته و لباس و اسلحه ای از عراقیها بدست می آورد، و در هیئت یک عراقی به نیروهای خودی نزدیک می شود، بطوری که رزمندگان مشاهده می کنند که یک عراقی کوچک به طرف آنان در حال حرکت است! می خواهند به طرف او شلیک کنند، که یکی از آنان می گوید صبر کنید با پای خودش بیاید تا اسیرش کنیم. هنگامی که نزدیک می شود، می بینند حسین است که در عمل خواسته ثابت کند که می تواند با دست خالی هم با عراقیها بجنگد و شهامت و لیاقت حضور در خط مقدم را دارد.
مسئول گروه که به توانمندی و توانایی و اراده پولادین حسین برای رزم در جبهه اعتماد و اطمینان پیدا می کند، به او اجازه ماندن در جبهه را می دهد.

کیفیت شهادت

از آن پس او به اتفاق دوست شهیدش محمد رضا شمس، در یک سنگر قرار داشتند تا در هجوم عراقیها به خرمشهر محاصره می شوند.
محمد رضا شمس دوست و همسنگر حسین زخمی می شود و حین با سختی و زحمت زیاد او را به پشت خط می رساند و به جایگاه قبلی خود برگشته و مشاهده می کند که تانکهای عراقی (ظاهراً 5 دستگاه تانک) به طرف رزمندگان اسلام هجوم آورده و در صدد محاصره و قتل عام آنها هستند.
حسین در حالی که تعدادی نارنجک به کمرش بسته و در دستش گرفته به طرف تانکها حرکت می کند. تیری به پای او می خورد و از ناحیه پا مجروح می شود. اما نمی تواند از اراده محکم و عزم پولادین او جلوگیری نماید. بدون هیچ دغدغه و تردیدی تصمیم خود را عملی می کند و از لابلای امواج تیر که از هر سو به طرف او می آمد، خود را به تانک پیشرو رسانیده و با استفاده از نارنجک، موفق می شود تانک را منفجر کند و خود نیز تکه تکه می شود. تانک که منفجر می شود، دشمن گمان میکند حمله ای صورت گرفته و روحیه خود را می بازد و با سرعت هر چه تمامتر تانکها را رها کرده و فرار می کند. در نتیجه، حلقه محاصره شکسته شده و پس از مدتی نیروهای کمکی هم سر می رسند و آن قسمت را از وجود متجاوزان پاکسازی می کنند.

خبر شهادت حسین فهمیده

صدای جمهوری اسلامی با قطع برنامه های خود اعلام می کند که نوجوانی دوازده ساله با فداکاری زیر تانک عراقی رفته آن را منفجر کرده و خود وی نیز به شهادت رسیده است. امام (ره) در پیامی که بمناسبت دومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی صادر می کنند جملات معروف خود را پیرامون او می فرمایند:(45)
رهبر ما آن طفل دوازده ساله ای است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگتر است، با نارنجک، خود را زیر تانک دشمن انداخت وآن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید.
به این ترتیب و با این کلمات، حسین و فداکاری و شجاعت او جاودانه می شود. بقایای پیکر او در بهشت زهرا، قطعه 24، ردیف 44، شماره 11، به خاک سپرده می شود.