فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد سوم)

علی بری دیزجی , محمد رضا مطیعان , مجید ترکاشوند

کتاب کودک و نوجوان

امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
احفظوا بکتبکم فانکم سوف تحتاجون الیها(41)
کتابهایتان را حفظ کنید زیرا که نیازمند آنها خواهید شد.
با عنایت به فرمایش امام جعفر صادق (علیه السلام) درباره اهمیت حفظ و نگهداری کتاب، می توان اهمیت ویژه آن را در مکتب توحید استنباط کرد که جامعه اسلامی بدون مطالعه کتب بی روح خواهد شد. به وجود آوردن فرهنگ مطالعه در جامعه مستلزم تدوین و اجرای برنامه هایی است که عادت به مطالعه را رونق بخشد.
عادت، شکلی از الگوهای رفتاری است که در روند اجتماعی شدن فرد به وجود می آید. پس برای رسیدن به شرایط مطلوب چاره ای جز به وجود آوردن عادت کتابخوانی از دوران کودکی در انسانها نداریم.
برخی را گمان بر این است که عادت به مطالعه خصلتی ذاتی است، در حالیکه یک امر اکتسابی است، یعنی همانطوری که کودک خواندن، نوشتن و حساب کردن را یاد می گیرد، مطالعه را نیز یاد می گیرد و در این دوره است که موضع اساسی شخص در مقابل کتاب شکل می گیرد. پس باید مطالعه را به کودکان و نوجوانان آموخت و آنها را به مطالعه عادت داد. اگر در خانواده ای پدر و مادر کتاب بخوانند و عادت به مطالعه داشته باشند، کودکان نیز خیلی زود با کتاب آشنا می شوند و به تقلید از والدین خود، کتاب را در دست می گیرند و سپس با دیدن کتابهای تصویری به سوی کتاب جلب می شوند. این شکل آموزش باید به مقتضای طی دوران کودکی و رسیدن به سن نوجوانی تغییر کند، کما اینکه وقتی کودک وارد مدرسه می شوند، مسئولیت تربیت و عادت دادن او به مطالعه و کتابخوانی یک برنامه ریزی سازماندهی شده را اقتضا می کند. مدرسه نهادی است که در مقطع تحصیل کودکان، عهده دار این وظیفه است. معلمان مدرسه برای تشویق و مأنوس کردن کودکان به کتاب و کتابخوانی و جلوگیری از کتابزدگی کودکان و نوجوانان می توانند به فراخور استعداد دانش آموزان، کتابهایی را برای آگاهی و مهارت در زمینه دروس گوناگون به کودکان معرفی کنند. همچنین ضرورت ترویج فرهنگ کتابخوانی در میان کودکان و نوجوانان سیستم آموزشی کشور را ملزم می کند که ساعات انشای مدارس را پربارتر برگزار کرده و در برنامه های درسی ساعاتی را مخصوص مطالعه کتاب قرار دهند.

شهادت دانش آموز بسیجی محمد حسین فهمیده: روز بسیج دانش آموزی: 8 آبان

رهبر ما آن طفل دوازده ساله ای است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم ما بزرگتر است، با نارنجک، خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید.(42)
امام خمینی (ره)
شهید فهمیده یکی از هزاران نونهال، و دانش آموز بسیجی کشور است که با نثار خون خود بر طراوت و سرخی خون شهدای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی افزود. وی دوران کودکی و نوجوانی خود را در حالی سپری کرد که هر روز آن همراه حادثه ای بود که در شکل گیری شخصیت او مؤثر واقع می شد. او با سرمایه عظیمی از فهم و درک انقلابی و اسلامی به دنبال طوفان حوادث انقلاب، وارد جنگ شد و با وجود سن کم، خود را به خونین شهر قهرمان رسانید و با اقدامی آگاهانه و شجاعانه، نام خود را در دفتر شهیدان زنده تاریخ ثبت کرد.
از آنجا که این دانش آموز رزمنده بسیجی، با ایمان و بینش عمیق و استوار در جنگ با دشمن پیش قدم، و با نیل به شهادت، درس شجاعت فداکاری و مقاومت را به همه بسیجیان و امت حزب الله آموخت، امام بزرگوارمان از این نوجوان 12 ساله به عنوان رهبر یاد فرموده و بدین گونه نام و یاد او منشأ حماسه های بزرگ شده و تحول عظیمی در شیوه های دفاع مقدس و نبرد رزمندگان اسلام ایجاد کرد و راه پیروزی و سرافرازی را یکی پس از دیگری، هموار ساخت. امروز شهید فهمیده بحق الگوی شایسته ای برای دانش آموزان بسیجی و جوانان و نوجوانان کشور می باشد و یاد آوری این حماسه می تواند یاد آور دوران دفاع مقدس و ارزشهای والای آن زمان باشد. رهبر معظم انقلاب، می فرمایند:(43)
زنده نگهداشتن یاد حادثه شهادت دانش آموز بسیجی، شهید فهمیده از اصالتهای دفاع مقدس می باشد.
وی فرزند محمد تقی است که، در خانواده ای مذهبی در یکی از روزهای بهاری اردیبهشت ماه 1346 (مصادف با سوم محرم) در شهر خون و قیام در خانه ای محقر و کوچک در محله پامنار قم چشم به جهان گشود. دوران کودکی را همراه سایر فرزندان خانواده و در کنار برادرش داود که وی نیز سه سال بعد از شهادت محمد حسین به فوز شهادت نایل آمد، با صفا و صمیمیت و در زیر سایه محبت و توجه پدر و مادری مهربان، سپری کرد. در سال 1352، به مدرسه رفت و کلاس اول تا چهارم ابتدایی را با یک معلم روحانی طی کرد. سال پنجم ابتدایی و اول و دوم راهنمایی را به دلیل انتقال خانواده اش به کرج در دو مدرسه در این شهر گذراند. در همین دوران بود که به واسطه حوادث انقلاب، روح وی نیز مانند میلیونها جوان و نوجوان دیگر کشور، دچار تحولات عظیمی گردید. شخصیت او با داشتن خانواده ای متدین و مذهبی و شرایط خاص شهر مقدس قم و نیز زمینه مساعد روحی به گونه ای شکل گرفت که سرشار از دین و فرهنگ غنی اسلامی بود. مقام معظم رهبری در دیدار با خانواده او به این مطلب اشاره کرده و در رابطه با فداکاری و شجاعت او فرمودند:(44)
بروز چنین حوادثی که از تربیت صحیح و اصالتهای خانوادگی است، صرفاً در محیطهای اسلامی جلوه گری و نور افشانی می کند.
از عوامل مهم دیگر در شکل گیری شخصیت او، نوارها و اعلامیه های امام (ره) بود که قبل از انقلاب به دست او می رسید.
شهید فهمیده نوجوانی خوش بر خورد، شجاع، فعال، کوشا و به مطالعه علاقه زیادی داشت و با وجود اینکه به سن تکلیف نرسیده بود، نماز می خواند و احترام خاصی برای والدینش قایل بود و هر گز به آنها بی احترامی نمی کرد. شیفته و عاشق امام (ره) بود و با تمام وجود سعی در اجرای فرامین امام (ره) داشت. او می گفت: امام هر چه اراده کند همان را انجام خواهم داد و من تسلیم او هستم. هنگام ورود امام (ره) به ایران به دلیل مصدوم بودن، موفق به زیارت امام (ره) نگردید، اما پس از بهبودی در اولین فرصت به شهر مقدس قم رفته و موفق به دیدار شد.

عزیمت به سوی جهاد

فهمیده دوازده ساله بود که حوادث کردستان اتفاق افتاد.
او که عشق انقلاب و امام (ره) را در سر داشت، خود را به کردستان رساند ولی به دلیل کمی سن، برادران کمیته او را باز می گردانند و در صدد بر می آیند که در حضور مادرش از او تعهد بگیرند که دیگر از شهرستان کرج خارج نشود. ولی او رضایت نمی دهد و خطاب به آنان می گوید که خودتان را زحمت ندهید. اگر امام بگوید، به هر کجا که باشد، آماده رفتن هستم. من باید به مملکت خدمت کنم و اضافه می کند: من نمی نویسم و اگر بنویسم حرفی دروغ زده ام. حتی با تهدید به زندان حاضر نمی شود تعهد بدهد و بالاخره تنها از مادرش امضا می گیرند.
در همان روزهای نخست جنگ تحمیلی محمد حسین تصمیم می گیرد که به جبهه برود و با متجاوزان بعثی بجنگد. زمزمه رفتن را در خانواده و بین دوستانش می افکند. در یکی از بیمارستانهای کرج خود را به یکی از دوستانش که بستری بود، می رساند و با او خداحافظی می کند و از جبهه و جنگ و حفظ انقلاب برای او می گوید و تکلیف الهی خود را گوشزد می کند.
یک روز که به بهانه خرید نان از منزل خارج شده بود، مبلغ 50 تومان را به دوستش می دهد و از او می خواهد که نان را بخرد و به منزل آنها ببرد و تصمیم خود را برای رفتن به خوزستان به او می گوید و از وی می خواهد که تا سه روز به خانواده اش خبر ندهد تا مانع رفتن او نشوند و سپس آنها را مطلع کند. دوست او یکی دو روز بعد خبر را چنینی می دهد که:
من رفتم جبه نگران من نباشید.
در تهران یکی از برادران پاسدار کمیته متوجه تصمیم او شده و با توجه به سن و سال کم او با وی صحبت و سعی می کند او را از تصمیم خویش منصرف نماید، اما موفق نمی شود. شهید فهیمده که در عزم خود راسخ بود ، خود را به شهرهای جنوب کشور می رسند و هر چه تلاش می کند که همراه گروه یا دسته ای که عازم خطوط مقدم جبهه هستند، برود، موفق نمی شود تا با گروهی از دانشجویان انقلابی دانشکده افسری بر خورد کرده و به نزد فرمانده آنان می رود و از او می خواهد که وی را با خود ببرند. فرمانده امتناع می کند، اما شهید فهیمده آنقدر اصرار می کند تا فرمانده را متقاعد می کند که برای که پیش می آید حسین پیشقدم شده و استعداد و قابلیت خود را در همه کارها نشان می دهد و به دلیل همین چابکی و زرنگی و کوچکی قدش به حسین ریزه مشهور می شود.
در همین مدت کوتاه حضور در خرمشهر با دوستی که در آنجا پیدا کرده بود ، یعنی محمد رضا شمس، هر دو مجروح می شوند و آن دو را به بیمارستان منتقل می کنند و علی رغم مخالفت فرمانده آن گروه، و با حالت مجروحیت ، دوباره به خطوط مقدم در خرمشهر بر می گردد. در حین برخورد با فرمانده و پس از ممانعت وی از حضور در خط مقدم، چشمان حسین پر از اشک شده و رگهای گردنش متورم و با ناراحتی به فرمانده می گوید:
من به شما ثابت می کنم که می توانم به خط بروم و لیاقت آن را دارم.
او برای اثبات لیاقت خود یک بار به تنهایی به میان عراقیها رفته و لباس و اسلحه ای از عراقیها بدست می آورد، و در هیئت یک عراقی به نیروهای خودی نزدیک می شود، بطوری که رزمندگان مشاهده می کنند که یک عراقی کوچک به طرف آنان در حال حرکت است! می خواهند به طرف او شلیک کنند، که یکی از آنان می گوید صبر کنید با پای خودش بیاید تا اسیرش کنیم. هنگامی که نزدیک می شود، می بینند حسین است که در عمل خواسته ثابت کند که می تواند با دست خالی هم با عراقیها بجنگد و شهامت و لیاقت حضور در خط مقدم را دارد.
مسئول گروه که به توانمندی و توانایی و اراده پولادین حسین برای رزم در جبهه اعتماد و اطمینان پیدا می کند، به او اجازه ماندن در جبهه را می دهد.