فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد سوم)

علی بری دیزجی , محمد رضا مطیعان , مجید ترکاشوند

ویژگیهای روانی - اجتماعی افراد نابینا

نگرش جامعه نسبت به روشندلان و همچنین برداشت آنها نسبت به خود که بطور طبیعی متأثر از برخورد جامعه و فرهنگ حاکم است، نقش بسیار مهمی را در چگونگی تشکیل انگیزه ها و توسعه و رشد استعدادهای افراد نابینا دارد. بنابراین، جامعه، مدرسه و خانواده مسئولیت خطیری را در زمینه ایجاد و تقویت انگیزه های رشد برای آنان به عهده دارند.
وجود الگوهای رفتاری سازنده برای افراد نابینا، نقش بسزایی در آگاهی آنان و جهت دار شدن و تحقق یافتن انگیزه های این افراد دارد. پدران و مادرانی که با فرزند نابینایی خود همچون کودکی سالم رفتار می کنند و از او نیز انتظار رفتار معمول و معقول را دارند، زمینه های رشد طبیعی استعدادهای ذهنی و مهارتهای حسی و حرکتی و همچنین، زمینه پرورش ظرفیت عاطفی کودک خود را فراهم می آورند. در مقابل، والدینی که به محض روبرو شدن با فرزند نابینای خود، همه دریچه های رشد و پیشرفت را بر او بسته می پندارند و به شیوه خلاق و موثر با او رفتار نمی کنند، مانع ایجاد انگیزه های رشد در فرزندشان می شوند.
مسلم است که برای ایجاد و پرورش انگیزه و قوای حسی و حرکتی در کودکان نابینا، باید از حواس جانشین نظیر حس شنوایی، استفاده کرد. در هر حال، باز پروری افراد نابینا، بدون داشتن شناخت کامل و دقیق از ویژگیها و تواناییهای آنان، امری مطلوب نیست، به همین علت، برای تهیه هر نوع برنامه آموزشی و پرورشی برای افراد نابینا، باید تصویری گویا و صحیحی از آنان در اختیار داشت.
در بررسی وضعیت روانی - اجتماعی نابینایان، عوامل فراوانی دخالت دارند که می توان به موارد زمان وقوع نابینایی، میزان و چگونگی نابینایی، شرایط ذهنی فرد نابینا و شرایط خانوادگی و محیطی او اشاره کرد.
کودکی که نابینا به دنیا می آید، هیچ انتظاری برای دیدن دنیای خارج ندارد و هیچ تعجبی نیز از این که نمی بیند، نمی کند، زیرا او مرزی را بین دیدن و ندیدن نمی شناسد. در واقع، افراد بینا هستند که شاهد نابینایی کودک می باشند. هر بیننده ای به فراخور بینش خود، برداشتی از نابینایان دارد و براساس آن، نظری می دهد که شخصیت وجودی نابینا را در هاله ای از ابهام و تیرگی فرو می برد.
افراد بینایی که پس از کسب تجارب بصری، بنا بر عللی، بینایی خود را به تدریج یا بطور ناگهانی از دست داده اند، از ویژگیهای روانی - اجتماعی خاصی برخوردارند، زیرا پذیرش واقعیت نابینایی برای کسی که مدتی طولانی با قدرت چشم و حتی با اشاره چشم، با دنیای خارج ارتباط بر قرار کرده و امر خود را همواره به شیوه های معمولی انجام داده است، بسیار دشوار می باشد. نابینا شدن یک فرد بینا - بخصوص در سن بزرگسالی - موجب گسیختگی ارتباطات وی با محیط خارج می شود و دگرگونی عظیمی را در تمام آنچه فرد در طول حیات خویش ساخته و پرداخته است ، به وجود می آورد.
بینایی که به دنیای نابینایان پا می گذارد، ابتدا امنیت روانی - عاطفی خود را از دست می دهد، حتی در آغاز نابینایی، اعتمادش نسبت به سایر حواس خود یعنی شنوایی، بویایی، چشایی و لامسه، کمتر می شود و در تعادل حرکتی و مهارتهای روزمره نیز دچار مشکل می گردد. به علت آن که چشم اندام مهمی برای تماس انسان با دنیای ملموس است، تماس عینی فرد مبتلا به نابینایی، با محیط خارج مختل می شود و او نه تنها آنچه را که می خواهد با اراده خود ببیند، دیگر نمی تواند ببیند، بلکه از دریافت مجموعه های اطلاعاتی که توسط قوه بینایی حاصل می شوند، محروم می ماند. همچنین، در امنیت اقتصادی، استقلال اجتماعی، کفایت شغلی و حرفه ای و مناسبات اجتماعی وی، تحولی بزرگ صورت می گیرد. در نتیجه ، میزان اعتماد به نفس این فرد کم می شود و احساس می کند که انگشت نمای جمع شده است و دیگر نمی تواند در خلوت خویش باقی بماند و اهداف و برنامه های خاصی را برای زندگی اش تدوین کند. به عبارت دیگر، افرادی که بینایی خود را در بزرگسالی از دست می دهند، تصور می کنند که زندگی شان به پایان رسیده است. در واقع، این تصور بسیار اشتباه می باشد، زیرا زندگی شخص مذکور به گونه ای تغییر یافته است. باید این گونه تصور کرد، فردی نابینا متولد شده است و زندگی نابینایی وی آغاز شده و این امر شروع حرکتی به سوی زندگی بینایی است و این راه نیز چندان طولانی نیست و فقط رهروی صبور و مقاوم و مرشدی آگاه و توانا می خواهد. در واقع، اعاده تمام آنچه فردی بینا با نابینا شدن از کف می دهد، با کوشش و جدیت مستمر و آگاهانه او امکان پذیر است. تاریخ انسانهای بزرگ را سراغ دارد که با وجود محروم بودن از نعمت بینایی به مدارج عالی علمی و اخلاقی نایل گشته اند. ابوالعلا معری، طه حسین، آیه الله العظمی حاج سید عبد الهادی شیرازی از مراجع تقلید در نجف و مرحوم دکتر محمد خزائلی از جمله این انسانهای بزرگ بوده اند.
ایجاد نگرشهای مثبت میان افراد نابینا و اجتماع، اعاده امنیت روانی - عاطفی، تربیت مهارتهای انسانی و لازم در استفاده از تجهیزات ویژه، تربیت حواس جانشین به جای حس بینایی (بخصوص شنوایی که در فقدان حس بینایی از اهمیت شایانی برخوردار است)، اعاده سهولت برقراری ارتباط اجتماعی، ایجاد تسهیلات رفاهی، آموزشی و عملکردهای ضروری و حیاتی در زمینه تعلیم، تربیت و توانبخشی نابینایان محسوب می شوند. فقط در سایه تحقق این گونه / که می توان شاهد رشد طبیعی و موفقیتهای روزافزون شغلی و اجتماعی افراد نابینا بود.
امروزه، دیگر نابینایان سرزمین اسلامی عزیز ما در رسیدن به مدارج عالی تحصیلی و استقلال اجتماعی، مانعی بر سر راه خود نمی بیند. ما همه ساله شاهد حضور گسترده دانشجویان نابینا در رشته های گوناگون دانشگاهی کشور هستیم. توجه و علاقه روزافزون جوانان نابینای جمهوری اسلامی ایران در همه صحنه های زندگی، آمادگی برای انجام صدها نوع شغل حرفه ای و نیمه حرفه ای و تحصیل آنها در رشته های مختلف علوم، گامهای پربرکتی در تغییر نگرش مردم - بخصوص والدین کودکان نابینا - نسبت به نابینایان می باشند.
امروزه، صدها جانباز نابینای انقلاب اسلامی، شهیدان زنده ای که چشمانشان را در راه ایمان و حراست از دستاوردهای عظیم انقلاب شکوهمند چشمانشان را در راه ایمان و حراست از دستاوردهای عظیم انقلاب شکوهمند اسلامی و مرز و بوم میهن عزیز خود تقدیم کرده اند، با روحیه ای قوی، ایمانی سرشار، اراده ای خلل ناپذیر و عزمی راسخ و دشمن شکن، مایه افتخار و برکت هستند. کسانی که نشان دادند در ستیز با دشمن و کفر، هیچ حزن و سستی به خود راه نمی دهند و برای اثبات حقانیت خویش و ادای شهادت، چشمان خود را در صحنه پیکار حق علیه باطل برای همیشه به یادگار گذاشته اند، آنان که می توانند با وجود همه دردها، مصیبتها و گسستگیهای روانی و اجتماعی، درجهت سازگاری و استقلال زیستی، بر مشکلات و موانع موجود غلبه کنند. وجود این عزیزان در صحنه اجتماع، از عوامل مؤثر در ایجاد بازخوردهای صحیح جامعه نسبت به آنها است.

شهادت آیه الله عطاء الله اشرفی اصفهانی: امام جمعه کرمانشاه: 23 مهر 1361

در شعبان 1322 قمری، مطابق با 1281 شمسی در خمینی شهر (سده) از توابع اصفهان در خانواده ای روحانی و اهل علم، فرزندی دیده به جهان گشود که او را عطاء الله نامیدند.(25)
وی یگانه فرزنده پسر مرحوم حجه الاسلام میرزا اسد الله، نوه مرحوم حجه الاسلام میرزا محمد جعفر، از علمای معروف سده و جدش از علمای معروف جبل آمل لبنان بود. مادر مکرمه ایشان از سلسله جلیله سادات اصفهان می باشد.
دروس ابتدایی را در همان خمینی شهر آموخت و در 12 سالگی عازم اصفهان گردید و در طی 10 سال، دروس ادبیات و سطح، فقه و اصول و یک دوره درس خارج اصول را در محضر اساتیدی چون آیات سید مهدی درچه ای، بروجردی، سید محمد نجف آبادی، فشارکی، مدرس گذرانید.
در سال 1343 قمری - در 20 سالگی جهت ادامه تحصیلات حوزوی عازم قم گردید و پس از 3 سال زندگی در مدارس علمیه مختلف، به حجره ای در مدرسه فیضیه نقل مکان کرد و مدت 20 سال و در حالی که همسر و فرزندانش به علت فشار زندگی و تنگدستی که امکان اجاره اتاقی را در قم نداشت، در اصفهان به سر برد. شهید در قم از محضر اساتید بزرگوار آیات شیخ عبد الکریم حائری (ره)، حجت کوه کمره ای، حاج سید محمد تقی خوانساری و سید صدر الدین صدر بهره های فراوان برد و جزوات فقه و اصولی که در جلسات درس می نوشتند هم اکنون موجود است. وی به سبب کوشش و جدیت زاید الوصفی که در یادگیری داشت، مورد توجه مراجع تقلید زمان خود، بخصوص آیه الله سید محمد تقی خوانساری قرار گرفت و اولین اجازه اجتهاد از سوی معظم له به ایشان داده شد.

امامت نماز جماعت در فیضیه

مرحوم آیه الله خوانساری در مدرسه فیضیه اقامه نماز جماعت می فرمودند و در غیبت ایشان، امام (ره) نماز جماعت را به پا می داشتند و در غیاب این دو بزرگوار به اصرار طلاب، آیه الله اشرفی اقامه نماز می کردند و حتی یکبار امام (ره) به ایشان اقتدا کردند که این حکایت از زهد و تقوای آن بزرگوار دارد.
پس از ورود آیه الله العظمی بروجردی به قم و ارایه درس فقه و اصول از سوی معظم له، شهید اشرفی نیز ضمن شرکت در درس ایشان، در فراگیری دروس او اهتمام بسیار ورزیدند و چنان مورد عنایت استاد قرار گرفت که چندین بار استاد به دیدار شاگر خویش رفته و پس از دیدن دست نوشته های درس خود، بسیار خرسند شده و برای وی لوح تقدیر فرستادند. شهید در طی مراحل تعلم، شاگردان بسیاری تربیت کرد.
پس از مدتی، آیه الله العظمی بروجردی به وی دستور عزیمت به کرمانشاه و پذیرش مسئولیت نمایندگی خود را به ایشان دادند.