فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد سوم)

علی بری دیزجی , محمد رضا مطیعان , مجید ترکاشوند

الفاظ و اصطلاحات در شعر حافظ

شعر حافظ در فضای اسلامی غوطه ور است، از کوثر قرآن و دین محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) سیراب می شود و از چراغ مصطفوی نور می گیرد. دیوان حافظ مملو از الفاظ و تعبیرات "ام الکتاب" است. علاوه بر این، در اشعار او، اصطلاحات مربوط به تصوف، عرفان، فلسفه، کلام، تفسیر، حدیث، فقه، مسیحیات و قصص مذهبی و باستانی و همچنین واژگان مربوط به موسیقی، نجوم، طب گل و گیاه، معماری، شطرنج، خوشنویسی و... به مقدار فراوان به چشم می خورد. گاهی الفاظ در لفاف ایهام پیچیده می شوند و خصلت اصطلاحی آنها در پرده می ماند.
این الفاظ و اصطلاحات در یکدیگر گره می خورند و بافتی پردوام با نقش و نگارهایی بدیع، از آنها به وجود می آید.

انسان و فلسفه در شعر حافظ

ذهن و تفکر حافظ یک سویه نیست و تنها به یک موضوع خاص نمی اندیشد، بلکه تمام مسائل مربوط به انسان را مورد بحث و تجزیه و تحلیل قرار می دهد. حافظ یک شاعر، عاشق عارف بزرگ، فیلسوف و متفکر آینده نگر و جهان بین گرنمایه است. او روشنفکری است که مسائل بزرگ و پیچیده در مقابل تفکر او مفهومی جدید می یابند. بعد فلسفی تفکر حافظ نیز یکی از ابعاد گوناگون فکری و ذهنی اوست.
بسیاری از شاعران، متفکران و فلاسفه غرب و شرق، انسان را در حالت خلاء و ابهام قرار داده اند. انسانی که احساس می کند زمین زیر پایش کاملاً تو خالی و لرزان است. انسانی که مضطرب و نا امید می شود و همه چیز و همه کار را بیهوده و بی ارزش می پندارد. برخورد این متفکران با فلسفه انسان و فلسفه علت وجود او، غیر عادلانه است و ارزش انسان را به هیچ می رساند.
اما برخورد حافظ با مسئله انسان و فلسفه هستی، بسیار آگاهانه است. او چنان بهره ای از استعاره ها و کنایات فلسفی می گیرد که می تواند به مدد آنها ، زندگی انسان را آرامش بخشد. حافظ می داند که با هر نوع تفکر و هر اندازه دانش، سرانجام به مرحله حیرت می رسد. دقایقی در غزلیات حافظ و جود دارند - نشان می دهند او در آن لحظه های خاص، به ژرفای حیرت فرو رفته است و به دنبال چراغی می گردد که این ظلمات فلسفه را روشن نماید.
این شب سیاهم گم گشت راه مقصود - از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت

پیام والای حافظ

باری، پیام والای حافظ همانا تقدیس و تسبیح عشق به حق تعالی است. او می گوید، عشق به خداوند، جوهر هستی است. آدمی و پری طنین هستی عشق هستند، بجز عشق همه چیز فانی است.
در عشق به پروردگار متعال، بی تناسبی، کثرت، حرص، حد و کرانه، بی نوایی، نقص و... نیست و اگر در سخن حافظ، سازوارگی، وحدت، ایجاز، بی کرانگی، غنا و کمال ملاحظه می شود، به خاطر این است که او بوی عشق را با تمام وجودش حس کرده است. حافظ از دولت عشق به خداوند، "لسان الغیب" شده است.