فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد سوم)

علی بری دیزجی , محمد رضا مطیعان , مجید ترکاشوند

حافظ از دیدگاه مادیگراها

مادیگراها اخیرا به دستاویزهای مضحکی دست یازیده، که یکی از آنها تحریف شخصیتها است. که از این راه شخصیتهای مورد احترام، عموم را منتسب به مکتب و فلسفه خود کنند. اشعار حافظ به گونه ای سروده شده که امکان هر گونه تفسیر از آن میسر است. بدین ترتیب، دیوان حافظ جولانگاه خوبی برای سوء تعیبیرات مادی گرایان می باشد. آنان بعد معنوی الفاظ و اصطلاحات دیوان حافظ را نادیه می گیرند و تمام آنها را به صورت مادی تاویل می کنند و می گویند، حافظ فقط عشق و شراب مادی را توصیف می کند و ستیزهایش با زاهدنمایان نیز ناشی از علاقه وافر او به عشق و شراب مادی است. در مقابل این گروه، جماعتی - بطور عمده در ایران و هند - قرار گرفته اند که حافظ را "لسان الغیب" و مفسر اسرار ازلی می کنند.
سرانجام شماری از ادبای عارف اثبات کردند که سلوک و عرفان، فن حافظ است. بدیهی است که هر فن در سیر تکامل خود، بستر زایش اصطلاحات خاصی می باشد که فن سلوک و عرفان نیز از این قاعده مستثنی نیست. کمیت و کیفیت اصطلاحات هر فن، با میزان تکامل آن ارتباط مستقیم دارد و وجود اصطلاحات، به منزله اعلام حیات آن فن است. با این تعریف، زبان حافظ نیز بسان هر زبان دیگر، زبانی سمبولیک، سرشار از ایما و اشاره و مملو از کنایه است و برای فهم صحیح آن باید با الفبای عرفان آشنا شد و عرفان به معنای حالات و مقامات انسان از نخستین مرحله تنبه تا آخرین مرحله بیداری - فناء فی الله و بقاء با الله - است.
خواجه شیراز خود اذعان داشته است:
من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست - تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
مروری بر گنجینه غزلیات حافظ، مستدل می دارد که منظور از غیر به گواه شعرش، افراد بی اطلاع از حالات و عوالم عرفانی هستند و منظور از تو همان رهروان راه حق و طالبان سلوکند.
دیوانهای عرفانی در شعر پارسی بسیار زیادند، ولی تعداد اندکی از آنها واقعاً عرفانی شناخته شده اند، زیرا فقط شاعری می تواند واقعی را بسراید که خودش عارف باشد و ادراکات و احساسات عارفانه اش را در اشعارش منعکس کند. اکثر سرایندگان اشعار عرفانی، مقلد بوده اند نه عارف. دیوان حافظ در حقیقت، عرفان بعلاوه هنر است. دیوانی است که از عرفان سرچشمه گرفته و به صورت شعر بر زبان سراینده
جاری شده است. به هر حال، در این که حافظ خودش را عارف معرفی کرده است، بحثی نیست. تمام اصطلاحات خواجه شیراز عرفانی است، بنابراین در منطق حافظ، ناموزونی، نقص، خطا و... وجود ندارد.

الفاظ و اصطلاحات در شعر حافظ

شعر حافظ در فضای اسلامی غوطه ور است، از کوثر قرآن و دین محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) سیراب می شود و از چراغ مصطفوی نور می گیرد. دیوان حافظ مملو از الفاظ و تعبیرات "ام الکتاب" است. علاوه بر این، در اشعار او، اصطلاحات مربوط به تصوف، عرفان، فلسفه، کلام، تفسیر، حدیث، فقه، مسیحیات و قصص مذهبی و باستانی و همچنین واژگان مربوط به موسیقی، نجوم، طب گل و گیاه، معماری، شطرنج، خوشنویسی و... به مقدار فراوان به چشم می خورد. گاهی الفاظ در لفاف ایهام پیچیده می شوند و خصلت اصطلاحی آنها در پرده می ماند.
این الفاظ و اصطلاحات در یکدیگر گره می خورند و بافتی پردوام با نقش و نگارهایی بدیع، از آنها به وجود می آید.

انسان و فلسفه در شعر حافظ

ذهن و تفکر حافظ یک سویه نیست و تنها به یک موضوع خاص نمی اندیشد، بلکه تمام مسائل مربوط به انسان را مورد بحث و تجزیه و تحلیل قرار می دهد. حافظ یک شاعر، عاشق عارف بزرگ، فیلسوف و متفکر آینده نگر و جهان بین گرنمایه است. او روشنفکری است که مسائل بزرگ و پیچیده در مقابل تفکر او مفهومی جدید می یابند. بعد فلسفی تفکر حافظ نیز یکی از ابعاد گوناگون فکری و ذهنی اوست.
بسیاری از شاعران، متفکران و فلاسفه غرب و شرق، انسان را در حالت خلاء و ابهام قرار داده اند. انسانی که احساس می کند زمین زیر پایش کاملاً تو خالی و لرزان است. انسانی که مضطرب و نا امید می شود و همه چیز و همه کار را بیهوده و بی ارزش می پندارد. برخورد این متفکران با فلسفه انسان و فلسفه علت وجود او، غیر عادلانه است و ارزش انسان را به هیچ می رساند.
اما برخورد حافظ با مسئله انسان و فلسفه هستی، بسیار آگاهانه است. او چنان بهره ای از استعاره ها و کنایات فلسفی می گیرد که می تواند به مدد آنها ، زندگی انسان را آرامش بخشد. حافظ می داند که با هر نوع تفکر و هر اندازه دانش، سرانجام به مرحله حیرت می رسد. دقایقی در غزلیات حافظ و جود دارند - نشان می دهند او در آن لحظه های خاص، به ژرفای حیرت فرو رفته است و به دنبال چراغی می گردد که این ظلمات فلسفه را روشن نماید.
این شب سیاهم گم گشت راه مقصود - از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت