فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد سوم)

علی بری دیزجی , محمد رضا مطیعان , مجید ترکاشوند

فضای اجتماعی و سیاسی قرن هشتم

حافظ برخاسته از شیراز بود. در آن روزگار، اشعار منظومه های عرفانی ممتازی که به سنایی، عطار نیشابوری و مولوی تعلق داشتند، ورد زبان ساکنان نواحی شرقی ایران بود. از سوی دیگر، شاعران شیرازی به قول حافظ به روانی جویباری که از تنگه الله اکبر سرازیر است، به سرودن اشعار غنایی می پرداختند. طی دهها سال بین دوره سعدی و حافظ، روزگار دستخوش دگرگونیهایی شده بود تا آنکه محمد شمس الدین که بعدها به مناسبت از حفظ بودن قرآن مجید و آگهی به معارف اسلامی، متخلص به خواجه حافظ شیرازی شد، در حدود سال 700 هجری شمسی، چشم به جهان گشود. با وجود آنکه شیراز در آن مقطع از تاریخ، یکی از مراکز صوفیه به شمار می رفت، حافظ در اشعارش، صوفیان زاهد نما را به نحو زیبایی سرزنش کرده است. او صوفی را که در آن زمان یک اصطلاح عرفی بوده است، به دو گروه صوفی شایسته و صوفی ناشایسته تقسیم کرد:
نقد صوفی نه همین صافی بی غش باشد - ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
کسانی هم که حافظ را در زمان خودش یا نزدیک به زمان او، توصیف کرده اند، القاب صوفیانه به وی نداده اند، بلکه او را فقه، عارف، حکیم و ادیب معرفی کرده اند و هر چه از تاریخ حافظ مطالعه کنیم، این مطلب روشنتر می شود که او مردی در زی علما و با روح عرفا بوده است.
از نحوه ارتباط حافظ با حکام عصر اطلاع دقیقی در دست نیست. از میان حاکمان زمان حافظ، ابواسحاق اینجو (حکومت از 722 تا 723) و شاه شجاع مظفری (حکومت از 737 تا 764) به ادب و آثار ادبی علاقه مند بودند. اما در فاصله بین حکومت این دو حاکم هنر دوست، دوران حکمرانی مبارز الدین متعصب (حکومت از 722 تا 737) بود. او از کشتار مردم بی گناه به بهانه شریعت، لذت می برد. حافظ از وی بالقب محتسب یاد می کند، یعنی مفتش منفوری که در کسب و کار و حتی مسائل خصوصی مردم دخالت می کند.
پس از مرگ شاه شجاع و حمله تیمور به ممالک شرقی ایران، آشوب در این منطقه حکمفرما شد. حافظ اندکی پس از ورود تیمور به شیراز، در سال 768، در زادگاهش شیراز، دیده از جهان فرو بست.

حافظ از دیدگاه مادیگراها

مادیگراها اخیرا به دستاویزهای مضحکی دست یازیده، که یکی از آنها تحریف شخصیتها است. که از این راه شخصیتهای مورد احترام، عموم را منتسب به مکتب و فلسفه خود کنند. اشعار حافظ به گونه ای سروده شده که امکان هر گونه تفسیر از آن میسر است. بدین ترتیب، دیوان حافظ جولانگاه خوبی برای سوء تعیبیرات مادی گرایان می باشد. آنان بعد معنوی الفاظ و اصطلاحات دیوان حافظ را نادیه می گیرند و تمام آنها را به صورت مادی تاویل می کنند و می گویند، حافظ فقط عشق و شراب مادی را توصیف می کند و ستیزهایش با زاهدنمایان نیز ناشی از علاقه وافر او به عشق و شراب مادی است. در مقابل این گروه، جماعتی - بطور عمده در ایران و هند - قرار گرفته اند که حافظ را "لسان الغیب" و مفسر اسرار ازلی می کنند.
سرانجام شماری از ادبای عارف اثبات کردند که سلوک و عرفان، فن حافظ است. بدیهی است که هر فن در سیر تکامل خود، بستر زایش اصطلاحات خاصی می باشد که فن سلوک و عرفان نیز از این قاعده مستثنی نیست. کمیت و کیفیت اصطلاحات هر فن، با میزان تکامل آن ارتباط مستقیم دارد و وجود اصطلاحات، به منزله اعلام حیات آن فن است. با این تعریف، زبان حافظ نیز بسان هر زبان دیگر، زبانی سمبولیک، سرشار از ایما و اشاره و مملو از کنایه است و برای فهم صحیح آن باید با الفبای عرفان آشنا شد و عرفان به معنای حالات و مقامات انسان از نخستین مرحله تنبه تا آخرین مرحله بیداری - فناء فی الله و بقاء با الله - است.
خواجه شیراز خود اذعان داشته است:
من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست - تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
مروری بر گنجینه غزلیات حافظ، مستدل می دارد که منظور از غیر به گواه شعرش، افراد بی اطلاع از حالات و عوالم عرفانی هستند و منظور از تو همان رهروان راه حق و طالبان سلوکند.
دیوانهای عرفانی در شعر پارسی بسیار زیادند، ولی تعداد اندکی از آنها واقعاً عرفانی شناخته شده اند، زیرا فقط شاعری می تواند واقعی را بسراید که خودش عارف باشد و ادراکات و احساسات عارفانه اش را در اشعارش منعکس کند. اکثر سرایندگان اشعار عرفانی، مقلد بوده اند نه عارف. دیوان حافظ در حقیقت، عرفان بعلاوه هنر است. دیوانی است که از عرفان سرچشمه گرفته و به صورت شعر بر زبان سراینده
جاری شده است. به هر حال، در این که حافظ خودش را عارف معرفی کرده است، بحثی نیست. تمام اصطلاحات خواجه شیراز عرفانی است، بنابراین در منطق حافظ، ناموزونی، نقص، خطا و... وجود ندارد.

الفاظ و اصطلاحات در شعر حافظ

شعر حافظ در فضای اسلامی غوطه ور است، از کوثر قرآن و دین محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) سیراب می شود و از چراغ مصطفوی نور می گیرد. دیوان حافظ مملو از الفاظ و تعبیرات "ام الکتاب" است. علاوه بر این، در اشعار او، اصطلاحات مربوط به تصوف، عرفان، فلسفه، کلام، تفسیر، حدیث، فقه، مسیحیات و قصص مذهبی و باستانی و همچنین واژگان مربوط به موسیقی، نجوم، طب گل و گیاه، معماری، شطرنج، خوشنویسی و... به مقدار فراوان به چشم می خورد. گاهی الفاظ در لفاف ایهام پیچیده می شوند و خصلت اصطلاحی آنها در پرده می ماند.
این الفاظ و اصطلاحات در یکدیگر گره می خورند و بافتی پردوام با نقش و نگارهایی بدیع، از آنها به وجود می آید.