فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد سوم)

علی بری دیزجی , محمد رضا مطیعان , مجید ترکاشوند

نگاهی اجمالی به اوضاع سالمندان ایرانی

قانون مدنی در ماده 1200 می گوید: نفقه ابوین با رعایت الاقرب فالاقرب، بر عهده اولاد و اولاد اولاد است. و ماده 1204، نفقه را شامل مسکن، غذا و وسایل منزل به اندازه رفع حاجت می داند. آنچه در قانون مدنی آمده، همان قانون اسلام است. اما در رژیم گذشته، که در جهت حاکم کردن فرهنگ غرب و زدودن شعایر اسلامی، اقداماتی انجام می پذیرفت، میزان گسیختگی خانواده ها و جدایی جوانان از والدین افزایش یافت و به تضاد دو نسل قدیم و جدید (پیر و جوان) دامن زده شد. آنچه در قانون مدنی نگاشته شده بود، فقط جنبه قانونی داشت که به سبب نزول معنویات و نبود ضمانت اجرایی هیچگاه جامه عمل به خود نپوشید. در نتیجه، ضرورت رسیدگی به سالمندان مطرود از خانواده، بشدت احساس شد و ناگزیر رژیم ستمشاهی در برنامه چهارم عمرانی کشور، اعتباری جهت تأسیس خانه های سالمندان منظور کرد. اما بودجه ای از محل اعتبارات عمرانی برای تحقق این هدف، به مصرف نرسید و فقط از طرف همسر شاه معدوم، مکانی به نام "خانه سالمندان" برای نگهداری شبانه روزی 50 سالمند که قادر به پرداخت 12000 ریال در ماه بودند، ایجاد شد. در برنامه پنجم عمرانی رژیم گذشته نیز بودجه ای جهت تأمین حداقل رفاه برای جامعه سالمندان بی سرپرست منظور شد اما در اجرا بروزی نداشت. سپس، در 30 اسفند 1346، بمنظور بررسی و تهیه طرحها و ایجاد هماهنگی در فعالیتهای مربوط به رفاه افراد، گروهها و جهت بررسی مسائل خاص اجتماعی و ارایه راه حلهای مناسب، شورایی به نام "شورای عالی رفاه اجتماعی" تشکیل که دارای چند کمیته بود که یکی از آنها "کمیته رفاه سالمندان" نام داشت. این کمیته نیز در طول حیات خود، پیشنهادهای پر طمطراقی را ارایه داد که در همان مرحله پیشنهاد متوقف ماندند. در سال 1353 نیز پس از تشکیل "وزارت رفاه اجتماعی"، "سازمان تأمین خدمات رفاهی"، تشکیل و شروع به کار کرد که تشکیل این وزارت نیز فقط جنبه صوری داشت.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، روح معنویت گرایی در جوانان غیور ایران تقویت شد. با وقوع انقلاب فرهنگی، جوانان این مرز و بوم از فضایل عالی انسانی و ارزش والای خانواده در اسلام آگاهی بیشتری کسب نمودند و بدین ترتیب، بافت خانواده در ایران انسجام و استحکام بیشتری یافت. سالمند نه تنها به عنوان فردی مزاحم در خانواده تلقی نشد، بلکه از ارزش والایی نیز برخوردار گردید. از سوی دیگر، دولت برای تأمین نیازهای جسمی و روانی سالمندان و اقدامات کار آمدی را ابراز داشت و کوشش نمود که استقلال و امنیت مادی و معنوی را برای سالخوردگان به وجود آورد.
اگر چه در پرتو تحولات ناشی از انقلاب و به دلیل آداب و رسوم فرهنگی در جامعه ما، کهنسالان از جایگاه ویژه ای برخوردار هستند، اما این بدان معنا نیست که هیچ سالمندی از محیط گرم خانواده اش محروم نمی ماند. زیرا همه ساله بر شمار سالخوردگانی که به آسایشگاههای سالمندان در سراسر کشور مراجعه می کنند، یا از سوی اطرافیانشان به آنجا سپرده می شوند، افزوده می شود.
کارشناسان سازمان بهزیستی در مورد علل سپرده شدن سالمندان به آسایشگاهها، پژوهشهای گسترده ای کرده اند.(17)
این تحقیقات نشان می دهد:
- شمار زنان ساکن در آسایشگاهها در ایران تقریباً دو برابر مردان است. کارشناسان علت را عدم استقلال مالی و عدم توانایی زنان برای اداره یک زندگی مستقل ذکر کرده اند.
- قریب به 3/2 از سالمندان کشور در غیر زادگاه خود ساکن هستند و از وطن خود که مورد علاقه و انس شان بوده به دلایل گوناگونی مهاجرت کرده اند. که یکی از عوامل روی آوردن و یا سپرده شدن آنان به آسایشگاهها شده است.
- محققان سازمان بهزیستی کشور تجرد در دوران کهولت را یکی دیگر از عوامل رهسپاری سالمندان به آسایشگاهها می دانند. آمار نیز گفته آنان را تأیید می کند. این امر نشاندهنده آن است که آسیب پذیری خانواده یکی از عوامل گرایش سالمندان به آسایشگاهها می باشد.
- از مهمترین عوامل افزایش شمار سالمندان در آسایشگاهها، بی مهری فرزندان نسبت به والدین سالمند خود می باشد.
عمده ترین عللی که موجب بی مهری فرزندان می شود:
1- افزایش بی رویه مهاجرت روستاییان به شهرها.
2- کمبود امکانات سکونتی در شهرها.
3- مشکلات اقتصادی نظیر گرانی، تورم و عدم توزیع مناسب کالا، ازدواجهای نامتجانس، اختلافات خانوادگی ناشی از ضعف فرهنگ شهری ، دخالت بیش از حد والدین در امور فرزندان و افزایش توقع آنان از فرزندان و...

احترام به پدر و مادر در اسلام

خانواده یکی از کانونهای مقدس در دین اسلام است، زیرا در پرتو خانواده است که بقای نسل تضمین می شود و خانواده، مأمنی برای آرامش افراد و بستری برای کمال انسان می گردد. همان گونه که برای ایجاد این کانون در اسلام سفارش شده، جهت بقای آن نیز توصیه ها و دستورهای لازم ارایه گردیده است. اسلام اهتمام زیادی نسبت به حفظ و تقویت سلامت خانواده دارد تا این نهاد مقدس، هر چه بیشتر، به صورت کانون مهر و صفا در آید و پیوندهای میان اعضای آن، مستحکمتر و بنیان خانواده استوار تر گردد. مهمترین دستور اسلام در این رابطه احترام گذاردن فرزندان به والدین و یاری رساندن به آنان است.
التزام و وظیفه رعایت حرمت والدین از چند جنبه قابل بررسی است:
1- عقلانی: عقل سلیم حکم می کند که فرزندان به پدر و مادر خود احترام گذارند، زیرا علاوه بر آن که والدین حق ولایت بر مولود خود را دارند، وجود یافتن مولود نیز به واسطه والدین صورت می پذیرد. پدر و مادر با زحمات فراوان، فرزندان را بزرگ و با ظرافت خاصی تربیت می کنند، آنان را از طفولیت تا مراحل بلوغ و رشد، سرپرستی می کنند و از خطرها می رهانند تا آن گاه که جوانی برومند می شوند. طبق قانون 1177 مدنی که بر گرفته از اسلام است: طفل باید مطیع ابوین خود بوده و در هر سنی که باشد، باید به آنان احترام گذارد.
2- انسانی: حس نوع دوستی، روحیه انسانی و احساسات عاطفی و روانی و کششهای درونی و اخلاقی موجود در بین والد و مولود، در تحکیم پیوند آنها و نزدیک شدنشان به یکدیگر مؤثر است و همین امر ایجاب می کند که فرزندان رعایت احترام والدین را بکنند.
3- وجدان بشری: آنان که به وجدان بشری معتقد و حداقل، آن را محکمه قضاوت اعمال خود می دانند، به خاطر حقوقی که پدر و مادر بر آنها دارند، باید حرمت والدین را نگاه دارند.
4- اجتماعی: جامعه ما اسلامی و فرهنگ حاکم بر جامعه نیز از اصول اسلامی نشأت می گیرد، بنابراین مناسب است که حقوق والدین و فرزندان از دیدگاه اسلام تبیین شود و توصیه های اسلامی در این ارتباط، مورد توجه قرار گیرد.
5- قرآنی: قرآن کریم سفارشهای اکیدی در رعایت احترام والدین دارد، بطوری که احترام به پدر و مادر بعد از ایمان به خداوند متعال، قرار گرفته، زیرا آنان متحمل زحمات زیادی شده و امر خطیر و دشوار تربیت و پرورش فرزندان را بر عهده داشته اند.
و وصینا الانسان بوالدیه احسانا حملته امه کرها و وضعته کرها و حمله و فصاله ثلثون شهراً حتی اذا بلغ اشده و بلغ اربعین سنه قال رب اوزعنی ان اشکر نعمتک التی انعمت علی و علی والدی و ان اعمل صالحا ترضیه و اصلح لی فی ذریتی انی تبت الیک و انی من المسلمین(18)
و انسان را وصیت نمودیم که به والدینش خوبی کند، مادرش او را بدشواری برداشت و بنهادش بدشواری حملش و بریدنش از شیر تا سی ماه، تاهنگامی که به نیروهای خود دست یافت و به چهل سالگی رسید و گفت: پروردگارا در دل من انداز که شکر کنم نعمت تو را که انعام کردی بر من و بر والدینم و این که کار شایسته مورد پسند تو را بکنم و شایستگی ده مرا در اولادم، بدرستی که من به سوی تو بازگشتم و بدرستی که من از اسلام آورندگانم.
همچنین،در قرآن به فرزندان توصیه شده که به والدین خود کمک کنند و اگر ثروتی دارند، به پدر و مادرشان انفاق کنند و هنگامی که مرگشان فرا رسید، از دارایی خود به والدینشان وصیت نمایند. این بخشش و حمایت مالی غیر از احترام و احسان عاطفی است که فرزندان باید نسبت به والدین انجام دهند.
یسئلونک ماذا ینفقون قل ما انفقتم من خیر فللواالدین(19)
می گویند که چه چیز را انفاق کنند، بگو: آنچه انفاق کنند، بگو: آنچه انفاق کنید برای پدر و مادر از بهترین رواست.
بنابراین، به حکم الهی و فطری و سنت اجتماعی، باید فرزندان حرمت پدر و مادر خود را حفظ و به ایشان احسان کنند. زیرا اگر این حکم الهی و ضرورت اجتماعی، جریان نیابد و فرزندان با پدر و مادر خود مانند بیگانگان رفتار نمایند، بطور قطع، عاطفه میان آنان از بین می رود و شیرازه اجتماع از هم می پاشد.

هجرت امام خمینی (ره) از نجف به پاریس: 13 مهر 1357

پس از قیام مردمی 15 خرداد 1342، که با تهاجم بی رحمانه رژیم پهلوی به خون کشیده شد، رژیم محدودیتهای بیشتری برای امام خمینی (ره) و گروههای مذهبی اعمال کرد و آنگاه که امام (ره) علیه تصویب لایحه کاپیتو لاسیون(20)خروش بر آوردند، در 13 آبان 1343، ایشان را ابتدا به ترکیه و سپس به عراق تبعید کرد.
اقامت 14 ساله این مرجع آگاه در نجف اشرف، توأم با یک زندگی بسیار ساده و بی تکلف بود. امام در طی این مدت، با محدودیتهای مختلفی که برایشان به وجود آورده بودند، فریادهای حق طلبانه و ظلم ستیز خود را علیه رژیم. از طریق سخنرانی، ارسال پیامهای کتبی و شفاهی به گوش ملت ایران می رساندند و بدین وسیله ماهیت بیدادگری و فساد و وابستگی رژیم را برملا می ساختند.
امام (ره) در کنار این اقدامات به تدریس فلسفه سیاسی حکومت اسلامی، تحت عنوان ولایت فقیه، همراه با دروس فقه و اصول پرداختند و شاگردانی برجسته و هم فکر تربیت کردند.
ثمره مجموعه این فعالیتها باعث آگاهی و رشد سیاسی روزافزون همه اقشار اعم از تحصیل کرده ها، روحانیون، بازاریها، شهریها، روستاییهاو... گردید و قاطبه ملت ایران، رهبری ایشان را پذیرفته و شعله های انقلاب فروزان گردید.
پس از ناامیدی رژیم از سکوت امام، دست به فعالیتهای سیاسی برای ساکت کردن و یا اخراج ایشان از عراق زد.
اولین مذاکره بین وزرای خارجه دو کشور ایران و عراق، هنگام شرکت در اجلاس سالانه سازمان ملل در نیویورک انجام شد، سپس هیئتی از تهران به بغداد عزیمت و با مقامات عراقی مذاکراتی به عمل آورد. نتیجه این دو مذاکره، ایجاد محدودیتهایی برای امام (ره) بود، تا آنجا که منزل ایشان توسط نیروهای امنیتی در 2 مهر 1357 محاصره، و رفت و آمدها محدود و کنترل ایشان توسط نیروهای امنیتی در 2 مهر 1357 محاصره، و رفت و آمدها محدود و کنترل گردید. در این حال رئیس سازمان امنیت عراق، یکی از نزدیکان امام (حجه الاسلام سید محمد دعایی) را احضار و پس از گفتگو با ایشان، در نهایت درخواست کرد که امام (ره) یک ماه سکوت نمایند و دلیل این مطلب را اینطور بیان داشت که ما نسبت به رژیم شاه تعهداتی داریم و خروج امام (ره) هم از عراق صحیح نیست، امام کمتر فعالیت کنند، اعلامیه صادر کنند، ولی خارج از عراق توزیع شود.
هنگامی که این خواسته ها به عرض امام (ره) رسید، ایشان که به هیچ عنوان حاضر نبودند حتی برای یک لحظه هم فعالیتشان تحت فشار یا توصیه های شخص یا اشخاص یا گروهی بنفع رژیم پهلوی محدود گردد، تصمیم به ترک عراق گرفتند و قصد عزیمت به سوریه نمودند، اما به علت تیرگی روابط عراق و سوریه، تصمیم گرفتند که از طریق کویت عازم سوریه شوند.
اخذ ویزا صورت پذیرفت، در حالی که مسئولین صدور ویزا در کویت با آنکه مشخصات شناسنامه ای امام (ره) به آنها داده شده بود، آگاه نبودند که برای چه کسی ویزای ورود صادر می کنند.
صبح روز 13 مهر 1357، امام خمینی (ره) با چند تن از نزدیکان و مرحوم حاج سید احمد آقا، به طرف کویت حرکت کردند. پس از رسیدن به مرز، به رغم داشتن ویزا، به دستور مقامات دولت کویت از ورود ایشان جلوگیری به عمل آمد. از این رو ساعاتی را در مرز سرگردان ماندند. حدود ساعت 11 شب مأموران مرزی عراق به امام اطلاع دادند که بازگشتشان به نجف بلامانع است. اما امام (ره) از بازگشت به نجف خودداری و شب را در بصره گذراندند و تصمیم گرفتند به پاریس بروند. عراقیها هم موافقت خود را اعلام کردند.