فهرست کتاب


روزها و رویدادها (جلد سوم)

علی بری دیزجی , محمد رضا مطیعان , مجید ترکاشوند

شهید تیمسار سرلشکر ولی فلاحی

تیمسار سرلشکر ولی فلاحی در سال 1310 شمسی، در طالقان به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در طالقان و تهران گذراند و پس از اخذ دیپلم از دبیرستان نظام، وارد دانشکده افسری شد و با درجه ستوان دومی فارغ التحصیل و خدمت خود را در نیروی زمین از فرماندهی دسته شروع کرد و به علت شایستگی هایی که مرتب از خود نشان می داد تا درجه سرتیپی پیش رفت، با این وصف از سال 1330 تا 1352 به علت فعالیت علیه رژیم، 4 باز به زندان افتاد.
شهید فلاحی پس از پیروزی انقلاب به سمت فرماندهی نیروی زمینی ارتش و سپس جانشینی رئیس ستاد مشترک ارتش منصوب شد و پس از برکناری بنی صدر، این حکم از سوی امام خمینی (ره) خطاب به وی صادر گردید:(10)
بسم الله الرحمن الرحیم
تیمسار ولی فلاحی جانشین رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران، تا تعیین تکلیف جانشین فرماندهی نیروهای مسلح، ستاد مشترک مجاز است با استفاده از اختیارات مقام رهبری، مأموریتها و وظایف محوله را انجام دهد.
روح الله الموسوی الخمینی
شهید فلاحی از آغاز جنگ تحمیلی در جبهه های نبرد حضور داشت و همواره بین برادران ارتشی، سپاهی، بسیجی و گروه های نامنظم دیده می شد. او افسری بسیار فعال و زحمت کش و عاشق خدمت به میهن اسلامی بود و تا آنجایی که در توان داشت سعی می کرد هماهنگی لازم را بین ارتش و سایر نیروهای مسلح، از جمله سپاه پاسداران و دیگر نیروهای مردمی به وجود آورد و مکرر می گفت:
نیروهای سپاه و ارتش در حال حاضر از درون با یکدیگر ادغام، ترکیب و یکپارچه شده اند و تفکیک ناپذیرند، زیرا مبدأ آنان یکی، مقصدشان یکی، خط یکی، راستا یکی، دین یکی و ملت یکی است و در همکاری و خدمت در جوار هم به سوی مقصد واحدی در حرکت هستند.
شهید فلاحی به دنبال تلاش و کوشش های بی حدی که در زمینه هماهنگی بین نیروها داشت، موفقیت هایی نیز به دست آورد، بویژه پس از فرار بنی صدر، در این کار موفقیت بیشتری کسب کرد و نمونه بارز آن جلسه مشترک سپاه و ارتش و برقراری نماز مشترک جماعت بین سپاه و ارتش بود که امید بیشتری را در هماهنگ کردن نیروها به وجود آورد.
او می گفت: این جنگ علی رغم وجود محاصره اقتصادی و مشکلات و این موضوع صاحب نظران را به تفکر وا می دارد که چگونه این ملت با همه مشکلات بعد از پیروزی انقلاب، از چنین جنگی نابرابر، پیروز بیرون آمده است؟ این انقلاب حقیقت و این ملت رسالتی دارد که غیر قابل انکار است.
شهید فلاحی بخوبی نسبت به تأثیر جنگ در تحول و تغییر کلی ویژگیهای نظامی ارتش در اتکای به خود و کشف استعدادهای خلاق، آگاهی داشت، و در این رابطه می گفت:
یکی از تأثیرات و محاسن جنگ این است که بتدریج به خود متکی می شویم، در برنامه ریزیها، در برآوردها و طرح ریزی هایمان قلم ما گرایش به این دارد، به آنچه که هستیم، به آنچه که داریم و می توانیم داشته باشیم، و به افزایش تولیدات داخلی، ابتکارات و خلاقیت متمایل است. این فکر در ما پیدا شده و به وجود آمده است. ما بتدریج می رویم که استعدادهای جدیدی را کشف کنیم. این استعدادها کشف و خلق و در راستای راستین خود قرار گرفته اند. همچنین در آینده از کمبود فرماندهان خوب بی نیاز می شویم.

سردار سرلشکر شهید یوسف کلاهدوز

شهید کلاهدوز در یکم دی ماه 1325 در قوچان به دنیا آمد. دوره دبستان و دبیرستان را در همانجا به اتمام رسانید و پس از اخذ دیپلم به دانشکده افسری رفته و سپس به مدت هفت سال در شیراز مشغول خدمت بود. او به همراه شهید نامجوی در گروهی که داخل ارتش علیه شاه معدوم و دستگاه او سازمان یافته بود، فعالیت داشت. وی جلسات مستمر و مخفی با روحانیون و مبارزین داشت. یکی از اقدامات متهورانه شهید کلاهدوز خلع سلاح 200 تانک در 21 بهمن 57 بود که رژیم آنها را برای قتل عام مردم بی دفاع تهران آماده کرده بود.
کلاهدوز پس از پیروزی انقلاب اسلامی جزء بنیانگذاران سپاه پاسداران بود و تا قبل از شهادت در رده های مختلف این نیرو مسئولیت داشت که آخرین سمت وی قائم مقام سپاه پاسداران بود. کلاهدوز فردی معتقد و مؤثر در نزدیکی و به هم پیوستگی ارتش و سپاه بود. صفا و صمیمت وی قابل توجه همکاران، دوستان و آشنایانش بود. یکی از دوستان و همکاران وی می گوید:
من با برادر کلاهدوز در اولین روزهای بعد از پیروزی انقلاب آشنا شدم. برادر شهید محمد منتظری برای اولین بار او را به من معرفی کرد. در آن روزها که ما در پادگان جمشیدیه در صدد بودیم تا بر اساس رهنمودهای امام، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را تشکیل دهیم، شهید کلاهدوز نقش فعالی در این زمینه از خود نشان داد. بعد از مسایلی که اغلب از آنها آگاهیم و با یکی شدن سپاه ها، برادر کلاهدوز به عنوان یکی از اعضای شورای فرماندهی سپاه و با قبول مسئولیت آموزش در سپاه شروع به فعالیت کرد. او معمولاً سعی می کرد از خدماتی که درگذشته انجام داده بود کمتر صحبت کند، اما به علت ضرورت و مسائلی که پیش می آمد پی برده بودیم که او یکی از اعضای گروهی بود که در زمان رژیم منحط پهلوی در ارتش تشکیل شده بود و قصد داشتند در ارتش کارهایی انجام دهند.
حتی یکبار تصمیم می گیرند که به وسیله یکی از همرزمان که در همان گروه بودند یعنی شهید نامجوی، شاه خائن را به قتل برسانند، اما با تحقیقاتی که در این مورد می کنند متوجه می شوند لباس و قسمتی از کلاه شاه ضد گلوله است، لذا از این تصمیم منصرف می شوند. اینها اولین کسانی بودند که خبر رفتن شاه را از ایران به امام در پاریس اطلاع دادند. از کارهای دیگر همین گروه در گارد این بود که توانستند با نفوذی که در قسمتهای مختلف داشتند، سوزن اسلحه های تانکهایی را که قرار بود ساعت چهار بعد از ظهر به شهر بیایند و مردم را به گلوله ببندند، برداشته بودند.
شهید کلاهدوز چون در رژیم قبل بوده و آگاهانه هم با آن روبرو شده و حتی در صدد براندازی آن بوده است، لذا بسیار خوب قدر این نعمت بزرگ، یعنی جمهوری اسلامی را می دانست و همین قدرشناسی بود که طوری او را متعهد کرده بود که به جرأت می توان گفت از نظر فعالیت، نظیر او را در سپاه نداشته و یا بسیار کم داشتیم.
شهید کلاهدوز قبل از سانحه، در جلسه ای که بر اثر بمب گذاری منجر به شهادت رجایی و باهنر گردید حضور داشت، ولی چون در کنار درب قرار گرفته بود، به بیرون پرتاب شده و صدمه ای ندید و به اراده خداوند از این حادثه نجات می یباد تا در سانحه هواپیمای سی - 130، آبدیده تر و مخلص تر به لقاء الله بشتابد.

شهید تیمسار سرلشکر سید موسی نامجوی

شهید نامجوی در سال 1317، در بندر انزلی به دنیا آمد و پس از اتمام تحصیلات متوسط به دانشکده افسری را یافت و این دوره را با موفقیت به پایان رساند. سپس وارد دانشکده نقشه برداری گردید و با مدرک لیسانس نقشه برداری فارغ التحصیل شد. وی به زبانهای فرانسه و انگلیسی آشنایی داشت. در زمان پیروزی انقلاب عضو هیأت علمی دانشکده افسری بود و به سمت فرماندهی دانشکده منصوب شد و پس از شهادت دکتر چمران به عنوان نماینده امام (ره) در شورای عالی دفاع انتصاب و سپس به عنوان وزیر دفاع به کابینه شهید باهنر راه یافت.
وی یک سرباز بر جسته اسلام و سراپای وجودش اعتقاد به قرآن، اسلام و خط رهبری بود و مخلصانه و صادقانه و بدون تظاهر کار می کرد. زمانی که فرمانده دانشکده افسری بود هیچگونه تغییر منفی در روحیه اش پیدا نشد و همواره همان نامجوی مخلص بود. وی آنچنان محبوب دانشجویان بود که یکایک آنان در شهادت و از دست دادن وی که استادی توانا، مؤمن و مدیر بود، اشک ریختند.
با وجود مراقبتهای ویژه ای که ارتش شاهنشاهی از کلیه نظامیان به عمل می آورد و آنها را از تماس با متفکران مذهبی دور نگه می داشت، نامجوی بطور مخفیانه با یاران امام تماس و ارتباط داشت و به همین جهت طرح یک سازمان نظامی - سیاسی را در سالهای 46- 45، با شهید محمد منتظری و شهید آیت و شهید عباسپور و دیگران ریخت که مرامنامه آن در 14 اصل تدوین شد و پس از آن، کار عضوگیری آغاز گردید. اولین عضو نظامی این سازمان شهید نامجوی بود که به کار شناسایی افراد مؤمن و متعهد و جذب آنها به سازمان مبادرت کرد. این سازمان به خاطر موقعیتی که داشت مرامنامه اش به روی کاغذ آورده نشد و اعضا متن مرامنامه را فقط حفظ کردند. یکی از اعضای این سازمان در مورد فعالیتهای این سازمان و نقش شهید نامجوی در آن می گوید:
در حقیقت شکل دهنده اصلی جناح نظامی سازمان توسط نامجوی انجام شد و او توانست با تلاش پیگیر خودش در سالهای بعد، تعدادی از افراد بسیار مؤمن و متعهد را در درون ارتش به عضویت سازمان در بیاورد که از جمله آنها می توانیم شهید کلاهدوز را نام ببریم. شهید کلاهدوز قبل از پیروزی انقلاب در گارد جاویدان بود و سازمان توانسته بود با کمک شهید نامجوی یک چنین فردی را به عضویت سازمان در آورد، آنهم در گارد جاویدان که دایماً زیر کنترل شدید دستگاه بود، که خود این مسئله زیرکی و هوشیاری شهید نامجوی را می رساند که در شناسایی و عضو گیر چقدر هوشیار و زیرک بوده است.
در آستانه پیروزی انقلاب، شبکه نظامی سازمان، در ارتش توانست فعالیتهای شایانی انجام دهد و در جریان کودتا و اقداماتی که در زمان بختیار می خواست انجام بگیرد، سازمان توانست اطلاعات را قبل از اینکه وارد عمل شوند به امام امت برساند و هر توطئه ای را که در ارتش می شد خنثی می کردند، از جمله در حمله ای که از طرف گارد به نیروی هوایی شد و عملاً هم شکست خورد، اعضای سازمان مداخله گسترده ای داشتند و شهید کلاهدوز نیز در عملیات حضور فعالی داشت. پس از پیروزی انقلاب شهید نامجوی با آن ایمان و اعتقاد و اصالت در خدمت انقلاب قرار گرفت و از صبح پیروزی شروع به بازسازی ارتش کرد تا ارتشی مکتبی و اسلامی به وجود بیاید. او واقعاً شب و روز کار می کرد تا ارتش با سازی شود. شهید نامجوی در دانشکده افسری پس از پیروزی انقلاب که محل ضد انقلاب شده بود، با قدرت در مقابل چپی ها و راستی ها ایستاد و دانشکده را آنچنان تصفیه و بازسازی کرد که بصورت دانشکده ای مکتبی و اسلامی در آمد. در زمان نخست وزیری شهید رجایی، وقتی پیشنهاد پست وزارت دفاع را به او دادند، گفته بود اجازه دهید در دانشکده افسری بمانم، چون اگر دانشکده افسری درست سود به منزله فیضیه ارتش خواهد شد و ارتش شما را درست خواهد کرد. شهید رجایی ضمن تجلیل از او، خواسته اش را پذیرفت و پست وزارت دفاع را به دیگری واگذار نمود.