فهرست کتاب


فرهنگ جامع سخنان امام هادی(علیه السلام)

گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم

اشتیاق ساقه ی نخل به پیامبر

[29]-29- امام عسکری(علیه السلام) از امام هادی(علیه السلام) نقل می کند که فرمود:
و اما داستان اشتیاق ساقه ی درخت خرما به رسول خدا(صلی اللّه علیه و آله و سلم) این است: رسول خدا(صلی اللّه علیه و آله و سلم) در صحن مسجد مدینه، با تکیه بر ساقه ی نخلی خطبه می خواند، یکی از اصحاب گفت: ای رسول خدا! مردم زیاد شده اند، و دوست دارند که هنگام خطبه شما را ببینند، اگر اجازه فرمایی منبری پله دار بسازیم تا هنگام خطبه از بلندی آن شما را ببینند، پیامبر(صلی اللّه علیه و آله و سلم) اجازه داد [،و آن را ساختند]، چون روز جمعه فرا رسید، و پیامبر از آن ساقه عبور کرد، و [برای ایراد خطبه ها] بر بالای منبر قرار گرفت، آن ساقه ی نخل همچون مادر فرزند از دست داده، آه شوق وصال
﴿صفحه 108﴾
و حنینهم و أنینهم، و ارتفع حنین الجذع و أنینه فی حنین الناس و أنینهم ارتفاعا بینا، فلما رأی رسول اللَّه(صلی اللّه علیه و آله و سلم) ذلک نزل عن المنبر، و أتی الجذع فاحتضنه و مسح علیه یده، و قال: اسکن، فما تجاوزک رسول اللَّه تهاونا بک، و لا استخفافا بحرمتک، ولکن لیتم لعباد اللَّه مصلحتهم، و لک جلالک و فضلک إذ کنت مستند محمّد رسول اللَّه.
فهدأ حنینه و أنینه، و عاد رسول اللَّه(صلی اللّه علیه و آله و سلم) إلی منبره، ثم قال: معاشر المسلمین! هذا الجذع یحن إلی رسول رب العالمین، و یحزن لبعده عنه، و فی عباد اللَّه الظالمین أنفسهم من لا یبالی قرب من رسول اللَّه(صلی اللّه علیه و آله و سلم)، أو بعد، [و] لو لا أنی ما احتضنت هذا الجذع، و مسحت یدی علیه ما هدأ حنینه [و أنینه ] إلی یوم القیامة.
و إن من عباد اللَّه و إمائه لمن یحن إلی محمّد رسول و إلی علی ولی اللَّه، کحنین هذا الجذع، و حسب المؤمن أن یکون قلبه علی موالاة محمّد و علی و آله ما الطیبین [الطاهرین ] منطویا، أرأیتم شدة حنین هذا الجذع إلی محمّد رسول اللَّه کیف هدألما احتضنه محمّد رسول اللَّه، و مسح یده علیه؟
قالوا: بلی، یا رسول اللَّه!
قال رسول اللَّه(صلی اللّه علیه و آله و سلم): و الذی بعثنی بالحق نبیا! إن حنین خزان الجنان، و حور عینها، و سائر قصورها و منازلها إلی من یتولی محمّداً و علیاً و آلهما الطیبین، و یبرأ من أعدائهم، لأشد من حنین هذا الجذع الذی رأیتموه إلی رسول اللَّه.
و إن من عظیم ما یسکن حنینهم إلی شیعة محمّد و علی ما یتصل [بهم ] من إحسانهم إلی إخوانهم المؤمنین، و معونتهم لهم علی دهرهم، یقول أهل الجنان بعضهم لبعض: لا تستعجلوا صاحبکم، فما یبطئ عنکم إلا للزیادة فی الدرجات العالیات، فی هذه الجنان بإسداء المعروف إلی إخوانه المؤمنین، و أعظم من ذلک مما یسکن حنین سکان الجنان و حورها بإسداء المعروف إلی إخوانه المؤمنین، و أعظم من ذلک مما یسکن حنین سکان الجنان و حورها إلی شیعتنا ما یعرفهم اللَّه من صبر شیعتنا علی التقیة، و استعمالهم التوریة لیسلموا بها من کفرة عباداللَّه و فسقتهم، فحینئذ یقول خزان الجنان و حورها: لنصبرن علی شوقنا [و حنیننا]، کما یصبرون علی سماع المکروه فی ساداتهم و أئمتهم، و کما یتجرعون الغیظ و یسکتون عن إظهار الحق لما یشاهدون من ظلم من لا یقدرون علی دفع مضرته.
﴿صفحه 109﴾
سرداد، و همچون آبستن ناله کرد، گریه و آه و ناله ی مردم برخاست، و آه و ناله ی آن ساقه، در میان آه و ناله ی مردم آشکارتر بود، چون پیامبر(صلی اللّه علیه و آله و سلم) این را دید، از منبر پایین آمد، و رفت و آن ساقه را در آغوش گرفت، و با دست، نوازش کرد، و فرمود: آرام باش، پیامبر خدا(صلی اللّه علیه و آله و سلم) نه از روی خوار، و سبک شمردن تو، از تو گذشت، بلکه برای اتمام مصالح بندگان خدا این کار را کرد، تو [برای همیشه ] شکوه و فضیلت خود را داری، زیرا تکیه گاه محمّد رسول خدا(صلی اللّه علیه و آله و سلم) بوده ای، پس آه و ناله ی ساقه آرام گرفت، و پیامبر به فراز منبر برگشت.
سپس فرمود: ای جماعت مسلمانان! این ساقه، از شوق وصال رسول خدا! ناله می کند، و از فراق او محزون می شود، و در میان بندگان خدا که بر خود ستم می کنند، کسانی هستند که باکشان نیست آیا به پیامبر نزدیک اند، یا از او دور، و چنانکه آن را در آغوش نمی گرفتم، و نوازش نمی کردم، تا قیامت آه و ناله اش آرام نمی گرفت.
و در میان بندگان خدا، مردان و زنانی هستند که به محمّد پیامبر خدا، و به علی ولی خدا، همچون این ساقه اشتیاق دارند، و مؤمن را همین بس که در قلب خود، [محبت و] ولایت محمّد و علی و خاندان پاکشان را جای داده است، آیا دیدید که ناله ی شوق این ساقه چون پیامبر در آغوشش گرفت، و نوازش کرد چگونه آرام گرفت؟ گفتند: آری، ای رسول خدا!
فرمود: سوگند به خدایی که به حق، مرا به پیامبری برانگیخت، اشتیاق فرشتگان نگهبان بهشت، و حوریان، و قصرها و کاخ های بهشتی، به کسی که محمّد و علی و خاندان پاکشان را سرور می گیرند، و از دشمنانشان بیزاری می جوید، از اشتیاق این ساقه که دیدید بیشتر است، و آنچه [سوز] اشتیاق آنان را تسکین می دهد، صلوات یکی از شما شیعیان ما، بر محمّد و آل پاک او، یا نماز نافله ی او، یا روزه، یا صدقه ی او برای خداست، که به آنان می رسد.
و عمل مهمی که [سوز] اشتیاق آنان را به شیعیان محمّد(صلی اللّه علیه و آله و سلم) و علی(علیه السلام) تسکین می دهد، آن احسان، و کمکی است که شیعیان ما در طول عمر خود به برادران ایمانی خود می کنند، و [پی درپی ] به بهشتیان می رسد، آنان به هم می گویند: برای صاحب خود شتاب نکنید، این تأخیر او برای آنست که با یاری رساندن به برادران ایمانی خود، به درجات، و بر درجات بلند بهشتی اش افزوده گردد، و بزرگ ترین چیزی که [سوز] اشتیاق بهشتیان و حوریان را به شیعیان ما آرام می کند، صبر شیعیان ما در برابر تقیه، و عمل به توریه است، تا از شر کافران و فاسقان ایمن باشند، و خدا از صبر ایشان آگاهشان می کند، در این هنگام، خازنان بهشت و حوریان می گویند: ما نیز در برابر شوق خود به ایشان صبر می کنیم، همچون صبری که ایشان در برابر سخنان ناروای دشمنان درباره ی بزرگان، و امامانشان دارند، [آری، صبر می کنیم ] همانگونه
﴿صفحه 110﴾
فعند ذلک ینادیهم ربنا عزوجل: یا سکان جنانی! و یا خزان رحمتی! ما لبخل أخرت عنکم أزواجکم و ساداتکم، ولکن لیستکملوا نصیبهم من کرامتی بمواساتهم إخوانهم المؤمنین، و الأخذ بأیدی الملهوفین، و التنفیس عن المکروبین، و بالصبر علی التقیة من الفاسقین و الکافرین، حتی إذا استکملوا أجز کرامتی نقلتهم إلیکم علی أسر الأحوال و أغبطها، فأبشروا.
فعند ذلک یسکن حنینهم و أنینهم.(139)

معجزة النبی(صلی اللّه علیه و آله و سلم) فی الحفرة و السمّ

[30]-30- وقال(علیه السلام) أیضا:
قال علی بن محمّد(علیه السلام): و أما قلب اللَّه السم علی الیهود الذین قصدوه [به ]، و أهلکهم اللَّه به، فإن رسول اللَّه(صلی اللّه علیه و آله و سلم) لما ظهر بالمدینة اشتد حسد ابن أبی له، فدبر علیه أن یحفر له حفیرة فی مجلس من مجالس داره، و یبسط فوقها بساطا، و ینصب فی أسفل الحفیرة أسنة رماح، و نصب سکاکین مسمومة، و شد أحد جوانب البساط و الفراش إلی الحائط لیدخل رسول اللَّه(صلی اللّه علیه و آله و سلم) و خواصه مع علی(علیه السلام)، فإذا وضع رسول اللَّه(صلی اللّه علیه و آله و سلم) رجله علی البساط وقع فی الحفیرة، و کان قد نصب فی داره، و خبأ رجالا بسیوف مشهورة، و یخرجون علی علی(علیه السلام) و من معه عند وقوع محمّد(صلی اللّه علیه و آله و سلم) فی الحفیرة فیقتلونهم بها، و دبر أنه إن لم ینشط للعقود علی ذلک البساط أن یطعموه من طعامهم المسموم لیموت هو و أصحابه معه جمیعا.
فجاءه جبرئیل(علیه السلام) و أخبره بذلک، و قال له: إن اللَّه أمرک أن تقعد حیث یقعدک، و تأکل مما یطعمک، فإنه مظهر علیک آیاته، و مهلک أکثر من تواطأ علی ذلک فیک.
فدخل رسول اللَّه(صلی اللّه علیه و آله و سلم) وقعد علی البساط، وقعدوا عن یمینه و شماله و حوالیه، و لم یقع فی الحفیرة، فتعجب ابن أبی و نظر، فإذا قد صار ما تحت البساط أرضا ملتئمة، و أتی رسول اللَّه(صلی اللّه علیه و آله و سلم) و علیا(علیه السلام) و صحبهما بالطعام المسموم، فلما أراد رسول اللَّه(صلی اللّه علیه و آله و سلم) وضع یده فی الطعام، قال: یا علی! أرق هذا الطعام بالرقیة النافعة.
فقال علی(علیه السلام): بسم اللَّه الشافی، بسم اللَّه الکافی، بسم اللَّه المعافی، بسم اللَّه الذی لا یضر مع اسمه
﴿صفحه 111﴾
که ایشان بخاطر نداشتن قدرت در برابر ظالمان، خشم خود را فرو می برند، و از اظهار حق، لب می بندند. اینجا خدای سبحان ندا می کند! ای ساکنان بهشتم! و از خازنان رحمتم! من وصال همسران و سروران شما را نه از روی بخل به تأخیر می افکنم، بلکه تا آنان از راه مساوات با برادران ایمانی خود، و دستگیری از ستمدیدگان فریاد خواه، و شاد کردن بلا دیده های غمگین، و صبر کردن در برابر تقیه از فاسقان و کافران، بهره های تکریمی مرا به خود، کامل کنند، تا چون به بالاترین درجه ی تکریم من رسیدند، ایشان را در شادترین، و رشک آورترین احوال نزد شما آورم، پس خرسند باشید.
و آنان نیز آرام می گیرند.

معجزه ی پیامبر در توطئه ی گودال و سمّ

[30]-30- امام عسکری(علیه السلام) از امام هادی(علیه السلام) نقل می کند که فرمود:
و اما داستان برگشتن نقشه ی [گودال و] سم به خود یهودیانی که قصد جان پیامبر را کرده بودند این است: چون پیامبر(صلی اللّه علیه و آله و سلم) در مدینه شهرت یافت، حسادت ابن ابی [منافق ]، به او بیشتر شد، از اینرو برای کشتن پیامبر، [به پیشنهاد دختر خود،] این نقشه را کشید که در گوشه ای از اتاق نشیمن خود گودالی بکند، و در ته آن سرنیزه ها، و کاردهای زهرآگینی را نصب کند، و بر روی آن فرشی بگسترد که یک گوشه ی آن به دیوار بسته باشد، و پیامبر و اصحاب را با علی فرا بخواند، تا چون آمدند، و پیامبر پا بر فرش نهاد، در گودال بیفتد.
این کار را کرد، و مردان شمشیر به دستی را پنهان کرد، تا چون پیامبر در گودال افتاد، آنان بر علی(علیه السلام) و همراهان، یورش برند، و ایشان را بکشند.
و نیز نقشه کشید که اگر پیامبر(صلی اللّه علیه و آله و سلم) نخواست در آنجا بنشیند، در خوراکشان سم بریزند تا همه بمیرند.
جبرئیل آمد، و پیامبر(صلی اللّه علیه و آله و سلم) را از این توطئه آگاه کرد، و گفت: خدا می فرماید: هر جایی که [ابن ابی ] گفت، بنشین، و از هر خوراک که آورد، بخور، که خدا آیات خود را بر تو آشکار می کند، و اکثر توطئه گران را می کشد.
پیامبر آمد، و بر روی آن فرش نشست، و دیگران نیز در اطرافش نشستند، او در گودال نیفتاد، ابن ابی در شگفت شد، چون به زیر فرش نگریست، آن را پُر دید، برای پیامبر(صلی اللّه علیه و آله و سلم) و علی(علیه السلام) و همراهان، خوراک مسموم آورد، پیامبر(صلی اللّه علیه و آله و سلم) چون خواست دست به سوی خوراک بَرَد
﴿صفحه 112﴾
شی ء [ولا داء ]فی الأرض و لا فی السماء، و هو السمیع العلیم.
ثم أکل رسول اللَّه(صلی اللّه علیه و آله و سلم) و علی(علیه السلام) و من معهما حتی شبعوا، ثم جاء أصحاب عبداللَّه بن أبی و خواصه، فأکلوا فضلات رسول اللَّه(صلی اللّه علیه و آله و سلم) و صحبه، ظنا منهم أنه قد غلط، و لم یجعل فیه سما، لما رأوا محمّدا و صحبه لم یصبهم مکروه.
و جاءت بنت عبداللَّه بن أبی إلی ذلک المجلس المحفور تحته، المنصوب فیه ما نصب، و هی کانت دبرت ذلک، و نظرت فإذا ما تحت البساط أرض ملتئمة، فجلست علی البساط واثقة، فأعاد اللَّه الحفیرة بما فیها، فسقطت فیها و هلکت فوقعت الصییحة.
فقال عبداللَّه بن أبی إیاکم [و] أن تقولوا: إنها سقطت فی الحفیرة، فیعلم محمّد ما کنا دبرناه علیه، فبکوا [و قالوا: ]ماتت العروس و بعلة عرسها کانوا دعوا رسول اللَّه(صلی اللّه علیه و آله و سلم) و مات القوم الذین أکلوا فضلة رسول اللَّه(صلی اللّه علیه و آله و سلم)، فسأله رسول اللَّه عن سبب موت الابنة و القوم؟
فقال ابن أبی: سقطت من السطح، و لحق القوم تخمة، فقال رسول اللَّه(صلی اللّه علیه و آله و سلم):[اللَّه ]أعلم بما ذا ماتوا، و تغافل عنهم.(140)